|
تهران ـ ۲۲ فروردين ماه ۱۳۲۱
وضع نان تهران خراب است چه بايد كرد؟۱
|
|
|
مروري بر اين نامه تأثرانگيز كه نخست وزير وقت علي سهيلي به وزيرمختار ايران در لندن نوشته است نشان دهنده اين حقيقت است كه متفقين در حالي كه تمامي منابع اقتصادي كشور ما را در اختيار گرفته اند، توقعات ناچيز دولت ايران را تعبير به قدر ناشناسي كرده و غارت منابع حياتي ما را حق مسلم خود مي دانند و آنچه را كه با دولت ايران در كابينه فروغي به عنوان همپيمان ما برعهده گرفته و تعهد كرده اند در ظاهر قبول دارند ولي در عمل همان رفتار سنتي استعمار خود را در پيش گرفته اند. روسها نيز كه در آغاز رفتار مناسب تري داشتند، درسالهاي بعد نشان دادند كه تنها عنوان روسيه ترازي به اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي تبديل شده است درحالي كه حكومت شوراها هم همان اهداف استعماري تزارها را تعقيب مي كند و بيچاره مردمي كه گول شعارها و ادعاهاي توخالي را مي خورند. اينك باهم به بازخواني اين نامه تاريخي مي نشينيم. تلگراف رمز شماره ۵۸۸ از نخست وزيري به تاريخ ۱۴ تير ۱۳۲۱ سفارت ايران ـ لندن وزيرمختار ايران لندن .۷۳ خواهشمند است مفاد اين تلگراف را به اطلاع مؤثرترين شخصي كه سياست خارجي انگلستان را در دست دارد، برسانيد: دولت ايران از اقداماتي كه دولت انگليس تا به حال در همراهي با ايران كرده تشكر دارد. منتها اگر در تأمين تقاضاهاي حقه خود پافشاري مي كند نبايد اولياي امور انگلستان اين عمل را حمل بر عدم قدرداني نمايند. تقاضاهاي دولت ايران كه اينقدر گزاف به نظر مي رسد اگر درست توجه كنند، در مرحله اول آذوقه است كه وضع ناگوار آن مكرر در مركز به اطلاع مأمورين مربوطه انگليس رسيده و در مرحله دوم وسايل نقليه است كه آن هم به واسطه ارتباط كاملي كه با تأمين آذوقه دارد مورد تقاضاي مكرر دولت ايران بوده است. البته وقايع شهريور و ورود قواي متفقين و ماندن آنها در ايران در اين قسمت تأثير كمي داشته، زيرا قواي متفقين كه تعداد حقيقي آن بر ما مجهول ولي هيچ وقت كمتر از پنجاه هزار نبوده اند از آذوقه ايران اعاشه نموده و گذشته از آن تعداد زيادي لهستاني كه عده آنها نيز در حدود سي الي چهل هزارنفر مي شود در ايران به سر مي برند كه اين نيز تحميلي بر آذوقه كشور است. به علاوه مقدار زيادي آذوقه ايران چه به طور مستقيم از طرف آقايان خريداري و صادر مي شود و چه به واسطه وضعيت فعلي و عدم امكان نظارت در سرحدات به طور قاچاق خارج مي شود. تعيين ميزان اجناس كه صادر مي كنند به علت اينكه در گمركات از دادن اظهارنامه خودداري مي كنند مقدور نيست. ولي با قحطي كه سراسر ايران را فراگرفته است و برشدت آن روز به روز افزوده مي شود، حاكي از مقدار زيادي جنس و آذوقه است كه دايماً از ايران خارج مي شود. بالاخره در حدود هفتاد هزار عمله كه بايد حقاً در دهات كار كنند براي عمليات راهسازي متفقين مشغول كار هستند و صرفنظر از اينكه اين عده در توليد كشور كمكي نخواهندكرد، آذوقه آنها نيز تحميل بر ديگران خواهد بود. بنابراين ملاحظه مي فرماييد تحميلات آقايان متفقين چه مستقيم و چه غيرمستقيم بر آذوقه كشور محرز و مؤثر مي باشد. نسبت به وسايط نقليه هم طوري كه مكرر تذكر داده شده و در حدود يك هزار و پانصد كاميون از موجودي كشور در خدمت "U.K.C.C" است كه اين مقدار نسبت به موجودي وسايط نقليه ايران و احتياجات حمل ونقل غذا و غيره فوق العاده زياد است. شركت مزبور به اين هم اكتفا نكرده و مدعي است بايد سهميه لاستيك و لوازم يدكي كه آمريكا به ايران داده است و مي دهد تماماً به واسطه آن شركت توزيع شود. راه آهن سراسري ايران و راه آهن تبريز هم تحت نظارت متفقين و تمام حمل ونقل آنها را عهده دار است. البته به اين ترتيب تصديق مي فرماييد خواستن كمك در تأمين احتياجات حمل ونقل ايران از حيث وسايل نقليه تقاضاي بلاعوض نيست. درمقابل اين استفاده هايي كه متفقين از كليه منابع مختلف اين كشور كرده و مي كنند، دولت انگليس از شهريور به اين طرف مقدار ۵۵/۴۸۴ تن گندم و ۳۴/۱۵۰ تن شكر و ۱۳/۰۹۵ عدل قماش و ۵۰۷تن چاي به ايران داده است. در قسمت وسايط نقليه با اينكه چندين ماه است از طرف "U.K.C.C" وعده داده شده است با نظارتي كه در حمل ونقل دريايي دارند براي انجام و تهيه سفارشات لاستيك و لوازم يدكي كاميون كه مدتهاست با وجود گشايش اعتبارات آنها معطل مانده است اقلاً كمكي خواهندكرد، نه فقط كمكي نكرده اند بلكه طبق مدارك موجود، مقداري از سفارشات ما را هم خودشان استفاده كرده اند. حال آنكه دولت و ملت ايران انتظار دارند متفقين تعهداتي را كه در پيمان سه گانه در كمك به وضع اقتصادي كشور ما دارند، اجرا كنند. بنابراين اگر دولت ايران تحت تأثير اين مسائل اصرار در تقاضاي حقه خود نمايد، مي توان او را متهم به عدم قدرشناسي نمود؟ آيا دولت ايران نبايد در سهم خود متأسف باشد كه كمك متفقين درمقابل تحميلاتي كه به كشور ايران عملاً شده است ناچيز مي باشد. اظهار آقايان به اينكه در امر خريد غله تا به حال به دفع الوقت گذرانده، پرداخت از طرف دولت كم است يا مأمورين مواظبت و مراقبت در جمع آوري نمي كنند اساساً به هيچ وجه حقيقت ندارد، زيرا از حيث افزايش بها تا به حال در ظرف يك سال بيش از صدوپنجاه درصد به تفاوت در نقاط مختلفه كشور به بهاي گندم افزوده شده است. منتها چون عمال متفقين به خريد اجناس انحصاري و غيرانحصاري اقدام مي كنند، البته بهاي كليه اجناس روبه ترقي گذاشته و اشخاص هم در روي اين جريانات ديگر جنس خود را در انتظار فروش به قيمتهاي گزاف به دولت نخواهندفروخت. به اين شكل اشكالات جمع آوري هم معادل دخالت خود آنهاست، منتها اين هم يكي از دلايلي است كه براي فرار از انجام تعهدات خودشان در كمك به اقتصاديات هردفعه اظهار مي كنند. به طور اختصار دولت ايران در تقاضاي خودش راه مبالغه و اغراق را هيچ وقت نپيموده و هيچگونه تقاضاي غيرمشروعي هم نداشته و ندارد. به علاوه اشكالات حمل ونقل و از طرف ديگر احتياجات متفقين را از نظر دور نداشته و آنچه تا به حال تقاضا نموده باتوجه به وضع بين المللي و حداقل احتياج بوده است. دولت و ملت ايران انتظار دارند متفقين با درنظرگرفتن وضع اقتصادي ايران كه وخامت آن عمده اش مربوط به عمليات خودشان است و همچنين با درنظرگرفتن هرتعهدي كه در اين قسمت طبق پيمان كرده اند اقدام فوري در انجام تقاضاهاي ايران نمايند. والا چنانچه كمك به موقعي نشود وضع ايران دچار اختلال و صدمه آن محققاً عايد خودشان خواهدشد.دوچيز فوق العاده مهم كه محتاج به اقدام فوري است رساندن سي هزار تن گندم و ده هزار حلقه لاستيك درظرف سه ماه مي باشد به شرط اينكه بلافاصله شروع و با اولين وسيله حمل تحويل شود.البته احتياجات سه ماه بعد به اطلاع جنابعالي خواهدرسيد، درخاتمه خواهشمند است مراتب بالا را به طوري كه صلاح مي دانيد به اطلاع مقامات مسؤول انگلستان رسانده، مخصوصاً توجه آنها را به لزوم كمك فوري در امر آذوقه و وسايط نقليه جلب نمايند و اطمينان بدهيد كه اين تقاضاي دولت ايران باتوجه به تمام اشكالات موجود مي باشد و گزاف نيست و آقايان را به وخامتي كه عدم كمك آنها در وضع اقتصادي و عمومي ايران ايجاد خواهدكرد، متوجه ساخته و تذكر بدهيد كه اصرار دولت متكي به اين دلايل است، قريباً صورت جامعي از اجناسي كه تا به حال متفقين داده و استفاده هايي كه درمقابل از منابع طبيعي و صنعتي ايران كرده اند، براي استحضار جنابعالي ارسال خواهدشد. نخست وزير - علي سهيلي
چند روزي براثر شكايات مردم و توجه دولت، نان تهران خوب شده بود ولي دوباره وضع نان شهر رو به خرابي گذاشت و در هفته گذشته آنچه به نام نان به دست مردم مي رسيد خوردني نبود ـ به عقيده روزنامه اطلاعات كه سر مقاله خود را به اين امر اختصاص داده، تقصير بيشتر از ناحيه نانواهاي شهر است، بدين معني كه نانواها دو نوع آرد تحويل مي گيرند آرد گندم و آرد جو و موظف اند كه با آرد مخلوط نان بپزند در حالي كه نانواها آردگندم را جداگانه مي پزند و به قيمت گران مي فروشند و آرد جو را با سبوس مخلوط كرده به خورد خلق الله مي دهند. در اينجا آنچه موجب تعجب مي باشد تصميم دولت است كه اعلام مي كند: «دولت در نظر دارد مستقيماً نان بپزد و بفروشد!!» توجه به اين نكته جالب است كه مصرف آرد نان تهران قبل از حمله متفقين سيصد خروار در روز بود ولي پس از حمله شهريور ۲۰ اين رقم به هفتصد خروار افزايش يافت و دليل آن هجوم مردم از شهرستانها و دهات اطراف به تهران است. مسأله تأمين نان پايتخت موضوع بسيار حساسي بود كه در بحران هايي كه پديد مي آمد تبديل به يك مسأله سياسي مي شد. چنانچه بعداً در همين گزارش ها خواهيد خواند به بهانه كمبود نان خانه نخست وزير را به آتش كشيدند و جان قوام السلطنه در معرض مخاطره قرار گرفت و رضا شاه هم در آستانه سقوط دستور داد نان را ارزان كنند. تهديد مطبوعات توسط فرماندار نظامي تهران ـ بيست وهشتم فروردين ماه ۱۳۲۱در اين روز اطلاعيه تهديد آميز فرماندار نظامي پايتخت به شرح زير در جرايد كشور انتشار يافت: به طوري كه در اين اواخر مشهور شده است، بعضي از جرايد و مطبوعات مقررات ماده هشتم قانون حكومت نظامي مصوب ۲۷ سرطان ۱۳۲۹ قمري را كه ذيلاً نقل مي شود : «روزنامه و مطبوعات اگر بر ضد اقدامات دولت انتشاراتي به طبع برسانند نمرات روزنامه و اداره روزنامه توقيف خواهد شد و در صورتي كه تحريك به ضديت دولت شده باشد متصديان يا مديران آن ها موافق حكم محكمه نظامي مجازات خواهند شد.» را از خاطر دور داشته و نگارش هاي آنها بر خلاف مصلحت كشور و بدون رعايت مقتضيات وقت مي باشد و امنيت كشور را مختل مي سازد. به اين جهت لازم مي دانم توجه ارباب جرايد را به اين نكته جلب و گوشزد نمايم كه هر يك از جرايد كه اين رويه را دنبال كنند ناچار ماده مزبور در مورد آنها به موقع اجرا گذارده خواهد شد. فرماندار نظامي تهران سرتيپ افخمي سخني پيرامون قانون مطبوعات قانوني كه فرماندار نظامي تهران در اعلاميه خود بدان اشاره مي كند مربوط به بحراني ترين روزهاي تاريخ معاصر ايران است كه موجوديت ميهن ما بطور جدي در معرض خطر قرار گرفته بود. در سال ۱۳۲۹ قمري به دليل ناكامي و ناكارآمدي دولت هاي بعد از مشروطيت روسها زمينه بازگشت محمدعلي ميرزا پادشاه مخلوع ايران را فراهم ساختند. او با اجازه تزار به اتريش رفت و در آنجا كودتايي ديگر طراحي كرد و مقداري اسلحه خريد سپس با نام مجعول با سلاح هاي خريداري شده از طريق روسيه در مناطق شمالي ايران مستقرشد. در آنجا سپاهي فراهم آورده ارشد الدوله كه از سرداران او بود با نيروهاي خود تا دروازه هاي تهران پيروز مندانه پيش تاخت. ليكن اقدام به موقع مجاهدين گيلان و سرداران بختياري موجبات شكست او را فراهم ساخت. ارشد الدوله اعدام شد و محمد علي ميرزا بار ديگر از مرز گذشت و به روسيه رفت ـ اندكي بعد روسها كه در نقشه استقرار مجدد محمدعلي شاه شكست خورده بودند اقدامات شوستر آمريكايي خزانه دار كل ايران را كه به نواحي تحت نفوذ روسيه يعني شمال ايران مأمور و بازرس مالياتي فرستاده بود بهانه كرده نيروهاي خود را به قصد تصرف پايتخت در قزوين مستقر كرده به دولت ايران التيماتوم دادند و انحلال مجلس دوم را خواستار شدند. در اين هنگام در تبريز درگيريهاي مسلحانه پيش آمد و قلع و قمع آزادي خواهان آغاز شد ـ در اين گيرو دار كه دولت انگلستان در اروپا گرفتاري هاي بسيار داشت بر خلاف گذشته نسبت به تجاوزات و خلافكاري هاي روسيه تزاري در ايران چشم پوشي مي كرد و چون افكار عمومي اروپاييان عليه روسيه تزاري برانگيخته شده بود روسها يك دستاويز تبليغاتي مي خواستند تا ثابت كنند كه قلع و قمع آزاديخواهان تبريز جنبه دفاعي داشته و اين تبريزي ها هستند كه دست به اسلحه برده اند و چون ثقه الاسلام و ياران او حاضر به امضاي چنين گواهي نامه اي نشدند همه را در روز عاشورا به دار كشيدند و امان الله ميرزا ضياالدوله فرمانفرماي آذربايجان هم كه حاضر نمي شد چنين شهادت دروغي را بدهد در كنسولگري انگلستان خودكشي كرد. در اين هنگام سراسر ايران دچار آشوب شد و آخوند ملا كاظم خراساني مرجع شيعيان جهان از عتبات عازم ايران گرديد تا رهبري قيام مردم را در دست بگيرد در گذشت ناگهاني آيت الله خراساني در گير و دار اين مبارزه سرنوشت ساز و تحريم كالاهاي روس و خارجي و خيزش يكپارچه مردم ايران عليه اشغالگران موجب پديد آمدن بحران بزرگي شد كه بيم آن مي رفت كه استقلال ايران يكباره از دست برود. در آن شرايط و اوضاع و احوال بود كه اين قانون در جهت محدود كردن مطبوعات به تصويب رسيد و اينك سرتيپ افخمي به استناد همان قانون كه هيچ مناسبتي با اين دوره تاريخي ندارد مطبوعات را تهديد به توقيف مي كند. زمزمه هايي نيز در آن روزها پيرامون قانون جديد مطبوعات به گوش مي رسيد كه براي مطبوعات ايران كه بعد از بيست سال به تازگي آزادي خود را به دست آورده بودند بسيار ناگوار بود. بعد از اشغال نظامي ايران در شهريورماه ،۱۳۲۰ متفقين در مذاكرات اوليه با دولت جديد ايران (كابينه فروغي) بر اين نكته تأكيد و تعهد كردند كه دول اشغالگر (روس و انگليس) مصرف غذايي سپاهيان خودرا از طريق واردات اين مواد تأمين خواهند كرد و بدين وسيله از بروز قحطي و گران شدن مواد غذايي جلوگيري خواهند نمود. اما خيلي زود روشن شد كه تأمين مواد غذايي مورد نياز يك ارتش اشغالگر يكصد هزار نفري و نيز يك گروه يكصد هزار نفري از آوارگان جنگي لهستاني، كه از زندانهاي روسيه آزاد شده و به ايران اعزام شده بودند، از طريق واردات مواد غذايي غير ممكن است. زيرا گذشته از مشكلات حمل ونقل و فقدان تعداد كافي كشتيهاي باري براي حمل خواربار مورد نياز از اقصي نقاط دنيا به خاك ايران، مسأله اساسي همانا عدم دسترسي متفقين به مواد غذايي كافي جهت صدور به ايران بود. به همين علت مقامات اشغالگر به سرعت كليه غلات قابل دسترسي را با زور سرنيزه و يا با پرداخت حداقل بهاي ممكنه تصاحب كردند. وضع غلات و مواد غذايي دربخش اشغالي روسيه شوروي بخش اشغالي روسيه شوروي (خراسان ـ گيلان ـ مازندران ـ آذربايجان) كه يكي از مراكز اصلي توليدگندم و برنج ايران بود توسط دولت اتحاد جماهير شوروي از ساير بخش ها و استان هاي ايران مجزا شد و محصولات ايالات شمالي ايران منحصراً در اختيار ارتش سرخ قرار گرفت. از آن تاريخ به بعد قسمتي از محصولات ايالات شمالي ايران صرف احتياجات محلي و بقيه محصولات به روسيه شوروي صادر مي شد. از اين رو وضع خواربار در ايالات شمالي ايران نسبت به مناطق اشغالي انگلستان وضع بهتري داشت. سياست استعماري انگلستان و تورم ۱۰۰۰درصدي مواد غذايي اما انگلستان برخلاف روسها از طريق يك كمپاني انگليسي به نام (يونايتد كينگدم كورپوريشن كامپاني) UNITED KINGDOM CORPORATION COMPANY. غلات قابل دسترسي را تا آنجا كه مي توانستند با حداقل قيمت خريداري كرده و در شهر اهواز انبار كردند. بدين ترتيب بخش اشغالي روسيه شوروي، كه يكي از مراكز اصلي توليد گندم و برنج و غيره بود، توسط آن دولت از ساير بخشها كاملاً مجزا شد و در نتيجه توليدات اين بخش منحصراً در كنترل مقامات روسيه شوروي در آمد كه البته قسمتي از آن به مصرف داخلي بخش اشغالي مي رسيد (و از اين نظر مردم اين سامان نسبت به ساير نقاط كشور وضع مساعدتري داشتند) و بقيه به روسيه شوروي صادر مي شد. اما انگلستان در اين رابطه روشي را دنبال كرد كه معمول سياستهاي استعماري آن دولت در ايران بود. مقامات انگليسي از طريق كمپاني انگليسي به نام يونايتد غلات قابل دسترسي را تا حد اكثر ممكن، تقريباً مفت، خريداري كرده و در اهواز (مركز قواي انگلستان) انبار كردند. كمبود مواد غذايي همراه با تورمي در حدود ۱۰۰۰ درصد كه براثر اتخاذ سياست پولي قواي اشغالگر به وجود آمده بود، قدرت خريد مردم را به شدت كاهش داد و در نتيجه هزاران هزار نفر در سراسر كشور دچار گرسنگي شدند. وضع تا آخر سال ۱۹۴۲م. (۱۳۲۱ش.) بازهم وخيم تر شد تا آنجا كه در دسامبر ۱۹۴۲م. (آذر ۱۳۲۱ش.) بالاخره مردم تهران دست به راهپيمايي زدند، شورش فراگير شد، و بحران بزرگي پديد آمد واين حادثه تلفات جاني فراواني داشت. مردم گناه را از دولت وقت مي دانستند در حالي كه مقصر اصلي انگلستان بود. به طوري كه سفير آمريكا كه دولتش متفق انگلستان بود در اين ماجرا صراحتاً اظهار كرد: «احساس مي شود كه دولت انگلستان عمداً نمي خواهد از قحطي و گرسنگي جلوگيري كند.» در سال هاي بعد پژوهشگراني كه در اين زمينه تحقيق مي كردند به صراحت اظهار نظر كردند كه: «انگلستان كه مسؤوليت تهيه آذوقه براي ارتش انگليس و لهستاني هاي مهاجر و آمريكايي ها را برعهده گرفته بود نه تنها به تعهدات خود عمل نكرد بلكه عمداً از بهبود وضع خواربار جلوگيري مي نمود. انگليسيها به آمريكايي ها هم دروغ مي گفتند در شرايطي كه نبرد در اطراف مسكو به شدت ادامه داشت و سرنوشت جنگ نامعلوم بود، هرگونه شورش و نا آرامي در پشت جبهه بويژه در كشوري كه تنها راه عبور تسليحات براي جبهه هاي جنگ روسيه به شمار مي رفت، براي متفقين بسيار نگران كننده بود، دولت انگلستان به ظاهر متعهد شد كه ۳۵۰۰ تن خواربار از انبارهاي ارتش متفقين در عراق به تهران منتقل كند و در حالي كه از طرف مقامات انگليسي ادعا مي شد كه اين كار انجام شده است، ولي بزودي سازمان جاسوسي ارتش آمريكا كشف كرد كه گندم مورد نظر از عراق به اهواز انتقال يافته، ولي در اختيار دولت ايران گذاشته نشده است. اسناد بازمانده حاكي از آن است كه نخست وزير ايران به راهنمايي سفير ايالات متحده مسأله را پيگيري كرده از سر ريدر بولارد سفير انگلستان مي پرسد چرا آن ۳۵۰۰ تن گندم در اختيار دولت ايران قرار نگرفته است، سفير انگليس صراحتاً به نخست وزير مي گويد: «انگلستان هيچ دليلي نمي بيند كه مردم ايران را ياري كند، زيرا چه دولت انگلستان به ايران كمك بكند و چه نكند، مردم ايران طرفدار آلمانها و مخالف انگلستان هستند.» البته رفتار روسها بهتر از انگليسيها نبود، آنها هم واقعاً نمي خواستند به مردم تهران كه جزو مناطق اشغالي روسيه نبود، كمك كنند. روسها در ظاهر اعلام آمادگي كرده بودند كه ۳۵ هزار تن از غلات بخش شمالي ايران را كه در تصرف آنها بود، به نقاط ديگر منتقل كنند، اما در عمل مي گفتند حمل آن بر عهده خود شماست و چون متفقين كليه وسايل حمل و نقل را مصادره كرده بودند، در عمل انتقال غله از شمال به ساير نقاط ايران ممكن نبود. راه چاره اين بود كه دولت ايران براي وسايل حمل و نقل از كار افتاده خود از ايالات متحده آمريكا لاستيك و وسايل يدكي وارد كند و با تعمير آنها كار حمل و نقل غلات را به سامان برساند، اما همين كه اين سفارشات به بنادر جنوبي ايران رسيد، توسط انگليسيها مصادره شد! خاطرات وزير كشور كابينه سهيلي خاطرات مرحوم سيدمهدي فرخ، وزير كشور دولت سهيلي پرده از كارشكني انگليسيها بر مي دارد. فرخ مي نويسد: بالاخره آمد به سرم از آنچه مي ترسيدم. وقتي وزير كشور شدم، مهم ترين مسأله روز كه به من حواله داده بودند، مسأله غله بود. قحطي و گرسنگي از يك طرف و بي ناني و كمبود غله از طرف ديگر مردم ايران را در آستانه فلاكت قرار داده بود. دولت به شدت دست به گريبان قحطي بود و از بخت بد امور غله را هم به وزارت كشور حواله داده بودند و من هنوز رسيده نرسيده مي بايستي با اين غول شوم دست و پنجه نرم مي كردم. منتهي غول بود و سپاه بي امان نكبتي و گرسنگي اش... و من بودم دست تنها و بي سلاح...! خوب يادم مي آيد در اولين جلسه اي كه من در هيأت دولت شركت كرده بودم، صحبت از كمبود غله و احتمال قحطي عمومي در ميان بود. حتي دولت به ورامين تلگراف كرده بود كه جو را به اصطلاح تركوب كنند و هرچه زودتر به تهران برسانند كه مبادا تهران را بلواي نان زير و رو بكند و در همان جلسه نيز از من خواسته شده بود كه هرچه زودتر به وضع آذوقه كشور سر و ساماني بدهم. من در آن جلسه نه جواب منفي دادم و نه جواب مثبت و نظرم را موكول به اين كردم كه بروم به دقت در مورد اوضاع و احوال و همه جوانب كار مطالعه بكنم و مطالعه نيز كردم متأسفانه به حقايقي برخوردم كه به شدت تكان دهنده و ناراحت كننده بود. من پس از دو سه روز تلاش آگاه شدم كه پيمانكاران قواي متفقين از چند ماه پيش به سرعت مشغول خريدن غله ايران براي قواي بيگانه هستند و حتي در هر گوشه اي از دهستانهاي ايران كه چند تن گندم گير مي آوردند، فوراً براي قواي متفقين خريده، بار كاميون مي كنند و در انبارهاي مخصوص و مخفي پنهانش مي سازند. وحشتناك تر از اين چه مي شد؟ دو دولت بزرگ كشوري را كه ضعيف بود و بيطرف، اشغال كرده بودند و آن همه بلاهاي ناشي از اين هجوم كم بود كه حالا دست به احتكار قوت مردم ايران زده بودند و مي خواستند واپسين رمق آنان را نيز بكشند. آيا دولت ايران از آن احتكار شوم و سياه خبر نداشت؟ آيا آقاي سهيلي نمي فهميد هم پيمانان ما چه دارند بر سر اين كشور اشغال شده مي آورند؟ چرا، حتماً مي دانست و سهيلي كسي نبود كه بي حساب و كتاب امتياز بدهد و امتياز بگيرد، فروغي كنار زده شده بود، زيرا كه هرگز نمي توانست با وجدان و فضيلتي كه داشت، دست به معاملات مخفي بزند؟ من در جاي خود بي پرده و صريح افشا خواهم كرد كه دليل اين احتكار سياه از طرف قواي متفقين چه بود؟ و چرا كنتراتچي هاي ايراني آنها آذوقه مردم ايران را در انبارها مخفي مي كردند و چگونه و به چه دليل دولت ايران ساكت نشسته بود. رودررو با سفراي روس و انگليس يك روز در يكي از باغ هاي شميران جلسه اي تشكيل داديم تا در مورد كمبود غله و نحوه احتكار آن تصميم نهايي بگيريم، در اين جلسه آقاي ساعد وزير امور خارجه وقت، آقاي بولارد سفير انگليس و اسميرنوف سفير شوروي و من حضور داشتيم. در اين جلسه صحبت از كمي غله در ايران و امكان انقلاب و شورش از طرف مردم گرسنه ايران در حضور آقايان سفراي خارجي مطرح گرديد و حتي من صريحاً اشاره كردم كه كنتراتچي هاي آقايان دارند دار و ندار ملت ايران را احتكار مي كنند و در اين ميان بعضي از مالكين طماع ايراني نيز به دلالهاي متفقين كمك مي كنند. آقايان در همان لحظه اول از بيخ عرب شدند. گفتند چنين اتهامي وارد نيست و شما مجاز هستيد هرجا هر كس را به عنوان كنتراتچي هاي ما گير آورديد، توقيف كنيد. من در دل به اين همه نامردي و نامردمي لعنت فرستادم. زيرا فقط چند روز بعد بود كه يك كاميون بزرگ حامل گندم را در تويسركان گير انداخته بوديم و توقيفش كرده بوديم. اما سربازان هندي از راه رسيده و كاميون را از دست مأمورين دولتي گرفته و به دلال ايراني كه براي انگليسي ها گندم مي خريد پس داده بودند. در آن جلسه معروف كه جناب ساعد هم حضور داشتند و شاهد صادق اين ماجرا هستند. من به اصطلاح به شدت رفته بودم توي نخ اين آقاي بولارد سفير انگليس در ايران كه آميخته اي بود از گرگ و روباه و كرگدن. آدمي به سختي مي توانست باور كند كه او انساني است داراي همه خصوصيات و غرايز و عواطف آدمي زادگان. اين مرد به نحو عجيب و متأثركننده اي نسبت به ايران و ايرانيان كينه مي ورزيد. انگار ميراث ابوي ايشان در ايران چال شده بود كه ايشان علاوه بر ارث پدر خونبهاي پدر را نيز از اين ملت ستم كشيده مي خواستند. گزارشهاي اين مرد به دولت انگلستان هميشه منفي و هميشه به ضرر ملت ايران بود و او چنان مرد كينه توز و بي رحمي بود كه من معتقدم اگر به جاي او سفير ديگري در ايران از طرف دولت انگليس به سر مي برد ما هرگز بار اين همه مصائب ريز ودرشت را بردوش نمي كشيديم.او در آن جلسه اصرار داشت كه دروغ بگويد و حتي در كمال گستاخي به ماها بفهماند كه دارد دروغ مي گويد اما آن چنان قدرت فائقه اي دارد كه ما ناچاريم دروغ هاي بزرگ او را راست بپنداريم و جيكمان هم درنيايد. او برخلاف اسمير نوف سفير شوروي كه مردي آرام و مؤدب بود، مدام سعي داشت وانمود بكند به عينهو مثل مستر چرچيل كه خويشتن را مسؤول جنگ و فتح مي دانست رفتار كرده و اداي قهرمانان تاريخ را دربياورد.
|