دوشنبه ۳ آذر ۱۳۸۲ - ۲۹ رمضان ۱۴۲۴
Mon, Nov 24, 2003
ويژه ۶
شماره ۲۶۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
۳۱ سال پيش در چنين زماني
در باره «دني دي ويتو» كارگردان و ساير عوامل ساخت فيلم
نگاه اجتماعي به «دوپلكس»
تاريخچه سينماي پليسي در ايران (۳)
۳۱ سال پيش در چنين زماني
«پدرخوانده»؛
پدر تمام فيلم هاي گنگستري
145182.jpg
هركس مدعي شود قبل از تريلوژي «پدرخوانده» و بخصوص دو قسمت نخست آن كه در سالهاي ۱۹۷۲ و ۱۹۷۴ اكران شدند و از نسخه سوم (۱۹۸۹) بسيار بهترند، فيلم گنگستري خوب و مرجع نداشته ايم، حرف بيهوده اي زده است. از سال ۱۹۳۱ كه «سزار كوچك» با بازي ادوارد جي رابينسون عرضه و سپس با اكران دو اثر درخشان با نامهاي «دشمن مردم» با بازي جيمز گاگني و نسخه اوري ژينال «صورت زخمي» كار هاوارد هاكز در سال ۱۹۳۲ پيگيري شد، ژانر سينماي گنگستري اوج گرفت و به يكي از مورد توجه ترين سبك ها در دنياي فيلمسازي بدل شد.
اما در سال ۱۹۷۲ فرانسيس فورد كاپولا با ساختن «پدرخوانده يك» به اين ژانر حياتي نو و فوق العاده بخشيد و به روايتي پدر تمام فيلم هاي گنگستري را ساخت و اين ژانر را بسيار عميق تر كرد و با «پدرخوانده ۲» كه از اولي هم بهتر است، به بالاترين مدارج ممكن رسيد. در آخرين ارزش گذاري نشريه مرجع و كلاسيك و پر نفوذ «سايت اند ساوند» بريتانيا هم كه هر ۱۰ سال يك بار اقدام به شناخت و معرفي بهترين آثار تاريخ سينما و در اين خصوص از كارشناسان نظر خواهي مي كند، مجموعه «پدرخوانده يك و دو» به رده دوم صعود كرده و پس از «همشهري كين» كار كلاسيك سال ۱۹۴۱ اورسون ولز دومين فيلم برتر تاريخ شناخته شده است.
 «پدرخوانده» با كارگرداني كاپولا (كه از هفته گذشته فيلم سال ۱۹۸۱ او به نام «برخاسته از دل» از نو در آمريكا اكران شده است) و با قلم نقاد و تيز ماريو پوزو (كه ۳ سال پيش درگذشت) ما به ميان جامعه ايتاليايي تبارهاي گنگستر در آمريكا سفر مي كنيم و بر روي خاندان كورلئونه تمركز مي نماييم.
* بيرحم تر از پدر
«بزرگ» اين خاندان (كه او را دن مي نامند ومارلون براندو در فيلم اول ايفاگر ايام پيري او و رابرت دونيرو در فيلم دوم نمايشگر دوران جواني وي هستند) امپراتوري بزرگي را براه انداخته اما در جنگ گنگسترهاي شهر هر روز بيشتر رو به زوال مي رود ووقتي پسر بزرگ او ساني (جيمز كن) به ضرب گلوله رقبا و به طرز فجيعي به قتل مي رسد، قلب لرزان پدر سست تر مي شود و سرانجام بر اثر سكته از اين دنيا مي رود و حكومت به دست پسر جوان تر مايكل (ال پاچينو) مي افتد و او نه تنها از پدرش ضعيف تر نيست بلكه با بيرحمي بيشتري تك تك سران گروههاي گنگستري رقيب را ترور مي كند وانتقام مرگ ساني را مي گيرد و خائنان را مي كشد و حتي دستور مي دهد ديگر برادرش را كه به او نارو زده و با گروه مقابل همدست بوده، در يك قايق به قتل برسانند و شوهر خواهرش را نيز به درك واصل مي كند!
* در وراي زندگي ظاهري
«پدرخوانده يك» كه همانند «پدر خوانده ۲» اسكار بهترين فيلم سال (۱۹۷۲ ) را گرفت، با تشريح كامل روابط اعضاي خاندان كورلئونه و رقابت شان با گروه هاي رقيب و نشان دادن كاراكترهايي جنبي مثل وكيل خانواده (رابرت دوال) از بهترين آثاري است كه تاكنون توانسته در وراي زندگي ظاهري گنگسترها، آنها را روان شناسي اجتماعي كند.
و در عين نشان دادن جسارت شان از علايق شديد فاميلي شان كه گاه به شدت مخدوش نيز مي شود، سخن بگويد.
كاراكتر مايكل آنقدر خانواده گرا است كه براي انتقام خون ساني هر كاري مي كند اما به شوهر خواهرش به خاطر خيانت به آنها رحم نمي كند وهيچ ابايي ندارد همسرش (دايان كيتون) را كه در ضديت با جنايات او مقابلش قد علم مي كند، به باد كتك بگيرد و در يك چشم به هم زدن طلاق بدهد و بچه هايش را به زور از چنگ وي درآورد.
* نماي تكان دهنده
شايد نماي پاياني «پدر خوانده يك» بسيار تكان دهنده باشد. موقعي كه همسر مايكل از فاصله باز درب اتاق وي مي بيند كه چطور گنگسترهاي جزء زانو زده و دست و بهتر بگوييم «انگشتر دست» پدرخوانده جديد را مي بوسند و اعلام نوكري مي كنند. ساعاتي پيشتر مسلسل بدست هاي مايكل به شهر ريخته و هر تنابنده اي راكه مخالف اوبوده، به رگبار بسته اند.
۳۱ سال پس از عرضه فيلم ، «پدرخوانده يك» با اوصاف فوق تأثيرگذارتر از هر زماني است.
در باره «دني دي ويتو» كارگردان و ساير عوامل ساخت فيلم
يك گروه كاملاً هماهنگ و مسلط
اين چندمين باري است كه دي ويتو يك «كمدي سياه» مي سازد اما اين يكي با بهترين اثر او در اين ژانر كه همانا «جنگ رزها» در سال ۱۹۸۹ باشد، برابري نمي كند. در «جنگ رزها» ، مايكل داگلاس و كتلين ترنر شوهر و زني هستند كه چنان از يكديگر نفرت پيدا مي كنند كه كارشان به جنگ و دادگاه و سرانجام تلاش براي كشتن يكديگر مي كشد.
در آن فيلم بيننده ها دلايل آن زوج را حس و درك مي كردند اما در «دوپلكس» زياده خواهي زوج جوان قابل پذيرش نيست و در نتيجه تماشاگران بهتر با كاراكتر پير زن قصه كنار مي آيند و او را عادي تر و قابل لمس حس مي كنند. در هر حال در چنين فضا و داستاني، بازيها از نهايت اهميت برخوردار است و بايد اذعان داشت كه بن استيلر هنرپيشه كمدي ـ اجتماعي موفق ۷ ، ۸ سال اخير در نقش شوهر جوان و درو بريمور يكي از ۳ كاراكتر اصلي فيلم هاي دوگانه «فرشته هاي چارلي» در نقش همسر او مي درخشند و رل هاي محوله را به خوبي به بار مي نشانند و ايلين اسل نيز در نقش پيرزن پر انرژي جذاب است و ساير بازيگران مكمل نيز شامل معاملات ملكي منطقه و ايفا كنندگان نقش رؤسا و مديران الكس و نانسي در انتشاراتي ها و روزنامه ها در نقش هاي خود خوش نشسته اند.
لري دويل و جان همبرگ سناريوي شيريني را نوشته اند كه در آن همه چيز به خوبي تفكيك شده و دني دي ويتو خپله و بسيار كوتاه قد كه ابتدا در اواسط دهه ۱۹۷۰ با بازي در سريال تلويزيوني «تاكسي» مشهور شد و سپس به سينما آمد و كارگردان و تهيه كننده شد، آن را خوب بال و پر داده است. شايد «دوپلكس» يك نمونه خوب از كاري حساب شده و هماهنگ و تسلط آميز در عالم فيلمسازي و ساخت كارهاي جنايي سبك و كمدي هاي تيره باشد.
نگاه اجتماعي به «دوپلكس»
چگونه بايد زندگي كرد؟
آيا رسيدن به رفاه است به قيمت حذف هر چيز ديگري كه در جهت رفاه آدمي مي باشد؟ و يا قبول حضور و خواست هاي ديگران و ساختن يك زندگي مرفه نسبي با احتساب حضور ديگران.
«دوپلكس» اين سؤال را با هنرمندي و ظرافت و در يك قالب ظاهري پليسي ـ جنايي اما با تمي كمدي و سرگرم كننده به سبك كارهاي دو دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰مطرح مي كند و جواب دوم را به سؤال فوق مي دهد و مي گويد در يك اجتماع سرشار از انسان هيچ راهي به جز همزيستي مسالمت آمير نيست. حتي اگر انسان ها از نظر علايق و سلايق صدها فرسنگ از هم دور باشند. حسن «دوپلكس» شكافتن كامل لايه هاي انساني و اجتماعي سوژه و تشريح دقيق احساسات و برداشت هاي انسان ها در جامعه مدرن است. در اين جامعه جوانتر ها همواره به مسن ترها به عنوان يك عامل مزاحم و سد كننده آرزوهاي خود نگاه مي كنند و برخي چنان تندرو و بيرحم اند كه ابايي از نابودكردن اين موانع براي رسيدن به اهداف و زندگي دلخواهشان ندارند. «دوپلكس» با نشان دادن چنين طرز فكر و شخصيتي كه دو كاراكتر مركزي اش الكس و نانسي كه زوجي با حدودي ۳۵ و ۳۰ سال سن هستند، اين طرز فكر را مي كوبد و آنها را وادار مي كند كه درست بينديشند و انسان باشند و سالم و بدون حذف ديگران و برعكس با قوه عقل ديگران زندگي كنند و به همين خاطر از فيلم هاي با ارزش و بالنسبه پرفروش پاييز امسال بوده است.
درخواست ۱۵ميليون دلار غرامت از «راكي»
بسياري معتقدند فيلمهاي ۵گانه «راكي » كه درباره يك بوكسور پرتلاش و آرزومند و نبردهاي سنگين و زندگي اجتماعي اوست و قسمت نخست آن با كارگرداني جان اويلدسن برنده جايزه اسكار ۱۹۷۶ شد و قسمتهاي بعدي به دست سيلوستر استالونه ستاره و بازيگر نقش اصلي فيلمها تهيه شد، اقتباسي است از زندگي راكي مارسيانو بوكسور افسانه اي دسته سنگين وزن و قهرمان جهان در اين وزن در نيمه دوم دهه ۱۹۴۰ و اوايل دهه ۱۹۵۰ كه بي شكست بازنشسته شد. اما حقيقت آن است كه استالونه اين فيلمها را با الهام گرفتن ازكارها و زندگي بوكسوري نوشته است به نام چاك وپنر كه در سال۱۹۷۵ با محمدعلي كلي مسلمان و مشهور نبرد كرد و به وي فقط امتيازي و با فاصله اي كم و در ۱۵راند باخت. هفته گذشته چاك وپنر كه ۲۵سال از بازنشسته شدنش مي گذرد واينك ۶۲سال دارد (و با اين وجود هنوز هيكلي بزرگ داردوبه كار خريد و فروش و شغل آزاد در نيوجرسي مشغول است) بر عليه استالونه به دادگاهي در نيويورك شكايت كرد و مدعي شد چون وي سالها از ايده و نماد او در سري كارهاي راكي سود جسته و ثروت هنگفتي به هم زده است بايد سهم وي را نيز بپردازد. او ۱۵ميليون دلار در اين راستا از استالونه خواسته است. وپنر حتي به شوخي (و شايد هم جدي!) گفته حاضر است بر سر اين قضيه با استالونه ۵۷ساله در كوچه و خيابان دعوا كند و مسابقه بوكس بدهد!
هنرپيشه هاليوود از زنش كتك خورد
هفته پيش رايان هدون همسر كريستين اسلي تر هنرپيشه معروف هاليوود ساعاتي بازداشت و سپس آزاد شد. مي دانيد دليل آن چه بود؟ او در يك هتل در لاس وگاس در ايالت نواداي آمريكا با شوهرش دعوا كرده و او را ضرب و شتم نموده و يك ليوان را بر سر او خرد كرده و باعث شده بود ۲۰بخيه به پشت سر اسلي تر زده شود. پس از دستگير شدن هدون، اسلي تر حاضر نشد رسماً عليه او اقامه دعوا كند و در نتيجه پليس منطقه از گشودن پرونده عليه وي بازماند و مشخص نيست كه مي توان با اين وضع، قضيه را پيگيري قضايي كرد يا خير. اسلي تر با عوض كردن حرفهاي اوليه اش مدعي شده كه هدون مي خواسته است طي يك شوخي آب داخل ليوان را به صورتش بپاشد اما ليوان از دستش دررفته و روي سر وي شكسته است! نه اينكه فكر كنيد اسلي تر فردمظلوم ماجرا و زن وي يك ظالم بزرگ است؛ اسلي تر در سالهاي اخير بارها به اتهام بدمستي و دعوابا زنان مختلف و نزديك ترين كسانش و همچنين اعتياد به مشروبات الكلي تحت پيگرد قضايي قرار گرفته است.
بازگشت بزرگان سينماي هند
اميتا باچان و دارمندرا هنرپيشه هاي بسيار پرطرفدار و قديمي سينماي هند كه در دهه هاي ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در سه فيلم سينمايي پرفروش روبروي يكديگر بازي كردند، پس از ۲۲سال در يك فيلم تازه دوباره با يكديگر همبازي شده اند. فيلم تازه، يك اثر «تريلر » (دلهره آور) و تا حدي ماوراءالطبيعه است و «ماكه هستيم» نام دارد و از اواخر آذرماه اكران مي شود و چهره هاي قديمي ديگري از سينماي هند مثل ديمپل كاباديا و موشمي چاترجي نيز در آن شركت دارند. باچان و دارمندرا در فيلمهاي «شعله ها»، «به آرامي» و «رام بالارام » روبروي يكديگر بازي كرده بودند و «شعله ها» هنوز محبوب ترين فيلم در سينماي هند محسوب مي شود. هر دو مي گويند اگر طي اين مدت همكاري نكرده بودند، به اين خاطر بوده كه سوژه و سناريوي خوبي گيرشان نيامده است. اما تهيه كننده فيلم جديد كه تيتو توني چونيجا نام دارد، كسي نيست الا پسر سوني جوينجا تهيه كننده «رام بالارام » آخرين محصول مشترك دو بازيگر فوق و او به يادشان افتاده و دوباره گردشان آورده است. استوديوي تهيه كننده فيلم توضيح بيشتري درباره سوژه و حوادث فيلم نداده است تا جذابيت و راز آن براي بيننده ها باقي بماند.
باستان شناس بزن بهادر، دست بردار نيست
اينديانا جونز ركورد شكست تريلوژي «اينديانا جونز» كه فيلمهايي سراسر اكشن و حادثه است و در سالهاي ۱۹۸۱ ، ۱۹۸۴ و ۱۹۸۹ عرضه شده، پس از انتقال به روي نوارهاي ويديويي، به پرفروش ترين سري فيلم هاي «DVD» تاريخ بدل شده است.در همان هفته نخست عرضه «ست» كامل اين فيلم هاي ۳گانه به كارگرداني استيون اسپيلبرگ مشهور و با بازي هريسون فورد درنقش اصلي، ۱‎/۱ ميليون نسخه اين ست به فروش رسيد و در ۳ هفته بعدي نيز اين روال ادامه داشته است. حتي در همان ۲۴ ساعت اول عرضه ۶۰۰ هزاركپي اين ست در مغازه هاي آمريكا به فروش رفت و آمار جديدي به ثبت رسيد و اين پايان قصه نيست زيرا «جيم وارد» از بخش توزيع و بازاريابي «لوكاس فيلم» كه از توليدكنندگان اصلي اين سري فيلم ها بوده است، مي گويد: از اين فروش هنگفت بسيار راضي هستيم و خوشبختانه اين كلكسيون و كيفيت آن كاملاً مطابق با ميل و انتظار هواداران اين سري آثار بوده است. اما فكر نكنيد كه فروش به پايان رسيده بلكه اين نوارهاي ويديويي در درازمدت و درسالهاي طولاني بعدي همچنان خواهند فروخت.بد نيست يادآوري كنيم شخصيت اينديانا جونز، مربوط به يك باستان شناس و استاد دانشگاه مي شود كه برخلاف همتاهاي خود يك ماجراجو و بزن بهادر تمام عيار است و براي يافتن گنج هاي پنهان گذارش به معابد قديمي پررمز و راز و خطرناك در مناطق شرق و شمال مانند آفريقا مي افتد و...
تاريخچه سينماي پليسي در ايران (۳)
پاسبانان وظيفه شناس
در سالهاي ۱۳۴۶ گروهي ديگر از فيلمسازان كه با ذائقه تماشاگر ايراني آشنايي بيشتري دارند، چهره ديگري از پليس به نمايش مي گذارند كه با آن مأموران كذايي، هيچ سنخيتي ندارد. اين بار قرعه فال به نام پايين ترين رده هاي پليس مي افتد و حمايت مبارزه با خطاكاران و قانون شكنان درمقياس ساده تري تكرار مي شود.
نخستين تجربه دراين زمينه «دزدو پاسبان» (محمود كوشان ۱۳۴۹) است كه دو قطب متضاد ماجرايي پليسي را در دايره يك ملودرام خانوادگي رودررو قرار مي دهد. در اين فيلم، پاسبان در راه انجام وظيفه تمام نيرو تلاش مي كند تا دزد را به دست قانون بسپارد. اما در پي اين رودررويي، واقعيت ديگري در جريان است؛ پسر دزد و دختر پاسبان به يكديگر دل بسته اند و پيوند اين زوج، به رابطه دزد و پاسبان جلوه تازه اي مي دهد، هر چند در پايان كار، دزد خود را به قانون تسليم مي كند تا وظيفه شناسي پاسبان در حفظ نظم و امنيت، خدشه دار نشود.
طنز گزنده اي كه از لابه لاي اين داستان بيرون مي زند، براي تماشاگر آن سالها قابل درك است و فيلم را با توفيق تجاري نسبتاً خوبي روبرو مي كند. اين موفقيت باعث مي شود كه فيلمسازان تجارت پيشه سينما، الگويي تازه براي نمايش چهره پليس و قصه پردازي مردم پسندانه اي در برخورد پليس با خطاكاران به دست آورند (البته اين نوع تيپ سازي براي پليس با سريال تلويزيوني «سركار استوار» شروع شده است).
در فيلم «خانواده سركار غضنفر» (رضا ميرلوحي، ۱۳۵۱) بارديگر پاسباني وظيفه شناس كه با نهايت قدرت و درايت توانسته است به محله نظم و امنيت ببخشد دربرابر خطاي وابستگانش نمي تواند گذشت كند و آنها را به حكم وظيفه به قانون تحويل مي دهد. «استوار و پاسبان» (نظام فاطمي، ۱۳۵۱) و «سرگروهبان» (سعيد مطلبي، ۱۳۵۱) دو نمونه ديگر از ملودرامهاي خانوادگي / پليسي هستند كه مشكلات فردي و اجتماعي اين مأموران وظيفه شناس را دستمايه قرار داده اند و ضمن تأكيد بر قابليت و پشت كار پليس در مقابله با تبهكاران و فداكاري در راه قانون گريزي هم به مسائل شخصي و خانوادگي آنها مي زنند.
در ادامه اين نوع نگاه به موجوديت مأموران دون پايه در دستگاه پليس، فيلم «حسين آژدان» (رضا صفايي، ۱۳۵۳)، قصه عشق يك مأمور لوطي صفت را مطرح مي كند و جالب اينكه از تيپ شرور ماجرا هم براي قهرمان فيلم رقيب عشقي مي سازد و به اين ترتيب در سير نزول شخصيتهاي مرموز از فيلمهاي شبه جيمزباندي به افراد عادي، قضيه دوستي و رفاقت عميق يكي از همين مأموران با تبهكاري سابقه دار در فيلم «اخم نكن سركار» (امير شروان، ۱۳۵۴) مبناي كشمكش ملودرامي ديگر قرار مي گيرد و حتي براي هر چه نزديكتر كردن شخصيت پليس، به ذوق و پسند عامه مردم، درفيلم «سرباز» (۱۳۵۶) يك سرباز وظيفه كه درپاسگاه پليس راه خدمت مي كند، پايش به ماجرايي جنايي كشيده مي شود و داستاني ديگر از فداكاري پليس به سياق مذكور شكل مي گيرد.
آخرين كوشش فيلمسازان براي تجسم تصويري مردمي از چهره پليس در دو فيلم «خان نايب» (غلامرضا سركوب، ۱۳۵۷) و در «شاديهاي زندگي ما» (محمود كوشان، ۱۳۵۷) به كار رفته است كه دومي، نسخه بدلي از موفق ترين فيلم اين مجموعه يعني «دزد و پاسبان» است.
* پليس در موج نو
سينماي ايران از همان اولين سالهاي پيدايش، با پليس الفتي پايدار پيدا كرد و اين الفت تا به امروز همچنان پابرجا باقي مانده است. طي دهه هاي گذشته، فيلمسازان ما به هر بهانه اي كوشيده اند از موجوديت پليس در سينما بهره بگيرند و گره كور بسياري از ماجراهاي پيچ درپيچ را به دست با كفايت پليس بگشايند. به همين دليل، جدا ازفيلم هاي پليسي و جنايي كه معمولاً ضرورت حضور پليس در آنها اجتناب ناپذير به نظر مي رسد، در بسياري از فيلمهاي غيرپليسي و غيرجنايي هم پليس نقش گذرا والبته حساس و تعيين كننده را برعهده گرفته است و گاه در ايفاي اين نقش، چنان تصويري از خود به يادگار گذاشته كه حتي در ايده آل ترين جوامع هم مصداق آن را نمي توان يافت. در فيلم «بيم و اميد» (گرجي عباديا، ۱۳۳۹) نيروي پليس تهران براي يافتن دختركي كه به اشتباه، دارويي سمي را براي بهبود حال پدر بيمارش از داروخانه گرفته، بسيج مي شود و سرانجام با كوشش بسيار از وقوع فاجعه پيشگيري مي كند و شادماني و خوشبختي را براي خانواده اي كه در آستانه سال نو دچار بحران شده به ارمغان مي برد.
تعداد فيلمهايي كه دستگاه پليس را چنين سازنده و اميدبخش نشان مي دهند، آن قدر زيادند كه شايد تفاوت چنداني با رقم مجموعه فيلمهاي تاريخ سينماي ايران نداشته باشند. اما از اواخر دهه چهل كه جرياني به نام «موج نو» در سينما شكل گرفت، اين هويت يكباره رنگ باخت و تصوير پليس در مجموعه اي از آثار مطرح اين جريان با ترديد و تزلزل آميخته شد.«قيصر» (مسعودكيميايي، ۱۳۴۸) كه مؤثرترين پديده در شكل گيري روند «موج نو» است، براي اولين بار با صراحت و جسارت، اعتبار پليس را در ايجادامنيت اجتماعي انكار مي كند و براي اجراي عدالت، قهرمانش را با چاقوي ضامن دار به سراغ جنايتكاران مي فرستد. در اين فيلم كه تركيب واقع گرايانه اي دارد، مأموران پليس در مواجهه با قانون شكنان، نقش چندان فعالي از خودنشان نمي دهند وطي ماجرا، هميشه پس از فاجعه پيدا مي شوند و هر بار هم حضورشان، جز يأس وناتواني، حاصلي بار نمي آورد. در صحنه پاياني «قيصر» ، جايي كه مأموران پليس به سوي جسم نيمه جان قهرمان فيلم پيش مي روند، تصوير به طرز غيرمنتظره اي ثابت (فيكس فريم) مي شود و با اين تمهيد، حتي در آخرين لحظه هم، فيلمساز، قهرمانش را از دسترس پليس دور نگاه مي دارد.
اين نگاه بي اعتنا به نقش اجتماعي پليس و زدودن حضور فعال و سازنده آن از سينما، نه تنها در آثار بعدي كيميايي در دهه پنجاه دنبال مي شود بلكه به صورت يك نشانه ماندگار در جريان موج نوبه ثبت مي رسد. تا جايي كه اين فيلمساز حتي در فيلم «داش آكل» (۱۳۵۰) كه زمان ماجرايش به عهد قجر مربوط مي شود، داروغه شهر را در حدناظري ساكت در برابر شرارتهاي كاكارستم نشان مي دهد... در ميان آثار كيميايي، فيلم «تيغ و ابريشم» (۱۳۶۵) و «ضيافت» (۱۳۷۵)، شاهد پايمردي مأموران پليس براي اجراي عدالت و احقاق حق بوده ايم. ودر انها با جلوه هايي از نابهنجاري در دستگاه پليس جلب توجه مي كند. نمونه اي از اين ناهنجاري بااشاره به يك مأمور دوجانبه در «تيغ و ابريشم» كه درواقع عامل نفوذي سوداگران مرگ دردستگاه پليس است نشان داده مي شود. بانيان «موج نو» هرچند در تحليل شرايط اجتماعي ديدگاههاي متفاوتي بروز داده اند، امادر چگونگي ارائه تصوير پليس در آثارشان همرأي بوده اند. امير نادري با اولين فيلمش «خداحافظ رفيق» (۱۳۵۰) بر اين تلقي صحه مي گذارد. اين فيلم كه از نظر طرح داستان الگوي آشناي دهه سي و چهل را داراست، بااستنادبه رخدادي واقعي، قضيه سرقت از جواهرفروشي خيابان استانبول را دستمايه قرارداده، اما برخلاف اصل ماجرا نقش پليس در پايان دادن به اين واقعه، به حضوري بي حاصل تقليل مي يابد، آدمهاي بزهكار نادري در اين فيلم، هر يك به كام مرگ فرومي روند و پليس، وقتي سرمي رسد كه ديگر دستي براي دستبندزدن باقي نمانده است. در فيلم «تنگنا» (۱۳۵۲)، از همان ابتداي ماجرا، پليس هميشه از قافله حادثه جامي ماندودر پايان فيلم هم، باحضور ديرهنگامش نمي تواند براي «علي خوشدست» كه در حال جان كندن است، «فريادرسي » باشد. در فيلم «تنگسير» (۱۳۵۲)، گزمه هاي مست بندربوشهر، كه از عصيان خونبار «زارمحمد» به تنگ آمده اند، ناتواني شان را در اجراي عدالت و قانون، با سركوب مردم شهر جبران مي كنند. انتقاداز پليس كه در آن سالها، براي نسل جوان سينمارو و بخصوص دانشجويان تحسين برانگيز بود، خيلي زود به صورت جاذبه اي ، در سينماي اجتماعي درآمد وبسياري از فيلمسازان را به پيروي واداشت.
«سه قاپ» (ذكريا هاشمي، ۱۳۵۰)، «فرار از تله» (جلال مقدم، ۱۳۵۰)، «مسلخ» (هادي صابر، ۱۳۵۳)، «كندو» (فريدون گله، ۱۳۵۴)، نمونه هايي هستند كه در آنها پليس از متوقف كردن سير حادثه بازمي ماند و گاهي به شكل گرفتن فاجعه دامن مي زند. در برخي ديگر از فيلمها، آدمهاي تنها و بي پناهي كه حس همدردي و همدلي تماشاگر را برانگيخته اند، سرانجام به دست پليس به هلاكت مي رسند. «صادق كرده» (ناصر تقوايي، ۱۳۵۱)، نمونه اي به يادماندني در توصيف فرجام تلخ اين گروه از قربانيان دستگاه پليس را به تصوير مي كشد. فيلم با استناد به ماجرايي واقعي، سرگذشت مردي را شرح مي دهد كه ناخواسته در «دامگه حادثه» فرومي افتد و دست تقدير او رابازيچه ستم قرار مي دهد. صادق كرده در برابر اين بي عدالتي عصيان مي كند و با بي اعتقادي به اجراي عدالت توسط قانون و كارگزاران آن، در راهي قدم مي گذارد كه گريزگاهش تنها مرگ است. كشته شدن صادق كرده به وسيله تفنگداران پليس، پايان غم انگيز زندگي انساني است كه در جست وجوي عدالت خودرا قرباني مي كند.
چنين تقديري، بسياري از قهرمانان سينماي دهه پنجاه را در فيلمهاي ديگر نيز به خاك هلاكت مي اندازد: «صبح روز چهارم» (كامران شيردل، ۱۳۵۱)، «كافر» (فريدون گله، ۱۳۵۱)، «غريبه» (شاپور قريب، ۱۳۵۱) و... در برخي ديگر از آثار اين دوره، به رغم موضوع متفاوتشان همچنان موقعيت پليس با نگاهي انتقادآميز توصيف مي شود. در فيلم «پستچي» (داريوش مهرجويي، ۱۳۵۱) پاسباني به وسيله نماينده بانك مأمور مي شود تا تقي پستچي رادستگير كند. اين آدم كه ظاهرش هم چندان تفاوتي با «تقي »ندارد، مانند او موجودي بي اراده و بازيچه قدرت حاكم معرفي مي شود. در فيلم «زير پوست شب» (فريدون گله، ۱۳۵۳)، پليس با دخالت در رابطه جوان ايراني و توريست خارجي، ماهيت نژادپرستانه اي از خود نشان مي دهد؛ مرد جوان را به جرم فساد اخلاقي در پشت ميله هاي زندان به بندمي كشد و زن فرنگي را با كرنش و احترام به ديارش بازمي فرستد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |