|
|
|
|
|
جواني مالكوم ايكس چگونه گذشت؟
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بستني با زولبيا
|
|
|
بالاخره تابستان هم با تمام خوبي ها و بدي هايش مهمان ما شده است. البته خيلي از مردم اين فصل را به دليل گرماي بيش از اندازه اش دوست ندارند، اما براي بچه ها و جوانان تابستان فصلي است كه بستني ـ يكي از محبوب ترين خوردني هاي تاريخ ـ در انواع مختلف عرضه مي شود. اگر چه حدود ۱۵۰ سال از زمان توليد بستني به صورت تجاري مي گذرد، اما بستني هاي قيفي كه طرفداران زيادي دارند، تقريباً از صد سال پيش متداول شدند. تا پيش از سال ۱۹۰۴ ميلادي، انواع بستني در ظروف با اندازه هاي مختلف فروخته مي شد و هيچ كدام از دوستداران بستني از وجود نوع قيفي آن اطلاعي نداشتند. در ژوئيه سال ۱۹۰۴ در شهر سنت لوئيس نمايشگاه بزرگ فروش محصولات لوييزيانا برگزار مي شد. اگر چه تصميم قبلي براي عرضه بستني قيفي در اين نمايشگاه وجود نداشت، اما يك اتفاق ساده باعث شد اين شكل جديد بستني محبوبيت پيدا كند. در اين نمايشگاه چارلز منچز يك غرفه بستني فروشي داشت. مطابق معمول همه جا، منچز بستني هاي خود را در ظرف مي فروخت. روز بيست و سوم ژوئيه سال ۱۹۰۴ ـ اول مردادماه ـ گرماي هوا در نمايشگاه لوييزيانا به حدي بود كه بازديد كنندگان براي خريد بستني مقابل غرفه منچز صف كشيده بودند. بدين ترتيب هنوز ظهر نشده بود كه تمام ظرفها تمام شد. هنوز بستني باقي مانده بود و مشتري ها در گرما انتظار مي كشيدند. اما منچز به سرعت تدبير جديدي انديشيد كه باعث شد بستني قيفي شناخته شود. در يكي ديگر از غرفه هاي نمايشگاه دوست منچز كه اهل سوريه بود زولبيا مي فروخت. ( البته باور كردن آن خيلي راحت نيست!) منچز تمام زولبياهاي او را خريد و بستني هاي خود را در قيف هايي كه از لوله كردن زولبياها درست مي كرد فروخت. فرداي آن روز هيچ كس بستني ظرفي نمي خريد. همه بستني قيفي مي خواستند و اينگونه بستني قيفي وارد بازار شد. هنوز هم به نظر خيلي ها خوردن بستني قيفي لذت خاصي دارد. نظر شما چيست؟... بقيه اتفاقات جالب اين هفته عبارتند از: ـ بيست و يكم ژوئيه :۱۸۹۹ ارنست همينگوي نويسنده معروف متولد شد. ـ بيست و يكم ژوئيه :۱۹۶۹ نيل آرمسترانگ براي اولين بار بر روي كره ماه قدم گذاشت. ـ بيست و چهارم ژوئيه :۱۷۹۳ فرانسه اولين قانون حق نشر انحصاري را تصويب كرد. ـ بيست و چهارم ژوئيه :۱۹۳۸ قهوه فوري اختراع شد. ـ بيست و ششم ژوئيه :۱۷۸۸ اولين گروه استعمار گران انگليسي وارد سيدني در استراليا شدند. ـ بيست و ششم ژوئيه :۱۹۲۸ استنلي كوبريك كارگردان معروف سينما متولد شد.
|
|
|
|
|
جواني مالكوم ايكس چگونه گذشت؟
پاداش زنداني
|
|
|
رنگها انگار يكي شده بودند. شكل دنيا جورديگري بود همه توي يك ظرف مي خوردند، مي آشاميدند و در يك شرايط مي خوابيدند. بين شاه و گدا فرقي نبود. بين او و كساني كه چشمانشان آبي تر از آبي، پوستشان سفيدترين سفيد و موهايشان از هر بلوندي بلوندتر بود، تفاوتي وجودنداشت. دراين فضا، مجبورنبود مثل روزهاي نخستين دوران جواني موهايش را با تركيبي از آب صابون، تخم مرغ، سيب زميني و وازلين برق اندازد تا خود را به شكل سفيدپوستان درآورد. اصلاً مهم نبود كه فرموهايش چقدر است! همه يكي بودند چون يك خدا را پرستش مي كردند و از ته دل مي گفتند «الهم لبيك» و بسوي او مي رفتند. تا به امروز يادگرفته بود كه نمي تواند با سفيدپوست، دوست باشد. درواقع از ديدگاه او سفيدپوست شيطان بود. همان نژادي كه آدم هايش، در ۴سالگي او خانه اش را آتش زدند. همان آدم هايي كه باعث قتل پدرش بودند (درحالي كه شش سال بيشتر نداشت) و همان هايي كه در اثر اين فشارها و ستم ها مادرش را روانه تيمارستان كرده بودند و اي كاش داستان به همين جا ختم مي شد. نه... متأسفانه ماجرا ادامه داشت... آدم هايي كه به او «كاكاسياه» مي گفتند و برخلاف هوش و استعداد تحصيلي بالايي كه داشت علاقه و ميل او براي ادامه تحصيل و وكالت را به باد مسخره مي گرفتند و جايگاه كاريش را بيشتر ازنجاري نمي دانستند و به دليل سياه بودن از او مي خواستند مدرسه را ترك كند و... تبعيض نژادي از مالكوم، از بهترين دانش آموز دبيرستان، انساني بي پناه ساخت و او را راهي مراكز بهزيستي و ... سرانجام زندگي با خواهرناتني كرد. زندگي اي كه براي گذران آن مجبوربود كفش سايرين را برق بيندازد، ظرفشويي كند، كارگري رستوران قطار را انجام دهد و سرانجام به كلاهبرداري، سرقت، فروش موادمخدر و زندان بكشاندش. ... اما براي او زندان پايان زندگي نبود. درواقع پشت همان ميله ها و كنار ستون هاي بلند دوباره متولدشد و درمدت ۶سال اقامت در آنجا به مطالعه و آموختن پرداخت و در همان زمان بود كه براي اولين مرتبه با مكتب اسلام و افكار گروهي به نام «امت اسلامي» آشنايي پيداكرد. با آزادي از زندان و ملاقات با رهبر اين گروه بود كه نام خود را از "malcolm little" (كه برمبناي تفكر گروه، نشاني از بردگي در برابر سفيدپوستان بود) به "malcolmX" (كه اشاره به اصل و نصب گم شده اش داشت) تغييرداد و پس از آن با استفاده از قدرت بالاي سخنوري كه دروجودش بود توانست چندسال در تورهاي تبليغي به جذب اعضاي جديدي براي گروه بپردازد و درهمين مدت مساجد زيادي را هم بنيانگذاري كند. به خاطر احترام زياد به رهبر گروه و براساس ديدگاهها و نظرات وي مالكولم جوان تا ۳۳سالگي مجرد ماند. اما درهمين زمان متوجه شد كه شخص مذكور خود روابط نامشروع پنهاني فراواني دارد و بسياري از سخنان وي با اعمالش مغاير است. به دنبال اين ماجرا و ايجاد مخالفت هايي بين آن دو بود كه «مالكلوم» از گروه فوق جداشد پس از آن با يك دختر پرستار ازدواج كرد وبا گروهي از مسلمانان راستين و چهره واقعي اسلام آشنا شد و خود تشكل جديدي را پايه ريزي كرد و به ترويج اتحادآمريكا، آفريقا همت كرد و سرانجام با سفر به مكه و انجام فريضه حج معناي واقعي برادري و وحدت اسلامي را آموخت و با سفيدپوستان نيز همچون سياهان نيجريه و سودان احساس صميميت كرد. دربازگشت از اين سفر يكبار ديگر نام خود را تغييرداد. (Malik-EL-shabazz) اگرچه همچنان از او به عنوان "MalcolmX" يادمي شود. او در زندگي خانوادگي نيز مظهر عزم و اراده و قدرت بالاي انساني بود. همسرش مي گفت: براي من هم پدر و هم شوهر بود و براي فرزندانش يك همبازي خوب. گرچه مدت زيادي زندگي نكرد اما سرسخت و پايدار در مسير پوياي زندگي تغييرات اساسي كرد. تغيراتي كه باعث وحشت بسيار گروهي و پس از آن برنامه ريزي جهت ازبين بردن او شد و در ۳۹سالگي اش در نخستين ساعات روز درحالي كه به همراه همسر باردار و چهاردخترش درحال استراحت بودند خانه اش را به آتش كشيدند. او و خانواده اش گرچه از اين ماجرا جان سالم به در برد اما يك هفته بعد پيش از آنكه دو دختر دوقلويش متولدشوند، شليك چند گلوله به زندگي پرفراز و نشيب او پايان داد. گوشه اي از آنچه او ديد و تجربه كرد در سال ۱۹۹۲ به صورت فيلمي توسط اسپايك سي به دنيا هديه شد، فيلمي كه جايزه اسكار بهترين بازيگر و همچنين بهترين طراحي لباس را از آن خودكرد. واما: ۱ـ آيا وسوسه نشديد تركيب تخم مرغ، سيب زميني، وازلين و آب صابون را امتحان كنيد. (البته با مسؤوليت خودتان!) ۲ـ آيا هنوز هم قصدداريد براي درس نخواندن نبود اتاق شخصي را بهانه كنيد؟ كمي اراده و علاقه داشته باشيد در آن صورت پشت ميله هاي زندان هم مي توانيد موفق باشيد.
|
|
|
|
|
رابطه بستني و شخصيت شما!!
|
|
|
همانطور كه مي بينيد امروز از تست خبري نيست. چون باخبر شديم كه دوستانمان در ستون ساعت شني قرار است درباره بستني بنويسند، ما هم فكر كرديم كه خوب در فصل تابستان چه موضوعي دوست داشتني تر از بستني!؟ در واقع آنچه امروز شاهد آن هستيد، مربوط است به ارتباط بين شخصيت افراد و طعم بستني مورد علاقه آنها، اين نتايج مربوط است به يك تحقيق علمي ـ تجربي كه همبستگي نزديك بين طعم ها و شخصيت افراد را ثابت كرده است. شما هم اگر مي خواهيد بدانيد بستني مورد علاقه تان چه ويژگي هاي شخصيتي شما را لو مي دهد، بهتر است مطلب ما را بخوانيد و از اين به بعد هنگام سفارش دادن بستني بيشتر مواظب باشيد: ۱) اگر شما بستني وانيلي دوست داريد، به احتمال زياد آدمي هستيد تنوع طلب. شما اغلب اوقات براساس انگيزه هاي آني تان عمل مي كنيد و از ريسك كردن نمي ترسيد. از آنجا كه توقعات زيادي از خودتان داريد، اهداف بلندي هم براي خودتان تعريف مي كنيد. روابط نزديك خانوادگي براي شما لذتبخش است. ۲) اگر بستني مورد علاقه شما بستني كاكائويي است، مي توان گفت كه سرزنده و خلاق هستيد. شما به ندرت سعي مي كنيد هيجان و اشتياقتان را پنهان كنيد. شخصيت شما براي ديگران جالب است و در مهماني ها وجود شما فضا را شاد مي كند. كارهاي يكنواخت شما را كسل مي كند و از اينكه هميشه در مركز توجه ديگران باشيد لذت مي بريد. ۳) دوستداران بستني گردويي منظم و محتاط هستند. اين كمال گرايان خيلي به جزئيات اهميت مي دهند و هيچ وقت از قوانين تخطي نمي كنند. وظيفه شناسي، اخلاق گرايي و محافظه كاري از ويژگي هاي بارز آنهاست. آنها از رقابت با ديگران بخصوص در ورزش لذت مي برند و دوست دارند هميشه رئيس باشند. ۴) اما اگر طعم بستني موزي را به انواع ديگر ترجيح مي دهيد، فردي هستيد آسانگير كه به راحتي خودتان را با شرايط جديد تطبيق مي دهيد. دست و دلبازي، صداقت و همدلي شما زبانزد خاص و عام است. ۵) اما آن دسته از دوستاني كه به بستني توت فرنگي علاقه خاصي دارند خجالتي هستند و احساسات بسيار قوي دارند. به علاوه افرادي هستند دقيق، مشكوك و خودرأي. دوستداران بستني توت فرنگي كاملاً درونگرا هستند و معمولاً خودشان را به خاطر ضعف ها و اشتباهاتشان سرزنش مي كنند. ۶) اما اگر طعم بستني قهوه را مي پسنديد، بايد بگوييم كه شما حافظه خوبي داريد. تقريباً هيچ وقت اسم ها و وقايع گذشته را فراموش نمي كنيد. زياد به گذشته فكر مي كنيد و از مرور كردن خاطراتتان لذت مي بريد. تا حدي درونگرا هستيد و احساساتتان را به راحتي بروز نمي دهيد. ۷) و نهايتاً دوستداران بستني پسته اي شنوندگان خوبي هستند. صبر و تحمل زيادي دارند و مشكلات را با شكيبايي پشت سر مي گذارند. كمتر خشمگين مي شوند و افرادي هستند بسيار احساساتي. در درك مشكلات و موقعيت هاي ديگران به خوبي عمل مي كنند و به همين جهت روابط خوبي با اطرافيانشان دارند.
|
|
|
|
|
چرا همديگر را نمي بخشيم؟
|
|
|
بهادر داشت توي خيابان مي رفت كه از دور نگاهش به نگاه پسري هم سن و سال خودش گره خورد. او اين نگاه را مي شناخت. جايي آن را ديده بود. كامپيوتر ذهنش در لحظه اي كوتاه تمام هارد خود را جست وجو كرد تا خاطره اين نگاه را در سال هاي دوره راهنمايي اش پيداكرد. يعني نزديك به ده سال پيش. نگاه، نگاه عليرضا بود. يك دعواي بچگا نه در آن سالها رابطه آنها را براي هميشه با كينه و تلخي همراه كرده بود. تا سال ها بعد هرگاه همديگر را ديده بودند، ازهم روي برگردانده بودند، هرچند كه ته دل، هردوشان يكديگر را دوست داشتند. آن روز هم بهادر بي اختيار از آن نگاه روي برگرداند اما چندقدمي كه رفت با خودش فكركرد چقدر دوست داشته با عليرضا سلام و عليك كند، او را در آغوش بگيرد و خاطرات تلخ و شيرين سال هاي دور را مروركند... اما عليرضا رفته بود! كسي چه مي داند؟ شايد عليرضا هم در پس ذهنش چنين آرزويي داشت. اما يك كينه قديمي او را هم از اين كار بازداشت. بياييد به درونمان رجوع كنيم. همه ما كينه هاي قديمي داريم كه همچنان بر آن پامي فشاريم. آيا شما هيچ دوستي نداريد كه براثر يك سوءتفاهم الكي با او به هم زده باشيد؟ يا حتي دوستاني كه به شما بدي كرده باشند؟ چقدر توانايي بخشيدن داريد؟ بخشيدن ارتباط نزديكي با فراموش كردن دارد و بايد دانست كه فراموش كردن هميشه عادت بدي نيست. بسياري از اختلافاتي كه با هم داريم و منجر به قطع رابطه مان با ديگران مي شود، بيشترحاصل يك عملكرد مقطعي اشتباه است. اين عملكرد مقطعي اصلاً به اين معنا نيست كه انجام دهنده آن آدم بدي بوده و يا هميشه چنين خطايي از او سربزند. شايد اگر تصميم گيري ما در قطع ارتباط با ديگران براساس برآيند رفتار و كردار آن آدم باشد، هيچگاه با كسي قهر نكنيم. روانشناسي نوين به مسأله اي باعنوان «فضاي پذيرش» است. اگر شخصي بتواند فضاي پذيرش خود را گسترش دهد، دچار بسياري از مشكلات ارتباطي با ديگران نمي شود. افزايش فضاي پذيرش به اين معناست كه بايد آدم ها را آن طور كه هستند بپذيريم. درست است كه شما به عنوان يك آدم بسيارباانضباط ممكن است از دست برادر، همسر يا دوست شلخته تان عذاب بكشيد اما اگر بپذيريد اين بخشي از شخصيت اوست كه غيرقابل تغيير هم هست، مي توانيد ارتباط بهتري با او داشته باشيد. مطمئناً او هم از دست انضباط وسواس گونه شما دل خوشي ندارد!! اين نوشته اگرچه درباره مسائل مختلفي صحبت كرداما بحث اصلي آن درباره «بخشش» بود. چرا نمي خواهيم توانايي بخشيدن را درخود افزايش دهيم؟ اگر شما بين شانزده تا سي سال داشته باشيد حتماً در دوران تحصيل تان دفترهاي چهل برگ و شصت برگي داشته ايد كه پشت آن، اين گفته معروف حضرت امير(ع) به چاپ رسيده بود: «در عفو لذتي است كه در انتقام نيست.» انتقام بيشتر شبيه يك مسكن است كه براي دقايق يا روزهايي آدم را راضي مي كند اما اثرش خيلي زودتر از آنچه كه فكرش را بكنيد از دست مي رود. درمان عميق تر با بخشيدن به دست مي آيد. حالا شما قضاوت كنيد! دوست داريد دندان دردتان را با يك كپسول مفناميك اسيد براي يكي دوساعتي فراموش كنيد يا دوست داريد آن را براي هميشه ترميم كنيد؟ شايد اگر اين معادله ساده را در روابطمان درنظر بگيريم زندگي خيلي زيباتر به نظر برسد. شايد اگر جناح هاي سياسي كشور هم «بخشيدن» را تمرين و تجربه كرده بودند، حالا سرمايه و وقت يك ملت هفتادميليوني صرف اختلافات پيش پاافتاده نمي شد. شايد... و هزار شايد ديگر...
|
|
|
|
|
|
اسم تو هر اسمي كه هست
|
|
|
|
|
عرفان Erfan
عرفان كمابيش به عنوان يك متفكر شناخته مي شود. از لحاظ وسعت فكري و توانايي انديشه كمتركسي را مي توانيد پيدا كنيد كه با عرفان رقابت كند. ذهن سريع او به سرعت واقعيتها و اطلاعات جديد را درك مي كند و ضمن تجزيه و تحليل، آنها را به دايره دانسته هاي فعلي اش مي افزايد. شايد به همين جهت باشد كه معمولاً عرفان عاقل تر از همسالانش به نظر مي رسد. كساني كه از تيزهوشي عرفان بي بهره اند او را دانشمند صدا مي كنند. اگرچه اين موقعيت باعث مي شود عرفان به شدت از طرف ديگران مورد احترام قرار بگيرد اما در روابطش آدم محبوب و دوست داشتني به حساب نمي آيد. دليل آن هم تقريباً روشن است. از نظر عرفان احساسات هيچ معني خاصي ندارد. او اغلب همه چيز را با حساب هاي عقلي و منطقي ارزيابي مي كند و هرگز به خودش اجازه نمي دهد تحت تأثير احساساتش قرار بگيرد و آنها را بروز دهد. به همين جهت ظاهر عرفان بسيار سرد و خشك است. بنابراين اگر سعي مي كنيد از راه احساسات عرفان را تحت تأثير قرار دهيد، بهتر است از همين حالا بدانيد كه سعي شما بيهوده است.
قابليت هاي چشمگير عرفان به همراه حس مسؤوليت پذيري فوق العاده اش موجب مي شود در تجارت وامور مالي به سرعت پيشرفت كند.ذهن تحليلگر او اينجا هم به كمكش مي آيد و باعث مي شود يك ديد كاملاً عملي نسبت به كارها داشته باشد. كافي است عرفان بدانيد به چه نتيجه اي بايد برسد. در اين صورت اين توانايي را دارد كه مراحل لازم براي رسيدن به آن هدف را برنامه ريزي كند. اراده راسخ عرفان هم به عنوان عمل كمكي موفقيت او را در هر كاري كه به عهده مي گيرد تضمين مي كند. از همه مهمتر اينكه عرفان مي تواند تلاش و فعاليت افراد را براي رسيدن به يك هدف در غالب يك گروه سازماندهي كند و از اين لحاظ در هر موقعيت مديريتي كه قرار بگيرد مي درخشد. به علاوه خود عرفان هم دوست دارد از لحاظ اجتماعي يك شغل و موقعيت مهم و استراتژيك داشته باشد.
و اما نكته آخر: عرفان در كل مردي است غيرشخصي. براي او شغلش و روابط كاري بر خودش و مسائل شخصي اش اولويت دارند و اين تنها نقطه ضعف عرفان است. چون نمي تواند درزندگي اش تعادل بين كار و امور شخصي را برقرار كند. در نهايت هميشه خانواده و دوستان او گله مندند كه عرفان به اندازه كافي به آنها توجه نمي كند.
|
|
|
|
|
|