|
|
|
|
|
|
|
|
ويترين نشريات
صدو بيست و سومين شماره دنياي تصوير و پرونده بيل رابكش در تازه ترين شماره ماهنامه دنياي تصوير علاوه بر پرونده اي درباره تازه ترين فيلم تارانتينو، مطالبي درباره جشنواره فيلم كودكان اصفهان، معرفي و بررسي فيلمهاي روز جهان، گفت وگو با رضا داد مدير عامل بنياد سينمايي فارابي و... منتشر شده است.
چهارمين ماهنامه اطلاع رساني اخبار دين منتشر شد چهارمين شماره اخبار دين كه مطالب آن تماماً اختصاص به حوزه دين پژوهي دارد شماره آبانماه را به مطالبي با عنوان طرح ملي مبارزه باتندروي و افراطي گري ديني درعربستان، نگاهي به انديشه ها و آثار هانس كونگ، گزارشي از سمينار سالانه دين و دموكراسي در آمريكا، گزارشي از وضعيت دين در آفريقا و گفت وگويي با پيروز سيار مترجم كتابهاي قانوني ثاني به چاپ رسيده است.
جهان كتاب جديد منتشر شد صد و هفتاد و پنجمين شماره ماهنامه جهان كتاب منتشر شد. در اين شماره نقدهايي درباره رمان ببرهاي عاشق، عصر اطلاعات: اقتصاد و فرهنگ نقدي درباره تصحيح «بدائع الملح» و مطالبي پيرامون رمان كشور آخرينها نوشته پل استر و... چاپ شده است.
بزرگداشت ادوارد سعيد در پنجاه و نهمين شماره نگاه نو
پنجاه و نهمين شماره نگاه نو علاوه بر مطلب مفصلي كه به مناسبت مرگ ادوارد سعيد متفكر بزرگ فلسطيني الاصل آمريكايي چاپ شده، ديگرنوشته هايي درباره ايوان ايليچ فيلسوف معاصر، الياكازان، يادبودي از هادي غبرايي و... نيز به چاپ رسيده است.
|
|
|
|
|
داستان چند صدايي
|
|
|
فتح الله بي نياز چندصدايي (پلي فونيك) به طور ساده و خلاصه يعني داستان هيچ «حقي» براي يك صدا قائل نيست كه بخواهد آن را به اين صدا ـ مثلاً صداي يك عارف، يا ماجراجو و يا زياده خواه يا مظلوم ـ بسپارد. چندصدايي چيزي غير از معناي ساده شده و عاميانه آن يعني تعدد صداهاست. چند صدايي منعكس كننده صداهايي است كه خفه شده اند يا به حاشيه رانده شده اند و يا به صورت زمزمه درآمده اند. در اين نوع داستانها، صداي آدم ها از چهره هاي آنها مهمتر است و جايي براي صداهاي مسلط و محدودكننده وجود ندارد. اين نكته با موضوع دراماتيزه كردن يك رخداد، فرق مي كند. توجه داشته باشيد كه در بعضي از آثار پست مدرنيستي، چندصدايي به معناي تناقض متن با خود است. به اين نكته بسيار دقت شود. وجود جهان هاي متنوع، به خودي خود، كاربرد انواع زبانها، گويش ها، حاشيه نويسي ها و شكل هاي ادبي را مطرح مي كند. به عبارت دقيق تر، ساختارهاي گوناگون در جهاني از انواع گفتمان ها، با يكديگر تركيب مي شوند. براي مثال، زبان فرهيخته، زبان كوچه و بازار، زبان ژورناليستي، زبان مستهجن و زبان مردم متوسط. داستان كوتاه و رمان تك صدايي خصلتي ارگانيك دارد. هر شخصي از آن داراي وظيفه اي جداگانه و مخصوص به خود است. ماهيت هر شخصيت در هماهنگي با ديگر شخصيت ها معنا پيدا مي كند. اين همبستگي ميان شخصيت ها به شكلي است كه هر يك از آنها مي تواند به گونه اي مستقل به عملكرد (رفتار، كردار، گفتار و تفكر) خود بپردازد؛ زيرا مفهوم خود را در چهارچوب اين همبستگي پيدا مي كند و به اين وسيله است كه به سوي كمال سير مي كند( يا به قهقرا مي رود). در داستان تك صدا، شخصيت ها، رخدادها و حوادث و موضع گيري ما با پيوستن به بافت فراگير كل رمان (يا داستان) معناي خود را پيدا مي كنند و جداسازي هر يك از اين جنبه ها شبيه به رشته اي جدا شده از كل بافت خواهد بود كه هم بافت را ناقص و نازيبا مي كند و هم خودش به صورت يك شيءبي مصرف درمي آيد. به عبارت ديگر ، داستان تك صدايي، صداي پرطنين كل ارگانيسم (زندگي) است؛ كه هم فرمانرواي مطلق و هستي بخش عضوهاست و هم به عنوان كنترل كننده واكنش هاي داخلي آنها به شمار مي رود. زندگي در اينجا، همان صداي نويسنده است ـ صدايي كه زمام شخصيت هاي رمان را در دست دارد، بدو ن اين كه به آنها فرصتي داده شود تا بتوانند از مولونوگ نويسنده آزاد شوند. در اين داستانها شخصيت ها داراي آزادي جزئي و ناچيزند و نمي توانند كليه ابعاد شخصيت واقعي خود را نشان دهند تا بتوانند آزادانه روايت خود را برزبان آورند. آنها هميشه و در تمام موقعيت ها، ابزاري هستند كه نويسنده براي پيشبرد اهداف از پيش تعيين شده خود آنها را مورد استفاده قرارمي دهد. با چنين معتقداتي است كه در داستان تك صدا نويسنده تا پايان داستان، به هر يك از شخصيت ها همان قدر ميدان عمل مي دهد كه از پيش برايشان تعيين كرده است و تغيير شخصيت هاي آنها در حد طراحي پيشين اوست و شخصيت ها به اصطلاح در مقابل سلطه گري نويسنده، تسليم هستند و نمي توانند از محدوده خود فراتر روند. برخورداري شخصيت ها از استقلال لازم و عدم تبعيت كوركورانه از ايدئولوژي نويسنده، از ويژگي هاي اساسي داستان چند صدايي است.در اين داستانها، شخصيت ها به شيوه گفت وگوي پيوسته و سيال با ديگران ـ چه حقيقي و چه فرضي ـ خود را معرفي مي كنند. بنابراين محدوره نقش مهمي در داستان چندصدايي دارد. يكي از گوياترين اعترافات شخصيت هاي داستانهاي چندصدايي(مثلاً داستانهاي داستايوفسكي) نشانگر حساسيت زياد آنها نسبت به دانستن عقيده طرف مقابل درباره خود است. چندصدايي بودن يك رمان، گاهي به اين معني تعبير مي شود كه داستان، صداهاي سركوب شده، مردم به حاشيه رانده شده و كلام آدم هاي خوب و بد و مثبت و منفي را، مستقل از بينش نويسنده، به خواننده انتقال دهد. اگر تعريف چندصدايي بودن رمان را به همين محدود كنيم، درآن صورت سه چهارم رمان هاي جهان چندصدايي اند. درواقع بايد گفت كه تعريف فوق بخشي از حقيقت است، اما كل آن را افاده نمي كند. مقوله چندصدايي در معناي اصلي آن اولاً به اين مفهوم است كه متن با خود در تناقض باشد، ثانياً گفت وگوها آميخته به ترديد و حتي عدم قطعيت باشند، و در مرحله بعد، صداي «همه» باشند؛ خير وشر، رذيلت وفضيلت از لابه لاي گفت وگوها تعيين و تبيين نشوند، بلكه عناصري نامتعين و سيال باشند و در نتيجه مرزهاي ناپايدار و لغزنده داشته باشند. خواننده با راوي موجه روبرو نيست كه حرفها و اعمالش از پيش توجيه پذير شده باشند و اين نكته در امر چندصدايي بودن يك اثر، امتياز محسوب مي شود. چندصدايي بودن به مفهوم گونه هاي متفاوت روايت و نوشتار نيست. بنابراين دگرگوني زبان درفصل هاي مختلف يك رمان چندصدايي، به وضوح عمدي است. اين عمد، به لحاظ معيارهاي درون متني، محصول يك «شكاف» رواني يا فرهنگي باشد يا از گذشت زمان مايه بگيرد. تغيير و تحولات زمان مورد نظر متن را به چنين زباني مي رساند.
|
|
|
|
|