چگونه مي توان جنگ به راه انداخت؟ جنگي كه جهان را درگير سازد و خوب و بد آن پشت صدها چيز ديگر مخفي بماند. در قديم، استراتژيست هاي جنگي به راحتي چنين كاري را مي كردند، بهانه چريدن گله اي از احشام مردم همسايه، كشته شدن مسافران قافله وصدها بهانه دم دستي ديگر براي راه اندازي جنگ كافي بود ولي امروزه براي جنگ به راه انداختن فقط كافي است دروغ گفت. اگرچه اين عنصر در زمان قديم نيز عامل مهم و استراتژيكي به شمار مي آمد ولي اكنون دروغ گفتن براي جنگيدن كافي است.
تجربه ۲جنگ اخير در منطقه نشان مي دهد چگونه مي توان با دروغ افكار عمومي را تهييج كرد وجنگ به راه انداخت. اين را آمريكايي ها خوب مي دانند. اما كاركرد دروغ ها دراين ۲ جنگ تفاوت هايي را داشته كه كسي آن را پيش بيني نمي كرد.
جنگ اول ، جنگ نجات:
پس از وقوع حوادث ۱۱ سپتامبر، آمريكا براي حمله به افغانستان و رژيم طالبان، نيازمند ايجاد يك فضاي مثبت ومحق بود. درآن شرايط با حمله انتحاري هواپيماها به برج هاي دوقلوي سازمان تجارت جهاني اين فرصت پيش آمد. اما تنها اين بهانه كافي نبود. از زمان وقوع حادثه ۱۱سپتامبر تا آغاز حمله آمريكا به افغانستان رسانه هاي خبري آمريكايي و اروپايي آنقدر در باره طالبان ، بن لادن ، ملاعمر وامكانات مخوف رژيم وقت حاكم برافغانستان دروغ گفتند كه ديگر كسي باور نمي كرد، افغاني هاي فقير و رنج كشيده لياقت زندگي نيز دارند. بازشكافي برخي از ادعاهاي رسانه هاي غربي براي درك اين فضا شايد كارساز باشد.
در تمام مدتي كه آمريكاييان با انتشار اخبار متفاوتي بمباران تبليغاتي وآتش تداركاتي جنگ را برسر جهان مي ريختند، اخباري پخش شد كه بعدها بسياري از آنها به فراموشي سپرده شدند.
از آن جمله مي توان به ادعاي وجود لابراتوارهاي پيچيده وبزرگ توليد موادمخدر، راهروها و غارهايي كه غريبه اي تاكنون پا به آن نگذاشته است، خريد و دراختيارداشتن بمب هاي هسته اي چمداني ، انبارهاي بزرگ گازهاي سمي و نظاير آن توسط طالبان اشاره كرد.
ترسيم چنين هيبت وحشتناكي از طالبان باعث شد كه جهان به راحتي حمله به آن كشور را بپذيرد. از آن طرف نيز طالبان كه رسانه اي براي دفاع از خود باقي نگذاشته بود دست وپا بسته تسليم اين نبرد تبليغاتي بود . طالبان پيش از آن تلويزيون را تعطيل و روزنامه هاي خود را در حدمرگ ضعيف كرده بودند واستفاده از تلويزيون براي مردم ممنوع بود.
اگرچه پس از پايان جنگ هيچگاه كسي پيگير صحت وسقم اخباري ازاين دست نشد وآمريكايي ها نيز طبق يك قانون جنگي كه باوردارد « از برنده كسي بازخواست نمي كند » فارغ از همه آنچه گفته بودند به ادامه راه خود رفتند.
ويژگي ديگر جنگ افغانستان سپر دفاعي آمريكاييان در تبليغات خود با عنوان «ارتش آزاديبخش » بود. ضمن آن كه مخالفان رژيم طالبان نيز پس از به دست گيري حكومت هرگز در پي بازخواست دروغ هاي گفته شده نبودند. پيش از اين نيز در جنگ اول خليج فارس آمريكايي ها توانسته بودند از چنين ويژگي بهره گيرند وبا آسودگي به راه خود بروند. اما تجربه جنگ دوم به گونه اي ديگر رقم خورد.
دروغ و ضد دروغ:
آمريكاييان و متحدانشان درجنگ دوم با وجود آن كه همان شيوه قبلي تبليغاتي را به كار گرفتند و تقريباً تمام توان تبليغاتي خود را هزينه اين جنگ كردند ولي نتايج به دست آمده رامعكوس يافتند.
نوك حمله تبليغات آمريكاييان در برابرعراق چندويژگي و برجستگي داشت: داشتن سلاح هاي كشتار جمعي، روحيه جنگ طلبي رهبران عراق، نبود آزاديهاي مدني و سياسي در كشور عراق، خودكامگي وعدم پذيرش مردمي شخص صدام.
|
|
|
اما مهمترين و استراتژيك ترين بحث، مربوط به سلاح هاي كشتار جمعي بود كه ماهها به مناقشه اي جهاني تبديل شد، گرچه در ابتدا جهان آنچه تبليغات آمريكايي ها مي گفت را پذيرفته بود ولي پس ازمدتي ورق برگشت. دليل تغيير موازنه تبليغاتي عليه آمريكا را مي توان در چندمحور بررسي كرد. مهمترين دليل را بايد در عدم ايجاد وفاق جهاني براي جنگ عليه عراق دانست. زماني كه بازرسان سازمان ملل متحد نتوانستند ردپايي از سلاح هاي كشتار جمعي در عراق بيابند جنگ ضددروغ آغاز شد. پس از آن ديپلماسي انعطاف پذير عراق دومين ضربه را واردكرد. عراقي ها كه گويا از جنگ ۱۰سال قبل خود تجربه فراوان كسب كرده بودند در برابر هر موج تبليغاتي آمريكا به گونه اي موضع گيري كردند كه اندك اندك از نقش يك دشمن سرسخت تا دندان مسلح به يك مظلوم مورد حمله تغيير موقعيت دادند. به اين ترتيب اولين تهاجم را در هم شكستند. عدم همراهي رسانه هاي جهاني با موج تبليغات آمريكا و متحدانش نيز در اين امر مؤثر بود. مخالفت هاي جهاني با جنگ يك جانبه و به اصطلاح يكه تازي آمريكا عامل اصلي اين ماجرا بود واين پاشنه آشيل هرگز توسط جنگ تبليغاتي خنثي نشد.
تك خال هاي عراق:
امامهمترين بخش اين جنگ زماني آغاز شد كه رئيس جمهوري آمريكا فرمان حمله را صادر كرد. پيش از آن حجم تبليغات وخوراك اطلاعاتي ارائه شده از سوي رسانه هاي آمريكايي وانگليسي فضايي را به وجود آورده بود كه براساس آن پيش بيني مي شد توان دفاعي عراق در حداكثر يك هفته شكسته و مضمحل و نبرد آزاديبخش آمريكا به سرعت به پيروزي مي رسيد. در اينجا بود كه عراق تك خال هاي خود را در اين جنگ تبليغاتي وارد صحنه كرد. سعيدالصحاف، وزير اطلاع رساني عراق كه پيش از اين تجربه حضور در عرصه ديپلماسي بين الملل را نيز داشت باارزش ترين تك خال عراق است. او با برگزاري هرروزه كنفرانس هاي خبري موفق شد خلأ و ضعف رسانه هاي عراق در سطح بين الملل را با دادن اطلاعات موثق وغيرموثق، با تكذيب وتأييد اخبار و شايعات بپوشاند و به هر حال به عنوان مهمترين شخصيت عراقي در دسترس رسانه هاي بين الملل را به خدمت خود بگيرد و به عنوان فرمانده جنگ رواني وتبليغاتي عراق واردميدان شود.
آنچه وي و همكارانش در اين ۲۰روز گذشته انجام دادند نمايانگر جايگاه رفيعي همچون «گوبلز» براي صدام بود. او توانست بارها و بارها رسانه هاي معتبري چون سي.ان.ان و بي.بي.سي را به چالش بكشد واخبار آنان را با سند ومدرك تكذيب كند. بردن خبرنگاران به فرودگاه بغداد كه پيش از آن رسانه هاي آمريكايي و انگليسي خبر فتح آن به دست نيروهاي ائتلاف را داده بودند، يكي از شاهكارهاي وي بود.توزيع ۵هزار دستگاه راديويي كوچك در ميان مردم شهر محاصره شده بصره نيز تاكتيكي براي حفظ ارتباط با آنان بود كه بسيار مورد توجه قرار گرفته است. تأكيد وي بر تكذيب اخبار سقوط بصره، ام القصر و ناصريه نيز بار ديگر ثابت كرد چگونه مي توان در اين جنگ برنده بود. نمايش فيلم قدم زدن صدام حسين در ميان مردم بغداد و استقبال مردم از او نيز ضربه ديگري بودكه صحاف پيشتر از آن به عنوان هديه غافلگيرانه ياد كرده بود. گرچه رسانه هاي آمريكايي و انگليسي به نقل از كارشناسان مي گويند كه اين شخصيت يكي از بدل هاي صدام حسين است ولي به هر حال اين تاكتيك بسيار موفق جلوه گر شد. صحاف به حدي در اين جنگ مؤثر بوده كه تاكنون چندين بار خبر مرگ وي در بمباران ها توسط رسانه هاي آمريكايي و انگليسي منتشر شده است.
|
|
|
اما صحاف تنها تك خال عراق نبود. راديو و تلويزيون عراق تك خال ديگر صدام حسين به شمار مي آيند. جايي كه آنها با نمايش فيلم هاي مختلف از كشته شدن غيرنظاميان، پخش سرودهاي حماسي و نمايش زنده بودن صدام حسين و غيره تلاش دارند نقش مظلوميت عراق و قهرمان بودن رهبر حاكم برآن را تثبيت كنند.
تلويزيون محلي و ماهواره اي عراق كه بارها هدف حملات هوايي قرار گرفته و هربار دوباره به كار خود ادامه داده است كاركرد مهم حفظ روحيه و تقويت فضاي بيگانه ستيزي را براي مردم عراق و ارتش آن برعهده دارد.
اما عراق تك خال ديگري نيز در اين جنگ بصورتي ناخواسته بدست آورده است. رقابت ديرينه شبكه هاي خبري الجزيره، سي ان ان و بي بي سي در اينجا به نفع عراق تمام شده است.
در جنگ اول گرچه شبكه الجزيره موضع ضد جنگ نداشت ولي توانايي برقراري ارتباط با رهبران طالبان و پخش پيام ها و تصاوير آنان بيشترين ضربه را به موقعيت برتر شبكه هاي رقيب وارد كرد. اما در اين جنگ الجزيره به عنوان يك رسانه ضد جنگ در بسياري از مواقع دست رسانه هاي آمريكايي و بريتانيايي را رو كرده است.
الجزيره با پخش تصاوير كشته شدگان و اسراي آمريكايي موجي را بوجود آورد كه هيمنه قدرت آمريكا در جنگ را شكست.
تصاويري كه اين شبكه خبري از مناطق بمباران شده عراق، كشته شدگان غيرنظامي و ديگر موارد پخش مي كند داراي يك ويژگي ديگر نيز هستند، اين اخبار، بي طرفانه و در جهت تقويت تفكر حاكم بر افكار عمومي يعني «دلسوزي و همراهي با مظلوم و خشم و غضب نسبت به متجاوز » عمل مي كنند و به اين ترتيب بصورتي ناخواسته به تك خال ديگر عراق در جنگ دروغ تبديل شده است.
تمايز ديگر تصاوير اين شبكه با ديگر شبكه هاي خبري آن است كه محدوديت جنگي رسانه هايي چون سي ان ان و بي بي سي در آن رعايت نمي شود.
در جنگ اول خليج فارس، الجزيره وجود نداشت تا بتواند سياست سانسور تصويري و خبري اعمال شده در جنگ را بشكند. در آن زمان آمريكا با ايجاد محدوديت در پخش تصاوير نظير نمايش اجساد نظاميان و غيرنظاميان، مخروبه هاي جنگ و نظاير آن تلاش كرد تا جلوي بوجود آمدن موج رواني ضد جنگ همچون جنگ ويتنام را بگيرد و در اين راه نيز موفق بود. اين تجربه در افغانستان نيز تقريباً تكرار شد. گرچه در آن جنگ ، الجزيره همانطور كه گفته شد، تغييراتي را در اين شيوه بوجود آورد.
اما آمريكايي ها و انگليسي ها هنوز باورداشتند كه مي توانند در جنگ دوم سلطه خبري خود را حفظ و اخبار را به سمت مورد علاقه خود هدايت كنند. اما مجموعه عملكردهاي عراق تاكنون باعث شده كه كفه ترازوي اين نبرد بيشتر به سود نيروهاي عراقي سنگيني كند.
برنده كيست؟
اگر در جنگ افغانستان كسي نپرسيد كه آن بمب هاي اتمي، آزمايشگاههاي توليد سلاح هاي كشتار جمعي و غيره كه بارها در تبليغات رسانه هاي بين الملل از آنها نام برده مي شد، چه شدند و مسؤوليت اين اخبار دروغ برعهده كيست، به نظر مي آيد در پايان اين جنگ حتي اگر در نبرد فيزيكي آمريكايي ها برنده نهايي باشند، رسانه ها و سخنگويان نيروهاي ائتلاف بايد پاسخگوي همه ادعاهاي خود باشند.
ادعاهايي نظير فروپاشي سريع ارتش عراق، انبارهاي مملو از سلاح هاي كشتار جمعي ، بدل هاي ۶ گانه صدام و صدها دروغ و راست ديگر كه با آن افكار عمومي را به بازي گرفته بودند. شايد به اين گونه ديگر نتوان تنها با دروغ گفتن جنگ براه انداخت. شايد.