سه شنبه ۴ آذر ۱۳۸۲ - ۳۰ رمضان ۱۴۲۴
Tue, Nov 25, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۶۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
اضطراب در وجود
145422.jpg
در باب شناخت و چيستي «حكمت متعاليه» صدرالدين شيرازي
( بخش نخست)
نوشته: دكتر سيدحسين نصر
ترجمه: مسعودخيرخواه
اشاره:
صدرالدين (صدرالمتألهين) شيرازي، معروف به ملاصدرا(۱۰۵۰ ـ ۹۷۰هـ.ق) در طول حيات دانشورانه و پربار خود فعاليتهاي عظيم علمي را پي گرفت و عليرغم بي مهري هايي كه از مخالفان حكمت و متحجران عصر خود ديد، هيچگاه سعي نكرد پيرو مرامهاي رايج روزگار باشد. هميشه به نقادي و گزينش آراي متقدم دست مي زد و از تركيب آراي گوناگون و نوآوريها و انديشه هاي بديع خويش، نظريه هاي نويني تأسيس مي نمود.
بيشتر در مواجه با نام ملاصدرا آن را متساوي با «حكمت متعاليه» مي يابند و مي دانند. اين واقعيت كه تعبير حكمت متعاليه به احتمال مرهون چه عواملي بوده است جاي بحث دارد اما به هر حال، تعبير حكمت متعاليه اينك بر مشرب خاصي در حكمت سنتي دلالت دارد كه ملاصدرا آن را تأسيس كرد و اين عنوان براي طريقه ملاصدرا، نه فقط بنا به دلايل تاريخي، بلكه به اين دليل كه اساس تعاليم او به تمام معنا هم حكمي و فلسفي است و هم مبتني بر كشف و شهود عقلي وجود متعال.
مطلب حاضر، ترجمه فصلي است از كتاب (Sadral-Din Shirazi and his Transcendent Theosophy) نوشته دكتر سيدحسين نصر، فصول هفتگانه اين كتاب ۱۳۵ صفحه اي هر يك به بررسي يكي از ابعاد فيلسوف نامدار، صدرالمتألهين شيرازي اختصاص دارد.
در اين نوشتار؛ نويسنده
دكتر سيدحسين نصر، سعي دارد تا چيستي«حكمت متعاليه» را
بازشناسي نمايد و با آوردن
مصاديق تاريخي و تطبيق هايي ميان تعاليم سهروردي، ابن سينا و ملاصدرا نحوه برخورد آنها با پاره اي از موضوعات همچون وجود، طبيعيات و... را مقايسه و تدقيق كند.
•••
بناي فلسفي ملاصدرا
تعبير حكمت متعاليه را عرفايي همچون قيصري، بسيار پيش از آنكه ملاصدرا آن را به كار برد، استفاده كرده بودند.
اين اصطلاح حتي در آثار بزرگان فلسفه مشاعي (Prepatetic) نظير قطب الدين شيرازي نيز به چشم مي خورد. اما با اين حال، معنايي كه آنان از اين تعبير قصد مي كرده اند و بهره مي برده اند به هيچ وجه به معنايي كه در آثار ملاصدرا و شاگردان او مي يابيم يكي نيست. پيروان، اتباع وشاگردان ملاصدرا معنايي بسيار دقيق را بر اين اصطلاح بار كردند و آن را صرفاً به منظور اشاره به بناي فلسفي و ما بعدالطبيعي كه ملاصدرا تأسيس كرده بود به كار مي بردند. از اين رو، تدقيق در معنا و ويژگي هاي كلي حكمت متعاليه قابل بررسي مجدانه است. تعاليم فلسفي مبتني بر شهود عقلي اصطلاح حكمت متعاليه از دو بخش تشكيل مي شود: حكمت و متعاليه به معني بلندمرتبه و رفيع (exalted). گرچه ملاصدرا خود اين اصطلاح را به كار برده است، ولي شهرت يافتن آن مديون شاگردان بي واسطه و مع الواسطه اوست كه از اين اصطلاح به عنوان نامي براي مكتب خاص استاد بهره جستند. يك نسل پس از ملاصدرا، ملاعبدالرزاق لاهيجي كه داماد و يكي از پرآوازه ترين شاگردان وي بود، فلسفه استادش را «حكمت متعاليه» خواند. در دوره قاجاريه دلالت اين اصطلاح بر مشرب صدرا، چنان رواج يافته بود كه سبزواري در كتاب شرح منظومه اصولاً هيچ حاجتي نمي ديد كه وجه تسميه مكتب استاد (مع الواسطه اش) را كه سبزواري مي كوشد در مكتوباتش تعاليم او را شرح دهد،بيان كند.
اگر به آثار ملاصدرا نظر كنيم، هيچ فقره اي را نمي يابيم كه او صراحتاً از مشرب فلسفي خود تحت عنوان حكمت متعاليه ياد كرده باشد. در واقع ملاصدرا اين اصطلاح را به منظور اشاره و ارجاع به دو كتابش تحت همين عنوان به كار مي گيرد. يكي شاهكار او، «الحكمه المتعاليه في الاسفار العقليه الاربعه» و ديگري يكي از آخرين آثار يا شايد هم آخرين اثر اوست كه «الحكمه المتعاليه» نام دارد. حتي به كاربردن تعبير «الحكمه المتعاليه» در كتاب «الشواهد الربوبيه» به جاي آن كه اشاره و ارجاعي باشد به طريقه فكري او، ارجاعي است به همان آخرين كتابش. اين واقعيت كه تعبير حكمت متعاليه را شاگردان و پيروان او به عنوان توصيف آموزه ها و تعاليم ملاصدرا به كار گرفتند احتمالاً مرهون دو عامل بوده است:
الف) نخست عنوان كتاب اسفار، كه متضمن جهان بيني و مكتبي خود ملاصدرا كه به استناد آنها حكمت متعاليه است.
ب ) دوم، نه فقط عنوان چند مجلد از نوشته هاي او، بلكه نام مكتبي است كه او پديد آورد. هر چند كه براين نكته اخير نمي توان بالصراحه دليل و مدركي از آثار مكتوب يافت، ولي امروزه همه اساتيد سنتي ممتاز اين مكتب در ايران اين مطلب را تأييد مي كنند؛ اساتيدي كه همگي آنان سنت شفاهي و سينه سينه اي را اخذ كرده اند كه مكمل آثار مكتوب ملاصدرا است و اين تأييد قوي ترين حجت است براي قبول نكته مذكور. به هر حال، تعبير حكمت متعاليه اينك بر مشرب خاصي در حكمت سنتي دلالت دارد كه ملاصدرا آن را تأسيس كرد. اين نام گذاري هم چيزي است كه در زمان خود او آغاز شد و تاكنون ادامه يافته است. بايد گفت كه عنوان حكمت متعاليه براي طريقه ملاصدرا ، نه فقط بنا به دلايل تاريخي، بلكه به اين دليل كه اساس تعاليم او به تمام معنا هم حكمي و فلسفي است و هم مبتني بر كشف و شهود عقلي وجود متعال ودر نهايت بدان موجود رهبر است ، مناسب ترين عنوان براي اين مشرب است . لذا، تسميه اين مكتب به حكمت متعاليه هم وجه تاريخي دارد وهم وجه فلسفي .
شناخت حقايق موجودات
براي فهم اين مطلب كه خود ملاصدرا چه تعريفي از حكمت متعاليه ارائه مي دهد ، بايد ببينيم كه او حكمت و فلسفه را چگونه تعريف مي كند. هنگامي كه او از حكمت سخن مي گويد، در واقع درباره حكمت متعاليه حرف مي زند، زيرا براي اوحكمت حقيقي همان حكمت متعاليه اي است كه خودش بيان مي كند. ملاصدرا، همچون قدماي فلاسفه اسلامي وبلكه بيش از آنان، شديداً به تعريف ومعناكردن فلسفه وحكمت تمايل نشان مي دهد. او اين واژه ها را در موارد عديده اي از آثارش به بحث مي نهد وبه كرات آنها را تعريف مي كند.
رسم او چنان است كه در تعريف خود از منابع پيشينيان شروع كرده وبعد به سبك وسياق مخصوص خود ديدگاههاي مختلف را با هم تلفيق وتركيب مي كند. در يكي از معروف ترين تعاريفش حكمت را به عنوان وسيله اي توصيف مي كند كه به مدد آن «انسان، جهاني مي شود عقلاني ، مسائل جهان عيني ومشابه نظام هستي ». در تعريف مفصل تري از فلسفه در كتاب اسفار، ملاصدرا ديدگاههاي همه فيلسوفان، از افلاطون گرفته تا سهروردي را منعكس مي كند واظهار مي دارد: «فلسفه استكمال روح آدمي است به مدد شناخت حقايق موجودات آن گونه كه هستند».
ميرزا مهدي آشتياني ، يكي از پرآوازه ترين شارحان مكتب ملاصدرا طي قرن گذشته، در حاشيه اي تفاوت ميان « حكمت متعاليه» ومكاتب فلسفي پيشين را چنين تقرير مي كند: «حكمت متعاليه مستلزم توحيد وجود است: برخلاف فلسفه مشائي كه فقط برتوحيد واجب (الوجود ) دلالت دارد ونه توحيد وجود».
اگر تعاريفي را كه صدرا از حكمت ارائه مي دهد، مطابق نظري كه آشتياني در حاشيه مذكور آورده تحليل كنيم، معلوم خواهد شد كه مفهوم حكمت ـ كه في الواقع چيزي جز همان حكمت متعاليه نيست ـ با خرد يا دانايي كه بريك بنيان ما بعدالطبيعي محض مبتني است واز طريق شهود عقلي حاصل مي شود، مساوق است و درعين حال در كسوتي عقلاني (ولي البته نه عقل گرايانه وابسته به «اصالت عقل» والتزام به كار برد ادله وبراهين عقلي ) ظاهر مي شود.
اشراق ، استدلال و وحي
سه مبناي اساسي هست كه حكمت متعاليه برآنها مبتني است:
۱ـ۴) كشف يا ذوق يا اشراق
۲ـ۴ ) عقل يا استدلال
۳ـ۴) شرع يا وحي
اجتماع وتأليف معارفي كه ازاين سه مبنا ومبدأ حاصل مي شود، كاري است كه ملاصدرا صورت داد. او دراين تأليف در پي آن است كه معارف مختلفي را كه از منابع زير براي آدمي حاصل مي شود با يكديگر سازگار كند: مكتب اشراق، حكمت عقلي (كه صدرا آن را با فلسفه مشاء يكي مي داند) وعلوم ديني از جمله الهيات (يا علم كلام). اينها شاخه هاي علوم سنتي اسلامي را تشكيل مي دهند كه اگر حكمت متعاليه رابا هريك از آنها مقايسه كنيم ويژگي ها ومشخصه هاي آن وضوح بيشتري خواهد يافت.
به هنگام بحث درمورد منابع آموزه هاي ملاصدرا، در مي يابيم كه تعاليم او تاچه اندازه بامعارف عرفا، بويژه ابن عربي ، صدرالدين قونوي ، عبدالرزاق كاشاني ، داوود قيصري و ديگر بزرگان مكتب ابن عربي ، نزديكي و ارتباط دارد. اگر تعاليم ملاصدرا با آموزه هاي عرفاي مذكور مقايسه شود، مي توان گفت كه مابعدالطبيعه ايشان، روايت ونسخه اي عقلاني شده است از شهود روحاني شان(۱). در مورد ابن عربي خصوصاً، اين مابعدالطبيعه خود را به صورت ضربات فراوان بارقه هايي عيان مي سازد كه هريك جنبه اي از دورنماي واقعيت فرجامي را روشن مي كند. اين بارقه هاي نوراني را ملاصدراـ وهمين طور تاحدي امثال قيصري، پيش از او ـ به يك نور مستمرتر وپايدارتر تبديل كرد. ملاصدرا به دنبال آن است كه شرح وتوضيحي فيلسوفانه تر وسامانمندتر ارائه دهد؛ براهيني منطقي عرضه دارد و جنبه هايي را شرح دهد كه متصوفه بزرگ پيش از او يا در مورد آنها سكوت كرده يا صرفاً به عنوان موهبتي ملكوتي (عرشي ‎/ الهي ) وثمره شهود وروحاني شان اجمالاً از آن ياد كرده اند. هيچ نكته اساسي نيست كه ملاصدرا در مورد آن با ابن عربي مخالفت كند. صدرا بيشتر در برابر فيلسوفان مشاءواشراقيون مي ايستد. اختلاف نظر او با ابن عربي فقط در مورد چندمسأله ، نظير شر، اختيار وجبر است كه ملاصدرا درمورد آنها آرايي مغاير با نظرات ابن عربي اظهار مي دارد. اما ملاصدرا مطالب فراواني را موردبحث قرار مي دهد كه نه ابن عربي ونه مكتب او، هيچ يك به صراحت متعرض آنها نشده اند، هرچند كه اشاراتي تلويحي درمورد آنها در آثار وي به چشم مي خورد. ملاصدرا براي ما بعدالطبيعه صوفيانه مكتب ابن عربي هم مباني منطقي تر وسامانمندتري تأسيس مي كند هم برخي نظرات او را شرح وبسط مي دهد. درواقع ، ملاصدرا علاوه برآنكه يكي از فيلسوفان ومتألهان طراز اول عالم اسلام است ، يكي از مهم ترين شارحان آثار ابن عربي وشاگردان وي محسوب مي شود.
تفاوت حكمت متعاليه با حكمت اشراق
مقايسه حكمت متعاليه صدرا با حكمت اشراق سهروردي نشان مي دهد كه ميان اين دو، هم وجوه اشتراك فراواني هست وهم تفاوت هايي ، كه هردو ما را در درك بهتر حكمت متعاليه ياري مي رساند. مي توان گفت كه ملاصدرا در شخصيت خويش به نحوكاملتري انگار «متأله »اي را كه سهروردي معرف آن بود ودر جهت عينيت بخشيدن به آن جهد بليغ مي كرد تحقق بخشيد. توفيق ملاصدرا در تأسيس مبنايي عقلاني براي معرفتي كه از شهود روحاني نشأت مي گيرد، بيش از سهروردي بود. ملاصدرا دراين كار خطير بسيار مرهون سهروردي است ، زيرا او بود كه نخستين بار دراين وادي گام نهاد. ملاصدرا اين مسير را تا به نهايت پيمود وتوانست برمعضلات بسياري ـ پيش از آنچه در وسع سهروردي بوده ـ فايق آيد : مسائل تازه اي را طرح كند وسطوح ژرف تري را بكاود. برهمين قياس، نحوه مواجهه ملاصدرا وسهروردي با ابن سينا وفيلسوفان مشاء دقيقاً مثل هم نيست. گرچه سهروردي ، ابن سينا را به خوبي مي شناخت وحتي چندجلد از آثار مهم خود، نظير «تلويحات» و «مطارحات » را كه في الواقع تدوين وتنسيق مجدد همان تعاليم ابن سينا هستند، براقتفاي او نوشت، ولي از نقد او هم ابايي نداشت ودر دو كتاب «قصه الغربه الغربيه» و «حكمت الاشراق» همين كار را كرد. اما ملاصدرا گرچه درمسائل بسياري برفلسفه مشاء خرده مي گيرد، ولي خود يكي از شارحان سرآمد ابن سينا است كه توانست تعاليم وي را با «حكمت متعاليه» خود درآميزد. موفقيت او دراين كار بسيار بيش از توفيق سهروردي در سازگاركردن فلسفه مشاء با حكمت اشراق بود. از نظر سهروردي فلسفه مشاءبراي ملاصدرا يكي از عناصري است كه در ساختاري سامانمند ادغام مي شودو بناي حكمت متعاليه را بنيان مي نهد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |