|
|
|
|
|
مسافران
|
|
|
|
|
ده ثروتمند معروف دنيا يا همه حرفات واسه پوله
|
|
|
اگر نگوييم در اين دوره و زمانه پول مهمترين بخش زندگي است، به هيچ وجه نمي توانيم نقش مهم آن را در زندگي مدرن انكار كنيم. به همين دليل جوانها اغلب رؤياي پولدار شدن در سردارند. براي اينكه به اين دوستانمان كمك كنيم تا رؤيايشان محقق شود، امروز فهرست ده فرد ثروتمند دنيا را براي شما تهيه كرده ايم تا با تحقيق و جست وجو در حال و روز و سرگذشت آنها نكات ناگفته موفقيت شان را كشف كنيم. ۱) همانطور كه حتماً مي دانيد بيل گيتس ۴۳ساله، سهامدار اصلي شركت مايكروسافت با ثروتي حدود ۹۰ميليارد دلار عنوان ثروتمندترين فرددنيا را به خودش اختصاص داده است. گيتس تحصيلاتش را در دانشگاه هاروارد نيمه كاره رها كرد تا شركت مايكروسافت را تأسيس كند. بقيه داستان را هم كه ديگر مي دانيد… ۲) وارن بوفت با ۶۸سال سن و ۳۶ميليارد دلار ثروت با فاصله قابل توجهي در مقام دوم بعد از گيتس قراردارد. بوفت رئيس يك شركت تجاري است كه ۴۰% سهامش متعلق به اوست. بنابراين تأسيس يك شركت تجاري مي تواند انتخاب دوم شما براي پولدار شدن باشد. اما خوب سودآوري آن در مقايسه با مايكروسافت كمتر است و به علاوه مدت زمان بسيار بيشتري لازم است تا درآمد مشابهي داشته باشيد. اين گزينه براي آدم هاي عجول اصلاً توصيه نمي شود. ۳) تعجبي ندارد كه شريك بيل گيتس يكي از ده فرد ثروتمند دنيا باشد. پاول آلن ۴۶ساله كه همراه گيتس دانشگاه هاروارد را رها كرد، هنوز مجرد است و در حال حاضر با ۳۰ميليارد دلار سومين ثروتمند دنياست. البته به جز سهام مايكروسافت، آلن در چند شركت كامپيوتري و حتي يكي دو تيم ورزشي نيز سرمايه گذاري كرده است. به اين مي گويند سرمايه گذاري هاي چند جانبه مطمئن! ۴) در مقام چهارم سلطان برونئي ـ سلطان حسن البوكيا ـ قراردارد. او ۵۳ساله است، دو همسر و ده فرزند دارد و از همه مهمتر ۲۹ميليارد دلار ثروت كه در چاههاي شخصي نفت اش نهفته است. ۵) ملك فهد در مقام پنجم قراردارد. پادشاه ۷۷ ساله عربستان سعودي پستهاي مختلفي را پشت سرگذاشته تا به پادشاهي برسد. چاههاي نفت و ديگر دارايي هاي منقول و غيرمنقول او حدود ۲۸ميليارد دلار ارزش دارد. ۶) شيخ زايد بن سلطان آل نهيان با ۲۰ميليارد دلار ثروت در ابوظبي زندگي مي كند و نمونه خوبي است از كساني كه خيلي «راحت» ثروتمند شده اند. موفقيت اصلي شيخ زايد به دليل مديريت منابع آب و توزيع آن در صحراي خشك ابوظبي بوده است. ۷) استيون بالمر ۴۳ساله، معاون فعلي شركت مايكروسافت حدود ۱۹/۵ميليارد دلار ثروت دارد. تمام اين ثروت را هم از ۲۰سال پيش كه فعاليتش را در مايكروسافت شروع كرد به دست آورده است. ۸) اميرجابرالاحمدالصباح، اميركويت اين روزها از سرنگوني دولت صدام شادمان است. چون اگر صدام صدها چاه نفت او را به آتش نكشيده بود، امروز در ميان ثروتمندان دنيا خيلي بالاتر از مقام هشتم قرارمي گرفت. با ۷۷ سال سن و ۱۸ميليارد دلار ثروت، به نظرنمي رسد اميركويت فرصت چنداني براي صعود در ميان ثروتمندان دنيا داشته باشد. ۹) فيليپ آنشوتز حدود ۱۶/۵ميليارد دلار ثروت دارد كه بدون تعارف بخش مهمي از آن را از پدرش به ارث برده است. پدرفيليپ يك ميلياردر نفتي بود. اما پس از مرگ پدر و انتقال داراييش به فيليپ، او ترجيح داد سرمايه اش را در كار مستغلات و راه آهن سرمايه گذاري كند. معلوم نيست موفقيت او به خاطر كار املاك و مستغلات بوده يا ارث پدرش؟ ۱۰) و نهايتاً مايكل دل با ۳۴سال سن جوانترين ميلياردر دنياست با ثروتي حدود ۱۶ميليارد دلار. او اكنون صاحب شركت توليد كامپيوترهاي شخصي با نام Dell است كه رقيب IBM و Compaq به حساب مي آيد. مايكل دانشگاه تگزاس را در سن ۱۹سالگي رها كرد و با يك وام تجاري كارفروش كامپيوترهاي شخصي با قبول سفارشات پستي را آغاز كرد. اما آنچه از شرح حال اين ده ميلياردر بزرگ به دست مي آيد اين است: اگر شما هم مي خواهيد پولدار شويد يا بايد دستي در شركت جادويي مايكروسافت داشته باشيد، يا تعدادي چاه نفت در ميان دارايي هاي شما به ثبت رسيده باشد و يا ارث بزرگي از پدرتان به شما برسد. در مورد مليت هم لازم است آمريكايي يا عرب باشيد. اگر هيچكدام از اين كارها را نتوانستيد بكنيد يك راه ديگر مي ماند كه شايد به امتحان كردنش بيارزد. مي توانيد علي الحساب دانشگاه را ول كنيد تا شايد بعداً گشايشي بشود و اما واقعيت بسيار مهم ديگري كه متأسفانه بايد بدانيد اين است كه دخترها بايد فكر ميلياردر شدن را از سرشان به دركنند. اين هم يكي ديگر از تبعيض هاي ناروايي است كه آقايان در حق خانم هاي بيچاره روا داشته اند و بدين ترتيب مانع ميلياردرشدن آنها شده اند. همانطور كه مي بينيد هيچيك از ده ثروتمند بزرگ دنيا خانم نيستند. به همين دليل لازم است همين جا به نمايندگي از جامعه آقايان، بابت اين ظلم عظيم از تمام خانم هايي كه آرزوي ميلياردرشدن دارند معذرت خواهي كنيم. واقعاً شرمنده ايم!
|
|
|
|
|
مسافران
يادداشت هاي يك راننده جوان ، قلبي كه دوباره مي زند
پنجشنبه ـ سه و نيم بعدازظهر ـ باخرج بيمارستان و عمل، دوميليون و صد هزار تومني بايد بديم،.. نگاه كن، اين ورقشه، بايد بريزم به حساب تا يكشنبه آماده بشه واسه بستري شدن.» مرد با موها و سبيل سياه نشسته است روي صندلي عقب كنار دخترش. دخترش كه شايد شانزده سال داشته باشد يا هفده سال، با چهره اي زرد و مريض. ـ «الان دوسال و نيم مي شه كه اين دختر را هي نوبت به نوبت با اين حال مريضش مي آرم تهران واسه دياليز... دكترش گفته ديگه دياليز جواب نمي ده، بگردين واسش دنبال كليه... به جوونيت قسم، پيش قسط داده بودم واسه يه پيكان كه روش كار كنم، پس گرفتم، يه چند تا تيكه هم مادرش طلا داشت، يه پولي جور كرديم كه ديگه در بيايم از اين بدبختي..، حالا چقدر مونديم تو نوبت كه خدا خيرت بده، ديگه ديدن حالش خيلي خرابه، گفتن برين پول بريزين واسه عمل، به خدا پير شدم ده، بيست سال...». سيگارش را از جيب روي سينه اش در مي آورد بيرون و روشنش مي كند. دودش را از پنجره فوت مي كند بيرون. مي پرسم «كليه اهدايي چي، پيدا نكردين؟» جوابم را نمي دهد. تنها پك مي زند به سيگارش و خيره است به دودش كه از پنجره چرخ مي خورد توي هوا. جمعه ـ بيست و دو و سي دقيقه شب ماشين را پارك مي كنم توي كوچه، كنار پنجره خانه مان. پياده كه مي شوم مازيار را مي بينم كه ايستاده است كنار در خانه. خبر، اول غير واقعي به نظر مي رسد. بعد، وقتي كه لمسش مي كنم مي شود مثل آب سردي كه ريخته باشند روي بدنم و همه وجودم كرخ شده باشد. ـ «يك تصادف توي جاده چالوس. عليرضا فاتحي بعد از يك هفته بيهوشي توي بيمارستان مرده است.» نگاهش مي كنم. انگار كه نمي خواهم حرفش را باور كنم. دوست و همشاگردي سالهاي دبيرستان حالا ديگر نيست. او كه تازه پنج ماه بيشتر از ازدواجش نگذشته بود. مازيار نگاهم مي كند خودش را مي اندازد توي بغلم و گريه مي كند. انگار كه حالا مدتهاست مي خواسته است گريه كند و نتوانسته. شنبه ـ نه و نيم صبح ـ بهشت زهرا با چهارتا از همكلاسي هاي دبيرستان و مازيار آمده ايم بهشت زهرا. جمعيت زياداست. همه انگار يك جور بهت زده شده اند. توي جمعيت، ميان زنها شقايق را مي بينم كه نشسته است روي جدول، كنار انبوه خاكها و آرام گريه مي كند. خودم را مي رسانم كنارش. مي نشينم روي جدول. بر مي گردد به طرف من. نگاهم مي كند. ـ «امير، ... ، عليرضا داشت مي رفت بابل واسه پايان نامه اش ؟؟؟؟....» گريه امانش نمي دهد. سرش را مي گذار توي بغلش و هق هق مي كند. از توي جمعيت زني با چادر سياه مي آيد جلو. مي نشيند روي خاكها. بعد دستش را مي گذارد روي دست شقايق. مي گويد: «فروغ من دوباره زنده شد». يكشنبه ـ دو بعد از ظهر از پدر نرگس اجازه گرفته ايم كه برويم به ديدن شقايق. شايد براي حالش خوب باشد. ماشين را پارك مي كنم كنار در خانه شان. مادر شقايق از لاي در نيمه باز خانه شان مي بيندمان. چشمانش سرخ سرخ است. مي گويد كه شقايق دلش براي عليرضا تنگ بوده است. كه رفته است بيمارستان. يكشنبه ـ سه و پانزده دقيقه بعد از ظهر يك اتاق مخصوص براي نگهداري يك بيمار. دختر جواني خوابيده است توي اتاق و شقايق خودش را چسبانده است به شيشه و دختر را نگاه مي كند. صداي قلب دختر را توي اتاق پخش مي كنند. انگار كه براي شقايق گذاشته اندكه گوش كند. زن، با چادر سياه كه در بهشت زهرا هم ديده بودمش مي آيد جلو. بعد ما را كه مي بيند مي رود كه شقايق را صدا بزند. يكشنبه ـ چهارونيم بعد ازظهر با نرگس خيابان خلوت بعد از ظهر را مي رويم به سمت خانه. هر دو سكوت كرده ايم. نرگس نگاهم مي كند، بعد شيشه سمت خودش را تا نيمه مي دهد پايين. ـ امير. نگاهش مي كنم. ـ يه چيزي مي گم لطفاً نگو خدا نكنه، تعارف كه نداريم، خب؟.... مي گويم كه «چشم. بگو». بعد نگاه مي كند به روبرو. ـ امير... اگه يه وقتي، يه روزي، اتفاقي كه واسه عليرضا افتاد، واسه من بيفته، سعي كن يه كاري كني كه اعضاي بدنم رو بدن به آدمهاي ديگه ،... خب؟. نگاهش مي كنم. مي گويد: «قول بده». پشت چراغ مي ايستم. نگاهش مي كنم، مي گويم: «چشم.... قول مي دم...».
|
|
|
|
|
|
اسم تو هر اسمي كه هست
|
|
|
|
|
سياوش Siavash
سياوش طبيعتاً آرمانگرا و حساس است. به همين جهت آدمي است مؤدب و ظريف؛ اهل فرهنگ و ظرايف زندگي. بنابراين بايد خيلي مواظب رفتارتان با او باشيد. چون به راحتي ممكن است از دست شما دلخور شود. اگرچه ظاهر سياوش خيلي آرام به نظر مي رسد، اما بعضي اوقات فشارهاي عصبي او را از درون آزار مي دهد. او گاه و بيگاه دچار دلتنگي و افسردگي مي شود و اين خصيصه سياوش را همه كساني كه به نوعي با او در ارتباط هستند، تجربه كرده اند. بيان شفاهي افكار و احساسات دروني براي او بسيار مشكل است و در اين مورد نوشتن را به صحبت كردن ترجيح مي دهد. بنابراين، سياوش را مجبور نكنيد تا احساساتش را براي شما بازگو كند. نوشته هايش را به جاي حرفهايش بپذيريد و مطمئن باشيد آنچه مي نويسد، دقيقاً همان چيزي است كه در درونش مي گذرد.
بهترين شرايط كاري از نظر سياوش يك محيط آرام و انجام كارهايي است كه مستلزم نوشتن و مهارتهاي محاسباتي و تحليلي است. در مجموع سياوش قدرت شگفت انگيزي براي تمركز كردن دارد و اگر در شرايطي باشد كه بتواند تمركز كند، كارها را به بهترين نحو انجام مي دهد، اما متأسفانه فرد مثبت انديشي نيست. نداشتن اعتماد به نفس نيز به عنوان عامل مضاعف تصميم گيري در مورد مسائل تجاري را به يكي از بزرگترين مشكلات سياوش تبديل مي كند. به طور كلي نداشتن اعتماد به نفس و پشتكار موانع اصلي تحقق خواسته هاي بلندپروازانه او هستند. پشت گوش انداختن مسائل نيز يكي ديگر از نقطه ضعفهاي سياوش به شمار مي رود. او معمولاً هيچ كاري را تا زماني كه مجبور نشود، انجام نمي دهد. پس مي توانيد انتظار داشته باشيد كه اغلب كارهاي سياوش در دقيقه ۹۰ انجام مي شود، اما همانطور كه گفتيم، همه چيز بستگي به شرايط روحي او دارد. اگر بتواند تمركز كند، همه چيز خوب پيش خواهد رفت. به هرحال همين جا از خدا مي خواهيم به اطرافيان و بخصوص همكاران سياوش صبر جزيل عنايت كند كه بيش از هر چيز ديگري به آن نياز دارند...
|
|
|
|
|
|