دوشنبه ۹ تير ۱۳۸۲ - ۲۹ ربيع الثاني ۱۴۲۴
Mon, Jun 30, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره۲۵۰۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با دكتر سيدمحمدرضابهشتي (بخش دوم)
كتاب انديشه
گفت وگو با دكتر سيدمحمدرضابهشتي (بخش دوم)
بهشتي با حزب فراگير مخالف بود
بخش نخست از گفت وگوي ما با فرزند آيت الله دكتر بهشتي
درباره نوانديشي حوزوي و نقش دكتر بهشتي دراين باره بود. اما بخش حاضر
از گفت وگو ناظربه شخصيت وكنش سياسي اوست؛
خصوصاً بحث حزب جمهوري اسلامي .
• گروه انديشه
•••
\ اجازه مي خواهم موضوع بحث را عوض كنم. روند شكل گيري و مكانيزم عضوپذيري حزب جمهوري اسلامي چگونه بود كه در نهايت به پيدايش اختلافات گسترده در آن منجر شد؟
* اساسنامه و مرامنامه حزب قبل از پيروزي انقلاب نوشته شده بود اما سرعت حوادث به قدري بود كه اعلام آن با پيروزي انقلاب مصادف شد و اين امر ما را با مشكلات و رخدادهاي پيش بيني نشده اي مواجه كرد. حزب گمان مي كرد در روزهاي اول اعلام، با همراهي و تماس تعداد معدودي از افرادي كه از قبل آن را مي شناختند مواجه شود اما يكباره با استقبال عموم فوق العاده گسترده اي مواجه شد ودر واقع در برابر يك كار انجام شده، قرارگرفت.
اين موضوع باعث شد كه از همان ابتدا قشرهاي مختلفي در حزب حضور پيداكنند كه به نظر من مزيت هايي را هم براي حزب دربرداشت اما در طرف مقابل ديگر اينگونه نبود كه اعضاي حزب افرادي باشند كه طي مراحلي برگزيده شده باشند.
مي توان گفت حزب جمهوري اسلامي در فرآيند يك نظام دهي متشكل حزبي به سبك مرسوم از آغاز شكل نگرفت و از اين وضعيت هيچگاه نتوانست خارج شود و هيچ گاه به صورت احزابي كه با شيوه هاي خاصي مراحل مختلفي براي ورود دارند، نتوانست اين احاطه را برمجموعه افرادي كه به عنوان علاقه مندان حزب به آن راه مي يابند، پيداكند.
\حضور افرادي با پايگاههاي معرفتي و فقهي متفاوت در مجموعه هاي واحدي همچون حزب جمهوري اسلامي يا جامعه روحانيت مبارز چه توجيهي مي توانست داشته باشد؟
* خاطرم هست كه هسته اوليه روحانيت مبارز با امضاي ۵نفر تشكيل شد. بتدريج نزديك انقلاب تعداد امضاها به پشت صفحه رسيد. خودمن يكباررفتم خدمت مرحوم شهيد بهشتي گفتم آقا بعضي از افرادي كه اين اعلاميه ها را امضا مي كنند ما هيچ وقت آنها را در عرصه فعاليتهاي اجتماعي نديديم، چطور شد؟ خاطرم هست كه ايشان خيلي با آرامش و طوري كه معلوم بود فكر شده به اين موضوع پاسخ مي دهد، گفت: عرصه حركت اجتماعي آن هم در يك جريان پيش رونده اي مثل انقلاب جز با همراهي افراد و مجموعه ها نمي تواند صورت بگيرد. بايد توجه داشت كه زمان تشكيل اين تشكلها ماههاي قبل از انقلاب است. نه شرايط دوران تثبيت نظام. در واقع ايشان در اين شرايط نگاه ايستا به افراد و مجموعه نداشت و با يك ديد تربيتي معتقد بود كه هم خودش، هم جمعي كه در حال حركت هستند و هم ديگراني كه بعداً به اين حركت جمعي در تشكلهاي سياسي خواهندپيوست همه در يك روند تربيت اجتماعي بزرگ مشاركت مي كنند.بنابراين ايشان معتقد بود مجموعاً حركتي كه آن را آغاز كرده بود، امكان اصلاح و سامان دهي انديشه ها و رفتارها را در طول مسير به وجود مي آورد و اگر كاستي هايي پديد آيد كه لازمه يك حركت اجتماعي بزرگ است مي توان آنها را اصلاح كرد. ايشان توكل بسيار بالايي در اين زمينه داشت و البته در عين حال توانايي اقناعي هم در خود سراغ داشت كه معتقد بود مي تواند ديگران را قانع كند و حركت را روبه جلو پيش ببرد. ايشان بارها به من گفت اگر من مجال مي داشتم و بار تعهدات و مسؤوليت ها بردوشم نبود معتقدم مي توانستم با بخش قابل توجهي از جواناني كه جذب سازمان مجاهدين شده بودند و از روي صداقت و حق خواهي و به گمان اينكه اين سازمان دنبال كننده آرمانهاي آنهاست همراهي مي كردند به درك مشتركي برسيم. در اين صورت تنها معدودي از آنها باقي مي مانند كه در پي دستيابي به يك فهم مشترك نيستند و باهر وسيله اي از جمله خلاف گويي ها و خشونت ها و تزويرها در پي كسب قدرت هستند اما معتقد بود كه اينها در اين مجموعه يك اقليت هستند و انصافاً غالب كساني كه حتي با پايگاههاي فكري متفاوت با ايشان كاركردند بچه هاي چپ، بچه هاي چريك هاي فدايي خلق و… جمع بندي ايشان اين بود كه با فردي روبرو هستند كه با او مي شود حرف زد، تبادل نظر كرد، به تفاهم هايي رسيد و حركت كرد. در حوادث آن ايام حتي تغيير مسير در بعضي از سازمان هايي كه آن موقع در مقابله با نظام جمهوري اسلامي فعاليت سياسي مي كردند در مواجهه و مباحثه و گفت وگو با مرحوم شهيد بهشتي حاصل شد و اين نشان دهنده آن است كه ظرفيت هايي در او وجود داشت كه بتواند ديگراني را هم در مسيري كه فكر مي كرد درست است همراه كند بخصوص كه خود ايشان هم آمادگي تصحيح انديشه خود را داشت و اين باعث مي شد كه افراد احساس كنند با فردي مواجه هستند كه مي توانند در يك مبناي منطقي با او مشاركت داشته باشند.
\بنابراين آيا حزب جمهوري اسلامي همان الگوي ايده آل و موردنظر ايشان از يك حزب بود يا به عنوان مرحله گذار و زمينه اي براي تمرين يك حركت جمعي به منظور دستيابي به رفتارها، انديشه ها و الگوهاي مطلوب براي تأسيس احزاب واقعي ديده مي شد؟
* در واقع ايشان تأسيس حزب و نظام حزبي را در ايران يك روند درازمدت مي ديد نه يك وسيله موقتي يا عاجل، براي اينكه يك بازوي توانمند تشكيلاتي بعد از انقلاب مورد نياز است و حاضر بود در اوج فشاركارهايي كه به دليل مسؤوليت هاي اجتماعي برعهده داشت وقت قابل ملاحظه اي در اين روند بلندمدتي كه آن را به مصلحت كشور مي دانست صرف كند.
در واقع ايشان نقشي فراتر از يك مجموعه حزبي بلكه يك نوع نقش تجربه اجتماعي را براي اين مجموعه قائل بود و معتقد بود كه اگر حزب جمهوري اسلامي بتواند تجربه موفقي را از فعاليت سياسي متشكل در يك چارچوب نظام مند جديد ارائه كند، راه براي مجموعه هاي ديگر هموار خواهدشد.
\ اما ويژگي هايي همچون اقبال گسترده مردم به اين حزب، ورود بخش عمده اي از نيروهاي انقلابي مذهبي به آن، قدرت اثرگذاري و عهده دار بودن همزمان مسؤوليت هاي مهم كشور توسط اعضاي آن اين سؤال را به ذهن متبادر مي كند كه آيا در انگيزه هاي مرحوم شهيد بهشتي دستيابي به ابزاري براي انحصار قدرت به عنوان هدف دنبال مي شده است يا آنكه واقعاً دستيابي به هويتي واقعي از حزب به عنوان نهاد واسط ميان مردم و حاكميت موردنظر بوده است؟
* تأسيس حزب جمهوري اسلامي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و در شرايطي كه حاكميت و نظام جديد به وجود نيامده بود صورت گرفت و حتي پيش بيني شده بود كه اعضاي مؤسس، موجوديت اين تشكل را اعلام كنند و در صورتي كه از جانب رژيم شاه برخوردي صورت گرفت و آنها دستگير شدند، رديف دومي اين كار را به صورت غيرآشكار دنبال كنند.
مرحوم شهيد بهشتي از جمله كساني بود كه از زمان مبارزات نهضت ملي نفت و بعداً در دوران نهضت منتهي به پانزده خرداد، به ضرورت كار متشكل در عرصه اجتماعي وقوف پيداكرده بود البته اين موضوع منحصر به فعاليت هاي اجتماعي نبود و حتي در كارهاي علمي كه ايشان در طي دو دهه آخر زندگي دنبال مي كرد تلاش داشت كه اين فعاليت تا به صورتي جمعي و متشكل دنبال شود.
ما در يكي از گفتارهاي ايشان در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان اروپا تحت عنوان سه مرحله اساسي در يك نهضت ملاحظه مي كنيم كه ايشان يكي از مراحل يك نهضت را سامان يافتن نيروها در احزاب و تشكل هاي به هم پيوسته مي داند به گونه اي كه امكان استفاده از برآيند كارآمدي آنها به وجود آيد.
\اما سؤال اين است كه اين احزاب وتشكلها بعد از پيروزي نهضت و تأسيس نظام جديد چه تعريفي پيدامي كنند آيا با تأسيس اين حزب هدف ايجاد يك حزب واحدفراگير دنبال نمي شد؟
* اين موضوع درواقع يكي ازجدي ترين نقدهايي بود كه ايشان به رژيم گذشته داشت چنانكه اگر چه به طور كلي حضور احزاب در رژيم گذشته صرفاً صوري و غيرواقعي بود اما حتي همان تعدد صوري آنها هم در سالهاي پاياني عمر رژيم تحمل نشد و حزب واحدي به عنوان حزب رستاخيز تأسيس شد.
ضمن آنكه ايشان در طول مدت ۶سال اقامت در كشورهاي مختلف اروپايي و آمريكا با آشنايي كه با تجربه نظامهاي حزبي مختلف داشت و مطالعاتي كه درباره نوع عملكرد احزاب در بلوك شرق انجام داده بود، به اين نتيجه رسيده بود كه كارآمدي نظام حزبي تنها در شرايطي محقق مي شود كه احزاب مختلف بتوانند در مجموعه اي متكثر بخشي از ساختار قدرت در نظام سياسي تشكيل دهند و در اين ساختار مكمل و مصحح هم باشند. اين ديد كه حزبي تشكيل شده و انتظار اين باشد كه چون اين حزب در مسير انقلاب هست همگان بايد با او مشاركت و همراهي كننده اصلاً در ذهنيت ايشان نبود و آنچه كه قطعاً در تأسيس و ادامه فعاليت حزب جمهوري اسلامي در دوران ايشان مدنظر نبوده؛ اين بود كه در چارچوب نظام جمهوري اسلامي ايران اين حزب بخواهد به عنوان يك حزب واحد فراگير عمل كند.
به طور مشخص ايشان به تمامي كساني كه با ايشان در داخل حزب همكاري نزديك داشتند تذكر مي داد كه افراد دچار اين تنگ نظري و تصلب نشوند. كه خودشان را به عنوان تشكل برتر يا تشكل منحصر ببينند و حتي اگر در رده هاي پايين حزب يا در يكي از شهرستانها شاهد عدول و تخلف از اين مسير بود با حساسيت بالايي واكنش نشان مي داد. درواقع براي ايشان صرف تحقق مجموعه هايي كه بتوانند با همفكري هم اقدام به يك حركت جمعي بكنند اهميت به مراتب بالاتري داشت تا اينكه لزوما ً آنها عضو اين حزب شوند.
\ اما برخي مي گويند تندشدن روند اختلافات با نيروهاي خارج از حزب جمهوري اسلامي و از جمله بني صدر با محوريت ايشان صورت مي گرفت.
* از ديدگاه مرحوم شهيد آيت الله بهشتي به هيچ وجه اينگونه نبود كه كساني كه در بيرون از دايره حزب مشغول فعاليت اجتماعي هستند اينها به گونه اي به عنوان افراد يا مجموعه هاي الزاماً رقيب تلقي شوند گذشته از اينكه ايشان سعي قابل ملاحظه اي داشت كه افرادي را كه در اين حركت هم مسير مي ديد، بتواند به عنوان همكاران اين مجموعه جذب كند. خود بنده را سراغ افرادي فرستاد تا آنها را دعوت به همكاري كند كه بعضاً در همان ايام يا بعد از آن درمقابل حزب موضع داشتند اما از آنجايي كه مرحوم شهيدبهشتي آنها را كساني مي دانست كه درمجموع حركت با هم همسو هستند اينگونه موضعگيريها را از سوي آنها در جهت نقد حزب مانع اين مسأله نمي ديد كه آنها را دعوت به همكاري نكند حتي برخي از افراد مشهوري كه بعداً درمقابل حزب موضع خيلي جدي تري پيدا كردند.
در مورد شخص بني صدر كوششهاي متعددي انجام شد كه تفاوت نظرهاي گاه مبنايي كه با او وجود داشت در يك محيط تبادل نظر و جمع بندي سالمي به وحدتي منتهي شود. حتي در يك جلسه طولاني كه با حضور افراد متعددي در منزل ما برگزار شد، پس از ساعتها گفت وگو ميثاق وحدتي نوشته شد. اما فرداي آن روز در روزنامه انقلاب اسلامي كه منسوب به بني صدر بود طرح مسأله اي به نام «نوار آيت» تمام اين كوششها را بارديگر سد كرد. بيان جزئيات تاريخي اين مسائل نيازمند فرصت ديگري است اما اجمالا ً به عنوان كسي كه از نزديك شاهد جريانات آن ايام بوده عرض كنم كه تعابيري مثل «انحصارطلبي» جزو نارواترين توصيف ها درقبال مرحوم شهيدآيت الله بهشتي بود.
كتاب انديشه
نخستين انديشه هاي شيعي تعاليم امام محمدباقر(ع)
دكتر آرزينا آره. لالاني ترجمه: دكتر فريدون بدره اي
نشر: فرزان روز

سال گذشته، يك زن پژوهشگر غربي جايزه كتاب سال ولايت را از آن خود كرد. اين پژوهشگر غربي، خانم «آرزينا آر. لالاني» (Lalani) بود و عنوان كتابش:
Shi,i thought the teachings of Imam
ويژگي مهم اين كتاب اين است كه خانم لالاني با آگاهي از فرايند و سنت شيعه پژوهي غربيان كه همواره با اين ذهنيت كه شيعه، گرايشي «كژ آيين» در برابر جريان عام «درست آيين» تلقي مي شده است. از دام انحراف رهيده است و در بستر باور به تكثرگرايي جامعه اسلامي، تشيع را يك پاسخ و يا واكنشي نسبت به پيام اسلام دانسته است. نيز، تشيع را فراتر از پديده اي كه معلول و محصول عوامل سياسي واجتماعي است، نشانده است و به آن چون «پديده اي ديني» نگريسته است.
خانم لالاني كه در اين كتاب كه عمدتاً به تعاليم و آموزه هاي امام محمدباقر(ع) پرداخته است، بر اين باور است كه وي(ع) با آنكه از داشتن نقشي فعال در امور سياسي دوري مي جست، اما نقشي مهم از نظر فكري وديني در تاريخ بازي كرده است و معتقد است، دانش شيعي پيش از امام باقر هنوز به خود نيامده بود ودر زمان وي است كه دانش شيعي در زمينه هاي مختلف شكوفا مي شود. لالاني مباحث خود را در هفت فصل ارائه كرده است: مقدمه، انديشه امامت پيش از امام باقر(ع)، زندگي و سيره امام(ع)، نظريات امام(ع) در باره امامت، نظريات امام در مسائل كلامي، امام باقر(ع) در حوزه هاي اهل حديث، سهم امام(ع) در فقه شيعه.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |