|
بررسي جامعه شناختي داستانهاي كوتاه جنگ
• بخش دوم و پاياني
|
|
|
۱ـ روايت وقايع جنگ بخشي از داستانهاي كوتاه جنگ به روايت يك واقعه اختصاص دارد. اين واقعه ممكن است خاطره نحوه شهادت يك همرزم، يك فرمانده، نجات معجزه آساي يك همرزم يا واقعه اي باشد كه مسير زندگي فردي را تغيير داده است. با نگاهي به داستانهاي كوتاه جنگ ايران و عراق مي توان دريافت كه بخش اعظم اين داستانها به روايت وقايع مذكور اختصاص يافته اند. اين داستانها كه گاه تا مرز خاطره نويسي نيز پيش رفته اند، عموماً به روايت وقايعي پرداخته اند كه به مثابه مهمترين وقايع براي نويسندگانشان محسوب مي شده اند. مضامين داستانهايي از اين دست در سه دسته كلي زير مي گنجند: الف - شهادت يا اسارت داستانهاي مجموعه مقتل شامل «زيباترين شعر»، «تن خيس قميش»، «آن سوي آب»، «تپه ۶۹۴»، (بكايي، ۱۳۶۹)، آب (عيدان، ۱۳۷۰)، داستان «يوسف و خط خطا» از مجموعه داستاني پيشاني شيشه اي (طيب، ۱۳۶۹)، آنان كه رفتند (مخدومي، ۱۳۷۶) از جمله داستانهايي هستند كه به تشريح نحوه شهادت يك برادر همرزم، شكست يك واحد نظامي، شكست در برخي مأموريتها و عمليات جنگي و به اسارت رفتن رزمنده ها پرداخته اند. قسمت اعظم داستانهاي كوتاه دسته نخست از اين نوع اند. باتوجه به تأثيرگذاري رواني اين وقايع هم بر نويسنده،كه در بيشتر مواقع خود، آن حادثه را تجربه كرده است و هم بر خواننده، بديهي است گرايش نويسندگان به اين نوع داستانهاي كوتاه زياد باشد. ب ـ رشادت و ايثار داستانهاي مجموعه «خلفه هاي وحشي» (خسروشاهي، ۱۳۷۰)، «عزيز» از مجموعه داستاني پيشاني شيشه اي، نمونه هايي از داستانهاي كوتاه هستند كه مضامين آنها رشادت و ايثار و از خودگذشتگي رزمندگان است. ايثار و شهادت از اصلي ترين مضمون ها و در واقع تاروپود داستانهاي كوتاه جنگ ايران و عراق به شمار مي روند كه در ترسيم فضاي حاكم بر جبهه هاي جنگ نقش عمده اي ايفا مي كنند. ج ـ وقايع اسارت از وقايع اسارت دو نوع روايت در داستانهاي كوتاه جنگ به چشم مي خورد: نخست، داستانهايي كه وقايع بازداشتگاههاي عراق و فراز و نشيبهايي را كه رزمندگان در اين بازداشتگاهها پشت سر گذاشته اند، روايت مي كنند. دوم، داستانهايي كه به روايت وضعيت اسيران عراقي در بازداشتگاههاي ايران مي پردازند. داستانهاي «باران در راه است» و «شعراي شب» از مجموعه داستاني خلفه هاي وحشي، ذيل اين دسته جاي مي گيرند. ۲ـ كالبدشكافي رواني (روايت رواني وقايع) بخشي از داستانهاي كوتاه برشي از حالات رواني راوي يا يكي از شخصيتهاي داستان يا به تعبير ديگر روايت ژرف لحظاتي كوتاه از تأثرات روحي راوي يا شخصيت ديگري از داستان است. نويسنده از طريق اين برشها و كاوش در لايه هاي پنهان روح و ذهن يكي از شخصيتهاي داستان مي كوشد ابعاد و تأثيرات روحي و رواني جنگ را بازنمايد. از جمله، انتظار يك مادر براي بازگشت فرزند مفقودالاثرش، چشم به راهي يك تازه عروس براي بازگشت همسرش، اندوه يك رزمنده در فراق همرزمانش و نوستالژي بازگشت به وطن مألوف (جبهه) براي رزمنده اي كه شهيد نشده و... مضامين كلي اين طبقه عبارتند از: الف ـ انتظار بازگشت در اين دسته براي نمونه مي توان به داستانهاي كوتاه «اگر بيايد» (اردكاني، ۱۳۶۹)، قاصدك (مؤذني، ۱۳۷۲)، «قاب انتظار»، «نگهداري لاله در باد سخت است» و «طلوع» از مجموعه داستاني هفت بند (تجار، ۱۳۷۵) اشاره كرد. همچنين در اين دسته داستانهاي كوتاهي وجود دارند كه تركيبي از انتظار و شهادت اند، يعني اساس داستان بر تصوير كردن انتظار بازگشت رزمنده و دريافت خبر شهادت در لحظات بحراني داستان استوار است، نظير داستان «هودج» يا ساير داستانهاي مربوط به مجموعه داستاني هفت بند. ب ـ نوستالژي جنگ دومين مضمون از دسته دوم داستانهاي كوتاه جنگ مربوط به رزمندگان بازمانده از جنگ است. شخصيتهاي اينگونه داستانها تضاد بين زندگي در شهرها و جبهه هاي جنگ را بر نمي تابند و به دنبال مفري مي گردند كه به سرزمين آشنا و مألوف خويش بازگردند. آنان چونان پرندگاني اسير ديوانه وار خود را بر در و ديوار قفس مي زنند و عاقبت خونين بال و افسرده در گوشه اي كز مي كنند. اين داستانها روايت نوستالژي رزمندگان براي بازگشت به وطن مألوف (جبهه) است. از جمله آثاري كه در اين دسته جاي مي گيرند، مي توان از «خانه تكاني» (تركي، ۱۳۶۹)، «من هم با امپراتور به مصر رفته بودم» (جعفريان، ۱۳۶۹)، «دنيا را نگهداريد» (سهيلي، ۱۳۶۹)، «آنان كه رفتند» (مخدومي ۱۳۷۶) نام برد. اگرچه مضمون اصلي اين دسته از داستانها همان حس نوستالژيك بازگشت به جبهه است، اما داستانهاي ديگري نيز در اين دسته يافت مي شوند كه چيزي بيش از اين حس نوستالژيك در آنها به چشم مي خورد و آن دور بودن شهرها از فضاي حاكم بر جبهه ها است، فضايي كه در آن رزمندگان به موجوداتي غريب و حاشيه نشين تبديل شده اند و از مشاهده جامعه اي كه به سرعت رو به قهقرا مي رود و از ارزشهاي انقلاب و جنگ فاصله مي گيرد، به غم غربت و حسرت بازگشت به گذشته گرفتار آمده اند. اين موضوع به بهترين وجه در كتاب مخدومي به تصوير كشيده شده است. اين كتاب دربرگيرنده سه داستان (اپيزود) مرتبط به هم است: «آنان كه رفتند»، «آنان كه ماندند»، «يزيدي ها». در «آنان كه ماندند» نويسنده از فراموش شدن ارزشهاي رزمندگان در جامعه شهري اظهار نگراني كرده است، اما در «يزيدي ها» نگراني اصلي نويسنده فروپاشي ارزشي جامعه شهري و قرباني شدن نسل جوان است. ج ـ پايان جنگ به تصوير كشيدن احساسات رزمندگان آن هنگام كه دريافتند جنگ با تمامي فراز و نشيبهايش به پايان رسيده است و پي بردن به اين كه در آن لحظات جنگاوران به چه مي انديشيده اند، بويژه با توجه به اين كه پايان يافتن جنگ براي رزمندگان ايران امري ساده نبود و در لحظات آتش بس و روزهاي پاياني جنگ بيش از هر زمان ديگري امكان پي بردن به روحيات آنان و دليل ماندن و مبارزه شان به دور از هرگونه تبليغات و شعارهاي مرسوم وجود داشت، ازجمله بهترين دستمايه هاي داستان پردازي است كه متأسفانه كمتر داستاني به اين مضمون اختصاص يافته است. ازجمله آثاري كه دراين دسته مي گنجد، داستان «درحاشيه شط» (قزوه۱۳۶۸،) است. قزوه در اين داستان روزهاي پاياني جنگ را تصويركرده و ازنگاه رزمندگاني كه آن روزها را پشت سرگذاشته اند، به جنگ چونان رؤيايي نگريسته كه درحال دور شدن است و آنان در گردوغبار روبه فرونشيني جنگ گيج و مبهوت با اين واقعيت روبرو هستند كه چگونه به زندگي روزمره خويش در شهرها و روستاها بازگردند. ۳ـ آسيب شناسي جنگ دسته ديگري از داستان هاي كوتاه به آسيب شناسي جنگ اختصاص يافته است. آسيب شناسي جنگ مشتمل بر سه مضمون اصلي است: الف ـ آسيب هاي اجتماعي و رواني در داستان هاي كوتاه جنگ بويژه داستان هايي كه نويسندگان رزمنده به نگارش درآورده اند، نوعاً آسيب شناسي جنگ كمتر ديده مي شود و از ميان شقوق مختلف آسيب شناسي؛ آسيب شناسي رواني (نظير موج گرفتگي، افسردگي و...) به ندرت و اغلب با نگاهي مثبت يا دست كم نمادين به تصوير كشيده شده است.مجموعه داستان هاي پيشاني شيشه اي و نيز داستان «دنيا را نگهتداريد» ازجمله داستان هايي هستند كه به كاوش در دنياي ذهني و رواني آسيب ديدگان رواني جنگ پرداخته اند. نويسندگان داستان هاي كوتاه جنگ به آسيب هاي اجتماعي كمتر از آسيب هاي رواني توجه كرده اند.در داستان «بوم غلتون» ازمجموعه داستاني صلح (قيصري۱۳۷۴،) برجاي ماندن گورهاي دسته جمعي در روستاها و مناطقي كه روزگاري در اشغال دشمن بوده طرح شده است. همچنين قيصري در داستان ديگري از اين مجموعه با نام «عروسك ها»، كشتار مردم غيرنظامي بويژه قتل عام كودكان و نيز اقدام نيروهاي دشمن در به آتش كشيدن دهكده ها هنگام اشغال شهرها و مناطق روستايي و بمب هاي عروسكي دشمن را روايت كرده است. ب ـ اشغال شهرها بازديد از شهرهايي كه پس از آزادسازي يا پايان جنگ ويرانه هايي بيش نبوده اند و بازخواني خاطرات دوره كودكي و نوجواني يا سال هاي انقلاب و جنگ و شهادت همرزمان، مضمون دسته اي ديگر از داستان هاي كوتاه جنگ ايران و عراق است. براي نمونه مي توان از «شبيخون روزن ها» درمجموعه داستاني پيشاني شيشه اي، «به يادم درختي بنشان» (الوندي۱۳۶۵،) و «سايه اي در بعدازظهر» (كريميان۱۳۷۰،) درمجموعه داستان هاي كوتاه جنگ و «آخرين غروب تجاوز» درمجموعه داستاني صلح يادكرد. ج ـ مخالفان جنگ بديهي است كه جنگ در هر دوره و درهرجامعه اي موافقان و مخالفاني داشته باشد، بنابراين چنين انتظارمي رود كه آثاري كه ذيل اين دسته جاي مي گيرند، به بررسي ديدگاهها، نحوه زندگي و مشكلات اجتماعي هردوگروه بپردازند. با اين همه، تعداد داستان هاي كوتاهي كه به طرح ديدگاه مخالفان جنگ پرداخته، اندك است. آثاري كه به نقد ديدگاه و رفتار مخالفان جنگ دست يازيده اند، داراي ارزش جامعه شناختي هستند.زيرا اين آثار، حتي اگر ديدگاهي منفي درباره جنگ داشته باشند، تا حدودي مسائل اجتماعي ناشي از جنگ را بيان مي كنند.داستان «شاهنامه» (جعفري۱۳۶۸،) ازجمله آثاري است كه دراين گروه مي گنجد.«شاهنامه» بياني طنزآلود از وضعيت اجتماعي جواناني است كه با فرار ازخدمت سربازي و سرباززدن ازشركت درجنگ، به شيوه هاي مختلف به آن سوي مرزها گريخته اند. سخن آخر آنچه دراين مقاله آمده طرح نكاتي چند براي بررسي هاي عميقتر جامعه شناختي داستان هاي كوتاه جنگ ايران و عراق است. اگرچه تاريخ تكوين جامعه شناسي ادبيات در ايران حاكي از آن است كه داستان هاي كوتاه، بويژه داستان هاي كوتاه جنگ كمتر ازهمه انواع ديگر ادبي به لحاظ جامعه شناختي تحليل شده اند، با اين همه نبايد ازاهميت داستان هاي كوتاه غافل شد. دكتر مسعود كوثري
|