يكشنبه ۹ آذر ۱۳۸۲ - ۵ شوال ۱۴۲۴
Sun, Nov 30, 2003
تاريخ
شماره ۲۶۵۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
فرهنگ و پايداري
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
كيهان
روزنامه اي متفاوت
145779.jpg
روزنامه كيهان بزودي در ميان روزنامه هاي عصر تهران گل كرد و چون بعد از انتشار به سرعت به فروش مي رسيد و كمياب مي شد، روزنامه فروش ها بازار سياه درست كرده بودند و كيهان را به كساني مي دادند كه پول بيشتري از آنها بگيرند، از اين رو كيهان مجبور شد اعلام كند «قيمت كيهان ۵۰ دينار است و هر كس زيادتر بگيرد، كلاه است.»
روزنامه كيهان روزنامه اي نبود كه مانند اطلاعات صرفاً يك روزنامه خبري باشد.
در اين روزنامه، سرمقاله به جاي آنكه به سياست روز بپردازد، به بحثهاي تند تاريخي مي پرداخت، درحالي كه سرمقاله اطلاعات سياسي يا اجتماعي بود، اما مردم بيشتر دوستدار غوغا و هياهو بودند. براي نشان دادن نمونه اي از غوغاهاي كيهان سال ،۲۱ يك نمونه از مقالات بحث انگيز پروفسور سعيد نفيسي را از نظر خوانندگان مي گذرانيم. فراموش نكنيم كه در دوره بيست ساله افتخارات تاريخ ايران باستان اساس تشكيلات حكومت و بزرگداشت شاهان، بنيان كار نظاميان بود و در چنان جوي افشاگريهاي تاريخي سعيد نفيسي چنان هيجاني در افكار عمومي ايجاد كرده بود كه مردم بي نان و آذوقه پايتخت مشكلات روز را فراموش كرده، مسحور افشاگري هاي تاريخي او شده بودند.

نفيسي هم بي محابا به شاهان و جهانگشايان مي تاخت و با قلم بي پرواي خود پنبه جهانگشايان و قهرمانان تاريخ ايران را يك به يك مي زد و پيش مي رفت.
سرمقاله كيهان ـ شنبه ۱۶ خرداد ۲۱ ـ به قلم سعيد نفيسي
«مي گوئيد:
ما صحايف بسيار درخشان و نامهاي درخشنده مانند كورش و داريوش و اردشير و شاپور و انوشيروان و خسروپرويز و محمود غزنوي و آلبرارسلان و ملك شاه و تيمور و شاه اسماعيل و شاه عباس و نادرشاه و كريم خان و آقامحمدخان در تاريخ خود داريم. در اين جا خواهش دارم نام رضاشاه پهلوي را هم اضافه بفرماييد تا در آينده بتوانيم با شما از روي حق و انصاف سخن بگويم و دامنه تاريخ را تا به امروز برسانم.
در زمان هخامنشيان و اشكانيان و ساسانيان هر افتخاري كه در جنگ نصيب ما شده، بهره مستقيم نژاد ايراني نيست. هخامنشيان و اشكانيان و ساسانيان جنگهاي مزدوري مي كردند، يعني به زور پول افراد همه كشورهاي همسايه دور و نزديك خود را مجهز و مسلح مي كردند و با خود به اين سوي و آن سوي مي بردند و كشورها را مي گشادند و محل كم پول تر و كم زورتر را فرمانبردار خود مي كردند.
آن بناي بزرگ و آن كاخ آسمان ساي را كسي ساخته كه پول سرشار و كارگران بي شمار و عوامل مادي كامل در دست داشته و اگر اين وسايل به دست هر كسي مي افتاد، همان نتيجه را مي گرفت. در تاريخ جنگهاي اين دوره يعني دوره اي كه در تاريخ پيش از اسلام مي نامند، لشگرهاي بيشماري كه چه هخامنشيان و چه ساسانيان براي جهانگيري به شرق و غرب عالم بردند، مخلوط عجيب و درهمي از همه ملل آن زمان بوده است. نه تنها عيلامي و آشوري و كلداني و فنيقي و آرامي و سرياني و بابلي و مصري را اجير كرده، با خود مي برده اند، بلكه از يونانيان آسياي صغير و از گرجيان و ارمنستان و قفقاز و از سگاها يا سيت هاي جنوب اروپا و سواحل دانوب و درياي سياه نيز ياري مي گرفته اند و به درجه اي اين اختلاط در تاريخ عجيب است كه معلوم نيست سهم نژاد ايراني در اين لشگركشي ها چه بوده؟
اين وسايل به محض اين كه از دست پادشاهان مي رود، كار يكسره و دگرگون مي شود. دولت هخامنشي كه از كنار رود سند تا سرچشمه هاي نيل و از ساحل عمان و عربستان تا ساحل جيحون و سرحد چين و ساحل دانوب و درياي روم وسعت داشت، يك روز بي خبر گرفتار اسكندر مقدوني شد. آن روز، روزي بود كه پولها تمام شده بود و عوامل و وسايل را ديگر نمي توانستند به دست گيرند.
اسكندر مقدوني روزي كه با شاهنشاه هخامنشي روبرو شد، جوان ۲۲ ساله اي بود. آماري از مردم آن زمان يونان و مقدونيه در دست نداريم، اما يونان امروز ۷ ميليون هستند . كشورهايي كه در آن زمان جزو شاهنشاهي هخامنشي بود، به همين حساب كنوني ۱۰۶ ميليون جمعيت داشت. جوان ۲۲ ساله اي با شاهنشاهي ۲۲۴ ساله مقابل شد. مردمي با گروهي كه بيش از ۱۱ برابر آنها بودند، در افتادند و كسي با تاج و تختي ستيزه كرد كه دويست سال از او كهن تر بود...
تا دير نشده، اين نكته را به ياد شما مي آوريم كه ۷۰ درصد كساني كه از صدر اسلام تاكنون در ايران پادشاهي كرده اند، از نژاد ايراني نبوده اند. محمود غزنوي، اكبر ارسلان، ملك شاه و تيمور و نادرشاه و آغامحمدخان از نژاد ترك و مغول بودند.
پس اگر هم افتخاراتي براي آنها قائليد، متأسفانه بهره نژاد ايراني نخواهدبود و بالاترين مسامحه و گذشتي كه درباره ايشان مي توان كرد، اين است كه پرورش يافته و تربيت شده در ايران بوده اند و تازه در اين هم حرف دارم... محمود غزنوي در نظر شما گشاينده هندوستان و فاتح سومنات و بزرگ ترين بت شكن تاريخ ايران و عاشق بي صبر و قرار اياز و بزرگ ترين معلم ادبيات ايران است. اما در نظر كساني كه در كوچه هاي تاريك تاريخ در پي حقيقت چراغ به دست گشته اند، مردي است بسيار پول دوست و خونخوار و حنفي اشعري بسيار قشري، جابر، خودخواه و به هندوستان جز در پي زر و سيمي كه در آنجا سراغ داشته، نمي رفته است. اگر مي خواهيد نمونه اي از مهرباني هاي سرشار او نسبت به نژاد ايراني در دست داشته باشيد، لطف عميق و احترام و بزرگواري او را درباره خاندانهاي ايراني مانند سامانيان و سيمجوريان و پادشاهان محلي غرجستان و كابل و چغانيان و خوارزمشاهيان به ياد بياوريد كه با كينه خاصي به كشتار و از ميان بردن اين عناصر شريف ايراني كه مهندسين واقعي دانش و فرهنگ و ادبيات و تمدن ايراني بوده اند پرداخته است.
نمونه ديگر از عواطف او نسبت به نژادايراني آن بغض و عداوت خاصي است كه از بازماندگان همواره نسبت به خاندان هاي ايراني بزرگوار ديگري مانند آل بويه، آل زياد و خانواده كاكويه داشته است.
مي دانم چيزي كه از خواندن اين سخنان شورانگيز دردافزاي من بيشتر خاطر شما را آزرده مي كند اين است كه به شما گفته اند مؤسس شاهنامه فردوسي او بود. به شما گفته اند كه در دربار او به گفته اي هفتصد شاعر و به گفته ديگر چهارصد شاعر غرق در نعمت و آسايش زندگي مي كرده اند و عنصري ملك الشعراي دربار او هفتصد يا چهارصد غلام زرين كمر داشته. اما عزيزان من بدانيد آنچه شنيده ايد و خوانده ايد جز افسانه و دروغ محض چيز ديگر نيست.
بدنيست يكي ديگر از اين پهلوانان را كه به دوره ما نزديك تر است از نزديك به شما معرفي كنيم تا رابطه او را با نژادايراني و زبان و ادبيات ايراني بدانيد.
مورخين هندوستان مي نويسند: نادرشاه وارد دهلي شد و حكم قتل عام داد در مسجدي پشت به محراب روي زمين چهارزانو نشسته بود و شمشير خود را از غلاف كشيده فرمان داده بود كه تا شمشير من از نيام بيرون است بكشيد. پيداست كه لشگريان او به جان زن و مرد و پير و جوان و زنده و آزادشهر بخت برگشته افتاده بودند. هر كه را نزد او فرستادند و خواستند شفاعت كنند چون زبان ديگري جز تركي نمي دانست جز اين جمله كوتاه تركي چيزي نمي گفت: «پول ايستيرم» يعني پول مي خواهم. پس از آنكه آن وضع ساعتي دوام كرد و جوي خون در كوي و شهر به راه افتاد مردم شهر نظام الملك را كه يك ايراني شريف و بزرگوار بود به شفاعت نزد او فرستادند نظام الملك اين شعر دهلوي را براي نادرشاه خواند:
كسي نماند كه ديگر به تيغ نازكشي
مگر كه زنده كني خلق را و بازكشي
آن مرد خونخوار كه زبان فارسي نمي دانست و اصلاً بويي از شعر نبرده بود، خواست كه شعر را براي او ترجمه كنند، پس از آنكه شعر را براي او ترجمه كردند، گفت: «پيرمرد به ريش سفيد تو بخشيدم»
خواننده عزيز حقايق اينهاست نه آنكه تاريخ نويسان متملق شكم پرست براي خوش آمد اين گروه از مردم در زمان خودشان درست كرده اند و دست به دست گردانده به شما رسانده اند!»
145782.jpg
مقالات سعيد نفيسي در روزنامه كيهان توفاني به پاكرد و كار از مناظره به مشاجره و از مباحثه به فحش و ناسزا كشيدو روزنامه كيهان مجبور شد در سرمقاله روز ۲۷خرداد ۲۱ خود براي آرام كردن مردم مقالات سعيدنفيسي را زائيده احساسات آني ايشان دانسته و در جانبداري از شاهان گذشته اظهارنظر كرده بنويسد:
«اينكه دراين اواخر به دهن بعضي از معاصرين افتاده است كه سلطان محمود غزنوي و ملكشاه سلجوقي و محمدخوارزمشاه و نادرافشار ترك بوده اند حرفي است كه بعضي از مستشرقين اروپا كه در ظاهر عالم اند و متتبع و در باطن جاسوس اند و بدانديش براي تحقير ملت ما درست كرده اند و هيچ عالمي آن را در ترازوي خرد خويش وزني نمي نهد.»
غوغايي كه كيهان با انتشار مقالات سعيدنفيسي برپاكرده بود اگر براي نفيسي جز فحش و بدگويي چيزديگري به بارنياورد ولي براي كيهان تيراژ آورده بود به طوري كه پس از اطلاعات كه بالاترين تيراژ را داشت در شمار پرتيراژترين روزنامه هاي پايتخت محسوب مي شد ... كيهان كه دراين غوغا تيراژ چشمگيري به دست آورده بود اين بار با عنوان كردن آزادي مطبوعات مناظره ديگري را به راه انداخت كه درآن عبدالرحمن فرامرزي و سيداحمدتبريزي (كسروي) به مقابله قلمي پرداختند. فرامرزي طرفدار آزادي مطبوعات بود و كسروي خواستار محدوديت آن و بدين ترتيب روزنامه كيهان طرفداران خاصي پيداكرد ولي از نظر تيراژ به پاي اطلاعات نمي رسيد. اما كيهان ازپا ننشست و قدم به قدم پيش رفت تا رقيب اطلاعات شد. در دهه ۳۰ كار اين دو روزنامه به مشاجره كشيد. اطلاعات و كيهان بر عليه يكديگر دست به افشاگري زدند . كيهان سودجويي هاي خاندان مسعودي را عنوان كرد و مسعودي كمك هاي پنهاني دربار را به فرامرزي و چون كار بالا گرفت بزرگان قوم ديدند ادامه آن به ضرر حاكميت است. لذا وساطت نمودند و كيهان و اطلاعات آشتي كردند. پس از آن دوستي و مودتي ميان آنها پديد آمد و اختلافات خود را كنار گذاشتند با آن كه تيراژ كيهان كمتر از اطلاعات نبود اما نظارت بر مطبوعات در سطح كلان با مسعودي بود واو بود كه در جلسات هميشه خط مي داد و ديگران مجري تصميمات او بودند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |