سه شنبه ۸ مهر ۱۳۸۲ - ۳ شعبان ۱۴۲۴
Tue, Sep 30, 2003
جوان
شماره ۲۵۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
جواني «ادموند هيلاري» چگونه گذشت؟
تسليم يعني مرگ
137973.jpg
• مينو ضابطيان
ساعت ۱۱‎/۳۰ بود. هيچكس منتظر آنان نبود. ۵ ساعت پيش در طلوعي سرد كمپ خود را ترك كرده بودند و حالا در زمان پيروزي از تماشاچي و سكوي قهرماني خبري نبود. او بود و يك همراه و طبيعتي وحشي، اما زيبا كه به خوبي با يكديگر كنار آمده بودند. رقابتي نيز در كار نبود. آنچه بود، رفاقت بود و سكوي قهرماني اش بلندترين نقطه زمين! سرانجام مزد تمرينات و تجربياتش را با فتح قله (۸۸۴۸) متري اورست گرفته بود و نام او و تنزينگ (Tenzing)مرد سياه چرده نپالي كه به عنوان شرپا (به افراد بومي مناطق مرتفع گفته مي شود كه در حمل بار و راهنمايي با كوهنوردان همراه هستند) با او بود و براي هميشه در تاريخ كوهنوردي ثبت شد.
وقتي در بازگشت از آن دو سؤال كردند كدام يك از شما زودتر به قله رسيد؟
«ادموند» با كمال بي تفاوتي پاسخ داد «هر دوي ما با هم به آنجا رسيديم» درحالي كه تنزينگ نپالي ادعا مي كرد اول مرد نيوزلند پا بر قله گذاشت۱۵. تيم پيش از آن براي فتح اين قله تسخيرناپذير تلاش كرده بودند و بسياري نيز در اين راه جان باخته بودند، «ادموند» با علم بر ميزان خطر بالاي اين كار، تصميم به حركت گرفت و با موفقيت خود، نامش را به عنوان نمونه اي از قدرت و كوشش انساني براي هميشه جاودانه كرد.
... با رسيدن به قله در خود احساس رضايت داشت، اما چندان هيجان زده نبود. به بازگشت فكر مي كرد، پيش از او بارها ديگران به ارتفاع بالا رسيده بودند و جان باخته بودند. آنچه در آن لحظه مهم به نظر مي رسيد، بازگشت به نقطه شروع بود. آنها مي بايست با سلامت ارتفاع كم كنند. به همين خاطر تا پايان راه چندان هيجان زده نبود.
۱۶ ساله بود كه براي نخستين مرتبه در قالب تيمي از مدرسه راهي كوهستان شد. او كه پسري خجالتي، گوشه گير و منزوي بود و هميشه توان خود را كمتر از واقعيت مي پنداشت، با ورود به طبيعت و دنياي كوهنوردي جذب زيبايي هاي بي وصف آن شد. (فعاليتي كه با روحيه ماجراجويي و تخيلات اين دوران او بسيار هماهنگ بود)
پس از اتمام درس وارد نيروي هوايي ارتش شد و مدتي به عنوان خلبان مشغول به كار بود، اما در تمام اين مدت به كوهنوردي علاقه زيادي نشان داد و در كنار كار و حرفه، اوقات بيكاري را به كوهنوردي اختصاص داد و كار خود را با صعود در منطقه آلپ شروع كرد. اگرچه همچنان به فكر فتح قله اورست بود و ادعا مي كرد روزي اين كار را خواهد كرد.
بعد از آنكه مدتي در نيروي هوايي خدمت كرد، به دنبال كار و حرفه پدر و برادرش رفت و در كنار آنان به زنبورداري و پرورش زنبور عسل پرداخت و از اين راه سعي كرد با كسب درآمد و پس انداز پول و جمع آوري دانش و اطلاعات كافي خود را براي صعود اصلي آماده كند. به همين خاطر پيش از يورش به اورست توانست ۱۱ قله بالاي ۲۰۰۰۰ پا را صعود كند و در كنار آن از دانش پيشكسوتان استفاده كند. خود او مي گويد: «من آنچه ياد گرفتم، از افراد مسن بود، نه از جوانان. شايد روحيه جواني اجازه دوستي و انجام فعاليتهاي ماجراجويانه با بزرگترها را به جوانان ندهد، اما به نظر من شروع و تجربه دوباره خطاها و لغزشهاي گذشته بسيار احمقانه است، در ضمن اينكه بسياري از افراد مسن علاوه بر تجربه و دانش كافي دوستان خوب و خوش مشربي هستند.
«ادموند» مادربزرگ ايرلندي داشت كه تا ۹۶ سالگي زندگي كرد و حتي در سالهاي ۹۰ زندگي اش نيز بسيار زنده دل و باصفا بود كه در ايجاد حس تلاش و حركت در اين جوان گوشه گير بسيار مؤثر بود.
به گفته «ادموند هيلاري» يكي از با ارزش ترين موهبت هاي زندگي يك انسان، داشتن يار و همدم مناسب است.
او كه تا زمان ازدواج از برخي جهات تنها بود و علاقه اي به شركت در مسائل اجتماعي و تفريحي از خود نشان نمي داد، پس از آن به طرز قابل توجهي تغيير كرد و دريافت كه مي توان در كنار روابط و تعلقات خانوادگي نيز به مسائل ماجراجويانه پرداخت. همسر او به راحتي مشكلات و ناراحتي هاي ناشي از فعاليتهاي وي را تحمل مي كرد و به علايقش توجه بسيار نشان مي داد. به همين سبب بود كه او به راحتي به فعاليتهايش مي پرداخت و وقتي در منزل بود، بسيار احساس رضايت و خوشبختي مي كرد.
بازگشت او از اورست پايان گمنامي هايش بود و لقب «Sir» را گرفت، اما هرگز از اين شهرت و اعتبار در جهت منافع خود استفاده نكرد، بلكه با بازگشت به نپال، سعي كرد وضعيت زندگي مردم آن منطقه را سامان دهد. به همين خاطر با كمك همان مردم به ساخت ۱۷ مدرسه، بيمارستان، پل و باند فرودگاه پرداخت كه تمام اين موارد باعث شد اين منطقه به محلي براي رفت و آمد توريست و كوهنورد تبديل شود و مردم نپال براي تأمين سوخت لازم به تخريب جنگلها پرداختند كه «ادموند» را بر آن داشت يك بار ديگر از نفوذ خود استفاده كند و با كمك دولت نيوزلند در منطقه اطراف قله اورست پارك ملي ساخته شد تا به اين ترتيب دين خود را به طبيعت نيز ادا كرده باشد.
در تمام فعاليتها و حركات خيرخواهانه اي كه به نفع مردم محروم نپال انجام داد، همسرش نيز همراه او بود و سرانجام در يكي از همين سفرها در يك سانحه هوايي به همراه دخترش جان باخت و يك بار ديگر چهره زندگي براي اين مرد لاغراندام اما استوار و پر اراده، تغيير كرد. تحمل اين درد براي او بسيار مشكل بود، اما با اميد به جمله اي كه از زبان همه مي شنيد (زمان بهترين شفا دهنده دردهاست) روزها را سپري كرد تا بار اين غم كمرنگ تر شد.
پس از آن با ازدواج با همسر دوست و همنورد قديمي اش يك بار ديگر به زندگي اميد بست.
اما آنچه در تمام دوران زندگي به وي كمك كرد قدرت بالاي عزم و اراده اش بود، او به هر چه مي انديشيد و قصدش را مي كرد، در پرتو همين سعي و كوشش رسيد.
دست آخر:
به ياد كوهنورد بزرگ مرحوم «محمد اوراز» و ساير كساني كه در اين راه جان باختند.
اين مطلب را به آناني تقديم مي كنم كه چون ساير ورزشكاران هرگز مدالي بر گردن ندارند و شايد بتوان گفت بزرگترين مدال آنها در سينه شان جاي گرفته است و آن چيزي نيست جز دوستي، صميميت و بردباري كه همه را به خوبي از طبيعت و با طبيعت آموخته و تجربه كرده اند.
اسم تو هر اسمي كه هست
آتنا Atena
* آتنا يعني مظهر هنر، انديشه و دانش.
اگر به دنبال آتنا مي گرديد، به شما اطمينان مي دهيم او را در جاهاي شلوغ و پرسروصدا پيدا نخواهيد كرد. از آنجا كه ثبات و آرامش ذهني براي آتنا دو آرزوي تقريباً دست نيافتني به حساب مي آيند، براي جبران آن دوست دارد اغلب اوقات به يك محل آرام و ساكت پناه ببرد. به خصوص وقتي كه آتنا از لحاظ فكري دچار آشفتگي مي شود، تنها چيزي كه مي تواند در بهبود شرايط به او كمك كند رفتن به دامن طبيعت است. او به ورزش هاي صحرايي علاقه خاصي دارد و از اين طريق سعي مي كند انرژي عصبي دروني اش را مصرف كند.
شايد يكي از مهمترين دلايل آشفتگي هاي ذهني آتنا آرمان ها و ايده آل هاي بلند او باشد. او بسيار حساس است و به مسائل عميق زندگي اهميت مي دهد. در عين حال شديداً به مطالعه، تحقيق و تفكر علاقه مند است و به همين جهت ايده آل ها و اصول او بسيار آرماني هستند. او شخصاً هرگز از اين اصول و آرمان ها تخطي نمي كند و از ديگران نيز انتظار دارد مطابق با همين اصول رفتار كنند كه البته اين انتظار به ندرت برآورده مي شود. در نتيجه آتنا وقتي با تفاوت هاي دنياي واقعي روبرو مي شود نااميد شده و گوشه گير مي شود تا در دنياي آرمانهايش تنها باشد. ديگران نيز در اين وضعيت سعي مي كنند از او فاصله بگيرند و بدين ترتيب فاصله بين آتنا و اطرافيانش به تدريج زياد مي شود كه براي آتنا تجربه ناخوشايندي خواهد بود. براي آتنا تحمل محدوديت بسيار سخت و دشوار است. براي او مفهوم زندگي با آزادي برابر است و به هيچ كس اجازه نمي دهد به هيچ طريقي آزادي هايش را محدود كند. آتنا دوست دارد آزاد باشد تا همه چيز را تجربه كند. ولي چنانچه موضوعي برايش جذابيت خاصي داشته باشد و كنجكاوي اش نسبت به آن تحريك شود، در آن مورد از انجام هيچ كاري كوتاهي نمي كند. براي او مهم نيست اين موضوع چقدر تازه و ناشناخته باشد اما مشكل اصلي اين است كه كارهاي يكنواخت و كسل كننده مي توانند كنجكاوي و علاقه آتنا را تحت تأثير قرار دهند و او را نسبت به ادامه كار دلسرد كنند. به همين دليل آتنا كارهاي زيادي را نيمه تمام رها مي كند تا كنجكاوي اش را در زمينه هاي تازه ارضا كند. چون وقتي فكري به ذهن آتنا برسد، به سختي مي تواند آن را كنار بگذارد و به چيز ديگري فكر كند. ناتواني در كنترل افكار يكي از نقطه ضعف هاي آتناست كه باعث مي شود خلق و خوي او بطور ناگهاني تغيير كند؛ بدون اينكه هيچ دليل بيروني خاصي براي اين تغيير وجود داشته باشد. همه چيز به ذهن هميشه مشغول آتنا و افكارش مربوط مي شود. و اما نكته آخر: اگر شما شاهد اتفاقات و حوادث ناخوشايندي بوده ايد كه متناوباً در زندگي آتنا مي افتند، حتماً به دليل آنها هم زياد فكر كرده ايد اما واقعيت اين است كه تنها و تنها يك دليل براي همه آنها وجود دارد و آن هم تصميم گيري هاي آني آتناست. او به سرعت تصميم مي گيرد و به ندرت به انگيزه هاي آني اش فكر مي كند، عجيب نيست كه اين تصميم هاي بدون تفكر اتفاقات ناخوشايندي درپي داشته باشند!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |