يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۸۲ - ۳ صفر ۱۴۲۴
Sun, Apr 6, 2003
گفت و گو
شماره ۲۴۲۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
چشم انداز
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
در گفت وگو با علي اكبر اميني، منتقد نظام آموزشي
ابهام ها و اغلاط دركتابهاي درسي
115986.jpg
تغييرات مداوم متون درسي كه موجب سردرگمي دانش آموزان ودشواري آموزش شده است، تنها اشكال متون درسي وتنها معضل نظام آموزشي مانيست. امامي توان از اين تغييرات كه بدون پشتوانه هاي علمي و تحقيقي صورت مي گيرد به عنوان بارزترين نشانه پريشاني ساختار آموزشي كشور ياد كرد.
دكتر علي اكبر اميني اگرچه سالهاست به تدريس علوم سياسي مي پردازد و آخرين كتاب وي صرفاً در برگيرنده مباحث آستانه دوانقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي است اما به دليل سالها تدريس در دبيرستان و تحليل و پيگيري مسائل آموزشي يكي از چهره هاي صاحب نظر در عرصه نقد نظام آموزشي است. وي معتقداست، تغييرات پيوسته مواد درسي، نزديكي مؤلفان به مراكز تحقيق و تأليف، افت تحصيلي، عدم دقت در طرح سؤالات كنكور، چاپ كتابهاي كمك آموزشي، پرغلط بودن مواددرسي، خريد و فروش سؤالات امتحاني و... حلقه هاي به هم پيوسته يك زنجيرند. گفت وگو با او را بخوانيد.

| آقاي دكتر! متون درسي در نظام آموزشي از مشكلات عمده اي رنج مي برد. آيا مي توانيد فهرست عمده اين مشكلات را بازگو كنيد؟
* در كتب زيست شناسي، شيمي و فيزيك معضلات اساسي به چشم مي خورد. مثلاً اغلب دانش آموزان مي گويند انتقال بحث «نور» از كتاب سوم فيزيك به كتاب دوم دبيرستان مشكلات خاصي را دامن زده است يا كتاب زيست شناسي كه هر سال در حال تغيير است وهيچ منطقي هم پشت اين تغيير نيست. از اين تغييرات علاوه بر هزينه هاي كلان، معايب وخطرات ديگري از جمله پرغلط بودن كتابها زاده مي شود. ظاهراً در كتاب زيست شناسي امسال ۱۵۴غلط تايپي وجود دارد. حتي يكي دونمونه هم خطاي واضح علمي در اين كتاب هست. مثلاً در كتاب زيست شناسي از شش ماهي سخن به ميان آمده است و همچنين گفته شده كه نوزاد آدمي بين ۹۰۰كيلوگرم تا ۵كيلوگرم است. يعني مؤلف نوزاد آدمي را با بچه دايناسور در آغاز تولد اشتباه گرفته است! موضوع مهمتر اين است كه دانش آموز براساس همين كتاب بايد امتحان كنكور بدهد و مي دانيد كه طراحان كنكور هم اغلب دنبال سؤالات عجيب و غريب اند و اين موضوع عقل دانش آموز را به بازي مي گيرد كه بالاخره ۹۰۰كيلوگرم گزينه صحيح است ياخير؟ از جمله عيوب ديگر تغيير متون درسي، دشواري آموزش است؛ يعني دبيران كه از دانشگاه فارغ التحصيل مي شوند، پس از مدتي در يك كتاب درسي در آموزش و پرورش، متخصص مي شوند اما تا تخصص پيدا مي كنند، كتاب به يكباره دگرگون مي شود و در حقيقت آنها بايد از صفر شروع كنند و بعد از مدتي كه تبحر پيدا كردند، داستان تغيير، تكرار مي شود.
| اما برخي معتقدند اين تغييرات مي تواند جنبه هاي مثبتي هم داشته باشد. بخصوص در مورد دروسي كه به حوادث اجتماعي، تاريخي و مسائل انساني مربوط اند، لازم است هرازگاهي اين كتابها تغيير كند و مطابق با نيازهاي به روز باشد!
* بله عادت همواره پديده نامناسبي است و تغيير، عادت را از بين مي برد اما تغيير بايد معيار داشته باشد. بايد زماني دست به تغيير زد كه بعداز يك تحقيق علمي به اين نتيجه برسيم اگر تغيير ايجاد شود، پيامدهاي مثبتي خواهد داشت. مثلاً اگر تغيير، به حس زيبايي شناسي كمك كند، لازم است. اما زماني كه شك داريم تغيير، فرم را زيباتر مي كند يا خير، خب عقل سليم مي گويد دست نگه دار! حداقل اينكه با اتلاف هزينه و وقت و انرژي مواجه نخواهيم شد.
در مورد متون درسي به حكم تجربه در دو سه دهه مشاهده شده كه كمتر تغييري به نفع دانش آموز و معلم بوده است. شما به كتاب تاريخ اشاره كرديد، بله البته بايد حوادث و جريانات معاصر تاريخي در كتابهاي درسي بيان شوند اما كتابهاي تاريخ ما مشكلات عديده اي دارند. كتاب تاريخي كه در مقطع سوم تجربي تدريس مي شود تا دوسه سال اخير، حوادث تاريخي ايران را از آغاز تا به امروز بررسي مي كرد. آيا براي دانش آموز دشوار نيست كه تمام تاريخ كشورش را در يك كتاب درسي بخواند و حفظ كند؟ مشكل دوم اين كتاب، سياست زدگي مفرط آن بود. به اين معنا كه كتاب خط خاصي را دنبال و بردانش آموز تحميل مي كرد و دنبال اين شيوه بود كه شكلي از سياست را آموزش بدهد. زاويه ديدي كه بعضي از مورخان ما دارند، زاويه غلطي است كه وارد متون درسي هم شده است و آن اينكه تمام پل هاي پشت سر را خراب كنيم و ادعا كنيم كه گذشته ما جز تباهي و تيرگي و ظلم و ستم چيزي نيست. من مي پذيرم اين جمله شاعرانه آناتول فرانس را كه مي گويد: تاريخ چيزي نيست جز اينكه مردمي به دنيا آمدند، ستم ديدند و مردند. اما اين جمله شعار آميز شاعرانه، يك جمله جهاني است و صرفاً مربوط به تاريخ ايران نيست. پس وقتي مي بينيم مردم ساير كشورها آنقدرها هم با تاريخ خود بد نيستند، چه لزومي دارد كه ما بد باشيم؟ نتيجه انقطاع تاريخي، ايجاد جامعه اي بي هويت است و ما به دست خودمان هويت را از دانش آموزان مي گيريم و به قول فيلسوف معاصر كارل ياسپرس، جامعه بي هويت مثل مشتي شن خواهد بود كه قوام ندارد و هر لحظه از كف دست خواهد ريخت.
| تا چه اندازه در دروسي مثل ادبيات و حتي علوم، گسست از تجربه هاي گذشته ديده مي شود؟
* در ادبيات موضوع حساس تر است. چون ادبيات تنها يك درس نيست ومحتواي تمام متون درسي را از اين زاويه مي توان تجزيه وتحليل كرد. امروزه در كشوري مثل فرانسه مدام كتابهاي درسي از نظر زبان ومحتوا به نقد گذاشته مي شود و از ديدگاه هرمنوتيكي و زبان شناسي در مورد آنها بحث مي شود اما اصلاً معلوم نيست چرا اين زمينه در ايران بكر مانده و كسي به سراغ آن نمي رود.
| آقاي دكتر چه كساني از تغيير مداوم كتابهاي درسي وعدم نقد و بررسي متون سود مي برند؟
* همانطور كه مي دانيد كنكور براي خانواده ها موضوع بسيار مهمي شده است و عده اي هم كنكور را تبديل به سوپرماركتي كرده اندكه از كنار آن سودهاي كلان به جيب مي زنند. ما الآن در تهران دبير پروازي داريم به طوري كه برخي دبيران براي تدريس خصوصي از تهران به مشهد مي روند، آيا واقعاً درشهري مثل مشهد كه دانشگاهي به عظمت دانشگاه فردوسي دارد، نمي توان مشكل دانش آموزان را حل كرد؟ شايد مي خواهيد بپرسيد اين موضوع چه ارتباطي با تغيير متون درسي دارد؟ ارتباط اين دو آن است كه بعضي از مؤلفان از راه نزديك شدن به مركز تحقيقات و تأليف كتابهاي درسي، خود را مطرح و زمينه را براي سوءاستفاده هاي بعدي مهيا مي كنند. اين افراد براي بقاي خود مجبورند سيستم قبلي متون را به هم بريزند و سيستم خود را پياده كنند و جالب اينكه در كلاسهاي كنكور به بهانه اينكه مؤلف آن درس هستند، حق التدريس خود را بالا و بالاتر مي برند. معتقدم مؤلفين كتابهاي درسي نبايد اجازه حضور دركلاسهاي كنكورداشته باشند. موضوع ديگر اينكه وقتي كتاب درسي وجوددارد، تأليف كتاب راهنما چه معنايي دارد؟ مگر مؤلف محترم كتاب راهنما را تأليف نكرده كه دانش آموز درس را خوب بفهمد؟ خب آيا اين كار را نمي توانست در همان كتاب درسي انجام دهد؟ پس معلوم است كه نيت سوءپشت قضيه هست و ما براي اينكه جلوي چنين ماجرايي را بگيريم نبايد اجازه دهيم مؤلف، راهنماي كتاب را هم بنويسد. به عبارت ديگر نبايد در كتاب درسي معما طرح كرد و جوابش را در كتاب راهنما نوشت و سر كلاس كنكور هم حاضر شد و اين معادله ها را حل كرد. اگر جلوي اين كار گرفته شود، متون درسي هم كمتر دستخوش تغيير مي شوند. به علاوه ناسلامتي هايي نيز از همين جا ناشي مي شود مثل درز سؤال به بيرون وخريد و فروش سؤالات امتحاني.
| مي توانيد به چند نمونه از خطاهايي كه بر اثر شتابزدگي در تأليف متون و تغيير آنها در دوره دبيرستان به وجود آمده اشاره كنيد؟
* ببينيد! امروزه بهداشت كلام در سطح جهاني، موضوعي ويژه به شمار مي رود. اما نزد بسياري از مؤلفين كتابهاي درسي ايران، بهداشت كلام اهميت چنداني ندارد. به علاوه بعضي از متن ها اصلاً متن درسي نيست چون مطلب خاص براي تحليل در آن ديده نمي شود. به عنوان نمونه قصه «عينكم»، متني نيست كه براي دانش آموز سال آخر دبيرستان مفيد باشد، اين قصه متني است كه هر كس با اندكي سواد خواندن و نوشتن، زير و بم آن را مي فهمد. در اين درس نه بحث آرايه وجود دارد، نه بحث ساختاري ونه بحث هاي زبان شناسانه. اين قصه فقط براي اتلاف وقت مفيد است.
مورد ديگر اينكه در كتاب زبان فارسي عمومي پيش دانشگاهي، صفحه چهار، شعر معروف ني نامه مولانا به اين ترتيب آمده است: «بشنو اين ني چون شكايت مي كند/ وز جدايي ها حكايت مي كند/ كز نيستان تامرا ببريده اند/ در نفيرم مرد و زن ناليده اند.» من نمي دانم اين شعر از كدام متن انتخاب شده كه به اين شكل نوشته شده است؟ البته يك متن وجود دارد كه در آن اول «شكايت» آمده و بعد «حكايت». اما نمي دانم چرا مؤلف بين همه متون اصيل، سراغ اين متن رفته است؟ طبيعي تر آن است كه بگوييم بشنو «از ني»، نه «اين ني». چون در اين صورت بايد پرسيد كدام ني؟ هنوز كه «ني» خاص وجود ندارد و ديگر اينكه اول بايد «حكايتي» باشد كه در لابه لاي آن از جدايي هم «شكايت» شده باشد! در بيت دوم هم فكر نمي كنم عقل سليم بپذيرد كه ما «در» چيزي بناليم، ما هميشه «از» چيزي مي ناليم. يا در صفحه،۲۵ درس كاوه دادخواه را داريم كه به تصحيح مرحوم غلامحسين يوسفي است. در بيت پنجم اين درس آمده: «شماريت بامن ببايد گرفت/ بدان تا جهان ماند اندر شگفت» و معنايي كه براي آن آورده شده اين است: «لازم است براي اين اقدام به من حساب پس بدهيد تا مردم جهان شگفت زده شوند.» خب اگر قرار است حساب پس بدهد چرا مردم جهان شگفت زده شوند. درست است كه شماره گرفتن در ادبيات فارسي به معناي حسابرسي است امانه اينكه هرجا شماره ديديد آن راحسابرسي معني كنيد. هر لغت در هر متني مفهوم خاص خود را دارد. در اينجا باتوجه به بيت بعد كه مي گويد: «مگر كس شمار تو آيد پديد/ كه نوبت به فرزند من چون رسيد.» شمار، همان معناي نوبت زدن و شماره كردن را مي دهد. پس بايد اينگونه معني مي كرد كه تو بايد شماره زدن خودت را به من توضيح بدهي تا دنيا از اين نحوه شماره زدن تو تعجب كند. چرا؟ به اين دليل كه چه شد كه دوباره نوبت بچه من رسيد. يا در صفحه بعد مي گويد: «بدانست خود كافريدون كجاست.» در حالي كه درست آن «ندانست» است. اگر كاوه مي دانست فريدون كجاست كه ديگر مشكلي نداشت. اما فاجعه بارتر از همه معني اين شعر حافظ است كه در صفحه۵۴ آمده؛ «عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ/ قرآن زبر بخواني در چارده روايت» و اين طور معني شده كه: عشق به فرياد تو مي رسد، عشق از تو دستگيري خواهد كرد حتي اگر قرآن را به ۱۴روايت بخواني.» با اين معني حافظ به مرز ارتداد كشيده شده است. طبق اين تعريف عشق بالاتراز قرآن است و حافظ اصلاً قرآن را قبول ندارد! در حالي كه به ظن قوي مقصود حافظ اين است: اگر تو هم مثل من قرآن را در تفسيرهاي گوناگون بخواني عاشق مي شوي و وقتي عاشق شدي مشكلاتت حل مي شود. يعني سرمنشأ عشق، كلام خداست نه چيزي در تضاد با آن.
| متشكرم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |