سه شنبه ۴ آذر ۱۳۸۲ - ۳۰ رمضان ۱۴۲۴
Tue, Nov 25, 2003
ويژه ۵
شماره ۲۶۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
بررسي توانايي نظامي ارتش آمريكا
پنجه هاي سلطه گر
145302.jpg
• علي غفوري

در بين كشورهاي قدرتمند جهان بي ترديد هيچ كشوري از بعد نظامي نمي تواند هزينه هاي سنگين ارتش آمريكا را بر بودجه خود تحميل كند. نيروهاي مسلح آمريكا سالانه بالغ بر ۳۰۰ ميليارد دلار از منابع بودجه فدرال را مي بلعند و به عنوان بزرگترين مشتري كارخانه هاي اسلحه سازي جهان به تنهايي معادل ۵۰ درصد خريدهاي نظامي دنيا را انجام مي دهند.
ارتش آمريكا به دنبال روي كارآمدن رونالد ريگان در ۱۹۸۱ به عنوان اولويت اول سياستهاي دولت فدرال آمريكا درآمد و از آن زمان تا امروز پس از قريب به ۲۲ سال سالانه بين ۲۰۰ تا ۳۵۰ ميليارد دلار هزينه را صرف توسعه نظامي خود مي كند.
مقاله زير به دنبال بررسي بيشتر توان نظامي اين تنها ابر قدرت قرن بيست و يكم است.
ظهور قدرت در آن سوي اقيانوس
دسامبر ۱۹۴۱ هنگامي كه ارتش آلمان تمام اروپا را به تسخير درآورد و تاپشت دروازه هاي مسكو پيش راند، انگليس تنها و بدون پشتوانه محصور در خاك اندك خود حتي براي تأمين مايحتاج روزمره مردم خود ( به دليل عمليات گسترده زير درياييهاي آلماني) دچار مشكل بود. ارتش آلمان در تمامي جبهه ها با فتح ۱۱ پايتخت درحال پيشروي بود. در شمال آفريقا رومل در نزديكي قاهره بود و در خاورميانه عوامل نفوذي آلمان در حال آماده شدن براي خارج كردن سربازان انگليسي از سوريه، اردن، لبنان و عراق بودند.
تمام تلاشهاي چرچيل براي ورود آمريكا به جنگ بي نتيجه بود، روزولت به چرچيل گفته بود «آستانه تحريك» آمريكاييها بسيار بالا است و اصلاً تمايلي به ورود به جنگ «كهنه استعمارگران اروپايي» ندارند. هيتلر نيز اصلاً علاقه اي به ورود آمريكا به جنگ دوم جهاني نداشت.
سربازان او در هوا و زمين كليه ارتشهاي مدافع ( انگليس، فرانسه، هلند،يونان، يوگسلاوي، بلژيك، نروژ، دانمارك، اتريش، چك واسلواكي، قبرس، لهستان) را به زانو در آورده بود و اكنون تنها ۱۰۰ كيلومتر تا مسكو پايتخت نفوذ ناپذير تزارها فاصله داشت.
اما ژاپنيها با اشتباهي استراتژيك كليه محاسبات را بر هم ريختند. در دسامبر ۱۹۴۱ با حمله به پرل هاربر و انهدام كامل ناوگان آمريكا در اقيانوس آرام در حالت غافلگيري كامل اين غول بزرگ را به صحنه نبرد جهاني كشاندند. از ۱۹۴۲ ناگهان ورق برگشت انبوه اسلحه آمريكايي روسها را از زمين بلند كرد و در غرب، آمريكايي ها در ۱۹۴۳ آلمانها را از شمال آفريقا بيرون راندند و در ژوئن ۱۹۴۴ با ورود به خاك فرانسه (نرماندي) ورماخت (نيروي زميني آلمان) را تا پشت مرزهاي آلمان عقب راندند. در مه ۱۹۴۵ آنها در برلن بودند.
در دسامبر ۱۹۴۱ وقتي چرچيل از ورود آمريكا به جنگ با خبر شد در پوست خود نمي گنجيد. او در خاطرات خود نوشته است: ورود آمريكا به جنگ مسرت بخش ترين خبر براي من طي ۲ سال اخير كه مرتب اخبار نا اميد كننده مي شنيدم بود. اكنون مطمئن بودم عليرغم راه طولاني باقيمانده اگر اين جنگ ۵۰ سال هم طول بكشد، باز اين ما هستيم كه برنده خواهيم بود. آن شب پس از سالها خوابي راحت داشتم.
غير سياستمدارترين مرد تاريخ؟
چرچيل را به عنوان بزرگترين سياستمدار تاريخ مي نامند. او موفق شد بزرگترين و مجهز ترين ارتش تاريخ (ارتش رايش) را با ۶ ميليون سرباز تنها با سياست شكست دهد اما آيا او راه درست را انتخاب كرد؟
آلمان هيتلري هرگز قصد تصرف انگليس را نداشت. توقف ۴۸ساعته ارتش آلمان در ژوئن ۱۹۴۰ براي تخليه كامل ارتش شكست خورده انگليس از دونكرك دليل اين امر بود. هيتلر از طريق «رودولف هس»، معاونش نيز بطور رسمي از انگلستان تقاضاي صلح كرده بود اما چرچيل با ادامه جنگ مرگبار در اروپا براي هميشه اين قاره را به بازيگر درجه دوم جهان مبدل كرد.
در ۱۹۴۵ هنگامي كه جنگ به پايان رسيد، آلمان، انگليس، فرانسه، ايتاليا، اسپانيا، هلند، بلژيك و پرتغال به اندازه اي ضعيف شده بودند كه قادر به نگهداري مستعمرات و حتي بازسازي خود نبودند. حال آن كه در شرق اروپا ارتش ۱۵ ميليون نفره استالين و در غرب ارتش ۱۱ ميليون نفره آمريكا در سوداي تصرف جهان بودند.
اگر اشتباه چرچيل و هيتلر نبود، آمريكا تا سالها ترجيح مي داد پاي خود را از قاره جديد فراتر نگذارد.
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱
دولت بوش با ضعيفترين نتيجه انتخاباتي (و حتي مشكوك) به كاخ سفيد راه يافته بود. تصور همه اين بود كه وي به اين دليل كه پيروزي مشكوكي در برابر دموكراتها داشته، در دوره ۴ ساله اش هيچ ابتكار عمل قابل توجهي نداشته باشد. اما حمله تروريستي ۱۱ سپتامبر و انهدام ۲ برج WTC خشم مردم آمريكا را برانگيخت. ضربه آنقدر شديد بود كه «آستانه تحريك» آمريكا ييها را در بر گيرد.
ناگهان مانند داستانهاي كودكان و افسانه ها، هيولاهايي كه تاكنون كسي از وجود آن اطلاع نداشت از دل زمين بيرون آمدند و با سنگر گيري پشت «قضيه ۱۱ سپتامبر» خود را براي تصرف كامل جهان (ونه چيزي كمتر) آماده كردند.
دونالد رامسفلد، پل ولفوويتز، كاندوليزارايس، ديك چني، ريچارد پرل، جان بولتون و دهها كارشناس نظامي و استاد دانشگاه كه كسي شناخت چنداني از آنها نداشت، ناگهان با پوشه هاي قرمز رنگ خود رئيس جمهوري «كم اطلاع» آمريكا را محاصره كردند و او را واداشتند با چرخش قابل توجه در سياستهاي خارجي آمريكا از فرصت تاريخي به دست آمده استفاده كرده و دنياي تك قطبي را ببلعند.
داستاني كه از ۱۲ سال قبل با سقوط شوروي آغاز شده بود، اكنون به قسمت جذاب خود براي آمريكاييها رسيده بود.
۱۰ جنگ در كارنامه
ارتش آمريكا داراي تجربيات قابل ملاحظه اي در نبردها است. اساس اين ارتش پس از جنگهاي استقلال در ۱۷۷۶ پايه ريزي شد ولي آنچه كه ارتش آمريكا راتوسعه بخشيد جنگهاي انفصال در ۱۸۶۵ بود كه منجر به يكپارچگي آمريكا بامحوريت «شمال» شد نبرد انفصال از جمله بزرگترين نبردهاي زميني قرن نوزدهم بود و آمريكاي شمالي اين نبرد را با كمك به كارگيري گسترده توپخانه و سلاحهاي اتوماتيك به پايان برد و قهرماني سرداران جنوبي تأثيري در روند جنگ نداشت.
تز آمريكا يي ها در قرن نوزدهم براساس گفته مونروئه رئيس جمهوري وقت آمريكا براساس «آمريكا ( قاره) براي آمريكاييان» توجه به داخل بود و چنانچه گفته شد اين انگليس بود كه پاي امريكا را به داخل جهان قديم بازكرد.
نبرد اسپانيا
آخرين جنگ قرن نوزدهم بين دو استعمارگر جوان آمريكا و پير اسپانيا بود.
نبرد كوبا در ۱۸۹۸ نشان داد كه قدرت جديدي در عرصه بين الملل درحال شكل گيري است. اسپانياييها ناباورانه شكست را پذيرا شدند و از آمريكاي مركزي بيرون رفتند.
جنگ اول جهاني
در ۱۹۱۶ ارتش قيصر آلمان تا پشت دروازه هاي پاريس پيش رانده بود و در جبهه شرق با پيروزي در جبهه هايي به وسعت هزاران كيلومتر روسها را كاملاً شكست داده بود.
درجنوب اروپا ارتش انگليس حتي براي گذر از تنگه هاي بسفر و داردانل كه دراختيار ارتش عثماني بود با مشكل روبرو بود. ارتش اتريش تمام بالكان را به تصرف درآورده بود. اما ناگهان ورود آمريكا به جنگ صحنه نبرد را كاملاً تغييرداد و ويلهلم عليرغم امضاي قرارداد ترك مخاصمه با لنين در ۱۹۱۷ (برست ليترفسك) توان مقاومت در برابر ارتش تابن دندان مسلح آمريكا را نداشت و درنهايت در ۱۹۱۸ نبرد با برتري متفقين به پايان رسيد.
جنگ دوم جهاني
در ۱۹۴۱ درحالي كه متحدين به فرماندهي آلمان در تمامي جبهه ها متفقين را شكست داده بودند، با ورود آمريكا به صحنه نبرد با مشكل جديدي مواجه شدند. حريف جديد آنها به منبع تمام نشدني اسلحه متصل بود. آمريكا در اوج سالهاي جنگ دوم سالي ۱۲۰هزار هواپيما، ۱۰۰هزارتانك و ميلياردها گلوله توپ و مسلسل توليد مي كرد!
زماني كه جنگ به پايان رسيد آمريكا ۲۰۰هزار هواپيما دراختيار داشت كه بسياري از آنها بلااستفاده در صحراهاي كاليفرنيا ماندند تا به عنوان «اسقاطي» فروخته شوند درنهايت جنگ دوم جهاني تنها يك برنده واقعي داشت. آمريكا.
جنگ كره
در ۱۹۵۰ جنگجويان كره شمالي با گذر از مدار ۳۶درجه با هدف تصرف سئول، پايتخت كره جنوبي به پيش تاختند. ورود آمريكا به جنگ كره ابعاد جنگ در شبه جزيره را «جهاني» كرد. با ورود چين به پشتيباني كره شمالي و سازمان ملل به طرفداري از جنوبيها جنگ وارد مرحله جديدي شد.
سيل داوطلبان چيني سبب پديدآمدن شرايط جديدي براي آمريكا شد. ارتش آمريكا درجنگ سنگين زميني متحمل تلفاتي قابل توجه شد و خاطره هاي تلخ جنگ در جنوب آسيا در ۱۹۴۵ براي نظاميان آمريكايي زنده شد. نبردكرد برنده اي نداشت و براي اولين بار در تاريخ، آمريكا از جنگي بدون دستيابي كامل به اهداف خارج شد.
شايد مرگ استالين در ۱۹۵۳ كمك بزرگي به آمريكا بود تا نبرد كره به پايان برسد.
۱۹۶۳ نبرد ويتنام
در ۱۹۶۲ خروج نيروهاي خسته فرانسوي از ويتنام جنوبي آمريكا را برآن داشت ويتنام جنوبي را مانند دژي در برابر كمونيستها مجهز كند. اشكال آمريكاييها از ابتدا غرور بيش از حد آنها بود. آنها به اين گمان بودند كه نژاد نحيف و كوتاه قد زرد را مي توان با زوراسلحه برجاي خود نشاند.
آمريكا در ۱۹۶۳ با ۱۰۰هزار سرباز شروع كرد اما اين رقم در ۱۹۷۲ به ۷۵۰هزار نفر رسيد و آمريكاييها در تمامي جبهه ها ناكام بودند.
ويتنام استثناي تاريخ بود. آمريكاييها خفتي را كه در ويتنام متحمل شدند، هرگز از ياد نخواهندبرد حتي اگر دهها بار در جنگهاي مختلف به پيروزي دست يابند.
آمريكا در نبرد ويتنام ثابت كرد به هيچيك از اصول بشردوستانه معتقد نيست.
بمبارانهاي كور و گسترده، قتل عام زنان و كودكان، استفاده گسترده از بمبهاي ناپالم و به آتش كشيدن جنگلها تنها بخشي از كارنامه سياه آمريكا درجنگ ويتنام بود.
اما با اين وصف آمريكا ۵۰هزار كشته و ۳۰۰هزار معلول از آن جنگ به يادگار گرفت، ۹هزار هواپيما و هلي كوپتر اين ارتش ازبين رفت تا دريابد همواره «زور» حرف اول را نمي زند. با خروج سربازان آمريكايي از ويتنام جنوبي شمارش معكوس براي سقوط سايگون آغازشد.
هنگامي كه تانكهاي ويتنام شمالي وارد محوطه سفارت آمريكا شدند، آمريكاييها از راه پشت بام سوار بر هلي كوپترها خاك كشوري را ترك كردند كه باوجود فقر، مردم آن بزرگترين ضربه شصت تاريخ را به آنها نشان داد. جنگ ويتنام تا ۲دهه اعتمادبه نفس آمريكاييها را از آنها گرفت و تنها نبرد خليج فارس بود كه به آمريكا كمك كرد اعتبار نظامي خود را مجدداً بازيابد.
جنگ اول خليج فارس
درمرداد ۱۳۶۹ (جولاي ۱۹۹۰) ارتش يك ميليون نفره عراق با ارتكاب يك اشتباه احمقانه (مانند سال ۱۹۸۰) با حمله به كويت پاي آمريكا را به خاورميانه بطوركامل بازكرد. عراق با اتكاي به ارتش بزرگ خود به اين گمان بود كه مي تواند موجب جلوگيري از حمله آمريكا شود. ارتش عراق در ۱۹۹۰ ، ۶۰لشكر، ۱۲هزار تانك و نفربر و ۶۰۰هواپيما داشت و در ضمن روي كمك شوروي حساب مي كرد.
در ژانويه ۱۹۹۱ آمريكا روزانه با ۲هزار سورتي پرواز ارتش عراق را زيرضربه گرفت. آمريكاييها با آوردن ۵۰۰هزار سرباز دركنار ۲۵۰هزار سرباز متحد، بزرگترين صف آرايي پس از جنگ ويتنام را شكل داده بودند. ضربات هوايي و موشكي آمريكا توان زميني ارتش صدام را تحليل برد و تلفات هوايي آمريكا كه در ابتداي اين جنگ ۴۳روزه بالابود با انهدام كامل تأسيسات مخابراتي، ارتباطي و ضدهوايي عراق بشدت كاهش يافت.
موشكهاي آمريكايي دراين نبرد با كمك ماهواره ها از دقت بسيار بالايي برخوردار بودند و لازم نبود هواپيماها خود را به هدف نزديك كنند.
شهرهاي بزرگ عراق بويژه بغداد كه پدافندهاي فشرده اي داشت هرگز نتوانستند مانع حمله هاي هوايي شوند. صدها موشك سام بي هدف به هوا شليك شد كه بي فايده بود.
تكنولوژي هاي ارتباطي و مخابراتي به كمك ارتش ها آمده بودند و ديگر برتري با كسي بود كه از شبكه هاي مذكور بهترين استفاده را مي كرد.
صدام وقت استفاده از نيروي هوايي خود را نكرد و ۳۰درصد اين نيرو در زمين و هوا از بين رفت. ارتش عراق حتي از خطوط مقدم خبري نداشت چرا كه كليه ارتباطات كنترل و فرماندهي را ازدست داده بود.
جنگ ۱۰۰ساعته
در ژانويه ۱۹۹۱ گروه ارتشهاي آمريكايي با غافلگيري كامل ارتش عراق از جنوب كويت با دورزدن نيروهاي مدافع كويت آنها را محاصره كرده و از جنوب عراق راه شهرهاي ناصريه، كوت و العماره را پيش گرفتند. صدام حتي نتوانست از واحدهاي برگزيده گارد رياست جمهوري بهره ببرد.
نورمن شوارتسكف پس از ۱۰۰ ساعت نبرد اعلام كرد كه ديگر دشمني درمقابل ارتش متحدين وجودندارد و مي توان بغداد را به تصرف درآورد. اما در ۱۹۹۱ اين هدف «بوش پدر» نبود.
افتضاح ارتش عراق از اين نبرد سبب شد تا روحيه مليتاريستي آمريكاييها بيش از پيش تقويت شود و با فروپاشي شوروي در سال بعد به نوعي غرور كاذب تبديل شود.
نبردهاي كم اهميت تر
آمريكا در طول دهه هاي ۸۰ و ۹۰ در چندين جنگ بطور مستقيم وغيرمستقيم شركت داشت. اشغال گرانادا، نبرد هايي تي ، نبرد سومالي و نبرد در بالكان از جمله اين جنگها بوده است كه به دليل اهميت اندك نقش آمريكا، از پرداختن به آنها خودداري مي شود.
جنگ افغانستان
در سپتامبر ۲۰۰۱ گروه بن لادن دست به بزرگترين اقدام تروريستي تاريخ بشر زد آنها با از بين بردن دو ساختمان مركز تجارت جهاني (WTC) بهانه بزرگي به آمريكا دادند تا دست به تجهيز خود در منطقه خاورميانه بزند.
در سال گذشته ميلادي آمريكا با كمك نيروهاي ائتلاف ضدطالبان در زير آتش پشتيباني هوايي شهرهاي افغاني را يكي پس از ديگري تصرف كرد نيروهاي طالبان كه به شيوه مردان قرن نوزدهم مي جنگيدند مبهوت ماشين نظامي آمريكا بودند و طبيعتاً كاري از آنها ساخته نبود. در اين جنگ غيركلاسيك آمريكا از واحدهاي زبده كوهستاني و كماندويي خود استفاده كرد و از انبوه تانكها و توپخانه خبري نبود. آمريكاييها و انگليسيها با زيركي براي فرار از تلفات در همه جا نيروهاي ائتلاف را جلو مي فرستادند و خود نقش نيروي ذخيره را ايفا مي كردند. حتي نقاطي كه مي توانستند با پشتيباني هوايي كار را جلو ببرند.
سقوط كابل در سال قبل زنگ خطر را در منطقه به صدا درآورد و همه متوجه شدند كه شرايط قرن بيست و يكم متفاوت با قرن بيستم و دنياي چندقطبي خواهد بود.
جنگ دوم خليج فارس
آمريكا به دنبال بهانه هاي واهي از بي خردي صدام حسين استفاده كرد و با استفاده از ۲۵۰ هزار سرباز و ۱۰۰۰ هواپيما در مارس ۲۰۰۳ از طريق جنوب به عراق حمله كرد. عليرغم انتظار آمريكا، عراقيها در جنوب جانانه دفاع كردند. آمريكا براي فتح شهركهاي فاو و ام القصر مدتهاي زيادي را صرف كرد و در نهايت پس از فتح آنها با تك تيراندازان از جان گذشته عراقي مواجه شد كه تا مدتها فضاي اين منطقه را براي آمريكاييها ناامن كردند. لشكرهاي انگليسي نيز ۳ هفته براي فتح بصره انتظار كشيدند. دقت جنگ افزارهاي آمريكايي در اين جنگ به شدت افزايش يافته بود اما اين هيچ اثري در پيشروي ارتش آمريكا نداشت.
شهرهاي ناصريه، كوت، كربلا، حله و... همگي تا روزهاي آخر نبرد مقاومت مي كردند. رودهاي دجله و فرات به مانند دو سد طبيعي مانع پيشروي آمريكاييها در داخل «ميان رودان» شده بود.
۲۰ روزي كه نفس ها را در سينه حبس كرد
ناكامي ارتش آمريكا در گرفتن اسرا، ناتواني در فتح شهرها و توقف پيشروي در جنوب سبب شد تا اينبار به مانند دهه هاي ۶۰ و ۷۰ در جنگ ويتنام آمريكا با انبوهي از اعتراضات جهاني و پاسخگويي به خبرنگاران مواجه شود.
اگر خيانت امراي ارتش عراق نبود بي ترديد پروژه «نبرد برق آساي رامسفلد» با مشكل جدي مواجه مي شد. در حاليكه همه انتظار داشتند در كنار مقاومت جانانه ارتش عراق در جنوب نيروهاي گارد بويژه لشكرهاي حمورابي، مدينه و بغداد جهنمي از خون و آتش را در سر راه ارتش آمريكا ايجاد كنند اين لشكرها به شكلي كاملاً مشكوك انفعالي عمل كردند.
نبرد بغداد هنوز جزو ناگفته اي نظامي است و هيچ كس نمي داند چرا اين شهر بزرگ و پايتخت چندهزار ساله به اندازه فاو مقاومت نكرد. اما اين مسأله به هر دليلي باشد يك نتيجه مشخص داشت . قدرت گرفتن بيش از گذشته راست افراطي در آمريكا. اين نبرد از ابعادي متفاوت قابل بررسي است اما از جمله جنگهايي بود كه ابتكار عمل در دست نظاميان نبود و اين سياستمداران بودند كه شروع و پايان آن را اداره كردند.
فاصله آمريكا با ساير رقبا
پس از فروپاشي شوروي در ۱۹۹۱ ، آمريكا براي مدت كوتاهي بودجه نظامي خود را كاهش داد (اگرچه در همان زمان عليرغم كاهش بودجه نظامي اين كشور ۵ برابر كشورهاي (درجه اول اروپايي بود) اما پس از آن مجدداً اين بودجه روبه افزايش گذاشت.
بودجه هاي نظامي ۳۰۰ تا ۳۵۰ ميليارد دلاري آمريكا به اندازه اي سنگين و بدون منطق است كه مورد انتقاد كارشناسان خود اين كشور نيز هست در حاليكه قاره گرسنه آفريقا براي سير كردن ۱۰۰ ميليون جمعيت خود محتاج تنها ۱۰ تا ۲۰ ميليارد دلار است، آمريكا اين رقم را صرف توليد ۵ فروند بمب افكن استيلت كرده و سپس براي نگهداري اين تجهيزات گرانقيمت سالانه ميلياردها دلار هزينه مي كند.
جدول زير بودجه نظامي آمريكا را در مقايسه با برخي كشورهاي منتخب در سال ۲۰۰۰ نشان مي دهد:
مقابله با كدام دشمن
ارتش آمريكا ۱۲ سال است كه بدون توجه به فروپاشي شوروي در حال بلعيدن بودجه هاي سرسام آور و بزرگ شدن مداوم است. اما آمريكاييها هرگز توضيح نمي دهند كه اين ارتش براي رسيدن به چه هدفي بزرگ و بزرگتر مي شود.
براي مقابله با روسيه كه سالها است درگير مسائل داخلي خود بوده و تقريباً زبان تهديد را كنار گذاشته يا چين كه تنها به دنبال اعاده حاكميت خود در خاك خود يا حداكثر بر تايوان است؟
در اروپا نيز تمام كشورها يا متحد آمريكا هستند و يا اساساً تضاد منافعي با آمريكا ندارند، حتي اگر آنها به دنبال درگيري با آمريكا باشند يك پنجم بودجه نظامي آمريكا براي مقابله با آنها كافي است. قدرتهاي منطقه اي نيز عمدتاً از اقتصادهاي كوچك و ارتشهاي متوسطي برخوردارند و صرف هزاران ميليارد دلار براي مقابله با آنها غيرمنطقي است.
ويژگي هاي نظامي ارتش آمريكا
ارتش آمريكا داراي چند ويژگي منحصر به فرد است كه توان آن كشور را از ساير قدرتهاي دنيا متفاوت مي كند.
الف ـ توان بالاي سرمايه اي و لجستيكي براي راه اندازي و ادامه يك جنگ طولاني.
در حال حاضر اكثر قدرتهاي بزرگ اقتصادي و نظامي دنيا قادر خواهند بود حداكثر ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار سرباز را به مدت ۲ تا ۳ هفته براي مبارزه با يك ارتش متوسط به منطقه اي در ۱۰۰۰ كيلومتري خاك خود گسيل دارند حال آنكه ارتش آمريكا مي تواند يك نيروي ۵۰۰ هزار نفره را براي مدت طولاني ۲ تا ۶ ماه با كليه امكانات لجستيكي ، تانك و پشتيباني هوايي به ۱۰ هزار كيلومتري مرزهاي خود گسيل كند.
جداي از توان بالاي نظامي براي چنين اقدامي، چنين كاري نيازمند ۱۰۰ تا ۱۵۰ ميليارد دلار اعتبار، وجود صدها هواپيماي بزرگ باري و هزاران هلي كوپتر ، كشتي جنگي و ميليونها تن آذوقه، مهمات وقطعات يدكي است.
ب ـ توان بالاي ديپلماتيك و اقتصادي ، پشتيبان نظاميان آمريكا
ارتش آمريكا در هركجا كه از نظر نظامي به اصطلاح كم مي آورد، اين ديپلماتها و بازوهاي اقتصادي آن كشور است كه بكار مي افتند تا راه را براي نظاميان هموار كنند. آمريكا در طول تاريخ خود تنها در نبرد ويتنام نتوانست حلقه خود را تكميل كند. در نبرد ۱۹۹۱ خليج فارس، آمريكا توسط واسطه هاي متعدد اتحاد جماهير شوروي راوادار كرد كه از دادن هرگونه كمك اطلاعاتي و نظامي به عراق خودداري كند. در جنگ اخير خليج فارس نيز در زماني كه ارتش عراق با مقاومت سرسختانه درجنوب، نظاميان آمريكايي را با مشكل مواجه كرد، اين ديپلماتهاي آمريكايي بودند كه با تهديد و تطميع در سراسر دنيا براه افتادند تا حلقه محاصره صدام كامل شود. آنها حتي ژنرالهاي صدام را خريدند.
ج . وجود ناوهاي هواپيما بر
كشورهاي برخوردار از ناو هواپيما بر در دنيا بجز آمريكا عبارتند از روسيه، چين، انگليس، فرانسه و هند. اما اكثر قريب به اتفاق كشورهاي مذكورتنها ۲ تا۳ ناو هواپيمابر متوسط در اختيار دارند حال آنكه آمريكا ۱۲ ناو هواپيمابر بزرگ در اختيار دارد كه هر كدام تنها بزرگتر از ۲ ناو هواپيما بر هند و يا در اندازه ۳ ناو فرانسوي است.
نگهداري اين ناوگان عظيم هر سال ۳۵ درصد بودجه نظامي آمريكا را مي بلعد اما به آن كشور اجازه مي دهدكه حداقل ۱۰۰۰ هواپيماي آماده پرواز در آبهاي آزاد جهاني داشته باشد كه به مانند پايگاههاي متحرك قادر به تغيير توازن قوا در مناطق مختلف جهان هستند.
هر كدام از اين شناورهاي عظيم چندين ناو، نبرد ناو و ناوشكن در اختيار دارد كه از توان آتشي برابر با نيروي هوايي دهها كشور متوسط برخوردارند.
توپهاي ۴۰۰ ميليمتري، موشكهاي هدايت شونده، هواپيماهاي ضد جنگ الكترونيكي، جنگنده هاي اف ـ ۱۸ ، اف ـ ۱۴ ، هارير ، كورسير و اي ـ ۶ گوشه اي از تجهيزات اين نيروها هستند.
ناوهاي هواپيما بر حداقل ۵۰هزار ناوي به همراه «ميليونها تن ظرفيت» را تشكيل مي دهند كه در كنار دههاهزار ناوي ناوهاي محافظ جهنمي از آتش را مي توانند بر سر كشور قرباني بريزند.
مشكل بزرگ بر سر راه مبارزه با اين ناوهاي غول پيكر سيستمهاي قوي پدافندي آنها است. اگر هواپيمايي بخواهد به اين ناوها حمله كند از فاصله حداقل ۱۰۰مايلي توسط جنگنده هاي رهگير اف ـ ۱۴ و اف ـ۱۸ رهگيري مي شود و اگر بر فرض بتواند اين جنگنده ها را دور بزند و يا آنها را ساقط كند آنگاه با انبوهي از موشكهاي پدافندي سطح به هوا برخورد مي كند كه ضريب خطاي كمتر از ۱۰درصد دارند. اگر به هر دليل اين دوسيستم عمل نكند آنگاه تور پدافندي توپخانه اي ناوهاي مذكور مي تواند جلوي هواپيماهاي مهاجم مرا بگيرد.
نكته جالب توجه اينكه حتي اگر هواپيماهايي بتوانند خود را در غافلگيري مطلق به ناو هواپيمابر برسانند بايد از خلبانهاي آن پرسيد كه چگونه يك سازه فولادي و بتوني ۱۰۰هزار تني را مي خواهد با بمب منهدم كند؟
د: وجود بزرگترين كمپاني هاي اسلحه سازي
آمريكا بويژه بعد از پايان جنگ دوم جهاني اكثر كمپاني هاي اسلحه سازي غرب را (انگليسي، آلمان، فرانسوي و ايتاليايي) از صحنه رقابت بدر كرد و طي يك دهه اخير نيز موفق شد آخرين رقيب خود يعني شركتهاي تسليحاتي بازمانده از اتحاد جماهير شوروي را بكلي از گردونه خارج كند.
اكنون آمريكا شركتهاي بزرگ توليد كننده جنگ افزار خود را بخوبي مراقبت كرده و آنها را مرتب سرويس مي دهد.
ريتيان، جنرال دايناميكز، لاكهيد و نورث روپ گرومان قادرند بزرگترين سفارشهاي نظامي دنيا را دريافت كرده و با سرعت تحويل دهند. ارتش ايالات متحده تنها در سال،۱۹۹۹ ۱۲۵ميليارددلار به شركتهاي آمريكايي سفارش داد.
مطابق آمارها، تنها در سال،۲۰۰۰ لاكهيد مارتيــن ۱۲‎/۷مـــيليارددلار و بويينگ ۱۱‎/۶ميليارددلار سفارش از ارتش آمريكا گرفتند.
وزارت دفاع آمريكا همچنين در همان سال به شركتهاي ريتيــان ۶‎/۶ميليارددلار، جنرال دايناميكز ۴‎/۶ميليارددلار و نورث روپ گرومان ۳‎/۲ميليارددلار سفارش نظامي داد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |