شنبه ۱ آذر ۱۳۸۲ - ۲۷ رمضان ۱۴۲۴
Sat, Nov 22, 2003
خوانندگان
شماره ۲۶۴۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نامه به مسؤولان
توجيه اقتصادي ايراني بودن!
خانم قودجاني از طرف اهالي باستان آباد اصفهان در نامه به صفحه خوانندگان، مسؤولان عمران و آبادي كشور را خطاب قرار داده است: «ما اهالي محروم و رنج كشيده روستاي باستان آباد واقع در ۵ كيلومتري جنوب اصفهان كه تمام عمر خود را در نهايت سختي و مشقت و بدون كوچكترين امكانات اوليه زندگي گذرانده ايم. طي ۲۵ سال گذشته دهها عريضه به مقامات و نهادهاي استاني و كشوري و رئيس جمهوري هاي دوره هاي مختلف نوشته و فرستاده ايم، اما متأسفانه هيچ نتيجه اي حاصل نشده است. ما از مقامات كشور تقاضا مي كنيم نظر كوتاهي به اين سمت بيندازند و ببينيد كه اهالي اين روستا از آب شرب و مواهب ديگر زندگي مانند گاز بي بهره ايم، درحالي كه آب لوله كشي و گاز شهري تا ۲ كيلومتري اين روستا آمده است و حتي شهرك بهارستان كه فاصله كوتاهي با باستان آباد دارد، از تمام خدمات شهري برخوردار است، اما مسؤولان محلي به ما مي گويند كشيدن آب و گاز براي باستان آباد توجيه اقتصادي ندارد و به اين بهانه ما را از همه حقوق اوليه محروم نگه داشته اند.»
قودجاني در ادامه نوشته: «آيا ما ايراني نيستيم، آيا از درآمدهاي ملي سهمي نداريم، آيا بودجه اي كه براي تأمين امكانات رفاهي در روستاها به استانداريها داده مي شود، حق ما نيست و آيا ايراني بودن و از درآمد عمومي كشور استفاده كردن هم توجيه اقتصادي مي خواهد؟»
امنيت فيزيكي ورواني جامعه
145035.jpg
بحث امنيت مردم، موضوعي است كه ذهن مردم و مسؤولان را به خود جلب كرده است و هركدام از منظري به اين موضوع مي نگرند. مدتي است كه خوانندگان روزنامه، نامه هاي متعددي را دراين خصوص براي ما ارسال كرده اند و به ذكر موارد ناامني درخيابانها و سطح شهر پرداخته اند.
درهمين رابطه خانم دكترـ م از تهران در نامه خود نوشته: «روزشنبه وقتي ازسركار برمي گشتم سوار اتوبوس شدم. درمقصد هنگامي كه درحال پياده شدن بودم متوجه شدم مردجوان تنومندي حركتي ناشايست انجام داد. به او معترض شدم. با فحاشي او بين ما درگيري فيزيكي پيش آمد. درحال درگيري نه پليسي وجودداشت، نه مردم عكس العملي نشان دادند.
من، بي پناه و ترسان با يك آدم بيمار و ناراحت درحال درگيري بودم. پس از پايان درگيري، درحالي كه قصدكردم به مسير خود بروم ناگهان ضربه محكمي به سر و پشتم اصابت كرد و با صورت به زمين خوردم. پس از لحظه اي كه به خود آمدم، از زمين بلندشدم و روسريم را دوباره به سركردم ديدم همان جوان درحال فرار است. شايد من مقصربودم كه ازخودم دفاع كردم. شايد زنان جامعه ما مقصرند كه از خود دفاع نمي كنند.
آن روز تا خانه پياده رفتم و گريه كردم. حتي نمي توانستم سوار ماشين ديگري شوم. بار اهانتي كه به من شده بود برروحيه ام سنگيني مي كرد و من مزه تلخ تحقير را با تمام وجود حس مي كردم.
اكنون اين سؤال براي من وجوددارد كه چرا خانمها در جامعه ما هميشه بايد ناديده گرفته شوند؟ چرا وقتي پياده اند مورد مزاحمت قرارمي گيرند. وقتي سوار اتوبوسند امنيت ندارند، وقتي سوار تاكسي و سواري هستند بايد خود را به شيشه ماشين بچسبانند، چرا وقتي از حق خودشان دفاع مي كنند هيچ مرد و زني به كمكشان نمي آيد و هزار چراي ديگر.»
نامه ديگر از حميدناصري ازاصفهان است. او نوشته: «موتورسواران روز روشن درخيابان دشتستان يك دستگاه دوربين فيلمبرداري را ازدست خواهرم ربودند. اما وقتي از ۱۱۰ كمك خواستم منطقه را پوشش ندادند و خودمان تا ساعت ۱۲شب با وسيله شخصي در تعقيب سارقان بوديم. امروز درحالي كه اتومبيلم را مقابل منزل مسكوني درخيابان آل خجند پارك كرده بودم به فاصله ده دقيقه از ترك خودرو كيف پول و ضبط صوت اتومبيل با شكستن شيشه آن به سرقت رفت. آن هم توسط همان دو موتورسواري كه دوربين را زده بودند و اگر پليس آنها را دستگيرمي كرد اين اتفاق تكرارنمي شد. چرا در شهرهاي ما موتورسواران سارق با طيب خاطر به كيف زني و سرقت مشغولند؟ چه كسي بايد پاسخگوي اين ناامني باشد؟»
كيان ديلمي خواننده ديگري است كه در نامه خود درباره سرقتهاي مسلحانه از بانكها و فراگيري اين ناامني اجتماعي نوشته است: «مايه شگفتي است كه اين نوع سرقتهاي نوظهور با سرعتي زياد فراگيرشده است. صرفنظر از عوامل مسبب اين نوع ناامني، بي تفاوتي مسؤولان مربوطه نسبت به اين حوادث به رغم ازدياد آن جاي تعجب دارد. ادامه اين ناهنجاري خطرناك، تأثير مخرب و ويرانگري را بر ارتباطات روزمره اقتصادي جامعه باقي خواهدگذاشت و مسلماً بانكها نيز از تبعات منفي اين تأثيرات درامان نخواهندبود.»
در ادامه نامه ديلمي نوشته شده است: «گرچه پيگيريها و ورود نيروهاي انتظامي پس از حادثه مي تواند نتايج مثبتي داشته باشد اما به هيچوجه كاهنده اين آسيب اجتماعي و ايفاكننده حقوق شهروندي افراد جامعه نيست.
مسؤولان هرچه سريعتر بايد براي ازبين بردن اسباب اين نوع سرقتها مانند (بدآموزي فرهنگي، معضلات اقتصادي و معيشتي، رشد فزاينده اوباشگري درجامعه، وجود همدستان دزدان و نفوذيهاي آنان در مراكز موردسرقت و بالاخره اسباب دور از ذهن اما قابل باور مانند وجود اراده هاي پنهان و آشكار در ايجاد بي نظمي و بي اعتمادي عمومي) اقدامات جدي و اساسي انجام دهند.»
نامه بعدي از سميه ـ چ از تهران است كه نوشته: «چرا كسي امنيت دانش آموزان دختر را هنگام واردشدن يا بيرون آمدن از مدرسه تأمين نمي كند؟ تا كي بايد دختران معصوم مردم در معرض مزاحمت افراد ناپاك و اوباش قراربگيرند و وقتي اعتراض كنند كتك بخورند؟ آيا اگر فقط خانواده مسؤولان در امنيت باشد همه چيز درست شده است؟ بي تفاوتي و عمل نكردن مراكز موظف به تأمين امنيت مردم، باعث شده رعبي به دل مردم بيفتد كه در مواقع نياز خانمها به كمك، به او كمك نكنند و بترسند برايشان دردسري درست شود.
اگر هم به اين مسائل نمي خواهند رسيدگي كنند تا مردم ناراضي تر شوند و در رأي گيريهاي آينده به اصلاح طلبان رأي ندهند بحثي نيست، ما به هركس كه آنها مي خواهند رأي مي دهيم فقط امنيت مال و ناموس مردم را تأمين كنند!»
خانم زهرا ـ ث خواننده ديگري است كه درنامه خود نوشته: «اكثر اوقات شاهد هستيم كه پليس محترم صبح اول وقت مشغول تاريخ زدن دسته هاي قبض جريمه است.
خوشحاليم از اينكه پليس اينقدر وظيفه شناس است و اينقدر هم براي حفظ جان مردم ارزش قائل است. مسلم است كه اگر شما بدون بستن كمربند رانندگي كنيد، شما را جريمه مي كند.
و از اينكه پليس ما اينقدر به جان ما اهميت مي دهد براستي سپاسگزاريم و فقط مي گوييم اي كاش پليس هميشه همين قدر حافظ سلامت ما بود مانند زماني كه براي ساعتي كوتاه ماشين خود را درگوشه اي پارك مي كنيم يا زماني كه خانه را براي يك شبانه روز تنها مي گذاريم يا زماني كه مي خواهيم سوار ماشين هاي مسافركش شويم يا زماني كه براي كاري به بانك مراجعه مي كنيم و غيره، اي كاش در همه اين موارد نيز حضور پليس به ما احساس امنيت و دلگرمي مي داد.
اي كاش قبض هاي جريمه مخصوصي براي دزدان و تبهكاران وسارقان و آدم ربايان و متجاوزان تهيه وصادرمي شد تا پليس ما بيشتر احساس وظيفه مي كرد و خود را موظف مي دانست درطول يك روز كاري حداقل به اندازه يك دسته قبض جريمه درصدد جلب دزد و آدم ربا و غيره باشد.
نمي دانيم چه بايد كرد فقط مي دانيم به مصداق اين ضرب المثل كه آسته برو آسته بيا كه گربه شاخت نزنه بايد همواره و درهمه حال مراقب اعضاي خانواده باشيم و نيمي از روز را نگران اطرافيان و خودمان و نيم ديگر را مشغول موعظه و نصيحت فرزندان و كوچكترها و جوانترها كه در راه مدرسه مراقب خودت باش، اگر كسي از تو آدرس پرسيد پاسخ نده، اگر كسي گفت از پدرت نامه اي دارم اعتنا نكن، اگر كسي به زور خواست تو را با خود ببرد يا سوار ماشيني كند فريادبزن و فراركن، وقتي از مدرسه خارج شدي مستقيم به خانه بيا، اگر دوستت گفت با من بيا تا برويم آدامس بخريم بگو مادرم دعوا مي كند...
آيا اين روش زندگي در دنياي به اصطلاح متمدن امروز صحيح است؟
آيا وظايف پليس را هم ما بايد انجام دهيم؟
درحوادث روزنامه ها مرتب مي خوانيم دو يا سه جوان با همدستي يكديگر اقدام به ربودن زنان و دختران پاك و بي گناه نموده و با تجاوز به آنان براي هميشه آنان را از زندگي ساقط مي كنند.
ازهمه بدتر اينكه اين افراد پس از دستگيري و اعتراف روشن به اعمال كثيف خود مجازات سنگين نمي شوند. مثلاً همين چندروز پيش يكي از همين افراد كه چندين مورداعمال كثيف انجام داده بود به ۳۶ماه زندان (كه البته همان سه سال ناقابل مي باشد) محكوم گرديد.
هرچند رفع اين معضلات نيازمند زمان طولاني و برنامه ريزي منظم و جديت فراوان مسؤولين است ولي ما درباره راه حل هاي ريشه اي صحبت نمي كنيم و ازمسؤولان مي خواهيم اين زخم را مهاركنند.
نامه به مسؤولان
ميخهاي طويل صندلي، دانشجويان سرمازده، استادان لرزان!
جمعي از دانشجويان دانشكده علوم سياسي، اقتصادي دانشگاه شهيد بهشتي نامه اي نوشته و به صفحه خوانندگان فرستاده اند كه اميدوارند چاپ اين نامه مسؤولان مربوطه را براي حل مشكلاتشان تشويق كند. اين دانشجويان در ابتداي نامه خود نوشته اند:
«از آنجا كه همواره يكي از سياستهاي روزنامه ايران انعكاس مسائل و مشكلات مربوط به دانشجويان و دانشگاههاي سراسر كشور است، بر آن شديم تا براي انعكاس برخي از مشكلات دانشكده علوم اقتصادي و سياسي دانشگاه شهيد بهشتي از شما عزيزان مدد بطلبيم. البته ما صبر بسيار كرديم تا بلكه به اين مسائل رسيدگي شود و لااقل نيازهاي اوليه دانشجويان مرتفع شود اما نشد.اين مشكلات نه از جهت علمي و آموزشي (كه البته آن هم در جاي خود بحث فراوان دارد...!) بلكه از جهت مشكلات رفاهي و نيازهاي اوليه و ابتدايي دانشجويان براي حضور در كلاسهاي درس است.»
در ادامه نامه دانشجويان مشكلاتشان چنين توضيح داده شده است:
۱ـ انشعاب آب اين دانشكده به طور پياپي قطع مي شود تا جايي كه اكنون به مدت سه روز است كه انشعاب آب قطع است (۸۲‎/۸‎/۲۰) و علاوه بر مشكلات بهداشتي براي دانشجويان بوي تعفن عرصه را بر دانشجويان تنگ كرده است.
۲ـ با توجه به شروع فصل سرما و علي الخصوص باتوجه به موقعيت دانشگاه شهيد بهشتي كه در دامنه كوه قرار گرفته است، هيچ خبري از راه اندازي سيستمهاي گرمايشي (اگر وجودداشته باشد...!) نيست و دانشجويان هنگام حضور سر كلاسهاي درس تنها مشغول گرم كردن خود هستند و اصلاً رمق و تمركزي براي شنيدن دروس ارائه شده توسط اساتيد (كه خود هم مي لرزند...!) ندارند.
۳ـ ساختمان قديمي دانشكده، فضاي تاريك و نمور راهروها و كلاسها، در و ديوار كثيف و كنده كاري شده راهروها، صندلي هاي كثيف با ميخهاي طويل (كه تاكنون قربانيان زيادي گرفته) و... همه و همه روحيه علم آموزي و شور و اشتياق دانشجويان را مي كشد و فضاي عمومي غيرقابل تحملي را براي دانشجويان فراهم ساخته است.
۴ـ با شروع سال تحصيلي جديد و انتقال دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي به ساختمان جديد، كارهاي ساختماني در ساختمان قديمي اين دانشكده كه در مجاورت و چسبيده به دانشكده علوم اقتصادي و سياسي است شروع شده است. اين قضيه ديگر واقعاً حوصله همه دانشجويان را سر آورده است. چون در حالي كه دانشجويان سر كلاسهاي درس نشسته اند صداي تخريب ديوارها و كلاسهاي دانشكده سابق حقوق، صداي جابه جايي ابزار و مصالح، صداي شكستن شيشه ها، صداي داد و فريادهاي كارگران، صداي تخليه و بارگيري كاميونها، صداي سوراخ كردن زمين و صداي تعمير تأسيسات قديمي همه را كلافه كرده است. آيا اين كارها بايد در آغاز سال تحصيلي صورت بگيرد؟
آيا تعطيلات تابستان فرصت معقولي نيست تا اين كارها انجام شود و از ماحصل آن، ۹ماهه سال تحصيلي با آسايش گذرانده شود؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |