پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۸۲ - ۳ جمادي الاول ۱۴۲۴
Thu, Jul 3, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره۲۵۰۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
هزارويك شهر
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
چه كسي صداي لرزان ژاك برك را خواهد شنيد؟
بخش دوم (و پاياني)
كتاب انديشه
چه كسي صداي لرزان ژاك برك را خواهد شنيد؟
بخش دوم (و پاياني)
من به اندلس فرامي خوانم
127641.jpg
اشاره
۲۷ ژوئن (۶ تير) سالگرد درگذشت ژاك برك، اسلام شناس، مترجم قرآن و جامعه شناس جوامع اسلامي است. خواننده ايراني از اين جامعه شناس الجزايري الاصل كه بيش از پنجاه سال عمر خودرا صرف پژوهش و مطالعه درجوامع اسلامي كرده است، چيزي در خاطر ندارد.
مقاله حاضر كه بخش دوم آن را از نظر مي گذرانيد، به اهم آرا و نظرات ژرف و تأمل برانگيز او مي پردازد.
گروه انديشه
ظهور گرايش ] بنيادگرايي [امادلايل دروني اي نيز دارد كه مهمترينش همان توقف اجتهاد در انديشه اسلامي و سركوب هر گونه اصلاحي تحت عنوان بدعت بوده است.به گفته برك ، اگر معتزله رشد مي يافت، امروز صورت مسأله در كشورهاي اسلامي تفاوت مي كرد و رنسانس نه در غرب، كه در كرانه هاي فرات اتفاق مي افتاد. در شرق اما، اتفاق ديگري افتاد. از قرن دهم، باب اجتهاد بسته شد ولي حركت تاريخ متوقف نماند. انقلابات صنعتي به وجود آمد ولي فقه اسلامي در صورت قرون وسطي خود باقي ماند. در نتيجه امروز ، اسلام با دو معضل مدرنيته ودنيويت (۱۳) (كار آمدهاي دنيوي اصول اعتقادي ) روبروست. از نظر وي، بر خلاف سنت گرايان ديروز، اساس بحث اسلام گرايان امروزي، بر سر قبول يا نفي مدرنيته نيست. مسأله به شكل ديگري مطرح است. آنها الزاماً با ترقي و تكنيك مخالف نيستند، بلكه مي خواهند به اين ترقي وتكنيك، نه با طي كردن همان راهي كه غرب پيمود، بلكه با چشم انداز يك اخلاق مذهبي دست يابند. در نتيجه «پروژه اسلام گرايان از نظر تئوريك قابل دفاع است ولي قابل تحقق نيست». چرا؟ چون اين پروژه زماني از اعتبار وامكان تحقق برخوردار مي بود كه با يك رنسانس معنوي همراه مي شد، در حالي كه امروزه چنين نيست و در زمينه مطالعات قرآني، حديث، و ديگر علوم اسلامي، ما با احياء و اصلاحي جدي روبرو نيستيم. «تنها پديده جديدي كه در كشورهاي اسلامي رخ داده است. «انتقال دين به حوزه ي سياست» بوده است. روندي كه در مسيحيت نيز وجود داشته و هر بار هم، با شكست مواجه شده است.
«ما مي خواهيم باور داشته باشيم كه راه هاي ديگري جز آنچه كه در غرب تجربه شد، موجود است اما در حال حاضر، آنچه كه در اين كشورها جريان يافته، گشايش چنين راهي نيست.(۱۴) چرا كه گشايش چنين راهي ، از نظر برك تنها با تجدد خود اسلام مهيا مي شود.
«تجدد حقيقي اسلام، مستلزم حضور ومبارزه همزمانش در دوسنگراست و همواره در معرض دو ريسك: نخست آنكه در برابر جريان عمومي جهان قد علم كند. تنها و منزوي شود ودر هم شكند. در برابر اين خطر، ريسك ديگري هم موجود است و آن اينكه در برابر اين جريان نايستد، در آن حل شود و در اين استحاله، محو گردد».
از طرفي، تاريخ سياسي و هم شرايط موجود اين جوامع (مسأله استعمار غربي ديروز ، مسأله فلسطين ...،) باعث شده است كه تكيه بر ميراث و سنن و هويت در اين كشورها نمود بيشتري بيابد. در اين صورت خطر آن هست كه در زير بار سنگين و متصلب اين سنن خم شوند و در هم شكنند.در عكس العمل به اين هويت گرايي، گرايش ديگري بر واگذاري ميراث به گذشتگان واستحاله در جريان عمومي جهان تأكيد مي كند.
اولي حكم بر ايستادگي مي دهد و دومي حكم بر واگذاري ورفتن به سوي ناشناخته ي جذاب اما بيگانه اي كه مدرنيته نام دارد.
در هر دو حال اما بحث بر سر پذيرش و يا طرد داده هاي ثابت موجود (ميراث، سنت، هويت) است. در حالي كه راه حل، از نظر برك، در تغيير و تحول اين داده هاست وآماده ساختن موقعيت ساختاري و ذهني جوامع مسلمان. اين آمادگي، با تجدد اسلام ، به عنوان شاخص ترين مؤلفه ي هويتي اين جوامع، بوجود مي آيد.
برون رفت از دو راهي استحاله يا جمود براي جوامع مسلمان، تنها با تحول خود اسلام امكان پذير است:
«پيشرفت دراسلام وبااسلام، تنها در تئوري نيست كه ممكن مي شود. اين پيشرفت درحركت خود به اثبات مي رسد. اين حركت اما حركتي انساني است. چپ وراست دارد. همواره باخطر توقف روبروست وهرلحظه با خطر عقبگرد. اما اعتماد ما به انسان، به قيمت پذيرش اين همه است . اگر ما ايده پيشرفت با اسلام را بپذيريم، بي شك پيش از آن، اين تحول بايستي در درون خود اسلام انجام گيرد. نه درارجاعات متافيزيكي ، بلكه دركارآمدهاي دنيوي خود».
جهت اثبات چنين ديناميسمي در تفكر اسلامي كه امكان تجدد آن را فراهم مي كند، ژاك برك به معرفي سه چهره كنش اصلاحگرايانه در اين حوزه مي پردازد: نخست متفكر هندي، شاه ولي الله در قرن هجدهم: «به يمن اوست كه امروز مي دانم كه قبل از شكافي كه تكنولوژي افسار گسيخته در شدن جهان ايجاد كرد، فرهنگهاي متنوعي مي توانستند با هم رقابت كنند. فرهنگهايي كه مي توانستند آينده مشتركي رابنا كنند».
ديگري، چهره شاخص ادبيات عرب، طه حسين، كسي كه مديترانه را ثقل هويت مركب وسيال انسان عصر حاضر قرار مي داد.
ودر نهايت، علي شريعتي كه دين را «راه» مي دانست و شريعت را روش. راهي كه بنابه تعريف گشوده است وروشي كه متناسب با زمان متغير.
انديشه دوكرانه : دعوت به آندلس
«من اگر بتوانم براي اسلام تنها يك آرزو كنم، آرزوي گشايش است . گشايشي كه هولدرلين بدان مي خواند: «اي دوست* به گشايش پاي بگذار»!
در گام گذاشتن به اين گشايش وتنها درتجدد خود است كه اسلام مي تواند هم چنان كه برك آرزو مي كرد، نه ديوار جدايي كه پل اتصالي ميان غرب ومجموعه آفريقا وآسيا شود. پلي كه ازاين ، تا آن كرانه ديگر مديترانه را به هم اتصال مي دهد. «انديشه دوكرانه » دراينجاست كه شكل مي گيرد: درقلب مديترانه. انديشه اي كه لوئي گارده با «ديالوگ فرهنگها» ، «لوئي ماسينيون » با «اصل ميهمان نوازي مقدس (۱۵) ، و ژاك برك با «آندلس هايي كه مدام آغاز مي شوند»، نمايندگي مي كردند.
لوئي گارده در اولين مقاله خود در مجله مطالعات مديترانه اي ، تحت عنوان «مديترانه : ديالوگ فرهنگها»، برپيوند مجدد ميراث يوناني و لاتين، ازطرفي وميراث يهودي واسلامي دوكرانه غربي وشرقي مديترانه تأكيد مي كند. ميراث مركبي كه نه فرهنگ، كه فرهنگهاي مديترانه اي را مي سازند، فرهنگ يوناني ـ لاتين و هم ميراث فلسفي ـ كلامي اسلام ويهوديت. دوفرهنگي كه در دمشق وبغداد قرن نهم ميلادي وتولد (۱۶)، كردوآ (۱۷) ، پالرم (۱۸) قرن يازده ودوازده تبادل مي كنند وتنها در قرون هفده وهجده ميلادي ست كه از يكديگر جدا مي شوند. ژاك برك كه شاگرد برودل است ، مي كوشد اين پيوند را از هم آنجا كه گسسته شده بود، مجدداً برقرار كند. دراين بازگشت، ژاك برك قصد باستان شناسي ندارد. هدفش بازگشت به عصر طلايي گمشده اي نيست. از اتفاق ، به گفته خودش ، اين اورديس (۱۹) گمشده راتنها زماني مي توان دوباره به دست آورد كه عهد ببنديم كه به عقب نگاه نكنيم. اورديسي كه تنها با رفتن به جلوست كه امكان به دست آوردنش هست. دراين ارجاع به گذشته، ژاك برك درمقام يك مورخ مي خواهدنشان دهد كه تنها با جمع مجدد اين دوكرانه از هم گسيخته است كه مي توان خندق امروزين ميان شرق و غرب را پر كرد، با بيداري حافظه از دست رفته تاريخي مان است كه مي توان دريافت كه باز تركيب تفاوتهاي اين دوكرانه به تمدن انسان امروز غنا وهم استواري مي بخشد. چرا كه فرهنگهاي مديترانه اي ، نماد همان عشق وهمان تنش يوناني ERIS/EROS هستند. خويشاوندي مبارزه وعشق و تنها با چنين همخواني و «با همخواني » است كه مي توان «غناي تكثر را با وحدت انساني » باز تركيب نمود.
ادگار مورن، نظريه پرداز «انديشه بغرنج» (۲۰) به نوبه خود، انديشيدن به اروپا را با انديشيدن به مديترانه ممكن مي داند. مديترانه اي كه مي تواند و بايد مانع از بسته شدن اروپا برروي خود باشد. مديترانه اي ها كه ساكنان هميشگي بغرنج اند ونماد در هم تنيدگي ميراث مركب انسان عصر امروز.
اين درياي ميان اروپا وشرق، هويتي است كه به گفته تييري فابر(۲۱)، در يك «مرز » تبلور مي يابد: «ميانه زمين وآسمان. عقلانيت و تخيل . همان كه اليتيس (۲۲) ، تناسب ميان جهان فيزيك وجهان معنوي مي خواند. همان زمين آفتاب وآسمان زمين فدريكو گارسيا لوركا. همان دغدغه ماورا ايوبن فوآ (۲۳) وبازيافتن خاكي كه اين ماورا در آن ريشه دارد. همان جست وجوي معناي آدونيس (۲۴) كه در آن خدا و زمين را بتوان همساز كرد».
مديترانه ، درياي ميان دوكرانه است. هويتي است كه نه به ميراث كه باحضوري همزمان دراين جا وآنجا، كسب مي كنيم. ميراثي است مركب از منابع يوناني فرهنگ اسلامي ومنابع اسلامي فرهنگ اروپايي. شجره اي كه ريشه اش در ميانه اين درياست.
|||
در دو راهي ميان خزيدن نوميدانه در خود، يا خشونت هويت گرانه براي اثبات خود، از طرفي ويا استحاله در سير پرشتاب جهانيتي كه تصاحب شده واز ما نيست، «انديشه دوكرانه» ، قدم گذاشتن در راه ديگري است وانديشيدن با صرف همزمان اين هردوسوست واين همان دعوت خطابه پاياني ژاك برك در كلژ دوفرانس است:
«من به آندلس مي خوانم. به آندلس هايي كه مدام آغاز مي شوند. هر بار از نو. آندلس هايي كه در درون ما، ويرانه هاي انبوهش هست، همچنان كه اميدواري خستگي ناپذيرش».
اما، در اين هياهو و جنجال تبليغاتي تحقير، ترس و ترور، كه امروز ، استحمار نوي رسانه ها از كرانه غربي مديترانه واستحمار كهنه واپسگرايي مسلح از كرانه شرقي آن، به راه انداخته اند، «چه كسي صداي لرزان ژاك برك را خواهد شنيد؟»
پانوشت:
۱۳- Modernite / Mondainte
۱۴- Le temps strategique " numero 64 " juin 1995
۱۵ - Hospitalite sacree
۱۶- Tolede
۱۷- Cordoue
۱۸ - Palerme
۱۹ـ در اساطير يونان، اوريديس همسر اورفه است كه ماري گزيدش واورفه به شرطي مي توانست او را دوباره به دست آورد كه اوريديس در پشت و او در جلو، پيش رود وعهد ببندد كه به عقب نگاه نكند كه دراين صورت، اوريديس را براي هميشه از دست مي داد.
اورفه اما، عهد خود را فراموش كرد وهمسرش را از دست داد.
۲۰ - la complexite
۲۱- Thierry Fabre" Euro - mediterranean cultural dialogue
۲۲- Odysseus Elytis
۲۳- Yves Bonnesfoy
۲۴- Adonis
كتاب انديشه
اسطوره ايزيس، اُز يريس و
حماسه گيل گمش
| نويسنده: دنا رزنبرگ
| برگردان: ابوالقاسم اسماعيل پور
| نشر اسطوره
مالينووسگي معتقد است: اسطوره در جامعه بدوي، فقط قصه نقل شده نيست، بلكه واقعيتي تجربه شده است. اسطوره حقيقتي است زنده كه گويا در زمانهاي آغازين به وقوع پيوسته و از آن پس، جهان و سرنوشت آدميان را تحت تأثير قرارداده است.
اسطوره ها را تنها به ياري دانش اسطوره شناسي مي توان تجزيه و تحليل كرد. دانش اسطوره شناسي در سرزمين ما هنوز بسيار جوان است و ما بيشتر به معرفي اسطوره ها پرداخته ايم تا اسطوره شناسي ونقد و تفسير مكاتب گوناگون آن. گيل گمش نخستين اثر ادبي حماسي جهان است كه سرنوشت انسان را در جست وجوي جاودانگي توصيف كرده است. كتاب حاضر برپايه يكي از روايات جديدتر گيل گمش از دنا رزنبرگ است كه در دهه ۱۹۹۰ منتشر شده است. اسطوره ايزيس، ازيريس نيز يكي از اساطير پرآوازه جهان باستان است كه ريشه در مصر دارد.
اين اثر نخستين كتابي است از سري مجموعه اساطير كه نشر اسطوره اقدام به انتشار آن كرده است.
ايزدان و ايزد بانوان يوناني
| درو سيلور
| گلشن اسماعيل پور
| نشر اسطوره
اسطوره هاي يونان بخشي از فرهنگي است كه بيش از هزاران سال به حياتش ادامه مي دهد و نگرش انسان ماقبل تاريخ در باب طبيعت، روان شناسي انسان وتاريخ رانشان مي دهد. اسطوره هاي يونان، تنها به يونان تعلق ندارند و به علت نفوذ فرهنگ يوناني به فرهنگهاي ديگر، پاره اي از فرهنگ كل بشري محسوب مي شود.
اسطوره هايي كه در كتاب حاضر بدان پرداخته شده است شخصيت هاي برجسته ترين ايزدان و ايزدبانوان يوناني است مانند زئوس، كرونوس، اطلس، هفائيستوس، هرمس، پرونته، آفروديت، ديونيزوس و...
ويژگي كتاب حاضر در سادگي بيان،تصاوير زيبا، جنبه هاي جذاب ادبي وتاريخي اسطوره هاي يونان است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |