دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۲ - ۵ جمادي الثاني ۱۴۲۴
Mon, Aug 4, 2003
بين الملل
شماره ۲۵۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت و گو با رئيس حزب كتائب لبنان
& براين مسأله كه استراتژيست ها بطور جدي در حال ايجاد رقابت بين اروپايي ها و آمريكايي ها هستند، باور دارم اما از اين مسأله نه عربها و نه ايرانيها نخواهند توانست هيچ بهره اي ببرند مگر آنكه مبادرت به تدوين يك استراتژي مشترك عربي ـ ايراني بنمايند تا از نزاع موجود بين اروپا و ايالات متحده بالاخص در زمينه هاي اقتصادي بهره بجويند.
اطلاعاتي از پس پرده سقوط عراق
نماينده اين گروه در تهران:
روزنامه «حريت» تركيه:
گزارش راديو حزب زحمتكشان كردستان از يك نامه
در تكريت
مرد شماره۲ القاعده:
گفت و گو با رئيس حزب كتائب لبنان
اروپايي ها هيچ كاري براي ايران واعراب نمي كنند
& براين مسأله كه استراتژيست ها بطور جدي در حال ايجاد رقابت بين اروپايي ها و آمريكايي ها هستند، باور دارم اما از اين مسأله نه عربها و نه ايرانيها نخواهند توانست هيچ بهره اي ببرند مگر آنكه مبادرت به تدوين يك استراتژي مشترك عربي ـ ايراني بنمايند تا از نزاع موجود بين اروپا و ايالات متحده بالاخص در زمينه هاي اقتصادي بهره بجويند.
131421.jpg
& براين مسأله كه استراتژيست ها بطور جدي در حال ايجاد رقابت بين اروپايي ها و آمريكايي ها هستند، باور دارم اما از اين مسأله نه عربها و نه ايرانيها نخواهند توانست هيچ بهره اي ببرند مگر آنكه مبادرت به تدوين يك استراتژي مشترك عربي ـ ايراني بنمايند تا از نزاع موجود بين اروپا و ايالات متحده بالاخص در زمينه هاي اقتصادي بهره بجويند.
كسي تصورنمي كرد كه روزي رهبر فالانژهاي لبنان در برابر چشمان ميليونها بيننده ماهواره مستقيماً در مراسم سالگرد رحلت حضرت امام خميني پشت تريبون قرار گيرد و از بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران تجليل و از انقلاب اسلامي ستايش كند و يا اينكه تهران ميزبان وي و هيأت همراهش باشد!!
گرچه «حزب كتائب» لبنان كه تاريخچه اش با تاريخ معاصر اين سرزمين قوياً گره خورده است، در سالهاي اخير شاهد تحولات شگرف و بي سابقه اي شده و از يك حزب نزديك به تل آويو به همپيماني استراتژيك با «دمشق» درآمده است، اما در اين ميان و بدون هيچ ترديدي نمي توان نقش شگفت انگيز پديده پيچيده اي به نام «كريم بقرادوني» را در تحولات اين جريان سياسي ـ فكري ناديده گرفت.
«بقرادوني» كه سكاندار اصلاحات درون تشكيلاتي حزب است، نزديك به نيم قرن مسؤوليتهاي مختلف تشكيلاتي، فكري و سياسي فالانژها را عهده دار شد تا اينكه به دبيركلي حزب كتائب برگزيده شد و مخالفان سرسخت خود را مقتدرانه يكي پس از ديگري كنار زد.
اين متفكر مقتدر كه سياست در نگاههاي بانفوذش چون موج شكل مي گيرد، اينك به كرسي تنگ وزارت نيز تكيه زده است.
متن گفت و گو با وي را هم مي خوانيم:
«\ جناب وزير، نمي دانم از كجا آغاز كنم، از وضعيت نابسامان كشورهاي عربي يا فشار آمريكاييها بر ايران و منطقه، چرا كه به طور همزمان من در برابر پديده اي به نام «بقرادوني» نيز قرار دارم، البته اگر تعبير درستي به كار برده باشيم، هنگامي كه به تاريخ نگاهي مي اندازيم، بسيار دشوار است كه ميان تاريخ معاصر لبنان و بقرادوني يا ميان تاريخ فالانژيستها و تاريخ لبنان جدايي قائل شويم، به هنگامي كه تحولات و تغييرات مستمر و دايمي اين شخصيت را مشاهده مي كنيم، از خود مي پرسيم كه آيا ممكن است يك انسان تا اين حد قابليت انعطاف پذيري و تغيير را داشته باشد؟ آيا چنين امري برآمده از تفكر و تعقل و همچنين برآورد صحيح و دقيق رويدادها مي باشد؟ يا اينكه همانگونه كه برخي معتقدند، يك نوع «فرصت طلبي» مستمري است يا بر حسب اصطلاحات سنتي به كار گرفته شده در فرهنگ «چپ گرايان» يك فرصت طلبي به شمار مي رود، يا اينكه به واقع نوعي رهبري و هدايت جهت رسيدن به يك حزب «فالانژيست نوگرا» مي باشد، يعني همان چيزي كه در گزارش خودتان در سال ۱۹۹۳ ميلادي و «نوزدهمين كنفرانس حزب فالانژيست» بيان كرديد كه البته ما چنين وضعيتي را در زبان فارسي چنين بازگو مي كنيم كه آيا اين امر، «فرصت شناسي» است و يا «فرصت طلبي»؟
* اين مسأله يك «پديده لبناني» به شمار مي رود، چرا كه لبنان به طور مستمر و دائم در حال تسويه و حل مسائل خود مي باشد، حل مشكلات جغرافيايي، سياسي و... قدرت و نيروي لبنان بر پايه «استمرار در تغييرپذيري» استوار مي باشد، يعني اينكه اهميت و ويژگي لبنان اين است كه توانايي سازگاري با شرايط را دارا مي باشد و ظرفيت انجام تغييرات را نيز دارد، به اعتقاد من «حزب الكتائب» نيز بر طبق وضعيت لبنان پيش مي رود، يعني اينكه توانايي پذيرش تغييرات و دگرگونيها جهت دفاع از مصالح و منافع ملي لبنان را دارا مي باشد، من نيز به عنوان فردي در درون حزب از اين قاعده پيروي نمودم كه علي رغم وجود تناقضات و دگرگونيهايي كه رخ داده و مي دهد، به ميهن خود خدمت كنم، پس بدين ترتيب من يك «پديده» نمي باشم، بلكه در فرهنگ عربي مي توان آن را توانايي جهت دگرگوني و پذيرش تغييرات ناميد. به اعتقاد من، انساني كه قادر به متحول نمودن خود نباشد، يك انسان مرده به حساب مي آيد و در پروسه تغييرات از بين مي رود، انعطاف پذيري و تحول از سنتهاي زندگي به شمار مي روند و بنده شخصاً از جمله مبلغان و دعوت كنندگان به تغيير و اصلاح مي باشم، همچنين از جمله كساني هستم كه بر حفظ ارزشها تأكيد مي ورزم و تحول را در پيشگوييها و ابزار مورد لزوم مي بينم، از جمله اصول بلاتغيير از نظر ما محافظت از ويژگيهاي لبنان مي باشد، اما بر حسب شرايط، ابزار و ادوات تغيير مي كند. در يك جمله ما در اصول شديداً پيرو «پايداري» هستيم و در مقابل در ادوات و ابزار معتقد به تحول و تحرك مي باشيم.
\ اگر بخواهيم اين توضيح شما را بپذيريم، به نوعي تناقض برخورد مي كنيم، يعني اينكه در لبنان به جز شما شخصيتهاي ديگري نيز وجود دارند، از جمله ديگر رهبران حزب كتائب، رهبران و كادرهاي ذي نفوذ، احزاب راستگراي مسيحي و افرادي از اين دست، اما چنين تغيير و تحولي را در اين حد در آنها مشاهده نمي كنيم، در اينجا براي روشن تر شدن سؤال به يك نمونه و مثال اشاره مي كنم: آيا شگفت انگيز نيست كه از طريق كانالهاي ماهواره اي شاهد حضور رئيس حزب كتائب راستگراي معروف، در محيط سفارت جمهوري اسلامي ايران در بيروت باشيم كه كمتر از دو ماه قبل طي سخنراني از دستاوردهاي انقلاب ايران و امام خميني (ره) تعريف نموده است، آيا تا اين اندازه انعطاف پذيري و تغييرپذيري نسبت به گذشته به وجود آمده است؟ ما چرا چنين امري را در ديگران ملاحظه نمي كنيم؟ البته در اينجا قصد ارزيابي كسي را نداريم، اما به دنبال دليل بروز چنين پديده اي هستيم.
* ما در خصوص نقش خود، دو تعريف و دو فهم را دارا مي باشيم كه عبارتند از حوزه و پيرامون نزديك و حوزه دور، يا به عبارتي حوزه عملكرد مربوط به حزب كتائب و ديگري مربوط به كل لبنان مي باشد، هنگامي كه از محيط و حوزه عربي و نزديك صحبت مي كنيم «سوريه» نزديك ترين مثال براي تعريف چنين حوزه اي است. ما معتقديم كه رابطه ما با سوريه روابط شاخص و متمايزي است كه بايد به آن اهميت خاصي مبذول داريم، در جاي ديگر حوزه وسيع تر و فراگيرتري براي لبنان تعريف مي شود كه همانا حوزه كشورهاي اسلامي است كه در درون اين حوزه ايران وجود دارد. ما معتقديم كه ايران در بين كشورهاي اسلامي از جايگاه ويژه اي برخوردار مي باشد، از اين رو بايد به آن توجه «ويژه اي» نيز مبذول گردد، جداي از اين، ما با ايرانيها داراي منافع مشترك و استراتژيك مي باشيم و ضرورت ايجاب مي كند تا مبادرت به تشكيل يك مثلث استراتژيك بين لبنان، سوريه و ايران بنماييم، پس با توجه به اين مسأله هيچ جاي تعجب وجود ندارد كه من در مورد اين انقلاب و شخصيت آيت الله خميني به سخنراني بپردازم، چرا كه بر اين باور هستم كه تفاهم داشتن با سوريه به نفع مصالح كشور لبنان مي باشد و همچنين تفاهم داشتن با ايران نيز در راستاي منافع ملي لبنان به حساب مي آيد و اين استراتژي همان استراتژي آينده نگري لبنان جهت محافظت از منافع و تماميت ارضي خود به شمار مي رود.
توجه و اهتمام نخستين من در درجه اول «ميهن» و محافظت از آن مي باشد، چيزي كه نمي توان جايش را با طايفه گرايي عوض كرد. به طور مثال، ممكن نيست كه از مسيحيان و يا مسلمانان از خلال محيط بسته يك طايفه محافظت نمود، بلكه تنها در چارچوب ملي و ميهني مي توان به اين كار نايل آمد. يعني اينكه مشكلات و معضلات مسيحيان يا مسلمانان در لبنان را تنها از ديدگاه و منظر ملي مي تواني حل نمايي و نه از خلال طايفه گرايي، همچنين مشكلات لبنان در منطقه عربي را نيز از طريق گشايش بر جهان عرب مي توان برطرف نمود كه دروازه ورود به اين جهان سوريه است. در همين راستا مشكلات اسلامي لبنان از طريق رويكرد و گشايش به جهان اسلام ميسر خواهد بود كه بهترين دروازه ورود به آن همانا كشور ايران مي باشد، البته اين يك استراتژي سخت و پيچيده اي است، اما مي توان به آن نام «استراتژي آينده» را داد.
\ براي رسيدن به آنچه كه گفتيد چرا چنين تأخير بلندمدتي آن هم به فاصله دو دهه پيش آمده است، جهت رسيدن به ايران واقعاً چنين راه طولاني اي وجود دارد؟
* دليل آن است كه هم ما در وضعيت جنگي به سر مي برديم و هم ايران و همانگونه كه مي دانيد منطق جنگ با منطق صلح متفاوت است. در خلال جنگ ما با نيروهاي سياسي كه هوادار ايران بودند بالاخص حزب الله حالت و وضعيت خصمانه اي داشتيم اما پس از جنگ وارد مرحله جديد و البته بلندمدتي شديم كه همانا در «گفت وگوي مستمر» بود. در آن دوره يعني از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۹ تمامي طرفهاي سياسي موجود در لبنان درگير جنگ بودند و كسي به جز زبان جنگ، لحن و زبان ديگري را نمي شناخت. هنگامي كه اين صفحه و اين برهه را در سال ۱۹۸۹ پست سر گذاشتيم در نوع روابط خود با ديگران تجديد نظر كرديم. من در سال ۱۹۹۲ به عنوان دبيركل حزب كتائب اولين اقدامي كه انجام دادم اين بود كه تماسهاي خود را با حزب الله آغاز كردم. از اينجا بود كه هردو طرف به شناسايي يكديگر مبادرت ورزيدند. از سال ۱۹۹۳ اين شناسايي و حركتها آغاز گرديد و در سال ۱۹۹۶ همزمان با عمليات «خوشه هاي خشم» و اشغال جنوب لبنان توسط نيروهاي رژيم صهيونيستي روابط ما و حزب الله توسعه پيدا كرد. جهت مقابله با اشغالگري رژيم صهيونيستي تمامي طرفهاي موجود در لبنان از جمله حزب الله را به يك كنفرانس فراخوانديم و از آن سال ، فضاي سرد حاكم بر روابط كم كم از بين رفت و ضمن برقراري تماس با سفارت ايران در بيروت سياستهاي ما نيز درمقابل كشور ايران تغيير كرد. از آنجايي كه ما داراي عقايد، روشها و مفاهيم مختلفي با يكديگر مي باشيم تلاش من در اين راستا بود كه روابط دوجانبه عميقي با طرف ايراني برقرار كنيم يعني روابط در راستاي مفاهيم، روشنفكران، انديشمندان و روابط عقيدتي باشد و نه در راستاي روابط سياسي و منافع و مصالح دوجانبه. اينكه اين امر وقت بسياري را به خود گرفت صحيح است اما پس از اين مدت طولاني ملاحظه مي كنيد كه امروز من در ايران هستم و توانسته ايم در تحقق اهداف خود موفق باشيم و اين عمل بسيار دشوار را پشت سربگذاريم. اگر در آن سالها چنين سؤالي مطرح مي شد كه آيا مي توان توقع داشت كه در جولاي سال ۲۰۰۳ (مردادماه ۱۳۸۲) در ايران باشيم نمي توانستيم جواب قطعي به آن بدهيم. از آنجايي كه انديشه لبناني بالاخص انديشه مسيحيان به دشواري مي توانست روابط دوجانبه بين جهان عرب و جهان اسلامي را بپذيرد بناچار يك پروسه بلندمدت و در عين حال دشوار را پشت سر گذاشتيم. ديدار من از جمهوري اسلامي ايران نشانگر گشايش متبادل و دوجانبه اي است كه نشاندهنده آن است كه هم ايران و هم حزب كتائب توانايي پشت سرگذاشتن مشكلات پيشين و رويكرد به آينده را دارا بوده اند. به اعتقاد من اين رابطه سرآغازي خواهد بود براي روابط مستحكم تر در آينده. احساس من اين است كه ما راهي نوين را در روابط دوجانبه گشوده ايم كه بدون شك اثرات خود را در سياستهاي آينده برجاي خواهدگذاشت.
\ جناب وزير، ما مي دانيم كه شما به فرهنگ فارسي و ايراني نزديك هستيد و هنر ايراني را دوست مي داريد گرچه از سياستهاي ايران خود را دور نگه داشته ايد!! سؤال من اين است كه بعد از مدت زمان طولاني، ديدار شما از ايران به عنوان «يك وزير لبناني» به حساب مي آيد يا ديدار «رئيس حزب كتائب»، يا ديدار يك «انديشمند» و يا اينكه «ديدار يك انقلابي» كه بر عليه وضعيت «نابسامان فعلي منطقه شوريده است»؟
* بدون شك، در درجه اول ديدار «رئيس حزب كتائب» از ايران به شمار مي رود چراكه در اين بين ما شاهد يك حزب نوين كتائب هستيم و اين حزب جديد بايد چهره نوين خود را با ايجاد روابط نوين به ديگران معرفي نمايد. «نوين» تنها يك واژه نيست بلكه اتخاذ سياستهاي نوين، ايجاد همپيمانان جديد و به كارگيري مفاهيم نو را به دنبال خواهد داشت. بدينگونه است كه مفهوم واژه «تجدد و نوگرايي» را مي فهميم و اين چيزي است كه ما در حزب كتائب خواهانش هستيم و به معناي نيروي جديدي در درون حزب به شمار مي رويم. به عنوان يك انسان احساس مي كنم با سفر به ايران تجربه اي مهم و گرانبها به حجم تمامي تجارب گذشته ام افزوده شده است. امروز من همان احساسي را دارم كه براي اولين بار ارتباط خود را با فلسطيني ها آغاز كردم، احساسي كه در پايان دهه شصت ميلادي هنگامي كه به كشور اردن سفر كردم تا با رئيس سازمان آزاديبخش فلسطين ياسرعرفات ديدار كنم و همچنين هنگامي كه براي اولين بار در اوايل دهه هفتاد ميلادي به سوريه سفر كردم تا با رهبران حزب بعث و رئيس جمهوري فقيد آن حافظ اسد ديدار كنم. همانگونه كه در آن زمان احساس مي كردم كه گام مهم و حساسي را برداشته ام، همانگونه كه به عنوان يك «كتائبي»، مسيحي و انديشمند بين مسيحيان و فلسطيني ها ارتباط ايجاد كردم و همچنين بين مسيحيان، كتائب و سوري ها اين ارتباط را برقرار كردم احساس مي كنم كه امروز نيز در ايران همان حركت را آغاز كرده ام.
\ در صحبت هاي خود به «كتائب نوين» اشاره داشتيد، ايراني ها در هر حال مقدم شما را گرامي مي دارند، اما اجازه دهيد اندكي صريح و صادق باشيم اگر بخواهيم عنوان و سمت ميهمان خود را به فارسي براي مردم نقل كنيم خواهيم گفت: «رهبر فالانژيستها»، در اين صورت وضعيت متفاوت خواهد شد چراكه عنوان «فالانژيست ها» در اذهان مردم و مسؤولان ايراني بسياري از احساسات را برمي انگيزد، يعني اينكه تمامي حوادث، خونريزيها رويدادها و درگيريهاي خونين لبناني ها با لبناني ها، با فلسطيني ها و ديگران را در يادها زنده مي كند، شما مدعي هستيد كه كتائب امروز كتائب جديدي است آيا واقعاً در عمل اين تجدد را مي توانيم احساس كنيم؟
* اولاً چون ما در تمامي جنگها شركت داشته ايم و بهاي جنگ را بخوبي درك مي كنيم پس امروز بر صلح و ثبات تأكيد فراوان داريم. وقتي مي گوييم كه حزب در تمامي جنگها مشاركت جسته است اين را نبايد فراموش كنيم كه در تحقق صلح نيز نقش بسزايي را ايفا نموده است، اين حزب با موافقت نمودن بر قرارداد صلح «طائف» گام مهمي را جهت استقرار صلح در لبنان برداشت و رئيس سابق حزب يكي از بارزترين امضا كنندگان قرارداد به حساب مي آيد. از آنجايي كه ما به خوبي جنگ، بالاخص جنگ داخلي را مي شناسيم و مي دانيم كه بسيار ويرانگر مي باشد از اين رو ارزش صلح داخلي كه بسيار گرانبها نيز هست را مي دانيم، صلحي كه افق آينده را بر روي ما مي گشايد بنيانهاي صلح بايد نوين باشند يعني اينكه اگر اساس صلح لبنان نوين را بر پايه هاي قديم بنا نهاديم در اصل براي جنگي نوين خود را آماده خواهيم ساخت از اين رو ما نه تنها مبنا را برپايان بخشيدن به جنگ قرارداديم بلكه سعي نموديم تا ريشه هاي اختلاف برانگيز و خصمانه را نيز از بين ببريم. به همين دليل حزب كتائب كه از قبل موضعگيري خصمانه اي درمقابل عربها و مسلمانان اتخاذ كرده بود بر اين شد تا اهتمام جدي خود را نه تنها پايان بخشيدن به جنگ لبنان بنمايد بلكه به عنوان رئيس يك حزب تمامي اهتمام خود را بر آن داشتم تا ريشه هاي خصمانه چنين موضوعي را از بين برده و بخشكانم. يكي از دلايل ايجاد تغيير و تحول در حزب كتائب همين بود لذا ما گرايش خود را به سوي عربها و اسلام تعديل كرديم و اين همان چيزي است كه به طور عملي در راستاي آن گام برداشته و برمي داريم. به عنوان شاهد ادعا مي توانم به روابط خود با سوريه و بسياري از كشورهاي عربي اشاره كنم كه روابط بسيار مفيد و گسترده اي است، روابط با سوريه براي ما دائماً مفيد فايده بوده و هست و همچنين روابط ما با ديگر كشورهاي عربي در سطح وسيع و گسترده اي است، تنها چيزي كه ماند، آن بود كه با يكي از كشورهاي سمبليك و مؤثر اسلامي در جهان ارتباط برقرار كنيم كه همانا كشور ايران مي باشد و ديدار ما از جمهوري اسلامي ايران به عنوان باب فتحي جهت از بين بردن تمامي ريشه هاي جنگ داخلي در لبنان به حساب مي آيد. ما آثار جنگ را با امضاي قرارداد «طائف» از بين برديم و اكنون ريشه هاي آغاز آن جنگ را بايد از بين ببريم.
131319.jpg
\ در حال حاضر وضعيت موجود در ايران را چگونه مي بينيد و آيا با آنچه كه قبل از ديدارتان متصور بوديد نزديك است يا خير؟
* در روابط في مابين هميشه مسأله اي به نام اكتشاف متبادل و احترام متقابل وجود دارد همانگونه كه شما اشاره داشتيد بدون شك در ذهن و انديشه ايراني تصوير باقيمانده از «كتائب» تصويري خونين مي باشد همچنين ايران نيز در انديشه مسيحي و كتائبي بطور كلي تصوير دولتي بود كه مي خواست انقلاب خود را صادر نمايد تا جمهوري لبنان را تبديل به جمهوري اسلامي با تمامي عواقب و نتايج خود نمايد. در ميان بسياري از طبقات جامعه چنين ديدگاهي در درجه نخست برخاسته از جنگ بود اما همچنين مسأله قطع روابط را نيز نبايد ناديده گرفت كه از جمله موانع مهم طولاني شدن زمان گفت وگو ميان طرفين درخلال سالهاي ۱۹۹۳ تاكنون بوده است. ما از نتيجه ده سال روابط و تماس طرفين با يكديگر صحبت مي كنيم كه با حزب الله آغاز شد و سپس با سفارت ايران در لبنان استمرار يافت. بدون شك وضعيت از آنچه كه در آغاز بود تغيير يافته است. من معتقدم كه تصوير كتائب در ذهن ايراني ها اكنون دگرگون شده است و متقابلاً نيز تصوير ايران نيز در اذهان كتائبي ها و مسيحي ها دگرگون شده است، از اين رو وبا تغييرات به دست آمده اكنون معتقديم كه ايران يك دولت «صادراتي» نمي باشد. همچنين به اين نكته دست يافتيم كه در ايران دموكراسي وجود دارد كه اين نكته براي ما بسيار مهم است چراكه آن را يك نظام در چرخه زندگي به حساب مي آوريم. از بدو شكل گيري حزب كتائب ما هميشه از نظامهاي ليبرالي و دموكراتيك دفاع كرده ايم، اين تصوير اولي بود كه از ايران داشتيم كه دگرگون شد، تصوير و برداشت دوم ما اين بود كه حمايت ايران از يك جنبش و يا يك حركت اسلامي را دخالت آشكار در مسائل لبنان به حساب مي آورديم و فكر مي كرديم كه ايران با حمايت خود قصد تقويت مسلمانان و تضعيف مسيحيان را دارد تا در نهايت لبنان را به يك جمهوري اسلامي تبديل نمايد، اما سپس دريافتيم كه ايران علاقه مند به برقراري روابط با تمامي طرفها و با تمامي طوايف و گروههاي موجود در لبنان است و هيچ طرحي به عنوان تبديل نمودن لبنان به يك جمهوري اسلامي در بين نمي باشد، نقش ايران در لبنان حمايت از تمامي لبنان در مواجهه و مقابله با اسرائيل بوده و هست و حزب الله در اصل مورد پشتيباني و حمايت ايران و سوريه قراردارد، حزبي كه آشكار گرديد هيچگونه قصدي مبني بر تغيير نظام را ندارد بلكه هدف آن آزادسازي ميهن مي باشد در اين ديدگاه نيز به يك نقطه مشترك رسيديم، ديدار كنوني من از ايران برآشنا شدن هرچه بيشتر با يكديگر بدون شك كمك خواهدكرد، به اعتقاد من براي آشنا شدن با يكديگر بايد احترام متقابل را رعايت كرد، چرا كه رابطه اي كه براساس احترام متقابل نباشد رابطه ناپايداري خواهدبود.
\ فشارهاي آمريكا بر ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* آمريكايي ها به آساني از نظر نظامي در عراق پيروز شدند همين امر باعث مي شود كه براي خود پشتيباني عظيمي جهت حل مشكلات سياسي قائل شوند. پيروزي نظامي آمريكايي ها در عراق آسان بود اما حل مشكلات سياسي در عراق پيچيده و دشوار خواهدبود، ازسوي ديگر مجموعه اي از نگراني ها و هراسها در بين آمريكايي ها در عراق وجود دارد از جمله اين نگراني ها همانا توانايي هاي موجود نزد ايراني ها و ميزان تأثيرگذاري آنان بر اوضاع عراق مي باشد بالاخص تأثيراتي كه برشيعيان عراق خواهندداشت از اين رو تمامي فشارهايي كه اكنون به ايران وارد مي شود از اين جهت است كه ايران را از مشكلات عراق دور ساخته و بيطرف نمايند و همچنين تأثيرگذاري ايرانيان برمسائل داخلي عراق را از بين ببرند، آمريكا قصد دارد ايران را از عراق جداساخته و تأثيرگذاري او را خنثي نمايد.
\ اما اين فشارها قبل از بروز جنگ عراق نيز وجود داشته اند؟
* بدون شك چنين است، در اينجا من چند عامل را كه برافزايش فشارها كمك مي كند يادآور مي شوم، به اعتقاد من ايران امتيازات برنده بسياري دارد، اول اينكه ايران حتي در نزد خود آمريكايي ها به ضديت برعليه اصولگرايي، تندرويها و تروريست اسلامي شهرت يافته كه خود برگ برنده اي است كه در دست ايران قرار دارد، نكته دوم كه بالطبع همگان برآن واقف هستندپيشرفت قدرت اتمي ايران براي نيل به اهداف مسالمت آميز و مدني مي باشد كه جهت توسعه شبكه برق رساني خود از آن استفاده نمايد، اما فشارهاي آمريكا به ايران تنها به جهت حمايت از اسرائيل در منطقه مي باشد به نظر من اين فشارها ادامه خواهديافت تا ايران را از پيوستن به كشورهاي لبنان و سوريه بطور خاص و كشورهاي عرب بطور كلي در مقابله با اسرائيل برحذر دارند تا منافع و مصالح اسرائيل حفظ گردد اين مسأله اثبات شده اي است و تمامي تغييراتي كه پس از رويدادهاي ۱۱سپتامبر رخ داده اند را توجيه مي نمايند، اما بعد از اين رويدادها و جنگ عراق اضافه بردرخواست آمريكا از كشورها جهت حمايت از اسرائيل خواسته ديگري نيز اضافه مي گردد كه همانا منع ايران از دخالت در حل مشكلات موجود در عراق مي باشد.
\ شما بخوبي با اروپا آشنايي داريد و از روابط خوب و ديرينه اي با فرانسوي ها برخوردار مي باشيد، باتوجه به اين نكته فكر مي كنيد در زمينه احتمال حمايت اروپا، ايران برنده ميدان جلب حمايت آنان خواهدبود يا آمريكايي ها، يعني اختلافات موجود بين اروپايي ها و آمريكايي ها را جدي برآورد مي كنيد و آيا استمرار خواهديافت؟
* بله به نظر من اختلافات جدي مي باشند، اما در اين بين اختلاف عقيدتي بين اروپاييان و آمريكايي ها وجود ندارد بلكه اختلاف برسر كسب منافع و مصالح بيشتر است، شما خوب مي دانيد كه در بين نيروهاي هم پيمان نيز اختلاف برسر مصالح و منافع وجود دارد و اين اختلاف بالاخص در خاورميانه يك نبرد واقعي به حساب مي آيد، اروپايي ها از تحرك كافي برخوردار نمي باشند يعني پيشينه سياسي اروپا در مقابله با آمريكا، يگانه و يكدست نبوده است، آمريكا در داخل اروپا اهرمهاي فشار را دارا مي باشد، همچون كشور بريتانيا كه همسو با منافع آمريكايي ها به ساير كشورهاي اروپايي فشار وارد مي آورد، در اين بين كشورهاي عربي مي توانند جهت كسب منافع بيشتر با اروپايي ها روابط اقتصادي گسترده تري برقرار نمايند به گونه اي كه مصالح خود و كشورهاي اسلامي را با مصالح اروپايي ارتباط دهند اما جهت اين عمل هيچگونه تحرك محسوسي مشاهده نمي شود.
در واقع آنچه كه اكنون ازسوي اروپايي ها مي بينيم آن است كه مي خواهند فرصتهاي از دست رفته خود در جنگ عراق را به گونه اي به دست آورند، ازسوي ديگر سقوط عراق و موضعگيري كشورهاي عربي باعث ايجاد نااميدي در اروپايي ها گرديد و بايد بگويم كه امروز اروپاييان سعي مي نمايند تا به آمريكايي ها نزديك و از عربها دور گردند.
\ و ايران را در اين بين قرباني مي كنند؟
* البته، اما در مورد ايران من معتقدم كه ويژگي ايران باعث مي گردد كه با اروپا بطور خاص داد و ستد داشته باشد اما به شكل كلي اروپا در نظر دارد تا خود را از كساني كه برعليه جنگ با عراق ايستادگي كردند دور نمايد تا موضع خود را به سمت وسوي آمريكا كشانده و خود را در كنار آنان قراردهد بالاخص از كشورهاي آلمان و فرانسه، در مقابل عربها و حتي ايراني ها هيچ كاري انجام نداده و نمي دهند و حتي نمي توانند اروپايي ها را به عنوان جايگزين براي خود انتخاب نمايند و آنها را به سوي خود جذب كنند، من براين مسأله كه استراتژيست ها بطور جدي در حال ايجاد رقابت بين اروپايي ها و آمريكايي ها هستند، باور دارم اما از اين مسأله نه عربها و نه ايرانيها نخواهند توانست هيچ بهره اي ببرند مگر آنكه مبادرت به تدوين يك استراتژي مشترك عربي ـ ايراني بنمايند تا از نزاع موجود بين اروپا و ايالات متحده بالاخص در زمينه هاي اقتصادي بهره بجويند.
\ اما موضع روسها در اين بين چيست؟
* موضع روسها همچون موضعگيري اروپايي ها مي باشد يعني مي توانيم هر دو را در يك مكان قرار دهيم يعني به عنوان مثال براي روسيه مشكل اقتصادي رخ مي دهد آمريكا در اين بين از كليه موضعگيري ها و مشكلات موجود باخبر است و مي داند كه با نفت كشورهاي غربي مي توان برخي از مشكلات روسيه را حل نمود اما اين كار را انجام نمي دهد چون با قرارندادن امكانات در اختيار روسها مي داند كه آنها را به راحتي تحت سيطره و كنترل خود درخواهدآورد، نقطه ضعف ما اين است كه داراي يك استراتژي مشخص و واحد نمي باشيم، اين است كه با ايران همپيمان نمي باشيم، بگذار از عربها فقط بگويم، عربها در حال حاضر در هيچ مسأله اي با يكديگر هم صدا و متحد نيستند و موضع يگانه اي اتخاذ نمي كنند و در بسياري از موارد نتوانسته اند يك سياست مشخص را دنبال كنند، حتي اگر بر سر موضوعي به توافق برسند برسر اينكه قدرت و توانايي هايشان توان مقابله با قدرت آمريكايي ها و اسرائيل را نخواهدداشت مجدداً به جاي اولشان برمي گردند از اين رو با چنين استراتژي كه كشورهاي عربي دارند هر كشور اروپايي كه با آنان همپيمان گردد در نتيجه دچار نااميدي و يأس مي گردد چرا كه عربها هيچ به فكر ارائه جايگزين مناسب يا اعطاي خسارت به كشورهاي هم پيمان نمي باشند ما عربها نمي توانيم توانايي هاي خود را كه بسيار عظيم نيز مي باشند در راه خدمت به مصالح و منافع خود به كار گيريم.
\ نظر شما در مورد موضعگيري كشورهاي عربي در خصوص عراق آن هم در سايه فشارهاي آمريكا به آنان چيست؟ آيا لبنان، يا سوريه به عنوان دو دولت هم پيمان توانستند در مقابل آمريكا مقاومت كنند؟
* مورد اول كشور سوريه به عنوان يك نمونه قابل توجه مي باشد، اين نمونه آينده را ترسيم مي كند و چون داراي استقلال مي باشد توانسته است تا اين لحظه در برابر فشارها مقاومت كند.
دولت كوچكي همچون لبنان با دولت متوسطي به نام سوريه توانسته اند پيمان كوچكي را با يكديگر به وجود آورند و از اين پيمان موفق به انجام كارهاي عظيمي شده اند، در نتيجه بايد بگوييم حال كه لبنان و سوريه توانسته اند با اتحاد كوچك خود به نتايج قابل توجهي نايل گردند پس اگر اين دو كشور به اضافه مجموعه كشورهاي عربي و ايران با هم متحد و هم پيمان شوند چه خواهدشد، بدون شك خواهندتوانست بسياري از مشكلات را از سر راه برداشته و گامهاي مؤثري را بردارند و چنانچه همپيماني و اتحاد دو كشور سوريه و لبنان استمرار و دوام داشته باشد از فشارهاي آمريكايي ها نيز كاسته مي شود و تأثيرگذاري آن نيز كاهش مي يابد، آمريكا هنگامي مي تواند بر لبنان و سياستهاي متخذه آنها تأثيرگذار باشد كه اين كشور را تنها بيابد همين امر در مورد سوريه نيز مصداق دارد، اما چنانچه اتحاد و يگانگي آنها استمرار يابد اگر نگوييم كه فشارهاي آمريكايي بدون تأثير خواهند بود اما مي توانيم مدعي شويم كه تأثير كم رنگي بر صحنه و عرصه زندگي اين دو كشور خواهدگذشت. همچنين اگر اين اتحاد و هم پيماني ميان سه كشور ايران، سوريه و لبنان برقرار شود بالطبع تأثيرگذاري آمريكا و فشارهاي آنان كم اثرتر خواهندبود تا زماني كه هر كدام از اين كشورها بخواهند براي خودشان و بطور مجزا تصميم گيري كنند.
131316.jpg
مسأله ديگر اين است كه آمريكايي ها در حال حاضر بخاطر حل مشكلاتشان در عراق فشارهايي را به كشورهاي اطراف وارد مي كنند اما مشكل ديگري نيز وجود دارد و آن ايجاد راه حل در فلسطين مي باشد، راه حل پيش رو فعلاً همان «نقشه راه» است كه نامتوازن به نظرمي رسد و مطلقاً نمي توان به آن به چشم اعتبار نگريست چرا كه منافع و مصالح ملت فلسطين بالاخص مسأله حق بازگشت پناهندگان در آن ديده نشده است و اين امر براي ما لبناني ها مسأله بسيار مهم و حساسي است و از چنين حقي هميشه دفاع كرده و مي كنيم، براي ما مسأله اساسي ديگري نيز وجود دارد كه همانا رد اسكان فلسطيني ها در كشورهاي ديگر مي باشد، بالاخره اينكه ما معتقديم كه فشارها روزبه روز افزوده خواهدشد چرا كه اسرائيلي ها در مقابل فلسطيني ها كوتاه نخواهندآمد و حتي جزيي از حقوق حقه آنان را نخواهند داد همانگونه كه در مورد عدم آزادسازي زندانيان فلسطيني اين نكته را ملاحظه مي كنيم و همين امر نشان دهنده آن است كه اسرائيل هيچ ميلي به اجراي «نقشه راه» ندارد اما اين آمريكايي ها هستند كه بر اجراي آن اصرار مي ورزند دليلش هم كسب امتيازات بيشتر براي انتخابات آينده در آمريكا مي باشد فراموش نكنيم كه عامل انتخابات براي سردمداران آمريكا بسيار مهم است. جورج بوش پس از مرحله جنگ و به دست آوردن امتياز جنگي در مرحله بعد نياز به كسب امتيازات سياسي دارد تا بتواند در انتخابات آينده برنده خارج شود از اين رو تلاش مي كند تا از طريق «نقشه راه» به يك دستاورد سياسي نايل آيد لذا چنين راه حلي به دليل تحميلي بودن از اساس رد است.
\ به نظر شما انجام «اصلاحات» درهرجايي دشوار است؟
* خير به اعتقاد من اين مسأله بطور اخص در لبنان دشوار مي نمايد. آن هم به سه دليل و عامل اساسي، اول وجود طايفه گرايي اگر در پروسه اصلاحات خود دست به هركارمندي بزني چنين برداشت مي شود كه به طايفه آن شخص توهين نموده اي. دومين عامل وجود بوروكراسي و كاغذبازي بسيارشديد در لبنان مي باشد تا حدي كه يك شهروند در خدمت كارمند قرارمي گيرد تا اينكه كارمند به ارائه خدمت به شهروندان بپردازد و سومين و خطرناك ترين عامل وجود فسادمالي در دستگاههاي دولتي مي باشد، اكنون حرف اصلي در ادارات را پول و ثروت مي زند و با آن ممكن است هركاري كه بخواهيد انجام دهيد بواسطه پول حتي مسائل غيرقانوني را مي توانيد انجام دهيد و بدون پول حتي كارهاي قانوني هم انجام پذير نمي باشند. بالاخره اينكه فساد بزرگترين خطري است كه دولت لبنان را از درون تهديد مي كند.
\ همانگونه كه مي دانيد احزاب در كشورهاي عربي تبديل به احزاب ديكتاتوري شده اند. آيا امكان اينكه به جاي آنها مؤسسات مدني روي كارآيند وجوددارد؟
* حق با شماست و از بيان چنين نكته اي تشكر مي كنم چون بالواقع يكي از مشكلات نظامهاي عربي همين نكته است كه گفتيد. البته درميان اين نظامها، لبنان به عنوان يك استثناء به حساب مي آيد اما نظامهاي عربي حاكم همانا نيروي تك محور و استبدادي هستند كه مؤسسات مدني در آنها بسيار ضعيف و كمرنگ جلوه مي كنند، اما امروزه همه چيز درحال تغيير است و جامعه مدني درحال بروز و احيامي باشد. درتمامي جهان عرب شاهد آگاهي بيشتر مردم و توجه توده ها به مسائل و مؤسسات مدني مي باشيم كه اين امر باعث مي گردد تا اندك اندك قدرت حاكمه كه تاكنون بطور مطلق بر جوامع حكومت مي كرده اند از جايگاه خود عقب نشسته و به سوي ايجاد مراكز و مؤسسات مدني گام بردارند. تجربه جديدي كه كشورهاي عربي وارد آن شده اند تنها به ايجاد چند حزب خلاصه نمي شود بلكه ايجاد يك جامعه مدني ازجمله اهداف تعيين شده اي است كه جوامع كنوني عرب به سوي آن گام برداشته اند كه همين گامهاي كوچك و اندك خود بشارت دهنده فردايي بهتر مي باشند به گونه اي كه مي توانيم شاهد نظامهايي دموكراتيك دركشورهاي عربي باشيم و اين يك امر ضروري است چرا كه شرط دموكراسي داشتن توسعه مي باشد يعني با مشاركت مردم در امور، توسعه و پيشرفت را به دنبال خواهيم داشت و هنگامي كه مقابل مشاركت مردم را در امور جاري زندگي و تصميم گيري هاي سياسي بگيريد آنگاه نه توسعه اي دركارخواهدبود و نه دموكراسي و اين امر نسبت به آينده امر مهم و حساسي است.
\ عنوان سؤال آخر، درخصوص ديپلماتهاي ايراني اسير در لبنان مي باشد مي دانيد كه خانواده هاي آنان و تمامي ما نيز براي وضعيت و سرنوشت آنان نگران هستيم، آيا برايتان امكان دارد كه به عنوان يك قائم مقام فرمانده قبلي نيروهاي لبناني ـ شاخه نظامي حزب كتائب ـ رابطه بسيارنزديك با سمير جعجع داشته ايد اخبار مسرت بخشي را درمورد آنان به خانواده هايشان بدهيد؟
* ما به هنگامي كه فرماندهي نيروهاي لبناني را برعهده گرفتيم اين موضوع و مشكل پيش آمده بود و شخصاً مي توانم بگويم كه در سالهاي ۸۵ و ۸۶ميلادي به هنگامي كه اين نيروها را برعهده گرفتيم هيچ نشاني از اسراي ايراني در زندانهاي «نيروهاي لبناني» ـ فالانژها ـ وجودنداشت، اما سرنوشت آنان و اينكه چه بر سر آنان آمده است اجازه دهيد در ابتدا خطاب به خانواده هاي محترم آنان اظهاركنم كه ما نيز احساسات آنان را درك مي كنيم و مي دانيم كه مسأله بسيار دردناك و دشواري است چرا كه ما هم در لبنان مادران و همسراني داريم كه فرزندان مفقود دارند، در جايگاه يك انسان هم بخواهيم به اين مسأله نگاه كنيم، صرفنظر از اينكه آنان ديپلمات بوده اند و يا خير، ما اكنون به دنبال يك انسان مفقود هستيم. انساني كه خانواده ها و درنهايت جامعه چشم به انتظار او هستند، من در اين احساس دردناك به گونه اي خود را شريك مي دانم و مي دانم كه خانواده هاي آنان و جمهوري اسلامي ايران چه دردي را تحمل نموده و مي كنند، درخصوص سه ديپلمات مفقود ايراني تنها چيزي كه مي توانم بگويم و تكراركنم اين است كه در سالهاي ۸۵ و ۸۶ ميلادي بالاخص ۸۶هيچ اسيري در زندانهاي نيروهاي لبناني وجودنداشت.
\ منظور، باتوجه به رابطه بسيارصميمي و دوستانه اي كه با رهبر نيروها داريد، هيچگونه خبري كه بتواند به ما و خانواده هاي آن عزيزان كمك كند در دسترس نداريد؟
* ما براي ارائه هرگونه همكاري آماده هستيم، درحقيقت هنگامي كه اولين ارتباطات و تماسهاي ما در سال ۱۹۹۶ ميلادي با سفارت ايران در بيروت آغازشد، خود و تمامي معلومات و اطلاعاتي كه دراين زمينه دراختيار داشتم را به آنان منتقل كرده ام، من هم معتقدم كه اين موضوع نبايد بدين گونه معلق و بلاتكليف باقي بماند، پيش از اين تمام اطلاعات خود را در خدمت اين قضيه و موضوع قراردادم اكنون قول مي دهم كه تمام توان و نيروي خود را براي رسيدن به يك راه حل به كار اندازم.
اطلاعاتي از پس پرده سقوط عراق
سقوط بغداد چگونه رقم خورد؟
131343.jpg
خوب به سيماي اين مرد نگاه كنيد تا متوجه شويد، بغداد چگونه سقوط كرد... دكتر حسين العمران، استاد دانشگاه با اين سخنان دايره اتهام را درباره طارق عزيز، معاون سابق نخست وزير رژيم سرنگون شده صدام حسين تنگ تر كرد... دكتر حسين درحالي كه قطره اي اشك از چشمانش فرو ريخت و غم و اندوه وجودش را فرا گرفته بود، در برابر ويرانه هاي كتابخانه دانشگاه موصل ايستاد و با حسرت و افسوس به قفسه هاي خالي و تاراج شده اشاره كرد. براي كتابهاي خطي و ارزشمند بغداد و موصل گريه مي كرد... هيچ كس نمي توانست او را قانع كند آنچه رخ داد، چيزي نبود جز فرو ريختن سريع يك نظام كه حاصل فساد رژيم صدام حسين بود.
اين مرد، همانند ميليونها عراقي ديگر هنوز هم اعتقاد دارد كه در اين باره خيانتي صورت گرفته است و اين خيانت را مردي انجام داده كه بيوگرافي و تاريخ زندگي اش مزدوري او را براي واشنگتن و غرب ثابت مي كند.
اين مرد كسي نيست جز طارق عزيز، كسي كه صدام حسين سالها از او چشم پوشيده بود. زيرا احمقانه اعتقاد داشت طارق عزيز (به علت وجود خانواده اش در بغداد) تحت كنترل است، ولي آنچه در روزهاي آخر جنگ به وقوع پيوست، خيلي زود تمام اعتقادها و اعتمادهاي صدام حسين را در هم ريخت و از آن به بعد طارق عزيز تحت حمايت آمريكاييها درآمد. طارق عزيز چه سقوط كرده و چه تسليم شده باشد، مهم نيست، زيرا عراقياني كه طي ۲۵ سال تلخي حكومت رژيم سرنگون شده را چشيده اند و با وجود ثروتهاي عظيم كشور خود، فقيرترين ملل عالم به شمار مي آمدند، براي صدام و يارانش اشك نريختند، ولي براي آنها گران آمد كه بغداد به اين آساني سقوط كند، آن هم پس از اينكه افراد گارد جمهوري لباسهاي نظامي خويش را از تن بيرون آورده و در تاريكي شب به خانه هاي خود بازگشتند، مثل اينكه اصلاً اتفاقي رخ نداده است. ضرب المثلي معروف در عراق هست كه مي گويد مردم مكه شعب هاي آن را بهتر مي شناسند، عراقيها هم خوب مي دانستند كه قبل از سقوط بغداد در پشت پرده و زيرزمينهاي بغداد چه گذشت.
درحالي كه همگان سرگرم تفسير و تجزيه و تحليل ماجرا بودند و اكثريت به اين باور رسيدند كه خيانتي از طرف يك يا چند نفر از فرماندهان گارد جمهوري به وقوع پيوسته است و ناگهان عراقيها در بامداد يك روز بهاري با خبر تسليم شدن طارق عزيز معاون نخست وزير به نيروهاي آمريكايي از خواب زمستاني بيدار شدند.
در تمام عراق حتي يك نفر هم باور نمي كرد مردي كه نزديكترين فرد به «صدام» بود و شيپور و طبل او گوش جهانيان را كر كرده بود كه مردم تا آخرين قطره خون خود در برابر نيروهاي مهاجم ايستادگي خواهند كرد، اينگونه ذليلانه قبول كند كه يك سرباز آمريكايي او را به طرف اتومبيل جيپ رهنمون كند، كاري كه حتي يك سرباز (بيچاره) عراقي هم آن را قبول نمي كرد. كما اينكه هيچ كس در جهان قبول نداشت «عزيز» دچار همان سرنوشتي شود كه در انتظار ۵۵ نفر از سران رژيم عراق است كه با ورق بازي شناسانده شدند. دليل هم آن است كه اخبار و گزارشها نشان داده بود معامله اي ميان طارق عزيز و آمريكاييان صورت گرفته كه به موجب آن «عزيز» از حق پناهندگي سياسي در انگلستان يا اسپانيا يا استراليا در مقابل نوعي همكاري با آمريكاييان استفاده كند.
ولي پرسشي كه با پاسخهاي زيادي در پرونده اين مرد مواجه شد، اين بود: آيا اين همكاري قدمت دارد؟ اسناد و اوراق بازجويي تعدادي از عراقي هايي كه در بغداد دستگير شدند، به اين سؤال پاسخ مثبت مي دهند... ولي قبل از اينكه وارد اين ماجراي هراس انگيز و تازه درباره طارق عزيز و داستانهاي افسانه اي او شويم، شايد بهتر باشد اول به بيوگرافي اين مرد بپردازيم. بويژه كه او بيش از ديگران شايسته نشستن در جايگاه متهم رديف (۱) كساني كه كليدهاي بغداد را به نيروهاي مهاجم تحويل دادند، است.
طارق عزيز از زمان تولد يعني ۱۹۳۶ تا زمان فارغ التحصيلي از رشته زبان انگليسي دانشگاه بغداد، مردي ساده به نظر مي رسيد و در سيماي او نشاني از آنچه بعدها به دست آورد، ديده نمي شد. وي پس از فارغ التحصيلي و شروع كار مطبوعاتي، از خود مهارت تازه اي نشان داد كه هيچگاه از او سر نزده بود. قدرت و نبوع او براي شناخت اسب برنده و شرط بندي روي آن براي دوستانش ثابت شده بود. در اين باره به كتاب خاطرات نويسنده معارض عراقي (فيصل عبدالله الحسن) كه اوايل دهه نود قرن گذشته در لندن منتشر شد، مراجعه مي كنيم. وي با طارق عزيز در ترجمه كارهاي سينمايي آمريكايي و انگليسي در تلويزيون بغداد، قبل از روي كار آمدن مجدد حزب بعث در سال ،۱۹۶۸ همكاري مي كرد.
دوست قديمي او مي گويد: «طارق عزيز هوشي نهفته داشت، ولي در پس آرامش و سياست او روباهي پنهان بود كه هميشه آماده جهيدن روي فرصتهاي به دست آمده بود و حتي در راه منافع شخصي خود از هم پيمان شدن با شيطان نيز ابا نداشت. شيطان اين دوره هم حزب بعث بود و او توانست مدارج را در آن طي كند و به مركز قدرت نزديك شود. به همين جهت براي ما چندان تعجب آور نبود كه اين مرد نيمه هوشمند، سردبيري روزنامه «الثوره» ارگان حزب بعث را پس از بالا رفتن حزب بعث به مسند قدرت بر عهده گيرد و از آن زمان ديگر ناچار بوديم با مرد ديگري سواي مردي كه در اتاق ترجمه تلويزيون با او همكاري داشتيم، روبرو شويم.»
طارق عزيز، نظر دوست خود را با موفقيت ثابت كرد، زيرا او روابطش را با اسب برنده (صدام حسين) طي يك رشته مقالات مطبوعاتي در روزنامه الثوره كه در آنها وي را فاتح بزرگ و رهايي بخش ملت مي خواند، استوار كرد. لذا طبيعي بود در سال ۱۹۷۲ به عضويت شوراي انقلاب درآيد و سپس به وزارت اعلام منصوب شود و پس از اينكه صدام حسين، احمد حسن البكر را از كار بركنار و خود در سال ۱۹۷۹ به رياست جمهوري رسيد، طي يك فرمان جمهوري، طارق عزيز در مسند نايب نخست وزيري جاي گرفت. وي سپس در سال ۱۹۸۱ به وزارت خارجه منصوب شد و تا سال ،۱۹۹۱ ضمن حفظ پست معاونت نخست وزير، ديپلماسي عراق را در خارج اداره مي كرد. صدام دوست داشت هميشه عزيز را «دستكش نرم» بنامد، زيرا وي در گفت و گوها و ملاقاتهاي سياسي و ديپلماسي خود از روش نرمي استفاده مي كرد. وي از هيچ جلسه گفت و گويي با هر مسؤول خارجي بيرون نمي آمد، مگر اينكه در اثر روش طارق عزيز، مودت و رفاقت متيني بين آنها برقرار شده باشد و شايد همين روش بود كه باعث شد صدام حسين او را براي اين مدت طولاني در قدرت نگه دارد. (با اينكه وي تنها فرد مسيحي ميان اطرافيان او به شمار مي رفت) كما اينكه صدام حسين معتقد بود طارق عزيز تنها فردي است كه مي تواند با نفوذ در محافل غربي قراردادهاي محرمانه زيادي با كشورهاي غربي ببندد.
مزدور دوجانبه
ولي رفتارهايي كه از طارق عزيز سر مي زد، اين بهانه را به دست همگان مي داد تا او را متهم به مزدوري و جاسوسي براي غرب و بويژه واشنگتن كنند. تا جايي كه اكثر برجستگان رژيم نسبت به وجود همكاري با مراكز عالي جاسوسي آمريكا هشدار مي دادند... پس آيا طارق عزيز مزدور دوجانبه ميان صدام حسين و آمريكاييان بود؟
مدارك تاريخي و اسناد موجود، همه يك نشانه را رفته اند. طارق عزيز زندگي نوكرمآبانه اي درمقابل صدام حسين داشت. درموقع غضب از او دوري مي جست و زماني كه دنيا درچشم «صدام» شيرين بود و خوشحالي بر او غلبه داشت، به وي نزديك مي شد. زماني كه در يكي از جلسات شوراي فرماندهي انقلاب، صدام گفت طارق عزيز روي جنازه هاي معارضان بالاآمد و براي كنارزدن عده زيادي از برجستگان رژيم خدمات زيادي كرد، گزافه گويي نمي كرد. زيرا حقيقت اين مرد را فقط او و رئيس جمهوري سابق احمدحسن البكر مي شناختند. البكر هرگاه طارق عزيز را مي ديد دچار افسردگي شديدي مي شد و درباره وجود او در هرم قدرت با صدام بگومگو داشت، زيرا وي مهارت زيادي در شانه خالي كردن از زير بار مسؤوليت ها و مأموريت هايي كه ممكن بود درآينده او را دربرابر پرس وجو قراردهد، داشت.
لذا تعجب آور نيست كه طارق عزيز توانست طي اين همه سال موقعيت خود را نزد «صدام» حفظ كند و شايد او تنها فردي است كه ازميان گروه قديمي حزب بعث وارد زندانهاي صدام نشد. شك و ترديد نسبت به خيانت و مزدوري، او را بخاطر سالهاي دراز رفت وآمد به كاخهاي صدام چون هاله اي احاطه كرده بود.
تاجايي كه عدي پسرصدام حسين و دامادش حسين كامل سالها سعي داشتند طارق عزيز را تعقيب و درباره اش جاسوسي كنند تا شايد مدركي دال بر خيانت او به دست آورند. يكبارهم عدي براي متزلزل كردن موقعيت طارق عزيز تبليغات وسيعي عليه او درمطبوعات آغاز و او را متهم به شكست درسياست خارجي خويش در اوايل دهه نودكرد. علاوه بر اينكه ازماجراي فرار يكي از بستگان طارق عزيز با هواپيما به «اسرائيل»، پيراهن عثمان ساخت ولي عزيز هربار با زرنگي و «نرمي» از زير بار اتهامات شانه خالي مي كرد.
شخص مشكوك
طارق عزيز هيچ پرونده «مبارزاتي» ندارد، بلكه همه پرونده هاي او مملو از مكر و فرصت طلبي است. در سالهايي كه بعثي ها تحت تعقيب بودند. او را در سوريه دستگير كردند ولي قبل از اينكه بازجويي از وي آغازشود، به آنان گفت: سياست را براي هميشه كنار گذاشته است و پس از چندروز گفت وگو راهي جز آزادساختن او نديدند. حتي خود بعثي ها هم او را متهم ساختند با مديرامنيتي كه در سالهاي ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۳ آنان را تعقيب مي كرد، همكاري امنيتي داشته است و هنگامي كه برخوردي خونين ميان دوجناح حزب بعث در سال ۱۹۶۳ رخ داد طارق عزيز كه احساس كرد رژيم درآستانه سقوط است به بيروت فراركرد و عملاً هم ديديم سه روز پس از اين فرار، رژيم سقوط كرد و اين ماجرا درسال ۲۰۰۳ هم تكرارشد و آن هم زماني كه طارق عزيز پنهان شد تا آمريكاييان زمام قدرت را كاملاً دردست گيرند.
او همين كاري را كه اخيراً كرد و به اسب برنده تسليم شد، درسال ۱۹۶۸ هم زماني كه بعثي ها به مسند حكومت بازگشتند انجام داده بود. وي عبدالله سلام، وزير فرهنگ و ارشاد را نزد احمدحسن البكر واسطه قرارداد تا او را به عنوان وابسته مطبوعاتي عراق درمسكو تعيين كند.
ولي احمدحسن البكر كه طارق عزيز را خوب مي شناخت با عصبانيت پاسخ وزير خود را كه حاكي از خيانت عزيز است داد و گفت: طارق عزيز شخصي است غيرقابل اعتماد، او فرصت طلب است و ارتباطات خارجي زيادي دارد و شخص مشكوكي به نظرمي رسد.
هشدار به صدام
چون شورويها در دوران جنگ سرد، عراق را درصدر اولويت هاي خود درمنطقه خاورميانه قرارمي دادند، لذا خيلي زود طارق عزيز را (كشف) كردند.
پس از مسافرت طارق عزيز در سال ۱۹۸۴ به آمريكا جهت ملاقات رئيس جمهوري رونالد ريگان و معاون او جورج بوش پدر، سازمان جاسوسي شوروي (كا.گ.ب) استراق سمع وسيعي براي گفت وگوهاي طارق عزيز با آمريكاييان برقراركردند و به همين جهت صدام را نسبت به عزيز برحذر داشتند ولي صدام حسين توجهي به اين هشدار نكرد. زيرا طارق عزيز به او (اطمينان) داده بود ملاقاتهاي او در واشنگتن درهاي اطمينان بخشي براي عراق درزمينه روابط با آمريكاييان بازكرده است. ولي پنجسال بعد هشدارهاي شوروي جدي بودن خود را ثابت كرد. درآن زمان اداره امنيتي عراق توطئه اي را كشف كرد كه به موجب آن آمريكايي ها مي توانستند براي سرنگوني رژيم اقدام كنند. ولي اين نقشه قبل از اجرا در اوايل سال ۱۹۸۹ خنثي شد. گرچه صدام نخواست ميان اين توطئه و طارق عزيز ارتباطي برقراركند ولي شورويها عملاً او را در ليست مزدوران واشنگتني قراردادند و به نوعي همكاري نزديك ميان وزارت خارجه عراق و آمريكاييها پي بردند.
و به همين جهت به سازمان اطلاعاتي شوروي دستور داده شد كليه تماسها و گفت وگوهاي كاركنان دفتر طارق عزيز كنترل شود و به اين نتيجه رسيدند كه در اثر يك همكاري وسيع، كليه گزارشها و عكس هاي ملاقات هاي سفراي خارجي در بغداد بطورمنظم به مسؤول امنيتي آمريكا در بغداد و سپس به دفتر منطقه اي خاورميانه و درپايان به واشنگتن فرستاده مي شود. سازمان جاسوسي، اين موضوع را خيلي زود به اطلاع «فاضل البراك»، مديرسازمان امنيتي عراق رساند و پس از تحقيقاتي كه انجام گرفت، معلوم شد كه يك كارمند زن دفتر طارق عزيز به نام «اوريت» با همكاري يك مهندس در وزارت خارجه سرگرم جاسوسي براي منافع آمريكاييان است و با اينكه آن خانم به زندان ابد و مهندس وزارت خارجه به اعدام محكوم شدند، بازهم شورويها اصرار ورزيدند دستهاي طارق عزيز در عمليات جاسوسي ديده مي شود ولي چون هيچ مدركي عليه طارق عزيز به دست نيامد، اداره امنيتي عراق پرونده را بست و به همان كارمند زن دفتر طارق عزيز و مهندس وزارت خارجه بسنده كرد.
جاسوس بزرگ
بدين ترتيب پرونده «طارق عزيز» مملو از اسناد و اوراق مشكوكي شد تا اينكه بحران عراق و آمريكا شعله ور شد و شك مسؤولان امنيتي عراق نسبت به مرد مورداطمينان صدام بيشتر شد.
براي جلوگيري از فرار و پناهندگي او به غرب، طبق روش صدام، همه افراد خانواده طارق عزيز را در اقامت اجباري قراردادند.
لذا يكي از شرايط تسليم شدن او اين بود كه جان افراد خانواده او حفظ شده و او را هم در برابر انتقامجويي بقاياي نيروهاي صدام حسين مصون دارند.
يكي از افسران بلندپايه غربي اين ماجرا را موردتأكيد قرارداد و گفت: فرماندهان نيروهاي فاتح موافقت كردند به منظور حفظ سلامتي خانواده طارق عزيز، آنان را تحت اقامت پيشگيرانه قراردهند. ولي اين شرايط آسان براي تسليم، باعث شد ناظران شايعات رواج يافته در محافل عراق را كه مي گويد طارق عزيز از ساليان پيش با آمريكاييان در تماس بوده است ترجيح دهند، بويژه كه يك جاسوس برجسته عراقي اطلاعات دقيقي از پناهگاه صدام حسين در جنوب بغداد در اختيارآمريكاييان قرراداد كه در اثر آن پناهگاه مزبور در معرض بمباران شديد قرارگرفت. تحليلگر سياسي انگليسي معروف «مايكل بيتلنز» در اين باره مي گويد اطلاعاتي كه به نيروهاي آمريكايي رسيد و به آنان اين امكان را داد تا پناهگاه صدام را بمباران كنند، از جانب يك مسؤول بزرگ حزب بعث و يكي از اعضاي برجسته شوراي فرماندهي انقلاب رسيده بود.
«بيتلنز» مي افزايد از جلساتي كه صدام با دو پسرش و تني چند از فرماندهان تشكيل مي داد هيچكس بجز عده كمي از معاونان او و بويژه طارق عزيز اطلاع نداشت. كما اينكه طارق عزيز يكي از دونفري بود كه در جلسات مزبور شركت نمي كردند. نفر دوم عزت ابراهيم بود. بزرگترين دليل هم سخناني بود كه برزبان رئيس جمهوري آمريكا جورج بوش پسرآمد كه در آن اشاره اي به طارق عزيز شده بود.
بوش در مورد بمباران رستوراني در مركز بغداد در روز هفتم آوريل گفت: «ما معتقديم كه صدام حسين كشته و يا بشدت زخمي شده است. ما از روح شجاعانه كسي كه اطلاعات لازم را درباره محل صدام داد سپاسگزاريم.»
موقعي كه خبرنگاران پرسيدند: آيا جاسوس عراقي زنده است، پاسخ داد: آري و در امان خواهدبود!
اعتراف عدي
عراقيان در مشت خود ادله و مدارك زيادتري داشتند، روزهاي بعد از تسليم شدن طارق عزيز داستانهايي ورد زبانها شد كه طارق عزيز را به مزدوري نزديك تر مي ساخت. اكثر سياستمداران و تحليلگران عراقي در داخل كشور تأكيد كردند همكاري متين و نزديك طارق عزيز با دستگاه امنيتي آمريكا يكسال قبل از شعله ور شدن جنگ اخير و آغاز تهديدهاي آمريكا براي شروع اين حمله آغاز شده بود. زيرا عزيز طبق عادت ديرينه اش در بحرانهاي كوبنده، دريافته بود رژيم عراق بطور قطع طي چندماه سقوط مي كند و همين امر باعث شد روابط و تماس هاي قديمي اش را با غرب از سرگيرد تا دچار سرنوشت صدام و اركان دولتش نشود.
يك شاهد زنده درباره لحظه تسليم شدن طارق عزيز به نيروهاي آمريكايي مي گويد: طارق عزيز در آستانه در خانه اي قديمي كه در آن پنهان شده بود، با آن روبه رو شد. عزيز بسيار آرام بود و علايم رضايت بر سيمايش ديده مي شد. لباسهاي غيرنظامي به تن داشت و بلافاصله به سوي اتومبيل حركت كرد و اينطور به نظر رسيد كه وي احساس امنيت مي كند.
يك روزنامه عراقي كه رابطه اي نزديك با عدي صدام حسين داشت، مي گويد: طي ماههاي اخير، عدي اطمينان راسخ داشت طارق عزيز با آمريكاييان همكاري مي كند و به گروهي از نويسندگان و روزنامه نگاران نزديك خود گفت پدرش «صدام» هم نسبت به طارق عزيز شك پيداكرد ولي معتقد است دستگيري يا اعدام طارق عزيز در گرماگرم رويارويي با آمريكاييان رژيم عراق را به لرزه درخواهدآورد و شايد هم برنيروهاي عراقي اثر بگذارد، لذا دستور داد كنترل طارق عزيز شدت يابد تا قبل از موقع جنگ فرار نكند و خانواده اش هم اقامت اجباري يابند. ولي عدي و علي حسن المجيد كه از هواداران بركنار سركوبي طارق عزيز بودند (صرفنظر از هر بهايي و نتيجه اي كه داشت) بالاخره ناچار شدند از تصميم صدام حسين پيروي كنند. روزنامه عراقي مزبور معتقد است شايد صدام مانند عدي و المجيد از وجود ارتباطات و تماسها ميان طارق عزيز و آمريكاييان آگاهي داشت و شايد هم، طبق انديشه ويژه خود، معتقد بود اطلاعاتي كه طارق عزيز به آمريكاييان انتقال مي دهد به دليل ناآگاهي وي در نقل و انتقالات ارتش عراق، زياد اهميت نداشته باشد و شايد ـ به نظر صدام ـ اين تماسها در مرحله پس از جنگ براي او مفيد باشد زيرا در صورت شكست نيروهايش در برابر مهاجمان به همكاري طارق عزيز نياز پيداخواهدكرد زيرا طارق عزيز براي او معامله اي با آمريكاييان صورت خواهدداد تا بتواند با خانواده و اطرافيان خويش همراه با ثروتهايشان در مقابل تسليم بدون جنگ بغداد و ساير شهرهاي عراقي از كشور خارج شود. طبق نوشته همين روزنامه طارق عزيز تنها كسي بود كه مي توانست چنين معامله اي را جوش دهد.
پناهندگي سياسي
ولي معامله پرسروصداتر، معامله اي است كه طي روزهاي اخير توسط سازمان هاي سياسي غرب مورد بحث قرار گرفت. اطلاعاتي شبه رسمي دهان به دهان گشته حاكي از اينكه تماس هايي قوي ميان نيروهاي مهاجم در عراق و مراكز سياسي واشنگتن و لندن رد وبدل شده است تا طارق عزيز را در محلي سواي بقيه رهبران عراقي كه در چنگ نيروهاي مهاجم افتاده اند، نگهداري كنند.
منابع سياسي انگليسي در اظهاراتي كه در مطبوعات اروپايي منتشر شده، يادآور شده اند ميان دولت آمريكا و انگليس تماسهاي محرمانه اي صورت گرفته است تا پناهندگي سياسي طارق عزيز در لندن طي روزهاي آينده و تسلط كامل نيروهاي مهاجم برعراق داده شود. اين منابع مي افزايند كه اين پناهندگي شايد شامل اكثر افراد خانواده وي هم شود تا آن را در برابر انتقامجويي بقاياي رژيم صدام حسين مصون دارند.
يكي از افسران بلندپايه آمريكايي كه نيروهايش برجنوب عراق تسلط دارند، به شبكه «سي بي اس» گفت كشورش عملاً به اطلاعات مفصلي درباره رژيم عراق و زرادخانه سلاحهاي عراقي و رفتارهاي صدام با معارضان خود و همچنين دولتهايي كه در دوران محاصره اقتصادي بطور محرمانه از صدام حمايت مي كردند، دست يافته است. همچنين اطلاعاتي از كشورهايي كه سلاحهاي مدرن در اختيار صدام گذاشت و به نيروهاي عراقي جنگ خياباني آموخت به دست آمده است.
روزنامه الرأي العام ـ عمان
پوتين: تروريست ها موفق نخواهند شد
گروه بين الملل: در حالي كه بيش از يك هزار امدادگر همچنان در حال جست وجو براي يافتن اجساد و يا مصدوماني هستند كه در زير آوار ناشي از بمب گذاري در بيمارستان نظامي مزدوك باقي مانده اند، شمارقربانيان اين عمليات انتحاري به ۵۰ نفر رسيد. به گزارش خبرگزاري فرانسه و آسوشيتدپرس از «روستف علياي دن» روسيه، مزدوك در اوستياي شمالي قراردارد و به چچن، جايي كه هنوز تجزيه طلبان در حال انجام عمليات تروريستي هستند نزديك است.
در همين حال، ليتوانت كلنال، «يوري ميروشنيچنكو» سخنگوي وزارت امور اضطراري روسيه در قفقاز شمالي گفت: هنوز اين اميدواري هست كه فرد يا افراد زنده اي در زير آوار وجود داشته باشند. در روز جمعه، راننده يك كاميون، موادانفجاري داخل آن را در مقابل دروازه هاي بيمارستان نظامي مزدوك منفجر كرد كه در اثر آن اين ساختمان چهار طبقه ويران شد ـ به طور معمول سربازاني كه در چچن زخمي مي شدند، به منظور معالجه در اين بيمارستان بستري مي شدند. در اين عمليات انتحاري كه گفته مي شود توسط تجزيه طلبان چچن انجام گرفته است، ۶۴ نفر نيز زخمي شده اند. در همين حال، نيروهاي امنيتي، سرپرست اين بيمارستان را به خاطر بي مبادلاتي بازداشت كرده اند. از سويي «ولاديمير پوتين» رئيس جمهوري روسيه درپيام تسليتي به خانواده هاي قربانيان گفت: تروريست ها نخواهند توانست مقاصد جنايتكارانه خود را به ما تحميل كنند. به تأكيد وي، جنايت هاي خونبار اين تروريست ها قادر به تأثيرگذاري بر راه حل مسالمت آميز چچن نخواهد بود.
آمريكا: رياض اجازه عمليات در عربستان را به سيا و اف. بي. آي بدهد
كاخ سفيد اعلام كرد: مقامهاي آمريكا از رياض خواسته اند تا به مأمورين اف. بي. آي و سياي آمريكا اجازه دهد نسبت به تعقيب و دستگيري افراد مظنون به دست داشتن در حادثه ۱۱ سپتامبر كه گفته مي شود عده اي از آنها عربستاني هستند و در اين كشور به سر مي برند، اقدام كنند. به گزارش شبكه تلويزيوني «سي. ان. ان»، يك مقام آمريكايي اعلام كرد: برخي گزارشهاي منتشر نشده در مورد حادثه تروريستي ۱۱ سپتامبر حاكي از آن است كه احتمالاً روابطي ميان برخي مقامهاي دولتي عربستان سعودي و هواپيماربايان و جود داشته است. به گزارش ايرنا، اين درحالي است كه شاهزاده «سعود الفيصل» وزير امور خارجه عربستان ضمن بي اساس و ناعادلانه خواندن اين اتهام عليه كشورش، اظهار داشت: «هدف كساني كه اين اتهامها را عليه رياض مطرح مي كنند، ايجاد اختلاف ميان دو كشور است.»
نماينده اين گروه در تهران:
نيروهاي آمريكايي رهبر حركت اسلامي كردستان عراق را دستگير كردند
نيروهاي آمريكايي شيخ «علي عبدالعزيز» رهبر حركت اسلامي كردستان عراق را همراه چند نفر از اعضاي اين حركت در شهر «حلبچه» دستگير و به مكان نامعلومي منتقل كردند. نماينده حركت اسلامي كردستان عراق در تهران ديروز با ارسال نمابري به ايرنا اين مطلب را اعلام كرد.
برپايه اين گزارش، نيروهاي آمريكايي در حالي كه چند هلي كوپتر نظامي آنان را همراهي مي كرد، پس از محاصره منزل شيخ «علي عبدالعزيز» ، وي را همراه برادرش شيخ «عمر عبدالعزيز» و چند نفر ديگر از اعضاي حركت اسلامي كردستان عراق دستگير كردند. براساس اعلام نماينده حركت اسلامي كردستان عراق، شيخ «علي عبدالعزيز» پس از سقوط رژيم بعثي عراق در دفتر اين حركت در شهر بغداد پايتخت عراق اقامت داشت و به تازگي به منزل خود در شهر حلبچه نقل مكان كرده بود.
روزنامه «حريت» تركيه:
حيدر علي اف با دستگاههاي ويژه زنده است
گزارشهاي ضد و نقيض در مورد وضعيت سلامتي «حيدر علي اف» رئيس جمهوري آذربايجان كه از بيش از سه هفته پيش در يك بيمارستان نظامي در آنكارا بستري است و منتشر نشدن اطلاعات دقيق در مورد وضعيت بيماري وي، موضوع سلامتي او را در پرده اي از ابهام قرار داده است. به گزارش ايرنا، درحالي كه برخي از مقامات ترك و آذربايجاني از رو به بهبود بودن حال عمومي علي اف سخن مي گويند، برخي از رسانه ها نيز ادعا دارند حال رئيس جمهوري آذربايجان وخيم است و وي تحت مراقبتهاي ويژه قرار دارد.
در اين مورد موضوع مرگ وي نيز در سه روز گذشته از سوي برخي رسانه ها مطرح شد. در اطلاعيه اي كه بعد از افزايش ادعاها در مورد مرگ علي اف از سوي بيمارستان «گلخانه» صادر شد، آمده است: مداواي وي همچنان ادامه دارد. اين اطلاعيه ضمن تكذيب ادعاهاي مربوط به وخيم بودن حال علي اف، اعلام كرد: مداواي وي ادامه دارد و وضعيتي كه موجب نگراني شود، وجود ندارد.
اين درحالي است كه «محمد نوروز اوغلو علي اف» سفير جمهوري آذربايجان در تركيه اعلام كرد: مداواي حيدر علي اف به پايان رسيده و وي حداكثر ظرف ۴۸ ساعت به باكو باز خواهد گشت.
در همين حال روزنامه «حريت» گزارش داد، علي اف كه از بيماري قلب و عروق، فشار خون و كليه رنج مي برد، تحت مراقبت ويژه پزشكي قرار دارد.
اين روزنامه نوشت: علي اف به واسطه دستگاههاي ويژه كنترل سيستمهاي حياتي زنده مانده است و اخبار مربوط به اينكه وي بزودي به كشورش باز خواهد گشت، دروغ محض است.
گزارش راديو حزب زحمتكشان كردستان از يك نامه
صدام : آماده ترك عراق هستم
راديو حزب زحمتكشان كردستان عراق به نقل از منابع موثق گفت: صدام حسين در نامه اي به فرمانده نيروهاي ائتلاف، براي خارج شدن از عراق اعلام آمادگي كرده است.
به گزارش ايرنا، اين راديو ديروز افزود: نامه صدام حسين توسط يكي از رهبران عشاير عرب كه با نيروهاي آمريكايي همكاري دارد، به فرماندهي اين نيروها تحويل شده است. اين راديو كه صداي آن در سنندج شنيده مي شد، گفت: صدام حسين اين نامه را پس از كشته شدن «عدي و قصي» نوشته است.
به گفته اين راديو، صدام حسين در نامه خود اعلام كرده كه آماده ترك عراق است، ولي به مقصد خود اشاره نكرده است. منبع يادشده به نقل از منابعي كه از آنان به عنوان موثق نام مي برد، افزود: آمريكايي ها نامه صدام حسين و آمادگي او براي ترك عراق را ناشي از استيصال و درماندگي ديكتاتور عراق دانسته و با درخواست او مخالفت كرده اند.
اين منبع گفت: آمريكايي ها در پاسخ به اعلام آمادگي صدام حسين براي ترك عراق، اعلام كرده اند كه تا چند هفته ديگر، او را دستگير خواهند كرد.
راديو حزب زحمتكشان كردستان عراق درحالي از نامه صدام حسين و آمادگي او براي ترك عراق خبر مي دهد كه به گفته رسانه هاي غربي صدام حسين يك روز پس از كشته شدن پسرانش، ضمن تهديد نيروهاي ائتلاف از هواداران خود خواسته بود مبارزه با اشغالگران آمريكايي را تشديد كنند.
پايان عمليات نظامي عليه طالبان در قندهار
يك مقام دولت افغانستان اعلام كرد: عمليات نظامي عليه نيروهاي گروه طالبان در شهرستان «شاه ولي كوت» ولايت «قندهار» با كشته شدن چهار نفر و اسارت ۱۲ نفر ديگر از افراد طالبان پايان يافت. به گزارش ايرنا، «خالد پشتون» سخنگوي «گل آقا شيرزي» والي قندهار به خبرنگاران گفت: در اين عمليات سه روزه، گروه طالبان با تحمل تلفات و خسارات زياد و با شكستن حلقه محاصره از منطقه متواري شد.
وي اظهار داشت: در اين عمليات، همچنين چهار خودرو سازمان هاي خارجي كه به وسيله افراد طالبان توقيف شده بود، بازپس گرفته شد و يك انبار مهمات آنان نيز به غنيمت درآمد. پشتون با اعلام اينكه شمار تلفات نيروهاي دولتي در اين عمليات نظامي دونفر بوده است، گفت: اين عمليات پايان يافته است اما تدابير امنيتي براي تثبيت امنيت و جلوگيري از ورود مجدد طالبان به منطقه ادامه خواهد يافت.
سخنگوي والي قندهار از مردم اين ولايت خواست با نيروهاي دولتي عليه طالبان همكاري و نيروهاي دولتي را از ورود طالبان به منطقه آگاه كنند.
پاكستان : حسابهاي بانكي گروههاي تروريستي مسدود شد
وزارت امور خارجه پاكستان دربيانيه اي اعلام كرد: تمامي داراييها و حسابهاي گروههاي تروريستي دراين كشور مسدود شده است. به گزارش رسانه هاي پاكستان، دراين بيانيه كه در واكنش به اتهامات يك مقام پليس فدرال آمريكا (اف بي آي) منتشر شده، آمده است: پاكستان پس از حوادث تروريستي ۱۱ سپتامبر با شركت فعال در مبارزه جهاني عليه تروريسم تمامي حسابهاي بانكي وسرمايه هاي گروههاي تروريستي ومظنون را مسدود كرد. به گزارش ايرنا، يك مقام پليس فدرال آمريكا اخيراً گفته بود كه حسابهاي بانكي موجود در پاكستان مأخذ ارسال پول براي عاملان حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آمريكا بوده است.
واشنگتن: نيجر سكوت كند
گروه بين الملل : روزنامه «ساندي تلگراف» گزارش داد كه واشنگتن به نيجر هشدار داده است كه خود را از رسوايي مربوط به اخبار خريد اورانيوم از سوي عراق دور نگه دارد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از «لندن»، اين روزنامه به نقل از مقام هاي عاليرتبه نيجري نوشت: «هرمن كوهن» دستيار سابق وزيرامور خارجه آمريكا در امور آفريقا طي ديداري كه با «هامادوآ تانجا» رئيس جمهوري نيجر در «نيامي » داشته، به نقل از مقامهاي آمريكايي ، گفته است: بهتراست كه نيجر دراين ماجرا سكوت پيشه كند. اين مقامها گفتند: به عبارت ديگر ، او به ما گفت كه «خفه شويم».
گفتني است كه «جورج بوش» رئيس جمهوري آمريكا در ماه ژانويه در يك سخنراني ادعا كرد كه رژيم صدام حسين از نيجر اورانيوم خريداري كرده است.
كذب بودن اين ادعا چندهفته پيش ثابت شد و رسوايي ناشي از اين دروغ بوش كه به «عراق گيت» شهرت يافت، حيثيت سياسي او و نيز «توني بلر» نخست وزير انگليس را كه براي توجيه حمله آمريكا وانگليس به عراق از آن استفاده تبليغاتي گسترده اي كرده بودند، زير سؤال برد.
اخراج ۲۶۷۰ كارگر فلسطيني از مناطق اشغالي ۱۹۴۸ ميلادي
پليس رژيم صهيونيستي ظرف يك هفته اخير ۲ هزار و ۶۷۰ كارگر فلسطيني را به بهانه اقامت غيرقانوني در مناطق اشغالي ۱۹۴۸ ميلادي، از اين مناطق اخراج كرد.
به گزارش ايرنا، راديو «تل آويو» بااعلام اين مطلب ، ادعا كرد كه پليس در چارچوب تدابير امنيتي، كارگران فلسطيني را اخراج و ۱۲ نفر از آنان را كه در شمار افراد زير پيگرد سازمان امنيت داخلي اسرائيل «شاباك» بودند،بازداشت كرد.
اين راديو گفت: پليس همچنين ۶۳ اسرائيلي كه كارگران فلسطيني را وارد «اسرائيل» كرده و آنان را بدون مجوز رسمي به كار گرفته بودند، دستگير و پس از گرفتن وثيقه مالي آزاد كرد.
در تكريت
آمريكايي ها مانع برگزاري مراسم براي عدي و قصي شدند
131367.jpg
گروه بين الملل ـ درحالي كه آسوشيتدپرس خبرداد كه اجساد «عدي» و «قصي» پسران و «مصطفي» نوه صدام حسين روزشنبه همانند شهيد در تكريت به خاك سپرده شدند، خبرگزاري فرانسه گزارش داد كه دو پرچمي كه برروي قبر آن دو وجودداشت، شنبه شب به سرقت برده شده است.
و اين درحالي بود كه سربازان آمريكايي در اطراف اين گورستان نگهباني مي دادند. به گزارش اين رسانه، هنوز دليل و نيز هويت افرادي كه اين دو پرچم را سرقت كرده اند، مشخص نيست. اما برخي از اهالي تكريت، سربازان آمريكايي را متهم به اين دزدي كرده اند. در شهر تكريت كه زادگاه صدام حسين است، هنوز كساني هستند كه از ديكتاتورسابق عراق حمايت مي كنند. درهمين حال، خبرگزاري فرانسه خبرداد كه روحانيون شهر تكريت مراسم ختم و عزاداري عدي و قصي را كه قراربود امروز (دوشنبه) برگزارشود، لغو كرده اند.
اين تصميم توسط شيخ «يحيي ابراهيم الططاوي» درجريان ديدار قبيله «البوناصر» كه صدام حسين متعلق به آن بود، اتخاذشد. دليل اين تصميم نيز جلوگيري نظاميان آمريكايي از هرگونه تجمع در گورستان اعلام شد. شيخ الططاوي گفت: عموها و سران قبيله ازمن خواستند كه اين مراسم انجام نشود. وي در سخنان ديگري به انتقاد از سياست آمريكا در عراق پرداخت و گفت: آمريكايي ها قول داده بودند كه براي ما دموكراسي را به ارمغان بياورند، اما اين دموكراسي نيست. آنان از هر تجمع و گردهمايي مي ترسند. به هركسي مظنونند. رفتار آنها با ما بسياربد است. اين كشور ما است، نه آنها. در همين حال، «پل برمر» حاكم آمريكايي عراق اعلام كرد: «نواف الزيدان» فردي كه محل اختفاي «عدي» و «قصي» پسران صدام را به نيروهاي آمريكايي اطلاع داده بود، به همراه خانواده اش به خارج از عراق منتقل شد.
ازسويي، سه سرباز آمريكايي در جريان حمله نيروهاي مقاومت عراق در تكريت زخمي شدند. به گزارش شبكه تلويزيوني «الجزيره»، نيروهاي آمريكايي جزئيات اين حادثه را اعلام نكردند. ازسوي ديگر، اعلام شد كه يك سرباز آمريكايي درجريان حمله به يك كاروان نظامي آمريكايي در شرق بغداد كشته شد. خبرنگار الجزيره از بغداد نيز گزارش داد در منطقه «الكراده» بغداد، دو سرباز آمريكايي براثر انفجار شديد زخمي شدند. شاهدان عيني به خبرنگار الجزيره گفتند: دو خودروي نظامي آمريكايي هدف تيراندازي قرارگرفتند و بمب هاي دست سازي نيز از داخل يك اتومبيل غيرنظامي به سوي آنها پرتاب شد.
مرد شماره۲ القاعده:
نبرد واقعي با آمريكا هنوز آغاز نشده است
131364.jpg
گروه بين الملل ـ آنچه تاكنون رخ داده، يك مقدمه بوده است.
«ايمن الظواهري» مردشماره۲ شبكه تروريستي القاعده اين هشدار را در نواري صوتي كه شبكه تلويزيوني «العربيه» آن را ديروز پخش كرد، به آمريكا داد.
به گزارش آسوشيتدپرس، وي كه دست راست «اسامه بن لادن» رهبر القاعده شناخته مي شود و فردي مصري است، در اين هشدار كه درمورد محاكمه نظامي و احتمال اعدام زندانيان «گوانتانامو» ازسوي آمريكا صادر شده است، گفت: نبرد واقعي هنوز آغاز نشده است و ملت آمريكا، اگر به آينده خود و نسل هاي آينده علاقه دارد، بايد راه خرد و منطق را پيش گيرد، پيش از آنكه متوجه شود كه پشيماني سودي ندارد.
الظواهري افزود: قسم به خدا آمريكاييهاي صليبي، بهاي هرگونه آزاري را كه به اسيران مسلمان برسانند، پرداخت خواهندكرد و هركس، آمريكا را در به اسارت گرفتن اين مسلمانان ياري كرده و يا اين اسيران را به آمريكا يا يكي از مزدورانش تحويل داده است، نيز همين بها را خواهدپرداخت. وي تأكيدكرد: به كساني كه به همراه آمريكا دست به توطئه مي زنند، هشدارمي دهم كه آمريكا از حمايت نيروهاي خود نيز ناتوان است، چه رسد به اينكه از ديگران حمايت كند.
وي در بخش ديگري از اين نوار گفت: آزادي هراسيري كه در دست كافران است، برعهده تمام مجاهدان است. ما از آمريكا انتظار عدل و انصاف نداريم، چون بارها به جهانيان ثابت كرده است كه اصول را زيرپا مي گذارد.
دراين حال، آسوشيتدپرس در خبر ديگري نوشت: درحالي كه صدام حسين ديكتاتور سرنگون شده عراق به پخش نوارهاي تهديدآميز خود عليه نيروهاي آمريكايي ادامه مي دهد، بن لادن ـ دشمن شماره يك آمريكا ـ سكوت اختياركرده است.
درهمين ارتباط، بايد گفت كه آخرين سخنراني بن لادن مربوط به هفتم آوريل است كه او در يك نوارصوتي كويت و عربستان سعودي و ديگر حكومت هاي عربي را مزدوران آمريكا خواند.
اين درحالي است كه چهره وي از ۱‎/۵سال گذشته ازسوي رسانه ها پخش و يا منتشر نشده است.
آسوشيتدپرس نوشت: مقام هاي اطلاعاتي اعتقاددارند كه بن لادن در يك منطقه كوهستاني در مرز پاكستان ـ افغانستان پنهان شده است و ازسوي طرفداران و قبايل شديداً محافظه كار پشتو حمايت مي شود.
يادداشت بين الملل
دو روي ديكتاتوري
براي دوري جستن از تحت تأثير قرار گرفتن شور و هيجان برخاسته از ماهيت انساني در واكنش آني به حوادث و پديده ها، داشتن نگرش بلندمدت در جهان سياست از اهميت و اعتبار فراوان برخوردار است. ارزيابي رفتارهاي سياسي، الزاما ً بايد با توجه به پيامدهاي آنان انجام گيرد و قضاوت در خصوص شخصيتهاي سياسي، ضرورتا ً بايد با در نظر گرفتن سرنوشت و تأثيرگذاري آنان صورت پذيرد. در چنين فضايي، محققاً ارزيابي ها و قضاوتها به واسطه برخورداري از اطلاعات وسيع تر و آگاهي به پيامدها و تأثيرگذاريها، بري از احساسات فردي و آغشته به تعاملات فكري است. همانگونه كه در تصميم گيري، زمان جوهره فرآيند است، در زمينه قضاوتها و ارزيابي ها نيز زمان از قدرت تعيين كنندگي فراواني برخوردار است.
رؤيت تصاوير جنازه هاي «عدي» ۳۹ساله و «قصي » ۳۶ساله كه قرار بود در دوران پس از صدام حسين، قدرت را در عراق به عهده بگيرند، دركنار حزن انگيز بودنش، نمايانگر يك اصل غيرقابل ابطال پذير در عرصه سياست است، عدي و قصي كه با كنترل دستگاههاي امنيتي و گارد رياست جمهوري، در واقع، اهرمهاي قدرت صدام حسين را در اختيار داشتند، از چنان قدرتي در عراق برخوردار بودند كه عملا ًهر اقدام و فعاليتي را كه مايل بودند، بدون هراس از پيامدهايش انجام مي دادند. با توجه به اين موقعيت متمايز بود كه داستانهاي فراواني در خصوص قساوت و ددمنشي اين دو وجود دارد. آنان به لحاظ رفتارها و خصلتهايشان آنچنان ترسي در گستره عراق ايجاد كرده بودند كه بسياري از مردم عادي با وجود اينكه تصاوير جنازه هاي آنان را بر پرده تلويزيون ويا در روزنامه ها مشاهده مي كردند، همچنان از باور اينكه آنان واقعاً از بين رفته اند، خودداري مي كردندو به همين لحاظ، از هرگونه اظهارنظري در خصوص عقيده و احساس خود در مورد سرنوشت آنان اجتناب مي كردند. سقوط رقت بار صدام حسين كه در طول چهاردهه گذشته در كنار «حسن البكر » و به تنهايي، قدرت مطلق در عراق بود و سرنوشت حزن انگيز عدي و قصي كه در طول دو دهه گذشته از هيچگونه شقاوتي ابا نكردند، به نيكي نشاندهنده شكنندگي ديكتاتوري و ضعف قابليتهاي فكري و دركي ديكتاتورمنش ها است.
آنچه ديكتاتوري را متمايز از ديگر شكلهاي حكومتي مي كند، اتكاي غيرقابل انكار آن بر اهرم ترس براي تداوم حضور خود است. به دليل اين ويژگي بنيادي است كه در تمامي ديكتاتوريها، به گونه اي فزاينده، شاهد اعمال خشونت به وسيله حكومت و گستردگي وسيع فساد مالي در تمامي اركان حكومت هستيم. به لحاظ وجود خشونت و فساد مالي در سطح حكومتي، بالطبع شاهد گستردگي خشونت وفساد مالي در جامعه به بعنوان يك كليت متأثر از ساختار حكومت هستيم. اهرم ترس، تثبيت ديكتاتوري را امكان پذير مي كند، اما تداوم آن را رقم نمي زند، چرا كه اعمال خشونت و فساد مالي هر چند كه از قابليت محدودكردن و در شكلي وسيع تر، عدم بيان مطالبات برخوردار هستند، اما در عين حال، ديكتاتوري را محروم از حمايت اندام وار ـ ارگانيك ـ مي كنند. نزديك به چهار ميليون نفراز مردم عراق به لحاظ ترس از رژيم صدام حسين، كشور خود را ترك كردند و هزاران نفر نيز در گورهاي دستجمعي به خاك سپرده شدند كه اين فرصت را براي رژيم فراهم آورند تا موقعيت خود را مستحكم كند و تمامي نيروهاي چالش گيرنده را از صحنه خارج كند. اما همين گستردگي ترس سبب شد كه در زمان هجوم ۱۲۰ هزار سرباز آمريكايي به كشور ۲۵ ميليوني عراق، كمتر كسي ضرورت حمايت از صدام حسين و رژيم او را احساس كند. رژيم هاي ديكتاتوري با توسل به ترس تمامي خصلت هاي انساني را در قلمرو سياست نابود مي سازند و بدين سبب است كه مردم مطالبات خود را كه از زمره آنان توجه حكومت به شأن و مقام انساني است، طلب نمي كنند. اما كساني كه شأن خود را نابود شده مي يابند، خصلت خوب انساني، تعهد و وفاداري را نيز شايسته احترام نمي يابند، زماني كه در انتخابات رياست جمهوري فرانسه در سال گذشته احتمال اين واقعيت قوت گرفت كه ممكن است «ژان ماري لوپن» نامزد راست افراطي به قدرت برسد. مردم فرانسه كه فرصت طلب كردن مطالبات خود را داشتند، به خيابانها سرازير شدند و وفاداري خود را به دموكراسي و اصول آن اعلام كردند. آنان براي ماهيتي سيستمي كه منافع آنان را تأمين كرده و براي آنان اعتبار قائل شده بود، اظهار وفاداري كردند. آنان با تظاهرات گسترده خود، اين فرصت را از راست گرايان افراطي دريغ كردند كه به قدرت برسند. ديكتاتورها اطاعت بي چون و چراي را به دست مي آورند اما درقبال آن حمايت مردم را از دست مي دهند. صدام حسين هزينه گزافي را بر مردم عراق براي تثبيت حكومت بعثي تحميل كرد و در عين حال هزينه گزافي را نيز به خاطر عدم حمايت اين مردم از رژيمش در زمان حمله نيروهاي غربي پرداخت. ديكتاتوري در هر شكل محكوم به زوال و سقوط است، چرا كه درك غلطي از ماهيت قدرت و عملكرد آن دارد. انباشت قدرت ضروري است چرا كه براي ايجاد بيشترين ميزان رفاه، ضرورت دارد كه بيشترين ميزان قدرت در شكل كلي آن به دست آيد تا منابع لازم براي تحقق رفاه مادي و معنوي ايجاد شود. صدام حسين و پسران او انباشت قدرت را هدف خود قراردادند چرا كه اين تصور را مانند تمامي ديكتاتورها در طول تاريخ در ذهن خود داشتند كه تمركز قدرت براي اعمال ترس ضروري است.
در عراق در طول ۷۰ سال گذشته رهبران متعددي به قدرت رسيده اند، اما آنچه قابل توجه است اينكه مقبره هيچكدام مشخص و معين نيست، چرا كه انباشت قدرت به لحاظ نگاه به اعمال ترس، جنازه آنان را از ديدگاه مردم، لايق احترام نساخت. سرنوشت صدام و عاقبت عدي و قصي نشان دهنده اين است كه قدرت بري از عقلانيت و قدرت تهي از ملاحظات قانوني هميشه براي صاحبان آن، در نهايت، حزن و بي احترامي به ارمغان مي آورد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |