|
|
|
«غذاخوردن » براي بعضي ها لذت است. بعضي ها آن رانيازي معمولي مي دانند و «علي نصيريان» هنرمند تئاتر در يكي از نمايشنامه هايش آن را عذابي ناميده كه فقط بخاطر لذت سيگاركشيدن قابل تحمل است! اما فارغ از اينكه «غذا» يك نياز است يا عذاب يا هرچيز ديگر، بايد قبول كنيم كه زمان قابل تأملي از زيستن را به اين كار اختصاص مي دهيم (سه بار در يك روز) واگر كوتاهي كنيم، هستي ما به خطر مي افتد. رفتار تكراري جويدن وبلعيدن غذا، رابطه مستقيمي با حيات ما دارد واين ارتباط ما را ناگزير مي كند درمقابل اين مسأله بي تفاوت نباشيم. علم تغذيه ، اكنون درميان رشته هاي ديگر از پيشرفت قابل ملاحظه اي برخوردار است و زواياي جذابي را در خود پنهان كرده است. خانم دكتر «برليانت بزرگمهر» يكي از متخصصان واستادان اين علم در انستيتو تحقيقات غذا وتغذيه فعاليت مي كند و روزهايش را با تدريس در دانشگاه مي گذراند. زماني كه پاي صحبت هاي اين استاد دانشگاه نشستيم با حوصله از پديده هايي سخن گفت كه شايد كمتر كسي درايران نسبت به آن توجه جدي نشان داده باشد: خانواده هاي ايراني درگيرودار يك گذار تغذيه اي هستند. اين تركيب پرطمطراق ، يك پديده بسيار مهم درباب «شكم» است! دكتر بزرگمهر دراين باره توضيح مي دهد:
\ خانم دكتر بزرگمهر! قبل از هرچيز مي خواهم از ذائقه ايراني حرف بزنيم. اين ذائقه تاچه حد براي يك كارشناس تغذيه قابل تحمل است وچه ويژگيهايي دارد؟
* ذائقه ايراني ، تغييرات چشمگيري را تجربه كرده است . سنت هاي غذايي ما به كلي تغيير كرده وهم اكنون به هيچ وجه غذا با مفهوم سنتي اش مصرف نمي شود. به عنوان مثال در گذشته غذاهايي مانند آبگوشت، انواع آش، دلمه و… غذاهاي رايج سفره خانواده هاي ايراني بود، اما اين غذاها درحال حاضر خريدار زيادي ندارد واين ذائقه به محصولات جديدي عادت كرده است.
\ علت اصلي اين تغيير چيست؟
* قطعاً دلايل بسياري دراين تغيير دخيل بوده است . يكي از مهم ترين پديده هايي كه توانسته ذائقه مردم را تغيير دهد، تبليغات تجاري رسانه هاي جمعي است. ما پيش ازاين، چيپس وپفك و سوسيس وكالباس را در برنامه غذايي مان نداشتيم، ولي الآن اين محصولات غذايي جزو فرهنگ تغذيه ما شده اند. اينها غذاهايي هستند كه ارزش غذايي خوبي ندارند اما رسانه ها آنها را به فرهنگ غذايي ما اضافه كرده اند. درفرهنگ تغذيه اي، پديده اي وجود دارد به نام گذر تغذيه اي كه جامعه ايران در حال حاضر، درگير اين پديده است. در اين پديده، تغذيه از مرحله اي به مرحله جديدي وارد مي شود و متأسفانه كشورهايي مانند ايران به شدت از اين پديده آسيب مي بينند.
گذر تغذيه اي در ايران موجب شده تمايل به مصرف غذاهاي سنتي به صفر برسد.
\ غذاهاي سنتي چه ويژگي بارزي دارند كه مصرف نكردن آنها به ما لطمه مي زند؟
* با چند مثال ساده مي توان به اين سؤال پاسخ داد. اگر بررسي كنيم كه ميان غذاهاي كودكان درگذشته چه بوده متوجه خواهيم شد كه ميوه خشك، شير، پنير، نان و گردو و گوجه و خيار و … عمده چيزهايي بوده كه يك كودكان مصرف مي كرده اما الان كودكان ما چيپس و پفك و شكلات و آب نبات و بستني مي خورند. از نظر غذا هم غذاهاي پيشينيان ما سرشار از حبوبات بوده و از گوشت كمتر استفاده مي شد. آنها لبنيات زيادي مصرف مي كردند. سبزي و سالاد نيز زياد مصرف مي شد، اما جوان امروز اصلاً حوصله آماده كردن سالاد وپاك كردن سبزي را ندارد. خانمها هم كه بيشتر شاغل هستند و اساساً فرصت اين كارها را ندارند.
\ شما به تغيير سيستم زندگي اشاره كرديد. اين تغيير و گره خوردن زندگي با مفاهيم دنياي مدرن چه تأثيري بر گذر تغذيه اي گذاشته است؟
* اين تغيير موجب شده مردم فرصت كمي براي تهيه غذا داشته باشند. دراين زندگي، مصرف fast food به شدت افزايش پيدا مي كند و اين درحالي است كه محصولاتي مانند نوشابه هم جاي نوشيدني هاي طبيعي را گرفته است. ما مي گوييم در گذشته حبوبات به مقدار بسيار زيادي مصرف مي شد و همانطور كه مي دانيد مصرف حبوبات عامل مؤثري براي پايين آمدن كلسترول خون، پيشگيري از يبوست، پايين آمدن چربي خون، پيشگيري از سرطان و حفظ سلامت قلب است. در آن زمان تكنولوژي اين اجازه را به مصرف كننده نمي داد تا گندم را بدون سبوس آسياب كند، اما الان ناني كه ما مصرف مي كنيم فاقد سبوس است. اين عوامل دست به دست هم مي دهند تا عادت غذايي ما تغيير كند. نكته ديگر اينكه الان جوانهاي ما عادت به خوردن حبوبات ندارند و اگر آبگوشت در برنامه غذايشان باشد، بسياري از آنها اين نوع غذا را دون شأن خود مي دانند.
اين اتفاق موجب مي شود عادت مصرف حبوبات را از دست بدهند و در نتيجه به مرور زمان كه آنزيم هايي بايد روي حبوبات اثر كنند در بدن توليد نشود، بعداز مدتي اين جوانها ديگر نمي توانند حبوبات مصرف كنند واگر مصرف كنند، به خوبي در معده شان هضم و جذب نمي شود و دچار ناراحتي گوارشي مي شوند. هرماده غذايي كه مدت طولاني مصرف نشود به همين شكل است ودستگاه گوارش دچار وضعيت «عدم تحمل» درباره آن ماده غذايي مي شود. چون آنزيم هاي مورد نياز آن ماده غذايي در بدنشان توليد نمي شود.
به عنوان مثال كساني كه مدت زيادي شير مصرف نكنند، آنزيم مورد نياز براي لاكتوز شير را از دست مي دهند و با خوردن شير دچار ناراحتي معده مي شوند. در «گذار تغذيه اي» كه در ايران رخ داده نيز بسياري از عادات مفيد ما از جمله خوردن سبزي، ميوه و... از بين رفته است.
\ در اين ميان آيا عادات مضري هم بوده كه از بين رفته باشد؟
* بله، مثلاً در زمانهاي گذشته، غذا را با روغن زياد و در مدت طولاني سرخ مي كردند و اين وضعيت الآن بهتر شده است.
\ با اين وصف شما كليت اين گذار را به نفع سلامت مردم جامعه ارزيابي مي كنيد يا به ضرر آن؟
* در مجموع هم اكنون عادات غذايي كودكان و نوجوانان به هيچ وجه عادات مناسبي نيستند ولازم است تدابيري در اين باره اتخاذ شود. مهم ترين قدمي كه دراين راه مي توان برداشت، فرهنگسازي براي تغذيه صحيح است.
\ قبل از اينكه به بحث راهكارهاي حل مشكل بپردازيم، لطفاً كمي درباره رابطه تمايل خوردن غذاهاي مختلف ونياز آن ماده غذايي براي بدن توضيح بدهيد. بسياري از مردم معتقدند اگر تمايل به نوشيدن نوشابه دارند، پس اين نوشيدني نياز بدنشان است. اين تفكر صحيح است؟
* به هيچ وجه ! اينكه كسي تمايل به خوردن شيريني داشته باشد و فكر كند بدنش به قند نياز دارد، درست نيست. در اين باره فقط تشنگي است كه معيار مناسبي براي نياز بدن است.
\ به نظر مي رسد عادات غذايي با وجود محصولات غذايي در دسترس نيز رابطه داشته باشد. به عنوان مثال شمالي ها در برنامه غذايي خود، ماهي زياد مصرف مي كنند.
* اين حرف كاملاً درست است. در جنوب عادت مصرف خرما وجود دارد، چون خرما فراوان است، يا شمالي ها و جنوبي هاي ايران، ماهي مصرف مي كنند. حتي شمالي ها نسبت به برنج هم يك عادت غذايي سفت و سخت دارند.علت اين اتفاق وجود اين غذاهادرگستره جغرافيايي منطقه است. د راين ميان عامل اقتصاد خانواده نيز در عادات غذايي تأثير مي گذارد. درخانواده اي كه از وضع مالي مناسبي برخوردار نيست، عادت مصرف برنج وجود ندارد با اين حال شما نبايد از نقش عمده وتأثيرگذار تبليغات رسانه ها غافل شويد.
\ در بحث راهكارها فراموش نكنيم رسانه ها مي توانند كمك جدي باشند...
* ما براي حل مشكل نياز به فرهنگ سازي تغذيه داريم و اين فرهنگ سازي با چندگام جدي رخ خواهد داد.
مهمترين و نخستين گام، افزايش آگاهي مردم است. اگر شخص مضرات نمك را به خوبي بشناسد، خود به خود دستش به طرف نمك نمي رود. همچنين بايد بداند مصرف موادغذايي مختلف چه فوايدي براي او دارد.
گام بعدي، توجه به آموزش همه جانبه خانواده است و ما شايد براي آموزش بزرگسالان برنامه هايي داشته باشيم، اما بايد دقت كنيد در يك خانواده، هم كودك وهم والدين نياز به آموزش دارند. اينكه فقط روي بچه ها يا بزرگسالان كار كنيم، هم نتيجه اي نخواهد داشت.
مسأله بعدي، در دسترس بودن موادغذايي است. اگر آگاهي جامعه را افزايش بدهيم و موادغذايي مورد نظر در دسترس نباشد، نتيجه مشخصي حاصل نخواهد شد.
موادغذايي نبايد آنقدر گران باشد كه در دسترس مردم نباشد.
\ الآن بسياري از اين موادغذايي گران هستند. شما راه حل ديگري به ذهنتان نمي رسد؟
* ما در امر فرهنگ سازي تغذيه اي بايد جانشين ها را به مردم بشناسانيم. يعني مثلاً اگر كسي گوشت قرمز در دسترس نداشت، بايد ياد بگيرد چگونه مي تواند مشكل پروتئين بدنش را حل كند.مثالي كه در اينجا مي توانم بزنم، ماهي است. افراد سالمند معمولاً مشكل كلسترول دارند و از سويي به دليل كم خوني، بايد گوشت قرمز و جگر مصرف كنند. آنها مي توانند با خوردن ماهي همه اين مشكلات را حل كنند. چون ماهي نه تنها به اندازه كافي پروتئين دارد، بلكه به مقدار كافي آهن به بدن مي رساند.