شنبه ۱ آذر ۱۳۸۲ - ۲۷ رمضان ۱۴۲۴
Sat, Nov 22, 2003
موسيقي
شماره ۲۶۴۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
درباره آستور پياتزولا
نگاهي كوتاه به موسيقي در تمدن اسلامي
به بهانه دوم آذرماه ـ سالروز درگذشت درويش خان
درباره آستور پياتزولا
انسان مدرن با زبان ديروز
144951.jpg
آستور پياتزولا را آهنگساز باروك قرن بيستم مي نامند. موسيقي او با به كارگيري تمهاي محلي آرژانتين و تكنيكهاي موسيقي باروك، زندگي انسان قرن بيستم را در تركيبي از فولكلورهاي زيبا و پيچيدگي هاي جهان مدرن خلاصه مي كند.
او در ۱۱ مارس ۱۹۲۱ در ماردل پلاتا، آرژانتين متولد شد. در سه سالگي به همراه خانواده به نيويورك مهاجرت كرد و در آنجا بود كه به آموختن موسيقي و نواختن باندانئو پرداخت. (باندانئو نوعي آكاردئون آرژانتيني است كه در قرن ۱۹ توسط موسيقيداني آلماني به نام باند به جهان معرفي گرديد و به تدريج يكي از سازهاي اصلي آسنانبل هاي تانگو گرديد) و اين فرصت را به دست آورد تا به همراه كارلوس گاردل از خواننده هاي بزرگ تانگو بنوازد. در همين دوران، اولين درسهاي پيانو را نزد بلا ويلدا كه يكي از شاگردان راخمانينف بود، فرا گرفت.
پس از بازگشت به آرژانتين (۱۹۳۷) تصميم گرفت به صورت حرفه اي به موسيقي بپردازد. او عميقاً به موسيقي عشق مي ورزيد و مي دانست كه تصميمش قاطع است. او معتقد بود: «موسيقي بالاتر از همسر شما است، زيرا شما مي توانيد همسرتان را طلاق دهيد، ولي موسيقي، شما يك بار با او ازدواج مي كنيد و عشق او را براي هميشه به دست مي آوريد و با او به گور مي رويد.»
در اين دوران به نواختن باندانئو در كاباره ها و در عين حال آهنگسازي مشغول بود. پس از ملاقات با آرتور روبنشتاين كه در بوينوس آيرس اقامت داشت، پياتزولاي جوان قطعه اي از ساخته هاي خود براي پيانو را به روبنشتاين نشان مي دهد: «هنگامي كه روبنشتاين نواختن را شروع كرد، من متوجه احمقانه بودن كار خود شدم. او پس از نواختن چند ميزان سكوت كرد و سپس از من پرسيد: آيا موسيقي را دوست داري؟ پاسخ مثبت مرا كه شنيد، مجدداً سؤال كرد: پس چرا مطالعه نمي كني؟»
پس از اين ماجرا بود كه آموزش آهنگسازي را نزد يكي از دوستان روبنشتاين به نام آلبرتو گيناسترا آغاز نمود.«براي من رفتن به خانه گيناسترا مانند اين بود كه به خانه نامزدم مي روم. او به من اركستراسيون ياد مي داد و مرا با استراوينسكي آشنا نمود. تمامي پرستش بهار را با هم آناليز نموديم و من نت به نت آن را حفظ شده بودم. در اين دوران بود كه من حس بدي نسبت به تانگو به دست آوردم و كاملاً آن را ترك كردم. من تبديل به آهنگساز سنفوني، اورتور، كنسرتو، موسيقي مجلسي و سونات شده بودم و در هر ثانيه يك ميليون نت از من خارج مي شد.
در سال ۱۹۴۶ پس از سفر به پاريس آموزش آهنگسازي را نزد خانم ناديا بولانگر آغاز نمودم: «وقتي من او را ملاقات كردم، چندين كيلو از سنفوني ها و سوناتهاي خودم را به او نشان دادم. او زماني طولاني را صرف مطالعه آنها كرد و سپس به من گفت: تو در اينجا استراوينسكي هستي، در اين يكي بارتوك و در آنجا مانند راول يعني چه؟ من نمي توانم پياتزولا را در اينها پيدا كنم.» پس از اين صحبت، او مانند يك مأمور FBI شروع به پرسش از من در مورد زندگي ام نمود و من خجالت مي كشيدم كه بگويم كه در كاباره ها با باندانئو تانگو مي نواختم. بالاخره مجبور شدم كه بگويم در كلوپهاي شبانه نوازنده بودم (خجالت مي كشيدم بگويم كاباره) ولي او دروغ مرا متوجه شد. از شدت ناراحتي مي توانستم با راديو به سر او بكوبم. سپس از آن پرسش در مورد ساز تخصصي من شروع شد و من باز هم خجالت مي كشيدم كه حقيقت را بگويم. زيرا فكر مي كردم با بردن اسم باندانئو، او مرا از طبقه چهارم به پايين پرتاب خواهد نمود. بالاخره مجبورم كرد قسمتي از تانگوهاي خودم را برايش اجرا كنم. پس از آن دست مرا فشرد و به من گفت: «پياتزولا، تو يك احمقي چون تمامي آموخته هاي ۱۰ سال آهنگسازي من ظرف ۲ ثانيه به دور ريخته شد!»
ناديا بولانگر به مدت ۱۸ ماه (كه براي پياتزولا ارزش ۱۸ سال داشت) آموزش پياتزولا را به عهده گرفت و او را متوجه زيبايي درون موسيقي فولكلور آرژانتين نمود و اين امر باعث به وجود آمدن تانگوي مدرن گرديد. در اين دوران براي پياتزولا هيچ مرزي بين موسيقي كلاسيك و موسيقي پاپ وجود نداشت. او با دميدن روح تازه اي در تانگوهاي اصيل آرژانتيني و استفاده از تكنيكهاي كلاسيك در آنها هم توجه منتقدين كلاسيك و هم توجه عامه مردم را جلب نموده بود.موسيقي پياتزولا در عين اينكه موسيقي پاپ محسوب مي گرديد، ارتباط نزديكي با موسيقي باروك داشت.آستور پياتزولا سالهاي آخر عمر خود را صرف نواختن باندانئو در يك كوئرات و اجراي كارهاي سنفونيك خود نمود و سرانجام در چهارم جولاي ۱۹۹۲ زندگي را وداع گفت.
فرهاد اسعديان
نگاهي كوتاه به موسيقي در تمدن اسلامي
خيره
به حيرت درون
144945.jpg
محمدجواد بشارتي
جايگاه موسيقي در فرهنگ معنوي و مذهبي، جايگاهي مهم و با اهميت است. شناخت و تبيين اين رويكرد به موسيقي، نياز به دقت، تحليل و مكاشفه افزون تري دارد.
مطلب زير، ضمن گشودن اين بحث، پاره اي از نظرات انديشمندان و موسيقي شناسان را در اين زمينه ارائه مي دهد.
اديان و مذاهب مختلف، تجلي، نمونه هاي متعالي از موسيقي اند. آيينها و مراسم گوناگون موجود در هر مذهب و ديني، به نوعي با نوعي حضور موسيقي مواجه اند. اين امر بويژه در تمدن اسلامي حضور پررنگ و جلوه اي مشخص دارد.
در ايران نيز مي توان نمونه هايي از حضور موسيقي در آيين ها و مناسك مذهبي را برشمرد. مذاهب مختلف اسلامي اعم از شيعه يا سني، به طرق گوناگون از موسيقي بهره مي جويند. در تفكر شيعي، به رغم منع مذهبي، ارائه موسيقي به شكلي گسترده حضور دارد. جلوه هاي اين حضور، موسيقي عاشورايي و تعزيه، موسيقي عبادي و موسيقي عرفاني است.
موسيقي تعزيه را به قرن چهاردهم و از زمان آل بويه نسبت مي دهند. اما موسيقي عبادي قدمتي طولاني تر دارد. به نوعي از بدو اسلام اين نوع موسيقي در قالب تلاوت قرآن، اذان، نيايش و مناجات و بعدها نوحه، روضه و... بروز كرد. ويژگيهاي موسيقي عبادي، آن را به نوعي خاص از موسيقي در جهان اسلام تبديل كرده است. قدمت، پيراستگي و تغييرپذيري كم، آوازي بودن انواع اين موسيقي، فرمهاي متنوع اجرايي، محتواي متنوع و در عين حال ساده از مواردي است كه موسيقي عبادي را مهم مي نماياند. بخش ديگري از موسيقي تمدن اسلامي به شكل موسيقي عرفاني، در تكايا، خانقاهها و در ميان فرقه ها و نحله هاي عرفاني ـ فلسفي ظاهر شد. اين بخش، بخصوص به دليل ارتباط با ادبيات كهن ايران، آيين هاي متنوع، توجه به عنصر ريتم و همگي در قالب حضور، خضوع و خشوع قلبي در برابر پروردگار، نگاههاي بيشتري را در حوزه موسيقي بر خود معطوف كرده است. هرچند در حوزه هاي ياد شده، پژوهش، تحقيق و گردآوري هاي عميق و گسترده صورت نگرفته است. به هر ترتيب، در طول تاريخ، فلاسفه، انديشمندان و موسيقي شناسان متعددي از زواياي گوناگون به موضوع پرداخته اند. از آن جمله مي توان به فارابي، ابن سينا، قطب الدين شيرازي، عبدالقادر مراغي و... اشاره كرد.
نظريات انديشمندان و موسيقي شناسان دوران حاضر نيز مي تواند جالب توجه باشد.
دكتر سيدحسين نصر از فلاسفه مشهور اسلامي كه آثار فراواني در زمينه فلسفه اسلامي نگاشته، دكتر محمدتقي مسعوديه، موسيقي شناس برجسته كه او را پدر علم اتنوموزيكولوژي ايران مي دانند و خانم فوزيه مجد، آهنگساز و محقق موسيقي نواحي ايران، از جمله افرادي هستند كه در اين زمينه به طرح مباحث مختلف پرداخته اند. بخشهايي از نظريات و اظهارنظر آنان ارائه مي شود:
دكتر محمدتقي مسعوديه:
در فرهنگ اسلام رابطه موسيقي با نظام كيهاني، همانند فرهنگهاي كهن، همچنان متجلي است. چگونگي اين رابطه در آثار دانشمندان و مفسرين اسلامي دقيقاً بررسي مي شود. از جمله اخوان الصفا معتقدند كه حركت سيارات و افلاك، مشتمل بر نغمات و الحان موسيقي است. به طبيعت و مزاج هر موجود زنده ملودي اي تعلق دارد كه با آن قابل انطباق است.
مقامهاي موسيقي فرهنگ اسلام با منطقه البروج در ارتباط اند. با توجه به اينكه ۷ خسرواني، ۳۰ لحن و ۳۶۰ داستان باربد موسيقيدان معروف ساساني، متناوباً با ايام هفته، ماه و سال تناسب و ارتباط داشته اند، اختصاص بعضي از مقامات موسيقي فرهنگ اسلام به ساعات و روزهاي مخصوص نيز از اين سنت قديم تبعيت مي كند.
در فرهنگ برخي اقوام اسلامي ، موسيقي به منظور بهبود امراض مورد بهره برداري قرار مي گيرد. بدين منظور مقامات دقيقاً گروهبندي مي شوند. در بلوچستان، بيماري گواتي (Govati) فقط به وسيله موسيقي بهبود مي يابد. با استفاده از موسيقي و رقص، ارواح پليدي كه به صورت اجنه در روح و جسم بيمار حلول نموده اند، طرد مي شوند و بيمار سلامتي خود را باز مي يابد.
در دوران معاصر، اينگونه حقايق اغلب به عنوان توهمات يا خرافات برداشت مي شوند، زيرا تأثير صوت و نفوذ آن بر انسان معاصر به طور شگفت آوري از بين رفته است.
فوزيه مجد:
چهار حكايت درباره چگونگي و علت پيدايش موسيقي در رساله موسيقي بهجت الروح روايت شده است كه عبارتند از:
۱ـ حلول روح در جسم آدم ابوالبشر به خاطر عشق روح به موسيقي
۲ـ تقليد و اقتباس نغمه ها از صداي پرندگان و حيوانات
۳ـ مرگ و رستاخيز ققنوس و نغمه جان سوز آن مرغ كه توسط افلاطون دريافت و گردآوري شده اند.
۴ـ مقامهاي موسيقي آفريده پيامبران اند و با آن نواها به درگاه خدا مناجات كرده اند.
روايتهايي در بيان عشق روح به موسيقي در اعصار گوناگون يافت مي شوند كه بسيار درخور توجه بوده و در اصل عرفان و موسيقي را روياروي يكديگر قرار داده و آن دو را لازم و ملزوم تصور كرده است.
روايت بهجت الروح:
«آنجا كه لطافت و نزاهت روح بود، اكنون از تحويل جسم آدم، علي نبينا و عليه السلام، متوهم و متنفر بود. چون رحمت پروردگار درباره ابوالبشر نامتناهي بود، نداي عزت به جبرئيل عليه السلام رسيد كه به لطايف الحيل روح را به مسكن ابدي او راه نمايد. روح الامين به فرمان رب العالمين به درون پيكر مطهر حضرت ابوالبشر درآمده و به آواز خرين و مقام راست، كلمه: درآ در تن ادا فرموده، مقارن اين حال روح به درون حضرت خيرالخلايق آدم عليه السلام درآمده.»
اوليا قلي يگانه، بخش شمالي خراسان، در چند كيلومتري درگز، در روستاي خيرآباد سكونت داشت و والدينش متولد عشق آباد تركمنستان بودند. اوليا قلي ارتباط روح و موسيقي را حقيقت محض مي پنداشت و به نوشته اي از مختوم قلي، شاعر تركمن استناد مي كرد.
دكتر حسين نصر:
موسيقي تأثيري شگرف بر روح انسان دارد و آواي آن در درون ما چنان طنين مي اندازد كه نوعي حس نزديكي را بر مي انگيزد. موسيقي به مثابه ابزار جان بخشدن به روح و تحقق جوهر دروني آن و يگانگي دوباره آن با خدا، به عنوان عنصري بسيار مهم عمدتاً از طريق صوفيه در تاريخ اسلام تداوم يافته است. قدرتي كه موسيقي بر روان انسان اعمال مي كند، از همان آغاز شكوفايي تمدن اسلامي شناخته شده بود، دو گروه در اين باره نوشته اند: صوفي ها و فلاسفه اسلامي.
در ايام قديم، هر انسان به واقع فرهيخته اي، در مباحث نظري موسيقي نيز خبره بود و فراگيري دانش، همه جانبه موسيقي كلاسيك عربي يا ايراني، بخشي از فعاليتهاي آموزشي محسوب مي شد. حتي اگر فرد آلتي از آلات موسيقي را نمي نواخت و يا آواز نمي خواند. بنابراين، اين شرح فلسفي معناي باطني موسيقي، در سراسر تاريخ انديشه اسلامي بسيار مهم بوده است.
در تمدن اسلامي، به طور كلي موسيقي بسيار آميخته با شعر بوده است. شعر شكل مطلوب هنر در جهان اسلام است و اين توجه به شعر مستقيماً ناشي از ساختار شاعرانه وحي قرآن است. هيچ ملت مسلماني را نمي يابيد كه سنت شعري بسيار غني نداشته باشد.
برخي از بزرگترين شاعران در جهان اسلام، نوازندگان و موسيقيدانان بزرگي نيز بوده اند، لذا شعري آفريده اند كه بسيار موسيقايي است.
ديوان حافظ هم ديوان شعر است و هم كتاب موسيقي. اگر حافظ را درست بخوانيم، در حقيقت فقط شعر نمي خوانيم كه موسيقي هم اجرا مي كنيم.
پيوست (منابع):
ـ مباني آنتوموزيكولوژي ـ محمدتقي مسعوديه
ـ مباني آنتوموزيكولوژي ـ سيدحسين نصر
ـ فصلنامه ماهور، ش ۱۱
به بهانه دوم آذرماه ـ سالروز درگذشت درويش خان
درويشِ
عصر تجدد موسيقي
144975.jpg
غلامحسين درويش معروف به درويش خان به سال ۱۲۵۱ شمسي متولد شد. پدرش (حاجي بشير طالقاني) با موسيقي آشنا بود و سه تار مي نواخت. درويش خان، تحصيلات ابتدايي را در شعبه موزيك دارالفنون آغاز كرد و در آنجا به فرا گرفتن خط موسيقي و نوازندگي طبل و شيپور پرداخت.
مقدمات سه تار را نزد پدر و تار و رديف موسيقي را نزد آقاحسين قلي آموخت. او علاوه بر آنكه تار و سه تار را با مهارت مي نواخت، در بداهه نوازي و پديد آوردن قطعات و فرمهاي جديد نيز تسلط داشت. اين وجه شايد مهم ترين عنصري باشد كه همگان در مورد آن اظهار نظر كرده اند. پديدآمدن پيش درآمد و رنگهاي متنوع به كار او هويتي خاص بخشيده است. در واقع درويش خان به گسترش موسيقي سازي همت گمارد.
تا قبل از اين دوران، موسيقي اساساً آوازي و به عبارتي تقريباً ساز و آواز مشترك بوده است. هرچند قطعات و نغمه هاي كوتاه سازي نيز وجود داشته است. اما با پديد آمدن فرم پيش درآمد، چهار مضراب، تصنيف و رنگ كه از زمان درويش خان رونق گرفته و به تدريج روي به سوي كمال گذارد، موسيقي سازي و فرمهاي آن متحول گشت. هر كدام از فرمهاي مذكور از قبل به صورتهاي ديگري وجود داشت.
درويش خان با آگاهي و تسلط بر رديف، بخصوص در زمينه خلق پيش درآمد تا جايي پيش رفت كه گروهي او را مبدع اين فرم مي دانند.
همچنين تشكيل و سرپرستي يك گروه موسيقي ايراني نيز در آن زمان حركتي نو محسوب مي شد.
سرپرستي گروه انجمن اخوت و همكاري با خوانندگاني نظير طاهرزاده، اقبال آذر و دوامي، محصول اين دوران است.
در واقع درويش خان و وزيري با اندكي اختلاف زماني، محصول يك دوران كاري با دو رويكرد متفاوتند.اين دو در گسترش موسيقي و پديد آمدن فرمهاي متنوع بسيار سهيم اند، اما برخورد آنها با موسيقي، متفاوت است.درويش خان در زمره اولين كساني است كه براي ضبط صفحه به خارج سفر كرده است.
و همچنين كنسرتهاي او در گراند هتل تهران، به همراه عارف قزويني، حاجي خان ضرب گير، حسين خان اسماعيل زاده، ابراهيم منصوري و ركن الدين مختاري، از اولين نمونه هاي كنسرت رسمي موسيقي در ايران به شمار مي آيد.
درويش خان، تصانيف زيبايي نيز ساخته است كه بهار دلكش و باد خزان از شهرت بسزايي برخوردار است.وجه ديگر اهميت او، تربيت شاگرداني است كه از بزرگ ترين موسيقيدانان نسل خود محسوب شده و انتقال موسيقي از نسل قبل به نسل اساتيد فعلي را به عهده داشتند. ابوالحسن صبا، نورعلي برومند، مرتضي ني داود، سعيد هرمزي و يوسف فروتن از اين دسته اند.درويش خان در شب چهارشنبه دوم آذرماه ۱۳۰۵ در سن ۵۴ سالگي در اثر تصادف درشكه با اتومبيل درگذشت. عده اي اين را نخستين تصادف اتومبيل در ايران مي دانند!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |