شنبه ۸ آذر ۱۳۸۲ - ۴ شوال ۱۴۲۴
Sat, Nov 29, 2003
گفت و گو
شماره ۲۶۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
آسيب شناسي جنبش اصلاح طلبي
آشفتگي در تحليل اصلاحات
گفت وگو بامحمدجواد مظفر، نويسنده
145695.jpg
رضا خجسته رحيمي
اصلاح طلبان چه به لحاظ ظرفيتهاي دروني و چه از منظر موانع پيش روي امروز خود بر اين نكته تأكيد دارند كه در رهبري وپيگيري مطالبات اصلاحي در حاكميت نتوانسته اند پله هاي موفقيت را پشت سر بگذارند و طبقه متوسط ايراني اكنون به واسطه اين واقعيت و در آستانه انتخاباتي ديگر با يأسي كه ممكن است به انفعال بينجامد همراه شده است. مصلحتها و رعايت آنها رويه اي از سكه اي بود كه رويه ديگرش خستگي و افسردگي در بدنه اجتماعي اصلاحات است و اكنون در چنين فضايي برخي از اصلاح طلبان از تعميق اصلاحات و ايجاد ظرفيتها و ائتلافهاي جديد سخن مي گويند. محمدجواد مظفر، نويسنده و ناشر در گفت وگو با ايران به بازبيني ضعفها و آسيب هاي حركت اصلاح طلبي و اصلاح طلبان در ايران مي پردازد و آنگاه ضرورتهاي سخن گفتن از تعميق اصلاحات را برمي شمارد و مي گويد: «اكنون همگي با يك آشفتگي در تحليل اصلاحات مواجهند.»

| بيش از شش سال از عمر دولت اصلاحات مي گذرد و امروز بسياري از اصلاح طلبان و منتقدين آنها از انسداد در مسير اصلاحات سخن مي گويند. مي خواهم در ابتدا سؤال كنم كه به نظر شما چرا اصلاح طلبي پس از شش سال با چنين مشكلي مواجه شده است؟
* براي پاسخ به اين پرسش بايد كمي به عقب برگرديم. بايد تأكيد كنم كه در اينجا ارزيابي من عمدتاً يك ارزيابي از درون است و به عوامل بيروني كمتر توجه مي كنم. مقصودم اين است كه تأثير عوامل بيروني در روند اصلاحات چه عوامل خارج از ايران و چه جريان راست داخل را ـ اگرچه مهم هستند ـ در اينجا منظور نمي كنم و تنها مي خواهم به نقد دروني جبهه اصلاحات توجه داشته باشم. اگرچه به نقش عوامل بيروني نيز واقف هستم. دوم خرداد ۷۶ پاسخي به بن بست دوران سياست تقسيم كار دولت قبلي بود. شيوه اي كه در پيش گرفته شده بود و سياست و فرهنگ را از اقتصاد جدا كرده بودند و گمان مي بردند كه مي شود در اقتصاد، مدرن عمل كرد و سياست و فرهنگ را به محافظه كاران و سنت گرايان سپرد عملاً با يك انسداد و بن بست مواجه شد. مردم توانستند با يك حركت دموكراتيك و از دل صندوقهاي رأي در انتخابات ۷۶ به يك بن بست شكني در برابر سياست تفكيك دولت قبلي دست بزنند. دوم خرداد ۷۶ تنها يك انتخابات رياست جمهوري بود و نبايد چندان مسأله مهم و غيرعادي تلقي مي شد اما در ايران نتيجه آن انتخابات به حماسه و جنبش تعبير شد. چرا كه يك چرخش جدي در ميان مردم به سوي دموكراسي و آزادي و مردم سالاري شكل گرفت. مردم طرحي نو درانداختند و گفتند كه ما هم مي خواهيم زندگي كنيم و تنها حكومت نيست كه تعيين تكليف مي كند. آنها گفتند كه حضور و وجود دارند و مي خواهند كه سبك زندگي شان را خودشان انتخاب كنند.
| … ولي در عمل؟
* بله، در عمل بايد براي اين خواسته بسترسازي مي شد. مردم از رئيس جمهوري كه به او رأي داده بودند انتظار داشتند كه اقتدار ناشي از اين رأي بالا را حس كند و مسؤوليت و تعهد ناشي از يك رأي بالا را درك كند. در انتخاب همكاران و وزرا و مسؤولان رده هاي دولتي بايد اين احساس مسؤوليت و تعهد و اقتدار به مردم نشان داده مي شد. همچنين اين خواست توده اي بايد متشكل و منسجم مي شد و يك تشكيلات براي پيش برد برنامه اصلاحات بايد شكل مي گرفت. اين تشكيلات تحت عنوان جبهه مشاركت ايجاد شد.«جبهه» به مفهوم يك جريان فراگير و شامل افرادي با تمايلات متفاوت است درحالي كه جبهه مشاركت نتوانست نقش فراگيري بازي كند و در بدنه اجتماعي نفوذ كند. جبهه مشاركت نتوانست پتانسيل بسياري از فعالين ستادهاي انتخاباتي آقاي خاتمي را به كار بگيرد. علاوه بر اين جبهه مشاركت در دانشگاهها و مدارس نيز نتوانست فعال شود چرا كه خودشان را محدود كرده بودند و از عضوگيري غيرخوديها گريزان بودند. بنابراين توانشان محدود شد و درسطح نازلي باقي ماندند و نتوانستند به سازماندهي پروژه اصلاحات بپردازند.
| و البته مردم علاوه بر نااميدي ازا صلاحات از پايين توسط احزاب دولت ساز، از اصلاحات از بالا هم نااميد شده بودند. اين طور نيست؟
* بله، وقتي رئيس جمهور خودش را مواجه با ساختار موجود ديد آرام آرام پتانسيل اش كاهش يافت. مردم انتظار داشتند كه از سوي رئيس جمهور در سياست خارجي منش و راه و روش ديگري را ملاحظه كنند. دوران آقاي خاتمي همزمان با رياست جمهوري كلينتون در آمريكا بود. دموكراتها درسياست خارجي شان اين تحول درايران را به فال نيك گرفتند و قدمهايي در بهبود روابط برداشتند. آقاي خاتمي واضع گفت وگوي تمدنها بود ولي در نيويورك و در مقر سازمان ملل ديديم كه كلينتون به سخنراني آقاي خاتمي گوش داد اما خاتمي از شرايطي كه منجر به دست دادن با رئيس جمهور آمريكا شود استقبال نكرد چرا كه نگران بود كه منتقدان و ضداصلاح طلبان در ايران موج سازي كنند. بعد از آن مطبوعات تعطيل شد و طرح اصلاح قانون مطبوعات نيز در مجلس معلق ماند، بدون اينكه در اين ماجراها موضع و حضور رئيس جمهور به وضوح احساس شود. با همه اينها مردم در خرداد۸۰ مجدداً به آقاي خاتمي رأي دادند و يك بارديگر گفتند كه با همه مشكلات ادامه همين راه را خواستاريم.
| معتقديد كه موقعيت جنبش اصلاح طلبي در دوره دوم حتي ضعيف تر از دوره اول رياست جمهوري آقاي خاتمي بود؟
* بله، اين بار شعاري جديد به نام «اعتدال» باب شد و گفتند «اعتدال، هم استراتژي، هم تاكتيك». درحالي كه انتخاب راه اصلاحات اساساً ملازم با اعتدال بود و اصلاحات راهي متفاوت از انقلاب و انفعال بود. اين نشان داد كه در آغاز راه دوره دوم رياست جمهوري نيت اين است كه با محافظه كاري به حركت ادامه دهند و اينگونه بود كه درانتخاب كابينه دوم درحالي كه از ترميم كابينه سخن مي رفت اما وقتي اسامي هيأت دولت دوم منتشر گرديد عملاً روشن شد كه تغيير چنداني در كار نيست. خصوصاً طبقه روشنفكر و پيشرو جامعه بسيار از اين انتخاب دل آزرده شدند. بنابراين از سال ۸۰ به بعد ما شاهد سير نزولي رابطه مردم و جنبش اصلاح طلبي بوده ايم. به اين معنا كه آقاي خاتمي از ميان دو انتخاب ماندن دو چهره «رهبري جنبش اصلاحات» يا «رئيس قوه مجريه حكومت جمهوري اسلامي»دومي را انتخاب كردند.
| مسلماً اين انتخابهاي ايشان دستاوردهايي هم داشته است!
* بله ، تأكيد مي كنم كه ما هيچ انتخابي كه خير مطلق باشد ، نداريم وچنين انتخابهايي از دست بشر صادر نمي شوند. ايشان هم دستاوردهاي عميق داشته اند، اما خسرانهايي هم بوده است. مصلحت تا آنجا بود كه نخبگان و روشنفكران وبدنه اجتماعي ، آزرده شدند تا از تنش در بالاي هرم قدرت جلوگيري شود. اما آقاي خاتمي توانست بالاخره كاهش در تنشها را به همراه بياورد . درمقايسه مي توان گفت، مصدق از ارديبهشت ۱۳۳۰ تا مرداد ۱۳۳۲ در قدرت بود وحتي اگر از سي تير ۱۳۳۱ وقيام مردم در دفاع از مصدق وبازگرداندن او به اريكه قدرت حساب كنيم تا ۲۸ مرداد ،۱۳۳۲ ايشان تنها ۱۳ ماه در قدرت باقي ماند. ولي آقاي خاتمي ۶سال است كه توانسته درقدرت بماند وگفتمان خودش را تا حدي تسري دهد كه جريان محافظه كار هم امروز ناگزير از به كارگرفتن همان گفتمان شده است. شعار قانون گرايي خاتمي تاحدزيادي نهادينه شده موضوعي مثل قتل زهرا كاظمي و بازداشت و دادگاهي شدن برخي افراد وطرح آن در كميسيون اصل نود مجلس و خواندن گزارشش در صحن علني مجلس مسلماً دستاورد كوچكي نيست: زماني امكان طرح چنين مسائلي نبود. وقتي دوران رياست جمهوري ايشان طولاني شود امكان طرح چنين مسائلي هم بيشتر مي شود. اين هم بالاخره يك دستاورد براي كشور است.
| بنابراين مي توانيم نتيجه بگيريم كه اصلاح طلبان چه در سطح حاكميت وچه در سطح اجتماع، همراه با فرصت سوزيها، اما فرصت سازيهايي هم داشته اند. اما درنهايت وضعيت امروز ما را با انسدادي درمسير اصلاحات مواجه كرده كه برخي از آن به عنوان پايان دور اول اصلاحات ياد مي كنند وآنگاه از ضرورت تعميق اصلاحات سخن مي گويند . سؤالي كه من دارم اين است كه اصلاح طلبان فعلي فارغ از چگونگي تعميق اصلاحات، اصلاً متوليان مناسبي براي اين تعميق هستند وگذشته آنها حكايت از موفقيت در عملياتي كردن چنين شعاري دارد؟
* تعميق اصلاحات سخن بجا و درستي است وراهي نيز جز آن وجود ندارد. اصلاحات بايد ادامه يابد اما به صورتي تعميق يافته. همان زمان هم كه آقاي خاتمي بحث اعتدال را مطرح كردند انتقاد ما اين بود كه بخش عمده اي از خواسته ها عين اصلاحات است وتحت عنوان اعتدال نمي توان از آنها اغماض كرد. اگر قرار باشد آن خواسته هايي كه اصلاحات مفهومش را از آنها مي گيرد هم مورد جرح وتعديل قرار بگيرند كه اصلاحاتي باقي نمي ماند. بنابراين تعميق اصلاحات بحثي جدي وضرورت آن نيز حتمي است. اما مسلماً برخي مهره هاي اصلاحات دراين مسير سوخته اند وديگر از پايگاه مردمي برخوردار نيستند. مردم ايران بسيار اهل همدلي اند ولي خيلي سريع بي صداقتي ها را پاسخي تلخ مي دهند. همچنين به صورت تاريخي بدبينانه به حاكميت نگاه مي كنند چون عموماً با بي صداقتي حكومتها مواجه بوده اند. در چنين شرايطي اصلاح طلبان حكومتي از شرايط سختي برخوردارند. آنها به راحتي نمي توانند اقبال مردمي را جلب كنند ودوباره قدرت بسيج مردم را بيابند. بنابراين شرايط براي اصلاح طلبان حكومتي بسيار سخت است مگر اينكه تصميم بگيرند اقدامات هزينه سازي را انجام دهند تا مردم احساس كنند كه اراده آنها براي قرارگرفتن دركنار ملت جدي است . اين اقدامات هم همانطور كه گفتم هزينه زيادي را مي طلبد وآينده مبهمي را ترسيم مي كند وبراي همين بسياري از اصلاح طلبان از آن گريزانند وبه يك تحليل مشخص در انجام يا عدم انجام آن نرسيده اند. شايد اين اقدامات به يك رويارويي در ساختار حاكميت بيانجامد كه بسيار هزينه ساز باشد.
| وقتي بحث تعميق اصلاحات مطرح شد دركنار آن موضوعي به نام شكل گيري ائتلاف هاي جديد نيز برسر زبانهاچرخيد. ائتلاف جديدي كه برخي نيروهاي دگرانديش جديد را هم شامل شود اما ديده شد كه در عملياتي كردن اين استراتژي نيز برخي از اين ائتلاف جديد به عنوان يك تاكتيك ونه استراتژي ياد كردند. بنابراين آيا به نظر شما بحث تعميق اصلاحات را در ميان اصلاح طلبان مي توان جدي تلقي كرد؟
* اگر بخواهم خيلي صريح بگويم بايد بگويم كه نه واميدي به جدي گرفته شدن بحث تعميق اصلاحات درميان خود اصلاح طلبان نيست. با اين روشهاي دوگانه واينكه بخواهيم نه سيخ بسوزد ونه كباب به جايي نمي رسيم واين حرفها نيز مجدداً در حد شعار باقي خواهند ماند. برخي كار را به جايي رسانده اند كه تنها با پرداخت هزينه گزاف مي توانند اقبال عمومي را جذب كنند ونه ميانه روي.
| منظورتان ازاين پرداخت هزينه گزاف چيست؟
* اصلاح طلبان حكومتي اكنون زماني مي توانند افكار عمومي را به سوي خود جذب كنند كه سطح شعارهاي خود را بسيار بالاتر ببرند و تغييراتي جدي را مطالبه كنند. مسلماً طرح وعملياتي كردن اين مفاهيم ومطالبات هم هزينه هاي بسياري را مي طلبد. البته معلوم هم نيست كه آيا خير و صلاح كشور در چنين روشهايي هست يا نه. بايد گفت كه جرياناتي كه متعهد به استقلال وتماميت ارضي ايران هستند وخواستار اصلاحات در روشهاي موجود حكومت هستند، چه در داخل وچه در بيرون از حاكميت ، امروز به اين نتيجه نرسيده اند كه دست به يك سري حركتهاي حاد كه به رويارويي مي انجامد بزنند يا نه و همگي اكنون با يك آشفتگي در تحليل مواجهند.
| درحالي كه شما معتقديد طرح شعار تعميق اصلاحات با اين روشهايي كه اصلاح طلبان پيش روي گرفته اند راه به جايي نخواهند برد وتنها يك شعار است، بنابراين آيا به نظر شما طرح اين شعارها خاستگاه ديگري دارد؟
* ا لبته حقيقتاً دراين ۲۵سال گذشته هروقت كه درايران نسيم انتخابات وزيدن گرفته است ، جرياناتي كه طالب سهم در قدرت هستند به تكاپو مي افتند و تلاش مي كنند تا قدرت را اگر در دست دارند، حفظ و در غير اين صورت به دست آورند. نمي خواهم نيت خواني بكنم و بگويم كه اصلاح طلبان آيا عميقا ً به اين شعار رسيده اند يا اينكه تنها در آستانه انتخابات آن را مطرح مي كنندو مي خواهند كه مردم را به پاي صندوقها بياورند. كار براي آنها به هر حال بسيار سخت شده است.اگر نتوانند به مردم نشان دهند كه اين شعارها را به صورتي جدي و نه به عنوان يك تاكتيك انتخاباتي مي خواهند، مسلما ً قادر نخواهند بود كه مردم را هم به نفع خودشان بسيج كنند. البته منظورمن اين نيست كه لزوما ً بايد كارها كرد كارستان تنها از يك امر واقع سخن مي گويم. هرچند خودمعتقدم كه اصلاحات ملازم با صبوري، عقلانيت و انتظارات حداقلي است و اكنون اگر از اقدامات هزينه ساز براي ادامه اصلاحات سخن مي گويم تنها شرايط پيش آمده را تبيين وتصوير مي كنم و نه مطلوب خود را.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |