دوشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۲ - ۵ جمادي الثاني ۱۴۲۴
Mon, Aug 4, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۵۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
كتاب انديشه
يادمان انديشه
كتاب انديشه
سوسياليسم بازار
(گفت و گو ميان سوسياليستها)
* ترجمه شهريار خواجيان
* نشر بازتاب نگار
«هيچ جايگزيني براي سرمايه داري وجود ندارد.»
اين گفته مارگارت تاچر، اكنون بر لبان ميليونها نفر در سراسر جهان جاري است.»
هنگام پي ريزي پايه هاي سوسياليسم علمي، همه كوشش كلاسيكها در نقد اقتصاد سرمايه داري بود. سرمايه داري شكوفا و پرشتاب، دستاوردهايي عظيم داشت كه به ظاهر آينده اي درخشان ارائه مي داد. نقد اين مناسبات و روشن كردن تضادهاي ماهوي آن مستلزم دانش و بينش فوق العاده اي بود كه بشريت را تكان داد. اين نقد سرمايه داري به صورت اعجاب انگيزي پايدار مانده است و هنوز اساسي ترين و علمي ترين نقد تلقي مي شود. امروزه حتي صاحبنظران سرمايه داري كه تاكنون از ترس بهره برداري شوروي دم فرو بسته بودند، به اين امر معترف اند.
كتاب حاضر بحثي است در مورد بازار و نقش آن در اقتصاد سوسياليستي كه از بين الملل دوم و سوم شروع شده و سپس توسط آكادميسين ها ادامه يافته است.اين كتاب در پي پاسخ به يك پرسش اساسي است: «سوسياليسم چيست؟» كه انگلس در پاسخ به اين سؤال فهرست مفصلي از «آنچه سوسياليسم نيست» ارائه مي دهد.نكته مهم در اين كتاب اين است كه آشكار مي سازد كه «عملكرد امروزي» در چه راستايي بايد تدوين شود و مناسبات غير سوسياليستي عملاً چگونه در راستاي مناسبات سوسياليستي تكامل مي يابد و اين درسي است براي آناني كه به «پايان تاريخ» باور ندارند.
كتاب حاضر در چهار بخش موافقان، مخالفان، نقد و پاسخ تنظيم شده است كه از جمله عناوين فهرستهاي آن مي توان به موارد زير اشاره كرد:
ـ ماركس به مثابه يك سوسياليست طرفدار بازار.
ـ مشكل، سوسياليسم بازار است.
ـ نقد مواضع المن.
ـ نقد آراي شوايكارت.
ـ پاسخ به لالر.
ـ پاسخ به تيكتين.



دكتر مهرداد مشايخي
يادمان انديشه
سهم آريانپور در شكل گيري گفتمان انتقادي
131325.jpg
اشاره: دكتر «اميرحسين آريان پور» فيلسوف انتقادي، استاد ادبيات فارسي، علوم تربيتي و زبان انگليسي بود. وي از نسل اول جامعه شناسان ايران و در عين حال تأثيرگذارترين مروج فكر «جامعه شناسي» در ايران به شمار مي رفت. وي مؤلف آثار برجسته اي چون «زمينه جامعه شناسي»، «جامعه شناسي هنر»، «آيين پژوهش»، «درآستانه رستاخيز» و «فرويديسم با اشاراتي به ادبيات و عرفان» است.
مقاله حاضر مروري است اجمالي برآثار و انديشه هاي دكتر «آريان پور» به مناسبت يادمان سالمرگش.
گروه انديشه

در نظام هاي سياسي استبدادي وضع اهل قلم و سخن و صاحبان انديشه انتقادي، درگيري مداوم با قدرت مداران و فرهنگ ستيزان است. اين گروه اجتماعي هرگاه كاركرد خود را جدي انگارند و تسليم زر و زور نگردند به مبشران روشنگري بدل مي شوند، عملكردي كه در صورت تداوم «فرهنگ ساز» مي گردد و برتحول انديشه اجتماعي تأثيري شگرف برجاي مي گذارد. در چنين جوامعي نقش «دانشگاه»از جوامع پيشرفته صنعتي به مراتب حساس تر است و عرصه اي بسيار مهم از اين پيكار فرهنگي را نمايندگي مي كند. ستيزي كه يك وجه آن با خرافات فرهنگي و وجه ديگر آن با استبداد سياسي است. مجريان اين چالش فرهنگي ـ سياسي در دانشگاهها استادان مترقي و جنبش دانشجويان هستند. در اين ميان انديشمندان علوم انساني و علوم اجتماعي به لحاظ تمركزشان بر«جامعه انساني» و مسائل آن حساس تر و حساسيت برانگيزتر از ديگر رشته هاي دانشگاهي بوده اند. روشنفكران ـ در برگيرنده نويسندگان، استادان و پژوهشگران، مترجمان، روزنامه نگاران و برخي از فعالان سياسي ـ معمولاً با دستمايه اي از علوم اجتماعي پاي به عرصه چالش و نقد وضع موجود مي گذارند و به شكل گيري خرده فرهنگي كه آلوين گولدنر (A.Gouldner) آمريكايي آن را «فرهنگ گفتمان انتقادي» خطاب مي كند ياري مي رسانند. نمونه بارز اين نقش دكتر اميرحسين آريان پور جامعه شناس و فيلسوف انتقادي و استاد ادبيات فارسي، علوم تربيتي و زبان انگليسي ايران بوده است. وي تمامي زندگي حرفه اي پربار خود را صرف تدوين و ترجمه كتاب ها و مقاله هاي گوناگون علمي، تدريس و پژوهش، ايراد سخنراني و البته همراهي و همزيستي با دانشجويان نمود. ميزان تأثيرگذاري او برفرهنگ اين سرزمين به ويژه جوانان و دانشجويان، بسيار چشمگير است.
دهه هاي چهل و پنجاه شمسي سال هاي تشديد خفقان سياسي در ايران و به موازات آن تقويت گرايش هاي فكري راديكال در ميان جوانان و دانشجويان بود. طبيعي بود كه در چنان شرايطي استادان و انديشمنداني قادر به تأثيرگذاري بودند كه «روح زمانه» را به خوبي درك مي كردند البته بايد تأكيد نمود كه گفتمان انتقادي مورد استفاده آريان پور از پيش از اين دوره سامان يافته بود و تنها يك واكنش سطحي به شرايط تازه نبود چنانكه كتاب راديكال تاريخي او «درآستانه رستاخيز» در سال ۱۳۳۰ به چاپ رسيده بود تأثيرگسترده آريان پور در ميان دانشجويان ايراني در دهه هاي چهل و پنجاه تنها با ميزان نفوذ دكتر شريعتي جامعه شناس اسلامگراي آن سالها قابل قياس است گرچه آنها هردو به پراكنده شدن يك گفتار انتقادي و معترض در ميان دانشجويان ياري رسانيدند اما پيام آنها ارزش هاي مورد نظرشان و روش كارشان بس متفاوت بود. دكتر علي شريعتي جامعه شناس فارغ التحصيل از سوربن بود كه «بازگشت به خويشتن» و ريشه هاي ديني هويت را مطلوب نظر داشت. براي دكتر شريعتي تحليل علمي و حتي مباحث ديني در خدمت ايجاد يك ايدئولوژي سياسي نو به كار گرفته شد. براي آريان پور اما بازگشت به هيچ گذشته اي قابل طرح نبود. او به آينده اي نو مي انديشيد. اميد به آينده اي بهتر و روشن تر همواره ورد زبان او بود. پروژه انتقادي آريان پور اما سياسي كردن علم (جامعه شناسي) نبود وي به علم به عنوان «سلاح نقد» وضع موجود و در عين حال ابزار ساختن جامعه اي نو مي نگريست جالب آنكه هر دو آنها در سالهاي پاياني نظام پيشين تبعيد وار به انگلستان رانده شدند. آريان پور در كنار محبت فراواني كه به قشر دانشجو داشت به همان اندازه به محرومان و فرودستان جامعه نظرمساعد و خوشبينانه داشت. او همواره اين ارزش را به شاگردان و اطرافيان خود تأكيد مي كرد كه بايد شرايط وجودي و زيستي محرومان را درك كرد و از قابليت ها و ظرفيت هاي نهان آنها غافل نشد. رفتار وي با اين بخش از جامعه براستي هماهنگ با افكارش بود و به اشكال گوناگون (حتي مالي) خود را در خدمت آنها قرارمي داد. در اين زمينه او مدافع نظرات چامسكي بود كه براساس آن «مردم عادي» از قابليت هاي فكري و تحليلي نيرومندي برخوردارند كه در صورت پرورش شكوفا مي شود. پس وظيفه اهل مدرسه و اهل قلم تلاش در راستاي ارتقاي فرهنگي «عوام» و امكان شكوفايي آنها و نه تداوم «بيهوده آموزي» و «حافظه آموزي» كه ترفند خلاقيت كش «خواص» است در ادامه همين نگاه است كه او به فلسفه حاكم بر نظام آموزشي كشور (و همچنين كشورهاي پيشرفته سرمايه داري) سخت به ديده انتقاد مي نگريست. به باور او اين شيوه ديوانسالارانه و فرماليستي آموزشي چندسالي وقت دانشجو را پرمي كرد ولي بهره اي از ظرفيت فكري و فرهنگي اكثريت دانشجويان نمي برد. اين ديدگاه «رهايي بخش» نسبت به آموزش و پرورش را مي توان در نقدهاي دهه هفتاد در ايالات متحده (توسط متفكران «چپ نو» نظير هربرت ماركوزه) و همچنين در مباحث متفكر برجسته برزيلي پائولو فراير (P.Freire) سراغ گرفت. در عين حال ديدگاه سمپاتيك آريان پور به دانشجويان و محرومان را نبايد با ديدگاه هاي پوپوليستي (توده گرايانه) رايج در جنبش چپ دهه ۵۰ يكسان شمرد. چه اين آخري سخت ضد تخصص و ساده گرا بود و به ستايش فرهنگ «خلق» ـ همانطور كه هست ـ مي پرداخت. در حالي كه آريان پور در عين الهام گيري از محرومان و پاره اي زيبايي ها و بي تكلف بودن ها در فرهنگ آنان به آموزش دادن به آنها با مددگيري از پيشرفته ترين علوم باور داشت. او با تخصص گرايي به گونه اي كه ميان رشته هاي نزديك به يكديگر جدايي و مرزبندي رسمي قائل شود، مخالفت داشت اما ضد تخصص نبودچنانكه خود وي در سه رشته گوناگون جامعه شناسي، فلسفه و علوم تربيتي و ادبيات فارسي تحصيلات خود را تا دوره دكترا ادامه داد.
ديگر خصوصيت ديدگاه دكتر آريان پور چند بعدي بودن آن است كه محصول مطالعات بسيار گسترده اوست. در نوشتارها و سخنراني هايش از جامعه شناسي و مردم شناسي و روانشناسي و فلسفه و سياست گرفته تا منطق و واژه شناسي و هنر و ادبيات و تاريخ و تعليم و تربيت همه با زباني شيوا و روشن ارائه مي شدند؛ پويشي كه معمولاً با يك يا چند پرسش فلسفي و تئوريك همراه بود شايد اشاره اي به شماري از انديشمندان غربي كه او به علاقه مندان ايراني معرفي كرد و به نقد بسياري شان نيز همت گماشت اين پيچيدگي فكري او را بهتر بنماياند: راسل، فرويد، ايبسن، سارتر، اتوواينينگر، شوپنهاور، ويل دورانت، جان ديوئي، يونگ، آگبرن، نيمكوف و (مكتب فكري) ماركسيسم شوروي از اين جمله اند. بسياري از اين متفكران تأثير مثبتي براو داشتند و وي در آثار خود به تبليغ ديدگاههاي آنان دست يازيده است از جمله ويل دورانت كه وي قرائت «تاريخ تمدن» او را همواره به همه كس توصيه مي كرد و يا جان ديوئي كه از رهنمودهاي وي در تدوين فلسفه آموزشي براي دانشگاه هاي ايران بهره جست.
آريان پور در عين تحسين بسياري از متفكران برجسته غربي شديداً به ايران و فرهنگ و مردم آن دلبستگي داشت آنان كه با او از نزديك آشنايي داشتند نيك مي دانند كه پيش و پس از انقلاب وي چندين موقعيت تدريس در دانشگاههاي اروپايي و كانادايي را رد كرد. مهمترين دليل او در رد اين پيشنهادها علاقه وي به اقامت در ايران و بيم از وقفه افتادن در وظايف فرهنگي بود كه در برابر خود نهاده بود. در عين حال او يك «ناسوسياليست» از رده آنها كه به «تقدس خاك» و نژاد و خون و سرشت برتر ايراني باور دارند نبود. دلبستگي وي به ايران از زاويه خدمت به فرهنگ و مردم محروم آن يا «عوام» بود. خدماتي كه او به زبان فارسي كرده است در همين راستا قابل درك است. دهها واژه اي كه او در برابر اصطلاحات فلسفي و علوم اجتماعي ساخته است امروز كاملاً جاي خود را بازكرده اند.از برجسته ترين خصوصيات اخلاقي آريان پور ايستادگي و پايبندي به اصول حرفه اي استادي دانشگاه (عمدتاً به عنوان جامعه شناس) و عدم تخطي از ضوابط آن بود.
131322.jpg
وي هيچگاه از موقعيت استادي خود ـ چه در كلاس درس و چه درخارج آن ـ براي «آوازه گري» سياسي بهره نجست و «خط» خاص حزبي را تبليغ نكرد.
گرچه بسياري از شاگردان وي از گرايش عمومي او به ماركسيسم و ساختمان «سوسياليسم» در اتحاد شوروي آگاه بودند تأثيرپذيري افكار وي از ماركسيسم شوروي نيز مطلق و همه جانبه نبوده است.
برخلاف ناآشنايان با دقايق تفكر وي كه ساده انگارانه او را به طور دربست به ماركسيسم ارتدكس مرتبط مي سازند آشنايي با منابع گوناگون فكري او (كه پيشتر بدان اشاره شد) مؤيد اين امر است كه همچون بسياري متفكران ديگر، در آريان پور نيز رگه هاي فكري گوناگون و گاه متضاد ديده مي شود.
از يك طرف گرايش هاي اقتصادگرايانه و قوياً ماترياليستي كه درنگاه او به «مراحل تاريخ» و طبقاتي كردن مطلق هنر نمودپيدامي كند؛ ازطرف ديگرديدگاههاي رهايي بخش او درباره انسان، نقش آموزش و پرورش، تفكر، طغيان عليه وضع موجود و نقش پراتيك انساني كه در شعر زير او جلوه گرمي شود:
سير ما سازنده تاريخ ماست
سير تاريخي كجا از ما جداست
پس اگر با شوق و آگاهي رويم
راه تاريخي خود كوته كنيم.
در ادامه همين ديدگاه، او با هرگونه تقليل گرايي در تحليل مخالف بود، ازجمله تقليل گرايي متكي بر جامعه شناسي يا تقليل گرايي طبقاتي:
«... گرچه طبقه اجتماعي عامل مقوم ساير عامل هاي اجتماعي است عامل هاي ديگر نيز به نوبه خود در وضع طبقه اجتماعي مؤثر مي افتند.»در غير اين صورت «گرفتار تفكر ماشيني و عقيم خواهيم شد.»
آريان پور از نسل اول جامعه شناسان ايران و درعين حال بزرگترين مروج فكر جامعه شناسي يا به قول ميلز (C.W.Millis) «تخيل جامعه شناسانه» درايران بوده است.اين مهم ازطريق كلاسهاي رسمي و غيررسمي همراه با سخنراني هاي دلنشين و جامع الاطراف و به ميانجي پرآوازه ترين كتاب او «زمينه جامعه شناسي» (اقتباس از آگبرن و نيمكوف) صورت گرفت.اين كتاب كه دهها بار و در دهها هزارنسخه در ايران (بطور قانوني و غيرقانوني) تجديدچاپ شده زمينه ساز مطالعه اجتماعي ـ انتقادي و حتي «سياسي» شدن هزاران زن جوان ايراني در آن سالها گرديد. اين پديده از يك سو بيانگر جذابيت مطالب و زبان اين كتاب است و ازسوي ديگر نشان از فقر فرهنگي وانتشاراتي ايران آن دوره دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |