|
نگاه
|
|
|
|
نقش «سپاس» در مديريت تحول
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نگاه
سرنوشت خانه ايران در آلمان
با گذشت ۱۵ سال از جنگ در ايران، هنوز هم سالانه بيش از يكصدنفر از جانبازان كشورمان، براي درمان به خانه ايران در آلمان مي روند. گروهي از جانبازان در پي شايعه خبر فروش خانه ايران در آلمان به دفتر روزنامه ايران مراجعه كرده و از مسؤولان ذيربط خواستار پيگيري اين امر در راستاي ابقاي خانه ايران در آلمان شدند. آنان كه همنشين هميشگي سنگر بودند، اكنون در ديار غربت در خانه اي به نام ايران به درمان مي پردازند، واژه مقاومت، جزيي از زندگي آنهاست و اگر جز اين باشد هرگز نخواهند توانست درمقابل مشكلات و دقايق مكرر نگراني ها تاب آورده و به زندگي عادي خود ادامه دهند.احمدرضا آريافر «جانباز» گفت: خانه ايران از شروع جنگ در خدمت جانبازان بوده و سالانه بيش از ۱۲۰ تا ۱۳۰ نفر از جانبازان با اقامت طولاني جهت درمان و بعضي هم به شكل كوتاه اقامت دارند. وي افزود: با ايجاد برنامه ريزي مناسب و هماهنگ بامحيط آلمان اين خانه توانسته است رابطه خاصي را براي ايرانيان مقيم آلمان ايجاد كند. درواقع نگهداري اين مكان از واجب ترين واجبات است. نبود چنين مكاني و يا فكر فروش خانه ايران مستلزم اين است كه جانبازان براي درمان و اسكان به اماكن اقامتي نامناسب بروند كه وجود چنين مكانهاي اقامتي كه كاملاً مغايرت با فرهنگ اسلامي ما دارد، مي تواند اثر بسيار نامطلوبي را بر روي جانبازاني كه نياز به درمان طولاني دارند، بگذارد. حسين معين يكي ديگر از جانبازان در ارتباط با خانه ايران مي گويد: اين مكان جايي است كه ايراني هاي مقيم آلمان در ارتباط با اعضاي اين خانه يك درصدي از خود را باز مي يابند. وي تصريح كرد: آنچه كه جانبازان را محكم و پابرجا نگاه مي دارد، اميد به آينده است و اعتقاد و ايمان خلل ناپذير آنها و خانه ايران در آلمان تنها جايي است كه مي تواند اين احساس را كه جوشيده از عواطف معنوي است در ديار غربت حفظ كند. وي افزود: وجود امكانات خاص در اين خانه و از همه مهمتر وجود يك محيط معنوي و انساني ارتباط مستحكم و خاصي را در بين افراد ساكن در آن محيط و خارج از آن ايجاد كرده است كه گويي آنان منتظرند تا به بهانه اي به ميان ساكنان خانه ايران بيايند و در محيط معنوي و گرم و صميمي آن خانه سهيم باشند. وي تصريح كرد: مراسم اعياد و مناسبتهاي ملي ـ مذهبي به زيبايي تمام در اين خانه اجرا مي شود و آنچنان احساسي در حاضرين به وجود مي آورد كه گويي واقعاً در خاك ايران حضور دارند. ايرانيان مقيم آلمان و شهروندان آلماني با دعوت خانه جانبازان ايران در اين مراسم شركت مي كنند و اين خود يكي از بهترين راههاي تبادل فرهنگي غني و اصيل ايراني با اين عزيزان است. وي در خاتمه گفت: قداست وجود معنوي آن خانه آنقدر بالاست كه بايد براي ورود به اين خانه وضو گرفت چراكه چه عزيزان جانبازي، ميهمان موقت اين خانه بودند و در طول درمان و دور از خانواده در همان مكان شهيد شدند. وجود يك چنين مكاني بهترين زمينه را براي انتقال و تبادل فرهنگ اصيل اسلامي ايجاد كرده است. «حسين فراهاني» جانباز ديگري از كشور عزيزمان مي گويد: خانه ايران، تنها جايي است كه در آلمان به نام ايران و ايرانيان است و نبود چنين خانه اي موجب فناپذيري روحيه و احساسات پاك جانبازان است چراكه هيچ مكاني به اندازه خانه ايرانيان تأثير فرهنگي مثبت خود را ندارد. اينجا مثل ايران حرمت و قداست خاصي دارد، شما مي توانيد صلابت و استواري ايران را در اين گوشه ازخاك اروپا احساس كنيد. وي افزود: خانه ايران، سنگر ايرانيان در خارج از كشور است. كجا مي توانيد يك چنين تأثيري را آن هم در يك كشور بيگانه مشاهده كنيد. وي تصريح كرد: با سرمايه گذاري مناسب مي توان كار فرهنگي وسيعي را از جمله ايجاد فرهنگسرا در راستاي انتقال و اشاعه فرهنگ اصيل اسلامي و ايراني كرد. چراكه ايجاد يك چنين مكاني آن هم در كشور اروپايي مستلزم هزينه فراوان و به همراه داشتن مشكلات زياد است در يك جمله مي توان گفت: همه جانبازاني كه به آنجا مراجعه مي كنند خود معرف سفيران فرهنگ اسلامي ايران هستند. ـ يادآور مي شود: مساحت خانه ايران در آلمان حدود ده هزار مترمربع مي باشد كه در يكي ازمناطق زيباي شهر كلن آلمان واقع شده است. اين خانه كه به نام خانه ايران مي باشد، پيشينه تاريخي و باستاني آن به دوران سلطنت بازمي گردد، پس از انقلاب اسلامي و مصادره اموال سلطنتي و با شروع جنگ، اين خانه براي درمان جانبازان درنظر گرفته شده و به مالكيت قانوني بنياد مستضعفان و جانبازان درمي آيد و هم اكنون نيز پذيراي درمان جانبازان كشورمان درآلمان مي باشد.
|
|
|
|
|
نقش «سپاس» در مديريت تحول
اركستر جهان به افتخار تو مي نوازد
|
|
|
طبق اصل انتظار، به تو همان مي رسد كه منتظرش هستي، همان را مي يابي كه مشتاقانه به جست و جويش برخاسته اي، همان دري به رويت باز مي شود كه بي وقفه كوبيده اي و به تو، همان را خواهند داد كه خود خواسته اي. چه به دنبال موفقيت، ثروت و معنويت باشي و چه به وضع موجود بسنده كرده و به دنبال ثبات و ركود باشي، در هر صورت، به مقصود خواهي رسيد. اما يك انسان شايسته كه قدم به راه تحول مي گذارد و از قدرت لايزال الهي مدد مي گيرد، آرمانهايي بس بزرگ و ايده هايي بس شگفت در سر مي پرورد. او هر روز به دنبال بهترينها است، هر روز در جست و جوي برگزيده هاست و اين همان چيزي است كه به زندگي او معنا و مفهوم مي بخشد. زندگي، صحنه نمايشي بزرگ است كه هر يك از ما، نقشي به دلخواه در آن ايفا مي كنيم. مي توانيم نقشي كمدي برگزينيم يا نقشي تراژدي. اصلاً چرا چنين بگويم؟ زندگي، نمايشي است كه هر يك از ما، خود، نمايشنامه اش را مي نويسيم و اين خود ما هستيم كه تعيين مي كنيم چه نقشي برازنده ماست و اينجاست كه تنها يك انسان شايسته و خودآگاه است كه تأثيرگذارترين، بهترين و زيباترين نقش عالم هستي را براي خود بر مي گزيند. او همواره بهترين بخش وجود خويش را تقديم مي كند و از سايرين نيز همين توقع را دارد. بي منت مي بخشد تا بي منت به او ببخشند. آرمان بزرگ زندگي او، اين است كه در حد توان خود، ظاهر شود، همان توان بي پاياني كه در ميان همه خلايق، تنها در وجود او به وديعه گذاشته شده است. او مي خواهد در هر كاري كه به عهده مي گيرد، بهترين باشد و هرچه به انجام مي رساند، عالي ترين. او اطمينان دارد كه وجودش، بخشي از آن خورشيد جهان افروزي است كه دنيا را در نور و روشنايي غرق كرده است و خدا در ذره ذره وجودش حضور دارد. او به آنچنان دركي شهودي از خويشتن خداگونه خود رسيده و آنچنان به عظمت وجود خويش پي برده است كه باشكوه ترينهاي هستي را مي خواهد و آن را توقع زيادي نمي داند. با اين ديدگاه، او ديگر كسي نيست كه به هر شرطي تن بدهد و هر شرايطي را بپذيرد. در هر جايي زندگي كند و با هر كسي به سر ببرد. انساني كه تحولي الهي، اركان وجودش را دگرگون ساخته است، بارقه اي از نور يزدان در دلش، گرم و فروزان است. او انساني است كه از زمين اوج گرفته تا به روزمرگي ها خو نكند. او وجب به وجب سرزمين وجودش را مي شناسد و چون خود را متعالي ترين، بي نظيرترين و برگزيده ترين برگزيده ها مي بيند، نمي تواند به كمتر از حد خود اكتفا كند. انسان متحول، كسي است كه بيش از سايرين به اعجاز سپاس پي برده است و بي وقفه تكرار مي كند: خدايا تو را سپاس كه بي آنكه از تو بخواهيم، بيكرانت را شامل حالمان نمودي و ما را از «نيست» به «هست» و از «عدم» به «وجود» آوردي. خدايا، تو را سپاس كه بي آنكه بگوييم، مي شنوي و بي آنكه بخواهيم، عطا مي كني. باران رحمتت بر همه يكسان مي بارد و دست سخاوتت به همه يكسان مي بخشد و اين ما هستيم كه بخشش بي نظير و اين هديه آسماني را مي پذيريم يا رد مي كنيم. خدايا از تو متشكرم كه به من ظرفيت دادي تا نعمات بي شمار و بركات بي مثالت را درك كنم و با بهترين انگيزه ها به صرف برسانم. خدايا تو را شكر كه مرا توان شكر كردن دادي و تكريم و سپاس آموختي، مرا به راه كمال خواندي تا زندگي ام را با آرماني باشكوه، سپري كنم و به آرامشي ماندگار دست يابم. تشكر و سپاس از ذات بي همتاي پروردگار متعال، جلوه اي از خضوع و خشوع عاشقي است كه غرق در الطاف معشوق است، الطافي كه هر لحظه بر او مي بارد و چون نسيم فروردين، سراپاي وجودش را مي نوازد. خدايا تو را سپاس كه به ما دلي دريايي بخشيدي تا قطره اي از اقيانوس عظمتت را درك كنيم و احساسي آنچنان عميق و زيبا كه حضورت را در ذره ذره هرآنچه پيرامون ماست، دريابيم. تو به ما عشق آموختي تا زندگي با تمام شكوهش، در آرزوهاي ما رنگ بگيرد. سپاس از خداي رحمان، زاده عشق است و نياز، تكريم از وجودي الهي و نامتناهي است كه درك عظمتش، در ظرف هستي نمي گنجد. خداي آبهاي روان و موجهاي خروشان، خداي درياها و صحراها، خدايي كه انسان را آفريده، انسان، اين گل سرخي كه در شوره زار روييد و در آن پا گرفت و ريشه دواند تا در كوير، گلستان بيافريند و در زمين، بهشت. چه كسي جز يك انسان متحول كه در مسير كمال به راه افتاده است، مي داند كه سپاس و قدرداني، چه تحولها مي آفريند و چگونه مسيرها و سرنوشتها را تغيير مي دهد، براي نمونه به اين داستان توجه كنيد: «مردي در پياده رو، روي پل رودخانه شرقي نيويورك، با ذهني بسيار مغشوش، قدم مي زد. او با آشفتگي تمام، قصد خودكشي داشت و برنامه اش اين بود كه از حفاظ پل بالا برود و خود را به آب بيندازد. زندگي به نظرش، بسيار خالي و پوچ و بي معنا مي رسيد. احساس مي كرد نويسندگي كه سالهاي تمام عشق و اميدش را صرف آن كرده بود و از آن بت ساخته بود، پوچ و درون تهي است. تمام ارزشهايش را بر باد رفته مي ديد. در زندگي اش، واقعاً چه كرده بود؟ چه دستاوردي داشت كه به آن ببالد؟ چه خدمتي به بشريت كرده بود؟ همانطور كه ايستاده بود و در تاريكي، از بالاي پل به امواج خروشان رودخانه نگاه مي كرد، سعي داشت تمام جرأت و شهامتش را جمع كند و خود را به پايين پرت كند و كار را به پايان برساند، در اين حال، ناگهان صدايي هيجان زده، رشته افكارش را گسست. زن جواني درحالي كه به او نزديك مي شد، گفت: «ببخشيد كه مزاحمتان شده ام، اما آيا شما كريستوفرد آنتوني، نويسنده نيستيد؟» مرد با بي تفاوتي سري تكان داد و موضوع را تأييد كرد. زن دوباره با هيجان گفت: «اميدوارم اشكالي نداشته باشد كه حضورتان آمده ام. فقط آمدم اين را به شما بگويم كه كتابهاي بي نظيرتان، چه تحول شگفت انگيزي در زندگي من پديد آورده اند. آنها به من شهامت دادند تا به آن جايي كه همواره در آرزويش بودم، برسم. از شما با تمام وجود سپاسگزارم.» و اينجا بود كه مرد، موجي از شور و نشاط را در دلش، احساس مي كرد، پاسخ داد: «نه عزيز من، اين من هستم كه بايد از شما تشكر كنم.» و بازگشت و به سوي خانه اش به راه افتاد. آري، چنين است كه قدرداني و حقشناسي، مي تواند انسانها و به دنبال آن، زندگي و سرنوشت آنها را متحول كند. علم نشان داده است كه حتي نوازش و قدرداني از گلها و گياهان نيز در رشد و نمو آنها تأثير دارد. نوازش و سپاسي كه به يك نبات، حيات مي دهد، چگونه ممكن است در انساني كه روح عالم قدس در او حلول كرده و قلب، اين كانون عشق و معرفت، عاشقانه در برش، مي طپد و مغز، اين سرچشمه تفكر واشراق، در وجودش، خلق مي كند و مي آفريند، تأثيري شگفت بر جاي نگذارد. همانگونه كه سپاس از خدا، درهاي رحمت حق را مي گشايد و انبوه موهبت ها را به مصداق «لان شكرتم لازيدنكم»، به زندگي انسان، سرازير مي سازد، به همان ترتيب، با سپاس از يك دوست، يك عزيز، يك محبوب، يك استاد، يك همكار و ... نيز انرژي سيال كائنات به قلب وي راه يافته و تغيير و تحول بسياري از روابط و ديدگاه ها، مديون همين صفت بارز و ويژگي برجسته اي است كه تنها و تنها به انسان داده شده است. لحظه اي به كودكان بنگريد و ببينيد چگونه در برابر تعريف و تمجيد، سپاس و قدرداني به وجد مي آيند و سراز پا نمي شناسند. چه شور و نشاطي در چهره شان موج مي زند و چگونه از صميم دل مي خندند و خوشحال مي شوند. حتماً متوجه شده ايد كه بعد از اين تعريف و تشكر كوچك، چگونه حاضرند هر كار بزرگي را با شور و شوق و بي آنكه لحظه اي درنگ كنند، برايتان انجام دهند چرا كه خود را كامل و قابل، دوست داشتني و قابل احترام ديده اند. تو با سپاست، به او بهترين پيام ها را داده اي،چگونه ممكن است بهترين پاسخ ها را نشنوي؟ در درون همه ما، كودك زيبايي خفته است كه با هر لبخند زيبا و نگاه گرم، با هر سپاس و هر تشكر، به وجد مي آيد و در پوست خود نمي گنجد. هر اندازه نيز خود را پشت ميزهاي مجلل يا در پس نقاب عناوين پنهان كرده باشيم نيز باز هم اذعان داريم كه چه بسيار پيش آمده در زندگي خود، تصميم بگيريم براي آن كه صميمانه دوستمان دارد و صادقانه سپاسگزار ماست، گامي بزرگ برداريم و تحولي در زندگيش بيافرينيم تا ثابت كنيم شايسته سپاس وي بوده ايم. آري بكوش با قدرت ايمان و نيروي محبت، دروازه الموت دلها را بشكني، سپاسگزار باشي تا سپاسگزار تو باشند، دوست بداري تا دوستت بدارند و كودك درون عزيزانت را با پيامي عاشقانه بيدار كني و به وجد آوري. آري «در درون همه ما فرشتگاني وجود دارند كه تنها آرزويشان آن است كه زاده شوند.» خداي متعال، رحمت است و بركت، خير است و كمال، زيبايي است و شكوه، عظمت است و جلال، خدايي كه به قول سعدي، باران رحمت بي حسابش، همه را رسيده و خوان نعمت بيدريغش، همه جا كشيده، خدايي كه گلهاي روييده در اعماق دره ها را همانقدر مي بيند كه درختان سربه آسمان كشيده بر اوج قله ها را. خدايي كه ماه و خورشيدش، بر فقير و غني يكسان مي تابد و باران رحمتش بر همه يكسان مي بارد. خدا به همه يكسان مي بخشد و يكسان عطا مي كند. حال چگونه است كه گروهي بي بهره اند و گروهي برخوردار؟ لازم است براي پاسخ به درون خود رجوع كنيم. يك انسان متحول و خود شكوفا، يك عارف عاشق، خوان الهي را همه جا گسترده مي بيند، به هر چه مي نگرد رحمت و بركت حق را مشاهده مي كند، هر آنچه مي نوشد، شرابي است كه از عالم قدس، در جامش ريخته اند و هر چه مي خورد، مائده اي است كه از خوان كبريا، بر سفره اش نهاده اند. او حضور خداي رزاق را در لحظه لحظه زندگيش احساس مي كند. مي داند كه سهم او از اين همه رحمت و بركت، به اندازه تمام هستي است. چرا كه او انساني است متوقع كه به ارزش هاي منحصر به فرد خود به عنوان نماينده خدا بر زمين و قائم مقام او در كل هستي پي برده است و برخورداري از هر آنچه هست و مي تواند باشد را حق مسلم خويش مي داند. او از امتيازات ويژه خويش كاملاً آگاه است و آنچه را شايسته خود مي داند، مي جويد و به دست مي آورد و بدين سان است كه انساني است بر خوردار از مواهب خداي متعال. اين عشق مقدس عالم امكان كه انسان را با عشق آفريد و چون عاشقش شد، از روح مقدسش بر او دميد و آنگاه چون عاشقي كه سرسپرده معشوقي است بي نظير، و هيچ چيز را در عالم جز براي او نمي خواهد و چيزي را جز بهترين برايش نمي پسندد، فرايندي را شروع كرد تا به او كرامت ببخشد و از او انساني متكرم و موجودي الهي در هاله اي از تقدس بسازد. او را سرور كائنات كرد و خليفه اش بر زمين، او را مسجود فرشتگان ساخت و صاحب رسالتي شايگان. آري انسان، پادشاه بي تاج و تختي است كه زمين و آسمان و هرچه در آن است، قلمروي امپراطوري اوست. باران به خاطر او مي بارد و خورشيد به عشق او مي تابد. ماه به شوق ديدنش بر مي آيد و ستاره به سوداي او رخ از نقاب بر مي كشد. هر آنچه از آسمان مي بارد و از زمين مي رويد، هر آنچه هستي مي سازد و كائنات مي آفريند، همه و همه براي انسان است. آري سهم هر انسان از مواهب هستي، به اندازه كل كائنات است، اما اين، خود انسان است كه بايد حقش را مطالبه كند. جي. هالندي تعبير جالبي دارد و آن اينكه «خدا براي هر پرنده دانه اي در نظر گرفته اما آن را مستقيماً به درون لانه اش نينداخته است». بايد به استقبال خدا رفت و هديه ها و عطايا و مواهبي را كه به ما بخشيده است، از دست نوازشگرش گرفت و اينچنين است كه تو اي عاشق خودشكوفا و اي عارف توانا، متنعم مي شوي زيرا به فلسفه زيباي سعي و تلاش، پي برده اي و مي داني كه خداي متعال تو را به خويش مي خواند و از تو مي خواهد بكوشي تا به آنچه قرار است به تو تقديم شود، دست يابي. خدا عاشقانه در انتظار توست تا بر تو ببخشايد و زندگيت را غني و پربار سازد. او عاشقي است كه بهترين، زيباترين، عالي ترين و چشمگير ترين هديه ها را براي تو دارد. كادوهايي كه تاكنون هيچ عاشقي نتوانسته به معشوق خودهديه كند و آرزومند آن است تا به او بپيوندي و از هر آنچه شايسته توست، بهره مند گردي. فرشتگان به استقبال تو ايستاده اند و اركستر كائنات به افتخار تو مي نوازد. همه چشم انتظارند و دقيقه مي شمارند تا تو به خط پايان برسي و بهترين جام ها به تو داده شود و زيباترين مدالها بر سينه ات نصب گردد. فاطمه بنادرويش كارشناس ارشد مديريت خدمات بهداشتي، درماني
|
|
|
|
|
درختان شهر ايستاده مي ميرند
|
|
|
درختان شهر ايستاده مي ميرند و به دنبال آن شهر آرام آرام، در دود و خاك و زشتي غرق مي شود و ساكنان شهر... آنها كه مي توانند خود را به ساحل امني مي رسانند و آنها كه نمي توانند... در همهمه اي خشم آلود ديگران را مقصر مي پندارند. تخريب محيط زيست و برهم خوردن تعادل زيست محيطي در كره زمين، گرچه عمر درازي ندارد ولي يك شبه ره صدساله پيموده است. شك نيست از بين رفتن جنگل ها و فضاي سبز، رابطه مستقيم و تنگاتنگي با افزايش جمعيت دارد: با تصاعدي شدن افزايش جمعيت طي قرن و خصوصاً دهه هاي اخير و نيز روند افزايشي مصرف ناشي از ارتقاي سطح زندگي آدميان، روند تخريب فضاي سبز و ساير محيط ها و منابع حياتي و زيست محيطي: اقيانوس ها، درياها، خاك، هوا و ... نيز سير صعودي گرفته است. در مورد اين پديده، علل و اثرات آن در زندگي بشر، بحث فراوان در سطح بين المللي در جريان است و حل آنها نيز مانند اغلب مشكلات بزرگ جهاني به اقتصاد و سياست بين المللي گره خورده است. آنچه موردنظر اين نوشتار است، تخريب محيط زيست شهرهاي بزرگ كشورمان و خاصه تهران است كه چهره شهر را روز به روز زشتتر و امكانات زيست سالم در آن را كمتر مي كند و از اينجاست كه جمعيت خسته از دود و خاك و سروصدا، ابتدا سواحل درياي شمال وسپس دامنه ها و حتي قلل البرز، چه در شمال و چه در جنوب را مأمن ايام استراحت خود قرار داده و لاجرم دامنه تخريب و آلودگي به اين نقاط سرسبز و مصفا نيز تسري يافته است. لازم به توضيح نيست در كنار عواملي مانند شهرسازي، معماري و تناسب ساختمان ها، وجود درختان و فضاي سبز، از مؤلفه هاي اصلي در زيبايي و نيز سلامت محيط زيست شهرهاست و به موازات كاهش استانداردهاي موجود در اين زمينه (نسبت به جمعيت و وسعت شهر)، قابليت زيستي شهر كاهش مي يابد و شهر به مرور به مجموعه اي مسكوني، تجاري و صنعتي با حداقل ايمني بدل مي شود. تهران و بسياري از شهرهاي بزرگ كشور، با از بين رفتن درختان و فضاي سبز، همچون درخت كهنسالي كه منابع آب و تغذيه اش حذف شده باشد ـ مانند چنار امامزاده صالح ـ از پايين و از درون مي خشكند و مي پوسند و سپس نوبت به مركز و شمال شهر مي رسد كه به سرنوشت جنوب شهر دچار شوند. براي پاسخ به سؤال چه بايد كرد؟ لازم است مقدمتاً ـ و البته به اقتضاي موقعيت به اختصار ـ علل و چگونگي مرگ درختان شهر و تخريب فضاي سبز گفته شود تا از اين رهگذر شايد بتوان به راهكارهاي توقف آنها رسيد. درخت موجودي است زنده كه به آب، غذا، هوا و نور محتاج است. درختان كهنسال حاشيه خيابان هاي اصلي شهر و باغات شهر، جملگي در شرايط مطلوب از چهار نقطه نظر فوق پديد آمده اند: آب كافي از قنات ها و يا از رودخانه هاي پاي البرز، زمين و فضاي كافي براي بسط ريشه و شاخ و برگ و نيز دريافت نور و اكسيژن كافي. كساني كه چهل ـ پنجاه سال پيش تهران را ديده اند، به خاطر دارند كه علاوه بر شميرانات و ساير روستاهاي كوهپايه البرز كه به واسطه اختلاف قابل ملاحظه دما با شهر، جنبه ييلاقي داشته اند باغات جديدالاحداث بين شهر و شميرانات (قلهك، دروس، كن و ساير نقاط هم عرض آنها) نيز بسيار مفرح بوده اند. دلايل عمده و چگونگي از بين رفتن درختان خيابان ها و باغات شهر را مي توان به ترتيب زير خلاصه كرد: ۱ـ ساختمان هاي بلند و جديدالاحداث شهر، به تناسب، دو تا چند طبقه، ريشه در زمين دارند و ساختمان هاي تجاري حتي بخشي از پياده رو را چه در زمين و چه در هوا، اشغال مي كند. ۲ـ عبور لوله هاي آب، فاضلاب، برق، گاز، تلفن و اطاقك هاي بازبيني (.manholes) آنها، بخش بزرگي از زمين زير پياده روها و خيابان ها را اشغال كرده اند. ۳ـ آسفالت و جدول بندي خيابان ها و پياده روها نيز، گاه تا يك متر و حتي بيشتر، عمق خاك را اشغال مي كنند. در مجموعه شرايط فوق، فضاي خاك باقيمانده براي بسط ريشه و دريافت آب و غذا، منحصر به منشوري از خاك به عرض متوسط كمتر از نيم متر در سطح زمين و عمق كمتر از يك متر مي شود كه بسيار كمتر از سطح و حجم مطلوب براي ادامه حيات يك درخت است. (در شرايط مطلوب، ريشه ها نيز وسعتي به اندازه بسط شاخ و برگ در هوا، براي بسط در زمين نياز دارند.) ۴ـ در بازسازي پياده روهايي كه توسط بساز بفروش ها با موزائيك هاي الوان مفروش مي شوند و همچنين در تجديد آسفالت نيز رعايت نمي شود و موزائيك و سيمان و يا آسفالت داغ! با گشاده دستي! غالباً تا طوقه و پوست درخت ادامه مي يابد و به دنبال اين سهل انگاري و يا بي توجهي ها است كه مأموران شهرداري مرتب مجبورند درختان خشك شده كوچه ها را قطع كنند. ۵ـ در نوع ديگري از بازسازي و زيباسازي پياده روها (كه غالباً توسط كسبه محترم اجرا مي شود) اطراف طوقه و تنه درخت تا ارتفاعي، با سنگ و يا ساير مصالح محصور مي شود كه نهايتاً به علت نرسيدن آب به ريشه، غالباً موجب خشك شدن درخت مي گردد. ۶ـ مرگ درختان كهنسال در شرايط وجود آب دائم در پاي آنها (و سپس قطع آنها توسط مأمورين شهرداري) كه در بسياري از خيابان هاي مركزي شهر مانند وليعصر، شريعتي و انقلاب، قابل مشاهده است نيز دليل خود را دارد: در اين خيابان ها، آب جاري در پاي درختان، گذشته از حمل انبوهي از زباله جامد، (پاكت سيگار، ظروف يكبار مصرف غذاي رستوران ها و نوشابه ها و غيره) شامل درصد بالايي ـ گاه تا صددرصد ـ از فاضلاب منازل، مغازه ها، تعميرگاه ها و ... است. اثبات اين مسأله، نيازي به آزمايشگاه ندارد چه، رنگ كدر و گاه سياه و بوي عفن اين آب ها و همچنين محل هاي متعدد تخليه فاضلاب مناطق مسكوني و آب كف آلود شست وشوي رستوران ها و بنگاه هاي اتومبيل و غيره به راحتي قابل مشاهده و شناسايي است. ۷ ـ با منسوخ شدن جوي كنار خيابان و گسترش شهر به مناطق پرشيب و تپه ماهور شمال شهر، شهرداري از سالها پيش، اقدام به آبياري درختان و فضاي سبز ، با تانكر كرده است. ولي اين اقدام نيز ـ حداقل در مورد درختان ـ عملاً با موفقيت همراه نبوده و كارآيي (راندمان) اين آبياري ها، نزديك به صفر است. ـ وسعت خاك پاي درختان بسيار كم و بسيار فشرده است. در چنين شرايطي، بخش عمده آب بسرعت رها شده از شيلنگ خروجي تانكرها، روي آسفالت خيابان و پياده روها، به هدر مي رود و بخش بسيار كوچكي از آن كه سطح خاك پاي درخت را خيس مي كند در ساعات گرم پس از آبياري، بسرعت تبخير مي شود، در اين زمينه، ذكر اين نكته ضروري است كه سپردن كار آبياري، مانند ساير خدمات شهري، به پيمانكاران و كارگراني كه هيچگونه آموزشي نديده اند و انگيزه اي جز انجام هرچه سريعتر كار (تخليه محموله) ندارند، مي تواند عامل عمده اي در عدم موفقيت اين طرح باشد. ۸ ـ هزينه و انرژي اي كه شهرداري هر سال صرف كوددادن درختان مي كند، حتي بيش از مورد فوق (آبياري با تانكر) به هدر مي رود و نتيجه اي جز آزردن مشام بعضي از همشهريان حساس و آلودن محيط زيست ندارد و پس از چندي عاجز، از نفوذ در خاك، توسط رفتگران زحمتكش، به چرخه زباله و فاضلاب هدايت مي شود. ۹ ـ برگ درختان، در غالب خيابانها و بزرگراههاي شهر، از قشر ضخيمي از خاك و دوده پوشيده شده است و نرسيدن اكسيژن و نور از عوامل اصلي در خشك شدن و يا زندگي در حال احتضار اين فيلترهاي تنفسي ساكنان پايتخت است. ۱۰ ـ مساعي هرساله شهرداري در غرس نهالهاي جديد در خيابانها نيز، غالباً ناكام مانده است. علت اين امر، گذشته از شرايط نامناسب پيشگفته ( آب و خاك و هوا)، عدم حفاظت نهالهاي جوان از آسيب توسط رهگذران است. آنچه گفته شد شمه اي بود از شرايط بسيار نامطلوب زيستي درختان و فضاي سبز تهران كه كم و بيش در ساير شهرهاي كشور نيز در حال وقوع است. ولي حفاظت از باغهاي قديمي و يا به عبارتي جلوگيري از تبديل آنها به اماكن مسكوني، تجاري و يا صنعتي، مقوله اي است با ابعاد وسيعتر كه ريشه در مسائل اقتصاد كلان و حتي سياسي جامعه دارد و اقدام در اين زمينه، به ناچار مستلزم حل مشكلات اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه است. از آنجا كه هدف اين نوشتار تنها انتقاد كردن و مرثيه خواندن برمشكلات نبوده است، ذيلاً به ارائه راهكارها و پيشنهاداتي در جهت حل مشكلات فوق، باتوجه به سه مقدمه كلي زير، مي پردازد: الف ـ در برخي موارد، راه حل ها پرهزينه و زمان براست كه در اين صورت، مانند آنچه كه در موارد مشابه در كشور عمل مي شود، ارائه طرحهاي مصوب با بودجه و زمان مشخص ضروري خواهدبود. ب ـ حل مشكل، در برخي موارد، مانند ساير مسائل زيست محيطي نيز نيازمند حل مقدماتي و يا همزمان مسائل اجتماعي، اقتصادي و سياسي است كه در اين صورت تصويب قوانين حقوقي و غيره را طلب مي كند. ج ـ نگارنده مطمئن است چنانچه روند فعلي تخريب فضاي سبز و قطع درختان ادامه يابد، شهرهاي ما به مجموعه هاي غيرقابل تحملي براي نسل آينده بدل خواهدشد كه در آن صورت فرار به البرز و ماوراي البرز نيز با توجه به افزايش جمعيت، عملي و كارساز نخواهدبود. ۱ ـ بازبيني و اصلاح جدول بندي خيابانها و پياده روها طوري كه نوار خاكي به عرض قابل قبولي براي درختان منظور شود. ارتفاع جدول اطراف اين نوار از سطح خاك، در حدي باشد كه در هر آبياري، آب لازم براي خيس كردن منشور خاك پاي درختان، در آن ذخيره شود، در مناطق پرشيب، مي توان با ايجاد موانعي در مسير آب و كاهش سرعت، به نفوذ آب در خاك كمك كرد. (مانند آنچه كه هم اينك در آبياري درختان در بزرگراههاي شمالي ـ جنوبي شهر، عمل مي شود.) ۲ ـ بيل زدن هرساله پاي درختان در زمان مناسب و مخلوط كردن كود با خاك در اين موقع. ۳ ـ هرس هر ساله و بموقع درختان و حذف انبوه شاخه هاي خشك و پاجوشها و همچنين شاخه هاي اضافي(از طريق كارگران آموزش ديده) به منظور نفوذ بيشتر نور به شاخ و برگها و نيز حفظ زيبايي شهر. ۴ ـ آبياري بموقع درختان توسط مأموران آموزش ديده كه در صورت رعايت بند يك فوق تلفات آب نيز در حداقل خواهدبود. ۵ ـ نظارت دقيق برحفظ حريم درختان (چه در زمين و چه در هوا)، در مواقع بازسازي و بناي ساختمانهاي جديد و جدول بندي و تجديد آسفالت خيابانها، از طرف مأموران شهرداري و يا محيط زيست. ۶ـ برداشت مرتب زباله ها از پاي درختان. ۷ ـ جلوگيري از تخيله هر نوع فاضلاب به جوي هاي آب پاي درختان. ۸ ـ شست وشوي شاخ و برگ درختان در فواصل مناسب با استفاده از تانكر و پمپ و يا هر گونه وسايل جديد مناسب. ۹ ـ جلوگيري از تبديل باغات باقيمانده به مناطق مسكوني، تجاري و صنعتي، در اين زمينه چنانكه قبلاً گفته شد، باتوجه به سرمايه گذاري هاي ميلياردي و دهها ميلياردي! در اين موارد و بوروكراسي!؟ حاكم بر دستگاههاي اجرايي، حل مشكل در عين فوريت، نيازمند بايدهاي متعدد ديگري است. ۱۰ ـ تبليغ موضوع و تشويق شهروندان به حفاظت از درختان و محيط زيست از طريق رسانه هاي عمومي، خصوصاً راديو و تلويزيون (مانند آنچه كه اخيراً در مورد رانندگي از صدا و سيما پخش مي شود) و همچنين انجمن ها و ساير NGOهاي طرفدار محيط زيست.
|
|
|
|
|
چين كشور كارآفرينان
|
|
|
احمد نيا رئيس چيني ها در هر كجاي دنيا حرفه اي يافته اند، كه توان توليد اشتغال داشته است. به كشور پهناور خود منتقل كرده اند. آنها درتمامي دنيا به سرزمين خود، وفادار مانده اند و ثروتهاي انبوه جهان سرمايه داري، در بسياري از موارد در خريد مغزهاي متفكر اين كشور موفق نبوده است. آمريكاييها اواخر دهه ۹۰ به طور جدي متوجه اين موضوع شدند. در آن زمان ناسا اعلام كرد، دانشمند چيني اطلاعات علمي طبقه بندي شده و محرمانه را جهت توسعه تكنولوژي، صنايع نظامي كشورش به چين ارسال كرده، باز هم ناسا متضرر شد، زيرا پيگيري اين پرونده به تقاضاي خروج صدها كارشناس متفكرغيرآمريكايي به بخشهاي عمومي و غيرتخصصي منجر شد. لذا از ادعاي خود دست برداشت؛ تجربه جهاني نشان داد، چيني ها قصد دارند طي فرمولي نقطه ضعف خود را كه درواقع جمعيتي ميلياردي است، به نقطه قوت تبديل كنند. زيرا به دليل وجود نيروي ارزان كار در جذب سرمايه هاي خارجي موفق تر هستند و از طرفي كالاهاي مورد نياز اين جمعيت انبوه بازار مناسبي براي ايجاد توازن اقتصادي است. آنها سرمايه هاي جذب شده را در بخش عمومي به كار مي برند و دولت چين درصدد است قبل از رسيدن به بحران تا چهار سال آينده پنج شهر بزرگ خود را كه ميزبان ۱۵۰ ميليون شهروند است، آماده كند. شهرهايي كه امروز پر از دوچرخه سواران است و در سال ۲۰۰۴ خيابانهاي آن شهرها پذيرش ظرفيت دوچرخه ها را نخواهند داشت آنها با هزينه كردن مازاد درآمد ارزي، در صنعت ساختمان دو هدف را پيگيري مي كنند: ۱ـ اشتغال بيشتر با پرداخت كمتر. ۲ـ ساخت تأسيسات زيربنايي كه هر ساله قيمت جهاني آن افزايش مي يابد. از طرفي واردات نفت خام سومين كشور صنعتي جهان معادل با واردات نفت كشور مصر است. زيرا اين جمعيت يا با دوچرخه جابه جا مي شوند و اگر مسير طولاني باشد با مترو، آمار جابه جايي مسافر سيستم متروپكن به ۴۸۰ ميليون مسافر درسال مي رسد كه قرار است تا سال ۲۰۰۵ به دو برابر ظرفيت فعلي برسد، لازم به ذكر است، چين از جمله كشورهايي است كه پيمانهاي خود را در هر شرايطي تكميل مي كند و شريك صنعتي خوب مترو ايران است. ساخت و ساز واحدهاي مسكوني به سرمايه داران خارجي واگذار شده و پروژه هاي شهري توسط دولت طراحي و براي اجرا به بخش سرمايه گذار سپرده مي شود. اين كشور در ده سال گذشته در زمينه هوافضا، صنايع مصرفي، انرژي اتمي و جذب بازارهاي خارجي موفق تر از ديگران بوده است اما با وجود اين با مشكل بيكاري روبروست و دولت در صدد رفع اين معضل است كه با توجه به سمينار اخير كارآفرين پكن به موضوع فوق مي پردازيم. ارتباط كمي بين بيكاري و افزايش توليد ناخالص ملي سه هدف اصلي براي سياست كلان اقتصادي را به وجود مي آورد. ۱ـ افزايش توليد ناخالص ملي، بيكاري را كاهش و تورم را كم مي كند و براي رسيدن به اين اهداف رشد بالاي اقتصادي شرط لازم براي حل مشكلات بيكاري است. در اندازه گيري ارتباط بين افزايش توليد ناخالص ملي و استخدام، معمولي ترين نشانه كشش يا انعطاف پذيري در جذب نيروهاي بيكاري است كه با نرخ افزايش استخدام و توليد ناخالص ملي نسبت مستقيم دارد. طبق اين قانون اگر نرخ بيكاري يك درصد كم شود، توليد ناخالص ملي ۲درصد افزايش پيدا مي كند اين رقم بالاتر از رشد توليد ناخالص ملي نهاني است. برعكس نرخ بيكاري يك درصد افزايش پيدا مي كند رشد توليد ناخالص ملي ۲ درصد كمتر از نرخ توليد ناخالص ملي نهاني باشد. به منظور جلوگيري از افزايش بيكاري توليد ناخالص ملي به شتاب توليد ناخالص نهاني افزايش پيدا مي كند. به منظور اينكه نرخ بيكاري را كاهش دهيم، توليد ناخالص ملي بايد سريعتر از توليد ناخالص ملي نهاني رشد كند. اين فرمول سالهاست در سراسر دنيا به كار مي رود. تجارب كشورهاي توسعه يافته همچنين چين در ۵۰سال گذشته از ارتباط منفي بين رشد اقتصادي را در سياست اقتصادي ارزيابي مي كنيم. در حال حاضر براي مدت طولاني چين در موقعيت بيكاري است و به طور جدي هم در اين موقعيت باقي مي ماند. اين درحالي است كه دولت چين بيشترين اشتغال سالانه را در دنيا ايجاد مي كند. اولاً: چين بيش از ۲۰ سال است نسبت به كارآفريني اقدامات اساسي را انجام داده است. اقتصاد كشور، ميزان رشد بالايي را حفظ كرده است. اگرچه استخدام افزايش پيدا كرده و نرخ رشد، روند رو به كاهش و كشش استخدام را كه مدام كاهش پيدا مي كند نشان مي دهد. دوماً: در دهه ۱۹۸۰ دوران رشد زياد اقتصادي همراه با رشد سريع استخدام و كشش نسبتاًزياد آن بوده است . سوماً: در دهه ۱۹۹۰ اقتصاد سرعت رشد خوبي داشت اما نرخ استخدام پايين آمد و كشش استخدام سريع، كاهش يافت. دليل آن اين بود كه سهم مشاركت كاري براي رشد اقتصادي درروند روبه پايين بود. درحالي كه سهم عمده تكنولوژي و ديگر عاملان توليد و عاملان مؤسسه اي افزايش پيدا كرد. طبق نظر تعدادي از كارشناسان عاملان مؤسسه اي ۳دهم درصد در رشد استخدام كاهش داشتند و ۴دهم درصد كشش استخدام را از دست داده اند. صنعت سهم زيادي را براي ورود نيرو به بازار كار جذب مي كند. صنعت بهترين بخش براي ايجاد فرصت هاي شغلي است. سن كاري براي مردان ۱۶ تا ۵۹ سال و براي زنان ۱۶ تا ۴۵ سال تعريف شده است. اما تقريباً۱۰۰درصد جمعيت در سن هاي بازنشستگي به دنبال كار هستند. در كشورهاي توسعه يافته نرخ سهم مشاركت كاري به طور متوسط در ۷۰ـ۶۵ درصد باقي مانده است و اين روند روبه پايين را نشان مي دهد. در چين اين نرخ بالاتر از كشورهاي ديگر است. نرخ مشاركت كاري در چين ۸۴/۱۲ درصد در سالهاي ۱۹۹۴ـ۱۹۹۰ بوده است و در سال ،۱۹۹۵ ۸۵/۵۲ درصد و در سال ۸۳،۲۰۰۲درصد است. چيني ها اعتقاد دارند در سال ۲۰۰۵ـ۲۰۰۱ انعطاف پذيري استخدام ۲۰ تا ۳۰ درصد بالاتر از چند سال گذشته شود. احتمالاً چين در چهار سال آينده فشار جدي كاري را كه با آن مواجه است، تجربه خواهد كرد. كشوري كه انتظار مي رود تعداد افراد بيكار آن بيش از ۲۰ ميليون نفر در سال باشد. اين موضوع را مقامات بلندپايه وزارت كار، هشدار دادند. كشور با عرضه يا تأمين كار زياد و تعداد زيادي از افرادي كه به بازار كار مي آيند مواجه است. چين شايد در چند سال آينده ميانگين ۱۲ تا ۱۳ميليوني كارگران جديد كه وارد بازاركاري مي شوند، را براي هر سال داشته باشد. علاوه بر ۵ ميليون كارگر اخراجي از طريق دولت، ۶/۸ ميليون تا آخر سال گذشته بيكار شده اند. زيرا هر ساله حدود ۵ ميليون كارگر غيرتخصصي اخراج و حدود ۲۰ ميليون متخصص وارد بازار كار مي شوند. همچنين ۱۵۰ ميليون كارگر روستايي كه به شهرها سرازير شده اند، در جست وجوي شغل هستند. تخمين زده مي شود دولت چين فقط ۸ ميليون شغل در سال مي تواند ايجاد كند. نرخ رشد اقتصاد جاري كشور در حدود ۷ درصد مي شود. آنها براي حل وخامت موقعيت كاري كه ثبات اجتماعي را تضعيف كرده هشدار داده اند. معاون وزير كار سميناري را برگزار كرد تحت عنوان «پيشنهادي براي توسعه كار و بازاشتغالي» كه بيش از ۱۰۰ كارشناس و مقامات دولتي در اين رويداد يك روزه كه توسط وزارت كار براي مطالعات كاري بوده است، شركت داشته اند. آقاي ونگ، وزيركار، معتقد است وخامت موقعيت كاري از مناطقي كه مهارت هاي شغلي كم دارند، نتيجه مي شود. بيشتر افراد بي كار و اخراج شده، كارگراني هستند كه مهارت كمي دارند يا افراد ميانسال هستند و يا افرادي كه تحصيلات كمي دارند و افرادي كه در صنايع زغال سنگ و ماشين آلات و نساجي كه در آن تكنولوژي در حال تغيير است، كار مي كنند. اين امر براي افرادي كه استخدام مي شوند، سخت است زيرا در صنايع جديد به تحصيلات و مهارتهاي بالا نياز دارند و براي كسب بازار بيشتر به جذب متخصصان و حذف كارگران ساده نياز دارد. ونگ تأكيد كرد: مسأله اشتغال از تغيير تكنولوژي كه شايد در زمان كوتاهي هم بدتر شود، نشأت مي گيرد. اگرچه دستيابي كشور به سازمان تجارت جهاني شايد، به افزايش فرصت شغلي در مدت طولاني كمك كند. اما امروزه كه با ورود صنعت به بخش كشاورزي چين محصول را افزايش داده ولي نيروي كار كاهش يافت، طوري كه تعداد كمتري كارگر مشغول به كار مي شود. چين با شعار انجام خدمات ارزان كارخانجات و سرمايه ها را جذب كرد اما امروز با ورود تكنولوژي صنعت چين در بازارهاي جهاني حضور فعال دارد و آمريكاييها نگران از دست دادن تجارت جهاني به نفع چين هستند. زيرا بازار چين توان جذب توليدات گران قيمت را ندارد از طرفي توليدات ارزان قيمت چين درسراسر دنيا قابل جذب است و اين يعني تهديدي بزرگ براي تجارت آمريكا است. سياست كارگر ارزان قيمت، تسهيلات بانكي آسان و ارسال كالا به بازارهاي جهاني بدون قوانين دست وپاگير است. كه اين امر سبب شده اقتصاد دنيا را تحت الشعاع قرار دهد و سرمايه گذاران بزرگ جهان را به اولويت قراردادن سرمايه خود در چين تشويق كند. ملت سختكوش اين كشور تلاش مي كند با كار بيشتر و مزد كمتر رمز موفقيت فرداي كشور خود را رقم بزند.
|
|
|
|