امير دژاكام
فارغ التحصيل كارشناسي كارگرداني تئاتر
از دانشكده هنرهاي زيبا
و كارشناسي ارشد
اين رشته از دانشگاه تربيت مدرس است.
وي مدت ۱۰ سال به تدريس در دانشگاههاي كشور
مشغول بوده و از سال ۱۳۶۴ به شكل حرفه اي
به نويسندگي و كارگرداني تئاتر پرداخته است. «ضيافت شيطان»
هشتمين نمايش او بر صحنه است.
به اين بهانه با او گفت وگويي داريم كه مي خوانيد.
\ آقاي دژاكام، سياهچالي كه در نمايش «ضيافت شيطان» از آن سخن گفته مي شود كجاست و در چه زماني قراردارد؟
* مي تواند به زمان ها و مكانهاي مختلف برگردد. اين متن كاملاً تأويل پذير است. اما من اين زندان را از سهروردي الهام گرفته ام كه در «عقل سرخ» از «چاه ظلمت» نام مي برد و يا مولانا كه از واژه زندان استفاده مي كند و مي گويد: تيشه بگيريد پي حفره زندان / از اين حفره چو رستي همه شاه و اميني و با توجه به پيشينه اي كه اين متن دارد و عطار را به عنوان قافله سالار عرفان و مولوي را به عنوان اوج عرفان در نظر گرفتم؛ جهان را مدنظر داشتم.
\ كجاي اين متن به الهي نامه عطار اشاره دارد؟
* الهي نامه عطار حكايت يك پادشاه است و شش پسر كه خواسته هايي از پدر دارند، پسر اول دختر شاه پريان را مي خواهد كه پدر در پاسخ او چند حكايت برايش تعريف مي كند. كاري را كه شما مي بينيد يك ششم از الهي نامه عطار است. يعني بخش اول الهي نامه است كه با حكايت زن پارسا شروع مي شود كه بهرام بيضايي هم «پرده نئي» را براساس آن نوشته اند. بعد از آن حكايت دختر و شاهزاده است. مثنوي هاي عطار يك مدح دارد، يك مقدمه دارد و بعد شروع مي كند كه خود آن مقدمه ها هم يكي ـ دو حكايت دارند كه حكايت معصوميت در اول نمايش جز آن مقدمه هاست. بعد از آن قصه پاپتي از الهي نامه عطار است. حتي بعضي از قصه هايي كه در مقابل كولي ها تعريف مي كنند هم برگرفته از الهي نامه است نمي توانم بگويم كه نقيضه يا پارودي قصه هاي الهي نامه است مي توانم بگويم از منظر ديگري همان قصه ها را دوباره بررسي كرده ام مثل داستان گل محمد و ماران كه روبروي قصه دختر عاشق قرارمي گيرد و يا داستان نرگس كه روبروي قصه زن پارسا قرارمي گيرد و حتي قصه «نون و خون» كه اين حكايت را از داستاني از الهي نامه الهام گرفته ام.
مجموعاً مي توانم بگويم كه اين اثر نگاهي آزاد است به الهي نامه عطار.
\ فكر نمي كنيد عرفان ايراني با اين دكور حجيم روي صحنه نمايش شما در تضاد باشد. بهتر نبود نمايش در يك صحنه خالي اجرا مي شد؟
* منظورتان از دكور حجيم همين پنجاه ـ شصت متر متقالي است كه مجموعاً پنجاه ـ شصت هزارتومان شده است؟
\ بله.
* اين نوع دكور دكور شرقي است. يعني به تنهايي هيچ معنايي ندارد.
شما نمي توانيد هيچ نوع اسمي روي آن بگذاريد و وقتي بازيگر در آن شروع به حركت كرد، به آن مكان معنا مي دهد. دقيقاً براساس صحنه هاي نمايش ايراني من موادي هم كه استفاده كرده ام مثل تعزيه ما طناب و متقال است.
اختلاف سطح هم معمولاً در تعزيه و اكثر نمايش هاي ايراني وجود دارد. دست افزار اين نمايش را هم مي توانيم بشماريم چند تا توبره است، يك قرص نان، يك كوزه آب و دوتا پرچم سياه.
\ درباره لباس ها هم همين را مي گوييد؟
* لباسها هم الهام گرفته از تعزيه است. لباس تعزيه يك لباس تاريخي نيست. بلكه خلاقيت هنرمند دربرابر تاريخ است. لباسها هم بسيار لباس هاي ساده و ارزاني است. لباس ها از جنس متقال است و چون فضا فضايي خالي است و دهنه سالن اصلي تا انتها بازشده و حتي پرده سيكلو هم بالارفته و من از ديوار انتهايي استفاده مي كنم، حركت پارچه ها و حالت هايي كه پارچه ها با خطوط نرم و شكننده شان ايفا مي كنند به فضاسازي من كمك مي كند.
اما اين باور شماست و باور شما هم داراي اصالت است. شما مي توانيد اين را باور كنيد يا نكنيد اما من سعي كرده ام كه شما باور كنيد.
\ شما در جاي جاي نمايش از سياه بازي استفاده مي كنيد. اصطلاحاتي كه نمايشگران به كارمي برند يا حتي رقصي كه مي كنند از سياه بازي آمده. چرا كولي ها را با سياه بازها يكي دانسته ايد، در حالي كه مي دانيم كولي ها اساساً به اين شكل نمايش نمي دهند؟
* اين نمايش در هيچ كجا قصد ندارد رئاليست باشد؛ نه اين ادعا را دارد و نه اين سعي را مي كند. حتي شمشيرها چوبي هستند. نمايش سعي مي كند خود را به فضاي تمثيل نزديك كند اما در مورد اينكه فرموديد كولي ها در هيچ كجا نمايش اجرا نمي كنند كولي ها مي توانند بازي ساز باشند، آواز بخوانند، مراسمي را اجرا كنند و … اما اصطلاحاتي كه آنها به كار مي برند دقيقاً اصطلاحات تخت حوضي است كه مطرب ها به كار مي بردند. اينها اصطلاحات زبان تخت حوضي است كه بازيگران مي خواستند در حين بازي كه بداهه انجام مي شد با هم صحبت كنند و به زباني صحبت كنند كه تماشاگر متوجه نشود. بنابراين با كدها و رمزهايي با هم صحبت مي كردند كه ما ا ز سه اصطلاح آنها استفاده كرديم. من سال گذشته تلاش كردم كه ريخت نمايشي ام را براساس نمايشهاي ايراني مثل خيمه شب بازي، نقالي، تعزيه، سياه بازي و … استوار كنم. سعي كردم مجموعاً در كارم از اين رويكردها و حكمت ها در نمايش استفاده كنم. درواقع با استفاده از مجموعه قوانين نمايش هاي ايراني تلاش كردم به نسبت زبان معاصر آنها را ترميم كنم، تعميم بدهم و بازيافت شان كنم.
\ كولي ها مي گويند «هنرمند همچون چراغي روشن است. چرا بايد خاموش شود به مفت؟ آيا مي شود به كولي ها «هنرمند» گفت؟
* آنها خودشان را هنرمند نمي دانند. به شوخي و طنز از اين جمله استفاده مي كنند.
\ با اين حساب چطور آدم ها را پاي ديوار زندان مي كشانند؟
* ببينيد قهرمانهاي ما، قهرمان هاي بي ادعايي هستند كه از اعماق جامعه آمده اند و در مشكلات مختلف اجتماعي و نداري هاي گوناگون دست و پا مي زنند. طبيعي است كه به فكر زندگي خودشان باشند، از حيات خودشان حراست كنند.
اما آرام آرم متوجه مي شويم كه همين آدمهايي كه شديدا ًدرگير مشكلات خودشان هستند تا نهايت جانشان ايستادگي مي كنند و همان جمله اي كه در اول به مسخره استفاده مي شود در پايان در عمل ثابت مي شود. يعني همان شيدايي كه مي گويد: «هنرمند روحش را نمي فروشد مگر آنكه سودش سرشار باشد.» در پايان حتي وقتي داغدار هم مي شود تا پايان مي ايستد و حتي مي گويد: «بازي تازه شروع شده من جندار، هم حفظم »و نقش دوستش را كه از معركه بيرون رفته را هم ادامه مي دهد. در عمل اين را ثابت مي كنند امادر زبان به كنايه، خودشان به خودشان متلك مي گويند.
\ به اين ترتيب يعني كولي ها نماينده قشر روشنفكر هستند. مسأله آنها چيست؛ عدم آزادي بيان، آزادي زنها...؟
|
|
|
* اثر را بايد رمزيابي كرد. تمثيل ها بايد نشانه شناسي شوند و برمبناي آن نشانه شناسي مي توانند تحليل خودشان را داشته باشند. وقتي كه شما زندان را جهان ديديد؛ قطعا ًبازي، زندگي مي شود. طبيعتاً كولي ـ كسي كه از جايي مي آيد و به جايي ديگر مي رود ـ انسان مي شود. من هنر را برتر از همه مسائل سياسي مي دانم، بسيار عميق تر است. مسأله نمايش تمام نيازهاي معمول يك انسان است و تعادل بين همه آنهاست. هرگاه تعادل بين همه وجوه باشد؛ انسان مي تواند پرواز كند. مقاومت در قصه اول مطرح مي شود. در قصه دوم مقاومت اصلاً نفي مي شود چون آن كسي كه بايد مقاومت كند اصلاً امكان مقاومت ندارد. در نمايش دو كاراكتر را مي بينيم كه هر دو محق هستند يكي ـ ليلا ـ توانسته مقاومت كند و ديگري ـ نرگس ـ نتوانسته. آيا فقط ليلا رستگار است؟ اينطور نيست. آنها در دو موقعيت مختلف قراردارند. و يا همينطور در قصه هاي بعدي، بعد از يك ساعت مي بينيم كه نمايش خودش را نفي مي كند. چهار قصه عاشقانه اش را نفي مي كند. اما ما در ميزانسن و اعمال بعد از آن باز هم شاهد عشق هستيم و غايتش آنجاست كه مخمور مي گويد: «مگه ماه پروين مرده؟» او هنوز برايشان زنده است. عشقهايي كه عملاً تبلور پيدا مي كنند و در باتلاقها مثل نيلوفر مي رويند. مسأله ايمان، فرهنگ، آزادي، نان و عشق است. مجموع اين تكثري كه در هستي وجود دارد، تكثري كه در نيازهاي يك انسان است، به عقيده من در اين اثر هم هست، نه فقط يكي از آنها، شايد يكي از كارهاي من با يك گروه سياسي هماهنگ باشد و ديگري با گروه ديگر. به نظر من هنر والاتر از اين حرفهاست، تا اينكه بخواهد با جريانات سياسي همراه شود يا زير يكي از اين درفشها حركت كند نه! به نظر من هنرمند با انسان سروكار دارد، به مردمش نگاه مي كند، نيازهاي واقعي آنها را درك مي كند. او بايد فرزند زمان و مردم خودش باشد. اينها اصلي ترين مسائل هستند.
\ تعداد زياد قصه ها، بخش زيادي از تمركز تماشاگر را مي گيرد. چرا سعي نكرديد از قصه هاي كمتري استفاده كنيد؟
* من فكر مي كنم درام در زمان معاصر بايد بسيار سريع تر حرف بزند، حجم اطلاعات بسيار بيشتري بدهد و با سرعت بيشتري ارتباط برقرار كند. چيزي به نام گفت وگو در اين متن وجود ندارد. همه به معناي اخص كلمه ديالوگ هستند. يعني چيزي از درون آنها زاده مي شود و تبلور پيدا مي كند؛ يعني تز، آنتي تز و سنتز و من سعي كردم حتي تا جايي كه ممكن است آن را فشرده كنم. با اينكه اين نوع ساختار صددرصد شرقي است و اكثر متون ادبي ما اين ساختار را دارند؟ ما كمي از آن غريب افتاده ايم و به ساختار شروع، ميانه، پايان ـ ساختار ارسطويي ـ عادت كرده ايم.
شايد با اين نوع ساختار كمتر تماشاگر آشناست به نظرش كمي طولاني برسد. امادر غايت هم من چيزي رانمي بندم يعني قصه بسته نيست. حتي نهمين قصه «نگين انگشتري سليماني»، كاملاً تمام نمي شود و وقتي از مخمور مي پرسند كه چرا اينگونه است. مي گويد: «هر قصه چيزهايي دارد كه نمي شود گفت.»