سه شنبه ۴ آذر ۱۳۸۲ - ۳۰ رمضان ۱۴۲۴
Tue, Nov 25, 2003
ويژه ۳
شماره ۲۶۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با دكتر « رحمن قهرمان پور»
• رهاورد واقعگرايي در سياست خارجي آمريكا
نماي پادشاهي سعودي و امنيت ملي ايران
دكتر يدالله كريمي پور
پادشاهي سعودي طي ماه ها و به ويژه روزهاي اخير، در حال تجربه نسبتاً دشواري براي آزمايش دوام نظام سياسي اش است. تهديدهاي تروريستي با هدف تضعيف سعودي ها، پديده اي تازه نيست، اما با در نظر گرفتن سيستماتيك رويدادهاي پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان ، عراق و شرق مديترانه، به نظر مي رسد كه فشار از ناحيه اين گونه تهديدها، سيري فزاينده در اين كشور پهناور خواهد داشت.
در حالي كه «ريچارد آرميتاژ» معاون وزير امور خارجه ايالات متحده، القاعده را متهم به طرح ريزي براي نابود كردن خانواده پادشاهي و حكومت سعودي كرده است و اين موضع از سوي اغلب دولتها و رسانه ها پيگيري مي شود، برخي ديگر همچون نايب رئيس مجلس اعلاي اسلامي شيعيان لبنان (شيخ «عبدالامير قبلان» ) احتمال دخالت واشنگتن وسازمان سيا را در اين حادثه ها، مطرح كرده اند.
چنان چه اين رويدادها، بخشي از يك طرح بزرگتر ايالات متحده و بريتانيا براي سرنگوني سعودي ها و دولت سازي در آن كشور نباشد (كه به نوبه خود قابل بررسي جدي است) القاعده ظرفيت هاي لازم براي بي ثبات كردن، اين پادشاهي را در اختيار ندارد.
با وجود اين، رژيم سعودي و ديگر پادشاهي ها و اميرنشين هاي جنوب خليج فارس، هر روز بيش از پيش در معرض بحران مشروعيت قرار گرفته اند و در مجموع شكننده و آسيب پذير محسوب مي شوند. نداشتن سازه هاي مناسب سياسي براي تداوم حيات در سده ۲۱ ، در شمار دليل هاي مهم براي ضعف هاي بنيادين اين رژيم ها است.
اين در حالي است كه چگونگي گذار اين رژيم ها به سوي تعادل و پايداري مستمر و نيز نوع نظام هاي جايگزين (آلترناتيو) براي ايران مهم نيست، بلكه مقوله اي حياتي است.
با اطمينان و حتي براساس ملاك هاي سنجش پذير پوزيتيويستي، مي توان گفت كه حداقل با چشم اندازهاي قابل تصور كنوني، رژيم هاي پادشاهي جنوب خليج فارس، از نظر منافع و امنيت ملي ايران، مناسب ترين گزينه به شمار مي روند. در واقع، تا زماني كه پادشاهي سعودي به عنوان محور تعادل جنوب خليج فارس پابرجا است، ايران نبايد دغدغه استراتژيكي از اين ناحيه داشته باشد. دلايل آن روشن است؛ جايگزين هاي قابل ديد براي رژيم سعودي، سه نوع نظام تصور شده اند:
۱ ـ حكومت يا جمهوري بنيادگرا
۲ ـ جمهوري ملي گراي عربي
۳ ـ رژيم دموكراتيك متمايل به دولت هاي انگلوساكسون
هركدام از اين سه نظام و به ويژه دو مورد نخست كه درصدبالايي را براي جايگزيني به خود اختصاص داده اند به احتمال زياد زمينه ساز دوره جديدي از تنش ، مشاجره و حتي نبرد تمام عيار با ايران را به همراه خواهند آورد.
سرشت محافظه كارانه نظام هاي پادشاهي جنوب خليج فارس، هراس از تهديدهاي دروني ناشي از مخالفت هاي مردمي ، نيروهاي تجدد طلب و رقيبان برون و درون قومي، عامل هاي بازدارنده اين رژيم ها براي انتخاب موضعي هجومي در صحنه سياست بين المللي و منطقه اي و پافشاري قهرآميز و تند برتقاضاهايشان در قبال ديگر دولت ها است.
تجربه تاريخي ، ملاك جالبي براي سنجش ميزان درستي اين نظرگاه است. سقوط نظام هاي پادشاهي درعراق و افغانستان و جايگزيني آنها با رژيم هاي ملي گرا و ايدئولوژيك، حداقل از جنبه مناسبات دو جانبه، نتايج دردناك و حتي مصيبت باري براي ايران در پي داشته است. چنان كه تا پابرجايي نظام پادشاهي در عراق، مناسبات اين كشور با ايران، آرام ،مطلوب و حتي استراتژيك به نظر مي رسيد.
به نظر مي رسد جمهوري اسلامي ايران با پذيرش همين واقعيت ها از چند سال پيش، رفتار سياسي خود را متوجه حمايت از پايداري اين نظام ها به ويژه عربستان كرده است. در واقع، ايران از نظر گاه منافع و امنيت ملي خود، لازم است تا ثبات و حتي تثبيت و تحكيم نظام سياسي فعلي را با هر وسيله ممكن و مناسب براي حمايت از اين رژيم ها در دستور كار قرار دهد. در عين حال، بعيد به نظر نمي رسد ، عربستان سعودي وديگر اعضاي شوراي همكاري خليج فارس نيز خواستار دگرگوني كلي در نظام جمهوري اسلامي ايران يا تغيير آن در نظامي ملي گرا و يا حتي متمايل به ايالات متحده باشند. آنان به خوبي مي دانند كه زمين لرزه سياسي ديگري مانند آنچه كه طي ماههاي اخير در منطقه بوقوع پيوست، به زيان خود آنها عمل خواهد كرد و اين ، آن چيزي است كه خواهانش نيستند.
گفت وگو با دكتر « رحمن قهرمان پور»
تغيير تاكتيك در عراق
• رهاورد واقعگرايي در سياست خارجي آمريكا
145308.jpg
گفت وگو از: هادي خسروشاهين
«دشمن درحال تغيير تاكتيك است ، پس ما هم تغيير تاكتيك خواهيم داد».
اين پاسخ رئيس جمهوري ايالات متحده آمريكا به سؤالات بي شمار خبرنگاران درمورد تغيير خط مشي واشنگتن درحوزه تحولات عراق بود كه به دنبال ديدار «پل برمر» با مقامات كاخ سفيد پس از افزايش حملات گروههاي مقاومت سني عراقي عليه نيروهاي نظامي آمريكا مطرح شد.
براساس خط مشي جديد آمريكا، اعاده قدرت به عراقي ها و تشكيل دولت موقت طي شش تا هفت ماه آينده انجام خواهد شد. اعضاي اين دولت موقت از طريق گردهمايي هاي محلي وسراسري انتخاب خواهند شد.
اين دولت موقت حتي قادر است درمورد ادامه حضور نيروهاي ائتلاف در عراق تصميم گيري كند.
در ارتباط با همين موضوع با دكتر رحمن قهرمان پور از پژوهشگران برجسته مسائل خاورميانه وهمچنين سياست خارجي ايالات متحده آمريكا به گفت وگو پرداختيم كه از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
* به دنبال اعلام خط مشي جديد دولت آمريكا مبني برتصريح در واگذاري قدرت به عراقيها، برخي كارشناسان مسائل بين المللي بر اين نكته تأكيد مي ورزند كه استراتژي واشنگتن درعراق تغيير يافته است . اين درحالي است كه اصل واگذاري قدرت به مردم عراق از همان ابتدا در برنامه هاي دولت جورج بوش جاي داده شده بود، ولي درچارچوب خط مشي جديد، تنها به اين فرآيند سرعت داده شده است. با اين وصف، به نظر جنابعالي، خط مشي جديد دولت ايالات متحده آمريكا در عراق جنبه استراتژيك دارد يا تاكتيكي ؟
\ با مطالبي كه شما فرموديد، مي توان يك استراتژي كلان را براي آمريكا تصوير كرد. به نظر مي رسد آمريكايي ها از همان ابتدا با همين استراتژي كلان وارد عراق شده اند. البته جزئيات اين استراتژي براي سياستمداران آمريكايي چندان روشن نبود، ولي چارچوب كلي آن ، از همان ابتدا مشخص بود.
استراتژي كلان واشنگتن، مستقرشدن درعراقي بود كه درمنطقه «شامات» واقع شده است. بايد توجه داشت كه منطقه شامات از ديرباز به عنوان قلب خاورميانه عربي مطرح بوده است . بنابراين آمريكا و بطور مشخص، نئومحافظه كاران براين باور بودند كه با تسلط برعراق به راحتي مي توانند مسأله فلسطين را حل كنند، زيرا حل اين معضل، سرآغاز يك تحول بسيار عظيم درخاورميانه خواهد بود.
آمريكاييها اسم اين تحول را دموكراتيزاسيون و تحولات بنيادين در خاورميانه نام نهاده اند.
با اين ملاحظات ، مي توان گفت كه آمريكا هم اكنون درهمان چارچوب اوليه حركت مي كند وآخرين موضع گيريهاي مقامات آمريكايي نيز نشان مي دهد كه آنها قصد عقب نشيني جدي از برنامه هايشان را ندارند.
بايد تأكيدكنم كه آمريكا درعراق كار بزرگي انجام داده است وآن سرنگون كردن يك ديكتاتور به نام صدام حسين بود، ولي بايد توجه داشت كه آمريكا به رغم موفقيت هايش در عراق، در وضعيت پيچيده اي قرار گرفته كه دليل عمده اين مسأله نيز پشت كردن برخي دوستان ديرينه ايالات متحده به اين كشور و همراهي نكردن برخي كشورهاي منطقه با آمريكا است.
نكته ديگر اين كه ، آمريكايي ها از همان ابتدا به جامعه شناسي عراق توجه نكردند وعراق را در چارچوب نظام بين الملل ونظام منطقه اي مورد تحليل قرار دادند. آنها از بافتهاي قبيله اي ونوع روابط صدام با وفاداران خود واختلافات ميان شيعه وسني واختلاف كردها با مجموعه هاي ملي درعراق اطلاع كافي نداشتند و ياحداقل مي توان چنين گفت كه آمريكاييها باور نمي كردند كه مردم عراق تحت تأثير سياستهاي صدام در طول دو دهه گذشته دچار ضعف مفرط شده باشند. ولي با گذشت زمان آمريكايي ها به اين مسأله واقف شده اند كه ايجاد تغيير در رفتار و فرهنگ مردم عراق، كار بسيار دشواري است.
نكته ديگر به رقابتهاي بين المللي و منطقه اي مربوط مي شود كه بطور قطع بر تحولات عراق تأثير مي گذارد. فعاليتهاي جاسوسي سوريه و روسيه در عراق كاملاً به زيان آمريكا بوده است. سوريه از همان ابتداي سرنگوني صدام به اين نتيجه رسيده بود كه اگر موازنه قوا در شامات برهم بخورد، قدرت حكومت بعثي سكولار سوريه در بلندمدت افول خواهد كرد و رژيم بعثي سوريه با خطر فروپاشي روبرو خواهد شد.
نكته ديگر اين است كه اقدامات تخريبي و تروريستي در عراق تنها به بخش خاصي از عراق محدود مي شود، ولي آمريكاييها از اين مسأله نگراني دارند كه اقدامات تخريبي به مناطق ديگر عراق گسترش پيدا كند.
علي رغم تمامي اين ملاحظات، استراتژي كلان آمريكا در عراق تغيير پيدا نكرده است، بلكه آنچه كه تغيير خواهد كرد، تاكتيك و نحوه اجراي اين استراتژي است.
* به نظر مي رسد حداقل به دلايل امنيتي و ركود سياسي در عراق، نزديكي انتخابات رياست جمهوري آمريكا و همچنين نزديك شدن به آخرين مهلت براي تدوين قانون اساسي عراق، خط مشي جديدي از سوي آمريكا براي سرعت بخشيدن به فرآيندهاي ثبات سازي و امنيت سازي در عراق اتخاذ شده است. تعبير شما از دلايل اين تغيير خط مشي چيست؟
\ سؤال جالبي است برنامه ريزي آمريكاييها كاملاً انعطاف پذير است، لذا فضاي مانور براي ايالات متحده و دولت بوش گسترده و وسيع است. اين واقعگرايي و انعطاف پذيري در هر دو جناح سياسي آمريكا وجود دارد. از اين منظر، دليل خاص و ويژه اي براي خروج كامل واشنگتن از عراق هنوز وجود ندارد.
بايد بر اين مسأله تأكيد كنم كه حتي رقيبان آمريكا در حوزه تحولات عراق نظير روسيه، فرانسه و چين به خوبي مي دانند كه با خروج نيروهاي ايالات متحده از اين كشور، عراق به پناهگاه امن براي تروريستها تبديل مي شود و از اين منظر، منافع اين كشورها نيز با خطر مواجه خواهد شد. بنابراين به اين دليل ساده، رقيبان آمريكا حاضر نيستند كه ايالات متحده نيروهاي خود را از عراق خارج كند.
فراموش نكنيم اين كشورها صرفاً خواهان كسب منافع بيشتر در عراق هستند. ولي در بازي اي كه آمريكا براي خود طراحي كرده است، هر يك از بازيگران بين المللي ـ منطقه اي، ملي و فروملي براي خود جايگاهي دارند و ايالات متحده حاضر نيست به اين كشورها جايگاهي ، بيشتر از آنچه خود براي آنها در نظر گرفته است، اعطا كند. اين درحالي است كه بازيگران فرامنطقه اي از واشنگتن مي خواهند كه هزينه معامله را افزايش دهد.
لذا اگر آمريكا در عراق به دادن امتيازاتي مجبور شود، در بلندمدت، همان امتيازات در حوزه هاي ديگر خاورميانه از قدرتهاي اروپايي خواهد گرفت. فراموش نكنيم كه هنوز مسائل ايران، سوريه و فلسطين حل نشده است و اتحاديه اروپا هم در اين سه مورد ناچار است كه با آمريكا كار كند.
اتحاديه اروپا به اين نتيجه رسيده است كه در صورت تكميل هژموني آمريكا در خاورميانه، هژموني ايالات متحده در نظام بين الملل تثبيت خواهد شد، لذا مي خواهد جلوي اين فرآيند را بگيرد.
ولي آمريكادرصدد است كه با قضيه عراق حلقه هژموني خود را تكميل كند. باتوجه به اين مسائل، عواملي كه باعث شد، آمريكا در برنامه هاي خود تجديدنظر كند، در چند سطح قابل تحليل است.
در سطح بين المللي، شيطنت فرانسه و روسيه در تصميم جديد آمريكا بسيار مؤثر بوده است. روسيه كمكهاي جاسوسي لازم را به آمريكا نكرده است. زيرا مي خواهد از آمريكا امتياز بيشتري بگيرد. از طرف ديگر، فرانسه نيز با ژست حقوق بشري خود براي آمريكا مشكل ايجاد كرده البته سياست خارجي فرانسه يك طبل توخالي است، اين كشور نه حاضر است هزينه تغيير در خاورميانه را بپردازد ونه حاضر است از مواضع قبلي خود كوتاه بيايد.
در سطح منطقه اي نيز سوريه كه توانسته بود در دو دهه گذشته با سياست رئاليستي خام «حافظ اسد» ماهيت و اهداف خودرا به صورت مبهم جلوه دهد، در جنگ عراق با آمريكا همكاري نكرد. سوريها اميدوارند كه با بيرون رفتن آمريكا از عراق بتوانند موازنه قوا را در شامات به نفع خود تغيير دهند. حيات درازمدت و بقاي سوريه وابسته به اين است كه در منطقه مذكور موازنه قوا به سود حكومت بعثي «بشاراسد» باشد.
سوريه اين روزها خود را بيش از گذشته تنها مي بيند. محور غربي شامات عليه سوريه عمل مي كند و اگر عراق به اين محور اضافه شود، عملاً دمشق تمامي متحدان خود را از دست خواهد داد.
ايران به عنوان ديگر كشور منطقه هنوز به يك تصميم مشخص در موردهمكاري ياعدم همكاري با آمريكا در عراق نرسيده اند و لذا آمريكاييها نمي توانند روي ايران حساب كنند.
در سطح داخلي عراق هم اگر آمريكاييها بتوانند حاكميت را به عراقيها منتقل كنند، نارضايتي ها در عراق كاهش خواهد يافت.
* در حالي كه مقامات آمريكا از خط مشي جديد خود تحت عنوان تغيير تاكتيك نام مي برند،وزير امور خارجه فرانسه در روزهاي گذشته خواستارتغيير استراتژي آمريكا در عراق شده است. تا چه ميزان اين احتمال وجود دارد كه تحولات در خط مشي آمريكا از حوزه هاي تاكتيكي به حوزه هاي استراتژيك منتقل شود؟
\ حتي اگر تغييرات و تحولات به سطوح استراتژيك گسترش پيدا كند، مسأله عراق تمام شده تلقي نخواهد شد. زيرا آمريكاييها نمي توانند اقدامات اروپاييان را در جريان حمله به عراق فراموش كنند و مترصد يك فرصت مناسب هستند تا با روسيه و فرانسه تسويه حساب كنند.
بايد بر اين مسأله نيز تأكيدكردكه روسيه به دليل مشكلات داخلي خود سرانجام در مقابل آمريكا كوتاه خواهد آمد، ولي در مورد فرانسه، وضعيت پيچيده تر است. زيرا فرانسويها مي خواهند بيش از توان خود در بازي مشاركت داشته باشند. لذا من اظهارات اخير وزير خارجه فرانسه را در راستاي همان گرفتن امتيازات بيشتر از آمريكا مي دانم.
البته تغييرات استراتژيك آخرين انتخاب آمريكاييها خواهد بود و واشنگتن حاضر نيست به خواسته هاي فرانسويها تن دهد.
* آيا پيامدهاي خط مشي جديد دولت آمريكا در حوزه تحولات عراق قادر خواهد بود توازن و تعادل را بين گروههاي قومي مختلف در عراق ايجاد كند و يا اينكه باتشكيل دولت موقت تعادل بر هم خواهد خورد؟
\ در بحثهاي آكادميك علم سياست پذيرفته شده است كه دولتهاي قوي، از قدرت لازم براي دست كاري در جوامع مختلف برخوردار هستند. در عراق نيز اين مسأله راآشكارا مشاهده مي كنيم. ناتواني مردم عراق در تشخيص واقعيتها وابهام در خواسته هاي جامعه عراق از تأثيرات دولت توتاليتر صدام حسين است. در جوامع توتاليتر، افراد در وضعيتي قرار مي گيرند كه حتي قادرنيستند منافع فردي خود را تشخيص دهند. بنابراين از زاويه جامعه شناسي سياسي عراق، مردم عراق داراي مشكلات زيادي هستند. در اين چارچوب، حتي با واگذاري قدرت به عراقيها و نوشتن قانون اساسي و اجراي آن، مشكلات مردم عراق حل نخواهد شد. ما در عراق با يك فاجعه بزرگ روبرو هستيم كه تمامي خاورميانه از آن فرار مي كنند، مشكل نهايي و اصلي در عراق، خود عراقي ها هستند.
درد عراق، شكاف سني و شيعي، خود را بوضوح نشان مي دهد. از اين منظر، ما با يك تصوير پيچيده و تاريك در عراق روبرو هستيم و اين همان چيزي بود كه كارشناسان خاورميانه اي آمريكا را بر آن داشت تا به بوش در مقطع قبل از جنگ توصيه بكنند كه به عراق حمله نكند.
با سرنگوني صدام، نا كارآمدي ها و عقده هاي تاريخي مردم عراق بروز پيدا كرده است. در اين فضا، عقلاني ترين كار براي آمريكا اين است كه عقده هاي تاريخي و مشكلات قومي و فرهنگي را كنترل كند تا به مرور زمان حل شود.
دليل عمده حضور نيروهاي انگليسي در «بصره» نيز در همين چارچوب قابل ارزيابي است، زيرا انگليسيها سابقه رفتار با مردم خاورميانه را دارند. روحيه انگليسي ها با روحيه مردم خاورميانه يكي است، روحيه محاظه كاري ترس از تغيير و ريش سفيدي تا حدي بين انگليسي ها و خاورميانه اي ها مشترك است. بنابراين آمريكا با اين روش ها در پي پركردن فاصله فرهنگ خود با مردم خاورميانه است.
نظام اطلاعاتي مخوف و وحشتناك صدام طي دو دهه گذشته تأثيرات منفي گسترده اي بر مردم عراق گذاشته است و لذا بطور طبيعي عبور از اين فرهنگ بيمار با مشكلات پيچيده و فراواني همراه خواهد بود.
* روزنامه «لوس آنجلس تايمز» در هفته گذشته طي ياد داشتي تأكيد كرد كه خط مشي جديد دولت آمريكا بايد همراه با تغيير و تحولات همه جانبه و بسيار گسترده باشد، از نظر اين روزنامه، دولت ايالات متحده نبايد منتظر تحولات عراق بماند بلكه واشنگتن بايد تحولات عراق را جهت دهد، به نظر شما، آيا خط مشي جديد ايالات متحده قادر خواهد بود به اين اهداف جامه عمل بپوشاند؟
\ آمريكايي ها و مشخصاً پل برمر با واقعيات جامعه عراق مواجه شده اند تا وضعيت عراق از درون يك فاجعه است. اين وضعيت منحصر به عراق نيست. امروز كل جهان عرب در وضعيت بحراني به سر مي برند . پان عربيسم شكست خورده، كارآمدي دولتها زير سؤال رفته و شمار جوانان بيكار در حال افزايش است. مسأله زنان و فمينيسم به يك پديده تبديل شده است. همين مسأله شيعيان مطرح است. رهبران عرب به خوبي از مشكلات جوامع خود آگاهي پيدا كرده اند و اگر امروز عليه آمريكا تبليغات راه انداخته اند، علت عمده آن، منصرف كردن ايالات متحده از انجام تغييرات در خاورميانه و يا رضايت دادن به تغييرات حداقلي در اين منطقه است. اين ديپلماسي را از اين ستون به آن ستون فرج است، نام نهاده اند. اعراب در همين وضعيت به سر مي برند. اعراب اميدوارند كه با افزايش حملات عليه آمريكا در عراق، ايالات متحده فكر تغيير در خاورميانه را از سر بيرون كند، ولي اين سياست تا مدت زمان طولاني نمي تواند ادامه يابد.
* خط مشي جديد آمريكا در زمينه سرعت بخشيدن به تحولات عراق در شرايطي اعلام مي شود كه تاكتيك نظامي آمريكا نيز در عراق تغيير يافته و حالتي تهاجمي به خود گرفته است. به نظر شما، آيا مي توان ميان تغيير تاكتيكها در اين دوحوزه رابطه اي منطقي تعريف كرد؟
\ يك واقعيت بزرگ و مهم كه براي تمامي كشورهاي جهان آشكار است، توان نظامي آمريكا است. ما اين توان را در جنگ عراق مشاهده كرديم، اين توان نظامي يك وحشت را در بين كشورهاي جهان ايجاد كرده است. شايد رفتارها و اقدامات رهبران خاورميانه نيز بازتابي از اين روحيه باشد.
آمريكا در حال حاضر توانسته است به آن الگوي تهديد بزرگ خود تا حد زيادي نزديك شود.
توان نيروهاي مقاومت در عراق محدود است. اين نيروها يك اوجي دارند، ولي سرازيري آنها نيز بزودي آغاز خواهد شد. از سوي ديگر، تحول مهم در خاورميانه، نارضايتي از القاعده در ميان افكار عمومي جهان اسلام است. در پي چند اقدام تروريستي اين گروه، محبوبيت القاعده در جهان اسلام كاهش يافته است.در درون عراق نيز وفاداران صدام، ناسيوناليستهاي عرب، القاعده با حمايتهاي سوريه و روسيه عليه نيروهاي آمريكا دست به اقدام مي زنند.
نگراني آمريكا بيش از آنكه متوجه نيروهاي داخلي باشد، متوجه نيروهاي منطقه اي و فرامنطقه اي است و اين نگراني نيز بيشتر به فعاليت اطلاعاتي و جاسوسي مربوط است. به نظر مي رسد يكسري از نيروهاي منطقه اي و فرامنطقه اي در درون آمريكا بسيار نفوذ كرده اند و اطلاعات را به بيرون منتقل مي كنند.
اگر حمايتهاي خارجي از گروههاي عامل ناآرامي در عراق قطع شود، توانايي آنها طي شش ماه آينده مضمحل خواهد شد. لذا بهترين استراتژي براي آمريكا، در حال حاضر، اين است كه حمايتهاي خارجي از اين جريانات را قطع كند و تصويب طرح تحريم سوريه در سناي آمريكا، افزايش فشارهاي ايالات متحده بر روسيه و كشورهاي منطقه در همين چارچوب قابل ارزيابي است.
در همين جا است كه آمريكا بهترين راه برون رفت از وضع موجود را، واگذاري حاكميت به نيروهاي عراقي مي داند.
با واگذاري قدرت به عراقي ها، نارضايتي در عراق كاهش پيدا مي كند و همكاري مردم در جهت تضعيف عوامل ايجاد ناامني افزايش خواهد يافت و همچنين افكار عمومي داخل عراق نيز به سوي آمريكاييها و دولت موقت عراق جلب خواهد شد.
با واگذاري قدرت به عراقي ها، آمريكايي ها قادر خواهند بود كه افكار عمومي جهان عرب را به سوي خود سوق دهند.
نتيجه چهارم واگذاري حاكميت به مردم عراق، تضعيف بنيادگرايان اسلامي از طريق رو در رو قرار دادن آنها باعراقي ها است و اين بهترين استراتژي است.
نتيجه پنجم اين سياست جديد آمريكا نيز جلب حمايت ايران به خاطر قدرت گرفتن شيعيان در عراق است. موقعيت كنوني شيعيان و بهبود وضعيت آنها درعراق معلول اقدامات آمريكا است واين مسأله به طور طبيعي حمايت شيعيان منطقه از آمريكا را به دنبال خواهد داشت.
* روزنامه نيويورك تايمز درهفته گذشته از گزارش محرمانه سازمان سيا به كاخ سفيد خبر داده بود. ظاهراً در اين گزارش به مقامات دولت آمريكا هشدار داده شده بود كه در صورت عدم تأمين هر چه سريعتر امنيت در عراق ـ مردم اين كشور همكاري خود را در مبارزه با گروهها و عوامل ايجاد كننده ناامني درعراق متوقف خواهند كرد. از سوي ديگر، پل برمر نيز پس از ديدار خود با مقامات ارشد كاخ سفيد بر اين نكته تأكيد كرد كه آمريكا ارزيابي دقيقي از اوضاع و تحولات عراق دارد، اين اظهارنظر به نوعي نشاندهنده مكانيسم هاي كنترلي بسيار حساس ودقيق در سيستم آمريكا است، تأثير اين مكانيسم هاي كنترلي بر عملكرد ايالات متحده در حوزه تحولات عراق به چه شكل خواهد بود؟
\ به نكته خيلي جالبي اشاره كرديد. انعطاف پذيري سياستمداران خيلي مهم است. حال اگر فرض كنيد كه يك كشور جهان سومي در وضعيت امروز آمريكا قرار داشت، مسلماً بر ادامه سياستهاي پيشين خود تأكيد مي ورزيد و حتي حاضر نبود يك گام نيز عقب نشيني كند. زيرا تصور يك كشور جهان سومي از عقب نشيني، از دست دادن همه دستاوردها است.
اگر بازي عراق را به يك بازي فوتبال تشبيه كنيم، از نظر آمريكاييها تازه بازي آغازشده است. بنابراين آمريكاييها مي خواهند بازي را ادامه دهند و قصد ترك كردن بازي را ندارند و ضمناً در حين بازي نيز چيزهاي جديدي آموخته اند و تمايل دارند كه اين آموخته هاي جديدشان را وارد سيستم مديريتي خود كنند.
نظام سياسي آمريكا در برخورد با واقعيتهاي نظام بين الملل بسيار واقع گرا عمل مي كند اين واقع گرايي ايجاب مي كند كه در صورت بروز مشكل بايد عقب نشيني كرد. آمريكايي ها مي خواهند براساس اصل انعطاف پذيري به دستاوردهاي بيشتري در عراق برسند، آنها به خوبي مي دانند كه انعطاف ناپذيري به معناي شكست است.
يك سياستمدار نبايد احساس كند كه با يك حركت، كل بازي را مي بازد. اين تفكر جهان سومي است كه هر نوع كوتاه آمدن رانشانه بي غيرتي، ضعف و شكست مي داند. آدمهاي متعصب و انعطاف ناپذير محصول فرهنگ عقب مانده و متعصب هستند و چون ظرفيت و قابليت انعطاف پذيري را ندارند، آن را نشانه ضعف، شكست و وادادگي مي دانند.براي دولتمردان آمريكا بازي عراق هنوز در دقايق اول خود است لذا آنها نمي توانند زمين را ترك گويند. حريف اكنون در حال گل زدن است، ولي آنها مي دانند كه بازي ادامه دارد.به نظر مي رسد آمريكا از انعطاف پذيري لازم براي اجراي برنامه هاي كلان خود در عراق در بلندمدت برخوردار است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |