سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۲ - ۲۵ ربيع الاول ۱۴۲۴
Tue, May 27, 2003
فرهنگ و هنر
شماره۲۴۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
يادداشت وارده
گفت وگو با امير دژاكام
نويسنده و كارگردان نمايش «ضيافت شيطان»
امروز با
يادداشت وارده
شاملو سعدي را دوست داشت
يادداشت زير بازتاب گفت وگوي گروه فرهنگي ايران با ضياء موحد درباره سعدي است. موحد در آن گفت وگو اشاراتي به شاملو و ديدگاههاي او در باب سعدي داشته بود كه در اين نوشته مورد اعتراض واقع شده.
گفت وگوي شما با ضياء موحد، به مناسبت يادروز جهاني سعدي، از آنجا كه پاي شاملو را نيز به ميان كشيده بود ـ دست كم ـ نيازمند يكي دوتكمله و ـ مثلاً ـ توضيح و بعدالتحرير است كه وظيفه خود مي دانم به اجمال اشارتي به آنها داشته باشم. گفت وگو را زماني خواندم كه در راه شيراز بودم. براي آرائه ي سخنراني؛ مقاله اي تحت عنوان: «جنگ و صلح از مزغل سعدي». كه در همان روز از سوي جريده ايران نيز پوشش خبري داده شد. اين سومين سخنراني سالانه اينجانب است كه در سالروز بزرگداشت سعدي ـ در شيراز ـ مطرح مي شود. در سخنراني پيشين از: حقوق شهروندي در باب اول گلستان؛ ياد كرده بودم. كه در مجموعه سعدي شناسي چاپ شده است و... باري قصد من مناقشه يا تضارب قلمي با ضياء موحد نيست. از صحبت هاي ايشان شگفت زده شدم. بدين سبب كه مي دانم او شاملو را خوب ـ و خيلي بهتر از ديگر كسان ـ مي شناسد و مي دانم كه او به درستي گفته است بعداز حافظ و تا طلوع «هواي تازه»ي شاملو هيچ حادثه ي مهمي در شعر ايران اتفاق نيفتاده است. از گفته هاي موحد متعجب شدم كه فرموده اند، «شاملو با نظرات هيوز، اليوت، از راپاوند آشنايي نداشته است!!؟» و مي دانم كه جناب دكتر نيز مي دانند كه شاملو، نه تنها اين سه شاعر بزرگ را خوب مي شناخت، بلكه بخشي از شعرهاي هيوز را نيز به فارسي برگردانده است. البته ـ در گفت وگوهايي كه با شاملو داشتم ـ به اين نكته رسيدم كه او في المثل اليوت را نمي پسنديد. چرا؟ شرحش بماند براي فرصتي مناسب. اما درباره آن اظهارنظر عجيب، كه از «بادمجان ترشي» و «كفش»! سخن مي گفت. گمان مي كم كساني كه شاملو را مي شناسند وبا ديدگاههاي متفاوت وي درباره ي شعر آشنا هستند، مي دانند كه آن عزيز دواصطلاح پيش گفته را به چه مناسبتي و در كنايه به چه (كدام) حضرات اديب؟! مطرح كرده بود. سخن كوتاه اينكه شاملو اصولاً و اساساً ميان شعر و ادبيات، تفاوت قايل بود واز همين منظر خمسه و بوستان و شاهنامه را شعر ناب نمي دانست. هر چند ـ چنان كه در كتاب «چنين گفت بامداد خسته» از قول وي يادآور شده ام ـ معتقد بود، در اين آثار رگه هايي از شعر به چشم مي آيد. انتقاد شاملو درباره ي برخي ديدگاههاي سعدي ـ مثلاً درباره ي عدالت انوشيروان ـ ربطي به شعر ندارد. ما