|
نگاهي به نقاشي هاي زنده ياد «منصور قندريز» به مناسبت نمايش برخي آثارش در گالري «سيحون»
|
|
|
|
نگاهي به نقاشي هاي «افشين پيرهاشمي» در نگارخانه «برگ»
|
|
|
|
|
|
|
|
امروز با
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نگاهي به نقاشي هاي زنده ياد «منصور قندريز» به مناسبت نمايش برخي آثارش در گالري «سيحون»
فرارفتن از الگوهاي عيني!
|
|
|
قندريز متولد ۱۳۱۴ تبريز، دانش آموخته هنرستان هنرهاي زيبا و دانشكده هنرهاي تزئيني تهران، از بنيانگذاران شبه مكتب سقاخانه و شركت كننده در بي ينال هاي سوم، چهارم و پنجم تهران، بي ينال پاريس و بي ينال سائوپلوي برزيل بود، كه هفتم اسفند سال ۱۳۴۴ در يك سانحه رانندگي (در يكي از جاده هاي شمال) درگذشت. زندگي هنري زنده ياد قندريز آنقدرها طولاني نبود كه حالا بتوان خيلي شفاف به صورت بندي آثار او پرداخته شود. در همان مدت كوتاه (۱۰سال) اما، او به خلق نقاشي هايي پرداخت، كه شايد اگر مي ماند و اگر ادامه مي داد، هيچ بعيد نبود كه يكي از هنرمندان مسلم و مستقل نقاشي مدرن و معاصر ايران تا به امروز باشد.زندگي هنري قندريز ميان تهران و تبريز سيلان داشت. سه سال تحصيل در هنرستان هنرهاي زيباي تهران، باعث شد تا او بينش خاصي نسبت به خط و رنگ و بوم بيابد. ردپاي اين بينش را در پرتره هاي امپرسيونيستي او و «طبيعت بي جان» هايش، كه نمونه هايي از آن در گالري سيحون به نمايش درآمده، مي توان ديد. در همين تابلوهاي گذرا تعلق خاطر او به نقاشي مدرن به خوبي هويدا است. ظرافت در رنگ گذاري، تقليد درست و تركيب بندي دقيق نشانه هايي اميدواركننده بود كه خيزش و خودآگاهي قندريز خود نمايي مي كرد. بعد از تحصيل در هنرستان هنرهاي زيبا، قندريز باز به تبريز برمي گردد و دوسالي آنجام مي ماند كه نتيجه اش رويكرد به فرهنگ بومي و قومي و روستايي خود و خلق يك سري نقاشي هاي پاستورال (شباني) است. در اين تابلوها قندريز آموزه هاي هنرستان را به يادگارهاي قومي و فرهنگ اطراف خود مي آميزد و آثاري مي آفريند كه در رنگ و فيگور خلاصه مي شوند. رنگ اساس كار او را در اين دوره تشكيل مي دهد. روي همين رنگ فيگورهايي ظاهر مي شوند كه اگرچه گرته برداري از نقاشي قديم ايران هستند، اما حال و هوايي بومي و در عين حال غربي گرفته اند. آنقدر بومي كه در فضاي فرهنگي آن دوران و در چشم انداز طبيعي قندريز با همان شكل و شمايل صوري حضور دارند و آن قدر غربي، كه يادآورد فيگورهاي «منرسيتي» (درازنمايي شده) يا احياناً فيگورهاي فربه پيكاسو هستند. آنچه نقاشي قندريز را در اين دوره از كارها از الگوهاي فكري اش فراتر مي برد، رسيدن به خلوصي شرقي باشمايي از نقاشي مدرن غربي است، كه صميميت آن را مي توان برخاسته از نوع نگاهي دانست كه كسي چون «پل كله» به نقاشي و طبيعت داشت. جرأت و جسارتي كه قندريز را وادار به اين جور ديدن مي كرد. او در اين دوره روي زمينه مشتركي دست گذاشته بود كه نقاشي غرب و شرق داشت و همين هم باعث «ميان مايه گي» آثارش شده بود. درست مثل تمام كساني كه مي خواستند با حفظ هويت ايراني (هرچند به صورت ظاهري) پا در مسير هنر مدرن غربي بگذارند و براي اين منظور به آزمايشگري مي پرداختند.قندريز بعد از بازگشت به تهران و ارائه نمايشگاهي از اين دوره پژوهشي، كمي ديگر روي آن شيوه گرايي درنگ و تأكيد كرد، كه ردپاي آن تا قبل از ورود به دانشكده هنرهاي تزئيني و تا بعد از آن قابل تشخيص بود. آن سالها نبض هنر معاصر ايران در همين دانشكده هنرهاي تزئيني مي تپيد، كه به نوعي گرايش نيز منجر شد و ما امروز آن را خيلي كلي با عنوان «سقاخانه» مي شناسيم. قندريز هم به سهم خود در تكوين و تثبيت اين جريان دخالت داشت. آنقدر كه او را امروزه جزو پيشگامان سقاخانه مي شناسيم. حضور در دانشكده هنرهاي تزئيني قندريز را يكباره از آرمانهايش جدا مي سازد. او نيز به ساده سازي هندسي اشكال و نقوش صرف تزئيني مي پردازد، كه در گامهاي نخست از يك تركيب بندي تخت و متقارن با مسير مشخص رنگ تجاوز نمي كند. در اين تابلوها، نقاش فقط سعي دارد كه با رجوع به شكل هاي بنيادين و فرم هايي كه فيگورهاي مسخ شده و ساده شده انساني را به ذهن مي آورند، فضاي دوبعدي را پركند. به همين خاطر تابلوها پر از علايم غيرقابل ترجمه اي مي شوند كه حضور آذيني آنها ممكن است چشم را بنوازد و يا بيازارد. ماهيت اصلي اين آثار را در طرحهاي تك رنگ و كاملاً خطي قندريز و يا در كنده كاري هايش براي چاپ مي توان ديد و دريافت كرد. كمترين نقش را در اين تابلوها رنگ بازي مي كند كه حضور ثانويه و تحميلي اش قابل برداشت است. اين تعادل و تقارن، كه از دل هنرهاي سنتي ايراني مي آيد و درصدد انطباق با آرمانهاي نقاشي انتزاعي و آبستره غرب و بويژه تركيب بندي حسي و هندسي و آزاد آن است، رفته رفته در كار قندريز و ديگر همراهانش جاي خود را به فرمهايي مي دهد كه با رنگ خوانده مي شوند.ريشه جهش يا «تصعيد»ي را كه در واپسين آثار قندريز به وجود مي آيد، شايد نتوان در آثار پيشين او، بويژه كارهاي دوره تبريز يافت. تنوع آثار قندريز خود به خود مي تواند تأكيدي باشد بر دامنه پژوهش ها و مطالعات نقاش براي يافتن راهي نو به نقاشي مدرن. در همين گستره كوچك ردپايي از چندگونه مهم نقاشي غرب و چند نوع نگاه به نقاشي را مي توان يافت. از رنگ گذاري صرف و اكسپرسيونيستي گرفته تا طبيعت بيجان را مي شود در همين نمايشگاه موردبحث اين نوشته ديد. تركيب بندي زيبايي كه قندريز از اسب ها ارائه داده «طبيعت بي جان» هايي كه نقاش با مهارت و ظرافت تام و تمام اجرا كرده، نمونه اي از نقاشي هاي شباني، نمونه هايي از ساده سازي هاي تزئيني و انتزاعي و ... همه و همه از جست وجوگري بي وقفه هنرمندي خبر مي دهند كه متأسفانه عمر كوتاهش اجازه پيشبرد اهداف و آرمانهاي هنري اش را به او نداد. در همين نمايشگاه نمونه هايي از طراحي هاي فيگوراتيو قندريز را نيز مي توان ديد. آدمهايي كه فقط و فقط با خطوط نه چندان قاطع و كناره نما به تصوير كشيده شده اند. باتوجه به اينكه آثار يادشده تاريخ سال ۱۳۴۴ (آخرين سال زندگي هنرمند) را دارند، مي شود اين گونه تصور كرد كه نقاش همچنان دربند و درگير طبيعت بوده و يا براي جداشدن و فراموش كردن آن و يا براي دوباره پيوستن به آن دنبال بهانه اي بوده است. اين هم البته مي تواند فقط يك برداشت صوري صرف باشد، كه نه حتماً از تعلق خاطر نقاش، كه از تعليق او در فضاي مبهم آن دوران خبر مي دهد.يكي ازدلايل اهميت قندريز شايد قرارگرفتن در آن نقطه كانوني تلاقي و پيوند هنر تزئيني ايران با هنر آبستره بوده باشد، كه همچنان او را در رده پيشگامان نقاشي نوگراي ايراني قرارمي دهد. پرداختن به نقاشي كه بيشتر در سايه قرارگرفته است تا در آفتاب و بيشتر حضور ذهني دارد تا عيني، چندان ساده نيست. بويژه اينكه نتيجه فعاليتها و خلاقيت هاي او را يكجا نديده باشيم و همه چيز را در حد تاريخ پاي آثارش ببينيم و بيانگاريم.
|
|
|
|
|
نگاهي به نقاشي هاي «افشين پيرهاشمي» در نگارخانه «برگ»
گستره پهناوري از سكوت و سكون!
|
|
|
اشاره: نگارخانه برگ از اول تيرماه ميزبان نمايشگاهي از نقاشي هاي سياه و سپيد «افشين پيرهاشمي» است، كه بيشتر مضامين مذهبي و عرفاني دارند. پيرهاشمي پيش از اين در چهل نمايشگاه گروهي و انفرادي شركت داشته و نفر نخست نقاشي اولين جشنواره دانشجويان سراسر كشور (اسفند ۷۹) نيز بوده است. آنچه مي خوانيد نگاهي است محتوايي به اين نمايشگاه كه تا دهم تيرماه ادامه خواهدداشت. چيزي كه حالا و بعد از ديدن چند نمايشگاه «افشين پيرهاشمي» مهم و مسلم به نظرمي آيد، فراشدي است كه او، ابتدا به ساكن، در دل كندن از فضاي بيروني و پناه بردن به دنيايي دروني دنبال مي كند. در اين مسير بي بازگشت، كه در بنياد و بنيان خود از نوعي ملاحظه و مراقبه دائمي و خودآگاه خبرمي دهد، نقاش انگار در پي اشاره به سكوتي است كه از فراسوي صدا مي آيد. خاستگاه اين «سكوت» مي تواند هرچيزي باشد. درگيري نقاش با خود، تضاد و تباين با دنياي خارجي و يانوعي رويكرد مذهبي، كه الگوواره هايش را در سنت هاي فراموش شده مي جويد و سعي در روزآمد شدن دارد. پيرهاشمي در اين آثار به طوري كه نشان داده، دنبال فرم خاصي نيست، بلكه فضايي را مي سازد، كه حضور صامت و ثابت فيگورهايش را توجيه كند. فضايي كه به نظرنمي رسد، فيگورهاي انساني از دل آن آمده باشند و به آن اضافه نشده باشند. كاري كه پيرهاشمي در اين دوره چندساله ـ به طور آگاهانه يا استقرايي ـ انجام داده و مي دهد، مي تواند يافتن راهي باشد. براي تجربه كردن جهاني فراسويي كه منظر نوعي امر متعال را براو مي گشايد. چيزي كه در گستره پهناوري از رازوارگي و سكوت رخ مي دهد. به همين خاطر هم شايد همه چيز را به يك تباين ساده، اما جوهري ( سياه و سفيد) تقليل مي دهد كه در دوسوي خود پايان دنيا و رنگ ها را بازگو مي كنند. امر متعالي كه هنرمند قصد بيان كردن آن را در اينجا دارد، نه جاودانگي، كه نوعي ميرايي و سكون است. اين را رويكرد او به صورت هاي مثالي و نوعي به ما مي گويد. اگر نه كه «جاودانگي» در همه اديان و مذاهب بزرگ شرقي، كه جزو آبنوشكان پيرهاشمي نيز هست و به نظرمي آيد، در فراسوي همه مقولات مثالي قراردارد. درست برخلاف خداوند كه در همه اديان ابتدا يك نام است و يك مثال كه اشاره آن به چيزي است فراتر از هرتفكر اين جهاني. نقاشي اين گستره گشوده را، كه لكه هاي ريز و درشت رنگ از پراكندگي و پاشيدگي آن سخن مي گويند، به حضور انسان آلوده مي كند، تا باورهاي خود را راحت تر انتقال دهد. در اين گريزهاي انساني آنچه به صورت ظاهري مردم دستي دريافت مي شود، تشعشع يك ذره هر ذات است كه همه چيز را از بيرون مي گيرد و به بيرون بازمي گرداند ونه همواره به جايي كه هميشه در آن بوده است. «جايي» كه مترادف با ذهنيت و برداشت هنرمنداست. انسان هاي مسخ شده و ساكن پيرهاشمي محور در واقعيتي هستند كه اغلب در روبروي آنها و در نگاه بيننده جاخوش كرده اند. چيزي كه به بيننده پاسخ نمي دهد، بلكه در او پرسش هاي بسياري مي انگيزد. به همين خاطر او تيپ هايش را در موقعيت هاي خاص نمايشي قرارمي دهد، كه گاهي يك سري حركات ضمني، مثل بالابردن يا بيرون آوردن دست، نيز از خود نشان مي دهند. اين كار پيرهاشمي كه اغلب از يك عكس شروع مي شد، پيام موردنظر او را در پلان و پله بعدي كارهايش مي نشاند. به عبارتي همه چيز در اين آثار از پيامي مي گويند كه بايد خوانده شود و همين شايد باعث مي شود كه نقاش درپاي تابلوهايش يك بيت شعر يا گريزي به اشعار عرفاني بياورد. آن هم در لحظه اي تاريك و گذرا، كه چشم آغاز به ديدن مي كند ونورفرامي رسد. اساس كارهاي پيرهاشمي را بازي نور با تاريكي، ديدن يا ناديدن و شنيدن با سكوت و ثنويت هاي ديگري از اين دست تشكيل مي دهد. يكي دوتا از كارهاي او در نمايشگاه اخيرش اين بازي را به گونه اي ديگر و در روندي معكوس به نمايش مي گذارد. اينجا همه چيز از سپيدي مطلق و فضاهاي منفي و گشوده به دنيا مي آيد و ديده مي شود. در اين آثار كارنقاش به مراتب سخت تر مي نمايد. او حالا سعي در پنهان كردن دارد. جزيياتي كه حفظ مي شود، صورتي سوررئال و تجريدي دارند. كثرت را در وحدت و دوگانگي را در يگانگي بازگو مي كنند. اينجا ديگر خيلي از مؤلفه هايي كه براي كارهاي سياه و تاريك نقاش برشمردم، معنا و مصداق نمي يابند. همين هم ما را در يك دوسوي گي و ترديد مي گذارد. در واقع اجازه مي دهد كه به يك ميزان و موازنه جديد بپردازيم. اينكه چطور مي شود يك نقاش همزمان به صدا و سكوت يا سپيدي و سياهي علاقه نشان دهد. همنشيني اين دو دغدغه آدم را يك جور دچار ترديد مي كند. ترديد در اينكه بالاخره جهان بيني هنرمند چه سمت وسويي دارد. آيا در پي بازتاب دروني ترين تجارب جسمي و روحي است يا نه درگير نگاهي فرمايشي و نمايشي، كه مي تواند در هرشكلي ظهور و بروز پيداكند؟ وجود اين كنتراست، اين شلوغي و خلوت، بيننده را در مسير تجربه اي قرارمي دهد كه در نهايت جز شكل آزمايي روي بوم نيست. اينجاست كه تمام آن زمينه هاي آشنا و ارجاعي واحياناً مذهبي كه با ديدن تابلوهاي پيرهاشمي تداعي شده، ناگهان به ذهن هجوم مي آورد و از تازگي كارهاي او مي كاهد. كار پيرهاشمي در هر صورت، پنهان داشتن واقعيتي عيني و بازساخت آن به صورتي ذهني است. در اين فرآيند او يا انتخاب مي كند و يا مي آرايد و مي پيرايد، تابه تركيب بندي موردنظرش برسد. او مي خواهد اسطوره و عرفاني باب روز خلق كند. به همين خاطر از نزديكترين منابع سود مي جويد تا به دورترين ارجاعات معنوي بپردازد. در اين ارجاعات اما هميشه و همواره موفق نيست، چون به صورت هايي مثالي كه فراتر از فرديت هاي روزمره و فروتر از «آركي تايپ»هاست، مي رسد. حتي اضافه كردن حركت هاي ضمني هم نمي تواند آثار او را، از چيزي كه گفتم و توصيف كردم، برتر و بالاتر نشان بدهد.
محمدشمخاني
|
|
|
|
|
فرامرز قريبيان بازيگر فيلم «رقص در غبار» برنده جايزه بهترين بازيگر بيست و پنجمين جشنواره فيلم مسكو شد.
|
|
|
به گزارش ايرنا از مسكو، يك منبع مطلع با اعلام اين خبر افزود: به دعوت مسؤولان جشنواره، قريبيان براي شركت در مراسم اختتاميه و دريافت جايزه خود شنبه شب از طريق فرانكفورت عازم مسكو شد. بخش مسابقه جشنواره بين المللي فيلم مسكو شامل ۵ جايزه است كه به بهترين بازيگران مرد و زن، بهترين فيلم و بهترين كارگردان اهدا مي شود. جايزه ويژه هيأت داوران نيز از جوايز ديگر اين جشنواره است كه سال گذشته به فيلم ايراني «آرزوهاي زمين» كار وحيد موساييان اهدا شد. بيست و پنجمين جشنواره بين المللي فيلم مسكو با شركت ۱۹ فيلم در بخش مسابقه آن از كشورهاي مختلف از جمله جمهوري اسلامي ايران از ۱۰ روز پيش در مسكو آغاز به كار كرد.در بخش مسابقه اين جشنواره فيلم ايراني «رقص در غبار» كار «اصغر فرهادي» با فيلمهايي از كشورهاي آلمان، آمريكا، ايتاليا، اتريش، انگليس، برزيل، بلغارستان، تركيه، روسيه، سوئد، فنلاند، كره جنوبي و ژاپن رقابت كرد. بابك پيامي كارگردان ايراني نيز يكي از اعضاي هيأت داوران اين جشنواره است.ساير اعضاي هيأت داوران به رياست سرگي بادروف كارگردان روس، كن راسل كارگردان سينما از انگليس، آگنشكاخولند كارگردان لهستاني و ميكا كاورسيمياكي از ژاپن هستند.
|
|
|
|
|
با تو مي گويم
• كسي كه آينده اش را شكل «سراب» مي بيند همواره تشنه زندگي است.
|
|
|
|
|
امروز با
ناصر تكميل همايون
|
|
|
گروه فرهنگي : «نظام ونهادهاي آموزشي درايران باستان» عنوان كتابي به قلم ناصر تكميل همايون است كه از سوي دفتر پژوهش هاي فرهنگي اخيراً چاپ ومنتشر شده است. تكميل همايون متولد ۱۳۱۵ قزوين بوده ودكتراي تاريخ را در پاريس گرفت ودرسال ۵۶ موفق به اخذ دكترا در رشته جامعه شناسي شد. وي هم اكنون به عنوان استاد در دانشگاههاي كشور به تدريس مي پردازد. دكتر تكميل همايون ۱۲عنوان كتاب تا كنون تأليف ومنتشر كرده كه عناوين برخي از آنها «گستره فرهنگي ومرزهاي تاريخي ايران زمين» و «آبسكون يا جزيره آشوراده» و «خليج فارس» و «مرزهاي ايران در دوره معاصر» و «تاريخ ايران در يك نگاه» و… است. \ آقاي تكميل همايون ، در زمينه تاريخ آموزش درايران باستان آيا پيش ازاين هم كتابي منتشر شده است؟ * دو ـ سه عنوان كتاب دراين زمينه سالها قبل نوشته ومنتشر شده كه يكي «چشم اندازي برآموزش وپرورش درايران باستان» به قلم اسدالله بيژن بود كه با روش قديمي وبا منابع اندك نوشته شد. عليرضا حكمت هم «آموزش وپرورش درايران باستان» را تأليف وچاپ كرده بود كه به عنوان نمونه آموزش وپرورش دوران هخامنشي ودوره ساسانيان كه نزديك به هزارسال فاصله دارند، از يكديگر تفكيك نشده وجداگانه مورد بررسي قرار نگرفته اند. \ چه تفاوت هايي كتاب شما با آثاري كه ذكر كرده ايد، دارد؟ * آنچه من در كتاب «نظام ونهادهاي آموزشي درايران باستان» انجام داده ام اين است كه اولاً از لحاظ تاريخي دقيقاً مشخص كرده ام كه هرنهادي از نهادهاي آموزشي متعلق به چه دوره اي از تاريخ ايران است ، اين نهادها در يك نظام شكل مي گيرند واين نظام چقدر با حكومت وجامعه آن روز در ارتباط است وكار ديگري هم كه دراين كتاب انجام گرفت ، تفكيك دوره هاي آموزش درايران باستان است كه پيش از اين هيچ كس اين كار را نكرده بود. \ منابع موردتحقيق شما براي نوشتن اين كتاب ، چه آثاري بود وبه چه شكل تهيه شد؟ * من به تمام آثاري كه در زبانهاي مختلف راجع به اين موضوع مطلبي نوشته بودند ، رجوع كردم. آن دسته از آثاري كه به زبان انگليسي و فرانسوي وعربي بود شخصاً رجوع كردم وآثاري كه به زبانهاي ديگر بود از دوستانم كمك گرفتم. حتي از دوستاني كه در پژوهشگاه علوم انساني همكار من بودند وبه زبان پهلوي تسلط داشتند كمك گرفتم. \ «نظام ونهادهاي آموزشي» گويا جلد دوم وسومي هم خواهد داشت. * طبق وظيفه اي كه در پژوهشگاه علوم انساني ومطالعات فرهنگي به من محول شد، بايد راجع به تاريخ آموزش وپرورش درايران بنويسم. كتاب فوق جلد اول از اين مجموعه است وجلد دوم آن هم به زير چاپ رفت كه مربوط به «مكتب خانه»هاست واين مكتب خانه ها مربوط به دوران اسلامي است. جلد سوم هم مربوط به مدرسه هاست . مدرسه ها را به مفهوم اسلامي اش در نظر بگيريد كه همان حوزه علميه است . اين سه جلد آموزش ايرانيان را به دوران معاصر مي رساند. در دوران معاصر آموزش وپرورش نوين شروع مي شود ودر جلدهاي چهارم وپنجم آموزش وپرورش نوين را تا مقطع انقلاب اسلامي دنبال مي كنم.
|
|
|
|
|
روي صحنه تئاترهاي تهران
| سالن اصلي تئاتر شهر «ضيافت شيطان» به كارگرداني امير دژاكام، ساعت اجرا: ،۱۹/۳۰ تقاطع خيابان وليعصر و انقلاب. | تالار چهارسو «ايوانف» به كارگرداني اكبر زنجانپور، ساعت اجرا : ۱۹/۳۰ | تالار سايه «هزاردستان» به كارگرداني مهرداد راياني مخصوص ، ساعت اجرا: ۱۸ | تالار قشقايي «خواب در فنجان خالي» به كارگرداني كيومرث مرادي، ساعت اجرا: ۱۹/۳۰ | تالار كوچك «يادگاري ها»، به كارگرداني رؤيا كاكاخاني، ساعت اجرا: ۱۹/۳۰ | تالار نو «اژدهاك» به كارگرداني ندا هنگامي، ساعت: ۱۹/۳۰
|
|
|
|
|
افتتاح موزه امام حسين (ع) در پايان تيرماه
|
|
|
موزه موقت امام حسين (ع) اواخر تيرماه در تهران افتتاح مي شود. به گزارش خبرنگار «ايران» ، دراين موزه ۱۵۰اثر تجسمي شامل آثار نقاشي ، خوشنويسي ، تابلوهاي قهوه خانه اي، حجم و… با موضوعيت امام حسين(ع) به نمايش درمي آيد. اين آثار از هنرمنداني همچون غلامحسين اميرخاني ، حسين خسروجردي ، مرحوم حميدي ، شيرازي و…خواهد بود. بنابراين گزارش ، ساختمان فعلي موزه كه به صورت موقت براي دوسال راه اندازي شده در مساحتي ۷۰۰متري وسه طبقه درميدان فلسطين واقع است. اين گزارش حاكي است ، مكان اصلي موزه امام حسين(ع) ساختمان سابق سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران واقع در خيابان صبا خواهد بود كه باآماده شدن اين مكان موزه امام حسين (ع) با ارائه آثاري از هنرمندان جهان اسلام راه اندازي مي شود. در موزه دائمي امام حسين(ع) ايجاد كارگاههاي هنري، نمايشگاههاي هنرمندان مطرح جهان اسلام باموضوعيت مذهبي پيش بيني شده است. همچنين برگزاري سمينارهاي ديني هنري، كارگاههاي هنري با حضور هنرمندان خارجي و… از برنامه هاي موزه امام حسين(ع) در سطح بين المللي خواهد بود. گفتني است ، موزه امام حسين (ع) توسط سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران تأسيس شده است.
|
|
|
|