|
پس از گذشت چهارسال از آخرين فعاليت تئاتري
|
|
|
|
گزارش «ايران» در آستانه برگزاري هفتمين جشن سينما:
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
امروز با
|
|
|
|
منوچهر آتشي در يك گفت وگوي صريح اعلام كرد:
|
|
|
|
نگاهي به جريانهاي حاشيه اي در شعر امروز
• كاظم كريميان
|
|
|
|
|
پس از گذشت چهارسال از آخرين فعاليت تئاتري
بهرام بيضايي نمايشي برگرفته از هزار ويكشب را به صحنه مي برد
|
|
|
تالار چهارسو از مجموعه تئاتر شهر پس از ۴ سال ميزبان نمايشي از بهرام بيضايي خواهد بود. به گزارش خبرنگار«ايران»، بيضايي كه در سال ۷۸ نمايش «كارنامه بنداربيدخش» را به روي صحنه برد، با استفاده از دستان هزارو يك شب، روايتي از افسانه هاي فانتزي كهن را كارگرداني خواهد كرد. اين كارگردان تئاتر تمرينات نمايش جديدش را در تالار گوشه فرهنگسراي نياوران دنبال مي كند. در اين نمايش مژده شمسايي ، شبنم طلوعي ، كورش تهامي، بهناز جعفري، ستاره اسكندري و تعدادي از بازيگران حرفه اي تئاتر نقش آفريني خواهند كرد. شنيده ها از فرم اجرايي اين نمايش حاكي از آن است كه كار در ۴ اپيزود متفاوت به مدت يك ساعت اجرا خواهد شد و در هر اپيزود دو يا سه بازيگر به طور مجزا بازي خواهند كرد. بعد از اتمام هر اپيزود نيز تماشاگران سالن را ترك مي كنند و براي اپيزود بعدي دوباره وارد سالن نمايش مي شوند. ظاهراً مجيد ميرفخرايي طراحي صحنه اين نمايش را برعهده دارد. گفتني است، نمايش برگرفته از «هزار ويك شب» بيضايي كه نام قطعي آن هنوز اعلام نشده است از ۲۰ شهريورماه در تالار چهارسو تئاتر شهر به روي صحنه مي رود.
|
|
|
|
|
گزارش «ايران» در آستانه برگزاري هفتمين جشن سينما:
نامزدهاي هفتمين جشن سينما تعيين شدند
|
|
|
گروه فرهنگي ـ بهمن عبداللهي: دقيقاً يك ماه ديگر هفتمين جشن سينما برگزار مي شود و برگزاركنندگان اين رقابت صنفي تلاش دارند تا در فضايي متفاوت از سالهاي پيش آن را اجرا كنند. هفته گذشته داوري و تماشاي كليه آثار شركت كننده در اين جشن به پايان رسيد و نامزدهاي سه رشته فيلم كوتاه، آثار مستند و فيلمهاي انيميشن مشخص شده اند. علاقه مندان و شركت كنندگان اين رويداد سينمايي مي توانند هفته آينده از طريق ارسال نمابرهاي خانه هاي سينما كه اسامي نامزدها را معرفي كرده اند، برگزيدگان احتمالي را حدس بزنند. امسال در جشن سينما ۱۶صنف از اصناف ۲۸گانه خانه سينما ۲۱ تنديس را به برگزيدگان اهداخواهندكرد و همچنين طبق سالهاي گذشته ۳جايزه ويژه در بخش تقدير اهدا خواهدشد. درباره تفاوت هاي برگزاري هفتمين جشن سينما با دوره هاي گذشته و بويژه دوره پيشين مي توان گفت امسال جايزه بزرگ به بهترين فيلم (كه از طريق همه داوران صنف هاي مختلف انتخاب مي شد) اهدا نمي شود. اين جايزه كه در سال گذشته براي اولين بار اهدا مي شد مشتركاً به «ارتفاع پست» و «زندان زنان» اختصاص يافت. همچنين ۳جايزه بهترين آنونس، بهترين عكس و بهترين پوستر نيز از دايره برگزيدگان حذف شده است. ابوالحسن داوودي رئيس هيأت مديره خانه سينما در همين باره به ما مي گويد: از آنجا كه سه جايزه آنونس، عكس و پوستر هم عرض بقيه حرفه هاي خانه سينما نبود امسال كنار گذاشته شدند، همچنين اختصاص جايزه بزرگ به دليل پيش بيني نشدن در آيين نامه اجرايي جشن امسال حذف شده است. شنيده ها حاكي از آن است كه برگزاركنندگان تلاش مي كنند؛ به دليل حضور داوران اصناف مختلف (از هر صنف ۱۱نفر)، همچنين عضويت ۳هزار نفر در اصناف مختلف ـ كه جشن سينما را بزرگترين جشن صنفي خود فرض مي كنندـ نياز به مكان بزرگتري نسبت به تالار وحدت وجود دارد. آنها تلاش مي كنند كه محلي همچون تالار وزارت كشور يا محل مشابهي را براي اين منظور آماده كنند. داوودي در اين باره ضمن تأييد اين تلاشهاتأكيد مي كند: سعي داريم تا بخشي از اين مراسم را در ساختمان شماره ۲خانه سينما (چهارراه دكتر حسابي واقع در منطقه يك شهرداري) برگزاركنيم. از آنجا كه اين محل هنوز مراحل آماده سازي خود را آغاز نكرده است در همين باره از او مي پرسيم كه پاسخ مي دهد: متأسفانه گرفتار مسائل اداري آماده سازي اين ساختمان باشهرداري منظقه يك هستيم و بعد از گذشت۴سال از واگذاري آن هنوز حتي موفق نشده ايم ديوار دور آن را بازسازي كنيم. جشن سينما در هر سال علاقه مندان را به اهداف برگزاري اين جشن رهنمون مي كند، چرا كه برگزاركنندگان همواره برويژگي هاي صنفي (ونه دولتي) آن تأكيد كرده و آن را همايشي با شكوه براي سينماگران و ستايش از اين هنر دانسته اند، بنابراين درباره برنامه ريزي كيفي و توجه به ارزشهاي هنري همچنين حضور اندك هنرمندان سينما در آن از داوودي مي پرسيم، او در پاسخ به پرسش ما مي گويد: جو كلي جامعه افراد را از هرگونه ارتباط و فعاليت جمعي دور كرده است و از آنجا كه وجه اصلي كار ما فعاليت اجتماعي است طبيعتاً با مشكلاتي در اين زمينه روبرو هستيم. وي تأكيد مي كند: فاصله گذاري مراسم جشنواره فيلم فجر و جشن سينما ازسوي مسؤولان فرهنگي ما را با موانعي روبرو كرده است، چرا كه اگر اين مسؤولان حتي به اندازه جشنواره فيلم كودك به اين جشن هم اهميت بدهند ما توانايي برگزاري جشني بزرگ را در شأن سينماي ملي داريم. همانگونه كه پيش از اين به اطلاع رسانديم، در هفتمين جشن سينما ۵۷فيلم سينمايي، ۱۲۹فيلم مستند، ۱۳۰اثر كوتاه داستاني و ۳۶فيلم انيميشن شركت دارند.
|
|
|
|
|
تأسيس موزه شعردرخانه نيما يوشيج
|
|
|
خانه نيما يوشيج پدر شعر نو ايران موزه شعر مي شود. «سهيلا رجايي علوي» مديركل ميراث فرهنگي استان مازندران با اعلام اين خبر به «ميراث خبر » افزود: كه قرار است موزه شعر ايران بزودي و پس از انجام مرمت بخشهايي از خانه نيما يوشيج، راه اندازي شود. وي در اين باره توضيح داد: «پس از اينكه بخشهايي ازخانه نيما از قابليت لازم براي نگهداري آثار و نوشته هاي شاعران بزرگ ايران برخوردار شود، اين خانه به موزه شعر تبديل مي شود حتي اگر عمليات مرمتي در حاشيه خانه ادامه يابد.» وي تصريح كرد، در موزه شعر ايران آثار، نوشته ها و اشياي به جاي مانده از نيما و شاعراني كه از او تأثير گرفته اند به نمايش گذاشته خواهد شد. برپايه اين گزارش، يونسكو اعتباري را براي مرمت خانه پدر شعر نو ايران اختصاص داده است، چرا كه هزينه مرمت اين خانه درتوان ميراث فرهنگي استان مازندران نيست. «رجايي علوي » باتأكيد بر اينكه بازسازي و مرمت خانه پدري نيما يوشيج ـ پدر شعر نو ايران ـ تا دو سال آينده به پايان مي رسد، افزود: كمبود اعتبارات مهمترين دليل بي توجهي و كوتاهي در ساماندهي و نگهداري اين خانه ارزشمنداست .گفتني است، خانه نيما در يوش واقع است.
|
|
|
|
|
بر ديوار نگارخانه هاي تهران
| نگارخانه شيث ـ نمايشگاه نقاشي سروش كريمي ، ۱۸ الي ۲۳ مردادماه، ساعت ۱۶ تا ۲۰ ، چهارراه وليعصر، ضلع جنوبي پارك دانشجو، تلفن : ۶۷۰۹۱۸۵ | گالري سيحون ـ نمايشگاه نمدهاي بهزاد مساوات، ۲۵ الي ۳۰ مردادماه، ساعت ۱۵ تا ۱۹ ، خيابان خالد اسلامبولي ، تلفن: ۸۷۱۱۳۰۵ | نگارخانه ارژنگ ـ نمايشگاه آثار نقاشي پيمان پيروي و هنرجويان ، ۱۸ الي ۲۳ مردادماه، ساعت ۱۷ تا ۲۰ ، بلوار كشاورز، تلفن۸۹۶۹۵۳۲: | عكسخانه شهر ـ نمايشگاه عكس آلن ژينو ، ۱۹ مردادماه الي ۳ شهريورماه، ساعت ۱۷ تا ۱۹ ، ميدان هفت تير، خيابان بهار شيراز، تلفن: ۸۸۴۸۹۹۳ | نگارخانه بانو ـ نمايشگاه آثار تصويرسازي معصومه رجبي، ۱۹ الي ۲۸ مردادماه، ساعت ۱۵ تا ۱۹ ، ضلع شمالي پارك ساعي، فرهنگسراي بانو
|
|
|
|
|
با تو مي گويم
• اگر به جاي اسلحه با معلم به جنگ دنيا مي رفتيم ـ دشمنان نابود مي شدند
|
|
|
|
|
امروز با
عليرضا طيب
|
|
|
گروه فرهنگي ـ ساير محمدي: «تضاد دولت وملت» يا نظريه تاريخ و سياست در ايران اثر محمدعلي همايون كاتوزيان و كتاب «چارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران» از پروفسور روح الله رمضاني و «يونگ و سياست» از والتر اوداينيك عناوين بخشي از آثاري است كه با ترجمه عليرضا طيب از سوي نشر ني منتشر شده بود. عليرضا طيب طي يك ماه اخير كتاب «جهان آشوب زده» از جيمز روزنا و «تروريسم» مجموعه مقالاتي ازچند صاحب نظر و پژوهشگر را به اهتمام نشر روزنه منتشر كرده است. «آشوب در سياست جهان» كتاب ديگر جيمز روزنا نيز با ترجمه وي توسط پژوهشكده مطالعات راهبردي منتشر شده است. \ آقاي طيب، «جهان آشوب زده» اثر جيمز روزنا از چه مباحثي تشكيل شده است؟ * «جهان آشوب زده» مجموعه مقالاتي از جيمز روزنا استاد نام آشناي روابط بين الملل است كه معضلات جهان معاصر را سلسله وار تبيين مي كند و راه حلي براي برون رفت از اين معضلات پيشنهاد مي دهد. اين كتاب در واقع مدخل مناسب و لازمي است براي آشنايي اجمالي با نظريه جديد روزنا كه در كتاب ديگري از او به نام «آشوب در سياست جهان» كه در دست ترجمه دارم وبه شكل مبسوط تر و مشروح تر حلاجي شده معرفي مي شود. \ نظريه روزنا بر چه پيش فرض هايي استوار است؟ * با پايان يافتن جنگ سرد و فروپاشي ساختار دوقطبي در نظام بين المللي انديشمندان نامداري چون هانتينگتون، فوكوياما كوشيدند تا چارچوب نظري تازه اي براي تفسير وتبيين جهاني كه پيش رو داريم ارائه دهند. ولي ثمره تلاش آنها كه در آغاز نمودي پرجنجال و بازتاب وسيعي داشت، خيلي زود رنگ وجلاي خود را از دست داد و غيرعلمي بودن آن برملا شد. در برابر اين نظريات، جيمز روزنا به دور از جنجالها وهيجان كاذب، با دستمايه قرار دادن مفهوم آشوب، طرح علمي استخواندار و پرمغزي ارائه داد كه با گذشت بيش از يك دهه از عمر اين طرح نه تنها از اعتبار و قدرت تبيين و استدلالش كاسته نشده بلكه هر روز شواهد تازه مهر تأييدي بر آن زد. \ روزنا چه ديدگاه تازه اي دراين زمينه ارائه داد؟ * به باور روزنا دگرگوني هاي بزرگي در نظام جهاني در شرف رخ دادن است. دگرگوني هايي كه حكايت از صف بنديهاي جديد، پيدايش ساختارهاي تازه والگوهاي نو مي كند كه حفظ امنيت جهاني و هدايت سياستهاي بين المللي را با شيوه هاي جاافتاده گذشته مورد ترديد قرار مي دهد. امروز ديگر جهان دولت محور غلبه ندارد. انقلاب مهارتها وبحران جهانگير مرجعيت واقتدار در كنار افزايش شمار بازيگران صحنه، تأثير فن آوريهاي پويا، جهاني شدن وابستگي هاي متقابل كشورها، گسترش فقر و گرسنگي موجب ساختارهاي دوگانه جهان شده است وجهان چندمركزي پيچيده اي متشكل از بازيگران مختلف و نسبتاً خودمختار پديدار شده كه ساختارها و فرآيند و قواعد تصميم گيري خاص خود را دارد. \ كتاب ديگري هم در دست انتشار داريد؟ * كتاب، ديگري به اسم «بررسي هاي امنيتي روز» را مدتهاست كه تحويل ناشر داده ام اين كتاب به قلم چهارتن از پژوهندگان انگليسي چون تري تريف، استوارت كرافت، لوسي جيمز و پاتريك مورگان نوشته شده است. در اين كتاب جايگاه بررسي هاي امنيت در روابط بين الملل، بررسي هاي سنتي امنيت، مطالعات صلح، ديدگاههاي فمينيستي درباره امنيت و ديدگاههاي فرايافت باور يا پست پوزيتيويستي درباره امنيت معرفي شده است. البته در اين كتاب طي دوفصل جداگانه تهديدات غيرسنتي امنيت از جمله تهديدهاي زيست محيطي و اقتصادي و بزهكاري و مهاجرت نيز مورد بررسي قرار مي گيرد. در ترجمه اين كتاب آقاي دكتر بزرگي بامن همكاري داشته و ناشرش انتشارات شيرازه است.
|
|
|
|
|
منوچهر آتشي در يك گفت وگوي صريح اعلام كرد:
شعر معاصر ايران هنوز جوان و سرگردان است
|
|
|
شعر امروز ايران هنوز متشتت است. منوچهر آتشي ـ شاعر ـ با بيان اين مطلب به خبرگزاري مهر ، گفت: يكي از عوامل اين تشتت، جوان بودن آن است، هفتاد يا هشتادسال زمان كوتاهي براي جاافتادن چيزي جديد و جايگزيني آن با گنجيه اي است كه بسيار قدمت دارد، ادبيات كلاسيك ما هزار واندي سال عمر كرده كه اكنون من و شما مي توانيم از آن قله هايي را ممتاز كنيم، ولي ادبيات جديد زمينه نامستعدي دارد وبه زميني شبيه است كه شخم نخورده باشد اما اصرار داشته باشيم كه در آن بذر بكاريم، آيا مي توان از اين زمين توقع محصول مناسب داشت؟ وي با اشاره به اينكه بسياري از آثار به وجود آمده بعد از «نيما» فاقد اصول و قواعد خاص بودند گفت: دليل ناماندگاري اين آثار همين بي قاعدگي است. در كتابي كه در حال حاضر مشغول نوشتن آن هستم، گفته ام نيما با دانش فراگيري كه در زمينه ادبيات كلاسيك وادبيات معاصر اروپا داشت تشخيص داد كه شعر بايد به صورتي دگرگون شود، اين دگرگوني هرگز به اين مفهوم نبود كه با گسست شروع شود و براي هميشه ظرفيت ها و قابليت هاي ادبيات كلاسيك ناديده گرفته شود. اين اتفاق در هيچ جاي دنيا مسبوق به سابقه نيست، بعد از اين درخت برومند، كساني كه پس از نيما آمدند، نتوانستند جايگاه واقعي خود را پيدا كنند كه مي توان اينها را شاخه هايي فرض كرد كه به سمت نقاط پراكنده رفته اند و از نور دورند، به نظر من اگر نامبردگان قله هاي شعر كلاسيك را مي فهميدند و در آثار مختلف خود نيما به ويژه در نامه هاي اين شاعر تأمل بيشتري مي كردند، از اين اتفاق مصون مي ماندند، اصلاً نيما خودش درباره انقلابي كه در شعر كرده در پاره اي از آثارش به نقد جدي پرداخته است و من به جرأت مي گويم كه هيچكدام از مدعيان شعر و منتقدان ما به اندازه همان نامه هاي ساده نيما نتوانسته اند دراين زمينه حرف بزنند… آتشي در ادامه با تأكيد بر اينكه «نقد ادبي» با كيفيتي كه انتظار مي رود در ايران فعال نيست مي گويد: نقدي كه شايع است به هيچ وجه كاركرد سازنده اي ندارد، دليل اين انجماد هم ژورناليستي بودن آن است، در مواقعي ديده ام كه كساني نقد هاي اروپايي را خوانده اند و بعد خواسته اند در ايران آن را تجربه كنند، بدون اين كه شرايط زماني و مكاني و فرهنگي ما را در نظر بگيرند اروپايي كه دوران مدرنيته را پشت سر گذاشته و اكنون با مدرنيته دعوا دارد. در دهه ۴۰ شعر يكي از پرمخاطب ترين هنرهاي روز بود كه عمده ترين علت آن فقدان مكانيزم هاي ديگري در حوزه فرهنگ وهنر بود، حتي مكانيزم هاي علمي هم نداشتيم، مردم در آن زمان ، صداي خود را به راحتي در شعر مي شنيدند وبا حال وهواي آن زندگي مي كردند زيرا در آن دوران تئاتر وهنرهاي ديگر بسيار ناشناخته وفقير بودند. منوچهر آتشي در پايان درباره كاهش مخاطبان كتاب مي گويد: به شكل جبران ناپذيري اين اتفاق افتاده است وجوانان ونوجوانان از كتاب خواني پرهيز مي كنند. دانشجويي كه درس تئاتر مي خواند، از مطالعه يك نمايش نامه طفره مي رود! هنوز «برشت» و نام آوران اين حوزه را به خوبي نمي شناسد، البته فكر مي كنم كه بخشي ازاين نقيصه به جامعه ما برمي گردد كه نه به مدرنيته رسيده ونه كاملاً از سنت گسسته است ودراين بين معلق است.
|
|
|
|
|
نگاهي به جريانهاي حاشيه اي در شعر امروز
مكانيزم هاي انحرافي و شعرامروز ايران
• كاظم كريميان
|
|
|
در مورد مؤلفه هاي شعر امروز، بسيار گفته يا شنيده شده و اگرچه تكرار و تأكيد روي يك موضوع، به بزرگنمايي آن منجر مي گردد، با وجود اين گفتني است كه در كنار اين شعر، گه گاه با آثاري مواجه مي شويم كه نه تنها از حداقل معيارهاي ابتدايي يك شعر، بي بهره است كه انگيزه «توليد» آن را صرفاً مي بايست در نوعي «خودانگيختگي كاذب» جست وجو كرد. اگرچه مي توان با نوعي تساهل و اغماض از كنار اين ژانر آثار، همچنين انواع به اصطلاح تئوريك آن، عبور كرد و به توليدكنندگان آن فرصت داد كه آنان هم با توليداتي اين چنين «متفاوت» سهم خود را به جامعه ادبي ارائه دهند! با اين حال شايد بي مناسبت نباشد اگر با نگاهي آسيب شناسانه، «نمونه»اي از اين نوع آثار، در مقايسه با «نمونه»اي از «شعر امروز»، مورد بررسي و تحليل قرارگيرد. به همين منظور شعر «مسافر» از مجموعه «همه ي اين شب ها چراغ را براي تو روشن گذاشته ام» را به عنوان نمونه شعر امروز و شعر «روي دور كندكفش هاي از اين طرف» را، از مجموعه «نقطه پشت فعل خراب» به عنوان نمونه اي انحرافي گزينه كرده ايم هردو شعر را نيز به لحاظ مشاركت مخاطب اين متن در پروسه بررسي نمونه هاي مورد بحث، به طور كامل، خواهيم آورد. ابتدا مي پردازيم به شعر «مسافر» به عنوان نمونه اي از شعر امروز، كه با ريتمي اين چنين آغاز شده است: حالا به رودخانه ي تو رسيده ام با قايقي كه از عميق ترين رؤياهاي آدميان گذشته است. و از نهنگ هاي زيبا و روزهاي كوچك اكنون مي خواهم كنار صداي تو ـ پهلو بگيرم (بخشي از شعر «مسافر») بي شك، زبان از حركت كدها يا نشانه هاي معنايي، در روند شكل گيري مفهوم، تحقق مي يابد و احساس و انديشه مهار شده را به تصوير مي كشد. بنابراين مكانيزم يا نحوه چينش واژه ها، در سويه ايجاد مفاهيم، نوع زبان و شيوه بيان شاعر را، مشخص مي سازد، يعني همان چيزي كه در اين بخش از شعر «مسافر» ما با آن مواجه هستيم. حال اگر كسي مدعي شود كه اين ديدگاه با نظريه مثلاً «دريدا» كه گفته است: «زبان كارآيي تجسم انديشه را ندارد.» در تعارض است، مي گويم باشد، چراكه «دريدا»هاي ديگر هم بوده و هستند كه نظرشان مغاير با نظر «دريدا»ي شماست؛ درضمن قرار نيست كه ما صرفاً «عمله»ي سرهم كردن پيچ و مهره هاي برساخته ي ديگران باشيم. *** اگرچه برجستگي هاي شعر «مسافر»، چندان است كه تحليل و تفسيري مبسوط را طلب مي كند، با وجود اين اما در اين متن سعي خواهدشد به اختصار، صرفاً مهمترين ويژگي هاي آن را مورد اشاره قراردهيم: فضاي نئوتغزلي، استيل بيان (= تصويري)، همچنين دستيابي شاعر به شكلي از ظرافت مهرورزانه در روابط و مناسبات انساني، و در كنار اين شاخصه ها، «موتيو»ها و تعبيرات زيبا و طراوتمندي چون «كنار صدا پهلوگرفتن» با هدف سرايش شعر؛ «در صداي كسي زير باران ايستادن»؛ «زيتون سبز كه در خنده هاي تو مي چرخد» و يا «نامه هاي ناگشوده» كه تعبيري است زيبا از آينده ناخوانده شاعر، پس از پهلوگرفتن، كنار صدا (= صداي رودخانه؟ = صداي او؟) و ... از ديگر خاصه هايي است كه در حركتي هارمونيك، موجوديت ويژه اين شعر را شكل داده اند. اين شعر بازتابي است از عصر خستگي انسان؛ انساني كه به هدف دستيابي به نقطه اتكايي ايمن، به جست وجويي ناگزير، دست يازيده؛ جست وجويي كه سرانجام «مسافر» را به «رودخانه آشنا» و درواقع مأمن نهايي، رهنمون مي سازد. متن كامل شعر «مسافر» را، باهم مرور مي كنيم: حالا به رودخانه تو رسيده ام با قايقي كه از عميق ترين رؤياهاي آدميان گذشته است و از نهنگ هاي زيبا و روزهاي كوچك اكنون مي خواهم كنار صداي تو ـ پهلو بگيرم آنقدر ابر ديده ام/ كه باران را از ياد برده ام آنقدر آفتاب/ كه رويش گياه را در سپيده جاليز. مي خواهم در صداي تو/ زيرباران بايستم مي خواهم كنار تو لابه لاي آفتاب. آبهاي اين رودخانه چقدر آشناست اما من/ بي نشاني از آوازهاي كودكي و بي هيچ نشانه اي از/ عقيق چشم هاي مادرم كه روزي زيبا بودند... آبهاي اين رودخانه آشناست و شايد / راز ناگشوده مرگ / همين باشد با اين همه مي خواهم / كنار صداي تو پهلو بگيرم و شعرهايم را بسرايم براي زيتوني سبز / كه در خنده هاي تو مي چرخد براي يك خواب كوتاه / كنار خستگي مادرم براي نامه هايي كه هنوز نگشوده ام (مهرداد قاسمفر) شعر «مسافر» از جمله آثاري است كه نه تنها با آن اثر ديگر مورد مقايسه، فاصله ها دارد كه از جمله آثار متمايز و در ياد ماندني دو دهه اخير محسوب مي گردد، اگرچه نوعي رگه هاي رمانتيسيستي، در تعميق معنايي آن، بي تأثير نبوده است كه البته ذكر اين نكته هرگز از ارزش شعر چيزي نمي كاهد. در كنار اين گونه اثر ـ به طوري كه پيش از اين نيز اشاره شد ـ با آثاري مواجه مي شويم كه نه تنها با جريان سالم شعر امروز هيچ سنخيتي نشان نمي دهند، بلكه با توليداتي كه اين روزها ـ كمابيش ـ با ادعاي «آثار تئوريك» ارائه مي شود، نيز بيگانه به نظر مي رسد؛ از اين دست به عنوان نمونه، اثر «روي دور كند كفشهاي از اين طرف» كه همزمان با شعر «مسافر» گزينه شده بود را با هم يكبار مرور كنيم: روي دور كند كفش هاي از اين طرف هرچه باشد با خودت داشتم / و ماضي كرد كار توهم ما را خراب بس كه مرا سپرد تلفن / شد مي خواهم مضارع فرض هاي شما / شد و عذر دم دماي عصر، روي تو را روش اش زد و از روي عادت / لحن اين حوالي را با سلام سطري كه غيبتش موجه لاي كتاب قطوري گذاشت و جلد ايراني اش را / خال كوبي كرد رفت. (علي قنبري ) از ويژگيهاي اين «اثر» آن است كه نه ساخت مشخصي دارد و نه متن و معنايي. تنها مي توان به شكل و نمود عيني آن و به تعبيري به سطرهاي ناهمگوني اشاره كرد كه از زنجيره معنايي نظام هاي نشانه اي ـ به تعمد ـ گسست پيدا كرده است. اگرچه شعر از يك تعريف مشخص تبعيت نمي كند، اما به عنوان يك اثر انعكاسي، زماني مفهوم مي يابد كه شرايط و واقعيات حاكم بر زيست انساني، در شكل گيري آن، مشاركتي ارگانيك داشته باشد و زبان و بياني درخور، آن را بازتاب دهد؛ يعني درست آن چيزي كه در اين اثر اتفاق نيفتاده است. حال فرض كنيم ساخت اين اثر، معطوف به شالوده شكني متن «دريدا» بوده، شيوه اي كه در برابر شعر ساختمند و مفهوم گرا قرار دارد و هر نوع اجزاي ساختي را، از هم دور مي سازد. شاعر ساخت شكن، با گزينش واژه هايي دو معنايي مثل «شدن» كه هم معني «انجام گرفتن» را دارد و هم «رفتن»، هم چنين شكستن ساختار مفاهيم متعارض. با استفاده از مكانيزم زباني ويژه به خود، به اين هدف دست مي يابد. اگرچه اين ساختار خود به عنوان روشي «خنثي» مورد ايراد است. به عنوان مثال: از اين روايت عظيم / يك قدم آن طرف تر و تنهايي / نمي شود شد / نه به تنهايي و نه با تنهايي... (بخشي از شعر ـ ابراهيم رزم آرا) كه شاعر به روايتي و به تعبيري به يك «اصل» تغييرناپذير اشاره دارد كه به هر صورت نيز محكوم به پذيرش و پيروي از آن است. با اين توجيه كه عبور از آن روايت عظيم، به تنهايي انجام شدني نيست: (و تنهايي نمي شود شد). مفهوم ديگر اين بيان آن است كه وقتي كه عبور از آن روايت عظيم «به تنهايي» امكانپذير نيست، «با تنهايي» ممكن هست؛ كه شاعر با تأكيد بر روي «نه به تنهايي» و «نه با تنهايي» اين استنباط را مردود و مخاطب را در موقعيتي تعليقي قرار مي دهد؛ شرايطي كه اثر «روي دور كند...» هيچ نوع همسويي با آن نشان نمي دهد. \ \ \ فرض دوم آن كه قصد و نظر صاحب اثر از ارائه اين شكل زبان، نوعي آشنايي زدايي تئوريك بوده است. اگرچه آشنايي زدايي با هدف افزايش دانسته ها شكل نمي گيرد، ولي حفظ جذابيت و كشش روايي زبان در اجراي اين شيوه، از اهميت بالايي برخوردار است. بنابراين، اگر هم نظر شاعر از ساخت اين فرم زبان، معطوف به آشنايي زدايي بوده است، چون دريافتي تازه از يك عنصر يا عناصر به كار گرفته در ساختار، نه به شكل ذهني و نه ديداري ارائه نشده، پس به عنوان يك كنش آشنازدا، تلقي نمي شود. فرض سوم آن كه نظر «مؤلف» در توليد اين اثر، ناظر بر اين بخش از نظريه «بارت» بوده كه گفته است: «واژه (= دال) رها از قيد است و همواره مي تواند با واژه هايي از مقولات متفاوت درآميزد تا معنايي متفاوت توليد كند» كه در اين باره بايد گفت: رها بودن واژه از قيد و تركيب با واژه هاي متفاوت به هدف دستيابي به فرايندهاي مورد نظر «بارت» خود، از جمله ويژگي هاي طبيعي «واژه» تلقي مي شود. از طرفي در نظريه «بارت» از تركيب واژه با واژه ها، به «توليد معناي متفاوت» اشاره شده و نه آن چيزي كه مثلاً تركيب واژه هايي چون «روي دور كند كفش هاي از اين طرف» در فرايند آن از توليد هر نوع معنا، سرباز مي زنند. بنابر اين به طوري كه پيش از اين نيز اشاره شد، اثر مورد بررسي نه تنها با شعر امروز، كه حتي با معيارهاي تئوريك ادعايي نيز بيگانه است. در ضمن با توجه به اين كه مسأله نوشتاري در كار بوده و نه ديالوگ حتي آنگاه كه مثلاً بخشي از نظريه ادبي صاحب اثر «روي دور كند...» را نيز مي خوانيم چيزي فراتر از اثر مورد بحث ـ دست كم به قصد گره گشايي ـ نصيب خواننده نخواهد بود: «ما معتقديم چيزي به نام ذات و متن ادبي وجود ندارد. ما با صورت بندي مطلق زبان ادبي روبرو نيستيم، بلكه هر متن در هر بستر و زمينه اي مي تواند تأويل متفاوتي را بدهد» كه با اندك دقتي متوجه مي شويم كه در همين مختصر اظهار نظر، خود، پارادوكس اعتقادي وجود دارد. يعني در ابتدا، وجود چيزي به عنوان «متن ادبي» نفي شده ولي در ادامه با اين گفته كه «هر متن در هر بستر و زمينه اي مي تواند تأويل متفاوتي را بدهد» روبروييم كه اشاره به «هرمتن در هر بستر و زمينه اي» بي آن كه حتي بخواهيم، «متن ادبي» را نيز در بر مي گيرد. به عنوان مكمل اين قياس تطبيقي ميان دونمونه بسيار متفاوت بد نيست اگر سطرهاي نمونه اي ديگري كه هر يك بركنار از شرايط و تفاوت سني ـ تجربي شاعرانشان، از استقلال زبان، انديشه و ساختار به ويژه طراوت و تنوع فضاسازي در امر تبيين عصر «اكنون» بهره دارند رانيز مروري كنيم. «آنچه مرا تعيين مي كند/ تنها عدد چهار رقمي است، مثل پلاك خانه به شماره /۱۳۴۵ مثل خط تلفني كه به اشغال يك معلول ذهني در آمده است/ دقيقه ممنوع/ ساعت ممنوع/ روز ... / و يك كابوس با چندخوانش متفاوت... (شمسي پور محمدي ـ بخشي از شعر مثل چقدر ماندن) و: «ساعت هاي بزرگ/ در ميدان هاي كوچك شهر يا ساعتي كوچك/ بر دست بزرگ تو فرقي نمي كند/ هميشه روي همين دقيقه صفر....» (ص۶۳ مجموعه شعر جمهوري ـ حافظ موسوي) و يا: «پنجره را براي ماه و« ايميل» ام را براي «اميليانوزاپاتا» بازگذاشتم با سپيده، روي «سايت» صلح ، عدالت و آزادي ـ صدايم كرد يادم آمد به همين دلايل، دوربين «الياكازان» در برابرش زانو زده بود. گفتم: هنوز نظامي ها اسب سپيدت را روي اينترنت، تعقيب مي كنند/ گفت: هنوز نگران كودكان گرسنه مكزيكي ام...» (علي شاه مولوي ـ بخشي از شعر زاپاتا) اگر چه اين شعر ، بازسازي ذهنيت ـ واقعيت كلاسيك اما ستودني است با وجود اين، در بازسازي آن چندان حس مند، اعتقادي و نوآور برخورد شده، كه سمپاتي و همراهي مخاطب نسبت به شخصيت محوري شعر را، به شكلي محسوس بالابرده است كه البته اين
مانع از آن نيست تا ريتم و رفتار كند زبان در شكل گيري اين فرايند، مورد اشاره قرار نگيرد. و: «اين شرقي ترين گوشه چشم راستم كه مي پرد از پنج صبح/ خوابم را گرفته كه هيچ به اعصاب كلمه هاي زمستان طوري چسبيده كه اين روزنامه هم سفيد سفيد به دستم مي رسد و خواندن كه نداردهيچ آينه هاي مه گرفته اين گربه عيار جغرافيا را حتي/ تميز نمي كند...» (ص۲۲ مجموعه طرحي براي سنگ ... ناهيد كبيري) و: «اصلاً چيزي به لحظه عزيز آن آخرين بوسه باقي نمانده است. اين يكي دو روز مانده به امكان آينه نمي خواهم شكسته از خواب و خشت بگذرم...» (سيدعلي صالحي) و حتماً هم اجباري هست كه از گنجشك ها نوك قرض بگيرند تا مثلاً همه بفهمند/ آدمي هستيد كه كج شده تا به برج باستاني شبيه نباشد (شعر جمهور ـ بهزاد خواجات) اين شاعر دانسته يا نا به خود، با استفاده از «فن» ـ «دكانستراكتويسم» كه اصطلاحي است در معماري مدرن، واقعيات محسوس مورد دستيابي را، درهم مي كوبد و از خميره آن، واقعيتي نو و غريب مي سازد، كه هيچ شباهتي به اصل و گذشته آن ندارد. بنابراين مخاطب غير حرفه اي، براي رمزيابي كدها يا شناسه هاي شكل گيري آن (به وضعيت جديد واقعيت) با اشكالات ادراكي مواجه خواهدشد. ويا: «كوسه، كوركوديل، كركس و كرگدن رؤياي خواب من اين «راز»ها چقدر با بقا مي چرخد راستي/ رام شدن اسب را چقدر تمرين بايد، تازين بر مازه ام آرام/ يعني كه اين اسب، از تولد ـ ۰ ـ خود، يابويي رام و سربه راه بوده ست، هست...» (بخشي از شعر «كاف»: كاظم كريميان) ويا: «هميشه وقتي كه موهايم را از روي ابروانم كنارمي زنم آنجا نشسته اي/ برروي برگ ها و دركه و بادمي وزد و برف مي بارد و... من نيستم هرروز از گلفروشي اميرآباد يك شاخه گل مي خريدم/ تنها يك شاخه/ اما چه چشم هايي هان انگار يك جفت خرما و موهايم را از روي ابروهايم كنار مي زنم/ آنجا نشسته اي سيگار مي كشم مي خندي/ هرروز يك شاخه گل...» (بخشي از شعر نگاه چرخان ـ رضا براهني) شعر «نگاه چرخان» صرفنظر از جذبه نوستالوژيك، از ساختاري «چندانديشه اي» برخوردار است. گواينكه در آثار كلاسيك ما نيز، ژانرهايي از اين آثار، يافت مي شود، ولي اين شعر را مي توان از معدود آثار آغازيني برشمرد كه مكانيزم «چندانديشه اي» به صورت مدرن و متناسب با شرايط زمان، در بدنه آن مورد استفاده قرارگرفته است. و سرانجام: «مي تواني به جرم من قدم بزني اينجا به اتفاق آرا خلوت است ترس، كركره ها را پايين مي كشد دايره هاي دارمانده اند و فرار از پاهاي زندگي پيداست اين خيابان دراز كم كم شبيه حافظه ام مي شود...» (ص۳۳ مجموعه شعر «كادنس» پگاه احمدي) بخشي از شعر زيبا و پرمحتواي «ترس» از پگاه احمدي كه به نظر مي رسد، با نگاهي تازه از دو بخش متعارض شكل گرفته. بخش اول ساختمند با مكانيزم زباني: روان، جذاب و درعين حال عاصي (نمونه بالا) بخش ديگر با همين ويژگي، اما با شكلي از ظرافت هاي ساختارشكنانه مثل نمونه زير: بلندگوها بلند و شاخه ها كوتاهم كرده اند عاشق زني شده ام تا شعر زنانه نگويم... كه با وجود ـ به نظر رسيدن ـ دوشكلي بودن ساختار، چرخ هاي قطار «سوژه» در سويه مقصد نهايي ـ به موازات هم، و روي ريل هاي هردوبخش، از حركتي متعادل و هماهنگ تبعيت مي كند! اين ژانر ساختار مي تواند، به عنوان رفتاري نو در عرصه شعر امروز تلقي شود. آنچه ذكرش ضروري به نظر مي رسد اين كه، زيبايي شناختي ـ اكنون زماني ـ را، نه در لب معيارهاي كلاسيك هگلي و غير هگلي كه از تعبيرات بكر و انفجاري «پگاه احمدي» در شعر «ترس» ـ حتا ـ آنجا كه از نوعي عصبيت ساديستي شكل مي گيرد، مي توان دريافت كرد! مثل آنجا كه مي گويد: «وقتي كه مثل گاو غريزي مي شوم حرفهاي من خيلي است.» اين وضعيت به نحوي شكاف عميق زمان بينشي را، نسبت به معيارهاي زيبايي شناسانه عصر هگل (= به انسان دوستي) و عصر جهاني شدگي (= با شكليت نويني از تنازع بقاء) به نحوي كه مي بايست، ترسيم كرده است: «چاقو مي كشم كه نميرم»! نوعي دفاع فراعادت براي بقا و تداوم هستي در برابر سلطه برتر و حتا «مظلوم». آن چيزي كه تقدير لايه هاي زيرين جوامع پيراموني را، رقم مي زند.
|
|
|
|