|
به بهانه هفته مبارك بسيج مردان بي شكست
|
|
|
آن روزي كه محمد امين (ص) رداي رسالت پوشيد و غربيانه پابه درياي حادثه نهاد حلقه اي از كفتاران شب پرست در اطراف او شكل گرفت غنچه نو شكفته آيين محمدي(ص) در ميان تند باد خشن نامراديها نيازمندنوازش باغبان مهربان بود به ناگاه از ميان نعره هاي ديوان بد سيرت مردان آسماني از آنسوي خاطرات آمدند آنان بسيجيان اردوگاه محمدي(ص) بودند مرداني كه گمشده سالهاي خفته در دامن جهل و گمراهي در چهره تابناكشان تفسير مي شد مردان بسيجي پا به معركه خون و خطر نهادند و بدينسان هاله اي از انوار مردان سبز انديش به سوي آسمانهاي دور زبانه مي كشيد حتي ستارگان آرميده در فضاهاي دور دست هم به شكار انوار برخاسته از وجود مقدسشان مي پرداختند و از آن پس مردان حماسه را در ميادين سوداي عشق و شرف مي ديدي مرداني كه سر پرشور به تيغ خطر مي سپردند و مرداني كه در قهقهه مستانه شان عندر بهم پرزقون بودند شور و عشق و حماسه در وجود بسيجياني گرد آمده بود كه ميادين بدر و احد و خندق را در سينه ستبر تاريخ آزادگان ماندگار نمود و از آن پس داستان مهاجرت خونين عاشقان در كرانه هاي گمنامي و بي ادعايي از راز هاي ناگفته شاهكار آفرينش شد كبوتران خونين بال آسمان خوبيها از ميان تير باران حوادث در ميادين صفين، نهروان و جمل مي گذشتند پرستوهاي آتش سوار حريصانه به وادي حادثه ها كوچ كردند خيمه هاي عاشقي در كربلاي خوبيها بر پاشد بسيجيان ميدان خونين نينوا غريبانه سر به سوداي عاشقي سپردند و رقص مرگ در ميدان جانبازي را به طنين خوش آهنگ زندگي در روز حادثه تفسير نمودند و بسيج از آنجا به دفاع مقدس رفت و بسيجي شمع آجين ميادين خون و خطر شد و امتداد يك حماسه نا تمام و بدينسان بسيج و بسيجي ترنم فرح بخش زندگي در ساحل بي كران هستي شد بسيج نه سن و سال مي شناسد نه مأموريتي هر كجا حادثه و خطر باشد آنجا او حضور دارد و هر جا او هست نسيم خوش اعتماد و اطمينان مي وزد بسيجي ساخته و پرداخته ميدان عاشقي است او جز قمقمه آبي كه سيرابش كند و سلاح آتشيني كه سينه پر كينه خصم بي مروت را نشان رود اندوخته ديگري در اين دنياي خاكي ندارد حكايت بسيج از هر جا كه شروع شده باشد به فاو و شلمچه و دارخوين ختم نمي شود بسيج ميعادگاه سرخ عاشقان است و بسيجي ذبيح خونين بال معركه گمنامي و بي نشاني است بسيج يعني اردوگاه استقامت و مقاومت و بسيجي يعني مالك، يعني عمار، يعني سلمان و بسيجي يعني مظلوم كوفه و شهيد محراب و بسيجي يعني علي(ع) و آن بسيجي كه مظلومانه به شهادت مي رسد او خود يك امام حسين(ع) است او از خلق رسته و به حق پيوسته است او خواب و خوراك را بر خود حرام مي كند تا در آن دورتر كودكي يتيم آرام در آغوش مادر به خواب عميق فرو رود او نگهبان كوي و برزن شهر خوبيها است خستگي در فرهنگ بسيجي پوچ و بي معنا است او شور آفرين و حماسه ساز است او باقي مانده اي از عاشوراي حسيني است او در زير باران تير و گلوله متولد شده و در ميان امواج سهمگين حوادث بالنده مي شود و سرانجام همچون موجي نا آرام در كرانه خوبيها سر به ساحل شهادت گذاشته و آرام و بي صدا به جاودانگان تاريخ مي پيوندد سلام بر تو و سلام بر روزي كه از مادر زاده شدي و سلام بر روزي كه از دنياي خاكي مظلومانه هجرت نمودي و سلام بر روزي كه سر افرازانه برانگيخته خواهي شد و سلام بر بسيجيان دريادل و ولايتمدار و سلام بر بازوان دشمن شكار آنان، باز در امتداد با شما چشم در چشم كهكشان داريم هرگز از راهتان جدا نشويم تا كه از خونتان نشان داريم روابط عمومي نيروي زميني سپاه
|