سه شنبه ۸ مهر ۱۳۸۲ - ۳ شعبان ۱۴۲۴
Tue, Sep 30, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۵۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت و گو با دكتر سيد جواد طباطبايي (بخش دوم)
بدون سنت
نمي توان انديشيد
137964.jpg
طباطبايي معتقد است مهمترين عامل شكست جنبشهاي اجتماعي
در ايران طي دو سده اخير، عامل انديشه است گذر از وضعيت «تصلب سنت»
بدون نگاشتن تاريخ پايه اي انديشه در ايران ممكن نيست
و خود اين امر، نمي تواند بي آنكه دريافتي از تاريخ انديشه در اروپا داشته باشيم
صورت پذيرد ، او بر اين باور است كه از دست سنت نمي توان گريخت
و آنها كه در صد و پنجاه سال اخير چنين كرده اند در چاه سنت متصلب گرفتار آمده اند.
• گروه انديشه
•••
\ آقاي دكتر، درست است كه در حكومت مشروطه رگه هايي از حكومت قانون نمايان مي شود و درصدد آن است كه براي نخستين بار نهاد مدني تأسيس كند، ولي اينها همگي در رابطه با همان سنت قرار دارد و در همان فضاي فرهنگي سنت تنفس مي كند و به همين دليل نتيجه اي جز شكست در پي ندارد. ما در تاريخ تحول در اروپا كه منتهي به دوران نوزايي مي شود، شاهد گسستي از سنت قرون وسطي هستيم و پس از آن است كه وارد دوران مدرن مي شوند، در صورتي كه در ايران هرگز نتوانستيم از سنت خود رها شويم و بار سنگين سنت را همواره بر شانه هاي خويش احساس كرده ايم. با اين توصيف، آيا شايسته نيست كه ما نيز چون ژاپن، سنت را كنار گذاشته و از جايي ديگر به عمارت كردن اين ساختمان بپردازيم؟
* من با اين ارزيابي شما به هيچ وجه موافق نيستم. اين را از باب محافظه كاري نمي گويم. سالهاست كه در اين مقولات تأمل مي كنم و به جرأت مي توانم گفت كه به هرحال، به تعبير شما، از دست سنت نمي توان فرار كرد. ما در تاريخ صد و پنجاه ساله گذشته از سنت فرار كرده ايم و شگفت اين كه از چاله فرار از سنت در چاه سنت متصلب افتاده ايم. در دهه هاي پيش از انقلاب، بحثهاي شرق و غرب، «آسيا در برابر غرب» و «هويت اصيل ما» كم نبود، امروزه نيز بازار عرفان بافي و مولوي خواني بي رونق نيست، اما اين همه ربطي به سنت ندارد. در صد و پنجاه سال گذشته «سنت سازي» جز «سنت سوزي» نبوده است. سنت، لقلقه لسان نيست، تذكر سنت براي بسط آن و طرح پرسشهاي زمانه است. مولوي خواني امروز فرار از بحث عقلي است كه توان پيش بردن آن را نداريم. شما اگر يكي از نوشته هاي عبدالكريم سروش را تحليل كنيد، ملاحظه خواهيد كرد كه مولوي خواني آنجايي وارد ميدان مي شود كه عرصه بر برهان آوري تنگ شده باشد. هر بار، ابيات مولوي در بزنگاه هاي استدلال معيوب وارد مي شود تا پرده اي بر ضعف استدلال باشد، براي انحراف نظر خواننده ـ بويژه شنونده ـ تا قال را با حال سودا كند و بيشتر از آن، اين تصور به او دست دهد كه به هر حال، پاي او از باتلاق عرفان بيرون نخواهد آمد. در برابر اين تلقي مقلدانه، البته تلقي ديگري نيز از سنت وجود دارد. چون استفاده ـ به قول عوام، كه واژه اي بي ربط است «ابزاري» ـ از مولوي را مثال زدم، همان مطلب را دنبال مي كنم. نزديك به دويست سال پيش، ابيات بسيار اندكي از مولوي در گلچيني از اشعار شاعران ايراني به آلماني ترجمه شده بود. هگل همين چند بيت را از مولوي مي شناخت و دانش او از ايران و عرفان ايراني نيز سخت ناچيز بود، اما او با خواندن همان چند بيت، دريافته بود كه در عرفان مولوي چيزي شبيه به حكمت «متعاليه» او وجود دارد. هگل در يكي از مهم ترين نوشته هاي خود به اين نكته اشاره كرده و با نقل ابياتي از ديوان شمس براي گوينده آنها جايگاهي ارجمند در فلسفه قائل شده است. اجمال مطلب اين كه سنت هم مثل سرمايه است و هر شخص با سرمايه اي كه به او به ارث مي رسد، همان مي كند كه از عقل و منطق در توان دارد. ايرانيان با ديگر سرمايه هاي خود همان كرده اند كه با سرمايه سنت عرفان خود مي كنند، يعني بر باد مي دهند، زيرا تبديل عرفان به اين نقالي داستان ـ به قول بيهقي براي خواب كردن كودكان ـ بي شباهت به مديريت ديگر سرمايه ها نيست.
با مشروطيت تلقي ديگري از سنت عرضه شد و كوششهاي نظري عمده اي نيز صورت گرفت، اما امكانات روشنفكري ايران، به دنبال قطع پيوند با جنبه هاي عقلاني سنت انديشه در ايران، كمتر از آن بود كه چنين كوششهايي به نتيجه مطلوبي برسد. روشنفكري ايران اگر توانسته بود برخي مباني نظري مشروطيت را كه اهل ديانت مطرح مي كردند، بسط دهد و فلسفه سياسي و بويژه فلسفه حقوقي مشروطيت را تدوين كند، ايران در مسير متفاوتي مي افتاد. در ايران، با شكست مشروطيت، با ايدئولوژيك كردن دين، با بازگشت به خويش سياست زده و... سنت به لقلقه لساني تبديل شده بود . اين كه شما مي گوييد بايد بار سنت را بر زمين گذاشت، من مي گويم البته، بار سنت متصلب را، كه ديري است ايرانيان را از عمل بازداشته است، اما منظور من آن نيست كه شما سنت مي ناميد، بلكه منظور من انديشيدن با فارابي، ابن سينا، مسكويه رازي و دهها انديشمند، نويسنده، عالم و شاعر عصر زرين فرهنگ ايراني است. اين سنت بار گران نيست، اين را روشنفكري ديني از دهه ها پيش، با سياست زدگي و ايدئولوژي زدگي، به باري گران بر گردن ما تبديل كرده است. مشكل ما خروج از سنت نيست، خروج از سنت زدگي است. در موردسنت نيز مي توان همان مثالي را زد كه كانت به مناسبتي آورده است: او مي گويد پرنده اي كه درحال پرواز است، تصور مي كند كه وجود هوا مزاحم اوست و اگر هوا نمي بود، او راحت تر مي توانست پرواز كند، اما غافل از اين كه اگر هوا نبود، پرواز ممكن نمي شد. بدون سنت نمي توان انديشيد، اما با سنت زدگي نيز هم.
اين واپسين نكته را نيز بايد به اشاره بگويم كه عمده بحثهايي كه در نوشته هاي ايراني درباره بحث سنت و نسبت دوران جديد با آن آمده، يكسره، فاقد اهميت است و در اين نوشته ها خطاهاي بسياري راه يافته است. بسياري از مفاهيمي كه در نوشته هاي ايراني درباره اين مقولات آمده، نادرست و نادقيق اند و به پژوهش هاي جديد و اساسي بسياري نياز داريم تا بتوانيم اين بحث را به شيوه اي مطلوب مطرح كنيم. اگرچه كليات اين بحث كه در نوزايش اروپايي با گسستي از سنت سده هاي ميانه آغاز مي شود، درست است، اما در اين مورد، مانند هر بحث مهم ديگري، بايد بسيار محتاط بود. اين بحث پيچيده تر از آن است كه بتوان با اطلاع سخت ناچيزي كه ما از تحول انديشه در اروپا داريم، درباره آن سخن جدي و معقولي گفت. وانگهي، قياس تاريخ دگرگوني هاي انديشه در اروپا با ايران و اسلام، تا زماني كه به تنقيح مفاهيم نپرداخته باشيم، موجه نيست و چنين قياسي راه به جايي نمي برد.
\ آقاي دكتر، چه رابطه اي بين نظريه انحطاط و دولت مدرن سازي برقرار است؟
* تشكيل دولت ملي يكي از مهمترين مسائل تاريخ ايران است. من در ديباچه اي برنظريه انحطاط ايران فصلي را به بحث دراين مورد اختصاص داده ام كه البته، بحثي مقدماتي است و ازمحدوده طرح بحث فراتر نمي رود.
بحث درباره تشكيل دولت ملي در ايران نيازمند نوشتن «تاريخ پايه اي» ايران است كه پيشتر به آن اشاره كردم.
بحث درباره تشكيل دولت ملي يكي از مصاديق بي اعتباري دستگاه مفاهيم تاريخ اروپايي درمورد مواد تاريخ ايران است.
زيرا نخست بايد نسبت ملت و دولت روشن شده باشد و آن گاه مي توان درباره دولت ملي به بحث پرداخت. نسبت ملت و دولت در تاريخ ايران با نسبتي كه ميان اين دو مقوله در تاريخ اروپا به وجودآمده، يكسان نيست و از اين رو نمي توان نتايج پژوهش هاي غربي را به مواد تاريخ ايران تعميم داد.
در ايران، تصوري از ملت، اگر نخواهيم آن را مفهوم ملت بناميم، بسيارزود به وجودآمد، اما نتوانست دولت خود را ايجاد كند.
توضيح اين كه چرا به رغم وجود ملت دولت ملي نتوانست به وجودآيد، كار آساني نيست. بحث درباره موانع جامعه شناختي تشكيل دولت در ايران در صلاحيت من نيست.اما من بيشتر به مباني نظري اين امر توجه كرده ام. به تشكيل زودرس ملت اشاره كردم، اين نكته نيز داراي اهميت است كه دامنه دستگاه ديواني ايران بسيار گسترده بود و در دوره اسلامي نيز اين دستگاه ديواني نظريه پردازاني مانند خواجه نظام الملك پيدا كرد. اما تدوين نظريه دولت برپايه امكانات انديشه سياسي درايران و نظام حقوقي شرعي غيرممكن بود.
من تنها به يك نكته اشاره مي كنم: اسلام ديانتي شرعي است، به اين معنا كه بيش از هرچيز نظامي حقوقي است و فقه اين نظام حقوقي را به بهترين وجهي بسط داده است.
اما اين مسأله كمتر موردتوجه قرارگرفته است كه اين نظام حقوقي، به طور اساسي، نظامي از حقوق خصوصي است و اگرچه عناصري از حقوق عمومي درآن وجوددارد، اما نظريه حقوق عمومي در آن وجودندارد.
وانگهي، اگرچه نظام حقوقي رسمي ايران ـ درعالم نظر ـ نظام حقوق اسلامي بود. اما، درعمل، در دوره هايي طولاني، عرف قبايل ترك و ياساي چنگيزي اساس تنظيم مناسبات اجتماعي و حقوقي بود.
از سوي ديگر، تا پيروزي جنبش مشروطه خواهي، سلطنت اساسي ترين نهاد در ايران به شمار مي آمد و درواقع، انديشه سياسي سلطنت، به نوعي نظام حقوقي نيز بود.
اين «نظام حقوقي ـ سياسي». كه سلطنت تنها نهاد بود، با مفهوم مجرد دولت مغايرت داشت. بارديگر، بايد اشاره كنم كه نخستين كوشش نظري مهم براي تشكيل دولت ملي در زمان پيروزي جنبش مشروطه خواهي صورت گرفت و با تدوين نظام حقوقي جديد نهادهايي به وجودآمد كه مي توان آن را دولت ملي خواند.
جنبش مشروطه خواهي از اين حيث نيز جالب توجه است و بايد مورد بررسي قرارگيرد.
به اين نكته بايد اشاره كنم كه تشكيل نهاددولت از اساسي ترين مشكلات تاريخ است و بايد به جاي بحث nation-building يا تكوين ملت كه در علم سياست كشورهاي اروپايي رايج است، بحث درباره مفهوم state-building يا تشكيل دولت را ترجيح داد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |