|
مختصري از مشكلات صيادان استان بوشهر ـ قسمت دوم و آخر
بي صيد و صياد
• گزارش و عكس: احمد جلالي فراهاني
|
|
|
فصل «خرماپزون» از راه رسيده است و صيادان بوشهري، براي گريز از واماندگي هاي بي پايانشان هيچ چاره اي جز زدن دل به دريا و صيد قاچاق و يا حمل مسافر و بار قاچاق ندارند و اگر ازخودشان علت را بپرسي، مي گويند «ديگران به درياظلم مي كنند چرا ما تقاصش را پس بدهيم؟» شايد حق با آنها باشد و راست بگويند! شايد هم نه! اما هرچه هست آمارها واقعيات تلخي پيش روي هرشاهدي گذاشته و مي گذارند. درحال حاضر از ۷۰۵ «لنج» شناور در دريا ۴۰۰ «لنج» اضافي است و اين به معناي بيكاري قريب الوقوع بيش از ۴۰۰۰«جاشو» و صياد و واماندگي و فقر مطلق بيش از ۱۲ تا ۲۰ هزارنفر در استان بوشهر است و اين درحالي است كه تو همين حالا و به عادت هرروزه ات، زير خنكاي نسيم مصنوعي تكنولوژي، نشسته اي و اين واقعيت تلخ و گزنده را كه مثل خوره به جان صيادان بوشهري افتاده است، مي خواني و آنها همين حالا، گرفتار بي صيدي اند و در تقلايي سخت خردكننده و نابرابر، در پست ترين و دشوارترين شرايط ممكن براي تنها زنده ماندن و با حداقل امكانات زيستن دست وپنجه نرم مي كنند. آنچه در شماره قبل و اين شماره مي خواني، حتي ذره اي از دشواري واقعيات دهشتناك پيش روي آنها نيست. راستي مي داني فصل «خرماپزون» يعني چه؟ مي داني «شلاق بي رحم آفتاب» يعني چه؟ مي داني «شرمندگي درمقابل زن و فرزند يعني چه» ؟ مي داني براي زنده ماندن «خطركردن و ازجان مايه گذاشتن» يعني چه؟ ... نه! تو خيلي چيزها را نمي داني! تو از بوشهر فقط «نيروگاه اتمي»اش را مي شناسي و بوق و كرناي رسانه هاي شرق و غرب را... تو تنها مي تواني به عادت هرروزه ات زيرخنكاي مصنوعي نسيم تكنولوژي بنشيني و سيگارت را دودكني و استكاني چاي بنوشي و به عادت هرروزه ات اين خطوط را دنبال كني...!
«ايوب خليل لاري»، با همان هيكل نحيف و اندام لاغرش، از دورانگار ميان دريايي از تورهاي ماهيگيري شنا مي كند. ۳۳ساله است و اهل محله «سنگي»، محله سنگي در جنوب شهر بوشهر واقع شده است و از سه محله «منكلي»، «سنگي بلبلي» و «سنگي لگاتي» تشكيل شده است. برجي ۵۰هزارتومان كرايه خانه، امان از ايوب خليل لاري بريده است. مي گويد «حالا ديگر كمتر ماهي صيدمي كنند تا اين تورها پاره شود... تازه اول تابستانه و اين وضعمانه... واي به آخر تابستان!» او بابت هر توري كه مي بافد ۵هزارتومان نصيبش مي شود و با اين حال روزي يك تور هم بيشتر نمي تواند ببافد. مي گويد: «روزگاري ده نفر بوديم و هركدام روزي ده تور مي بافتيم... اما حالا فقط من مانده ام كه تازه خيلي هم كار ندارم.» حرف كه مي زند نگاهش از سوزني كه به چشم تورها مي زند، نمي افتد. مي پرسم «چرا ماهي كمتر صيدمي كنند؟» مي گويد: ـ دريا ديگر ماهي ندارد... هرچي داشته صيدكرده اند؟! و راست مي گويد. تنها درسال ۱۳۸۰ بالغ بر ۲۵۹۶ شناور در سواحل استان بوشهر به فعاليت صيادي مشغول بوده اند كه ازميان ۳۸ كشتي، ۷۰۵لنج و ۱۸۵۳ قايق بوده است. تعداد شناورها در مقايسه با سال گذشته ۲درصد كاهش يافته است. تعداد لنجها طي اين مدت ۳درصد افزايش يافته و كشتي و قايق ها نيز به ترتيب ۲/۵درصد و ۳/۸درصد كاهش نشان مي دهد. بيشترين كاهش تغيير درميزان شناورها به تعداد ۷۳ قايق بوده است كه دليل عمده آن فرسوده شدن، از بين رفتن يا لغو مجوز آنها و از همه مهمتر كسادي بازار صيدبوده است. و اين همه در حالتي است كه تعداد شناورهاي صيادي كل كشور دراين سال ۱۱۰۰۷ فروند بوده كه ۲۳/۶درصد آن در استان بوشهر به فعاليت مشغول بوده اند. هرماهي تورمخصوص خود را دارد. مثلاً تور ماهي قباد با تور ماهي كفور فرق مي كند و اينكه كدام تور متعلق به كدام ماهي است را صيادان از اندازه «چشم تور» مي فهمند. هرچقدر ماهي بزرگ باشد به همان اندازه هم «چشم تور»اش بزرگترمي شود. با اين حال براي كسي مثل «ايوب خليل لاري» فرقي نمي كند چه توري را مي بافد. او درحالي كه به كارش ادامه مي دهد، مي گويد«شنيده ام تازگي ها دولت كشتي هايي را به آب انداخته است كه شيوه صيدشان «صيدمحاصره اي» است. اين كشتي ها با اين روش همه «تن ماهيان» را صيدمي كنند و هيچ چيز ديگري هم براي ما باقي نمي گذارند.» صياد ديگري كه كنار او ايستاده است و نامش «ابوذر» است حرفهاي «ايوب» را تأييدمي كند. او مي گويد «درسالهاي اخير به دليل كاهش انواع ماهي در درياي خليج فارس، صيد «ساردين ماهي»ها به سرعت بالارفته است كه احتمالاً اين اتفاق براي فروش اين نوع ماهي ها به كارخانجات تن سازي است. درواقع اين مسأله باعث شده است تا ماهيان ديگر رغبتي به حضور درخليج فارس نداشته باشند. چرا كه «تن ماهيان» ماهيان مهاجري هستند كه عمدتاً از اقيانوس هند و درياي عمان به خليج فارس مي آيند و چرخشي ۳۶۰درجه مي زنند و به موطن خود بازمي گردند. «هوور»، «زرده»، «ماهي شير» و... ازجمله معروفترين «تن ماهيان» هستند. ازطرف ديگر درمواردي چون صيدميگو، ماهي مركب و ماهي تجاري، آمارها حاكي از كاهش شديد صيد اينگونه ماهي ها است و علي رغم كاهش چشمگير اينگونه ماهي ها، درزمينه بازسازي بستر دريا براي توليد دوباره اين نوع ماهي ها، برخي صيادان معتقد بودند «شيلات» فعاليت چنداني نداشته است. درحالي كه در درياي خزر در سال جاري، شيلات ايران، ۷ميلياردتومان، «لارو» در رودخانه هاي اطراف دريا، راه سازي كرده است و درياي خزر يكي از اعضاي تعاوني صيادان استان بوشهر دراين باره مي گويد: «بخاطر آنكه توليد خاويار در درياي خزر درآمد سرشاري را نصيب شيلات مي كند، آنها بيشتر تمايل دارند كه دراين دريا سرمايه گذاري كنند تا درخليج فارس.» و وقتي من از صيادان بوشهري درباره «راهسازي لارو» مي پرسم، آنها با تعجب مرا نگاه مي كنند و مي گويند «شيلات اصلاً چنين كاري در اين دريا نمي كند!» البته به تازگي سازه هايي توسط «شيلات» در بوشهر طراحي شده و در درياي خليج هم ريخته شده كه آنها را «زيستگاه مصنوعي» مي نامند اين زيستگاهها درواقع نقاط امني هستند كه باعث توليد و تخم ريزي طبيعي ماهي ها مي شود. دراين باره هم به گفته «عباس ماهيني» متأسفانه هيچ مشورتي با جامعه صيادي جنوب صورت نگرفته است و نظر صيادان دراين باره اصلاً موردتوجه قرارنگرفته است و همين امر باعث شده است اين سازه ها بيشتر در نقاط كم عمق و نقاطي كه عمدتاً محل تردد صيادان است و آنها مي توانند براحتي بدون توجه به آينده دريا به صيد اينگونه ماهي ها نيز روي آورند. با آنكه جامعه صيادي بوشهر آماده است تا بخشي از هزينه هاي مربوط به رهاسازي «لارو» درياي جنوب را برعهده بگيرد تا باعث نجات گونه هاي مختلف ماهيان اين دريا شود، هنوز گام مؤثري از طرف اداره شيلات استان بوشهر در اين باره برداشته نشده است و اين درحالي است كه بنا به آمار ارائه شده از سوي سازمان مديريت و برنامه ريزي استان بوشهر، مجموع سرمايه گذاري انجام شده در اين بخش در سال ۱۳۸۰ معادل ۷۶۲۰۰/۵ ميليون ريال بوده است كه در مقايسه با ميزان سرمايه گذاري سال ۱۳۷۹ كه معادل ۸۵۴۴۹ ميليون ريال بوده است، درحدود ۱۰/۸ درصد كاهش يافته است. از طرف ديگر سهم اعتبارات بانكي، منابع داخلي درمقايسه با سال گذشته حدود ۱۶ و ۹۲ درصد كاهش يافته است. هرچند سهم بودجه عمومي دولت در تأمين سرمايه گذاري اين سال در مقايسه با سال گذشته ۶۹ درصد افزايش يافته است اما اين افزايش هم نتوانسته است، درد بي صيد صيادان را درمان كند. يكي ديگر از عمده مشكلات صيادان قواعد دست و پاگير اداره هاي مختلف از قبيل گمرك، شيلات و غيره است كه اجازه صدور آزاد و بدون دردسر صيد و انتقال كالا را از صيادان به ديگر كشورهاي حوزه خليج فارس گرفته است و اين درحالي است كه آنها طبق سنت به جا مانده از پدرانشان قرنهاست عادت به مبادله آزاد ماهي و كالا با همتايان خود در كشورهاي جنوب خليج فارس دارند و دولت در عوض هدايت صحيح و استفاده مناسب از اين سنت با ممانعت هايي كه چندان هم براساس فرهنگ و سنن اين خطه نيستند، هنوز نتوانسته است آنها را از اين كار بازدارد و با اين حال طبق گفته «عباس ماهيني» عضو سابق هيأت مديره تعاوني صيادان، مقام معظم رهبري در سفري كه به استان هرمزگان داشته اند دستور اكيد داده بودند كه صيادان ساحلي بتوانند صيد حاصل از تلاشهاي خود را بدون تشريفات رايج گمركي به كشورهاي حوزه خليج فارس منتقل كنند. البته تاكنون مذاكرات بين صيادان و گمرك و اداره بازرگاني و دولت به جايي نرسيده است. گرچه صيادان در اين باره پيشنهاد كرده اند كه اداره هاي مربوط با تأسيس نمايندگي در كشورهاي مذكور امكان كنترل اين مقوله را داشته باشند. اما ارگانهاي مربوطه با بدبيني شديدي كه به اين موضوع دارند، هنوز هيچ گام مؤثري در اين باره برنداشته اند و اين درحالي است كه صيادان به طور غيرقانوني مشغول صدور محصولات صيدشان به اين كشورها هستند و دولت و ارگانهاي نظارتي هم هنوز نتوانسته اند مانع آنها بشوند. در اين باره حرف صيادان به نظر منطقي مي آيد. آنها مي گويند «چرا درحالي كه مي توانيم ماهي صيد شده را تنها با يكبار انجماد ـ كه در هنگام صيد صورت گرفته است ـ به اين كشورها صادر كنيم، بايد ماهي را كه يكبار در دريا منجمد شده است، دوباره در اسكله براي بارگيري منجمد كنيم و سپس به گمرك بفرستيم و دوباره از گمرك بارگيري شود و براي بار سوم منجمد شود و آن وقت درحالي كه ديگر چيزي از كيفيت آن باقي نمانده است، آن را به كشورهاي حوزه خليج فارس صادر كنيم؟» آيا براي دستگاههاي دولتي و ارگانهاي نظارتي فرقي نمي كند عوض انجام اين امور در ساحل ايران با تأسيس نمايندگي در كشورهاي مقصد همين كار را انجام دهند و مانع ايجاد بازارهاي سياهي كه هزينه هاي مضاعفي را هم براي دولت دارد، بشوند؟ واقعيت امر اين است كه در حال حاضر نه تنها دولت هزينه هاي سنگيني را بابت كنترل قاچاق و بازار سياه اين مقوله متحمل مي شود بلكه محصولات صادراتي باب ميل عربها هم به دست آنها نمي رسد و در نتيجه ماهي صادراتي را آنها با قيمت ناچيزي از صادركننده ايراني مي خرند. مطابق آمار در سال ۱۳۸۰ حدود ۳۴۱۲ تن از انواع آبزي به ارزش ۱۴/۵ ميليون دلار از استان صادر شده كه درمقايسه با سال گذشته از لحاظ ميزان ۳۰درصد و از نظر ارزش ۵۳/۶ درصد كاهش يافته است. از نظر سهم هريك از آبزيان از ميزان صادرات، ماهي مركب ۳۸/۲درصد، ميگوي دريايي ۲۹/۳درصد، ميگوي پرورشي ۲۵/۸درصد و ساير آبزيان نيز ۶/۷درصد از سهم را درسال ۱۳۸۰ به خود اختصاص داده اند. بررسي درصد تغييرات ميزان و ارزش صادرات انواع آبزيان نشان مي دهد تنها ماهي مركب از نظر ميزان ۵۳/۷ و از نظر ارزش ۲۳درصد نسبت به سال گذشته افزايش يافته و صادرات ساير آبزيان از اين حيث كاهش چشمگيري يافته است. بيشترين كاهش مذكور شامل ميگوي پرورشي بوده است كه از لحاظ ميزان ۵۳/۵ و از نظر ارزش ۶۳درصد كاسته شده است. از طرف ديگر شاخص نسبت صادرات به توليد ميگوي پرورشي به عنوان مهمترين محور فعاليتهاي شيلاتي استان با وجود اينكه توليد آن درمقايسه با سال گذشته ۵۹/۷ درصد افزايش يافته، ۲۸/۲درصد است كه شاخص مذكور در سال ۱۳۷۹ معادل ۹۴/۷ درصد بوده است. البته علت اصلي اين كاهش، نزول قيمت ميگو در بازارهاي جهاني و ناتواني توليدكنندگان داخلي دررقابت به خاطر بسته بندي ضعيف محصولات و بازاريابي ضعيف تر بوده است و همين امر باعث شده اين رقم در سال ۱۳۸۰ بيش از ۶۶/۵ درصد كاهش بيابد. از طرف ديگر قيمت واحد وزني مجموع انواع آبزيان صادر شده نيز در همين سال به ازاي هر كيلو ۴/۳ دلار بوده كه در مقايسه با سال گذشته (۶/۴ دلار) ۲ دلار كاهش يافته است و اين شاخص براي ميگوي پرورشي، دريايي و ماهي مركب به ترتيب ۵ ، ۶/۵ و ۲ دلار بوده است. تاكنون گذرت هيچ به بازار ماهي فروش هاي بوشهر افتاده است؟ اينكه مي نويسم بازار بيشتر از يك تعارف نيست. چراكه به زحمت مي توان برگذر ماهي فروشهاي بوشهري، نام بازارچه را گذاشت چه رسد به بازار! گرچه «اقبال مجرد» نماينده روزنامه بر بهداشت و نبود آن در اين سراچه نظر داشت و اصرار مي كرد كه درباره آن بنويسيم، اما من بيش از كمبود سلامت و بهداشت لازم براي سلامتي ماهي ها، دلم به حال فقر و نداري مردمي گريست كه باوجود داشتن سابقه چندهزار ساله صيدوصيادي، باوجود داشتن بيش از ۶۲۰ كيلومتر مرز دريايي، باوجود داشتن ۲۴ بندر، باوجود صيد انواع آبزيان كه تنها در سال ،۱۳۸۰ ۴۹۰۰۰تن بوده است و باوجود آنكه سرانه صيد در اين استان ۱۱۱۰ كيلوگرم در سال ۱۳۸۰ بوده است و... بازار صيدوصياديشان آنقدر كساد است و بي رونق كه به زحمت مي تواني ۲۰ غرفه ماهي فروشي در سراسر اين بازارچه پيدا كني! غرفه هايي پر از نداري و فقر! پر از تنگدستي! با ماهيان انگشت شمار كه از هجوم بي امان مگسها، هيچ كس رغبت نمي كند كه نگاهشان كند، چه رسد به اينكه مثلاً بگويي «آقا اين ماهي قباد كيلويي چند؟» در اين بازار بايد به قول آن شاعر پرسيد: «دل خوش سيري چند؟!»
|