|
|
|
اقوام و فرهنگ هاي مختلف ايران در يك نگاه
زيستن تا هميشه با همين فرهنگ
|
|
|
نويد ايراني راننده كم حوصله تر از آن بود كه حرفي بزند، ياخودش را درگير ماجراي خيلي معمولي و عادي حرف زدن درباره اقوام بكند. حرف مسافر پشت سري راننده گل كرده بود. دائم با تكيه كلام «عرض كنم خدمت آقايون» جمله هايش را به هم پيوند مي داد و سعي مي كرد با نگاه كردن مستقيم به صورت اطرافيان از آنان تأييد بگيرد. حرف تمامي نداشت، اين را راننده فهميده بود. مكثي كرد و قاطع و محكم گفت كه براي اين حرفها ارزشي قايل نيست. مردمسافر يخ كرد يك لحظه ساكت شد تا رشته كلام را مثل فرمان راننده به دست بگيرد. گفت كه ديپلمه است و ازقضاي روزگار راننده تاكسي شده است و اهل مطالعه است. مكث كوتاهي كرد و با صداي خفه اي مسافر پشت سرش را مهندس خطاب كرد و گفت كه ببين آقامهندس ايران پر از اقوام مختلفه. همه مان مثل انگشتان يك دستيم! وحدت يعني همين. تو اگه كردي باش، تركي باش، عرب باش، بلوچي باش، منم فارسم، مثل تو ايرونيم. دنده را معكوس كشيد و سينه صاف كرد كه ادامه بدهد. من به مقصد رسيده بودم. ||| از گسست اقوام در قرآن كريم به عنوان نشانه اي از عظمت خداوند نام برده شده است. خداوند ما زمينيان را «شعبه شعبه» و «قوم قوم» آفريده است تا همديگر را بشناسيم و شايد از سرنوشت هم عبرت بگيريم. و جاي ديگر رنگ پوست، زبان و نژاد را دليل هيچ نوع برتري نمي داند. جز تقوا. تقوا نشانه وحدت نزد خداوند است. ||| گسست اقوام اززماني آغاز شد كه بعضي از اقوام از توانايي هاي ذاتي و موهبت هاي طبيعي بهره كافي بردند و توانستند زمين خود را آبادتر و به شكل مطلوبي درآورند، پس ازتصرف زمين هاي ديگر نامي از خود برجاي گذاشتند. پيشرفت اقوام در اين زمينه باعث شد، برتري آنان به چشم آيد و با اين برتري خود را بزرگ و برتر دانستند. اصل و نسب هم از همين زاويه مايه تفاخر شد. دكتر محوري كه مطالعاتي درباره پيشينه تمدن هايي كه به جنگ طلبي شهره بودند، دارد معتقداست «روند رشد تمدني معمولاً با حضور عده اي كه رؤياهاي برتري طلبي خود را به خوبي كاناليزه مي كنند به يك رشد يك سويه و بعضاً قارچي تبديل كرده، حركت فراگير خود را دريك زمينه به سرعت ادامه دادند... از همين زاويه رشد تمدني ويران شده مثل آلمان هيتلري را مي توان موردارزيابي قرارداد.» آيا فقط هيتلر به برتري نژادي معتقدبود. پاسخ اين جامعه شناس جالب است. نه. اما صداي تمدني بلنداست كه فراگيرترين حركت را انجام دهد. رومي ها بر اصل و نسب خود بسيار مي نازيدند. اعراب درهمه خبرهايشان از قوم و قبيله خود با تفاخر بسيار نام مي بردند... ايران چه در كشور ما چه؟ كشور پهناور ايران هم از اين قاعده مستثني نبوده است اما وجود اقوام مختلف درطول زمان هاي بسيار توانسته است شكل مناسبي ازهمزيستي را عرضه كند. ايران مهد حركت هاي توسعه طلبانه در دويست سال اخير نبوده است. اما زماني با استفاده از وحدت و قدرت حكومت مركزي توانست به سرزمين هاي مجاور چشم بدوزد و حتي آنان را وادار به تمكين كند. دكتر حسيني كيا هم معتقداست كه براي بررسي مسأله گسست اقوام نبايد فقط به سراغ «ديرين شناسان» رفت. ديرين شناسان صورت مسأله را چنان پيچيده و چندوجهي مي بينند كه صورت ساده مسأله گم مي شود... او مي گويد كه براي بررسي وضعيت حضور اقوام در ايران بايد به دو عامل نگاه كرد: عامل اول زندگي مسالمت آميز اقوام مختلف در ايران. باوجودي كه گاهي ديده شده است . يكي از آنان در مقطعي توانسته است برتري نسبي داشته باشد. يا دوره اي به نام قومي خاص ثبت شده است، اما فاجعه برخورد با يك قوم يا قبيله به صورت متداول در ساير جهان ـ يا ديده نمي شود يا به ندرت ديده مي شود. اين يك برتري ملي است كه مي تواند عامل بسيار مناسبي براي ادامه حيات فرهنگي باشد و دوم شرايط برتر سرزمين ايران كه باعث طمع فزوني طلبان شده است و گاه و بيگاه با حمله آنان، كل اقوام سرزمين ايران با يك دشمن خارجي مواجه گرديده اند. اين دشمن خارجي نتوانسته است در كليت حركت خود موفق شود، چون اقوام ايراني توانسته اند به خوبي از عهده پاسداري از فرهنگ خود برآيند يا بيگانه در غناي فرهنگي خود غرق كنند...» \ \ \ وحدت ملي در كشور ما بر اساس زبانهاي مختلف شكل نگرفته است، ليكن اجماع بر سر زبان رسمي و سپس زيستن در قالب فرهنگ اقوام و فرهنگ فراتر تبديل به يك عادت نهادينه شده است، بدون آنكه مزاحمتي براي وحدت ملي ايجاد كند. كيانوش رستگار كارشناس گردشگري در اين باره نگاهي از سر تخصص خود و در نوع خود جالب ارائه مي كند. «به توريستها مي گويم اينجا كشوري براي چهار فصل با فرهنگهاي متفاوت و زبانهاي مختلف است. همزمان همه ميوه ها را، همه اقليم ها را، همه فرهنگها را در كشور من مي توانيد ببينيد، اما اگر آنان بگويند كه يك برنامه سياحتي برايشان تعريف كنم، اصفهان و شيراز را حتماً توصيه مي كنم و اگر اهل مطالعه باشند، به آنان مي گويم كه معني انتخاب من اين نيست كه سرآمد فرهنگي كشور من، اين دو شهر است، اما دو شهر بسيار مهم در عرصه فرهنگي هستند (امكانات مناسب هتل و پرواز و... در ارائه ليست مهم است). \ \ \ سياست رسمي كشور ما در ۲۵ سال گذشته تفاخر به حضور اقوام مختلف با زبانها و گويشهاي مختلف بوده است و آن را به مثابه ابزاري عيني براي نشان دادن زيست مسالمت آميز در ايران عنوان كرده است. آنگاه كه حضور آنان در عرصه هاي خطر توانسته است ملتي را به افتخار نايل كند. اين درحالي است كه همين عامل مهم پيوند اقوام در كشور با سهل انگاري و تن دادن به تفرقه گرايي هاي جزيي و اعمال سياستهاي غلط و اهمال كاري مي تواند به يك خطر تبديل گردد. تاريخ سرزمين ايران گواهي مي دهد كه حضور بانشاط اقوام با شناسنامه هاي قومي خود زير عنوان نام ايران بسياري از خطرها را دفع كرده است، اما هميشه پشت اين پتانسيل بالفعل زيركي نخبگان و اعتماد به همبستگي عامل تعيين كننده بوده است. \ \ \ دكتر فرهاد خسروخاور استاد علوم اجتماعي دانشگاه پاريس در سخنراني خود در دانشگاه شهيد بهشتي تهران هم به درك اقوام ايراني از موضوع وحدت اشاره مي كند و مي گويد كردها، تركها و اعراب و ساير اقوام به اين موضوع بسيار اهميت مي دهند كه بخشي از مملكت ايران هستند، در عين حالي كه ويژگيهاي خود را دارند. او زاويه ديد تازه اي درباره وجود اقوام مختلف از ايران دارد. چندقوميتي بودن جوامع فقط ابعاد منفي ندارد. اين مسأله مي تواند به پويايي اجتماعي ما كمك كند و بر استمرار حقوق بشر كمك شاياني بكند. از اين منظر وجود اقوام مختلف در ايران يك فرصت استراتژيك تلقي مي گردد كه مي تواند در صورت برنامه ريزي مناسب براي بهره مندي از حضور آنان، اين فرصت را شكوفا كند. \ \ \ ديرزماني نيست كه با فكاهه مبتذل اقوام را از هم جدا مي كنيم و به صفت قالبي آنان را موصوف مي كنيم. در پشت همه اين فكاهه هاي مبتذل نفي يك قوم و شايد برتري نسبي نژادي ديگر نهفته است. ما براي «با هم خنديدن» برنامه اي نداريم، از اين رو به هم مي خنديم، درحالي كه نمي دانيم پشت اين كركرخنده ها ممكن است چه گريه هايي نهفته باشد كه اگر اتفاق بيفتد، قدرت تحليل افراد جامعه هم نمي تواند به ما كمك كند.
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
درونگرايي ايراني
در بيرون از ايران معماري برون گراست. درباختر زمين كوشك هايي را مي بينيم كه چون قفسي گشاده ميان انبوهي از درختان نهاده است و از درون آن مي توان بيرون را نگريست يا در خاور زمين خانه هايي است كه پيرامون خود آفتاب گردان و سرسايه اي چون مردگرد دارد و مانند كوشك هاي باخترزمين به بيرون مي نگرد اما در ايران درميان خانه، باغچه و استخري مي ساخته اند و اطاق ها و تالارها را چون آغوشي بسته گرداگرد آن مي چيده اند.
در بار و ديوار بيروني ساختمان پنجره و روزن و رخنه اي نبود تا بتوان از درون بيرون را ديد و نماي بروني با طاق نما و كور درگاه و كنگره آرايش مي شد و تنها درگاه يا سردري داشت كه در آيگاه ساختمان به شمار مي آمد. گويا معماران ايراني اين روش را از عارفان هم ميهن خود فراگرفته بودند كه به برون كاري نداشتند و درون را مي نگريستند.
برخي گمان كرده اند كه آيين پاك اسلام با گريز و پرهيزي كه به همراه داشته مردم مسلمان ايران را درونگرا كرده است اما كاخ هاي تخت جمشيد و شوش و كوشك هاي روزگار ساسانيان گواهي مي دهد كه ايراني هميشه درونگرا بوده و مي خواسته است كه چون شب در خانه شد با خانگيان خود دور از نگاه بيگانه آرام بياسايد.
دكترمحمدكريم پيرنيا، معمار ـ دهه۱۳۵۰
|
|
|
|
|
|