|
|
|
مهاجران عراقي و افغاني به كشورشان بر مي گردند...
وقتي دختران ما عروس همسايه مي شوند
|
|
|
فاطمه اميري هميشه همين طور است. در ميان هياهويي كه خبرهاي سياسي در كشور به پا مي كنند و در معركه اي كه مردان سياست زده، استادان قهار به راه انداختن آن هستند، ماجراها و وقايعي هم رخ مي دهد كه عليرغم اهميت بسيار نه در صدر اخبار و وقايع روز قرار مي گيرند و نه گاه؛ تأمل و روشن بيني را به خود جلب مي كنند. سال گذشته بسياري از كنار خبر بازگشت زنان ايراني همراه با شوهران افغاني خود به افغانستان به راحتي و با بي تفاوتي گذشتند تا امسال هم از فرستادن دختران ايراني كه همسري عراقي دارند، به اين كشور، سخني به ميان نيايد. خبر سلب تابعيت از زناني كه به هنگام ازدواج (از روي ميل يا اجبار) گمان نمي كردند روزي به خاطر چنين انتخابي به آنها گفته شود يا ايران را ترك كنند يا همسر و فرزندانشان را! | | | خداحافظ ايران خبر را كه شنيدم، بي اختيار ياد او افتادم و اين كه حالا چه مي كند؟! سالها پيش ديده بودمش، با همسري افغاني و دو پسر و دختر كوچكي كه از اين ازدواج حاصلش شده بود. چشمانش سياه بود و مثل آهو كشيده. نگاه مهرباني داشت كه هنوز پس از سالها در خاطرم مانده است. شوهرش مرد زحمتكشي بود و در محله ما كه همسايه ها چندان روي خوش به غريبه ها نشان نمي دادند، او توانسته بود جايي براي خود باز كند. آن روزها ما سعي داشتيم براي كنجكاوي دوران نوجواني درباره كشور همسايه اي كه از آن فقط اخبار مربوط به جنگ و زندگي سخت مردمانش به گوش مي رسد، با دقت در احوالات و زندگي همسايه روبرويي كه مردش از همان كشور آمده و زني از هموطنان ما را به همسري گرفته بود، پاسخي بيابيم. ديگر به حضور آرام آنها عادت كرده بوديم كه روزي مادر خبر رفتنشان را از محله داد. سالها گذشت و ما اين بار به نبود نشان عادت كرديم. اما سال گذشته وقتي خبر بازگشت مهاجران افغاني به كشورشان را شنيدم و اين كه زنان ايراني كه به همسري آنها درآمده اند نيز بايد همراه همسر و فرزندانشان كشور را ترك كنند يا طلاق بگيرند و در كشور بمانند؛ دوباره ياد او افتادم. ياد آن زن با نگاه مهربانش و با خود فكر كردم او ميان رفتن به كشوري فقير، جنگ زده و درگير با مشكلات بسيار يا ماندن در ايران، اما بدون شوهر و فرزندانش كدام را انتخاب خواهد كرد؟ كاش مي دانستم!! هرچند در حال حاضر مرداني از افغانستان و عراق بيشترين داماد سرخانه هاي خانواده هاي ايراني هستند، اما در مقياسي كوچكتر باز هم ازدواجهايي ميان زنان ايراني با مرداني از كشورهاي ديگر صورت گرفته و مي گيرد كه در همه آنها كم و بيش مسأله تابعيت زن بعد از ازدواج با همسري خارجي مطرح است، اما در يكي دو سال گذشته بويژه موضوع زنان ايراني كه شوهر افغاني و عراقي دارند، خانواده هاي زيادي را با بحثي حقوقي به نام «تابعيت» درگير و آشنا كرده است. | | | تو ديگر ايراني نيستي او حالا در عراق است. در كربلا، نجف يا بغداد. كسي چيزي نمي داند. وقتي همراه شوهر عراقي و پسرش كه به رسم اعراب، ابواحمد ناميده شده بود، از طريق مرز نوسود در كرمانشاه به عراق رفت، فقط يك تماس تلفني كوتاه با بستگانش در ايران گرفت: «به سلامت رسيديم، حالمان خوب است.» حالا بايد ميان غريبه هايي زندگي كند كه نه از زبانشان مي داند و نه با فرهنگ و رسم زندگي شان آشنايي دارد. خانواده اش هنوز اشكهاي او را به ياد دارند. از بهار امسال تا دومين ماه تابستان كه بالاخره تسليم شد؛ تلاش زيادي كرد تا بتواند در ايران بماند و پسرش را به عنوان يك ايراني بزرگ كند، اما نه ازدواجش از نظر قانون ايران رسميت داشت و نه فرزندش ايراني به شمار مي آمد. بند ۲ ماده ۹۷۶ قانون مدني، اطفالي را ايراني مي شناسد كه پدر آنها ايراني است. اعم از اين كه در ايران يا در خارجه متولد شده باشند.» بنابراين فرزند متولد از مادر ايراني كه پدر وي داراي تابعيت خارجي است، تبعه ايران به شمار نمي رود. يك كارشناس حقوقي معتقد است: «تنها بندي از ماده ۹۷۶ قانون مدني اتباع ايران كه ممكن است به كار زنان ايراني كه با مردان خارجي ازدواج كرده اند، بيايد، بند ۵ است. طبق آن، كساني كه در ايران از پدري كه تبعه خارجه است، به وجود آمده و بلافاصله پس از رسيدن به ۱۸ سالگي تمام، لا اقل يك سال ديگر در ايران اقامت كرده باشند، تبعه ايران محسوب مي شوند. اما استفاده از اين ماده نيز براي اين قبيل زنان به دليل اين كه ازدواجهايشان ثبت نشده و دولت ايران حكم به خروج آنها و فرزندانشان پيش از ۱۸ سالگي داده، ناممكن است.» | | | عشق بود يا اجبار از يك جا شروع شد. جرقه اش را فقط يك نگاه زد، يا اجبار پدري براي فرستادن دختر جوانش به خانه بخت از روي فقر و تنگدستي يا در مصيبت بارترين شكل، فروش زني جوان به مردي بيگانه براي رهانيدن خانواده اي از بار مشكلات اقتصادي. هر عاملي كه در ميان بوده، چندان تفاوتي در اصل ماجرا نمي كند. نتيجه اي كه عايد شد، ازدواج دست كم ۲۰ تا ۳۰ هزار زن ايراني با مردان افغاني و وصلت هزاران ايراني با پناهندگان عراقي بود. مهاجران افغاني و عراق زماني به ايران آمدند كه ايراني ها مسرور و سرمست از پيروزي بودند. مسرور از پيروزي انقلابي آرماني كه براي عمل كردن به شعارهايش مي خواست پناهگاه مردم آواره و جنگزده مسلمان كشورهاي همسايه هم باشد و در اين راه تا جايي پيش رفت كه هيچ محدوديتي براي حضور اتباع بيگانه در كشور قرارنداد. مرزها را آنقدر بازگذاشت تا سياست درهاي باز چنان به حضور پناهندگان در ايران بينجامد كه به گفته مسؤولان حدود پنج ميليون پناهنده افغاني، عراقي و از ديگر كشورها براي زندگي به ايران آمدند. پناهندگاني كه نه تنها در اردوگاهها اسكان داده نشدند، بلكه اختيار انتخاب محل زندگي، داشتن شغل و كسب درآمد و استفاده از خدمات عمومي نظير شهروندان ايراني را در همه نقاط كشور يافتند. نداشتن برنامه اي مشخص براي برخورد با مهاجران، تكيه بر همان شعارهاي آرمانخواهانه و احساسي براي برانگيختن حس نوعدوستي و عرق مذهبي مردم، فاصله ميان شهروندان ايراني و مهاجران افغاني و عراقي را بتدريج كم كرد. نزديكي محل كسب و كار و زندگي، پيوندها و روابط ديگري ميان مردم و مهاجران به وجود آورد. بويژه در طبقات محروم و تنگدست ساكن شهرها و روستاها اين الفت، نزديكي و همنشيني بيشتر به چشم مي آمد. تنها در استان تهران اعلام شد كه چهارهزار زن ايراني با مردان افغاني ازدواج كرده اند. بسياري از خانواده هاي ايراني كه با ازدواج دخترانشان با مردان عراقي يا افغاني موافقت كردند، هيچ از آينده مبهم اين ازدواجها دلنگران نبودند. «احمد حسيني» مديركل اموراتباع وزارت كشور مي گويد: «ما هميشه نسبت به تبعات اين ازدواجها هشدار مي داديم.» اما داستان از چه قرار است؟ آيا دختران ايراني با علم و آگاهي خود را در شرايط پذيرش چنين ازدواجهايي قرارداده اند؟ حسيني مي گويد: «اين ازدواجها توسط كارتهايي صورت مي گرفته كه از زمان صدور آنها، تأكيد شده بود براي ثبت وقايعي كه به محضر و دفتر اسناد رسمي نياز دارد، معتبر نيست، به همين دليل اين ازدواجها هيچگاه رسماً ثبت نشد.» حالا تنها كساني كه تاوان ندانم كاري خانواده ها و سياست مهرورزي و شفقت مسؤولان را در برخورد با اتباع خارجي بايد بپردازند، دختران و زناني هستند كه گاه در معامله اي پنهان و ارزان به همسري مردان بيگانه درآمده اند. چنين ازدواجهايي براي مردان خارجي امتيازگرفتن اجازه اقامت را به همراه داشت. در ماده ۵ قانون ورود و اقامت اتباع بيگانه، يكي از شرايط صدور اجازه اقامت دائم داشتن زن و فرزند ايراني است. چه كنند تا ايراني بمانند گاهي خبرهايي مي رسد از دختران ايراني كه به همسري مردان عراقي درآمده اند يا در ازاي دريافت مبالغي به آنها فروخته شده اند، حاكي از اين كه وادار مي شوند در شهرهاي زيارتي عراق از زائران ايراني گدايي كنند. يكي از زائران ايراني در كربلا برخوردهاي متعددي با اين گروه از زنان و دختران ايراني داشته است، مي گويد: «همين كه اينها مي گويند ايراني اند، مردم تحت تأثير قرارمي گيرند و به آنها كمك مالي مي كنند. از چشمهاي بعضي از آنها بدبختي و فقر مي بارد. انگار كه به آخر خط رسيده باشند.» در افغانستان هم وضعيت زنان ايراني كم وبيش به همين گونه است. مديركل اموراجتماعي استانداري زاهدان مي گويد: «ميان افغاني ها رسم خريدوفروش دختر به عنوان شيربها رايج است. در اين مراسم تمام اختيارات دختر به خانواده شوهر سپرده مي شود. يعني پس از مرگ شوهر، دختر مجبور است در خانواده شوهر بماند.» در ماده ۱۰۶۰ قانون مدني كشور، ازدواج زن ايراني با اتباع خارجي موكول به كسب اجازه مخصوص از طرف دولت شده است. به فرزندان زنان ايراني كه با مجوز رسمي با مردان خارجي ازدواج مي كنند، به شرط تولد در ايران شناسنامه ايراني داده مي شود. به اين ترتيب زناني كه براي ازدواج خود با اتباع خارجي از دولت كسب اجازه نكرده اند، حمايتي نخواهندشد. يك حقوقدان اين مسأله را مشكل همه زنان ايراني كه با مردان خارجي ازدواج مي كنند، مي داند: «بسياري از اين زنان نه تنها نمي توانند ازدواجشان را ثبت كنند، بلكه نام فرزندان آنها نيز هيچگاه در شناسنامه شان ثبت نمي شود و حتي نمي توانند اجازه اقامت دايم در ايران بگيرند.» در سال۸۱ تلاش شد تا مشكل زنان ايراني كه همسري افغاني دارند به نحوي حل شود؛ كارشناسان وزارت كشور و امورخارجه پيشنهاد دادند: «براي حل مسأله زنان ايراني كه ناچارند همراه همسر خود به افغانستان بروند، فقط اجازه اقامت موقت به اين مردان داده شده و اين اجازه هرچند يكبار تمديد شود.» اما چنين تدبيري در سال ۸۲ به كار زناني كه شوهران عراقي دارند و بايد همراه آنها راهي كشوري ديگر شوند، هم خواهد آمد! يا زناني كه به هر دليلي با مردي از كشوري ديگر پيوند زناشويي مي بندند، چه بايد بكنند تا حتي بعد از ازدواج ايراني بمانند؛ و همانند مرد ايراني براي همسر خارجي خود تابعيت ايراني بگيرند و فرزندانشان نام سرزمين مادري شان را بر شناسنامه خود حك شده ببينند؟
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
فروپاشي جامعه سنتي
با پيروزي انقلاب مشروطه و تداوم و اعتلاي بعدي آن ممكن بود جامعه به مرحله اي راه يابد كه با تثبيت مالكيت خصوصي و استقرار مناسبات توليدي سرمايه داري، «هويت فردي» درميان ايرانيان زمينه يافته، گسترش پذيرد و استقرار يابد و اين خود شرايطي را فراهم آورد براي تحقق مفهوم «ملت ـ دولت» درايران، اما با شكست انقلاب مشروطه درتحقق آرمان هاي خود، ايرانيان كه با فروپاشي جامعه سنتي از «بندناف» مناسبات خوني، قومي، ايلي و ... رهيده بودند به طور عمده به علت استقرار نيافتن مناسبات توليدي سرمايه داري صنعتي و روبناي سياسي متناسب با آن، نتوانستند به مثابه «فرد» به «هويت فردي» دست يابند.
دركل نيز مفهوم و مناسبات «ملت ـ دولت» درايران استقرار نيافت.
دراين گذار معلق مانده از جامعه سنتي به جامعه متجدد، ايراني كه نتوانست هويت فردي بيابد به انسان تك و جداافتاده اي تبديل شد كه فقط ممكن بود درپي رفع نيازها و پاسخگويي به منافع و مصالح شخصي و خصوصي خويش باشد.
بويژه كه ساختار حكومت هايي كه پس از شكست انقلاب مشروطه به قدرت رسيدند چنان بود كه حوزه عمومي مستقل از خودرا برنمي تابيد.
حسن قاضي مرادي، پژوهشگر تاريخ و علوم اجتماعي ـ ۱۳۷۸
|
|
|
|
|
|