|
|
|
هنگامي كه مجسمه معروف به آزادي در كشتي به قصد بندرگاه نيويورك بار زده مي شد ناسيوناليستهاي فرانسوي هيچگاه گمان نمي كردند روزي به خيابان خواهند آمد و يكه تازي آمريكا رابرنخواهند تابيد. جنگ بد است. عنوان دهها پلاكاردي بود كه در گوشه و كنار دنيا در ماههاي گذشته دست به دست گشت. حتي آن هنگام كه همهمه ويرانگر ضرب قابلمه ها از فراز بالكن هاي بارسلونا به نشانه اعتراض به جنگ براي ۱۵ دقيقه به نشانه مخالفت با جنگ قطع نشد، اروپا مي كوشيد تا خاطره ممتد شاخ آفريقا و يا همين نزديكتر مجروحان شيميايي ايراني در بيمارستانهاي كناره راين ياراكتورهاي فرانسوي صادر شده به بغداد و يا هشت سال تجهيز ديوانه اي در قلب خاورميانه و جنگ سنگ و گلوله بيت المقدس را پس بزند و يا آن مصري كه در گرماي رخوت زاي سرزمين عربي خود مي رفت تا گاو خود را براي هزينه سفر به عراق براي جنگ در برابر تانكهاي نيروهاي ائتلافي بفروشد. او تنها نبود، ۵ هزارنفر از دانشجويان، پزشكان و وكلاي مصري درخواست خود براي اعزام به جنگ با نيروهاي ائتلافي در عراق را به انجمن وكلاي مصر فرستاده بودند. جنگ بد است، ديكتاتور بد است، خفقان بد است… اما حقيقت زندگي را در جهاني كه با نيروي گريز از مركز به سوي نظم جهاني حركت مي كند را رمانتيسم خياباني تعيين نمي كند.
از آن هنگام كه مسأله جنگ آمريكا با عراق عنوان تيتراول اخبار شد در جهان نوعي واكنش تدافعي نسبت به آن به وجود آمد. بارزترين و دم دست ترين اين واكنش آن چيزي بود كه به ويژه از آغاز جنگ نيروهاي ائتلافي در عراق بر صفحه تلويزيون هاي جهان به نمايش درمي آمد. اعتراضات گروههاي صلح طلب و مردم در كشورهاي مختلف جهان؛ اين درست همان چيزي بود كه كشورهاي مخالف اين جنگ به عنوان بدنه ماشين مخالفت، خود از آن استفاده مي كردند. هر چند كه موتور محركه اين مخالفتها در هر يك از اين كشورها، چه كشورهاي غربي و يا دولتهاي عربي استانداردهاي خاص خود را داشت. دلايلي كه كمتر، ديگران از آن آگاه بودند اما آنها را به اتاقهاي در بسته براي همنوايي بيشتر بر سر منافع خويش به پايتخت هاي يكديگر مي كشاند. صحنه هاي درگيري پليس با معترضين و تظاهركنندگان در كنار نمايش كودكان و مردمان مجروح و زخمي عراق و شهرهاي ويران شده، چه بسا نمايش رقت انگيز از جنگ ، اين اسفناك ترين پديده بشري را به وجود مي آورد. پديده اي كه زشت و مهيب است اما همواره در زندگي بشر وجود داشته و خواهد داشت. واكنش جهانيان به نخستين جنگ قرن جديد به حتم يكي از مواردي خواهد بود كه در صورت هرگونه اتفاق مشابهي در جدول ملاحظات تصميم گيرندگان جهاني قرارخواهد گرفت. اينكه چنين پديده اي تا چه حد ناشي از بلوغ سياسي مردم جهان ويا در حقيقت ناشي از تبليغات و جهت گيري رسانه ها و يا همنوايي با منافع دولت ـ ملتهاي خويش است؛ جاي بحث و بررسي دارد. به حتم رفتارشناسي اين پديده با توجه به تجربيات متفاوتي كه از دموكراسي و منافع ملي در كشورهاي غربي و جهان سوم وجود دارد، در برگيرنده نگاههاي متفاوتي مي تواند باشد.
دكتر هرميداس باوند اين حركتها را ناشي از انقلاب اطلاعات و ارتباطات به عنوان پديده جديدي در نظام جهاني مي داند. « چنين تظاهراتي در رابطه با جهاني شدن در سياتل نيويورك ژنو يا در اجلاس گروه ،۸ در اجلاس صندوق بين المللي پول به ويژه با نقش NGO ها به عنوان نگرش افكار عمومي جهاني ظاهر شده بود. اين جنگ از جمله رويدادهايي بود كه موجب تشكل افكار عمومي جهاني شد. افكار عمومي كه زاييده انقلاب ارتباطات است. به حتم در نظام امروز و آينده جهان، مردم درتصميم گيري دولتها اثرگذار خواهند بود كه پديده جديدي ناشي از همبستگي روزافزون جوامع بشري است.»
وي معتقد است « درست است كه اين حركتها به نتيجه نرسيد ولي اين فكر ثانوي را ايجاد كرد كه در آينده اقداماتي كه در سطح جهان انجام مي گيرد افكار جهاني را عليه خود برنيانگيزند. بنابراين كشورهايي كه سالها تبليغ مي كردند كه رسالت صدور ارزشهاي انساني حقوق بشر و ارزشهاي دموكراتيك را دارند از اين به بعد سعي خواهند كرد با چنين عكس العمل هايي مواجه نشوند. البته مسأله عراق براي آمريكا جنبه حيثيتي بين المللي داشت. آمريكا دروضعي قرارگرفته بود كه چاره اي جز اين عمل نداشت اما همين اقدام يك جانبه كه قايل به اين امر مي شد كه نظام دوقطبي وجود ندارد با واكنش كشورهاي دوست روبرو شد.»با شعار جنگ نه، صلح آري به نظر مي رسيد، قاطبه نگراني هاي كشورهاي بي طرف و مخالفان جنگ براي غيرنظاميان بود وگرنه حكومت صدام چيزي براي دفاع كردن باقي نگذاشته بود و چه بسا كه بسياري از مردمي كه با اين جنگ مخالف بودند، حاضر نبودند يك روز در كنار مردم عراق زندگي كنند. اين درحالي بود كه يكي از افسران معارض عراقي مي گويد: «ممكن است در جريان سرنگوني صدام تعداد زيادي از مردم كشته شوند اما شايد درصورت ادامه حكومت صدام اين تعداد بيشتر شود.»
الهه كولايي عضو امنيت ملي مجلس معتقد است: «عليرغم اينكه ما در كشورمان از مسائل و تحولات بين المللي بسياراثرپذير هستيم، متأسفانه كمتر به ماهيت اين تحولات و تغييرات شگرف در محيط بين المللي توجه مي كنيم يا دراساس اطلاعي وجود ندارد. يكي از مسائلي كه جنگ اخير روشن كرد، مفهوم جهاني شدن است كه طي ۲ دهه گذشته به ويژه بعد از فروپاشي شوروي ابعاد بسيار گسترده اي در محافل علمي و در سياستگذاري هاي كشورهاي مختلف پيدا كرده. در كشور ما كمتر به اين مقولات توجه جدي مي شود. يكي ازويژگي هاي جهاني شدن توسعه تكنولوژيهاي ارتباطي به اين معناست كه مردم جهان با تحولات جهان خيلي سريعتر آشنا مي شوند. يكي ديگر از ويژگي هاي جهاني شدن انتقال اطلاعات در سطح جهان است. جامعه جهاني به دليل پيشرفتهاي ارتباطي با گسترش يك مجموعه از هنجارهاي بشري روبروست. حقوق بشر و حقوق انساني فراتر از ملاحظات دولتها برجسته تر شده. به هر حال با تأثيرگذاري هايي كه در سيستم اطلاع رساني جهاني هست، دولتها مي توانند در افكار عمومي بين المللي اثرگذار باشند. بخشي از اين اعتراضها هم تحت تأثير مجموعه اي از ارزشهاي پذيرفته جهاني است. دركشور ما تنها به ابعاد منفي جهاني سازي توجه مي شود. حوادث اخير نشان داد اگر ما درست عمل كنيم براي تأمين منافع ملي مي توانيم از پشتوانه افكار بين المللي هم در صورت سازگاري با هنجارهاي پذيرفته برخوردار شويم. در همين فضا با شيوه هاي عقب مانده در كشور ما تلاش شده از كم و كيف تحولات منطقه آگاه نباشيم.»
مسأله ديگري كه مطرح مي شود ترس افكار عمومي دنيا از به وجود آمدن پديده اي است كه به گفته دكتر غلامرضا كاشي اقدام يك قدرت بزرگ جهاني بدون نياز به اقناع افكار عمومي جهاني صورت بگيرد در اين صورت اين رفتار ممكن است با هر نظام سياسي ديگري هم تكرار شود و به طور حتم اين معيار لحاظ نخواهد شد كه آن نظام توتاليتر يا خشن باشد. چنين چيزي به طور طبيعي در نظام جهاني پذيرفته نيست.»
۸سال جنگ نابرابر عراق با حمايت همه جانبه دولتهاي غربي، بمباران شيميايي و حتي جنگ افغانستان نيز نتوانست عكس العمل افكار عمومي دنيا را تا بدين پايه موجب شود.
دكتر كاشي معتقد است در موضوع افغانستان اين تفاوتها با موضوع عراق وجود داشت كه اتفاق ۱۱ سپتامبر و اتهام آن به القاعده موجب شده بود تا همه نگاهها به افغانستان جلب شود و دلايل موجود بنا به حقوق بين الملل، جنگ با طالبان را كم وبيش موجه مي نمود و لي در مورد عراق چنين چيزي وجود نداشت البته در نظام هاي غربي نمي توان افكار عمومي را از سطح تصميم گيريهاي دولتها جدا كرد. در آنجا مانند جهان سوم اين دو حوزه تفكيك پذير نيستند.
|
|
|
به طبع بخشي از واكنش هاي آنها واكنش دولتهاست. چون ناسيوناليسم فرانسوي نمي تواند اقدام آمريكايي ها را در اين سطح گسترده بپذيرد. با اين حال عزم آمريكا براي جهاني سازي يكي دو دهه است كه شروع شده. حركت به سمت تحقق اين خواست خواه ناخواه با تضادهاي جهاني روبرو خواهد شد كه موجب مي شود آمريكا خواست خود را با آخرين منطق سياست يعني جنگ ممكن سازد. چنين چيزي پروژه آمريكايي ها را تسهيل مي كند ولي تضادهاي كمتر فعال را فعليت مي بخشد. در اينجا ماجراي عراق اين تضادها را آشكار كرد در برابر آمريكا عزم روسها اين بود كه در سطح جهاني فعال شوند و به يك اتحاد جهاني با اروپايي ها و حتي چيني ها دست بزنند. چنين چيزي به مسأله صدام محدود نمي شود. عراق سمبل حركتي بود كه عزم جهاني سازي و در پي آن انگيزش تعارضات جهاني را نشان مي داد. از سويي هر اعمال قدرتي برخي واكنش ها را برمي انگيزد. بعيد است آمريكايي ها حساب اين واكنش ها را نكرده باشند اما در تحليل نهايي خويش فايده آن را بيشتر از هزينه آن ديدند. در نهايت كسب موفقيت آمريكا در عراق بخشي از آن مخالفت ها را بلاموضوع كرد. با اين حال دولتهاي مخالف نگران هستند كه اين موفقيت بسط پيدا كند.»
با اين حال نفس موضوع واكنش در كشورهاي عربي و اسلامي سطح خاصي از بلوغ سياسي جاري در اين كشورها را به نمايش مي گذاشت. بسياري از اعراب با عراقي ها همدردي مي كردند و اين حمله را به معني حمله عليه اسلام تلقي مي كردند، حتي ايدئولوژيك كردن واقعيت هاي سياسي نيز در اين كشورها به يأس نسبت به درك واقعيت هاي موجود از جانب ملتهايي با سلاطين نفتي دامن مي زند.
گزارش: مهري حقاني