|
نگاهي به راهبردهاي سياسي ـ امنيتي هند در افغانستان
فرود در پشت جبهه پاكستان
|
|
|
بازسازي ساختار سازماني و تشكيلاتي طالبان و القاعده، و حتي تصرف و كنترل برخي مناطق در جنوب و جنوب شرقي و شرق افغانستان از سوي آنان، نشانگر آن است كه هنوز زود است كه بحران افغانستان را پايان يافته بدانيم. در درون افغانستان با شكل گيري مثلث ائتلافي طالبان، «گلبدين حكمتيار» و القاعده و پيوستن نيروهاي «يونس خالص» به آنان، دولت «حامد كرزاي» با چالشي بسيار جدي روبرو شده است كه حتي مي تواند شكاف كرزاي و جبهه متحد را تحت الشعاع قرار دهد. از سوي ديگر، در سطح بازيگران خارجي، در پي توجه كمتر آمريكايي ها به افغانستان و تلاش آنان براي رسيدن به توافق با طالبان و آزاد كردن و متمركز كردن توان و انرژي خود براي توجه بيشتر به محيط بحران زده عراق، پاكستاني ها از فرصت استفاده كرده اند. شواهد و قرائن نشان مي دهد كه «اسلام آباد» در حال بازسازي نفوذ سنتي خود در مناطق پشتون نشين جنوب و شرق افغانستان است. در اين ميان، هنديها نيز كه نگران احياي نفوذ پاكستان در افغانستان هستند وارد ميدان شده اند و در حال تقويت جناح «فهيم» و ائتلاف شمال و تشويق كرزاي به مقاومت در برابر نفوذ پاكستاني ها هستند. اين در حالي است كه برخي اخبار، حكايت از جنگ پنهان و غير ملموس، اما بسيار جدي و مستمر سرويس هاي اطلاعاتي پاكستان ( I.S.I) و هند (راو) در كابل و بويژه جنوب افغانستان دارد. چالش ۵۶ ساله از فرداي روزي كه كشور پاكستان ( در سال ۱۹۴۷) ايجاد شد، نفوذ به افغانستان به عنوان پشت جبهه پاكستاني ها براي «دهلي نو» بسيار با اهميت بوده است. پس از شروع بحران افغانستان نيز كه از تهاجم اتحاد شوروي به افغانستان در تاريخ ۲۴ تا ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ و كودتاي مورد حمايت مسكو شروع شد، اهميت افغانستان براي هنديها افزوده شد و اين اهميت راهبردي هنوز به قوت خود باقي مانده است. در واقع، گرچه دولت افغانستان از سال ۱۷۴۷ موجوديت يافته است، با اين حال، هنگامي كه مرزهاي سياسي آن در پايان قرن گذشته ( ۱۹۰۱ ـ ۱۸۸۰) در نتيجه رقابت ميان هند بريتانيا و روسيه تزاري شكل گرفت، به عنوان يك منطقه حائل بين آسياي مركزي و هند اهميتي ژئوپولتيك يافت. به همين دليل، افغانستان به طور سنتي و بنا به ملاحظات متعدد، همواره در سياست هاي امنيتي هند مورد توجه بوده است. از اين رو، منافع مستمر استراتژيك هند همواره نيازمند روابطي صميمانه و دوستانه با رژيم كابل بوده است. قرابت احساسي و تاريخي ناسيوناليسم افغان با ناسيوناليسم هند نيز منافع ملي دو كشور را به هم متصل كرده است. از سوي ديگر، منافع ملي هند در دوران حضور نظامي اتحاد شوروي در افغانستان تا زماني كه حكومت «نجيب الله» مستقر بود، تأمين مي شود، اما هنگامي كه نجيب الله سقوط كرد، امنيت ملي هند با مخاطرات زيادي مواجه شد. رويدادهاي سال هاي بعد بويژه ظهور طالبان نيز ثابت كرد كه بي ثباتي سياسي و نظامي در افغانستان تأثيراتي مهم برهند خواهد داشت. بررسي ملاحظات امنيتي هند در قبال افغانستان مستلزم كنكاش در روابط سياسي و پارادايم هاي روابط خارجي و بين المللي هند با افغانستان و ديگر كشورهاي درگير در موضع افغانستان است و بدون توجه به اين متغيرها، تجزيه و تحليل نگاه ويژه هند به افغانستان ميسر نيست. جايگاه تاريخي افغانستان در امنيت ملي هند افغانستان گرچه اكنون مرز مشتركي با هند ندارد، اما تا قبل از استقلال هند و جدايي پاكستان، همسايه اصلي هند در غرب محسوب مي شده است. بسياري از تهاجمات صورت گرفته به هند از جانب غرب و از افغانستان به ويژه از مسير تنگه «خيبر» و «پيشاور» صورت گرفته است. تهاجم «داريوش» پادشاه ايران (۵۰۰ق.م)، «اسكندر مقدوني» ( ۳۱۹ ـ ۳۲۷ ق.م) تهاجم اعراب مسلمان ( از قرن .۷ م)، «محمود غزنوي» (قرن .۱۱ م) و «نادرشاه افشار» از اين جمله است. در اواسط قرن ۱۹ نيز با توجه به روحيه بيگانه ستيزي مردم افغانستان و دلاوري، شهامت و جنگاوري آنان در مقابل قدرت هاي خارجي «لندن» به دلايل نظامي و سياسي، افغانستان را به كشوري حائل ميان دو قدرت بزرگ يعني روسيه تزاري و هند انگليس تبديل كرد. در واقع، در چارچوب معادلات بين المللي اواسط قرن ۱۹ كه منجر به جدايي كامل افغانستان از ايران طبق معاهده ۱۸۵۷ «پاريس» شد، ايجاد كشور افغانستان مسأله اي امنيتي ميان روسيه و انگليس بود تا نشانه اي از حق حاكميت ملت اين كشور. از سوي ديگر، موقعيت فضايي اين كشور هرگز اجازه نداده است كه اين كشور تبديل به كشوري قدرتمند شود و اصولاً با توجه به سابقه تاريخي اين كشور، حاكمان افغاني، قدرت خود را با كسب اموال و غنائم از هند ادامه مي دادند. با اين حال، افغانستان طي قرون گذشته، از اين نظر كه موازنه قدرت را بين قدرت هاي بزرگ حفظ مي كرد، در معادلات منطقه اي و بين المللي بسيار مؤثر بوده است. حاكمان سنتي افغانستان مي دانستند كه چرا و چگونه به صورت يك دولت حائل و ضربه گير عمل كنند، اما تهاجم اتحاد شوروي، اين نقش حائل افغانستان را مخدوش كرد و موجب بروز رويدادهايي شد كه تاكنون نيز ادامه دارد. چنانچه گفته شود، افغانستان از دوران تسلط انگلستان برهند به دليل موقعيت استراتژيكي و سياسي، براي دهلي نو مهم تلقي مي شده است. پس از استقلال هند نيز اين نگرش دهلي نو نسبت به افغانستان نه تنها تضعيف نشد، بلكه به دليل پيدايش و تشديد چالش هاي هند و پاكستان بسيار تقويت شد و ارتقا يافت. به عنوان مثال، هند پس از به دست آوردن استقلال بويژه در زمان رهبري «جواهر لعل نهرو» تلاش هاي گسترده اي را براي دستيابي به يك نقش فعال در جهان به عمل آورد و برنامه هاي توسعه اقتصادي موفقي را در برخي از كشورهاي آفريقايي و آسيايي از جمله در افغانستان به اجرا گذارد. قدرت يافتن رژيم ماركسيستي در «كابل» و تغيير جهت سياسي افغانستان به سوي اتحاد شوروي در اواخر دهه ۷۰ نگراني خاصي در هند ايجاد نكرد، زيرا ظهور كمونيست ها در كابل به معناي تحت فشار قرار گرفتن حكومت مورد حمايت غرب در اسلام آباد بود و اين فرصتي مغتنم براي هند به شمار مي رفت. لذا در دوره حاكميت كمونيست ها دركابل، سيل كمك هاي هند به افغانستان سرازيرشد. ادامه كمك ها از اين نظر كاملاً قابل درك بود كه هنديها احساس مي كردند بايد ازحكومتي كه مورد رضايت پاكستاني ها نيست، حمايت كرد. به همين دليل، حتي دركنفرانس وزيران امورخارجه كشورهاي غيرمتعهد كه در فوريه سال ۱۹۸۱ در دهلي نو گشايش يافت، هندوستان و كوبا با نظر اكثر كشورهاي عضو جنبش جهت طرح محكوميت هرنوع تجاوز درجلسات اين جنبش مخالفت كردند. در پيش نويس اعلاميه نهايي اجلاس دهلي نو كه ازسوي دولت هند تهيه شده بود، به موضوع افغانستان به طور ضمني اشاره و فقط گفته شد «بكارگيري زور در روابط بين المللي و تجاوز يا مداخله در امورداخلي كشورهاي مستقل و آزاد، مجازنيست.» تعداد كثيري از كشورهاي عضو از پيش نويس تهيه شده از سوي هند انتقادكردند. موافقت هند با اشغال افغانستان ازسوي اتحادشوروي را ازجهت ديگر بايستي در بافت روابط هند و پاكستان نيز ارزيابي كرد. پاكستان به عنوان عضوي از متحدان منطقه اي اردوگاه غرب و رقيب سنتي هند، با تهاجم شوروي به افغانستان به شدت مخالف بود و هنگامي كه پاكستان ميزبان نيروهاي مخالف دولت كابل شد، دهلي نو انتقاد شديدي را متوجه اسلام آباد كرد و آن را متهم كرد كه عامل آوردن كشورهاي غربي به منطقه شده است. اسلام آباد نيز درمقابل، دهلي نو را به خاطر حمايت از مداخله اتحادشوروي در افغانستان موردحمله قرارداد و ازمجاهدين افغاني درمقابل شوروي حمايت كرد. هند ازسوي ديگر نگران مداخله مسكو در افغانستان نيز بوده است. هنديها به دليل بروز بي ثباتي در ايالات شمالي جامو و كشمير و كمك هاي مجاهدين افغانستان به شبه نظاميان كشميري به شدت احساس نگراني مي كردند. لذا به شدت حامي دولت كمونيستي كابل بودند و در مقابل مجاهدين وپاكستان قرارداشتند. پس از خروج نيروهاي اتحادشوروي از افغانستان، هنديها احساس كردند كه بايد از حكومت موردحمايت مسكو دركابل بيشتر حمايت كنند. ازنظر استراتژيست هاي هندي، وضع مطلوب براي دهلي نو، بي طرفي و غيرمتعهدبودن افغانستان است. لذا سياست هند در افغانستان پس از خروج شوروي، تلاش براي تشكيل دولت ائتلافي فراگير با مشاركت تمامي احزاب و گروهها درقدرت بود؛ دولتي كه غيرمتعهد و داراي روابط دوستانه با همسايگان، داراي بي طرفي سياسي و فاقد تمايلات تندروانه اسلامي باشد. اما حكومت نجيب الله درپي اختلافات داخلي و... سقوط كرد. دردوره جديد يعني از اوايل سال ۱۹۹۲ به بعد، دهلي متوجه شد كه استقرار حاكميت مجاهدين طرفدار پاكستان، افغانستان را كم و بيش از دايره نفوذ هند خارج خواهدكرد و پاكستان به عنوان مهمترين رقيب هند به ذي نفوذترين بازيگر خارجي در افغانستان مبدل خواهدشد. هندي ها براي مقابله با اين وضعيت به سمت حمايت از «احمدشاه مسعود» و «برهان الدين رباني» در برابر حكمتيار و حزب اسلامي روي آوردند كه پاكستان از آن حمايت مي كرد؛ منازعه اي كه حدود ۴سال تداوم يافت، اما با ظهور طالبان واردمرحله اي تازه شد كه كاهش جدي نفوذهند و افزايش بي سابقه ميزان نفوذ و دخالت پاكستان در افغانستان بود. با قدرت يافتن پاكستان در افغانستان و سقوط دولت قانوني افغانستان توسط طالبان، موضع هند دراين كشور بيشتر تضعيف شد و مخاطرات امنيتي و سياسي حاصل از بحران افغانستان به شدت امنيت ملي هند بويژه دركشمير را تهديدمي كرد. لذا دهلي نو حمايت از دولت سقوط كرده رباني را ادامه داد. در ۱۵اكتبر ،۱۹۹۶ وزيرامورخارجه وقت هند اعلام كرد كه دولت متبوع وي قصدندارد دولت طالبان را دركابل به رسميت بشناسد و به حمايت از دولتي كه به وسيله رباني رهبري مي شود، ادامه خواهدداد. وي افزود: تازماني كه دخالت نيروهاي خارجي در افغانستان ادامه دارد، به رسميت شناختن حركت طالبان به معني موافقت با دخالت خارجي خواهدبود. منافع استراتژيك هند نيز اقتضامي كرد كه با نفوذ پاكستان مقابله كند، زيرا از يك طرف طالبان اين فرصت را به اسلام آباد مي دادند كه نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد و ازطرف ديگر، از نظر هند، تقويت طالبان، كمك به گسترش اسلام افراطي درمنطقه به شمار مي رفت كه مي توانست روابط حساس بين هندوها و مسلمانان را در شبه قاره هند آشفته تر كند. پيداشدن شواهد و قرائني درمورد حمايت لجستيكي، آموزشي و تسليحاتي طالبان از چريك هاي كشميري، هندي ها را در ادامه اين سياست مصمم تر كرد. چرخش راهبردي در روابط هند و آمريكا دولت «آتل بيهاري واجپايي» درمارس ،۱۹۹۸ چرخشي مهم در سياست خارجي اين كشور ايجادكرد. اين چرخش اساسي و آشكار، با هدف تطبيق دادن سياست خارجي هند با واقعيت نوين جهاني بود. اتخاذ اين سياست منجر به نزديكترشدن هند به آمريكا، ضمن تلاش براي گسترش روابط با روسيه شد. حتي در جريان انفجار اتمي هند در «پوكران» در بهار ،۱۹۹۸ واجپايي به منظور توجيه اين اقدام طي نامه اي به رئيس جمهوري آمريكا، ديدگاههاي دهلي نو را دراين زمينه تشريح كرد و درمقابل، آمريكايي ها نيز علي رغم اعمال تحريم هايي عليه هند و پاكستان، اغماض هاي بيشتري نسبت به دهلي به عمل آوردند و تحريم ها بيشتر متوجه پاكستان شد. نگاهي كاملاً امنيتي ازنظر سياست خارجي هند، منافع اين كشور در افغانستان ازمسائل امنيتي ناشي مي شود. اين مسائل درچندمسأله قابل بررسي است: ۱ـ منافع حياتي امنيتي هند درگرو يكپارچگي كشور افغانستان است. از ديدگاه دهلي نو، هرگونه عدم يكپارچگي افغانستان و تشكيل دولتي ضعيف و فاقد استقلال دركابل، به نفع پاكستاني ها است. حتي در دوران حكومت بريتانيا در هند، حمايت از استقلال افغانستان براي فرمانداري كل هند حياتي بود و اكنون نيز چنين است. البته درمورد مسأله پشتونستان، هندي ها مايلند كه اين مسأله همواره براي پاكستان به عنوان يك موضوع آزاردهنده باقي بماند. ۲ـ پس از عقب نشيني استراتژيك اتحاد شوروي از افغانستان و سپس، فروپاشي اتحاد شوروي، توسعه روابط امنيتي، سياسي و اقتصادي هند با جمهوريهاي تازه استقلال يافته آسياي مركزي بيش از پيش حياتي شد و به تبع آن، افغانستان در سياست منطقه اي هند جايگاه مهمتري يافت. ۳ـ هند احساس مي كرد و مي كند از قربانيان تروريسم صادر شده از افغانستان به ويژه در كشمير است كه در قالب تروريسم فراملي متبلور شده است. آموزش داوطلبان مسلمان كشورهاي مختلف در كمپ هاي متعدد طالبان در مرز افغانستان و پاكستان اگرچه اكنون كاهش يافته، اما هنوز مسائل كشمير متأثر از تحولات دروني افغانستان است. بعد از سال ،۱۹۹۲ نفوذ افغانها به كشمير افزايش يافت و بنابر ادعاي هنددر حدود ۲۰۰۰ نفر از افغان ها، پاكستاني ها، الجزايري ها، مصري ها، اردني ها، تونسي ها در عمليات نظامي در كشمير دخالت داشتند. به دلايل فوق، هند درقبال بحران افغانستان، نقش فعالي ايفا كرده و بعد از سقوط طالبان، فرصت را براي بازسازي سياست خارجي خود و تلاش براي كاهش نفوذ پاكستان در افغانستان مغتنم شمرده است. تحركات ديپلماتيك هند كه طي چندين سال پس از تشكيل حكومت طالبان در افغانستان دچار سكون و سكوت بود، هم اكنون با ضعف نسبي پاكستان در افغانستان دوباره از سر گرفته شده و هند مترصد استفاده از فرصت هاي نفوذ در منطقه به ويژه آسياي مركزي است. هند پس از بحران اخير همچنين توانست درقبال كشورهاي اسلامي نيز سياست خارجي متفاوتي را درپيش بگيرد. پاكستان؛ خط مقدم اردوگاه غرب در جنگ سرد اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروي دستاويزي براي پاكستان جهت دخالت در امور داخلي افغانستان براساس نظريه «عمق استراتژيك» ژنرال «ضياءالحق» بود. درواقع، پاكستان بن بست و گرفتاري طولاني مدت نيروهاي اتحاد شوروي را در افغانستان يك فرصت مي داند. با پيروزي مجاهدين افغاني در جنگ عليه اتحاد شوروي، به طور تصادفي، مجدداً اين نظر قدرت گرفت كه پاكستان مي تواند استراتژي مشابهي را درمقابل هند تكرار كند. درواقع، از نظر هند بين عقب نشيني سربازان اتحاد شوروي از افغانستان و سقوط دولت نجيب الله و تشكيل دولت مجاهدين و گسترش فعاليتهاي استقلال طلبان كشميري مورد حمايت پاكستان ارتباط متقابلي وجود داشت. بخش عمده اي از تسهيلات نظامي مجاهدين افغاني ارسالي از كشورهاي غربي طي اين دوره به تجزيه طلبان كشميري انتقال يافت و موجب ادامه درگيري شديدي در اين منطقه پس از جولاي ۱۹۸۸ شد. بدين ترتيب، بنيادگرايي مذهبي مورد حمايت پاكستان، پس از سقوط نجيب الله در افغانستان، موجب بروز برخي رويدادهاي ضدامنيتي در هند شد. مسلح كردن وسيع جمعيت افغانستان و مسلح شدن مردم بلوچستان و پشتون هاي پاكستان و ادغام آن با ساير چالش هاي منطقه، همگي موجب كشيده شدن مجموعه اي از تحولات راديكال و خشونت بار به كشمير، تاجيكستان، چچن، بوسني وساير مناطق شد. ادامه درگيري در افغانستان به ويژه پس از ظهور طالبان مورد حمايت پاكستان، هند را در موقعيت دفاعي ژئوپولتيكي قرارداد و بنابراين علايق هند معطوف به دفاع از مرزهاي جامو و كشمير و جلوگيري از برقراري ارتباط بين چريكهاي كشميري و افغانها شد. اين وضعيت، موقعيت پاكستان را بسيار تقويت كرد و باعث شد كه پاكستان نيز علايق سنتي خود را در جامو و كشمير بيشتر و جديتر تعقيب كند. ظهور طالبان از جهتي ديگر نيز براي پاكستان مفيد بود، چراكه با تقويت بنيادگرايي طالبان و تلاش آنها جهت گسترش اسلام طالباني در جهان و مقابله با تسلط هند بر جامو و كشمير، مسأله پشتونستان و ناسيوناليسم افغاني به فراموشي سپرده شد. تمامي اين مسائل موجب قدرت يافتن پاكستان در مقابل هند و نفوذ روزافزون اسلام آباد در افغانستان شد. پس از ماجراي حمله تروريستي به برج هاي تجارت جهاني در نيويورك در ۱۱ سپتامبر نيز اين خصومت ميان پاكستان و هند به اوج خود رسيد. طرف هندي به دلايل متعددي تلاش كرد از اين فرصت به دست آمده به نحو احسن استفاده كند و موضع پاكستان را دربحران افغانستان و مسأله كشمير تضعيف و موقعيت خود را در معادلات بين المللي و مسأله افغانستان تقويت كند. تصميم گيران سياست خارجي و مردم هند و پاكستان چالش هاي دو كشور را يك تابوي ذهني و نوعي خط قرمز تلقي مي كنند، لذا هندي ها تلاش كردند تا پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، واشنگتن را متقاعد كنند تا چريكهاي كشميري مصداق تروريسم معرفي شوند و از سوي ديگر، پاكستان به دليل حمايت از تروريسم طالباني تحت فشار آمريكا قرارگيرد. پاكستاني ها نيز با يك مورد تغيير راهبردي و دوري از طالبان و تأييد حمله آمريكا تلاش كردند تا موقعيت فعال هند را در اتحاد با آمريكا خنثي كنند. اين تحركات حتي ديدار از پيش تعيين شده سران دو كشور هند و پاكستان را هم تحت الشعاع قرارداد و درحالي كه قرار بود «پرويز مشرف» رئيس جمهوري پاكستان و واجپايي نخست وزير هند در حاشيه نشست مجمع عمومي ساليانه سازمان ملل متحد در ماه سپتامبر به مذاكره بپردازند، به دليل حادثه۱۱ سپتامبر و اظهارنظرهاي مشرف عليه دهلي نو، اين ديدار برگزار نشد. هند عدم برگزاري اين نشست را نشانه اي از عدم جديت پاكستان در حل مسائل في مابين عنوان كرد و تلاش كرد تا از موقعيت پيش آمده براي منزوي كردن اسلام آباد در مسأله كشمير و افغانستان نهايت استفاده را بكند. با اين حال، سياستمداران هندي به دنبال تصميم دولت «جورج بوش» براي همكاري با پاكستان مبهوت شدند. تلاش هندي ها براي جلب همكاري با آمريكا با موانع جدي روبرو شد و آمريكا به پاكستان يعني متحد سابق خود بيشتر نزديك شد تا هند. يكي از ديپلماتهاي آمريكايي مهمترين دليل همكاري آمريكا با پاكستان در بحران افغانستان و انزواي هند در اين زمينه را اهميت راهبردي موقعيت جغرافيايي و ژئوپولتيكي پاكستان در هرگونه حمله اي به افغانستان مي داند. مشرف اين وضعيت را فرصتي طلايي دانست و تمامي تلاش خود را براي اتحاد با آمريكا و منزوي كردن هند در اين مقطع انجام داد. مشرف از آمريكا خواست كه نقش مؤثرتري در مناقشه كشمير ايفا كند و در اتحاد عليه تروريسم و بحران افغانستان نيز هند را به همراه اسرائيل از اين معادله كنار بگذارد. مشرف اعلام كرد: در حالي كه ماتلاش مي كنيم تا در مورد صلح و همكاري صحبت كنيم، هند درصدد است تا نام پاكستان و اسلام را بدجلوه دهد. او اضافه كرد كه هند درصدد است تا ايالات متحده، دولت پاكستان را دولتي تروريست معرفي كند و از اين رو به موقعيت استراتژيك اين كشور در منطقه خدشه وارد كند. او گفت: هند اگرچه داراي مرز مشتركي با افغانستان نيست و هيچ ارتباطي با آن كشور ندارد، با اين حال، تلاش مي كند جهت تقويت موقعيت استراتژيك خود در منطقه، دولتي ضدپاكستاني را در افغانستان مستقر سازد. عمليات نظامي آمريكا در افغانستان فرصت خوبي بود تا پاكستان خود را ازكنار رژيم غيرمشروع و بدون اعتبار طالبان كناربكشد. ازسوي ديگر، پاكستان اميدوار بود تا امتياز ژئواستراتژيكي را با وارد آوردن آمريكا و غرب براي ميانجيگري در مسأله كشمير به دست آورد و نظر هند را در مورد يكسان تلقي كردن «بحران كشمير» با تروريسم بين المللي نقش برآب كند. دهلي نو ـ واشنگتن: يك چرخش راهبردي روابط هند با ايالات متحده در سالهاي اخير بهبود چشمگيري يافته است. فروپاشي اتحاد شوروي و تغيير راهبردهاي سياست خارجي هندوستان دليل عمده نزديكي روابط دو كشور بوده است. اين تغيير در دوره نخست وزيري «ناراسيمهارائو» با هدف جلب سرمايه گذاري خارجي نمود بيشتري يافت. هند از اين رو به شركت هاي آمريكايي امتيازات عمده اقتصادي ارائه كرد و حتي شركت هاي چندمليتي آمريكا را در صنعت بيمه هند وارد كرد. در مسأله كشمير نيز هند همواره تلاش كرده است تا آمريكا به نحوي در اين مسأله واردشود كه ميانجيگري طرف ثالث تلقي نشود و مسأله كشمير به يك مسأله بين المللي تبديل نشود. برخي مصاديق نزديكي هند و آمريكا در سالهاي اخير را مي توان برشمرد: ـ خودداري دولت واجپايي از محكوميت حمله موشكي آمريكا به سودان و افغانستان. ـ در جريان تهاجم ناتو به يوگسلاوي، دولت واجپايي از جلب افكار عمومي جهان به حملات شديد ناتو به يوگسلاوي خودداري كرد. ـ در دهه ،۹۰ يك لابي هندي نيرومند در آمريكا بويژه در كنگره ايجاد شده است. در جريان حوادث ۱۱سپتامبر نيز دولت هند حملات تروريستي ۱۱سپتامبر به آمريكا را شديداً محكوم كرد. روشن است كه هدف دولت هند از محكوم كردن شديد اين حملات چه بوده است. اولاً نابودي گروه القاعده و حكومت طالبان در افغانستان كه چريك هاي كشميري را از تسليحات نظامي و كمك هاي اعطايي توسط آن گروه محروم مي كرد. ثانياً تحت لواي مبارزه عليه تروريسم، دولت هند مي توانست اعمال سياست هاي نظامي و سياسي خود در جامو و كشمير را توجيه كند. ثالثاً با استفاده از فرصت پيش آمده، دولت هند مي توانست روابط نزديك تري با دولت آمريكا برقرار كند. رابعاً پاكستان آماج شديدترين حملات سياست خارجي هند قرارمي گرفت و به عنوان دولتي حامي و پشتيبان گروه طالبان و القاعده و تروريسم بين المللي معرفي مي شد. دولت هند از اين طريق سعي در تخريب روابط آمريكا ـ پاكستان در منطقه و جايگزيني خودبه عنوان اولين شريك مبارزه عليه تروريسم در بحران افغانستان را داشت. در همين چارچوب، بلافاصله پس از حملات تروريستي ۱۱سپتامبر واجپايي نخست وزير و «جاسوانت سينگ» وزيرامورخارجه هند حمايت نامشروط خودرا از جنگ ايالات متحده عليه تروريسم اعلام كردند. نخست وزير هند در شب ۱۱سپتامبر نامه اي براي بوش نوشت و در آن چنين بيان كرد: ما حاضر به همكاري با شما براي تحقيق در مورد اين جنايت هستيم و همبستگي قوي خود را با تلاش هاي بين المللي جهت نابودي تروريسم اعلام مي كنيم. كميته امور امنيتي دولت هند نيز در ۱۳سپتامبر هرنوع همكاري و ارائه امكانات براي عمليات نظامي ايالات متحده در افغانستان را تصويب كرد. در واقع، هند تلاش مي كرد تا نبرد عليه تروريسم بين الملل را به اعمال فشاري عليه پاكستان كه به حمايت خود از چريك هاي كشمير و جامو ادامه مي داد، مبدل كند. نشريه رسمي حزب حاكم «بهاراتياجاناتا» در سرمقاله خود درباره حوادث ۱۱سپتامبر نوشت: «آنچه را كه در نيويورك و پنتاگون هم اكنون در حال اتفاق افتادن است، هند طي قرون گذشته بارها تجربه كرده است. تهديد تروريستي ناشي از عقيده يكتاانگاري است كه عدم تساهل را ترويج مي كند.» اين نظر غيرمستقيم اين مسأله را القا مي كرد، همان تفكري كه طي قرون متمادي هند را مورد آماج حملات خود قرارداده، اكنون در آمريكا نمايان شده است. يك نشريه ديگر هندي حتي پا را فراتر از اين گذاشت و آشكارا بيان داشت: «هندوها، جنگ بي اماني را عليه تروريسم اسلامي طي هزارسال گذشته داشته اند، اما تنها اكنون دنيا متوجه تهديد تروريسم اسلامي عليه صلح جهاني شده است.» اما با همه اين احوال و در نهايت، ايالات متحده بدون آنكه دست رد بر همكاري هاي هند بزند، همكاري رژيم پاكستان را براي عمليات نظامي در افغانستان انتخاب كرد. بوش در سخنان خود درباره اين انتخاب گفت: «ضرورت دارد كه ايالات متحده امروز تمركز اصلي خود را در مسأله افغانستان قرار دهد و البته رهيافت ايالات متحده در زمينه تروريسم تك بعدي نخواهد بود و ما تا زماني كه اين تجليات تروريسم در سطح جهاني نابود نشوند، آرام نخواهيم نشست.» البته اين بدين معني بود كه در آن برهه، آمريكا همكاري پاكستان را براي نابودي گروههاي تروريستي درافغانستان انتخاب كرده است. براي آمريكا آنچه مهم بود، علي رغم آن همه شعار عليه تروريسم، تروريستهاي ضد آمريكايي، ضد اسرائيلي و ضد غربي بودند و علي رغم نزديكي روابط دهلي نو ـ واشنگتن، هند هيچ جاي مهمي در سياست ضد تروريستي آمريكا نداشت. مشرف از آمريكا خواست تا نقش فعالتري در مناقشه كشمير ايفا نمايد و هند و اسرائيل را وارد اتحادعليه تروريسم نكند. از ديدگاه هند نيز تهاجم به «سرينگر» و حمله به مجلس محلي آن، هشداري به هند بود كه موضوع جامو و كشمير فراموش نشده و تحت تأثير مبارزه بين المللي عليه تروريسم قرار نخواهد گرفت. نگاه دهلي نو به رأي تعيين كننده كشورهاي اسلامي هند به دليل اينكه يكي از بنيانگذاران جنبش غير متعهدها است و از گرايش ايدئولوژيك استعمارستيزانه طي دهه هاي گذشته برخوردار بوده، همواره مورد اطمينان كشورهاي غير متعهد اسلامي بوده است. گرچه همواره شائبه هايي مبني بر عدول هنداز مباني جنبش عدم تعهد و اتحاد آن با اتحاد شوروي سابق مورد توجه بوده، با اين حال، نوعي تفاهم و روابط سياسي دوجانبه متعادلي بين هند و كشورهاي جهان وجود داشته است. قرار گرفتن هند ميان دو كشور پرجمعيت مسلمان (پاكستان و بنگلادش) و داشتن درصد بالايي از جمعيت مسلمان، همواره توجه كشورهاي اسلامي را به هند و توجه متقابل هند به جهان اسلام را در پي داشته است. با اين وجود، مسأله كشمير تمامي عوامل مؤثر در ارتباط اين كشور با كشورهاي مسلمان را تحت الشعاع خود قرار داده است. از طرف ديگر، تضاد با پاكستان، سياست خارجي هند را بيشتر به سوي اسرائيل سوق داده و به اين تناقضات افزوده است. از اين رو، هند هيچگاه نتوانسته است از تمامي ظرفيتهاي بالقوه خود جهت ارتباط با كشورهاي اسلامي سود ببرد. در جريان بحران افغانستان نيز فرصتي ايجاد شد تا هند روابط محكم و صميمانه اي را با كشورهاي اسلامي برقرار كند. در مقابل نيز پاكستان تلاش كرد تا هند را از جهان اسلام دور نگه دارد. از آنجا كه هند با كشور همجوار اسلامي خود يعني پاكستان در مناقشه است، به همين دليل، هند مدت زيادي در سياست خارجي خود توجه جدي به گسترش روابط با جهان اسلام نداشت، چرا كه كشورهاي اسلامي از موضع پاكستان در مناقشه دو كشور بر سر كشمير حمايت مي كردند، اما در سالهاي اخير دستگاه سياست خارجي و ديپلماسي هند فعاليت گسترده اي را جهت ايجاد ارتباط با كشورهاي اسلامي به انجام رساند. به پيروزي رسيدن طالبان در افغانستان با حمايت كامل پاكستان و آمريكا نيز عامل اساسي براي نزديكي دو كشور ايران و هند شد. منافع ايران در افغانستان به طور جدي توسط پاكستاني ها ـ طالبان ناديده گرفته شد و طالبان تهديداتي امنيتي را در مرزهاي ايران به وجود آورند. از سوي ديگر، هند و روسيه در سياست خارجي ايران اهميت ويژه اي يافتند، اما در جريان حمله آمريكا به افغانستان و در پي تلاش ايران براي برخورد فعال با موضوع تشكيل دولت آينده افغانستان، مجدداً موضع تهران به اسلام آباد نزديك تر شد. در مجموع، نگاه ايران به روابط هند و پاكستان براي دهلي و اسلام آباد بسيار مهم است و هر دو كشور در تلاش براي بهره گيري از كارت ايران در معادلات في مابين هستند. افغانستان از سوي ديگر نيز براي هند و در ارتباط با كشورهاي اسلامي حائز اهميت است. كشيدن خط لوله گاز ايران و يا تركمنستان از افغانستان و چگونگي عبور آن از پاكستان و يا مسير ديگري براي هند مهم است. هند خواهان برقراري روابط نزديك اقتصادي با كشورهاي آسياي مركزي است و در اين زمينه رقابتي جدي با پاكستان دارد. دهلي نو نگران است كه بي ثباتي سياسي در افغانستان موجب بي ثباتي سياسي در منطقه و گسترش نفوذ گروههاي تندرو در آسياي مركزي شود و در نهايت بر مسأله كشمير تأثير منفي بگذارد. منافع اقتصادي هند نيز در گروي وجود ثبات سياسي در اين كشورها است. به همين خاطر، كشورهاي منطقه آسياي مركزي نيز در راستاي تأمين اهداف سياست خارجي خود نگرش مشتركي را با هند و روسيه در زمينه بحران افغانستان و عليه حكومت طالبان اتخاذ كردند. اما در مجموع، هند به دليل گرايش سكولاريستي در سياست خارجي و ارتباطات گسترده با اسرائيل و همچنين به خاطر نوع برخورد با مسلمانان جامو و كشمير نتوانسته است به نحو مطلوبي كارت كشورهاي اسلامي را در رقابت خويش با پاكستان به كار گيرد. به نظر مي رسد تا زماني كه تحولات محيط داخلي هند در شكل گيري سياست خارجي هند تأثيري ناگزير داشته باشد، مانعي اساسي در نزديكي اين كشور به كشورهاي اسلامي وجود خواهد داشت. حمايت از كرزاي، بهانه اي براي تداوم يك چالش و رقابت دهلي نو مي گويد كه به دليل نفوذ سنتي و منافع آن كشور در افغانستان، هرگونه راه حلي در مورد آينده افغانستان با ناديده انگاشتن منافع مشروع هند، نمي تواند صلحي پايدار را در اين كشورمستقر كند. هند عدم پذيرش بين المللي طالبان را ناشي از همين مسأله قلمداد مي كند. در مجموع، رهيافت دهلي در مسأله افغانستان، تابعي از مسأله جامو و كشمير و مناقشه سنتي هند با پاكستان است. هند معتقد است كه هنوز تروريستهاي طالبان و القاعده امكانات و تسهيلات وسيعي را در اختيار چريكهاي كشميري قرار مي دهند و از اين رو برقراري يك دولت باثبات و مستقل و داراي حاكميت سراسري در كابل به نفع امنيت ملي هند است. از سوي ديگر، در حالي كه هند در بحران اخير افغانستان تلاش زيادي به عمل آورد تا مانع نزديكي بيش از حد آمريكا به پاكستان شود، عدم همكاري واشنگتن با دهلي نو در مسأله كشمير، تحقق راهبردهاي هند را با مشكل مواجه كرد، ولي پس از استقرار دولت حامد كرزاي و نقش عمده ائتلاف شما در آن، اكنون دهلي نو احساس مي كند كه بدون استقرار دولت مطلوب اسلام آباد در كابل، بخشي از منافع هند محقق شده وضعيت كنوني بسيار بهتر از دوره اي است كه طالبان به عنوان متحد پاكستان در كابل حكومت مي كردند. با اين وجود، اهداف هند در نزديكي بيشتر به آمريكا و كشورهاي اسلامي و جدا كردن سنتي ارتباط ميان پاكستان و كشورهاي اسلامي و در نهايت، محروم كردن چريكهاي كشميري از منابع تغذيه اي و پشتيباني خود، هنوز محقق نشده است و بازسازي و احياي طالبان و القاعده در جنوب شرقي افغانستان، بار ديگر، هند را نگران كرده است.
|