& براين مسأله كه استراتژيست ها بطور جدي در حال ايجاد رقابت بين اروپايي ها و آمريكايي ها هستند، باور دارم اما از اين مسأله نه عربها و نه ايرانيها نخواهند توانست هيچ بهره اي ببرند مگر آنكه مبادرت به تدوين يك استراتژي مشترك عربي ـ ايراني بنمايند تا از نزاع موجود بين اروپا و ايالات متحده بالاخص در زمينه هاي اقتصادي بهره بجويند.
& براين مسأله كه استراتژيست ها بطور جدي در حال ايجاد رقابت بين اروپايي ها و آمريكايي ها هستند، باور دارم اما از اين مسأله نه عربها و نه ايرانيها نخواهند توانست هيچ بهره اي ببرند مگر آنكه مبادرت به تدوين يك استراتژي مشترك عربي ـ ايراني بنمايند تا از نزاع موجود بين اروپا و ايالات متحده بالاخص در زمينه هاي اقتصادي بهره بجويند.
كسي تصورنمي كرد كه روزي رهبر فالانژهاي لبنان در برابر چشمان ميليونها بيننده ماهواره مستقيماً در مراسم سالگرد رحلت حضرت امام خميني پشت تريبون قرار گيرد و از بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران تجليل و از انقلاب اسلامي ستايش كند و يا اينكه تهران ميزبان وي و هيأت همراهش باشد!!
گرچه «حزب كتائب» لبنان كه تاريخچه اش با تاريخ معاصر اين سرزمين قوياً گره خورده است، در سالهاي اخير شاهد تحولات شگرف و بي سابقه اي شده و از يك حزب نزديك به تل آويو به همپيماني استراتژيك با «دمشق» درآمده است، اما در اين ميان و بدون هيچ ترديدي نمي توان نقش شگفت انگيز پديده پيچيده اي به نام «كريم بقرادوني» را در تحولات اين جريان سياسي ـ فكري ناديده گرفت.
«بقرادوني» كه سكاندار اصلاحات درون تشكيلاتي حزب است، نزديك به نيم قرن مسؤوليتهاي مختلف تشكيلاتي، فكري و سياسي فالانژها را عهده دار شد تا اينكه به دبيركلي حزب كتائب برگزيده شد و مخالفان سرسخت خود را مقتدرانه يكي پس از ديگري كنار زد.
اين متفكر مقتدر كه سياست در نگاههاي بانفوذش چون موج شكل مي گيرد، اينك به كرسي تنگ وزارت نيز تكيه زده است.
متن گفت و گو با وي را هم مي خوانيم:
«\ جناب وزير، نمي دانم از كجا آغاز كنم، از وضعيت نابسامان كشورهاي عربي يا فشار آمريكاييها بر ايران و منطقه، چرا كه به طور همزمان من در برابر پديده اي به نام «بقرادوني» نيز قرار دارم، البته اگر تعبير درستي به كار برده باشيم، هنگامي كه به تاريخ نگاهي مي اندازيم، بسيار دشوار است كه ميان تاريخ معاصر لبنان و بقرادوني يا ميان تاريخ فالانژيستها و تاريخ لبنان جدايي قائل شويم، به هنگامي كه تحولات و تغييرات مستمر و دايمي اين شخصيت را مشاهده مي كنيم، از خود مي پرسيم كه آيا ممكن است يك انسان تا اين حد قابليت انعطاف پذيري و تغيير را داشته باشد؟ آيا چنين امري برآمده از تفكر و تعقل و همچنين برآورد صحيح و دقيق رويدادها مي باشد؟ يا اينكه همانگونه كه برخي معتقدند، يك نوع «فرصت طلبي» مستمري است يا بر حسب اصطلاحات سنتي به كار گرفته شده در فرهنگ «چپ گرايان» يك فرصت طلبي به شمار مي رود، يا اينكه به واقع نوعي رهبري و هدايت جهت رسيدن به يك حزب «فالانژيست نوگرا» مي باشد، يعني همان چيزي كه در گزارش خودتان در سال ۱۹۹۳ ميلادي و «نوزدهمين كنفرانس حزب فالانژيست» بيان كرديد كه البته ما چنين وضعيتي را در زبان فارسي چنين بازگو مي كنيم كه آيا اين امر، «فرصت شناسي» است و يا «فرصت طلبي»؟
* اين مسأله يك «پديده لبناني» به شمار مي رود، چرا كه لبنان به طور مستمر و دائم در حال تسويه و حل مسائل خود مي باشد، حل مشكلات جغرافيايي، سياسي و... قدرت و نيروي لبنان بر پايه «استمرار در تغييرپذيري» استوار مي باشد، يعني اينكه اهميت و ويژگي لبنان اين است كه توانايي سازگاري با شرايط را دارا مي باشد و ظرفيت انجام تغييرات را نيز دارد، به اعتقاد من «حزب الكتائب» نيز بر طبق وضعيت لبنان پيش مي رود، يعني اينكه توانايي پذيرش تغييرات و دگرگونيها جهت دفاع از مصالح و منافع ملي لبنان را دارا مي باشد، من نيز به عنوان فردي در درون حزب از اين قاعده پيروي نمودم كه علي رغم وجود تناقضات و دگرگونيهايي كه رخ داده و مي دهد، به ميهن خود خدمت كنم، پس بدين ترتيب من يك «پديده» نمي باشم، بلكه در فرهنگ عربي مي توان آن را توانايي جهت دگرگوني و پذيرش تغييرات ناميد. به اعتقاد من، انساني كه قادر به متحول نمودن خود نباشد، يك انسان مرده به حساب مي آيد و در پروسه تغييرات از بين مي رود، انعطاف پذيري و تحول از سنتهاي زندگي به شمار مي روند و بنده شخصاً از جمله مبلغان و دعوت كنندگان به تغيير و اصلاح مي باشم، همچنين از جمله كساني هستم كه بر حفظ ارزشها تأكيد مي ورزم و تحول را در پيشگوييها و ابزار مورد لزوم مي بينم، از جمله اصول بلاتغيير از نظر ما محافظت از ويژگيهاي لبنان مي باشد، اما بر حسب شرايط، ابزار و ادوات تغيير مي كند. در يك جمله ما در اصول شديداً پيرو «پايداري» هستيم و در مقابل در ادوات و ابزار معتقد به تحول و تحرك مي باشيم.
\ اگر بخواهيم اين توضيح شما را بپذيريم، به نوعي تناقض برخورد مي كنيم، يعني اينكه در لبنان به جز شما شخصيتهاي ديگري نيز وجود دارند، از جمله ديگر رهبران حزب كتائب، رهبران و كادرهاي ذي نفوذ، احزاب راستگراي مسيحي و افرادي از اين دست، اما چنين تغيير و تحولي را در اين حد در آنها مشاهده نمي كنيم، در اينجا براي روشن تر شدن سؤال به يك نمونه و مثال اشاره مي كنم: آيا شگفت انگيز نيست كه از طريق كانالهاي ماهواره اي شاهد حضور رئيس حزب كتائب راستگراي معروف، در محيط سفارت جمهوري اسلامي ايران در بيروت باشيم كه كمتر از دو ماه قبل طي سخنراني از دستاوردهاي انقلاب ايران و امام خميني (ره) تعريف نموده است، آيا تا اين اندازه انعطاف پذيري و تغييرپذيري نسبت به گذشته به وجود آمده است؟ ما چرا چنين امري را در ديگران ملاحظه نمي كنيم؟ البته در اينجا قصد ارزيابي كسي را نداريم، اما به دنبال دليل بروز چنين پديده اي هستيم.
* ما در خصوص نقش خود، دو تعريف و دو فهم را دارا مي باشيم كه عبارتند از حوزه و پيرامون نزديك و حوزه دور، يا به عبارتي حوزه عملكرد مربوط به حزب كتائب و ديگري مربوط به كل لبنان مي باشد، هنگامي كه از محيط و حوزه عربي و نزديك صحبت مي كنيم «سوريه» نزديك ترين مثال براي تعريف چنين حوزه اي است. ما معتقديم كه رابطه ما با سوريه روابط شاخص و متمايزي است كه بايد به آن اهميت خاصي مبذول داريم، در جاي ديگر حوزه وسيع تر و فراگيرتري براي لبنان تعريف مي شود كه همانا حوزه كشورهاي اسلامي است كه در درون اين حوزه ايران وجود دارد. ما معتقديم كه ايران در بين كشورهاي اسلامي از جايگاه ويژه اي برخوردار مي باشد، از اين رو بايد به آن توجه «ويژه اي» نيز مبذول گردد، جداي از اين، ما با ايرانيها داراي منافع مشترك و استراتژيك مي باشيم و ضرورت ايجاب مي كند تا مبادرت به تشكيل يك مثلث استراتژيك بين لبنان، سوريه و ايران بنماييم، پس با توجه به اين مسأله هيچ جاي تعجب وجود ندارد كه من در مورد اين انقلاب و شخصيت آيت الله خميني به سخنراني بپردازم، چرا كه بر اين باور هستم كه تفاهم داشتن با سوريه به نفع مصالح كشور لبنان مي باشد و همچنين تفاهم داشتن با ايران نيز در راستاي منافع ملي لبنان به حساب مي آيد و اين استراتژي همان استراتژي آينده نگري لبنان جهت محافظت از منافع و تماميت ارضي خود به شمار مي رود.
توجه و اهتمام نخستين من در درجه اول «ميهن» و محافظت از آن مي باشد، چيزي كه نمي توان جايش را با طايفه گرايي عوض كرد. به طور مثال، ممكن نيست كه از مسيحيان و يا مسلمانان از خلال محيط بسته يك طايفه محافظت نمود، بلكه تنها در چارچوب ملي و ميهني مي توان به اين كار نايل آمد. يعني اينكه مشكلات و معضلات مسيحيان يا مسلمانان در لبنان را تنها از ديدگاه و منظر ملي مي تواني حل نمايي و نه از خلال طايفه گرايي، همچنين مشكلات لبنان در منطقه عربي را نيز از طريق گشايش بر جهان عرب مي توان برطرف نمود كه دروازه ورود به اين جهان سوريه است. در همين راستا مشكلات اسلامي لبنان از طريق رويكرد و گشايش به جهان اسلام ميسر خواهد بود كه بهترين دروازه ورود به آن همانا كشور ايران مي باشد، البته اين يك استراتژي سخت و پيچيده اي است، اما مي توان به آن نام «استراتژي آينده» را داد.
\ براي رسيدن به آنچه كه گفتيد چرا چنين تأخير بلندمدتي آن هم به فاصله دو دهه پيش آمده است، جهت رسيدن به ايران واقعاً چنين راه طولاني اي وجود دارد؟
* دليل آن است كه هم ما در وضعيت جنگي به سر مي برديم و هم ايران و همانگونه كه مي دانيد منطق جنگ با منطق صلح متفاوت است. در خلال جنگ ما با نيروهاي سياسي كه هوادار ايران بودند بالاخص حزب الله حالت و وضعيت خصمانه اي داشتيم اما پس از جنگ وارد مرحله جديد و البته بلندمدتي شديم كه همانا در «گفت وگوي مستمر» بود. در آن دوره يعني از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۹ تمامي طرفهاي سياسي موجود در لبنان درگير جنگ بودند و كسي به جز زبان جنگ، لحن و زبان ديگري را نمي شناخت. هنگامي كه اين صفحه و اين برهه را در سال ۱۹۸۹ پست سر گذاشتيم در نوع روابط خود با ديگران تجديد نظر كرديم. من در سال ۱۹۹۲ به عنوان دبيركل حزب كتائب اولين اقدامي كه انجام دادم اين بود كه تماسهاي خود را با حزب الله آغاز كردم. از اينجا بود كه هردو طرف به شناسايي يكديگر مبادرت ورزيدند. از سال ۱۹۹۳ اين شناسايي و حركتها آغاز گرديد و در سال ۱۹۹۶ همزمان با عمليات «خوشه هاي خشم» و اشغال جنوب لبنان توسط نيروهاي رژيم صهيونيستي روابط ما و حزب الله توسعه پيدا كرد. جهت مقابله با اشغالگري رژيم صهيونيستي تمامي طرفهاي موجود در لبنان از جمله حزب الله را به يك كنفرانس فراخوانديم و از آن سال ، فضاي سرد حاكم بر روابط كم كم از بين رفت و ضمن برقراري تماس با سفارت ايران در بيروت سياستهاي ما نيز درمقابل كشور ايران تغيير كرد. از آنجايي كه ما داراي عقايد، روشها و مفاهيم مختلفي با يكديگر مي باشيم تلاش من در اين راستا بود كه روابط دوجانبه عميقي با طرف ايراني برقرار كنيم يعني روابط در راستاي مفاهيم، روشنفكران، انديشمندان و روابط عقيدتي باشد و نه در راستاي روابط سياسي و منافع و مصالح دوجانبه. اينكه اين امر وقت بسياري را به خود گرفت صحيح است اما پس از اين مدت طولاني ملاحظه مي كنيد كه امروز من در ايران هستم و توانسته ايم در تحقق اهداف خود موفق باشيم و اين عمل بسيار دشوار را پشت سربگذاريم. اگر در آن سالها چنين سؤالي مطرح مي شد كه آيا مي توان توقع داشت كه در جولاي سال ۲۰۰۳ (مردادماه ۱۳۸۲) در ايران باشيم نمي توانستيم جواب قطعي به آن بدهيم. از آنجايي كه انديشه لبناني بالاخص انديشه مسيحيان به دشواري مي توانست روابط دوجانبه بين جهان عرب و جهان اسلامي را بپذيرد بناچار يك پروسه بلندمدت و در عين حال دشوار را پشت سر گذاشتيم. ديدار من از جمهوري اسلامي ايران نشانگر گشايش متبادل و دوجانبه اي است كه نشاندهنده آن است كه هم ايران و هم حزب كتائب توانايي پشت سرگذاشتن مشكلات پيشين و رويكرد به آينده را دارا بوده اند. به اعتقاد من اين رابطه سرآغازي خواهد بود براي روابط مستحكم تر در آينده. احساس من اين است كه ما راهي نوين را در روابط دوجانبه گشوده ايم كه بدون شك اثرات خود را در سياستهاي آينده برجاي خواهدگذاشت.
\ جناب وزير، ما مي دانيم كه شما به فرهنگ فارسي و ايراني نزديك هستيد و هنر ايراني را دوست مي داريد گرچه از سياستهاي ايران خود را دور نگه داشته ايد!! سؤال من اين است كه بعد از مدت زمان طولاني، ديدار شما از ايران به عنوان «يك وزير لبناني» به حساب مي آيد يا ديدار «رئيس حزب كتائب»، يا ديدار يك «انديشمند» و يا اينكه «ديدار يك انقلابي» كه بر عليه وضعيت «نابسامان فعلي منطقه شوريده است»؟
* بدون شك، در درجه اول ديدار «رئيس حزب كتائب» از ايران به شمار مي رود چراكه در اين بين ما شاهد يك حزب نوين كتائب هستيم و اين حزب جديد بايد چهره نوين خود را با ايجاد روابط نوين به ديگران معرفي نمايد. «نوين» تنها يك واژه نيست بلكه اتخاذ سياستهاي نوين، ايجاد همپيمانان جديد و به كارگيري مفاهيم نو را به دنبال خواهد داشت. بدينگونه است كه مفهوم واژه «تجدد و نوگرايي» را مي فهميم و اين چيزي است كه ما در حزب كتائب خواهانش هستيم و به معناي نيروي جديدي در درون حزب به شمار مي رويم. به عنوان يك انسان احساس مي كنم با سفر به ايران تجربه اي مهم و گرانبها به حجم تمامي تجارب گذشته ام افزوده شده است. امروز من همان احساسي را دارم كه براي اولين بار ارتباط خود را با فلسطيني ها آغاز كردم، احساسي كه در پايان دهه شصت ميلادي هنگامي كه به كشور اردن سفر كردم تا با رئيس سازمان آزاديبخش فلسطين ياسرعرفات ديدار كنم و همچنين هنگامي كه براي اولين بار در اوايل دهه هفتاد ميلادي به سوريه سفر كردم تا با رهبران حزب بعث و رئيس جمهوري فقيد آن حافظ اسد ديدار كنم. همانگونه كه در آن زمان احساس مي كردم كه گام مهم و حساسي را برداشته ام، همانگونه كه به عنوان يك «كتائبي»، مسيحي و انديشمند بين مسيحيان و فلسطيني ها ارتباط ايجاد كردم و همچنين بين مسيحيان، كتائب و سوري ها اين ارتباط را برقرار كردم احساس مي كنم كه امروز نيز در ايران همان حركت را آغاز كرده ام.
\ در صحبت هاي خود به «كتائب نوين» اشاره داشتيد، ايراني ها در هر حال مقدم شما را گرامي مي دارند، اما اجازه دهيد اندكي صريح و صادق باشيم اگر بخواهيم عنوان و سمت ميهمان خود را به فارسي براي مردم نقل كنيم خواهيم گفت: «رهبر فالانژيستها»، در اين صورت وضعيت متفاوت خواهد شد چراكه عنوان «فالانژيست ها» در اذهان مردم و مسؤولان ايراني بسياري از احساسات را برمي انگيزد، يعني اينكه تمامي حوادث، خونريزيها رويدادها و درگيريهاي خونين لبناني ها با لبناني ها، با فلسطيني ها و ديگران را در يادها زنده مي كند، شما مدعي هستيد كه كتائب امروز كتائب جديدي است آيا واقعاً در عمل اين تجدد را مي توانيم احساس كنيم؟
* اولاً چون ما در تمامي جنگها شركت داشته ايم و بهاي جنگ را بخوبي درك مي كنيم پس امروز بر صلح و ثبات تأكيد فراوان داريم. وقتي مي گوييم كه حزب در تمامي جنگها مشاركت جسته است اين را نبايد فراموش كنيم كه در تحقق صلح نيز نقش بسزايي را ايفا نموده است، اين حزب با موافقت نمودن بر قرارداد صلح «طائف» گام مهمي را جهت استقرار صلح در لبنان برداشت و رئيس سابق حزب يكي از بارزترين امضا كنندگان قرارداد به حساب مي آيد. از آنجايي كه ما به خوبي جنگ، بالاخص جنگ داخلي را مي شناسيم و مي دانيم كه بسيار ويرانگر مي باشد از اين رو ارزش صلح داخلي كه بسيار گرانبها نيز هست را مي دانيم، صلحي كه افق آينده را بر روي ما مي گشايد بنيانهاي صلح بايد نوين باشند يعني اينكه اگر اساس صلح لبنان نوين را بر پايه هاي قديم بنا نهاديم در اصل براي جنگي نوين خود را آماده خواهيم ساخت از اين رو ما نه تنها مبنا را برپايان بخشيدن به جنگ قرارداديم بلكه سعي نموديم تا ريشه هاي اختلاف برانگيز و خصمانه را نيز از بين ببريم. به همين دليل حزب كتائب كه از قبل موضعگيري خصمانه اي درمقابل عربها و مسلمانان اتخاذ كرده بود بر اين شد تا اهتمام جدي خود را نه تنها پايان بخشيدن به جنگ لبنان بنمايد بلكه به عنوان رئيس يك حزب تمامي اهتمام خود را بر آن داشتم تا ريشه هاي خصمانه چنين موضوعي را از بين برده و بخشكانم. يكي از دلايل ايجاد تغيير و تحول در حزب كتائب همين بود لذا ما گرايش خود را به سوي عربها و اسلام تعديل كرديم و اين همان چيزي است كه به طور عملي در راستاي آن گام برداشته و برمي داريم. به عنوان شاهد ادعا مي توانم به روابط خود با سوريه و بسياري از كشورهاي عربي اشاره كنم كه روابط بسيار مفيد و گسترده اي است، روابط با سوريه براي ما دائماً مفيد فايده بوده و هست و همچنين روابط ما با ديگر كشورهاي عربي در سطح وسيع و گسترده اي است، تنها چيزي كه ماند، آن بود كه با يكي از كشورهاي سمبليك و مؤثر اسلامي در جهان ارتباط برقرار كنيم كه همانا كشور ايران مي باشد و ديدار ما از جمهوري اسلامي ايران به عنوان باب فتحي جهت از بين بردن تمامي ريشه هاي جنگ داخلي در لبنان به حساب مي آيد. ما آثار جنگ را با امضاي قرارداد «طائف» از بين برديم و اكنون ريشه هاي آغاز آن جنگ را بايد از بين ببريم.
|
|
|
\ در حال حاضر وضعيت موجود در ايران را چگونه مي بينيد و آيا با آنچه كه قبل از ديدارتان متصور بوديد نزديك است يا خير؟
* در روابط في مابين هميشه مسأله اي به نام اكتشاف متبادل و احترام متقابل وجود دارد همانگونه كه شما اشاره داشتيد بدون شك در ذهن و انديشه ايراني تصوير باقيمانده از «كتائب» تصويري خونين مي باشد همچنين ايران نيز در انديشه مسيحي و كتائبي بطور كلي تصوير دولتي بود كه مي خواست انقلاب خود را صادر نمايد تا جمهوري لبنان را تبديل به جمهوري اسلامي با تمامي عواقب و نتايج خود نمايد. در ميان بسياري از طبقات جامعه چنين ديدگاهي در درجه نخست برخاسته از جنگ بود اما همچنين مسأله قطع روابط را نيز نبايد ناديده گرفت كه از جمله موانع مهم طولاني شدن زمان گفت وگو ميان طرفين درخلال سالهاي ۱۹۹۳ تاكنون بوده است. ما از نتيجه ده سال روابط و تماس طرفين با يكديگر صحبت مي كنيم كه با حزب الله آغاز شد و سپس با سفارت ايران در لبنان استمرار يافت. بدون شك وضعيت از آنچه كه در آغاز بود تغيير يافته است. من معتقدم كه تصوير كتائب در ذهن ايراني ها اكنون دگرگون شده است و متقابلاً نيز تصوير ايران نيز در اذهان كتائبي ها و مسيحي ها دگرگون شده است، از اين رو وبا تغييرات به دست آمده اكنون معتقديم كه ايران يك دولت «صادراتي» نمي باشد. همچنين به اين نكته دست يافتيم كه در ايران دموكراسي وجود دارد كه اين نكته براي ما بسيار مهم است چراكه آن را يك نظام در چرخه زندگي به حساب مي آوريم. از بدو شكل گيري حزب كتائب ما هميشه از نظامهاي ليبرالي و دموكراتيك دفاع كرده ايم، اين تصوير اولي بود كه از ايران داشتيم كه دگرگون شد، تصوير و برداشت دوم ما اين بود كه حمايت ايران از يك جنبش و يا يك حركت اسلامي را دخالت آشكار در مسائل لبنان به حساب مي آورديم و فكر مي كرديم كه ايران با حمايت خود قصد تقويت مسلمانان و تضعيف مسيحيان را دارد تا در نهايت لبنان را به يك جمهوري اسلامي تبديل نمايد، اما سپس دريافتيم كه ايران علاقه مند به برقراري روابط با تمامي طرفها و با تمامي طوايف و گروههاي موجود در لبنان است و هيچ طرحي به عنوان تبديل نمودن لبنان به يك جمهوري اسلامي در بين نمي باشد، نقش ايران در لبنان حمايت از تمامي لبنان در مواجهه و مقابله با اسرائيل بوده و هست و حزب الله در اصل مورد پشتيباني و حمايت ايران و سوريه قراردارد، حزبي كه آشكار گرديد هيچگونه قصدي مبني بر تغيير نظام را ندارد بلكه هدف آن آزادسازي ميهن مي باشد در اين ديدگاه نيز به يك نقطه مشترك رسيديم، ديدار كنوني من از ايران برآشنا شدن هرچه بيشتر با يكديگر بدون شك كمك خواهدكرد، به اعتقاد من براي آشنا شدن با يكديگر بايد احترام متقابل را رعايت كرد، چرا كه رابطه اي كه براساس احترام متقابل نباشد رابطه ناپايداري خواهدبود.
\ فشارهاي آمريكا بر ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* آمريكايي ها به آساني از نظر نظامي در عراق پيروز شدند همين امر باعث مي شود كه براي خود پشتيباني عظيمي جهت حل مشكلات سياسي قائل شوند. پيروزي نظامي آمريكايي ها در عراق آسان بود اما حل مشكلات سياسي در عراق پيچيده و دشوار خواهدبود، ازسوي ديگر مجموعه اي از نگراني ها و هراسها در بين آمريكايي ها در عراق وجود دارد از جمله اين نگراني ها همانا توانايي هاي موجود نزد ايراني ها و ميزان تأثيرگذاري آنان بر اوضاع عراق مي باشد بالاخص تأثيراتي كه برشيعيان عراق خواهندداشت از اين رو تمامي فشارهايي كه اكنون به ايران وارد مي شود از اين جهت است كه ايران را از مشكلات عراق دور ساخته و بيطرف نمايند و همچنين تأثيرگذاري ايرانيان برمسائل داخلي عراق را از بين ببرند، آمريكا قصد دارد ايران را از عراق جداساخته و تأثيرگذاري او را خنثي نمايد.
\ اما اين فشارها قبل از بروز جنگ عراق نيز وجود داشته اند؟
* بدون شك چنين است، در اينجا من چند عامل را كه برافزايش فشارها كمك مي كند يادآور مي شوم، به اعتقاد من ايران امتيازات برنده بسياري دارد، اول اينكه ايران حتي در نزد خود آمريكايي ها به ضديت برعليه اصولگرايي، تندرويها و تروريست اسلامي شهرت يافته كه خود برگ برنده اي است كه در دست ايران قرار دارد، نكته دوم كه بالطبع همگان برآن واقف هستندپيشرفت قدرت اتمي ايران براي نيل به اهداف مسالمت آميز و مدني مي باشد كه جهت توسعه شبكه برق رساني خود از آن استفاده نمايد، اما فشارهاي آمريكا به ايران تنها به جهت حمايت از اسرائيل در منطقه مي باشد به نظر من اين فشارها ادامه خواهديافت تا ايران را از پيوستن به كشورهاي لبنان و سوريه بطور خاص و كشورهاي عرب بطور كلي در مقابله با اسرائيل برحذر دارند تا منافع و مصالح اسرائيل حفظ گردد اين مسأله اثبات شده اي است و تمامي تغييراتي كه پس از رويدادهاي ۱۱سپتامبر رخ داده اند را توجيه مي نمايند، اما بعد از اين رويدادها و جنگ عراق اضافه بردرخواست آمريكا از كشورها جهت حمايت از اسرائيل خواسته ديگري نيز اضافه مي گردد كه همانا منع ايران از دخالت در حل مشكلات موجود در عراق مي باشد.
\ شما بخوبي با اروپا آشنايي داريد و از روابط خوب و ديرينه اي با فرانسوي ها برخوردار مي باشيد، باتوجه به اين نكته فكر مي كنيد در زمينه احتمال حمايت اروپا، ايران برنده ميدان جلب حمايت آنان خواهدبود يا آمريكايي ها، يعني اختلافات موجود بين اروپايي ها و آمريكايي ها را جدي برآورد مي كنيد و آيا استمرار خواهديافت؟
* بله به نظر من اختلافات جدي مي باشند، اما در اين بين اختلاف عقيدتي بين اروپاييان و آمريكايي ها وجود ندارد بلكه اختلاف برسر كسب منافع و مصالح بيشتر است، شما خوب مي دانيد كه در بين نيروهاي هم پيمان نيز اختلاف برسر مصالح و منافع وجود دارد و اين اختلاف بالاخص در خاورميانه يك نبرد واقعي به حساب مي آيد، اروپايي ها از تحرك كافي برخوردار نمي باشند يعني پيشينه سياسي اروپا در مقابله با آمريكا، يگانه و يكدست نبوده است، آمريكا در داخل اروپا اهرمهاي فشار را دارا مي باشد، همچون كشور بريتانيا كه همسو با منافع آمريكايي ها به ساير كشورهاي اروپايي فشار وارد مي آورد، در اين بين كشورهاي عربي مي توانند جهت كسب منافع بيشتر با اروپايي ها روابط اقتصادي گسترده تري برقرار نمايند به گونه اي كه مصالح خود و كشورهاي اسلامي را با مصالح اروپايي ارتباط دهند اما جهت اين عمل هيچگونه تحرك محسوسي مشاهده نمي شود.
در واقع آنچه كه اكنون ازسوي اروپايي ها مي بينيم آن است كه مي خواهند فرصتهاي از دست رفته خود در جنگ عراق را به گونه اي به دست آورند، ازسوي ديگر سقوط عراق و موضعگيري كشورهاي عربي باعث ايجاد نااميدي در اروپايي ها گرديد و بايد بگويم كه امروز اروپاييان سعي مي نمايند تا به آمريكايي ها نزديك و از عربها دور گردند.
\ و ايران را در اين بين قرباني مي كنند؟
* البته، اما در مورد ايران من معتقدم كه ويژگي ايران باعث مي گردد كه با اروپا بطور خاص داد و ستد داشته باشد اما به شكل كلي اروپا در نظر دارد تا خود را از كساني كه برعليه جنگ با عراق ايستادگي كردند دور نمايد تا موضع خود را به سمت وسوي آمريكا كشانده و خود را در كنار آنان قراردهد بالاخص از كشورهاي آلمان و فرانسه، در مقابل عربها و حتي ايراني ها هيچ كاري انجام نداده و نمي دهند و حتي نمي توانند اروپايي ها را به عنوان جايگزين براي خود انتخاب نمايند و آنها را به سوي خود جذب كنند، من براين مسأله كه استراتژيست ها بطور جدي در حال ايجاد رقابت بين اروپايي ها و آمريكايي ها هستند، باور دارم اما از اين مسأله نه عربها و نه ايرانيها نخواهند توانست هيچ بهره اي ببرند مگر آنكه مبادرت به تدوين يك استراتژي مشترك عربي ـ ايراني بنمايند تا از نزاع موجود بين اروپا و ايالات متحده بالاخص در زمينه هاي اقتصادي بهره بجويند.
\ اما موضع روسها در اين بين چيست؟
* موضع روسها همچون موضعگيري اروپايي ها مي باشد يعني مي توانيم هر دو را در يك مكان قرار دهيم يعني به عنوان مثال براي روسيه مشكل اقتصادي رخ مي دهد آمريكا در اين بين از كليه موضعگيري ها و مشكلات موجود باخبر است و مي داند كه با نفت كشورهاي غربي مي توان برخي از مشكلات روسيه را حل نمود اما اين كار را انجام نمي دهد چون با قرارندادن امكانات در اختيار روسها مي داند كه آنها را به راحتي تحت سيطره و كنترل خود درخواهدآورد، نقطه ضعف ما اين است كه داراي يك استراتژي مشخص و واحد نمي باشيم، اين است كه با ايران همپيمان نمي باشيم، بگذار از عربها فقط بگويم، عربها در حال حاضر در هيچ مسأله اي با يكديگر هم صدا و متحد نيستند و موضع يگانه اي اتخاذ نمي كنند و در بسياري از موارد نتوانسته اند يك سياست مشخص را دنبال كنند، حتي اگر بر سر موضوعي به توافق برسند برسر اينكه قدرت و توانايي هايشان توان مقابله با قدرت آمريكايي ها و اسرائيل را نخواهدداشت مجدداً به جاي اولشان برمي گردند از اين رو با چنين استراتژي كه كشورهاي عربي دارند هر كشور اروپايي كه با آنان همپيمان گردد در نتيجه دچار نااميدي و يأس مي گردد چرا كه عربها هيچ به فكر ارائه جايگزين مناسب يا اعطاي خسارت به كشورهاي هم پيمان نمي باشند ما عربها نمي توانيم توانايي هاي خود را كه بسيار عظيم نيز مي باشند در راه خدمت به مصالح و منافع خود به كار گيريم.
\ نظر شما در مورد موضعگيري كشورهاي عربي در خصوص عراق آن هم در سايه فشارهاي آمريكا به آنان چيست؟ آيا لبنان، يا سوريه به عنوان دو دولت هم پيمان توانستند در مقابل آمريكا مقاومت كنند؟
* مورد اول كشور سوريه به عنوان يك نمونه قابل توجه مي باشد، اين نمونه آينده را ترسيم مي كند و چون داراي استقلال مي باشد توانسته است تا اين لحظه در برابر فشارها مقاومت كند.
دولت كوچكي همچون لبنان با دولت متوسطي به نام سوريه توانسته اند پيمان كوچكي را با يكديگر به وجود آورند و از اين پيمان موفق به انجام كارهاي عظيمي شده اند، در نتيجه بايد بگوييم حال كه لبنان و سوريه توانسته اند با اتحاد كوچك خود به نتايج قابل توجهي نايل گردند پس اگر اين دو كشور به اضافه مجموعه كشورهاي عربي و ايران با هم متحد و هم پيمان شوند چه خواهدشد، بدون شك خواهندتوانست بسياري از مشكلات را از سر راه برداشته و گامهاي مؤثري را بردارند و چنانچه همپيماني و اتحاد دو كشور سوريه و لبنان استمرار و دوام داشته باشد از فشارهاي آمريكايي ها نيز كاسته مي شود و تأثيرگذاري آن نيز كاهش مي يابد، آمريكا هنگامي مي تواند بر لبنان و سياستهاي متخذه آنها تأثيرگذار باشد كه اين كشور را تنها بيابد همين امر در مورد سوريه نيز مصداق دارد، اما چنانچه اتحاد و يگانگي آنها استمرار يابد اگر نگوييم كه فشارهاي آمريكايي بدون تأثير خواهند بود اما مي توانيم مدعي شويم كه تأثير كم رنگي بر صحنه و عرصه زندگي اين دو كشور خواهدگذشت. همچنين اگر اين اتحاد و هم پيماني ميان سه كشور ايران، سوريه و لبنان برقرار شود بالطبع تأثيرگذاري آمريكا و فشارهاي آنان كم اثرتر خواهندبود تا زماني كه هر كدام از اين كشورها بخواهند براي خودشان و بطور مجزا تصميم گيري كنند.
|
|
|
مسأله ديگر اين است كه آمريكايي ها در حال حاضر بخاطر حل مشكلاتشان در عراق فشارهايي را به كشورهاي اطراف وارد مي كنند اما مشكل ديگري نيز وجود دارد و آن ايجاد راه حل در فلسطين مي باشد، راه حل پيش رو فعلاً همان «نقشه راه» است كه نامتوازن به نظرمي رسد و مطلقاً نمي توان به آن به چشم اعتبار نگريست چرا كه منافع و مصالح ملت فلسطين بالاخص مسأله حق بازگشت پناهندگان در آن ديده نشده است و اين امر براي ما لبناني ها مسأله بسيار مهم و حساسي است و از چنين حقي هميشه دفاع كرده و مي كنيم، براي ما مسأله اساسي ديگري نيز وجود دارد كه همانا رد اسكان فلسطيني ها در كشورهاي ديگر مي باشد، بالاخره اينكه ما معتقديم كه فشارها روزبه روز افزوده خواهدشد چرا كه اسرائيلي ها در مقابل فلسطيني ها كوتاه نخواهندآمد و حتي جزيي از حقوق حقه آنان را نخواهند داد همانگونه كه در مورد عدم آزادسازي زندانيان فلسطيني اين نكته را ملاحظه مي كنيم و همين امر نشان دهنده آن است كه اسرائيل هيچ ميلي به اجراي «نقشه راه» ندارد اما اين آمريكايي ها هستند كه بر اجراي آن اصرار مي ورزند دليلش هم كسب امتيازات بيشتر براي انتخابات آينده در آمريكا مي باشد فراموش نكنيم كه عامل انتخابات براي سردمداران آمريكا بسيار مهم است. جورج بوش پس از مرحله جنگ و به دست آوردن امتياز جنگي در مرحله بعد نياز به كسب امتيازات سياسي دارد تا بتواند در انتخابات آينده برنده خارج شود از اين رو تلاش مي كند تا از طريق «نقشه راه» به يك دستاورد سياسي نايل آيد لذا چنين راه حلي به دليل تحميلي بودن از اساس رد است.
\ به نظر شما انجام «اصلاحات» درهرجايي دشوار است؟
* خير به اعتقاد من اين مسأله بطور اخص در لبنان دشوار مي نمايد. آن هم به سه دليل و عامل اساسي، اول وجود طايفه گرايي اگر در پروسه اصلاحات خود دست به هركارمندي بزني چنين برداشت مي شود كه به طايفه آن شخص توهين نموده اي. دومين عامل وجود بوروكراسي و كاغذبازي بسيارشديد در لبنان مي باشد تا حدي كه يك شهروند در خدمت كارمند قرارمي گيرد تا اينكه كارمند به ارائه خدمت به شهروندان بپردازد و سومين و خطرناك ترين عامل وجود فسادمالي در دستگاههاي دولتي مي باشد، اكنون حرف اصلي در ادارات را پول و ثروت مي زند و با آن ممكن است هركاري كه بخواهيد انجام دهيد بواسطه پول حتي مسائل غيرقانوني را مي توانيد انجام دهيد و بدون پول حتي كارهاي قانوني هم انجام پذير نمي باشند. بالاخره اينكه فساد بزرگترين خطري است كه دولت لبنان را از درون تهديد مي كند.
\ همانگونه كه مي دانيد احزاب در كشورهاي عربي تبديل به احزاب ديكتاتوري شده اند. آيا امكان اينكه به جاي آنها مؤسسات مدني روي كارآيند وجوددارد؟
* حق با شماست و از بيان چنين نكته اي تشكر مي كنم چون بالواقع يكي از مشكلات نظامهاي عربي همين نكته است كه گفتيد. البته درميان اين نظامها، لبنان به عنوان يك استثناء به حساب مي آيد اما نظامهاي عربي حاكم همانا نيروي تك محور و استبدادي هستند كه مؤسسات مدني در آنها بسيار ضعيف و كمرنگ جلوه مي كنند، اما امروزه همه چيز درحال تغيير است و جامعه مدني درحال بروز و احيامي باشد. درتمامي جهان عرب شاهد آگاهي بيشتر مردم و توجه توده ها به مسائل و مؤسسات مدني مي باشيم كه اين امر باعث مي گردد تا اندك اندك قدرت حاكمه كه تاكنون بطور مطلق بر جوامع حكومت مي كرده اند از جايگاه خود عقب نشسته و به سوي ايجاد مراكز و مؤسسات مدني گام بردارند. تجربه جديدي كه كشورهاي عربي وارد آن شده اند تنها به ايجاد چند حزب خلاصه نمي شود بلكه ايجاد يك جامعه مدني ازجمله اهداف تعيين شده اي است كه جوامع كنوني عرب به سوي آن گام برداشته اند كه همين گامهاي كوچك و اندك خود بشارت دهنده فردايي بهتر مي باشند به گونه اي كه مي توانيم شاهد نظامهايي دموكراتيك دركشورهاي عربي باشيم و اين يك امر ضروري است چرا كه شرط دموكراسي داشتن توسعه مي باشد يعني با مشاركت مردم در امور، توسعه و پيشرفت را به دنبال خواهيم داشت و هنگامي كه مقابل مشاركت مردم را در امور جاري زندگي و تصميم گيري هاي سياسي بگيريد آنگاه نه توسعه اي دركارخواهدبود و نه دموكراسي و اين امر نسبت به آينده امر مهم و حساسي است.
\ عنوان سؤال آخر، درخصوص ديپلماتهاي ايراني اسير در لبنان مي باشد مي دانيد كه خانواده هاي آنان و تمامي ما نيز براي وضعيت و سرنوشت آنان نگران هستيم، آيا برايتان امكان دارد كه به عنوان يك قائم مقام فرمانده قبلي نيروهاي لبناني ـ شاخه نظامي حزب كتائب ـ رابطه بسيارنزديك با سمير جعجع داشته ايد اخبار مسرت بخشي را درمورد آنان به خانواده هايشان بدهيد؟
* ما به هنگامي كه فرماندهي نيروهاي لبناني را برعهده گرفتيم اين موضوع و مشكل پيش آمده بود و شخصاً مي توانم بگويم كه در سالهاي ۸۵ و ۸۶ميلادي به هنگامي كه اين نيروها را برعهده گرفتيم هيچ نشاني از اسراي ايراني در زندانهاي «نيروهاي لبناني» ـ فالانژها ـ وجودنداشت، اما سرنوشت آنان و اينكه چه بر سر آنان آمده است اجازه دهيد در ابتدا خطاب به خانواده هاي محترم آنان اظهاركنم كه ما نيز احساسات آنان را درك مي كنيم و مي دانيم كه مسأله بسيار دردناك و دشواري است چرا كه ما هم در لبنان مادران و همسراني داريم كه فرزندان مفقود دارند، در جايگاه يك انسان هم بخواهيم به اين مسأله نگاه كنيم، صرفنظر از اينكه آنان ديپلمات بوده اند و يا خير، ما اكنون به دنبال يك انسان مفقود هستيم. انساني كه خانواده ها و درنهايت جامعه چشم به انتظار او هستند، من در اين احساس دردناك به گونه اي خود را شريك مي دانم و مي دانم كه خانواده هاي آنان و جمهوري اسلامي ايران چه دردي را تحمل نموده و مي كنند، درخصوص سه ديپلمات مفقود ايراني تنها چيزي كه مي توانم بگويم و تكراركنم اين است كه در سالهاي ۸۵ و ۸۶ ميلادي بالاخص ۸۶هيچ اسيري در زندانهاي نيروهاي لبناني وجودنداشت.
\ منظور، باتوجه به رابطه بسيارصميمي و دوستانه اي كه با رهبر نيروها داريد، هيچگونه خبري كه بتواند به ما و خانواده هاي آن عزيزان كمك كند در دسترس نداريد؟
* ما براي ارائه هرگونه همكاري آماده هستيم، درحقيقت هنگامي كه اولين ارتباطات و تماسهاي ما در سال ۱۹۹۶ ميلادي با سفارت ايران در بيروت آغازشد، خود و تمامي معلومات و اطلاعاتي كه دراين زمينه دراختيار داشتم را به آنان منتقل كرده ام، من هم معتقدم كه اين موضوع نبايد بدين گونه معلق و بلاتكليف باقي بماند، پيش از اين تمام اطلاعات خود را در خدمت اين قضيه و موضوع قراردادم اكنون قول مي دهم كه تمام توان و نيروي خود را براي رسيدن به يك راه حل به كار اندازم.