|
ظهور انقلاب اسلامي در شاهرگ حياتي جهان
|
|
|
• عليرضا آيتي بررسي ابعاد منطقه اي و بين المللي جنگ تحميلي كشور پهناور جمهوري اسلامي ايران در منطقه اي واقع شده است كه از لحاظ جغرافيايي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي داراي اهميت فوق العاده اي مي باشد. شناخت واقع بينانه از ويژگيهاي اين منطقه با تنشها و تحولات بسيار تأثيرگذارش، دلايل توجه جهانيان به اين نقطه از جهان را بيشتر روشن خواهد ساخت به گونه اي كه به جرأت مي توان گفت خاورميانه و خليج فارس، يك منطقه كاملاً بين المللي مي باشد. اين منطقه با دارا بودن ۶۳درصد ذخاير نفت و ۲۸/۵درصد ذخاير گاز شناخته شده جهان، تأمين ۲۵درصد از نفت مورد نياز جهان را به خود اختصاص داده است. نقش وتأثيرگذاري اين منطقه در معادلات سياسي جهان كه متأثر از عوامل اقتصادي، جغرافيايي و فرهنگي مي باشد، انكارناپذير است. توجه قدرتهاي بزرگ جهان و تنشهاي چندين دهه گذشته در اين منطقه، اهميت آنرا در معادلات بين المللي اثبات مي نمايد. به عبارت ديگر همواره قدرتهاي بزرگ سياسي و اقتصادي جهان به منابع سرشار اين منطقه نگاه خاصي داشته و حاضرند براي دسترسي هرچه بيشتر و سهلتر به آن، وارد مخاطرات و ريسكهاي پرهزينه اي نيز شوند. از بعد فرهنگي، اين منطقه شاهد اديان بزرگي از جمله زرتشت، يهود ، مسيح و اسلام بوده است. وجود دين مشترك اسلام كه حدوداً ۹۳درصد از جمعيت خاورميانه را در بر مي گيرد به همراه پيروزي انقلاب ايران و برپايي يك حكومت اسلامي، باعث شده فرهنگ و تمدن غرب نگرش ويژه اي به تحولات ديني و اسلامي اين منطقه داشته باشد. در مجموع، پيروزي انقلاب اسلامي ايران با ايدئولوژي هشدار دهنده و آگاه كننده اش ، برحساسيت و اهميت اين منطقه در نزد تفكرات غرب و شرق افزود. از لحاظ جغرافيايي، نزديكي جمهوري اسلامي ايران به فلسطين اشغالي، توانايي اعمال قدرت بر شاهرگ حياتي جهان(خليج فارس) ، حاكميت بر تنگه هرمز و جزاير سه گانه (از نقاط استراتژيك و مهم ترانزيت كالا و نفت) ، نزديكي جغرافيايي به آسياي ميانه و درياي خزر و در مجموع پل ارتباطي سه قاره اروپا، آسيا و آفريقا، نشان از ويژگيهاي برتر ژئوپلتيكي كشورمان دارد. بنابراين با توجه به ويژگيهاي فوق الذكر و با تأكيد بر اين نكته كه با بروز انقلاب اسلامي در ايران، منطقه خاورميانه و خليج فارس شاهد بروز يك قدرت مستقل ملي به نام« جمهوري اسلامي ايران» با شعار« نه شرقي و نه غربي» شد، ابرقدرت هاي جهان منافع حياتي خود را به شدت آسيب پذير ديدند و يكصدا هم پيمان شدند تا موج خروشان اين انقلاب عظيم را با تأثيرات عميق و بيدار كننده سياسي ، فرهنگي و امنيتي اش متوقف نمايند. در اين مجموعه، سعي مي شود ابتدا بطور مختصر و كلان، به علل و ريشه هاي نگرش خصمانه غرب و متحدانش به جمهوري اسلامي ايران و اجرايي نمودن طرحهاي براندازي نظام نوپاي اسلامي ايران اشاره شود و سپس زمينه ها و ابعاد حمايتهاي خارجي (منطقه اي و بين المللي ) از رژيم صدام حسين را تبيين نموده و به بررسي راهبردها و راهكارهاي خصمانه عليه انقلاب اسلامي در دوران جنگ تحميلي بپردازيم. ۱ـ اسلام سياسي تهديدي عليه منافع غرب اسلام سياسي ، (خطر سبز) مولود جديد تمدن كهن اسلامي، نيرويي است كه از اواخر دهه ۱۹۷۰ ميلادي(۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷) با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران خيزشي دوباره يافت. تأثيرات اين انقلاب بر توده هاي مردمي ـ بويژه در منطقه خاورميانه ـ به حدي بود كه منافع حياتي غرب را در معرض تهديدات ناشي از احياي مجدد افكار اصيل و ناب اسلامي قرار داد. ظهور انقلاب اسلامي در ايران يا به تعبيري ، «اسلام مبارز» ، فرياد اعتراضي بود مبني بر اينكه آئين رايج در مكتب تشيع به نام «سكوت يا تقيه» ، خلاف اسلام راستين است و مسلمانان بايد تا تشكيل كشور مستقل اسلامي لحظه اي از تلاش فروگذاري نكنند. حضرت امام خميني (ره) در كتاب ارزشمند خود، با عنوان «حكومت اسلامي» خواستار تشكيل كشوري شد كه رهبران آن روحانيون بوده و رهبري سياسي و مذهبي، هر دو برعهده نهاد مرجعي واحد به نام«ولايت فقيه» باشد. اين انقلاب به حركتهاي احياطلبانه اسلامي در خاورميانه حياتي تازه بخشيد. گرچه از لحاظ فقهي، برخي مسلمانان، انقلاب اسلامي ايران را حائز ارزشهاي درخوري نمي دانستند، ولي حتي اينان نيز عقيده داشتند كه تمامي مسلمين جهان بايد از اين انقلاب درس بگيرند. مسلماً عبرت از انقلاب اسلامي ايران و قيام عليه حكومتهاي مستبد حاكم بر كشورهاي عربي و مسلمان ديگر براي آمريكا قابل قبول نبود. اين رژيمها همچون رژيم پهلوي با استفاده از نفت و منابع طبيعي متعلق به ملل مظلوم و مسلمان منطقه، خدمات اقتصادي، سياسي و رفاهي زيادي براي غرب بويژه آمريكا ارائه نمودند. فروپاشي رژيم شاه، شوك بزرگي براي غرب بود بنابراين مقابله با زلزله انقلاب اسلامي ايران و عامل اصلي فروپاشي احتمالي تك تك رژيمهاي مستبد منطقه، در دستور كار رژيمهاي سرمايه دار غرب قرار گرفت. محققين غربي عموماً بر اين باورند كه با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه، اساس استراتژي آمريكا كه بر دو ستون ايران و عربستان سعودي پي ريزي شده بود فرو ريخت و اين مسأله مناسبات ميان دو كشور ايران و عراق را دستخوش تغيير و تحول كرد. بدين ترتيب كه موازنه نسبي قوا كه بين ايران وعراق حاكم بود تغيير نمود و با پيدايش خلأ قدرت در منطقه، موج اسلامي توانست ثبات منطقه را مورد تهديد قرار دهد. در نتيجه اعاده نظام پيشين، لازمه تأمين منافع آمريكا و غرب در منطقه بود. در واقع در غرب، جنگ ايران و عراق از زاويه «تجاوز و دفاع» كه بيان كننده واقعيات جنگ و مبين ديدگاه ونظريات ايران مي باشد مورد بررسي قرار نمي گيرد و بيشتر وضعيتي كه منجر به وقوع جنگ شد مورد نظر مي باشد. در اين نگرش مفهوم جنگ به عنوان يك امر نامطلوب بعد از جنگ جهاني دوم، درچارچوب«نظريه توسعه و تكامل» مورد بررسي قرار مي گيرد. به همين دليل جنگ يك عامل بالقوه «مغاير با نظم مطلوب جهان» ارزيابي مي شود.برپايه اين مفهوم، غربيها وقوع انقلاب اسلامي وتأثيرات ناشي از آن را براي منافع غرب به عنوان جنايتي عليه نظم جهاني قلمداد مي كنند. چنين باوري در مورد انقلاب اسلامي، مقابله با آنرا با استفاده از زور و كليه ابزار مورد لزوم، نه تنها ضروري بلكه اجتناب ناپذير مي نماياند. زيرا مسأله اصلي مفهوم درگيري و جنگ نيست بلكه در اين جنگ هدف، به عنوان هسته مركزي ضرورت، واژگون ساختن نظام انقلابي حاكم بر ايران و با «تعديل و مهار» آن بمنظور اعاده نظم پيشين بوده است. آيت الله خامنه اي ـ رئيس جمهوري وقت ايران ـ با درك روشن از هدف جنگ، در اين باره اظهار داشت: «اين جنگ عليه انقلاب اسلامي ايران و بمنظور واژگون ساختن نظام انقلابي ايران و از بين بردن انقلاب اسلامي سازماندهي شد». جميز بيكر از استراتژيست هاي آمريكايي در مورد دليل واقعي جنگ در كتابش مي نويسد: «دليل واقعي جنگ درگيري سياسي براي دست يافتن به برتري و سلطه يافتن بر خليج فارس بود. در اين روند عراق اميدوار بود انقلاب اسلامي ايران را در منطقه خفه كند و نابود سازد كه اين براي كشورهاي منطقه نظير عربستان و شيخ نشينهاي خليج فارس هدف چندان ناخوشايندي نبود». ميرحسين موسوي نخست وزير وقت كشورمان در توضيح بروز جنگ معتقد است: «وقوع انقلاب و به مخاطره افكندن منافع ديگران بسياري از آرزوها و خواسته هاي قدرتهاي بزرگ منطقه را مورد تهديد قرار داده و يا از بين برده بود. در خليج فارس ماده حياتي نفت وجود داشت كه تمام اقتصاد غرب از آن، تغذيه مي شد و آينده غرب به جريان آرام اين نفت به سمت صنعت و بازارهاي آنها بستگي داشت. مسأله اسرائيل و نفوذ قدرت هاي بزرگ در منطقه مطرح بود و طبيعي بود كه اين انقلاب خطري براي حاكميت هاي دست آموز و نوكرهاي قدرتهاي بزرگ در منطقه باشد. اگر اين جنگ را صدام شروع نمي كرد بالاخره قدرت و نوكر ديگري اين جنگ را عليه ما به راه مي انداختند». در اين مرحله، گرايش سياسي عراق كه بطور سنتي به سوي شرق بود تدريجاً به سمت غرب به چرخش درآمد زيرا براي عراق، مقابله با انقلاب اسلامي درچارچوب منافع و سياستهاي غرب، در مقايسه با شرق عملي و امكانپذير بود. عراقيها احتمال قطع ارسال تسليحات روسيه را پيش بيني كرده بودند و با توجه به سلاحهايي كه از قبل از اين كشور خريداري نموده و انعقاد قرارداد تسليحاتي ۴ ميليارد دلاري با فرانسه، تصور مي كردند در يك «جنگ سريع و كوتاه مدت» دچار مشكلات اساسي نخواهند شد. البته اين مسأله نيز قابل پيش بيني بود كه روسها هم با تهاجم عراق به ايران موافق باشند زيرا مسأله علاوه بر اينكه تمركز و انرژي ايران را به جنگ با عراق منتقل مي كرد مي توانست جمهوري اسلامي ايران را به گسترش روابط بويژه در زمينه نظامي با مسكو سوق دهد. ادامه دارد
|