|
گفت و شنيدي با دكتر ضياء موحد به انگيزه فرارسيدن روز جهاني سعدي
|
|
|
|
گزارش «ايران» از بحران در حوزه كتابهاي كودك و نوجوان در گفت و گو با نويسندگان و صاحبنظران
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفت و شنيدي با دكتر ضياء موحد به انگيزه فرارسيدن روز جهاني سعدي
چيزي كه سعدي آموزگارآن است
|
|
|
دكتر ضياء موحد ـ استاد فلسفه، شاعر و محقق ـ از چهره هايي است كه طي سه دهه فعاليت خود توانسته با اتكا به آثارو رويكردهاي ادبي اش، مسيري نو به شعر امروز پيشنهاد كند. از او تاكنون سه مجموعه شعر «برآبهاي مرده مرواريد» ، «غرابهاي سفيد» و «مشتي نور سرد» منتشر شده است و همچنين كتاب «سعدي» ؛ كه بيان كننده بن مايه هاي نظري دكتر موحد است و تنها اثري است [به پارسي ] كه در آن آثار شاعر بلندآوازه ايران با نگاهي منبعث از «نقد نو» مورد بررسي قرار گرفته. به انگيزه فرا رسيدن روز جهاني سعدي با او به گفت وگو نشستيم. ••• | جناب موحد، مي خواهم در آغاز نظرتان را در باب «طرد سعدي»، از ادبيات معاصر جويا شوم. اين جريان كه از «نيما» آغاز شد و به «شاملو» رسيد بخش اسف انگيز ادبيات معاصر است. توجه به حافظ، شعر «معطوف به زبان» ما را دستخوش «طرد ولعن» كرد؛ حتي از طرف «شاملو» كه بيشترين استفاده را از «ذهن و زبان» سعدي برد و در آخر با اتكا به «گفتمان كتمان» قضايا را باژگونه جلوه داد. اخوان هم به رغم تمايل اش به شعر كلاسيك وعلي الخصوص شعر خراساني ـ كه مبدأ زبان و رويكرد سعدي است ـ بيرق دفاع از سعدي را به دوش نكشيد. واقعاً موضوع چه بود؟ * شما ريشه هاي اين نوع نگاه را بايد در كار نيما ببينيد. نيما در «ارزش احساسات» از چند شاعر به شدت انتقاد كرده است. يكي از سعدي انتقادكرده كه اين شاعر پندو اندرز است وديگري از ـ كه جاي تعجب است ـ خيام؛ كه مي گويد اين آدم خوشگذراني بوده؛ بعد از حافظ تعريف مي كند كه مي گويد اعجوبه خلقت است. از حكيم نظامي تعريف مي كند ـ به دلايلي كه در اين جا به آن نمي پردازم و قصد دارم در رساله اي درباره نيما، آن را به طور مفصل شرح دهم ـ و بعد از سبك هندي و صائب تبريزي تعريف مي كند. اين انتقاد و تعريف ها را وقتي پهلوي هم بگذاريد مي بينيد با آدمي روبرو هستيد كه در انتقاد ودرنقد، مايه چنداني ندارد. متأسفم! من به نيما ارادت دارم اما «ارزش احساسات» اش مطلقاً بي ارزش است و من هيچ باكي ندارم كه اين مطلب را بگويم. مي گويم كه بنويسيد. اين كتاب يك چيز در هم آشفته در هم جوشي است با مايه به اصطلاح چپي و مقدار زيادي اسم كه كنار هم رديف شده اند. اين تخم لق را در واقع نيما شكست و شاملو هم ـ كه وقتي آمد تهران و با نيما آشنا شد نه اطلاعات ادبي فراواني داشت نه اطلاعات زباني داشت. جوان بود با استعداد بود و نبوغ شعري داشت؛ بدون شك نبوغ شعري داشت ـ تحت تأثير شعر «ناقوس» نيما قرار گرفت و شعرش هم از شعرهاي نيما متأثر شد؛ نظراتش هم. شما اگر «هواي تازه» و «باغ آينه» را ورق بزنيد مصراع ها و گاه شعرهايي را مي بينيد كه عيناً زبان نيماست؛ البته شاملو جايي گفته است كه «نيما شعرهاي مرا مي گرفت و زبانش را زبان خودش مي كرد» ؛ اگر هم اين حرف درست باشد همين كه شاملو اجازه مي داد كه نيما چنين دخل و تصرفاتي كند معلوم است كه خيلي به او اعتقاد داشته؛ با اين همه گمان نمي كنم در آن همه كار، نيما دست برده باشد چون شما عين همان زبان را در كار شاهرودي هم مي بينيد در كار شيباني هم مي بينيد در كار آتشي هم ؛ در كار خيلي ها مي بينيد در كار بهرام صادقي هم ـ كه شعرهاي معدودي داشت ـ مي بينيد . با اين تفاصيل، نظر نيما درباره سعدي حتماً روي شاملو تأثير گذاشته است. مي بينيد شاعراني را كه نيما تعريف كرد شاملو به سراغشان رفت. به سراغ حافظ رفت و غزلياتش را نقطه گذاري كرد. به سراغ حكيم نظامي رفت. اصلاً به چه مناسبت شاملو به سراغ خمسه حكيم نظامي رفت، اگر نظر نيما را دنبال نمي كرد؟ حتي من فكر مي كنم اگر رباعيات خيام آن شهرت جهاني را پيدا نكرده بود و صادق هدايت دنبال رباعيات خيام نرفته بود، بعيد بود كه شاملو سراغ آنها برود، چون بيش از حد تحت تأثير نيما بود حتي تا همين اواخر. من يادم هست انگليس كه بوديم يك شب ـ ديگر نزديك صبح بود ـ شاملو در آخر صحبت ـ بي آنكه حرف نيما در ميان باشد ـ به طور ناگهاني گفت: «نيما دو شعر بيشتر ندارد» يكي از آن دو، همان « آن نگارين چرب دست استاد...» بود كه تحت تأثير زبان و نگاه نظامي است. | با همه ي اين اوصاف، شاملو بيشترين استفاده را از ذهن وزبان سعدي برد؛ از گلستانش ـ كه شعر منثور است ـ و از بوستانش ـ كه نثر منظوم است ـ ؛ در واقع اگر از بيهقي آموخت كه چگونه «عمق نمايي روايي» را پيشه كند، از سعدي آموخت كه چگونه اين «عمق نمايي روايي» را از «مسير روايت منثور» جدا و به «روايت شعري» پيوند بزند. او از مسيري نرفت كه نيما تحت تأثير سمبليست ها رفته بود. از «ذات زبان» ، «ادبيات » و «شعر» بيرون كشيد كاري كه پيش از آن ـ به بهترين نحو ممكن ـ سعدي كرده بود. * من از آقاي ابوالحسن نجفي شنيدم كه شاملو بارها در مورد «ترجيع بند» سعدي اظهار شگفتي كرده بود. سعدي در اين «ترجيع بند» براي آنكه برسد به «بنشينم و صبر پيش گيرم، دنباله كار خويش گيرم» چنان از امكانات زباني سود مي جويد كه شگفت آور است و البته شاملو هم اين نكته را دريافته بود. درمورد «گلستان» هم بايد گفت كه داراي وزني غير عروضي است كه اغلب از تركيب بحور مختلف حاصل شده است ـ البته با اضافاتي ـ ؛ كاري كه در شعر شاملو هم با آن مواجهيم. شاملو مسلماً سعدي را خوانده و خوب هم خوانده ؛ چه اين تأثير خود آگاه بوده چه ناخودآگاه، وجودش غيرقابل انكار است؛ اما آن چيزي كه باعث شد نيما وشاملو از لحاظ نظري از سعدي فاصله بگيرند چيزي بود كه متأسفانه نه نيما متوجه آن بود نه شاملو. سعدي غير از غزليات و ترجيع بند و... شاعري است كه بخش مهم كارش پندآموزي است. آنها متوجه نبودند كه پند آموزي ذات ادبيات است؛ آنها آشنايي چنداني با زبان هاي ديگر نداشتند. در زبان ما هم كه منبع و مأخذي نداشتيم؛ اگر با نظرات ليوز، اليوت و ازرا پاند آشنايي داشتند به اين نكته واقف مي شدند كه از نظر بيشتر دست اندركاران ادبيات امروز جهان، پندآموزي ذات ادبيات است؛يعني ذات ادبيات، اخلاق است. گاهي اين اخلاق در آثار شاعران سنتي مثل سعدي «رو» است و گاه در آثار شاعران مدرن پنهان است اما به هر حال هست. «پندآموزي» يك ژانر مهم ادبي است كه اگر ما آن را از ادبيات جهاني حذف كنيم نوددرصد ادبيات را حذف كرده ايم. تازه چه كسي پيدا مي شود كه مدعي شود اثري اخلاقي نيست؟ حتي اگر «ضداخلاق» باشد اخلاقي است. جدا از اين قضيه، اگر شما به آثار نيما و شاملو مراجعه كنيد آثارشان پر از پند و اندرز است منتهي به گونه اي ديگر و در بستر فكري ديگر . نتيجه اين كه نيما و شاملو اينگونه عمل مي كنند و آنگونه نظر مي دهند وعده اي هم دنباله كار را مي گيرند؛ اين جز فقر نقد ادبي چه چيز را ثابت مي كند؟ جز فقر نقد فلسفي ، چه چيز را؟ | شما پيش از انتشار كتاب «سعدي» ، در مجموعه شعر «برآبهاي مرده مرواريد» ـ كه در دهه پنجاه منتشر كرديد ـ به اين نگاه رسيديد. اين كتاب به رغم وجوه درخشانش ،در آن دهه جريان ساز نشد تا در اواسط دهه ي شصت كه «غراب هاي سفيد» را منتشر كرديد و عبدالعلي عظيمي، كامران بزرگ نيا و رضاچايچي تحت تأثير «نوع نگاه و زبان» شما و با حمايت هوشنگ گلشيري در ماهنامه «مفيد» ، توانستند اين نگاه را سه، چهارسالي در دهه شصت همه گير كنند. «جريان متعادل» شعر هفتاد هم از همين نگاه ريشه گرفت و به دهه هشتاد پا نهاد. به نظر مي رسد آن «اتوريته» حاكم برجامعه شعري كه حافظ را به عنوان «قبله ادبي» معرفي مي كرد و سعدي را با «بادمجان ترشي» مقايسه، شكسته شده است. شما اين «اتوريته» را ، با اتكابه آشنايي «به روزتان» با مباحث نقد ادبي وفلسفي، در دهه پنجاه شكستيد. اكنون وضعيت را چطور مي بينيد؟ * من مصاحبه مفصلي با فصلنامه زنده رود كردم، و درباره شعر هفتاد در آن جا مفصلاً صحبت كردم. نمي خواهم آن حرف ها را دوباره مطرح كنم.اين جريان در ايران، نسبت به شاعران عرب، سي سالي دير شروع شد. اكنون هم همان انتقاداتي كه سي سال قبل، شاعران عرب نسبت به آن جريان داشتند اينجا مطرح است. اتفاقاً اين جريان در جهان عرب از ۱۹۷۰ شروع شد و ماهم در اينجا در ۱۳۷۰ با آن مواجهيم! آن مصاحبه در اوايل دهه هفتاد انجام شد و دلايل مخالفت من با «وجه راديكال» آن ـ كه گفتم : «مُردم از بس شعر بد خواندم.» ـ در همان جا آمده است ؛ اما اين كه چطور من به آن ذهن وزبان در «برآبهاي مرده مرواريد» رسيدم، حاصل گريز از دو نگرش حاكم بر آن دهه بود؛ نخست نگرش «ابهام گرايي مفرط» كه ديگر به تصنع متمايل شده بود و ديگر، نگرش «سياست گرايي مفرط» كه هم متظاهرانه بود و هم غير كار آمد؛ من «شعر سياسي» و «ابهام در شعر» را رد نمي كنم هر دو، در شكل متعادلشان به آثار درخشاني منجر مي شوند اما در آن دهه همه چيز راه افراط را مي پيمود. من گريز از اين دايره را در رجوع به «ذات زبان» و شفافيت و عينيت يافتم كه نمونه هاي درخشانش در آثار سعدي بود. اين نوع شعر با خواننده زود ارتباط برقرار مي كند. ساده مي نمايد اما گفتنش ساده نيست. اين در واقع ميراث سعدي براي ماست. شعر سعدي، وقتي اين چنين به اوج مي رسد غيرقابل تقليد مي شود. شما مي بينيد كه شهريار وقتي سراغ حافظ مي رود گاه ابياتي مي آفريند كه قابل اشتباه با ابيات حافظ است اما در حوزه زبان سعدي ناموفق است. يكي ، دو شاعري كه به طور اختصاصي به سراغ زبان سعدي رفته اند مثل مجمر اصفهاني و فروغي بسطامي هم كاملاً مشخص است كه شعرشان شعر سعدي نيست. اين نوع شعر را بعضي اوقات «لايت ورث» هم مي گويند كه نزديك به زبان محاوره است و داراي طيف هاي مختلف است. گاه به يك موقعيت مي پردازد نظير شعري كه من درباره مرگ «احمدميرعلائي» گفته ام. يا موقعي است كه شاعر مي خواهد «طنز» بگويد كه زبان ساده مي شود. گاه اين شعر ساده است اما چند لايه دارد در واقع طبقات معنايي مختلف را شامل مي شود كه اين گونه شعر را در مجموعه «مشتي نور سرد» مي توانيد ببينيد. در واقع حركتي كه از «برآبهاي مرده مرواريد» آغاز شد در «مشتي نور سرد» به عبور از «معناي آني» و رسيدن به «معناهاي ديگر» منجر شد. چيزي كه سعدي ، به وضوح آموزگار آن است. | روزگاري، ارتباط ميان «نسل نو» و ادبيات كهن، از طريق كتابهاي درسي تأمين مي شد. «ادبيات كهن» وارد ناخودآگاه جمعي ما مي شد و «توليد فرهنگ» مي كرد اما سيستم هاي نوين آموزشي اين ارتباط را قطع كرد. نتيجه اش نسلي شد كه با گذشته اش بي ارتباط ماند و با ادبيات روز جهان نيز از طريق «برگردان» هاي مغلوط ارتباط برقرار كرد. توصيه تان به آموزش و پرورش ونسل نو چيست؟ * به نظر من، آموزش و پرورش در نگارش كتابهاي درسي به خطا رفت. شعر معاصران ـ آن هم معاصراني كه شهادت زمانه و تأييد آن را پشت سر نداشتند ـ وارد كتابهاي درسي شد وجاي شاهكارهاي ادبيات فارسي را گرفت. دو خطا صورت گرفت اول آنكه اين شاهكارها در كتاب هاي درسي اندك شدند و تأثير پيشين خود را بر نسل جديد از دست دادند و دوم اينكه آثار كساني به كتابهاي درسي راه يافت كه تأييد زمانه را به همراه نداشتند. من معتقدم كه آثار تأييد شده زمانه هم بايد به شكل كتابهاي كم آموزشي، كتابهاي آموزشي را همراهي كنند والبته متوليان اين كتابها بدانند كه نمي توان ادبيات زمانه را ـ گرچه به آن معتقد نباشيم ـ از چهره ي تاريخ زدود. آنان كه دست به پاكسازي مي زنند حذف مي شوند اما ادبيات حذف نمي شود من به آموزگاران هم توصيه مي كنم كه از «حصر اين كتابها» عبور كنند و ميراث ادبي و فرهنگي ما و آثار موفق زمانه را به دانش آموزان شان منتقل سازند. نسل جديد هم بايد كمبودهاي خود را از طريق رجوع به ادبيات گذشته و دسترسي بي واسطه به متون نظري نوجبران كند وگرنه وضع فرهنگ و شعر، به همين شكل خواهدماند كه شاهديم.
يزدان سلحشور
|
|
|
|
|
گزارش «ايران» از بحران در حوزه كتابهاي كودك و نوجوان در گفت و گو با نويسندگان و صاحبنظران
چرابچه ها كتابهاي ما رانمي خوانند!؟
|
|
|
گروه فرهنگي ـ محمدرضا رئيسي: هفته گذشته در نشست انجمن نويسندگان كودك و نوجوان، هوشنگ مرادي كرماني به بحران مخاطب در كتابهاي كودك و نوجوان اشاره كرده و صريحاً گفته بود: «نويسندگان و شاعران عزيز، ما از بچه ها عقب مانده ايم و من نمي دانم چه اتفاقي افتاده كه بچه ها كتابهاي ما را نمي خوانند... بايد علت را بررسي كرد، آيا ما سفارش نويسي كرديم و شعار داديم يا آموزش و پرورش كتابها را برده و در مدارس با اجبار به بچه ها داده؟...» اهميت طرح اين موضوع از سوي يك نويسنده بين المللي كتابهاي كودك و نوجوان در ايران به گونه اي است كه بجاست اگر در آستانه نمايشگاه كتاب تهران ديدگاههاي صاحبنظران را در اين باره به اطلاع خوانندگان حوزه كتاب و ادبيات برسانيم: «به نظر من عامل اصلي از دست رفتن مخاطب كتاب كودك در ايران، چاپ بي رويه و كتابهاي زياد بازاري و عوام پسند است. خانواده ها هم به دليل گرفتاريهاي اقتصادي و رنگ و لعاب و ارزاني اين كتابها، قدرت خريد محدود خود را صرف خريد اين نوع كتابها مي كنند.» مصطفي رحماندوست اين روند را باعث ايجاد دو مشكل اساسي مي داند: «يكي اينكه خانواده ها و بچه ها با كتابهاي بازاري ارضا نمي شوند و احساس فريب خوردن مي كنند و از خريد كتاب و ايجاد شوق و عادت به مطالعه محروم مي شوند. ديگر اينكه ناشران كه تمايل بيشتري به چاپ كتابهاي بازاري دارند و به پول سازي اين كتابها بيشتر مي انديشند برنامه اي براي چاپ كتابهاي فرهنگ ساز و جاذب مؤلفان ايراني ندارند، در نتيجه هم نويسنده نسبت به كتابهاي خوب انگيزه اش را از دست مي دهد و هم خواننده فرصت مطالعه كتابهايي كه او را به ادامه مطالعه تشويق كند، پيدا نمي كند.» بهروز غريب پور (نويسنده كتابهاي كودك و نوجوان) معتقد است، در هر دوره اي يك نوع بحران براي كتاب كودك داشته ايم: «مثلاً در دوره دهه پنجاه تا انقلاب كتابهايي با پيام سياسي به نام كودك چاپ مي شد كه در اصل مخاطب آن دانشجويان بودند. درحال حاضر هم آنطور كه بايد و شايد نه نويسنده كودك داريم، نه ناشر فعالي در اين زمينه، ولي جديداً اتفاقاتي افتاده كه باعث شده ادبيات كودك را جدي بگيريم. بايد توجه داشت كه كودك در كتاب به فانتزي، رنگ و زيبايي احتياج دارد.» برنده جايزه IBBY در سال ۲۰۰۲ براي تأليف كتاب «تنبل قهرمان» معتقد است كه براي كودك كتاب مي نويسيم، ولي مخاطب ما آنها نيستند: «كودك يك سري نيازها دارد كه در دوران ميانساني و پيري ما فراموش مي شود و اتفاقاً بهترين نويسنده هاي در دوران ميانسالي شان كساني هستند كه اين نيازها را درك مي كنند.» اما يك عضو هيأت مديره انجمن نويسندگان كودك و نوجوان در گفت و گو با ما، اگرچه ادعاي كاهش ميزان مطالعه كودكان نسبت به سالهاي گذشته را نيازمند پژوهش و ارائه مستندات كافي مي داند، در عين حال مي افزايد: «واقعيت اين است كه آمار كتابهاي منتشره و شمارگان آنها با تعداد جمعيت كودكان و نوجوانان هيچ تناسبي ندارد و اما اين ادعا كه ميزان مطالعه نسبت به گذشته كمتر شده، نياز به پژوهش دارد، اما واقعيت اين است كه به طور كلي بچه هاي ما كتاب كم مي خوانند.» علي كاشفي خوانساري مي افزايد: «بخشي از اين مسأله معلول نظام نامناسب توزيع، فقدان كتابخانه هاي مناسب، نقص نظام آموزشي، مشكلات اقتصادي و فرهنگي و ساير علل است و بخشي هم ناشي از عدم تطابق كتابها با نيازها و سلايق مخاطبان و يا ضعف كتاب آرايي و پايين بودن جذابيت ارائه آنها است. البته تبليغات نامناسب و اطلاع رساني ناكافي را هم نبايد از قلم انداخت.» اما برخي ديگر از نويسندگان بر اين عقيده اند كه حكمي كلي راجع به همه كتابها و همه مخاطبان نمي شود صادر كرد: «ما از يك طرف با كمبود تحقيقات ميداني پيرامون علايق، ظرفيتها، ديدگاهها و شرايط بچه ها مواجهيم كه تأثير زيادي در شناخت مخاطب دارد، از طرفي اگر دقيقتر به موضوع (كمبود مخاطب كتاب كودك) بنگريم، متوجه مي شويم كه همه كتابها يك حكم ندارند.» مهدي حجواني نويسنده و سردبير مجله كتاب ماه كودك و نوجوان، ضمن اشاره به مسأله شكاف نسلها، معضل نظام آموزش و پرورش را عامل مهمي در اين زمينه مي داند: «نمره محوري، تك محصولي و تك كتابي بودن نظام آموزشي ما فضايي ايجاد كرده كه كودك و نوجوان نيازي به مطالعه احساس نمي كند، حتي اگر كتابخانه ها هم پر از كتاب شوند، وقتي دانش آموز با خواندن يك كتاب، نمره اش را مي گيرد، ديگر نيازي به مطالعه نمي بيند. از طرفي چون بچه ها با اولين كتابهايي كه در زندگي آشنا مي شوند، كتابهاي درسي مدارس هستند، وقتي از آنها زده شوند، كلاً از كتاب رويگردان شده و خاطره هاي بد دوران تحصيل، ممكن است آنها را براي تمام عمر از كتاب دلزده كند و از كتابخواني فاصله بگيرند.» وي به ضعف محتوايي كتابهاي كودك و نوجوان هم اشاره دارد: «بعضي كتابها عبوسند و ما در جاهايي لذت خواندن را از بچه ها گرفته ايم، در كشورهاي ديگر كتابهاي عروسكي، صدادار، ابري و با برش خاص عرضه مي شود كه بعضي را مي توان حتي در حمام خواند يا به دندان گرفت، ولي آسيبي به آنها نرسد. در واقع شكل كتاب به صورت اسباب بازي است و بچه ها از سنين پايين با فيزيك كتاب آشنا و مأنوس مي شوند.» ادامه گزارش در شماره بعد
|
|
|
|
|
موزه هنرهاي معاصر كرمان افتتاح مي شود
تفاهم نامه اجلاس هماهنگي توسعه فرهنگي استان كرمان ميان احمد مسجد جامعي و استاندار كرمان امضا شد. در اين تفاهم نامه بر ضرورت حفظ و احيا و شناساندن آثار و گنجينه هاي فرهنگي و هنري و تاريخي استان تأكيد و نسبت به تهيه طرح جامع بافت قديم و طرح توسعه مجموعه موزه هاي باغ هرندي تأكيد شده است. همچنين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و مطبوعات كرمان حاضر شد. وي از شكل گيري موزه هنرهاي معاصر كرمان خبر داد.
|
|
|
|
|
كاهش ۶۰ ميليوني تماشاگران سينما
|
|
|
|
|
كاهش ۶۰ ميليوني تماشاگران سينما
سينما به عنوان يكي از عوامل مهم فرهنگ ساز در جامعه، بايد نقش اساسي خود را ايفا كند. به گزارش ايرنا آيت الله «ابراهيم اميني» نايب رئيس مجلس خبرگان در جلسه شوراي فرهنگ عمومي قم با بيان اين مطلب افزود:امروز سينما و تلويزيون بزرگترين نقش را در تربيت و حفظ ارزشهاي اسلامي بر عهده دارد كه بايد در اين مسير گامهاي مؤثري برداشته شود.بنابراين گزارش، در اين جلسه معاون امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز با تشكر از رهنمودهاي آيت الله اميني گفت: مسؤولان جديد امور سينمايي برنامه هاي مختلفي از جمله تشكيل هسته هاي تحقيقاتي براي نظارت بر فيلم ها و تلاش براي آشتي مردم با سينما در حال انجام دارند. «محمد مهدي حيدريان» با اشاره به افول سينما نسبت به گذشته، افزود: سال گذشته تنها ۲۰ ميليون نفر به سينما رفته اند و اين درحالي است كه در گذشته اين رقم به حدود ۸۰ ميليون نفر مي رسيد.
|
|
|
|
|
دعوت يونسكو از متخصصان برجسته جهان براي كشف و حفظ آثار باستاني عراق
|
|
|
باستان شناسان جهان خواستار تحت حفاظت قرارگرفتن فوري محوطه هاي فرهنگي و ممنوعيت خروج آثار باستاني از عراق شدند. به گزارش بي بي سي، در نشست باستان شناسان جهان كه در مقر يونسكو برگزارشد، گفته شد كه آثار به يغما رفته عراق هم اكنون در بازارهاي معاملات غيرقانوني خريد و فروش مي شود. اعتقاد براين است كه غارت آثار عتيقه از سوي گروههاي سازمان يافته تبهكاري انجام گرفته است.يونسكو در تلاش براي نجات آثار باستاني و گروهي از متخصصان نامدار را گردهم آورد تا بهترين راه حل را براي كشف و حفاظت آثار باستاني بيابند كه در پي سقوط حكومت صدام حسين در عراق به يغما رفته است.در اين نشست كه در پاريس با حضور سي متخصص بين المللي به دعوت يونسكو برگزار شد، برخي از آنان عنوان كردند كه پيش از آغاز جنگ به دولت آمريكا هشدار داده بودند كه امكان تاراج آثار باستاني عراق وجود دارد.در اين نشست، كويچيرو ماتسورا رئيس يونسكو از آمريكا و بريتانيا خواست پليس ميراث فرهنگي براي عراق تشكيل دهند تا از آثار و بناهاي تاريخي اين كشور محافظت كند.اين متخصصان در نشست خود در پاريس قصد دارند براي جلوگيري از اينكه آثار باستاني تاراج شده از عراق خارج شودگام بردارند و هرچه زودتر افرادي به عراق اعزام كنند تا خسارات واردآمده به آثار باستاني را برآورد كنند.گفتني است بسياري از كشورها و همچنين موزه هاي مهم جهان براي كمك به نجات ميراث فرهنگي عراق اعلام آمادگي كرده اند اما خيلي ها انتظار دارند برخي از آثار باستاني منحصر به فرد عراق براي هميشه ناپديد شده باشد.
|
|
|
|
|
بر ديوار نگارخانه هاي تهران
| نگارخانه سعدآباد ـ آثار نقاشي قهوه خانه اي ايران از مدير تاكنون، ۲۰ الي ۳۱ فروردين، ساعت ۴ الي ،۸ زعفرانيه، تلفن: ۲۷۲۶۰۴۲ | نگارخانه جهان نما ـ آثار نقاشي و مجسمه سازي جمعي از هنرمندان، ۲۱ تا ۳۱ فروردين، ساعت ۴ الي ،۸ نياوران، تلفن: ۲۸۰۲۱۳۵ | نگارخانه لاله ـ نمايشگاه عكس شهروز نباتي، ۲۳ فروردين تا ۲۴ ارديبهشت، ساعت ۹ الي ،۱۹ خيابان فاطمي | نگارخانه كمال الملك ـ آثار نقاشي ايليا حبيبي و نازنين كرباسي، ۲۲ الي ۳۱ فروردين، ساعت ۴ الي ،۸ پاسداران، تلفن: ۲۵۶۵۴۳۴ | نگارخانه انديشه ـ آثار سفال، ۲۲ الي ۳۰ فروردين، ساعت ۴ الي ،۸ سيدخندان، تلفن: ۸۵۰۵۵۱۳
|
|
|
|
|
با تو مي گويم
• و موج سواران از موج آفرينان سپاسگزارند و مردم، سواري ناخواسته مي دهند.
|
|
|
|
|
امروز با خشايار ديهيمي
|
|
|
گروه فرهنگي ـ ساير محمدي: «فلسفه سياسي هانا آرنت» از لي بردشا و «فلسفه سياسي آيزايا برلين» از جان گري عناوين بخشي از ترجمه هاي ديهيمي است كه پيش از اين منتشر شده اند. وي اخيراً «سياست و سرنوشت» از اندروگمبل و «فلسفه امروزين علوم اجتماعي بانگرش چند فرهنگي» از برايان في و «ماركسيست ها» از سي رايت ميلز را ترجمه و منتشر كرده است. \ آقاي ديهيمي! قدري در مورد سي رايت ميلز بگوييد * سي رايت ميلز يكي از بزرگ ترين جامعه شناسان و بنيانگذار «مكتب جامعه شناسي انتقادي» است كه سال ها پيش نيز درگذشت. «ماركسيست ها» آخرين كتاب او بود كه مقايسه اي دارد بين ماركسيسم و ليبراليسم در دوران خودش. او شاخه هاي مختلف ماركسيست و تجديد نظرهايي كه در آراي ماركس شده و قرائت هاي مختلف از فلسفه ماركس را در اين كتاب بررسي مي كند. \ در همين ماه گذشته چندين كتاب پيرامون زندگي و آراي ماركس در ايران منتشر شده، مثل «كارل ماركس، زندگي و آثار» و «مسائل اساسي ماركسيسم»، «ماركس و ماركسيسم» و «ماركس» و ... اين رويكرد تازه چگونه قابل ارزيابي است؟ * حقيقت اين است كه اين هم ناشي از ضرورتي بود. براي اين كه در ايران ماركسيسم فقط از طريق كانال حزب توده معرفي شده بود و چهره اي مخدوش از ماركس در جامعه وجود داشت. بعد از فروپاشي شوروي و آن قرائت از ماركسيسم، كتاب هايي نوشته شده مثل «خدا حافظي با ماركس» يا «ماركس تمام شد»، در مقابل تلاشي هم در دنيا صورت گرفت، تا ماركسيسم را به عنوان يك سنت جامعه شناختي ـ نه يك ايدئولوژي ـ احيا كنند. ماركسيسم به عنوان يك سنت جامعه شناختي همان قدر كه انديشه هاي وبر و دوركيم اهميت دارند، داراي اعتبار است و نمي توان از ميراث فكري اش غافل بود. \ در مورد كتاب «فلسفه امروزين علوم اجتماعي» و نويسنده اش برايان في بفرمائيد كه آيا اين كتاب فلسفه و نگرش چند فرهنگي را مطرح مي كند؟ * فلسفه چند فرهنگي، يك نگرش بسيار قوي امروز در غرب است و مسأله بسيار مهم و اساسي را مطرح مي كند، برايان في مي گويد: «ما اگر روش درست اعتقاد و اصالت تعدد فرهنگها را در نظر نگيريم، در دام دوگرايش افراطي، ممكن است دچار شويم. اين دو گرايش اين است كه يا ما به سمت بالكانيزاسيون مي رويم، جايي كه فرهنگ ها در تخاصم با يكديگر قرار مي گيرند و سعي مي كنند يكديگر را نابود كنند، يا به سمت كاليفرنيزاسيون كه فرهنگ ها نسبت به هم بي تفاوت و بي اعتنا مي شوند و داد و ستدي بين فرهنگ ها انجام نمي گيرد در نتيجه راه درست اين است كه فرهنگ ها در عين بقا، داد و ستد و تعامل نيز با هم داشته باشند تا نوعي نزديكي فرهنگي به وجود بيايد. \ آقاي ديهيمي، فلسفه چند فرهنگي در عصري كه به سمت يكسان سازي فرهنگ ها و جهاني شدن مي رود، چگونه قابل تبيين است؟ * در واقع كساني كه به اصالت تعدد فرهنگ ها اعتقاد دارند منكر جهاني شدن نيستند. منتها جهاني شدن را مساوي همسان شدن نمي دانند. خرده فرهنگ ها، ميراث هايي هستند كه در طول قرن ها و ساليان دراز به امروز رسيده اند. نمي شود تحت عنوان جهاني سازي و جهاني شدن اين ميراث ها را ناديده بگيريم.
|
|
|
|