شنبه ۸ آذر ۱۳۸۲ - ۴ شوال ۱۴۲۴
Sat, Nov 29, 2003
خوانندگان
شماره ۲۶۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
جمله معترضه
نتايج را اعلام كنيد
ضمن قدرداني از اين كه يك صفحه از روزنامه را به نام خوانندگان خود اختصاص داده ايد لطفاً از مسؤولان قوه قضاييه يا هيأت اجرايي ماده ۱۸۷ بخواهيد هرچه سريعتر نسبت به اعلام اسامي قطعي و نهايي كارشناسان دادگستري كه در شهريور۸۱ آزمون داده اند و در ارديبهشت۸۲ درمصاحبه شركت كرده اند، اقدام كنند.
مهدي غلامي
راههاي حلال را مسدودنكنيد
وقتي اخبار مربوط به جنايتكار جواني را مي خوانم كه به دختربچه ها تجاوزمي كرد نفرت تمام وجودم را مي گيرد. اما اين واقعيت جامعه را نمي توان فراموش كرد كه بسياري از جوانان چه دختر و چه پسر از كمبودهاي جنسي رنج مي برند و همين مي تواند زمينه انجام جنايات جنسي را افزايش دهد.
مسؤولان تاكي مي خواهند راههاي حلال اين مقوله را در محاق نگه دارند و به نجات نسل جوان جامعه اقدام نكنند؟
فولادي
نصب چراغ هاي برق
در خيابان نجات اللهي اداره برق براي نصب چراغهاي روشنايي اقدام به كندن گودالهايي كرده است كه متأسفانه از زمان حفر اين گودالها بيش از يك ماه مي گذرد. باتوجه به اينكه فصل مدرسه است اين گودالها مي توانند براي بچه ها مشكل ساز باشند و يا حتي براي ساير اهالي بويژه هنگام شب، در حالي كه مي توان سرعت كار را زياد كرد و پس از كندن هرگودال كار نصب چراغ را هم انجام داد تا بدين ترتيب هم از زيبايي شهر كاسته نشود هم خطرات كمتري در پي داشته باشد.
رضايي
در كجاي دنيا چنين است
دولت محترم! اداره بازرسي كجاست؟ اداره حراستها كجاست؟ كارشناسهاي ارشد كجا هستند؟ در كجاي دنيا ترخيص كالا ۴ ماه طول مي كشد؟
در كجاي دنيا انبارداري از ۵۰۰ هزار تومان به ۵۱ ميليون تومان مي رسد؟ تعداد ۹ كانتينر ۲۰ فوت كالاي صابون را براي ۴ ماه مي سپرديم به ۹۰۰ هزار تومان الآن به بيش از ۹۰ ميليون تومان افزايش يافته است. از گمرك بناليم، از بندر بناليم، از جاده ها يا از فروش كالا در داخل بازار. بيش از ۴۰۰ نفر از خانواده هاي شهدا، يتيمان و معولان از كنار اين دفتر بازرگاني امرار معاش مي كنند و با وضع به وجود آمده جواب آنها را نداريم كه بدهيم.
دفتر بازرگاني عبدالكريم مالك
بازنشستگان قبل از ۷۸
ما بازنشستگان قبل از ۷۸ سعي مي كنيم هر طور شده نزد زن و بچه ها و عروس و دامادهايمان آبرومند زندگي كنيم اما مسؤولان كشور نمي گذارند. گفتند به ازاي هر سال خدمت ۱۰ روز پاداش مي دهند و بخاطر اعتماد به اين گفته از همسايه وكسبه محل قرض كرده ايم يا جنس نسيه خريده ايم اما خلف وعده كردند و ما را پيش كاسب وهمسايه بي اعتبار و خجالتزده كردند. پس كي اين پاداش را خواهند داد؟
يك بازنشسته قبل از ۷۸
مگر من چقدر حقوق مي گيرم!
الف ـ تركمان از تهران در نامه خود نوشته: سال ۱۳۷۵ براي تصدي مأموريتي فرهنگي از سوي دولت به كشور تركيه اعزام شدم، در همان روزهاي اول تلفن دفتر محل كار به صدا درآمد، گوشي را برداشتم، خانمي كه خود را پزشك فرزند مستخدم محل كار ما معرفي كرد پشت خط بود و حال آن كودك را از من سؤال كرد و خواهش كرد كه به محض دسترسي اينجانب به والدين آن كودك، از آنها بخواهم هرچه زودتر فرزندشان را نزد آن پزشك ببرند. من اين كار را كردم و موضوع را به اطلاع والدين آن كودك رساندم. روز بعد، از پدر آن كودك پرسيدم آيا اتفاق خاصي افتاده بود كه پزشك فرزندتان تماس گرفته بود؟ گفت: پزشك اصرار داشت كه ما را ببيند و گوشزد كند كه واكسن كودك را در موعد مقرر تزريق كنيم و همچنين به منظور پيشگيري براي فرا رسيدن فصل سرما و نحوه مراقبت از فرزندمان توصيه هاي لازم را كرد.
به ياد توصيفي افتادم كه در متون روايي در خصوص نبي مكرم اسلام حضرت محمد (ص) ديده بودم: طبيب دوار بطبه يعني طبيب كسي است كه براي مداوا به دنبال بيمار باشد. حالا حكايت ما در اينجا چگونه است؟
چند روز پيش فرزند دوساله ام بر اثر سرماخوردگي دچار تب شديد شد و به توصيه پزشكان او را به بيمارستان منتقل كردم، بلافاصله به درمانگاه مراجعه كردم و توضيح دادم كه حال او خوب نيست و دچار تب بالايي است. هيچ كس به گفته من اهميت نداد. مرا به صف بيماران در انتظار معاينه پزشك راهنمايي كردند، حتي نامه اي را كه پزشك فرزندم درخصوص وخامت حال او نگاشته بود، نشان دادم و وضعيت تغييري نكرد. بالاخره پس از ساعتها كه در انتظار معاينه بودم، ناگهان فرزندم در آغوش مادرش دچار تشنج شد. اعضاي بدنش منقبض شد و سياهي چشمانش رفت. هراسان و سراسيمه به اتاق پزشك دويدم. به اورژانس راهنمايي ام كرد. برخي اقدامات اوليه انجام و مقرر شد فرزندم در بخش عفوني بيمارستان بستري شود. به اتاقي كه روي در آن كلمه پذيرش درج شده بود، رفتم. متصدي پذيرش فردي كم حوصله و فاقد توانايي لازم براي استفاده از رايانه بود، به گونه اي كه براي تايپ نام و نام خانوادگي بيمار مدت زماني بيش از ده برابر مدت زمان لازم وقت صرف كرد و وقتي چهره مرا ديد كه از اضطراب حكايت داشت، با بي اعتنايي گفت: همين كه هست! مگه من چقدر حقوق مي گيرم!
پس از يك ساعت كودك را در بخش عفوني و در اتاق بيماراني كه از عفونت حاد ريه رنج مي برند، بستري كردند. همسرم نگراني خود را از اينكه ممكن است كودكي را كه براي سرماخوردگي ساده به بيمارستان آورده ايم، به بيماري هاي ديگر مبتلا شود، به پرستاران بخش منتقل كرد، اما با بي اعتنايي تمام گوشزد كردند اگر با شرايط موجود موافق نيستيد، مي توانيد كودكتان را بستري نكنيد! چاره اي جز تمكين نداشتيم. كودكمان بيمار بود و اعصابمان متشنج و شخصيت انساني مان پامال شده. ترجيح داديم لب فرو بنديم.
اتاقي كه كودك را در آن بستري كرده بوديم، ۷ متر بود و پذيراي ۴ كودك كه مادرانشان نيز بر بالينشان بودند و تختهاي بيمارستان هر يك داراي نقصي. نظافت اتاق هم كه قابل توصيف نيست.
پرستار در بدو امر مرا براي خريد حرارت سنج كه براي سنجيدن ميزان تب لازم است، به سوپرماركت بيمارستان راهنمايي كرد و من بلافاصله براي به جا آوردن امر ايشان راهي سوپرماركت شدم. وقتي آمدم، چندين نفر دانشجو را بر بالين فرزندم ديدم كه همسرم را احاطه كرده بودند و در آن حالي كه سخت به آرامش نيازمند بوديم، ما را وادار كردند به سؤالات تكراري آنان كه بيشتر به سؤالات درسي مي مانست، پاسخ دهيم.
پرستارها نيز به هيچ سؤالي بدون تلخ زباني و تندخويي پاسخ نمي گفتند و حتي براي اينكه دارو را در ساعت مقرر به فرزندم بخورانند، چندين بار تذكر مي داديم و آخرالامر هم با غر و لند حاضر مي شدند. اين درحالي بود كه بسياري از مسؤوليت هايشان را به دوش مادران مراقب فرزند منتقل كرده بودند.
شب شد و من بيمارستان را ترك كردم و همسرم در كنار فرزند بيمارم ماند. ديگر بماند از تردد گربه ها در نيمه شب در بخش بيمارستان و بي خيالي اولياي آن.
اين سرگذشت كودك بيماري است كه در پايتخت، چنين مورد بي مهري قرار مي گيرد.
تن آنها كه در روستا زندگي مي كنند، به ناز طبيبان نيازمند مباد.
ابر و باد و مه و خورشيد
و فلك در چه كارند؟
145698.jpg
تعدادي نامه از خوانندگان روزنامه رسيده كه در آنها شكاياتي درباره مصرف، هزينه و انشعاب آب و برق مطرح شده است.
در يكي از اين نامه ها علي اسلامي نوشته: مدت زيادي است كه افرادي ناشناس با داخل كردن كابل از پشت ديوار خانه هاي مردم و اتصال به كنتور، به سرقت برق اقدام مي كنند و افرادي نيز با ايجاد انشعابهاي غير مجاز از برق مفت استفاده مي كنند. اين عده اخير كار خود را توجيه مي كنند و مي گويند قرار بوده آب و برق مجاني باشد. از وزارت نيرو و اداره برق مهرشهر و كمال شهر كرج تقاضا دارم رسيدگي كنند.
نامه ديگر از عادل بيغال بازنشسته تأمين اجتماعي ساكن شهرزيبا رسيده است. او درنامه خود نوشته: «شركت توزيع برق شمال غرب تهران قصد دارد به دلايلي كه خود مي داند كنتور برق منزل اينجانب را به استاندارد تبديل كند و هزينه آن را نيز از من طلب مي كند. اينجانب اخطاريه شركت مزبور را غير قانوني مي دانم و خواستار رسيدگي از سوي مسؤولين مربوطه هستم.»
در نامه ديگري كه از سوي اهالي كوي آزادگان اصفهان رسيده نوشته شده است : «در سال ۵۹ سازمان زمين شهري براساس ضوابط و آيين نامه هاي موجود آن زمان يك قطعه زمين واقع در دروازه شيراز، خيابان هزار جريب به تعدادي از خانواده هاي ايثارگران و كارمندان كم درآمد دولت واگذار كرده. پس از گذشت ۹ سال در ۲۰ شهريور ۶۸ هنگامي كه ساخت خانه ها در اين منطقه به پايان رسيده بود و مالكان خوشحال بودند پس از سالها صاحب سرپناهي شده اند مسؤولان برق منطقه اي اصفهان از خواب پريدند و با ارسال يك پيام تلويزيوني و يك اخطار چند خطي به در خانه ها هشدار دادند كه اين منازل در حريم دكلهاي برق فشار قوي است. اين در حالي است كه مردم اين كوي هزينه هاي زيادي به عنوان همياري با شهرداري متحمل شده اند تا خيابانها ومعابر و جدول بندي و فضاي سبز و ديگر امكانات رفاهي ساخته شود. البته آنها راست مي گويند و شبكه برق مذكور يكي از قويترين شبكه هاي برق فشار قوي است و تأثير بسياري در ايجاد امراض پوستي، مقطوع النسل شدن كودكان و ابتلا به امراض صعب العلاج دارد كه حتي در تحقيقات دانشگاه صنعتي اصفهان روي اهالي اين كوي به اثبات رسيده است. اما ذكر اين نكته ضروري است كه مبدأ مترو شهري، پل زير گذر و گذر، آسمان فراز و پارك تفريحي كوهستاني صفه و ... نيز در محدوده برق فشار قوي قرار دارد و ضمناً شبكه فوق با عمر ۳۵ سال مستعد هرگونه حادثه اي است. با توجه به اظهارات وزير نيرو كه گفته اند تمام تجهيزات انتقال نيرو در داخل كشور ساخته مي شود به نظر مي رسد اگر به جاي بي خانمان كردن مردم، به انتقال و جابجايي اين شبكه انديشيده شود بهتر است. اين نامه را ۴۲ نفر امضا كرده اند.
نامه ديگر از عدالت نسب رسيده از گچساران. او نوشته: «سيستم صدور قبض بهاي برق ناحيه گچساران چه زماني اصلاح خواهد شد؟
از سال ۸۰ تا كنون ۳ مرتبه به اداره برق گچساران مراجعه و بدهي اداره خود را تسويه كرده ام. اما همچنان امور مشتركين اين اداره قبض تكراري صادر مي كند و اين يكي از دردسرهاي مردم است.»
نامه ديگر از ب ـ ق از مازندران آمده است.
او نوشته: در شهرستان ما اجراي يك طرح سه ساله ده سال به طول انجاميده است. طرح انتقال آب از گلنابدره به شهر بي پناه زير آب باپيشنهاد مردم و توصيه نمايندگان شهر تصويب و آغاز شد. پس از گذشتن از هفت خوان لوله ها و آمدن چندين پيمانكار كه هر كدام توشه اي برداشتند و رفتند و طرح مانند اكثر طرحهاي بدون نظارت اين مملكت به صورت نيمه كاره رها شد و با لاخره پس از مدتها با اما ها و اگر هاي فراوان به اتمام رسيد و كار انتقال آب هم با خون دل خوردنها انجام شد. اما نوشيدن آب مذكور داستانها دارد شنيدني. مردم شهر زير آب نبايد دائم از آب خالص گلنابدره در حالي كه داراي منابع غني آب و چشمه سارهاي فراوان است استفاده كنند. بلكه بايد از آب ادغام شده با آب خالص گنديده داخل چاه مانده يا مخلوط با اكسيدهاي پمپ و لوله هاي زنگ زده استفاده كنند. مخلوط كردن اين آبها به دليل آن است كه لوله هاي پلي اتيلن و فلكه هاي فشار شكن و اتصالات بين راهي و داخل شهر كه فقط نام خود كفايي را برخود دارد يا مي شكند يا فنرش در مي رود يا لوله مي تركد و در نهايت ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دست به دست هم مي دهند و اين قصه را تكميل مي كنند كه آب منطقه وقت و بي وقت قطع مي شود. ديگر كار به جايي رسيده كه ما مردم درد قطع آب خود را فراموش مي كنيم و به حال كارگران زحمت كش و خسته آب و فاضلاب دل مي سوزانيم. من نمي دانم ابرو باد و مه و خورشيد و فلك در چه كارند كه ما چنين اوضاع سختي را بايد تحمل كنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |