سينماي حرفه اي ايران بانمايش عمومي چهل فيلم، سال گذشته را پشت سرگذاشت كه اين مجموعه در چند ژانر و شيوه اصلي قابل طبقه بندي است : ملودرام ، كمدي ، سينماي واقعگراي اجتماعي و چندنمونه نسبتاً غيرمتعارف…
تجربه ساليان دور و نزديك گذشته، نشان داده است ميدان خودنمايي صنعت فيلمسازي ما ازاين محدوده فراخ تر نيست وهرگاه سينماگراني خواسته اند، گامي فراتر بگذارند و زمينه هاي ناآزموده رامحك بزنند متأسفانه كمبود ابزار وامكانات وناسازگاري شرايط ، سخت به حاصل كارشان آسيب رسانده است .
شيوه ملودرام ، بيشترين سهم را ازآثار عرضه شده درسال ۸۱ داشت و البته چنين روندي غيرمنتظره نبود. چون ژانر غالب در سينماي ايران همواره ملودرام بوده ومعمولاً ذائقه و پسند مخاطب عام نيز با اين گونه فيلم ها سازگارتر به نظر مي رسد اما بسياري از ملودرام هاي چندسال اخير، چنان در دايره تكرار مكررات وامانده اند كه ديگر نه تنها حرف تازه اي براي گفتن ندارند، چندان ميلي هم در عامه تماشاگران برنمي انگيزند تا براي ديدنشان، رغبتي نشان دهند. نمونه هايي مانند «مونس» (حميد رخشاني ) ، «بي همتا» (جهانگير جهانگيري)، «بالاي شهر، پايين شهر» (اكبر خامين)، «اتانازي» (رحمان رضايي)، «همكلاس» (سعيد خورشيديان)، «شب برهنه» (سعيد سهيلي)، «ماني وندا» (پرويز صبري) ، «بوي بهشت» (حميدرضامحسني) ، «سام ونرگس» (ايرج قادري) ، «بانوي كوچك» (مهدي صباغزاده)، «عروسي مهتاب» (خسرو ملكان) ، ازدواج غيابي (كاظم معصومي )، «بي توتنهايم» (قدرت الله صلح ميرزايي) با روايت داستان هاي پرفراز ونشيب در باب عشق وناكامي نسل جوان وكشمكش زنها ومردها وبا چاشني حادثه وهيجان وخشونت وموسيقي پاپ وگاهي گريززدن به مسائل روزآمد اجتماعي وسياسي و به رخ كشيدن رنجها وشكست هاي قهرمانان تنهاوبي پناه، درحد گرته برداري از جاذبه هاي نخ نماشده باقي مي مانند. در كنار اين فيلم ها، مي توان به نمونه هاي ديگري چون «خاكستري» (مهرداد ميرفلاح)، «شام آخر» (فريدون جيراني ) ، «نگين» (اصغر هاشمي)، «آبي» (حميد لبخنده)، رز زرد (داريوش فرهنگ )، « اثيري » (محمدعلي سجادي ) و «مزاحم » (سيروس الوند) اشاره كرد كه سازندگانشان كوشيده اند از موج فراگير كليشه هاي مد روز فاصله بگيرند وملودرام را درحال وهوايي متفاوت تر تجربه كنند.
|
|
|
حتي برخي آثار مطرح وبرگزيده صاحب نظران هم از تأثيرات ملودرام بي بهره نبوده اند: «من ترانه پانزده سال دارم» (رسول صدر عاملي ) ، پيام هشدار دهنده اخلاقي / اجتماعي اش را برشالوده ساختاري ملودراماتيك ارائه مي دهد و درنهايت بين قراردادهاي احساس برانگيز ملودرام ولحن قاطع وبرنده سينماي واقعگرا، تلفيق وهماهنگي مناسبي به وجود مي آورد. ازاين رو حاصل كار، هم با ذوق و پسند منتقدان وصاحب نظران تناسب دارد و هم از استقبال مخاطب عام بهره مند مي شود. آميختگي ملودرام و واقعگرايي را در «ارتفاع پست» (ابراهيم حاتمي كيا) نيز مي توان ديد. فيلم با وجود دستمايه مستندش، پيرو قراردادهاي تثبيت شده سينماي واقعگرا نيست و در شكل و ساختار به مشي ملودرام نزديك مي شود وبا تمهيدات تأثيرگذاري همچون نواي دلنشين موسيقي، نقش آفريني هاي احساساتي بازيگران ، بزرگ نمايي لحظه هاي عاطفي و بسياري عناصر ديگر، واقعيت را در حال وهوايي به تصوير مي كشد كه حس همدردي برانگيزد.
كمدي هاي اكران شده در سال ،۸۱ بسيار انگشت شمار بودند اما همين تعداد اندك ، نشان از تجربه هاي متنوعي داشتند: «نان وعشق و… موتور هزار» (ابوالحسن داوودي) در قالب يك كمدي هجوآميز، آميخته به طنز انتقادي ـ اجتماعي ، برمبناي ملودرام هاي سينماي دهه چهل ايران، با شوخ طبعي وهزل وكنايه، كاريكاتوري از برخي مسائل روز جامعه را به تصوير مي كشد.
«دختر شيريني فروش» (ايرج تهماسب)، از قصه اي رمانتيك درباره عشق وناكامي ، مضحكه اي شاد و دلپذير مي سازد وبراي خلق لحظه هاي خنده آور، بيش از آنكه پيرو الگوهاي سينماي كمدي باشد، به سنت هاي تئاتري مانند «كمد يا دل آرته» و نمايش «تخته حوضي» گرايش دارد وبيشتر با تكيه بررفتار وگفتار وكشمكش آدم ها، بهانه خنده فراهم مي آورد.
«خواب سفيد» (حميد جبلي) نقطه پرگار كمدي را روي رفتار ومنش و آرزوهاي شخصيتي ساده دل وخوش باور قرار مي دهد ودر واقع كمدي موقعيت با لحني واقعگرايانه است . طنز فيلم از خصلتي مايه مي گيرد كه هرچند لطيف وبي شائبه نشان مي دهد اما در تعارض با نزاكت اجتماعي خنده دار جلوه مي كند.
«عزيزم من كوك نيستم» (محمدرضا هنرمند) ، برخلاف دواثر پيشين سازنده اش يك كمدي تمام عيار نيست وبيشتر به ملودرام هاي احساس برانگيز اجتماعي شانه مي سايد ودرپاره اي لحظه ها، به مرز كمدي سياه وطنز تلخ ، نزديك مي شود واز نظر سبك وسياق سينمايي، حس دوگانه اي دارد . در سطح كمدي است و درلايه هاي دروني ، تراژدي…
وبالاخره، دراين ارزيابي شتابزده، به دوكمدي فانتزي برمي خوريم: «سيندرلا» (مسعود رسام ، بيژن بيرنگ) و «كلاه قرمزي وسروناز» (ايرج تهماسب) كه اولي حكايتي آشفته وبي جاذبه پيرامون رؤياهاي دست نيافتني نسل جوان روايت مي كند و دومي به پشتوانه قهرمانان عروسكي محبوب كودكان ولحظه هاي نشاط آور، مي تواند خيل جمعيت را به سينما بكشاند وباعث گرمي بازار اين صنعت بحران زده شود و ركورد تازه اي در فروش گيشه برجاي بگذارد. بدين ترتيب ، سال گذشته ، سينماي كمدي درقياس با ديگر جريان هاي سينمايي موقعيت شاخص تري داشت و به رغم كميت اندك از كيفيت مادي ومعنوي چشمگيري برخوردار شد.
|
|
|
واقعگرايي ومستندنمايي به عنوان يكي از شيوه هاي مطرح فيلمسازي در سينماي ايران، سال گذشته نيز همچون ساليان «پيش تر، جايگاه خاص خود را داشت و براي دوستداران اين نوع آثار، نمونه هايي مجال نمايش عمومي يافتند. هرچند ، فيلم هاي واقعگراي مستندنما، معمولاً بازار پررونقي در داخل كشور ندارند و بيشتر باب پسند وتوجه جشنواره هاي خارجي هستند، با اين همه نمايش موفقيت آميز «زندان زنان » (منيژه حكمت) نشان د اد گاهي مي توان بين سليقه مخاطب عام و پسند گردانندگان جشنواره هاي نخبه گراي جهان. رابطه اي سنجيده برقرار كرد. «زندان زنان» از نظر طرح موضوع يعني پرداختن به شرح حال و شرايط زيست زنان زنداني ، در سينماي ايران ، تجربه اي بديع وبي مانند است . شايد به همين دليل نمايش آن در داخل وخارج واكنش هاي بسيار مثبتي را برانگيخت.
«آرزوهاي زمين » (وحيد موسائيان) و «بماني » (داريوش مهرجويي) دونمونه ديگر از تجربه هاي ممتاز سينماي واقعگراي اجتماعي به شمار مي روند كه گرچه در نمايش عمومي ، پاسخ شايسته اي دريافت نكردند اما در مقام آثاري ارزشمند وماندگار جاي تأمل دارند.
«آوازهاي سرزمين مادري ام» (بهمن قبادي) ، «پرنده باز كوچك » (رهبر قنبري)، «تو آزادي » (محمدعلي طالبي ) ، نمونه هاي ديگر در زمينه واقعگرايي هستند كه با مختصات سينماي شبه مستند، چشم اندازي از واقعيت هاي جامعه را مجسم مي كنند وبه دليل طرز تلقي سازندگانشان از اين گونه سينما، ظاهراً براي گردانندگان جشنواره هاي خارجي، پذيرفتني تر بوده اند تا مخاطب عام داخلي …
جدا از فيلم هاي منسوب به جريان رايج والگوهاي آشناي سينماي ايران ، از برخي كوشش هاي خاص وتجربه هاي غيرمتعارف فيلمسازي نيز مي توان ياد كرد كه هريك در نوع خود، ديدگاه جست وجو گر سازندگانشان را آشكار مي كنند.
ناصر تقوايي، پس از يك دهه سكوت، سرانجام با فيلم «كاغذ بي خط» نشان داد هنوز در مقام فيلمسازي كهنه كار، مي تواند سرمشق تازه اي براي كشف قابليت هاي بياني سينما ارائه دهد.
رسول ملاقلي پور با فيلم «قارچ سمي » ، سينماي جنگ و دفاع مقدس را به عرصه اي ناآزموده كشاند تا اين بار آرمان خواهي قهرمانانش را در فضايي هذيان آلود محك بزند.
رخشان بني اعتماد، با فيلم «روزگار ما» ، مرز مستندگرايي وقصه پردازي را در نورديد وبه بهانه ثبت يك رويداد سياسي، زواياي پنهان واقعيت را به تصوير كشيد. حسن هدايت، درگامي فراتر از تجربه هاي پيشين خود با فيلم «سايه روشن» كوشيد، كليشه هاي مستعمل سينماي پليسي / جنايي ايران را زيرپا بگذارد.
پرونده اكران ۸۱ با نمايش فيلم «(دخيل)» (داريوش ياري )، بسته مي شود. تجربه اي نه چندان حرفه اي از فيلمسازي تازه كار كه براي رسيدن به جايگاهي شايسته، بايد كارش را جدي تر بگيرد. به هرحال ، اگر با نگاه مدارا، حاصل كار فيلمسازانمان را سبك سنگين كنيم. دستاورد سينماي ايران را در سال ۱۳۸۱ ، مأيوس كننده نخواهيم يافت، چرا كه از ميان چهل فيلم به نمايش درآمده، مي توان روي پانزده اثر قابل اعتنا انگشت گذاشت واين رقم يعني سي وهفت درصد از ظرفيت يك سال سينما.