يكشنبه ۱۵ تير ۱۳۸۲ - ۶ جمادي الاول ۱۴۲۴
Sun, Jul 6, 2003
فرهنگ و هنر
شماره۲۵۱۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
يادداشتي بر نمايشنامه «دست هاي آلوده» اثر ژان پل سارتر
گزارش هفتگي تئاتر
امروز با
يادداشتي بر نمايشنامه «دست هاي آلوده» اثر ژان پل سارتر
بازگشت هوگو
128052.jpg
ژان پل سارتر نمايشنامه نويسي را با نگارش نمايشنامه هاي «مگس ها» و «دربسته» شروع كرد. اين دو نمايشنامه سرو صداي زيادي به پا كردند. اما آنگونه كه خودسارتر مي گفت، نمايشنامه ها بيان انديشه هاي فلسفي اش بودند در قالب هنر و بيشتر براي بورژواهايي نوشته شده بودند كه براي ديدن آثارش مي آمدند. هنگامي كه سارتر نمايشنامه «دست هاي الوده» را منتشر ساخت، جايگاه وي در عالم نمايشنامه نويسي تثبيت شده بود. گرچه نمايشنامه «دست هاي آلوده» مثل نمايشنامه پيش از آن (مرده هاي بي كفن و دفن) داستان زندگي گروهي از مبارزان نهضت مقاومت بود. اما اگر در نمايشنامه «مرده هاي بي كفن و دفن» شخصيت هاي نمايشنامه از بيرون نگريسته مي شوند و همواره فاصله اي بين آنها و مخاطب حفظ مي شود، در نمايشنامه «دست هاي آلوده» اين نگاه و منظر به درون شخصيت ها تسري مي يابد و آنها را از درون مي كاود و ترديدها، دودلي ها، عشق ها و ترس ها و صداقتي را كه هر يك به نوعي بر فقدان آن صحه مي گذارند، بر مخاطب آشكار مي سازد.
سارتر با نفوذ به درون شخصيت ها سعي دارد آنها را در وضعيتي رها و آزاد از وظيفه اي كه حزب برآنها تكليف مي كند، نشان دهد. بواقع نمايشنامه، داستان زوال زندگي آدم هايي است كه هر يك به نحوي خود را برحق مي دانند و براي دست يازيدن به اين حقانيت، حاضرند همه چيز و همه كس را قرباني كنند. اگر هوگو خواست نهايي اش به پيروزي رساندن عقايدش است اما براي هوده رر اين عقايد تنها دستاويزي براي رسيدن به قدرت است. اما همان اندازه كه دست يازيدن به قدرت هوده رر را وامي دارد تا خود را به هر كاري مجاز بداند، آرمان گرايي افراطي هوگونيز وي را در كشتن آدم هايي كه با او هم عقيده نيستند، مجاز مي سازد. وقتي ژسيكا به هوگو مي گويد چرا قصد دارد هوده رر را به قتل برساند، هوگو در جواب مي گويد:
«... براي اين كه عقايد مرا ندارد. ص۱۳۰» و ژسيكا با ناباوري مي گويد: «و حتماً بايد آدم هايي را كه عقايد شما را ندارند، كشت؟ ص۱۳۰» سارتر بر آن است كه هويت آدمي هرگز رها از وضعيتي كه در آن قرار گرفته است، نيست . اما در عين حال هر كس در تنهايي اش خواست هاي شخصي اي نيز دارد كه چه بسا در تعارض و تقابل با هويتي باشد كه در ميان كل بودن بر او تحميل مي كند و اين همان بحران هويتي است كه انسان مدرن را به لبه پرتگاه كشانده است.
نمايشنامه با بازگشت هوگو مي آغازد. هوگو بعد از آزادي از زندان نزد اولگا مي آيد. اولگا كه هم حزبي او است به هوگو مي گويد او ديگر جايي در حزب ندارد و حزب تصميم به كشتن او گرفته است. هوگو كه به دستور حزب هوده رر را به قتل رسانده بود، حال بعد از بيرون آمدن از زندان در مي يابد به علت اين كه حزب در نهايت همان خط مشي هوده رر را برگزيده است. حال هوده رر به يك شهيد گرامي بدل شده است و حزب تصميم گرفته است او (هوگو) را كه قاتل هوده رر است به قتل برساند. اولگا، لوئي را كه براي كشتن هوگو آمده است از اين كار منصرف مي كند و از لوئي مي خواهد تا هوگو را باز در حزب به كار گيرد، منوط بر اينكه هوگو بگويد واقعاً چرا هوده رر را به قتل رسانده است آيا به اين خاطر كه هوده رر دور بر ژسيكا مي پلكيده است يا اينكه مسأله مرگ هوده رر فقط يك جنايت سياسي بوده است. وقتي اولگا و هوگو تنها مي شوند، هوگو شروع مي كند به تعريف كردن ماجرا. درواقع نمايشنامه همچون اتاقي تو در تو است. داستاني در دل داستان ديگري شكل مي گيرد، به همين لحاظ نمايشنامه نقبي است به گذشته و بازآفريني آن. هوگو آنچه را كه اتفاق افتاده بود، براي اولگا باز مي گويد و بدين سال سرآغاز نمايشنامه فرجام آن نيز هست. واقع اين كه آينده هوگو در گرو روايت گذشته اش است.
هوگو وقتي زنش ژسيكا را با هوده رر مي بيند، در وضعيتي اجتناب ناپذير قرارمي گيرد و هوده رر را به قتل مي رساند و خود نيز به درستي نمي داند انگيزه واقعي اش چه بوده است. تنها حس مي كند كه مرزها و حكم هاي حاكم بر زندگي فردي خويش را زير پا گذاشته است و در اين ميان تنهايي مطلقي را تجربه مي كند. هوگو انتخابي پيش روي خود نمي بيند و اين موقعيت هولناك تنها با عملي هرچند كوركورانه واپس مي رود. هوگو به اولگا مي گويد: «اگر آدم صميمي ترين حسن نيت ها را هم داشته باشد كاري را كه مي كند، هرگز طبق دستور حزب نكرده «تو به خانه هوده رر خواهي رفت و سه گلوله به شكمش خواهي زد» اين دستور خيلي ساده بود، نيست؟ من به خانه هوده رر رفتم و سه تا گلوله هم به شكمش زدم اما مطلب ديگري بود دستور؟ ديگر دستوري در كار نبود از يك لحظه معين به بعد دستور و فرمان هم آدم را كاملاً تنها مي گذارد. ديگر دستور عقب مانده بود و من تنها پيش مي رفتم و خودم تنها آدم كشتم. ... نمي دانم هم چرا، براي چه ...ص۱۳»
لوئي و اولگا خودشان را سرسختانه مقيد به دستورات و نظم حزب ساخته اند، درمقابل هوگو يك عصيانگر است و دغدغه هايش برخلاف هم قطارانش بيشتر شخصي است. او مرزها و حدودي را مي شكند كه درنظر تك تك اعضاي حزب خيانتي بيش نيست ، اما هوگو گمان مي كند در اين بازي دست بالا را دارد. او دوست دارد آگاهانه دست به عمل بزند، از اين رو نمي تواند خواستهاي دروني خويش را ناديده انگارد. آزادي در نظر او نه در سرسپردگي صرف به جمعي كه او عضوش است بلكه بيش از پيش از هر چيز در بها دادن به خويشتن معنا مي يابد. در نظر سارتر تحقق آزادي نه تنها در تن در دادن به الزام هاي وضعيت خويش بلكه در فرارفتن از چنين الزامهايي نيز هست. وقتي محافظان هوده رر مي خواهند اتاق هوگو و زنش را بگردند، هوگو اعتراض مي كند و مي گويد: «من به وظايف و مسؤوليت ها احترام مي گذارم اما به خودم هم احترام مي گذارم و دستورهاي احمقانه اي را كه فقط براي مسخره كردن من داده شده گردن نمي گذارم. ص۵۸»
هوگو احساس سرگشتگي مي كند. او پاسخي براي سؤالهايش مي جويد. راهي كه او را از سرخوردگي اي كه دچار است، برهاند. هوگو به گفته خودش براي اين به حزب پيوسته است كه همه مردم روزي براي خودشان احترامي قائل باشند، باور دارد تنها با تن در دادن به نظم و انضباط حزبي مي تواند خود را از اين سرگشتگي برهاند. او به هوده رر مي گويد: «من احتياج به اطاعت دارم. اطاعت و بس. خوردن، خوابيدن و فرمان بردن.ص۷۵» اما درعين حال هوگو براي اعمالش دلايلي مي جويد كه برآمده از خواست هاي دروني و شخصي باشند بدين سان همواره خواست هاي دروني هوگو با آن هويتي كه در ميان كل بودن براو تحميل مي كند، در تعارض و كشمكش است و اين چالش زندگي اش را به تحليل مي برد. وي درمي يابد كه دير يا زود بايد خواست هاي دروني خويش را كنار بگذارد و همان كسي باشد كه از او انتظار دارند، همچنانكه هوده رر به هوگو مي گويد: «ازوقتي زيردست من قرارگرفتي، اين مطلب را خوب توي مغزت جابده كه ديگر هيچ چيز شخصي نداري. ص۷۶»
اين غيرشخصي بودن به تمامي وجوه زندگي هوگو تعميم مي يابد.
به بياني ديگر او ديگر صرفاً يك فرد نيست بل بيش و پيش از آن، يك فرد درميان كل است. در نظر سارتر ميان ديگران بودن و با آنها زندگي كردن جبري است كه همه مان بر دوش مي كشيم.سارتر مي نويسد: «نه با نوعي خلوت كردن با خود بل در خيابان، درميان جمعيت، همچون چيزي درميان چيزهاي ديگر همچون انساني درميان انسان هاي ديگر كه نفس خودمان را كشف خواهيم كرد.»
هوگو كه كودكي اش در ناز و نعمت گذشته است، حال خود را در تقابل با گذشته اش مي يابد اما درعين حال نمي تواند چشم برگذشته اش ببندد هوده رر عكس هاي دوران كودكي هوگو را ازچمدان پيدامي كند و به او مي گويد: «چرا تو كه مي خواهي گذشته ات را فراموش كني، دفن كني، آن را توي اين چمدان به دندان گرفته اي و با خودت اين ور و آن ور مي كشي. ص۷۷» هوگو خود را ماحصل گذشته مي داند اما برآن است براي دست يازيدن به هويتي تازه، گذشته و به بياني ديگر خودش را فراموش كند.
او به هوده رر مي گويد: «من به حزب آمده ام كه خودم را فراموش كنم. ص۷۷» گذشته هوگو وجه افتراق وي با ديگر هم قطارانش است. در نظر هوده رر، هوگو بچه بورژوايي است كه اصرار دارد به عنوان خاطره اي از ايام گذشته چيزي از تجملش را با خودش بياورد و تجمل هوگو درنظر هوده رر، ژسيكا است.
هوگو به سختي مي تواند خودش را از زيرسايه سنگين گذشته اش برهاند.
در نظر هوگو گذشته امكان هاي «شدن» را از آدمي مي گيرد و ما را در قالبي سفت و سخت محصور مي سازد. هوگو براي فراموش كردن خويش آنگونه كه هوده رر مي گويد، ناگزير است كه گذشته اش را هرلحظه به يادآود. اين در نظر هوده رر يگانه راهي است كه هوگو پيش رو دارد.واقع آن كه انسان مدرن ناگزير است به ياد بياورد تا بتواند فراموش كند.
هوده رر مي گويد: «وهردقيقه به ياد خودت مي آوري كه بايد خودت را فراموش كني.ص۷۷» آدمي به ياري همين به يادآوري، زندگي خويش را به پيش مي راند. يادآوري براي انسان مدرن نوعي احياء و زنده كردن است و يگانه راهي كه به ياري آن مي تواند از حد و حدودي كه گذشته برايش همچون سرنوشتي محتوم رقم زده است، فراتر برود. در دنياي معاصر و وجه غالب زمان، آينده است. اما اين آينده يكسر نمي تواند رها از گذشته باشد. اگر زندگي انسان مدرن وجهي تراژيك به خود گرفته است، اين از آن رو است كه وي برآن است آينده را بر ويرانه هاي گذشته بناكند. براي انسان مدرن آينده، شكافي بر ناگذشتني با گذشته پيداكرده است.
از اين رو هم او هويتش را درآنچه كه نيست، مي جويد. هوگو نمونه بارزي از چنين انساني است او گذشته اش را قرباني مي كند تا آينده را آن طور كه دلخواه خودش است، رقم زند. هوگو يك آرمان گراست اما اين آرمان گرايي او را به تنهايي مطلقي سوق مي دهد. تنهايي كه در آن او فقط مي تواند به پاكي و منزه بودنش ببالد و به دست هايش كه آلوده نيستند. تنها دستاويز هوگو براي زندگي حقيقت است اما اين حقيقت نه تنها او را به سقوط مي كشاند بلكه زندگيش را نيز به مضحكه اي بدل مي سازد. آرمان گرايي هوگو به اندازه خوي ماكياوليستي هوده ررخطرناك است. هوده رر به هوگو مي گويد: «چقدر به پاكي و منزه بودن خودت علاقمندي، پسرجان! چقدر وحشت داري از اين كه دست هايت آلوده بشود. بسيار خوب پاك و منزه بمان! ولي اين منزه طلبي به درد چه كسي مي خورد و اصلاً چرا تو ميان ما آمده اي؟ منزه بودن عقيده اي است كه به كار درويش ها و كشيش ها مي خورد و شما روشنفكرها و بورژواهاي آنارشيست براي اين كه كاري انجام ندهيد، دست به دامان منزه طلبي شده ايد. هيچ كاري نكردن، ساكن و ساكت ماندن، دست زيرچانه زدن و دستكش به دست كردن! اما من دست هايم آلوده است، تا آرنج. من دست هايم را توي كثافت و خون فرو كرده ام و تازه بعدش چه؟ خيال مي كني با كمال معصوميت و دور از هر گناهي مي شود حكومت كرد؟ ص۱۴۶» و هوگو جواب مي دهد: «شايد روزي روشن شود كه من از خون ترسي ندارم. ص۱۴۶» آرمان گرايي هوگو آميخته به نوعي بغض و كينه است. آنچه در نظر او مهم است پاي بندي به اصول و عقايدي است كه براي خود برگزيده است. هوگو اين بغض و كينه را آشكارا بيان مي كند: «مردم! من مردم را چرا دوست داشته باشم؟ آيا آنها مرا دوست دارند؟ ص۱۴۸» اين نفرت از مردم نفرت از خود نيز هست نفرت از خودي كه ديگران آن را به استهزا مي گيرند.گذشته هوگو، گناه زندگي اوست. هوگو يك عصيان گر است و سرآن دارد همه چيز را نفي كند. تنها يك چيز او را زنده نگه داشته است و آن آرمان گرايي افراطي اش است. هوگو برآن است حتي اگر هم شده مدينه فاضله اش را با خون ريزي بناكند لذا از كشتن بيمي به دل راه نمي دهد و در عين حال به همان اندازه كه سر به طغيان مي گذارد، نيروي زيستن نيز در وي تحليل مي رود. او مي گويد: «من براي زندگي كردن ساخته نشده ام. من نمي دانم زندگي چيست و احتياجي ندارم كه بدانم، من آدم زيادي ام. براي من جايي وجود ندارد. مزاحم ديگران هستم. هيچ كس مرا دوست ندارد و هيچ كس به ام اعتماد نمي كند. ص۱۶۰» در نظر سارتر تقديرآدمي بسته به موقعيت دارد. هوگو نيز مثل مورسو در رمان بيگانه، آدم مي كشد، شايد براي كامل كردن زندگي اي كه در نظرش غمنامه اي بيش نيست. او به طرف هوده رر تير مي اندازد، چون در موقعيت اجتناب ناپذيري قرارمي گيرد: «من براي اين كشتمش كه در را بازكردم. من همين را مي دانم اگر آن در را بازنكرده بودم ص۱۷۰»
در نظر هوگو جنايت كشتن هوده رر هيچ سنگيني ندارد. او آن را همچون سرنوشت خويش مي انگارد و در برابرش تسليم مي شود. در واقع مرگ هوده رر است كه او را به ورطه سقوط كشانده است نه جنايتي كه مرتكب شده است. راسكولنيكف اسمي است كه اولگا به هوگو داده است و حال هوگو به اولگا مي گويد: «من بازهم همان اسم را مي پذيرم. ص۱۷۵» در اين تسليم وسرسپردگي به سرنوشت نوعي عصيان نيز تجلي مي كند و بدين سان هوگو مرگ را مي پذيرد.
منابع و مآخذ:
۱ ـ دست هاي آلوده، ژان پل سارتر، ترجمه جلال آل احمد، ۱۳۷۶
۲ـ شش متفكر اگزيستانسياليسم، هـ .ج بلاكهام، ترجمه محسن حكيمي، نشر مركز۱۳۶۸
۳ ـ فلسفه معاصر، فردريك كاپلستون، ترجمه دكتر علي اصغر حلبي، كتابفروشي زوار۱۳۶۱
۴ ـ فلسفه فرانسه در قرن بيستم، اريك ماتيوز، ترجمه محسن حكيمي، انتشارات ققنوس ۱۳۷۸
۵ ـ اگزيستانسياليسم و اصالت بشر، ژان پل سارتر، ترجمه مصطفي رحيمي، انتشارات نيلوفر۱۳۷۶

 حسين سليماني
گزارش هفتگي تئاتر
تابستان ، سالنهاي تئاتر و تنها ۳۰ درصد ظرفيت
128100.jpg
با آنكه انتظار مي رود فصل تابستان فرصتي براي حضور بيشتر مردم در سالنهاي تئاتر فراهم كرده باشد، اما اين سالنها با استقبال قابل توجهي مواجه نيست و آثار اجرايي در تهران، با حداقل تماشاگر، فعاليت خود را پي مي گيرند.
بنا به آمارهاي ارسالي از مجموعه تئاتر شهر در هفته گذشته ۶ نمايش در تالارهاي مختلف بر صحنه بودند و يك برنامه نمايشنامه خواني نيز در كافه تريا برگزار شد.
نگاهي به آمارهاي رسيده نشان مي دهد اين نمايشها كه قديمي ترين آنها (ضيافت شيطان) از ۲۱ ارديبهشت به روي صحنه اند، به طور كلي پذيراي ۱۰ هزار و ۷۳۰ تماشاگر بوده اند كه از مجموع اين تماشاگران ۵ هزار و ۳۲۵ نفر نيز از كارت ميهمان رايگان استفاده كرده اند. نكته جالب توجه تر آن است كه ظرفيت نهايي اين نمايشها با احتساب نوبتهاي اجرا به رقم ۳۷ هزار و ۱۵ نفر مي رسد، بنابراين كمتر از ۳۰ درصد تالارها تماشاگر داشته اند كه نيمي از همين تماشاگران نيز بابت تماشاي نمايش مورد علاقه خود بليتي خريداري نكرده اند.
بنا بر اين گزارش، نمايش «ضيافت شيطان» به كارگرداني امير دژاكام كه با ۴۵ اجرا پرفروش ترين نمايش روي صحنه تهران در هفته گذشته به شمار مي آيد، مجموعاً با ۴۰۷۳ تماشاگر كه ۱۷۵۸ نفر آنها بليت خريداري كرده اند، ۳ ميليون و ۵۱۶ هزار تومان فروش داشته است. نمايش «خواب در فنجان خالي» نيز كه با ۲ ميليون و ۶۷۳ هزار تومان دومين نمايش پرفروش تئاتر شهر بود، پس از ۳۰ اجرا تئاتر شهر را ترك كرد. نمايش «ايوانف» كار اكبر زنجانپور نيز با ۲۰ اجرا كه در تالار چهارسو به روي صحنه است، يك ميليون و ۴۴۶ هزار تومان فروش داشت. ديگر نمايشهاي روي صحنه مجموعه تئاتر نيز شامل «هزاردستان» به كارگرداني مهرداد راياني مخصوص، «يادگاري ها» كار رؤيا كاكاخاني، «اژدهاك» به كارگرداني ندا هنگامي و همچنين نمايش «باغ گذر» كه در جلسات نمايشنامه خواني كافه تريا اجرا شد، هر يك كمتر از ۵۰۰ هزار تومان فروش داشته اند.
نگاهي به آمارهاي رسيده به «ايران» از سوي مركز هنرهاي نمايشي نشان مي دهد وضع استقبال از نمايشهاي روي صحنه ساير تئاترهاي مطرح همچون تالار سنگلج، مولوي و هنر نيز چندان زياد نبوده است.
بنابر اين آمارها تا پايان روز جمعه نمايش «قصه بزبزكها» به كارگرداني پيمان شريعتي با ۵۲ اجرا جمعاً ۷۸۷۸ تماشاگر داشته است، اين نمايش ويژه كودكان در تالار هنر اجرا شده و به خاطر استقبال! تمديد شده است. نمايش «اپيزودهاي مرگبار» نيز به كارگرداني آزاده انصاري با ۲۰ اجرا جمعاً ۵۱۷ تماشاگر داشته و نمايش «تك سلولي ها» نيز كه در تالار مولوي به روي صحنه است، با ۱۲ اجرا جمعاً ۴۳۸ تماشاگر را به خود جذب كرده است.
تالار سنگلج نيز از دو هفته پيش بعد از اجراي نمايش «راز عروسك» به علت تعميرات جزئي تعطيل است و قرار است از اول مردادماه با اجراي نمايش «مريم و مرداويچ» كار بهزاد فراهاني فعاليت خود را پي بگيرد.
نگاهي به مجموع تماشاگران مجموعه تئاتر شهر و اين چند تالار مطرح شهر تهران ـ به غير از سالنها و فرهنگسراهايي كه به طور پراكنده فعاليت تئاتري دارند و عمدتاً نمايشهاي ويژه كودكان و كمدي ارائه مي دهند ـ نشان مي دهد در هفته هاي اخيرا كمتر از ۲۰ هزار نفر به تماشاي تئاتر علاقه نشان داده اند كه براي شهر ۸ ميليوني تهران رقم چشمگيري نيست. در واقع از هر ۴۰۰ نفر يك نفر به سالنهاي تئاتري مراجعه كرده است و البته اين ماجرا زماني غم انگيزتر مي شود كه در فصل گرم تابستان يعني فصل استفاده از اوقات فراغت خانواده ها چنين آمارهايي توصيفگر تئاتر امروز ايران شده اند.
حاتمي كيا «نت فالش » را در كانادامي سازد
128097.jpg
فيلمبرداري فيلم «نت فالش» به كارگرداني ابراهيم حاتمي كيا و تهيه كنندگي منوچهر محمدي از اواسط شهريورماه در كانادا آغاز مي شود.
«محمدي » تهيه كننده فيلم «نت فالش » با اعلام اين خبر به ايرنا گفت: اين فيلم هم اكنون در مرحله پيش توليد قرار دارد و با آماده شدن امكانات، فيلمبرداري آن در «تورنتو» آغاز مي شود. وي توضيح داد: هنوز عوامل فيلم مشخص نيست اما بازيگران آن همه خارجي هستند و فيلم به زبان انگليسي ساخته مي شود.
فيلم «نت فالش » ، روايت سرگذشت چند زنداني در يك زيرزمين است كه راه نجاتشان در پاسخ به يك سؤال نهفته بوده و هركس براي نجات از اين موقعيت، ايده اي را طرح مي كند. گفتني است، اداره كل نظارت و ارزشيابي وزارت ارشاد، پروانه ساخت فيلم «نت فالش » را دي ماه ۸۱ صادر كرده است.
روي پرده سينماهاي تهران
| صورتي (كارگردان فريدون جيراني ): قدس،سعدي ، ايران ۳ ، جوان ، تهران ، شقايق ، گلريز، ملت ، اروپا، سپيده ، كارون ، جي ،۱ توسكا، پارس ۲ و عصرجديد ۳
| عروس خوشقدم (كاظم راست گفتار): استقلال ، شهرقشنگ، آستارا، مركزي ،۱ صحرا، پيروزي ، عصرجديد،۲ دهكده المپيك ، شيدا، فردوسي ، كانون وپايتخت
| عطش (محمدحسين فرحبخش) : آفريقا ، بهمن ،۱ ايران ،۱ بلوار، آسيا ، پارس ،۱ جام جم ، مراد، پيوند ، بهمن ،۲ قيام ، شيرين، المپياد ، ميلاد ، جي ۲ وشاهد
| زمانه (حميدرضا صلاحمند) : عصر جديد ،۱ سروش ، جمهوري، جي ۲ ، گلريز،۲ حافظ ، پيام انقلاب و مركزي
| سيزدهمين مبارز (مايكل كراتين ومك تيرنان ): فلسطين ۱ و كريستال
با تو مي گويم
• كسي كه براي زنده بودن از جانش مايه مي گذارد، علت مرگش «زندگي» است.
امروز با
ابوالقاسم اسماعيل پور
128094.jpg
گروه فرهنگي ـ ساير محمدي: «اسطوره آفرينش در آيين ماني» و «اسطوره بيان نمادين» دو عنوان از آثارتأليفي ابوالقاسم اسماعيل پور و كتابهاي «ادبيات مانوي» با همكاري مهرداد بهار و «سرودهاي روشنايي» شعرهاي مانوي و شعرهاي پيش از اسلام را در دست چاپ دارد. ابوالقاسم اسماعيل پور متولد ۱۳۳۳ بابل، ليسانس زبان و ادبيات انگليسي و دكتراي فرهنگ و زبانهاي باستاني، ۱۲ عنوان كتاب نيز به فارسي برگردانده كه «اساطير آشور و بابل» و «اساطير يونان» و «اساطير مصر» و … از آن جمله است. «اسطوره ايزيس و اوزيريس و حماسه گيل گمش» ترجمه تازه اوست كه از سوي نشر اسطوره به بازار آمد.
* آقاي اسماعيل پور اسطوره ايزيس و اوزيريس را از چه زباني ترجمه كرده ايد و چه ارتباطي با حماسه گيل گمش دارد؟
\ اين كتاب را از زبان انگليسي برگردانده ام و جزو جديدترين كتابهايي است كه دونا روزنبرگ نويسنده و اسطوره شناس آمريكايي منتشركرد. «اسطوره ايزيس و اوزيريس» بازمانده از كهن ترين آثار اساطيري مصر است. ايزيس و اوزيريس نام دو شخصيت اساطيري است كه به عنوان خداي مرگ و خداي باززايي شناخته مي شوند. ايزيس همسر اوزيريس شناخته مي شود.
* مي توانيد خلاصه اي از اين اسطوره را توضيح بدهيد؟
\ اوزيريس با خيانت برادرش كشته مي شود و بدنش توسط خائنان تكه تكه و درسراسر قلمرو مصر پراكنده مي شود. ايزريس تمام اين تكه تكه ها را جمع مي كند و روح زندگي در آن مي دهد و او را زنده مي كند.
اين اسطوره از نظر تفسير منابع به اين صورت است كه او زيريس در طول شش ماه از سال سمبل مرگ گياهان ونباتات و روئيدن ها در فصل سرماست. باززايي او هم آغاز بهار وفصل رويش گياهان است وجهان از نو زنده مي شود. اين اسطوره را كل منطقه شرق وبين النهرين داشتند.
* اين اسطوره چطور در كنار حماسه گيل گمش مي آيد؟
\ داستان گيل گمش هم به نوعي اسطوره جاودانگي انسان است وآرزوي انسان براي جاودانه بودن وخداگونه شدن است كه البته هرگز به آن نمي رسد. گيل گمش پهلوان نامدار سومر است . حماسه گيل گمش اولين اثرادبي جهان است گرچه مضمون اسطوره اي دارد. متن اين اسطوره برروي الواح سومري نوشته شده در هزاره دوم پيش از ميلاد. به روايت بابلي هم برروي الواح بين النهرين نوشته شده است.
*اين دو اسطوره چگونه دركنار هم ودر يك كتاب آمده است ؟
\ نويسنده كتاب ، خانم دونا روزنبرگ خودش اين دواسطوره را در كنار هم آورده است. در واقع يك روايت جديد ازاين دو اسطوره به دست داده، به اين معني كه هردواسطوره درباره جاودانگي ومرگ است وبا هم ارتباط موضوعي دارند.
* حماسه گيل گمش درايران با ترجمه هاي مختلف چاپ ومنتشر شده بود.
\ ترجمه هاي متعددي از گيل گمش شده كه قديمي ترين ترجمه متعلق به مرحوم منشي زاده است كه حدوداً در دهه سي چاپ شد. منشي زاده اين متن را از آلماني به فارسي برگرداند و بر اساس همين ترجمه، احمدشاملو به شكل زيباتري آن را بازنويسي كرد. شاملو ترجمه منشي زاده را با نثر زيباتري دركتاب هفته آن سالها منتشر كرد. ترجمه ديگري هم آقاي حسن صفوي ازاين حماسه دارد كه در دهه پنجاه چاپ شد. ترجمه اي كه من ارائه دادم، براساس جديدترين ترجمه هايي است كه در دهه۹۰ روزنبرگ انجام داد. در اروپا هم گيل گمش هر چندسال مجدداً ترجمه مي شود و تفاسير مختلفي از آن در اختيار علاقه مندان قرار مي گيرد. ترجمه من به معناي ناديده گرفتن ديگر ترجمه ها نيست. بلكه اين ترجمه يك لحن و تفسير تازه تري دارد.
* در يكي ـ دوسال اخير چندين كتاب پيرامون اسطوره ملل با ترجمه شما چاپ و منتشر شده، اين مجموعه تاكجا ادامه دارد؟ با توجه به كتابهاي فراواني كه در همين حوزه چاپ مي شود، كتابهاي شما چه تفاوتي با اين آثار دارد؟
\ مجموعه اساطير ملل بخشي از مجموعه كتابهايي است كه توسط نشر كاروان منتشر مي شود. تا حالا پنج جلد از اين كتابها منتشر شده و پنج جلد ديگر هم در دست انتشار است. ويژگي اين مجموعه اين است كه اولاً فقط اساطير نيست، بلكه آئين ها را هم دارد. آئين هاي شمني يا بوديسم و ديگر اديان جهان. ويژگي اين مجموعه، اين است كه از مجموعه اساطير چاپ لاروس است. يعني از دايرة المعارف لاروس برگزيده شده، كه تحليل اساطير ملل را هم دارد. مثلاً درباره اسطوره هاي سرخپوستي و اسطوره هاي هندي و يك جلد مستقل هم مربوط به اساطير ايران دارد. ما در زمينه اساطير آنقدر كم كار بوديم كه هر چه آثار از اين دست منتشر بشود، باز هم كم است، در برابر دويست سال اسطوره شناسي در جهان.
* «اساطير ايراني» كي منتشر مي شود؟ و با كتابي كه بهار در اين زمينه نوشته چقدر تفاوت دارد؟
\ كتاب «اساطير ايراني» بزودي منتشر مي شود. اما حقيقت اش اين است كه كار اروپايي ها درمورد اساطير ايران، خيلي كامل نيست.
شايد به دليل دسترسي نداشتن به منابع و مأخذ ايراني بوده باشد. كتاب مرحوم بهار در زمينه اسطوره به نظرم جزو بهترين آثار اسطوره شناسي ايراني است كه حتي از آثار خارجي ها بالاتر قرار مي گيرد. بهترين كتابي كه خارجي ها در زمينه اسطوره هاي ايراني نوشتند، كتاب جان هينلز است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |