|
روند اصلاحات در اوكراين ـ بخش نخست
اوكراين جمهوري جوان در سرزمين كهن
|
|
|
اوكراين پس از جنگ اول جهاني تنها مدت كوتاهي هويت مملكتي پيدا كرده، در سالهاي نخست پيدايش كمونيسم بخشي از آن تحت استيلاي بلشويك ها بود و بخش ديگر در اختيار ساير كشورهاي شرقي اروپا، اما همواره ريشه قومي سابقه دار در اين سرزمين عامل وحدت ساكنانش بود. آنچه در گزارشهاي اوكراين مي خوانيد، نگاهي به وضعيت اين كشور در گذشته كمونيستي و نگاهي به روند اصلاحات در روزگار كنوني دارد: اوكراين از جمله كشورهايي است كه مسير پرفراز و نشيبي را براي رسيدن به استقلال طي كرده است. تا قبل از فروپاشي اتحاد شوروي، اوكراين يكي از مهمترين جمهوريهاي بخش اروپايي محسوب مي شد. اما شواهد نشان مي دهد در همان دوران نيز گاه در مسير استقلال و گاه در چنبره حكومت بلشويكها روزگار را گذرانده است. تا پيش از جنگ جهاني اول اوكراين به شكل يك كشور مستقل وجود نداشته ولي تغيير و تحولات ژئوپليتيكي ناشي از جنگ جهاني اول سبب پديد آمدن اين كشور شد. در سالهاي ابتدايي انقلاب اكتبر، اوكراين به دو بخش اصلي تقسيم شده بود. بخش شرقي تحت استيلاي بلشويكها و بخش غربي در اختيار كشورهايي نظير روماني، لهستان و چك و اسلواكي بود. اوكراين در اين دوران اگرچه مستقل بود، اما به وسيله اعضاي حزب كمونيست روسيه كه در مسكو اقامت داشتند، اداره مي شد. در سال ۱۹۲۲ كمونيستها، با وفق دادن شكل و محتوا اوكراين را در كنار جمهوري روسيه، بلاروس و ماوراي قفقاز به يكي از جمهوريهاي بنيانگذار اتحاد جماهير شوروي تبديل كردند. اما به رغم اين پيوستگي احساسات ملي گرايانه قوي در اوكراين در تضاد و تعارض با سياستهاي روسيه قرار داشت. شواهد نشان مي دهد سياست بومي كردن جمهوريها كه يكبار در دوره لنين موردتأكيد قرارگرفت، در هيچ جا، به اندازه اوكراين پيشرفت نكرد. كمونيستهاي اوكراين كه در ظاهر خود را وامدار مسكو مي دانستند با تأكيد بر زبان اوكرايني فضايي از گفتمان ناسيوناليستي را در اين كشور تسلط بخشيدند. اما با آغاز زمامداري استالين اوضاع به سرعت دگرگون شد. استالين با سياست اشتراكي كردن وتحويل اجباري محصول بزرگترين ضربه را به اين جمهوري وارد كرد. آمارها نشان مي دهد اوكراين بطور سنتي به توليد محصولات كشاورزي و موادخام معروف بود. زمين هاي حاصلخيز اوكراين، اين كشور را به انبار غله (سبدنان) منطقه خود تبديل كرده بود. اما سياستهاي نادرست استالين براي تحويل اجباري محصول از اوكراين سبب سقوط دهشتناك توليد اين محصولات شد كه نتيجه آن قحطي سالهاي ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ بود كه به مرگ ۷ ميليون نفر منجر شد. استالين برخلاف لنين معتقد بود هرگونه توجه به ملي گرايي در جمهوريها منجر به ضعف ساختاري اتحاد شوروي خواهدشد و بر همين اساس سياست روسي سازي را با قدرت هرچه تمام تر ادامه داد. در سال ۱۹۳۸ زبان روسي به يك درس اجباري در جمهوري اوكراين مبدل شد. استالين همچنين كليه اعضاي اوكرايني حزب كمونيست را تصفيه و بسياري از آنها را اعدام كرد. بر همين اساس در ابتداي جنگ جهاني دوم بسياري از اوكرايني ها به جاي دفاع از ميهن به همكاري با مهاجمان نازي مشغول بودند. اگرچه در سالهاي پاياني جنگ كه ديگر براي دوستي با آلمانها سودي براي اوكرايني ها نداشت، به مقابله با مهاجمان پرداختند و از آنجا كه حس وطن پرستي اوكرايني ها خدشه دار شده بود، آنان در جبهه واحد با روسها قرارگرفتند. با چنين پيشينه اي است كه مرگ استالين را بايد نقطه عطفي در شكوفايي فرهنگ اوكراين قلمداد كرد. چراكه در اين سرزمين مجدداً فعاليتهاي فرهنگي رونق گرفت. اصلاحات خروشچف و توجه به انتصابات بومي در جمهوريها راه را براي حضور اوكرايني هاي با استعداد و خلاق باز كرد كه در حوزه مديريت كشورشان حضور جدي داشته باشند. آمارها نشان مي دهد كه در دوره حكومت خروشچف اوكراين رشد چشمگيري داشت و دلايل فراواني بر اين اتفاق ارائه مي شود. اول آنكه خروشچف علاقه خاصي به اين جمهوري داشت بطوري كه در سال ۱۹۵۴ شبه جزيره كريمه را به عنوان هديه به اين مردم بخشيد. دوم آنكه بسياري از كادرهاي رسمي در مسكو توسط افرادي اشغال شده بود كه متولد جمهوري اوكراين بودند. خروشچف علاقه مند بود كه با آنها ارتباط خوبي داشته باشد و به اتفاق آنها جبهه اي در برابر مخالفانش تشكيل دهد. ضمن اينكه نقش استراتژيك جمهوري اوكراين همواره موردتوجه روسها بوده است. آنها مي دانستند كه هرگونه نارضايتي در اين جمهوري به سرعت به ساير جمهوريها سرايت خواهدكرد برهمين اساس تلاش مي كردند كه به هر نحو آنها را راضي و خشنود نگه دارند. خروشچف براي اعاده حيثيت و غرور ملي پايمال شده ملتهاي تحت ستم روسها در دوره استالين به تجديدنظر در اصل فدراليسم همت گماشت. خروشچف به رويه لنين يعني سپردن كارها به مردم روي آورد و سهم بيشتري به كادرهاي ملي و محلي در اداره جمهوريها داده شد. آمارها نشان مي دهد روند اصلاحات در دهه ۸۰ به گونه اي بود كه برجسته ترين اعضاي دفتر سياسي و حزب پس از روسها، اوكرايني ها بودند. اين فضا به اوكرايني ها اجازه داد كه در خارج از اين جمهوري و در ساير مناطق مهم شوروي سابق شغلهاي كليدي را اشغال كنند. اما با كنار رفتن خروشچف، جانشين وي برژنف بار ديگر به سياست روسي سازي جمهوريها بازگشت. در اين دوره، استفاده از زبان روسي گسترش فراگير پيدا كرد و ايدئولوژي سوسياليستي بر هرگونه تفكر ملي گرايانه ارجحيت داده شد. در دوران رياست ولاديمير شچربيتسكي بر جمهوري اوكراين به دستور مسكو استفاده از زبان روسي در مطبوعات و همچنين در مدارس اجباري شد. در اين دوران بسياري از نويسندگان و روشنفكران اوكرايني مثل والنتين موروز، ياچسلاو چورنوويل (سردبير اوكراين هرالد)، دزيوبا و... مورد آزار و اذيت فراوان قرار گرفتند. ـ اوكراين در عصر گورباچف: از آنجا كه روي كار آمدن گورباچف با پياده شدن اصلاحات ساختاري (پرسترويكا و گلاس نوست) همراه بود، بسياري از اعضاي رده هاي بالاي حزب كمونيست و رؤساي جمهوريها تحت اين شرايط تغيير كردند و يا پاك سازي شدند. اما تنها كسي كه توانست بر زمام قدرت باقي بماند، شچربيتسكي رهبر اوكراين بود. البته لازم به ذكر است كه بقاي او در نتيجه اعتقاد به اصلاحات گورباچف نبود، بلكه زيركي وي در خوب جلوه دادن وضعيت اوكراين، رهبري مسكو را متقاعد كرد كه وي مي تواند آينده اين جمهوري را در جهت مثبت پيش ببرد. از سوي ديگر وي با بوروكراتهاي اوكرايني كه در ساختار سياسي داراي قدرت بودند، رابطه خوبي برقرار كرد كه در تثبيت وي نقشي اساسي داشت. اما يكي از اتفاقاتي كه روند اصلاحات در روسيه را دچار خدشه جدي ساخت، مسأله حادثه چرنوبيل بود. در آوريل سال ۱۹۸۶ انفجاري در نيروگاه اتمي چرنوبيل واقع در شمال اوكراين روي داد كه هراس و شگفتي جهانيان را در پي داشت. علت حادثه بر اساس نظر متخصصان اين بود كه ظرفيت راكتور با خارج كردن واحد شماره ۴ از مدار كه طبق برنامه انجام مي گرفت، به ناگاه افزايش يافت و به دنبال آن بخار قابل توجهي متصاعد شد. اين بخار باعث شكل گيري اكسيژن و بروز انفجار شد و خساراتي به راكتور وارد كرد كه نتيجه اش آزاد شدن اشعه راديواكتيو بوده است. اين حادثه كه كشته شدن عده زيادي از مردم منطقه را به دنبال داشت، فضايي از ترس و وحشت را در كل دنيا پديد آورد. آمارها حاكي است در سالهاي اخير به رغم گذشت نزديك به بيست سال از آن واقعه، مرگهاي مشكوك ناشي از تشعشع مواد راديو اكتيو گزارش شده است. اين حوادث سبب شعله ور شدن احساسات ملي اوكرايني ها شد، چرا كه كنترل و مديريت تأسيسات هسته اي اوكراين در اختيار روسيه بود. بر همين اساس عده اي از روشنفكران اوكرايني در سايه فضاي باز ايجاد شده، اعتراض خود را به دولت مسكو اعلام داشتند. در ژوئن ۱۹۸۸ چهار هزار نفر از روشنفكران اوكراين طوماري آماده و اعتراض خود را به وضعيت ايجاد شده اعلام داشتند و آن را به كنگره حزب كمونيست فرستادند. پس از عفو عمومي زندانيان سياسي توسط گورباچف، عده زيادي از نويسندگان و ناراضيان اوكرايني نيز آزاد شدند كه تعدادي از آنها در نهضت مردمي (روخ) عضويت پيدا كردند. در سايه گلاس نوست در شوروي و گشايش عرصه نقد رهبري در نوامبر ۱۹۸۹ شچربيتسكي رهبر محافظه كار اوكراين بركنار و به جاي وي ولاديمير ايواشكوا كه نسبت به رهبر قبلي آزادمنش و اصلاح طلب تر به نظر مي رسيد، منصوب شد. در اين دوران، روشنفكران به اختلافات و تبعيض هاي بين جمهوريها اعتراض كردند و اسكان اجباري روسها در سرزمينهاي ديگر را كه در دوره هاي قبلي انجام شده بود، مورد انتقاد قرار دادند. همچنين تصميمات درباره بودجه جمهوريها كه در اختيار كامل مسكو بود، از جمله بخشهاي اساسي اعتراضات اوكرايني ها بود. ـ مسأله مذهب: به نظر مي رسد كه محدوديتهاي مذهبي در اين جمهوري از ساير جمهوريها بيشتر بوده، بخصوص اينكه عده اي از مسيحيان معتقدند در يكي از كليساهاي بزرگ اوكراين كه در دوره كمونيستها تعطيل شده بود، حضرت مريم ظهور كرده است. (اين كليسا در هرووشوف در نزديكي لووف واقع شده) از جمله دلايل مخالفت مسكو با آزادي مذهبي در اين منطقه، رقابت كليساهاي اين منطقه با كليساي روسيه بود. در سال ۱۹۸۸ جشني در كليساي ارتودكس مسكو برگزار شد كه مخالفت شديد اوكرايني ها را به دنبال داشت. آنها معتقد بودند كه كانون اصلي اين مراسم بايد شهر كي يف باشد. قانوني نشدن كليساي اوكراين بعدها سبب اعتراض افرادي چون پاپ ژان پل دوم شد كه در اعتراض به اين امر در مراسم جشن مسكو شركت نكرد. دليل ديگر مخالفت مسكو اين بود كه دين در اوكراين برخلاف جمهوريهاي ديگر مثل ليتواني، ارمنستان و... از نظر تاريخي عامل اتحاد و همبستگي نبوده است. اين كشور از دو بخش شرقي تحت نفوذ كليساي ارتودكس و بخش غربي با حاكميت كليساي كاتوليك تشكيل شده بود. بر همين اساس، روسها با آزادي مذهبي در جمهوري اوكراين موافقت چنداني نداشتند و ترجيحشان بر محدوديتهاي مذهبي بود.
|