از زبان شاملو تحسين او را درباره بسياري از غزل هاي سعدي شنيده ايم. از او شنيده ايم كه چه گونه درباره چست وچالاكي زبان غزل هاي سعدي سخن مي گفت. منتها شاملو به درستي بر آن بود كه در قفاي اين غزل ها ـ برخلاف غزل هاي حافظ ـ انديشه عميقي نهفته نيست. سعدي حرفهايش را در گلستان و بوستان وقطعات و هزليات و غيره گفته است. حال اين نظرگاهها پند واندرز و اخلاق سياسي، اجتماعي است، فرهنگ است يا ضدفرهنگ، (كدام بخش هايش) وظيفه پژوهشگران علوم اجتماعي است كه درباره ي آنها قضاوت كنند. كما اينكه صاحب اين قلم در چندمقاله وسخنراني ديدگاههاي فوق را طرح و شرح ونقد كرده ام. البته شاملو عقيده داشت كار و رسالت شعر پند و اندرز نيست واين مسأله هم ربطي به تأثيرپذيري ـ منفي؟! ـ او از نيما ندارد. چرا كه نيما نيز خود بارها شعرش را وارد همين عرصه كرده است. از سوي ديگر اين مقوله هم كه شاملو به سراغ حافظ رفته است كمترين ارتباطي به نيما ندارد. شاملو از سال۱۳۴۷ به بررسي عميق و دقيق غزل هاي حافظ پرداخت و ده سال بعد روايت خود را ـ منهاي «يادداشت ها و حاشيه ها» ـ بيرون داد. شاملو به سراغ خيلي ها رفته است كه نيما اصلاً اسم آنان را نيز نشنيده بود. لوركا وبيكل فقط دونمونه اند. اگر شاملو مي خواست به توصيه نيما عمل كند مي بايد به جاي لوركا و پره ور؛ مثلاً والت ويتمن را ترجمه مي كرد...
توصيه مي كنم با توجه به جايگاه بي مانند شاملو در شعر و شاعري ـ كه بي ترديد شما نيز به آن واقفيد ـ و از آنجا كه كساني مترصدند روزنه هاي نقد را تبديل به حفره هاي سهراب كشي كنند، سخن گفتن درباره شاملو را با احتياط بيشتري همراه كنيم.
گفت وگو با امير دژاكام
نويسنده و كارگردان نمايش «ضيافت شيطان»
صحنه «جهان» است و بازي «زندگي»
123972.jpg
امير دژاكام
فارغ التحصيل كارشناسي كارگرداني تئاتر
از دانشكده هنرهاي زيبا
و كارشناسي ارشد
اين رشته از دانشگاه تربيت مدرس است.
وي مدت ۱۰ سال به تدريس در دانشگاههاي كشور
مشغول بوده و از سال ۱۳۶۴ به شكل حرفه اي
به نويسندگي و كارگرداني تئاتر پرداخته است. «ضيافت شيطان»
هشتمين نمايش او بر صحنه است.
به اين بهانه با او گفت وگويي داريم كه مي خوانيد.
\ آقاي دژاكام، سياهچالي كه در نمايش «ضيافت شيطان» از آن سخن گفته مي شود كجاست و در چه زماني قراردارد؟
* مي تواند به زمان ها و مكانهاي مختلف برگردد. اين متن كاملاً تأويل پذير است. اما من اين زندان را از سهروردي الهام گرفته ام كه در «عقل سرخ» از «چاه ظلمت» نام مي برد و يا مولانا كه از واژه زندان استفاده مي كند و مي گويد: تيشه بگيريد پي حفره زندان / از اين حفره چو رستي همه شاه و اميني و با توجه به پيشينه اي كه اين متن دارد و عطار را به عنوان قافله سالار عرفان و مولوي را به عنوان اوج عرفان در نظر گرفتم؛ جهان را مدنظر داشتم.
\ كجاي اين متن به الهي نامه عطار اشاره دارد؟
* الهي نامه عطار حكايت يك پادشاه است و شش پسر كه خواسته هايي از پدر دارند، پسر اول دختر شاه پريان را مي خواهد كه پدر در پاسخ او چند حكايت برايش تعريف مي كند. كاري را كه شما مي بينيد يك ششم از الهي نامه عطار است. يعني بخش اول الهي نامه است كه با حكايت زن پارسا شروع مي شود كه بهرام بيضايي هم «پرده نئي» را براساس آن نوشته اند. بعد از آن حكايت دختر و شاهزاده است. مثنوي هاي عطار يك مدح دارد، يك مقدمه دارد و بعد شروع مي كند كه خود آن مقدمه ها هم يكي ـ دو حكايت دارند كه حكايت معصوميت در اول نمايش جز آن مقدمه هاست. بعد از آن قصه پاپتي از الهي نامه عطار است. حتي بعضي از قصه هايي كه در مقابل كولي ها تعريف مي كنند هم برگرفته از الهي نامه است نمي توانم بگويم كه نقيضه يا پارودي قصه هاي الهي نامه است مي توانم بگويم از منظر ديگري همان قصه ها را دوباره بررسي كرده ام مثل داستان گل محمد و ماران كه روبروي قصه دختر عاشق قرارمي گيرد و يا داستان نرگس كه روبروي قصه زن پارسا قرارمي گيرد و حتي قصه «نون و خون» كه اين حكايت را از داستاني از الهي نامه الهام گرفته ام.
مجموعاً مي توانم بگويم كه اين اثر نگاهي آزاد است به الهي نامه عطار.
\ فكر نمي كنيد عرفان ايراني با اين دكور حجيم روي صحنه نمايش شما در تضاد باشد. بهتر نبود نمايش در يك صحنه خالي اجرا مي شد؟
* منظورتان از دكور حجيم همين پنجاه ـ شصت متر متقالي است كه مجموعاً پنجاه ـ شصت هزارتومان شده است؟
\بله.
* اين نوع دكور دكور شرقي است. يعني به تنهايي هيچ معنايي ندارد.
شما نمي توانيد هيچ نوع اسمي روي آن بگذاريد و وقتي بازيگر در آن شروع به حركت كرد، به آن مكان معنا مي دهد. دقيقاً براساس صحنه هاي نمايش ايراني من موادي هم كه استفاده كرده ام مثل تعزيه ما طناب و متقال است.
اختلاف سطح هم معمولاً در تعزيه و اكثر نمايش هاي ايراني وجود دارد. دست افزار اين نمايش را هم مي توانيم بشماريم چند تا توبره است، يك قرص نان، يك كوزه آب و دوتا پرچم سياه.
\ درباره لباس ها هم همين را مي گوييد؟
* لباسها هم الهام گرفته از تعزيه است. لباس تعزيه يك لباس تاريخي نيست. بلكه خلاقيت هنرمند دربرابر تاريخ است. لباسها هم بسيار لباس هاي ساده و ارزاني است. لباس ها از جنس متقال است و چون فضا فضايي خالي است و دهنه سالن اصلي تا انتها بازشده و حتي پرده سيكلو هم بالارفته و من از ديوار انتهايي استفاده مي كنم، حركت پارچه ها و حالت هايي كه پارچه ها با خطوط نرم و شكننده شان ايفا مي كنند به فضاسازي من كمك مي كند.
اما اين باور شماست و باور شما هم داراي اصالت است. شما مي توانيد اين را باور كنيد يا نكنيد اما من سعي كرده ام كه شما باور كنيد.
\ شما در جاي جاي نمايش از سياه بازي استفاده مي كنيد. اصطلاحاتي كه نمايشگران به كارمي برند يا حتي رقصي كه مي كنند از سياه بازي آمده. چرا كولي ها را با سياه بازها يكي دانسته ايد، در حالي كه مي دانيم كولي ها اساساً به اين شكل نمايش نمي دهند؟
* اين نمايش در هيچ كجا قصد ندارد رئاليست باشد؛ نه اين ادعا را دارد و نه اين سعي را مي كند. حتي شمشيرها چوبي هستند. نمايش سعي مي كند خود را به فضاي تمثيل نزديك كند اما در مورد اينكه فرموديد كولي ها در هيچ كجا نمايش اجرا نمي كنند كولي ها مي توانند بازي ساز باشند، آواز بخوانند، مراسمي را اجرا كنند و … اما اصطلاحاتي كه آنها به كار مي برند دقيقاً اصطلاحات تخت حوضي است كه مطرب ها به كار مي بردند. اينها اصطلاحات زبان تخت حوضي است كه بازيگران مي خواستند در حين بازي كه بداهه انجام مي شد با هم صحبت كنند و به زباني صحبت كنند كه تماشاگر متوجه نشود. بنابراين با كدها و رمزهايي با هم صحبت مي كردند كه ما ا ز سه اصطلاح آنها استفاده كرديم. من سال گذشته تلاش كردم كه ريخت نمايشي ام را براساس نمايشهاي ايراني مثل خيمه شب بازي، نقالي، تعزيه، سياه بازي و … استوار كنم. سعي كردم مجموعاً در كارم از اين رويكردها و حكمت ها در نمايش استفاده كنم. درواقع با استفاده از مجموعه قوانين نمايش هاي ايراني تلاش كردم به نسبت زبان معاصر آنها را ترميم كنم، تعميم بدهم و بازيافت شان كنم.
\ كولي ها مي گويند «هنرمند همچون چراغي روشن است. چرا بايد خاموش شود به مفت؟ آيا مي شود به كولي ها «هنرمند» گفت؟
* آنها خودشان را هنرمند نمي دانند. به شوخي و طنز از اين جمله استفاده مي كنند.
\با اين حساب چطور آدم ها را پاي ديوار زندان مي كشانند؟
* ببينيد قهرمانهاي ما، قهرمان هاي بي ادعايي هستند كه از اعماق جامعه آمده اند و در مشكلات مختلف اجتماعي و نداري هاي گوناگون دست و پا مي زنند. طبيعي است كه به فكر زندگي خودشان باشند، از حيات خودشان حراست كنند.
اما آرام آرم متوجه مي شويم كه همين آدمهايي كه شديدا ًدرگير مشكلات خودشان هستند تا نهايت جانشان ايستادگي مي كنند و همان جمله اي كه در اول به مسخره استفاده مي شود در پايان در عمل ثابت مي شود. يعني همان شيدايي كه مي گويد: «هنرمند روحش را نمي فروشد مگر آنكه سودش سرشار باشد.» در پايان حتي وقتي داغدار هم مي شود تا پايان مي ايستد و حتي مي گويد: «بازي تازه شروع شده من جندار، هم حفظم »و نقش دوستش را كه از معركه بيرون رفته را هم ادامه مي دهد. در عمل اين را ثابت مي كنند امادر زبان به كنايه، خودشان به خودشان متلك مي گويند.
\ به اين ترتيب يعني كولي ها نماينده قشر روشنفكر هستند. مسأله آنها چيست؛ عدم آزادي بيان، آزادي زنها...؟
123969.jpg
* اثر را بايد رمزيابي كرد. تمثيل ها بايد نشانه شناسي شوند و برمبناي آن نشانه شناسي مي توانند تحليل خودشان را داشته باشند. وقتي كه شما زندان را جهان ديديد؛ قطعا ًبازي، زندگي مي شود. طبيعتاً كولي ـ كسي كه از جايي مي آيد و به جايي ديگر مي رود ـ انسان مي شود. من هنر را برتر از همه مسائل سياسي مي دانم، بسيار عميق تر است. مسأله نمايش تمام نيازهاي معمول يك انسان است و تعادل بين همه آنهاست. هرگاه تعادل بين همه وجوه باشد؛ انسان مي تواند پرواز كند. مقاومت در قصه اول مطرح مي شود. در قصه دوم مقاومت اصلاً نفي مي شود چون آن كسي كه بايد مقاومت كند اصلاً امكان مقاومت ندارد. در نمايش دو كاراكتر را مي بينيم كه هر دو محق هستند يكي ـ ليلا ـ توانسته مقاومت كند و ديگري ـ نرگس ـ نتوانسته. آيا فقط ليلا رستگار است؟ اينطور نيست. آنها در دو موقعيت مختلف قراردارند. و يا همينطور در قصه هاي بعدي، بعد از يك ساعت مي بينيم كه نمايش خودش را نفي مي كند. چهار قصه عاشقانه اش را نفي مي كند. اما ما در ميزانسن و اعمال بعد از آن باز هم شاهد عشق هستيم و غايتش آنجاست كه مخمور مي گويد: «مگه ماه پروين مرده؟» او هنوز برايشان زنده است. عشقهايي كه عملاً تبلور پيدا مي كنند و در باتلاقها مثل نيلوفر مي رويند. مسأله ايمان، فرهنگ، آزادي، نان و عشق است. مجموع اين تكثري كه در هستي وجود دارد، تكثري كه در نيازهاي يك انسان است، به عقيده من در اين اثر هم هست، نه فقط يكي از آنها، شايد يكي از كارهاي من با يك گروه سياسي هماهنگ باشد و ديگري با گروه ديگر. به نظر من هنر والاتر از اين حرفهاست، تا اينكه بخواهد با جريانات سياسي همراه شود يا زير يكي از اين درفشها حركت كند نه! به نظر من هنرمند با انسان سروكار دارد، به مردمش نگاه مي كند، نيازهاي واقعي آنها را درك مي كند. او بايد فرزند زمان و مردم خودش باشد. اينها اصلي ترين مسائل هستند.
\ تعداد زياد قصه ها، بخش زيادي از تمركز تماشاگر را مي گيرد. چرا سعي نكرديد از قصه هاي كمتري استفاده كنيد؟
* من فكر مي كنم درام در زمان معاصر بايد بسيار سريع تر حرف بزند، حجم اطلاعات بسيار بيشتري بدهد و با سرعت بيشتري ارتباط برقرار كند. چيزي به نام گفت وگو در اين متن وجود ندارد. همه به معناي اخص كلمه ديالوگ هستند. يعني چيزي از درون آنها زاده مي شود و تبلور پيدا مي كند؛ يعني تز، آنتي تز و سنتز و من سعي كردم حتي تا جايي كه ممكن است آن را فشرده كنم. با اينكه اين نوع ساختار صددرصد شرقي است و اكثر متون ادبي ما اين ساختار را دارند؟ ما كمي از آن غريب افتاده ايم و به ساختار شروع، ميانه، پايان ـ ساختار ارسطويي ـ عادت كرده ايم.
شايد با اين نوع ساختار كمتر تماشاگر آشناست به نظرش كمي طولاني برسد. امادر غايت هم من چيزي رانمي بندم يعني قصه بسته نيست. حتي نهمين قصه «نگين انگشتري سليماني»، كاملاً تمام نمي شود و وقتي از مخمور مي پرسند كه چرا اينگونه است. مي گويد: «هر قصه چيزهايي دارد كه نمي شود گفت.»
سينماگران كشور با ۸۰فيلم در مسير توليد
124026.jpg
۸۰پروژه سينمايي توسط سينماگران ايراني در دست توليد و ساخت است كه ۱۴ پروژه آخرين مراحل توليد را مي گذرانند.
به گزارش رسيده از بنياد سينمايي فارابي تا دوم خرداد امسال ۱۴پروژه در مرحله صدابرداري و صداگذاري، ۱۳پروژه در مرحله تدوين، ۱۳پروژه در مرحله فيلمبرداري و ۴۰پروژه در مرحله تداركات (پيش توليد) قراردارند.
بنابراين گزارش، فيلمهاي آواز در باران، بوتيك، سفري اين چنين دراز، غوغا، كفشهاي جيرجيرك دار من، مردي از آسمان، يك روز يك زندگي يك مرد، نفرين شده (اين زن حرف نمي زند)، چشمان سياه، دختر ايروني، مزرعه پدري، پروانه ها(شكلات)، توكيو بدون توقف، حبس(جنايت) و عاشق كشون (رسم عاشق كشي) در مرحله صداگذاري و ميكس ـ كه آخرين مرحله توليد است ـ قرار دارند.
همچنين فيلمهاي ملاقات با طوطي، محفل ايكس، گاوخوني، زهرعسل، افسانه شهرجنگي، سوداي پرواز، برگ برنده، شب سفيد، زيتون شكسته، موشو، همسردوم(صبحانه براي دونفر)، تاج خروس (۱۳گربه روي شيرواني) و نجات مرحله تدوين را مي گذرانند كه از اين پروژه ها دو فيلم در اوايل سال ۸۰ فيلمبرداري شده اند. فيلمهاي رؤياي جهنمي، دوئل، اشك سرما، پرده عشق، شب آفتابي، خانواده يك قهوه چي مرحوم، داستان ناتمام، رومي و زنگي، عروس افغان و هم نفس نيز در مرحله فيلمبرداري هستند كه فيلم اول در سال ۸۰ فيلمبرداري شده است. برپايه اين گزارش ۴۰پروژه ديگر نيز در مرحله تداركات قراردارند. اين پروژه ها عبارتند از: اين روزهاي ابري، گلوگاه شيطان، الهه زيگورات، شيرين، از دل گريخته، دوگانه، تلخ عين عسل،آرام، آنفولانزا، اتفاق خودش نمي افتد. ارثيه خانوادگي، افسانه باران، ايران برگر، پرواز پرنده ها، تولدت مبارك، جهنم يخ زده، خداحافظ ماري، خواب خداداد، دزدسوم، روييدن در باد، زمستان است، سبز كوچك، سنگ صبور، قاچاق نبي، كوچه، محكومين بهشت، مرد، مريم، نت فالش، وامانده هانا، جايي براي زندگي، روشنگ، اشك شب، چه كسي جنگ را پيشگويي كرد، رستاخير، روزمهروزي، زن مفرغي، معادله و مكث.
ياهليم نقاش واقع گراي مصر درگذشت
124041.jpg
«تاهي ياهليم» نقاش مصري كه هنر واقع گراي خود را وقف به تصوير كشيدن زندگي روزمره فولكلور مردم مصر بر روي بوم كرده بود در سن ۸۳ سالگي درگذشت.به گزارش آسوشيتدپرس به نقل از روزنامه «الاهرام» هليم در سال ۱۹۱۹ در يك خانواده مصري از تبار ترك به دنيا آمد و از نقاشان و هنرمندان اهل سوريه، يوناني و مصري از جمله نقاش معروف «حامدعبدالله» كه بعدها به همسري وي درآمد، تعليم نقاشي ديد.بنابراين گزارش، اين نقاش معروف از خطوط ساده و رنگهاي تند براي به تصوير كشيدن موضوعاتي همچون جنگ و مشكلات بشري استفاده مي كرد و مجموعه آثار نقاشي او كه تاكنون به دريافت جوايز و نشانهاي لياقت بسيار نائل آمده در نمايشگاههايي در سرتاسر جهان از جمله در موزه گوگنهايم نيويورك به نمايش عموم گذاشته شده است. گفتني است هليم و حامد عبدالله پس از ۱۲ سال زندگي مشترك از هم جدا شدند و او باقي زندگي خود را وقف هنر نقاشي كرد. هليم روزشنبه در منزل خود در قاهره درگذشت.
امروز با
حامد فولادوند
124023.jpg
گروه فرهنگي ـ سايرمحمدي: «هفت زائر وادي عشق» عنوان تازه ترين كتاب حامد فولادوند است كه نشر يساولي به بازار فرستاد. فولادوند پيش از اين «حكمت شادان» از نيچه را نيز ترجمه ومنتشر كرده بود ودر همين هفته «واپسين شطحيات» آخرين نوشته هاي نيچه را توسط نشر جامي به بازار فرستاده است .فولادوند دكتراي علوم انساني وادبيات فرانسه دارد وتاكنون نزديك به ۲۵ عنوان كتاب در زبان فرانسوي وفارسي، تأليف وترجمه كرده است. دكتر فولادوند متولد ۱۳۲۳ اراك است و هم اكنون سرگرم تحقيق وپژوهش است.
* آقاي فولادوند، جديدترين كتاب شما «هفت زائروادي عشق» است كه به زبان فارسي وفرانسوي تأليف كرده ايد.
\ « هفت زائر وادي عشق» ترجمه شعر شاعراني چون حافظ وسعدي ورودكي و… است كه مجموعاً هفت تن از شاعران بزرگ ايراني را دربرمي گيرد. مقدمه اي هم به فارسي وفرانسوي براي اين كتاب نوشتم و تأثير ادبيات ايران را بر ادبيات فرانسه نشان دادم.
* تأثير ادبيات ايران برادبيات فرانسه را پيش از اين آقاي حديدي هم كار كرده بود.
\ بله ، حديدي هم در اين زمينه كار كرده است . حديدي پيشكسوت واستاد ما بود. ديگراني هم بودند ازجمله پدر من محمدمهدي فولادوند، كه مترجم قرآن وكتابهاي بسياري است.
* از ميان آثار شما كدام كتاب با اقبال بيشتري مواجه شد؟
\ چون دنبال اين مسأله نيستم، واقعاً نمي دانم كه كدام يك فروش بيشتري داشت، اما مي دانم كه نيچه بخاطر اين كه حالا علاقه مندان زيادي دارد، اغلب كتابهايي كه از نيچه ويا درباره نيچه ترجمه مي شود با اقبال بيشتري روبرو مي شود. حالا اين كتاب چه از طرف من وچه از طرف ديگر دوستان مترجم، به فارسي برگردانده شود . «حكمت شادان» ويا همين كتاب «واپسين شطحيات» خيلي خوب موردتوجه واقع شد. «واپسين شطحيات» يك كتاب پژوهشي هم هست ويك مقدمه مفصلي در مورد كسوف معنوي نيچه نوشتم ، مسأله ديوانگي نيچه كه بحث هاي بسياري برانگيخته بود.
* اصطلاح «كسوف معنوي نيچه» را خودتان ساخته ايد؟
\ بله. من به جاي ديوانگي ترجيح دادم، كسوف معنوي را مطرح كنم و دلايلش را هم آورده ام. اين مقدمه هم بسيار مفصل است. در واقع يك كار پژوهشي جديد است.
* درهمين مقدمه ، سكوت ده ساله پاياني زندگي نيچه را مطرح مي كنيد كه به اعتقاد برخي تعمدي بود.
\ البته اين بحثي است كه ابتدامن مطرح نكردم. اما من به صورت تئوريك ونظري سعي كردم اين موضوع را عنوان كنم مقداري نوآوري هم دراين مورد درمقاله دارم. اما برخي از داده ها ، ديوانگي نيچه را با شك وترديد مواجه مي كند. «واپسين شطحيات» اصطلاحي است كه خودم ساختم براي آخرين نوشته هاي نيچه.
* اين نوشته ها چندسال قبل گويا درآلمان كشف ومنتشرشده، آيا تاكنون به فارسي منتشر نشده بود!
\ نه، هيچ كس آن را به فارسي درنياورده بود. اين كتاب حدود سه سال قبل در آلمان منتشر شد ودر واقع در همان زمان به تازگي كشف شده بود. اين كتاب يادداشت هاي دوران ديوانگي نيچه است ودر مجموعه آثارش نيست. نوشته هاي فوق شامل ۱۳۶ گفتار است وچون اين گفتارها، گفتارهايي ويژه بودند و زير و روكننده، من اسم آن را «واپسين شطحيات» گذاشتم .
* شطح را به چه معنايي آورده ايد؟
\شطح در فرهنگ عرفاني ـ اسلامي مفهوم ومعناي خاصي دارد وگفتارهايي كه اخيراً از نيچه كشف شده، در فرانسه با عنوان يادداشت هاي دوران بيماري چاپ ومنتشر شده است . ولي من آن را با تغييري بخاطر شطح گونه بودن «واپسين شطحيات » گذاشتم.
* ديدگاههايي كه دراين كتاب از نيچه مي خوانيم چقدر از كتابهاي «چنين گفت زرتشت» يا «حكمت شادان» و يا…
\ اصولاً برداشت هاي مختلفي از آثار نيچه مي شود. برخي از متفكران مثل ياسپرس ويا ژرژ باتاي در فرانسه به اين بعد عرفاني در تفكر نيچه اشاره كرده اند ودر آثارش آن را نشان دادند. ولي اغلب نيچه شناسان جنبه ضدديني او را عمده كردند وحتي تفسير غلطي از آن جمله مشهورش مي كنند كه مي گويد «خدامرده است » در حالي كه اين جمله معناي ديگري دارد مثل يك شطح، مثل «اناالحق» كه حلاج مي گفت. من حدود بيست سال است كه روي آثار نيچه كار مي كنم وبه آن بعد شرقي وعرفاني نيچه مي پردازم. يعني نيچه هم علاقمند به ايران بوده وهم به عرفان ومطالعاتي هم دراين زمينه داشت.
* ميشل فوكو هم دراين مورد بحث جنون را…
\ ميشل فوكو و ژيل دولوز كه هردو روي مقوله ديوانگي كار كرده اند وبه نحوي متخصص آثار نيچه هم بوده اند. نظريات اين دو را هم در مورد ديوانگي نيچه بطور خاص وموضوع ديوانگي را بطور عام در كتاب آوردم.
* فوكو و دولوز به جاي ديوانگي ، مسأله جنون را در هنر مطرح مي كنند.
\ميشل فوكو خودش هم اين حالت خاص جنون يا ديوانگي را داشت و كتاب «جنون » را هم نوشت كه يك كتاب اساسي وبنيادي است . فوكو به دليل ارتباطش كه با فيلسوفان وشاعران وبزرگان انديشه داشت، آن واقعيت را لمس كرده كه ما اسمش را ديوانگي مي گذاريم.
توضيح وتصحيح
در ستون «امروز با...» روز يكشنبه چهارم خرداد، در گفت وگو با دكتر صبوري نام كوچك ايشان منوچهر آمده كه با پوزش اسم صحيح ايشان داريوش صبوري است.
با تو مي گويم
• عاقبت سر بر ديوار غم بي كسي مي گذارند آنان كه بي محابا از ديوار حرمت مردم بالا مي روند.







بر ديوار نگارخانه هاي تهران
| نگارخانه هنر ـ نمايشگاه گروهي نگارگران معاصر، ۴ تا ۲۸خرداد، ساعت ۱۰ الي ،۱۸ استاد نجات اللهي، تلفن۸۹۱۱۶۱۳:
| نگارخانه نياوران ـ آثار نقاش گروه آبيم، ۵ تا ۱۲خرداد، ساعت۱۰ الي،۱۹ فرهنگسراي نياوران، تلفن: ۲۲۹۹۷۳۰
| گالري ماني ـ نمايشگاه نقاشي رنگ روغن اميردخت داديان، ترانه حقيقت، پروانه عابدين، رؤيا معيني، ليلي قمي، بمي موسوي، ۸ تا ۱۳خرداد، ساعت۱۷ الي،۲۰ فرمانيه، تلفن۲۸۳۳۱۱۰:
| نگارخانه طراحان آزاد ـ آثار نقاشي لعيا فضل اللهي، ۳ تا ۷خرداد، ساعت۱۶ الي،۲۰ ميدان فاطمي، تلفن: ۸۰۰۸۶۷۶
| گالري گلستان ـ آثار نقاشي ساناز علوي، ۹ تا ۱۲خرداد، ساعت ۱۶ الي،۲۰ دروس، تلفن: ۲۵۴۱۵۸۹
| نگارخانه آريا ـ نمايشگاه چاپ دستي (كالكوگرافي)، ۳ تا ۸خرداد، ساعت۱۶ الي،۲۰ ابتداي خيابان دكتربهشتي، تلفن۸۷۱۶۲۰۱:
افتتاح موزه موسيقي ايران
124029.jpg
موزه موسيقي ايران طي مراسمي با حضور مسؤولان و اهالي موسيقي كشور فردا افتتاح مي شود. مجيد باقي مدير روابط عمومي مركز موسيقي با اعلام اين خبر به خبرنگار «ايران» گفت: ساخت و راه اندازي اين موزه از سال ۸۰ در دستور كار مركز قرارگرفته است و داراي بخشهايي همچون نمايشگاه سازهاي كوبه اي، بادي و زهي، كارگاه سازسازي، كتابخانه تخصصي موسيقي، سالن كنفرانس استادان موسيقي در فاز اول آماده راه اندازي شده است.
وي در ادامه تصريح كرد كه در آينده نزديك مجهزترين استوديوي صدا در كشور در اين موزه راه اندازي خواهدشد.باقي با اشاره به ايجاد مركز تحقيق و پژوهش موسيقي در اين موزه، افزود: آرشيو متعلقات شخصي و هنري مرحوم عبادي، فرهنگ صوتي گلشن ابراهيمي و آرشيوسازي استاد صبا نيز در بخش آرشيو بزرگان موسيقي موزه نگهداري مي شود.گفتني است، موزه موسيقي در زميني به مساحت ۳۵۰۰متر و در ۲ طبقه ساختماني بوده و در ميدان تجريش، خيابان مقصودلو واقع است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |