|
|
|
بزرگان انديشه (۶)
زندگي معنوي
اولين آندرهيل Evelyn Underhill
|
|
|
اولين آندرهيل نويسنده معنوي مسيحي انگليسي (۱۹۴۱ـ۱۸۷۵) در خانواده اي غيرمذهبي به دنيا آمد اما خيلي زود توجه اش به توانايي هاي ديني روح انسان جلب شد. نخستين كتاب خود را در ۱۹۰۲ به چاپ رساند ولي علاقه روزافزونش به عرفان او را به چاپ يكي از بزرگترين آثارش به نام mysticism در ۱۹۱۱ رهنمون شد. اين كتاب كه از آن به عنوان اثري كلاسيك ياد مي شود آندرهيل را به عنوان نويسنده اي پيشگام و عميق در اين حوزه تثبيت كرد. او به كار خود ادامه داد و آثار بسيار ديگري در قلمرو عرفان و زندگي معنوي منتشر كرد. او اولين زني بود كه سلسله سخنراني هايي درباره الهيات در دانشگاه آكسفورد ايراد كرد. آندرهيل نويسنده اي پركار بود اما به تعبير يكي از زندگي نامه نويسانش Dana Greene كه با بررسي و تحليل بيش از سيصد مقاله، كتاب و نامه و يادداشت او به اين نتيجه رسيده است يك مسأله واحد بر انبوه نوشته ها و انديشه هايش غلبه دارد: چگونه مي توان مقدس يا پارسا بود؟ آندرهيل اين پرسش را ابتدا در مطالعه اش راجع به عرفا مورد بررسي قرار داد و بعدها وقت بسياري صرف تحقيق راجع به زندگي معنوي كرد و اين كه مردم عادي چگونه مي توانند زندگي مقدس و پرهيزگارانه اي داشته باشند. به عقيده آندرهيل در عمق همه اديان حقيقي يك هسته يا عنصر عرفاني وجود دارد. اما او عرفان را هرگز وابسته به پديده هاي غيرعادي و محيرالعقول نمي دانست بلكه آن را مستلزم حركت آرام قلب مي شمرد. زندگي معنوي نيز به عقيده وي زندگي اي است كه هركاري در آن از مركز نشأت مي گيرد، زندگي اي آميخته به حس وجود الهي و تسليم در برابر خواست و مشيت خداوند. آندرهيل شرح و تحليل مفصل اين موضوع را در كتاب عرفان، كتابي ۵۰۰ صفحه اي كه بيش از ۱۳ بار چاپ شده، آورده است و براي فهم انديشه هاي آندرهيل بايد با همين كتاب mysticism او شروع كرد. او در اين كتاب از واقعيت عرفاني و زندگي و تجربيات عارفان سخن مي گويد. به عقيده آندرهيل عرفان يك نظر و گمان يا نوعي فلسفه نيست و وجه اشتراكي با تبعيت از امور خفيه و علوم به اصطلاح غربيه و اسرارآميز ندارد. عرفان نامي براي روند زنده و حياتي اي است كه نقطه اوج آن عشق و تقرب به خداست. به نظرآندرهيل در انسان نوعي شوق و رغبت طبيعي براي وصال با حق و هماهنگي با كانون معنوي عالم وجود نهفته است. در عارفان است كه اين شوق و تمايل را به كامل ترين شكل ممكن مي بينيم، شوقي كه براي كسب منافع شخصي يا قدرت يا كنجكاوي نيست بلكه در پي وصال با حقيقت وجود است چنين وصال يا اتحادي مستلزم آن است كه انسان همه زندگي اش را به سوي محبوب الهي از نو جهت بخشد. او سيروسلوك عرفاني را داراي پنج مرحله مي داند: ۱ـ بيداري، مرحله اي كه در آن فرد نوعي آگاهي از وجود مطلق يا وجود الهي دارد، ۲ـ مرحله دوم تهذيب و پاكسازي جان است كه مستلزم آگاهي نسبت به محدوديت ها و نواقص آدمي است، ۳ـ مرحله سوم يعني اشراق و روشن شدگي مرحله اي است كه برخي اهل بصيرت بدان مي رسند و نهايت سلوك برخي از عارفان است. اما عرفاي بزرگ به مقامي فراتر از اشراق مي روند به مرحله چهارمي كه آندرهيل با استفاده از تعبير يوحناي صليبي آن را شب تاريك روح مي نامد. اين مرحله كه عده كمي آن را تجربه مي كنند مرحله تطهير و تهذيب كامل وجود آدمي است و توأم با از كف دادن خواست شخصي و تسليم شدن در برابر اهداف نهان پروردگار است. مرحله نهايي سير و سلوك عرفاني اتحاد يا وصال با خداوند است. آندرهيل در كتاب عرفان چارچوبي براي فهم تحول دروني و معنوي انسان ارائه مي كند. عرفان، جست و جو كردن است و يافتن و به هدف تقرب به وجود ازلي و ابدي خدا تحول و دگرگوني يافتن. كتاب Mysticism با اقبال عمومي روبرو شد و او را به عنوان فردي صاحبنظر در اين حوزه به شهرت رساند. طي يك دهه بعد او به همين موضوع پرداخت و كتب و مقالاتي درباره آن به رشته تحرير درآورد، اما حوادثي چون وقوع جنگ جهاني اول، مرگ نزديك ترين دوست معنوي اش رز باركر تحولاتي فكري و دروني در او به وجود آورد. در اين دوران توجه او به طور جدي به زندگي معنوي و امكان پيشرفت معنوي مردم عادي جلب شد. البته رويكرد او در دوره دوم تفاوتي بنيادين با دوره اول ندارد و نوعي پيوستگي ميان آنها هست، اما در اين دوره جهت گيري جديدي در كار او به سوي معنويتي عملي تر و ملموس تر به چشم مي خورد. آندرهيل اين معنويت را با اعمال اصلاحي در جمله مشهور يوحناي صليبي چنين توصيف مي كند: ما نه با عرفان مان، بلكه با عشق مان مورد قضاوت قرار خواهيم گرفت. البته اين به معناي بي ارزش شمردن عرفان نيست، بلكه بدين معني است كه معنويت بعدي او متمركز بر زندگي معنوي است و ريشه در عشق و محبت الهي دارد. زندگي معنوي قلمرويي است كه در آن انسانها وجود الهي را تجربه مي كنند و بدان پاسخ مي دهند. خصلت اساسي آن اين است كه امري زنده و پويا و غير ذهني و متحول كننده است. آندرهيل معتقد است كه تنها راه براي فهم و شناخت زندگي معنوي، برخورداري از آن و شركت در آن است. او مواجهه و پاسخ انسان در برابر وجود الهي را در سه عمل زير مي داند: ستايش، پيروي و همكاري. نخستين و اصلي ترين تجربه اي كه انسان از خدا دارد، تجربه خشوع و هيبت است كه در پي آن، ستايش مي آيد. خشوع و ستايش بيانگر تصديق متواضعانه وجود متعالي است. پرستش و نيايش دو جلوه اوليه ستايش اند كه انسان به مدد آنها حيات و هستي خدا را به تجربه در مي يابد. او در كتاب worship مي نويسد: «پرستش در عميق ترين معنايش خلاق و رستگاري بخش است. ما را همواره در ياد وجود مقدس نگاه مي دارد و از ذهنيت گرايي پاكمان مي كند و واقع گرا مي سازد. دعوت خدا به پرستش و پاسخ انسان به آن ـ هر چند هم كه خام و محدود باشد ـ راههاي مناسبي براي حركت به سوي سرنوشت حقيقي مان است.» روشن است كه آندرهيل معتقد است يكي از كاركردهاي ستايش كه در پرستش و دعا تجلي مي كند، تسليم شدن در برابر خواست و مشيت خداوند است. در اينجا به دومين پاسخ به وجود الهي يعني پيروي مي رسيم، يعني پذيرفتن خاضعانه و ستايش آميز خدا و قرباني كردن خود موهوم، كه در نتيجه آن انسان پاك و مطهر مي شود و خودمحوري اش به خداپرستي تبديل مي گردد. در نتيجه اين پيروي از خدا، انسان بيشتر متحول مي شود و واسطه فعل خداوند در جهان مي شود. اين پاسخ نهايي همكاري به طور منطقي از ستايش و پيروي سرچشمه مي گيرد و توأم با عشق است. آندرهيل در اين باره مي گويد: زندگي معنوي هر فردي بايد هم در جهت عمودي به سوي خدا و هم در جهت افقي به سوي ساير انسانها گسترش يابد. هرچه بيشتر در اين دو جهت پيش برود، كمتر موجودي فردگرا و كوته نظر خواهد بود. غايت و نهايت اين سه عمل يعني ستايش و پيروي و همكاري اين است كه انسان سرشار از خدا و از اين رو مقدس و پارسا و پرهيزگار مي گردد. آندرهيل در پايان كتاب The Spiritual Life مي نويسد: آنچه اهميت دارد، پيوند و ارتباط دايمي ميان امور دروني و امور بيروني است، ولي اين كار براي انسانها همواره دشوار بوده است، زيرا در ما دو طبيعت وجود دارد كه ما را به راههاي متفاوت سوق مي دهند. گويي بسياري از مردم گمان مي كنند كه زندگي معنوي ضرورتاً مستلزم طرح مطالعاتي دقيق و مشخصي است، درحالي كه اين طور نيست. اما زندگي معنوي مستلزم يك طرح مشخص و نو براي زندگي است و جرأت آن را داشتن كه اين طرح را نه صرفاً براي چند روز و چند ماه، بلكه براي سالها دنبال كنند. بايد عادتهاي ذهني و عاطفي جديدي شكل گيرد و همه علايق مان حول يك مركزجديد از نو نظم و سامان يابد. آدمي بايد به جان دريابد كه فقط خداوند مهم است، او كمال مطلقي است كه همواره مشتاق به كمال رسيدن ما است. اين حقيقت، لاجرم ما را وا مي دارد كه براي نيل به كمال در اعمال و خلق و خويمان و سپس در خانه و كشورمان بكوشيم و براي وصال با حق جهد كنيم.
|
|
|
|
|
|
نشريات انديشه
|
|
|
|
|
سياست ازمنظر امام علي (مباني مردم گرايي در انديشه ديني)
* دكتر حسين سليمي
* انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي
در اين روزگاري كه بسياري از اصحاب دانش به دنبال شناخت و عرضه تفكرات فوق مدرن هستند ـ و اين خود به مسأله اصلي محافل فكري بدل شده است و در زماني كه برخي از صاحبان تفكر در بازار رقابت هاي سياسي قرار گرفته و توان علمي خود را در خدمت كشاكش هاي سياسي گذارده اند، دو سؤال اصلي و بنيادين باعث شد تا با بررسي مفاهيم و ارزش هاي سياسي در گفتار و كردار علي اين كتاب نگاشته شود.
نخست اين كه جوهر اصلي سياست از منظر اسلامي چيست؟ و ديگر اين كه آيا به راستي با گسترش شيوه هاي نوين انديشه هاي سياسي و جهاني شدن آنها جايي براي مذهب باقي مي ماند؟ اگر باقي مي ماند چه مذهبي؟ با كدامين برداشت و چه گونه بنيادهايي؟
در واقع مؤلف كتاب خواسته است با جست وجو در انديشه سياسي اسلامي و به ويژه از منظر امام علي پاسخي براي اين پرسش هاي خود بيابد. مؤلف در اين كتاب نشان مي دهد كه انديشه مبتني برحقوق بشر، با سياست و اسلام سياسي موردنظر امام علي(ع) و جوهر سياست اسلامي، متناقض نيست و حتي مي توان گفت كه اين شرايط نوين جهاني، راه را براي شناخت لايه هاي عميق تر و ادراك ابعاد ناشناخته اي از معرفت سياسي اسلامي باز كرده است.
كتاب در چهار فصل تحت عناوين زير تنظيم شده است:
ضرورت وجود حكومت، حقوق مردم براي انتخاب حاكم و حكومت، حقوق بنيادين انسان ها، پايه حكومت اسلامي، عدالت گرايي در انديشه امام علي(ع) (سيماي ديگري از مردم سالاري).
دموكراسي ايراني در بيست و ششمين «نامه»
بيست و ششمين شماره مجله سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي «نامه» به سردبيري مجيد تولايي و مديرمسؤولي كيوان صميمي بهبهاني منتشر شد.
در اين شماره «نامه» در بخش «نامه ماه» خواهيد خواند:
فعالان ملي ـ مذهبي، محفل يا تشكيلات / مهندس مصطفي تنها.
اطلاعات موازي؛ ضد امنيت ملي / مرتضي كاظميان.
اتهامات علني، دفاع غيرعلني / سعيد مدني.
دايره بسته / فاطمه گورايي.
در بخش «نكوداشت» اين شماره مجله نامه به «شيرين عبادي، بانوي صلح» پرداخته شده و در بخش يادمان مقاله اي از ادوارد سعيد با عنوان «چشم اندازهاي امپرياليستي» به ترجمه نفيسه نمديان پور منتشر شده است. «فصلي سرد از اصلاحات» به قلم دكتر فريبرز رئيس دانا و «حقوق سياسي و قانون اساسي در فلسفه انتقادي كانت» به قلم دكتر سيدعلي محمودي دو مقاله اي هستند كه به ترتيب در بخش هاي اقتصادي و نظر و انديشه بيست و ششمين شماره «نامه» منتشر شده است.
|
|
|
|
|
|