|
|
|
سفري رؤيايي به ۵۸سال پيش
|
|
|
|
يك ماجراي حقيقي پليسي در هاليوود
|
|
|
|
|
|
|
|
درباره كارگردان و فيلمنامه نويسان «ورونيكا گورن»
|
|
|
|
|
|
نگاه اجتماعي به فيلم «ورونيكا گورن»
|
|
|
|
معرفي يك فيلم روز پليسي ـ جنايي
|
|
|
|
تاريخچه سينماي پليسي در ايران (قسمت آخر)
|
|
|
|
|
|
|
قاچاقچيان نوار به حبس مي روند
سناتورهاي آمريكا پيشنهاد تصويب لايحه اي را داده اند كه طبق آن كساني كه آثار هنري مثل موسيقي و فيلم را قبل از عرضه رسمي شان از روي اينترنت دان لود كرده و به فروش مي رسانند، به ۵ سال حبس خواهند رفت. طبق اين لايحه، فيلمبرداري مجدد از روي يك فيلم در حال نمايش در سالن هاي نمايش و سپس ارسال نوار قاچاق به ساير كشورها نيز جرم محسوب شده و با آن برخورد خواهد شد.طبق برآوردها بر اثر رواج نوارهاي قاچاق طي سالهاي اخير استوديوهاي سينمايي در آمريكا سالي حداقل ۳ ميليارد دلار ضرر داده اند.
|
|
|
|
|
سفري رؤيايي به ۵۸سال پيش
ابهام ماندگار براي «كارآگاه مارلو»
|
|
|
در سال۱۹۴۵ بودكه هاوارد هاكز فيلمساز مشهور آمريكايي «فيلم نوآر» پليسي و درخشان و رؤيايي خود به نام «خواب بزرگ» را ساخت. تمام عوامل بزرگي در اين فيلم جمع اند. نخست اينكه براساس رماني ماندگار از ريموند چندلر باهمين نام ساخته شده است و اگر بخواهيم صحيح تر بگوييم اين اصولاً اولين رماني بودكه چندلر نوشته بود و همه حلاوت لازم راداشت. دوماً نوشتن فيلمنامه را به كساني سپردند كه هر كدام براي خود غولي بودند؛ از ويليام فالكنر كه خود يك نويسنده بسيار معروف و تحسين شده بود، گرفته تا ژول فورتمن و لي براكت. و سوماً خود هاكز، كه اوج هنر كارگرداني اش را در اين فيلم بروز داد وچنان كلاسيك و شسته ورفته اين اثر را از آب درآورده كه ۵۸سال پس از اكران اوليه «خواب بزرگ»، هنوز تازگي از آن مي بارد و چهارماً بازيهاي خوب و قوي هنرپيشه هاي فيلم، سرآمد آنها همفري بوگارت افسانه اي بود كه در آن ايام اوج گرفته و بدل به بازيگر نخست كارهاي «تريلر» (دلهره آور) و فيلمهاي پليسي ـ جنايي شده بود و با آن چهره تلخ و خراشيده و نازيبا، از ديد تماشاگران زيباترين فرد براي به تصوير كشيدن داستان گنگسترها و يا ماجراهاي مرموز پليسي بود. ايرادهاي بي اثر از ساير بازيگران عمده فيلم مي توان به جان ريجلي، مارتا ويكرز، لوئيس جين هيدت، رجيس تومي، دوروتي مالون و باب استيل اشاره كرد والبته بايد قبل از همه اينها نام لورن باكال را آورد كه در آن زمان در زندگي حقيقي نيز همسر بوگارت بود. عده اي مي گفتند كه باكال در دومين فيلم بلند سينمايي اش، سوار بر نقش خودنيست و هنوز بسيار ناپخته است اما هاكز چنان فضاي مرموز و جذابي ساخته بود كه مسأله فوق در آن حل و محو شده بود.برخي و حتي هنرپيشه هاي فيلم نيز اين ايراد را مي گرفتند كه رمان چندلر و سناريوي حاصله چنان پر از راز و ابهام است كه از اصل موضوع سر در نياورده اند و دقيقاً نمي دانند كه چه چيز است و چه اتفاقي و توسط چه كساني افتاده است! اما حقيقت آن است كه نه چندلر و نه هاكز به اين وجه از قضيه اهميتي نمي دادند و خيال و قصد رفع اين ابهامها را نداشتند. در «خواب بزرگ»، فيليپ مارلو كارآگاه معروف و مخلوق افسانه اي چندلر توسط يك زن جوان (باكال) استخدام مي شود تا يك باج گير را كه در پي خانواده اوست، شناسايي كند اما مارلو در اين روند، در يك ماجراي قتل گرفتار مي آيد و در حالي كه هر يك از اعضاي خانواده آن زن و خواهر پرفريبش (ويكرز) مي توانند در اين ماجرا سهيم و يا حداقل از آن مطلع باشند، گردش و تفحص مارلو در اين امر بسيار پيچيده باتصاوير سياه وسفيد و پر از كشش هاكز همچنان بي نتيجه ادامه مي يابد و با اين وجود، به افسانه اي بزرگتر از اصل داستان و فراتر از كتاب پايه و مبنا بدل مي شود. غيرقابل برابري بد نيست تذكر دهيم كه مايكل وينر فيلمساز بريتانيايي هم در سال۱۹۷۸ يك نسخه ديگر سينمايي از روي همين داستان ساخت كه رابرت ميچم سرشناس و سارا مايلز، اوليور ريد و ادوارد فاكس در آن شركت داشتند و اصلاً با كار درخشان هاكز برابري نمي كند و در قياس با آن، يك كار بدوي و پيش پا افتاده نشان مي دهد. براستي هم چه كسي مي خواست با ديد غني هاكز و نماي كلاسيك بوگارت در اين حيطه برابري كند؟
|
|
|
|
|
يك ماجراي حقيقي پليسي در هاليوود
اين كارآگاه خصوصي مشكوك چه مي كرده است؟
هفته گذشته يك كارآگاه خصوصي شاغل در هاليوود به اتهام داشتن و توزيع سلاح هاي غيرمجاز و همچنين كسب اخبار و استراق سمع در زندگي خصوصي هنرمندان مشهور سينما بازداشت شد. قضيه او بسيار مشكوك است. وي كه ۵۹ ساله است و آنتوني پلي كانو نام دارد، ظاهراً تحت استخدام برخي از همين ستاره ها بوده اما تحقيقات نشان مي دهد در خانه برخي از آنها ادوات استراق سمع و فيلمبرداري پنهاني را كاشته و مداركي را از آنها جمع آوري مي كرده است. گمان مي رود استخدام كنندگان كاملاً از اين قضيه مطلع بوده و حتي شخصاً به وي مأموريت اين كار را داده اند. در ميان كارفرمايان او تعدادي از شاخص ترين وكلا و سران استوديوهاي سينمايي نيز ديده مي شوند. هنوز هيچ شاكي شخصي براي پلي كانو يافت نشده اما اف.بي.آي در حال تحقيق است تا بيابد وي چقدرنوار غيرقانوني از كاراكترهاي فوق جمع آوري كرده است. در همين ارتباط صحبت هايي با وارن بيتي معروف و گري شندلينگ كه گمان مي رود هدف استراق سمع ها و جاسوسي هاي فوق بوده اند، صورت گرفته است. با اين حال پلي كانو هرگونه تخلف از جانب خود را انكار كرده و گفته است تمام موكلان و استخدام كنندگان او نيز بي گناه بوده اند. او افزوده است: بهتر است آنها را راحت بگذاريد و اگر هم مجازاتي در كار است، براي من معمول و اجرا داريد. جالب تر اين كه به رغم عدم تشكيل دادگاه رسمي و صادرنشدن حكم وي، براي پلي كانو چيزي بين ۲۷ تا ۳۳ ماه حبس در نظر گرفته شده است تا شايد با خوردن آب خنك حالش جا بيايد و بگويد كه ماجراي اين تحقيق هاي غيرقانوني چه بوده است. بدتر اين كه طي حمله پليس به دفتر اين كارآگاه خصوصي مشكوك، چند قبضه سلاح گرم و حتي دو نارنجك دستي يافت شده است. اين كه او اين سلاح ها رابه چه كساني مي داده و به نفع و ضرر چه كسي جاسوسي مي كرده، اين روزها از سوژه هاي داغ هاليوود است و حتي مي توان از روي آن يك فيلم تازه و جذاب هم ساخت!
|
|
|
|
|
نماينده نيكي يا شر؟
پس از سوپرمن و بت من و اسپايدرمن و مردان ايكس و ساير كميك استريپهاي برگردانده شده به فيلمهاي بلند سينمايي، نوبت به موجود موسوم به «من.تينگ» نيز رسيده است تا تبديل به چنين فيلمي شود وبازار كارهاي اكشن و حادثه داغ تر شود.«من تينگ » در سري داستانهاي مارول بوكز، موجودي است كه از مجموعه بي عدالتي هاي صورت گرفته در حق انسان و طبيعت و از بازتاب آنها سربرمي آورد و ضدقهرماني مي شود كه با شر مي جنگد اما مثل هالومن و هالك فرزند خشم است و مشخص نيست كه كدام خوبي را مي جويد و آيا بيشتر يك وسيله در دست «بدي ها » نيست؟فيلمبرداري «من تينگ » به تازگي و پس از ۸هفته در سيدني استراليا تمام شده و كارگرداني با برت لئونارد و ايفاي نقشهاي اصلي با جك تامپسون، راويري پاراتني، مت لونه وز و راشل تيلور بوده است. فيلم از ۷شهريور ۸۳ اكران خواهد شد. تا آن زمان مي توان به «اسپايدرمن۲» دلخوش كرد كه خرداد سال بعد به نمايش درمي آيد.
|
|
|
|
|
حادثه ۱۱سپتامبر در سينماي هند
از ارديبهشت ۸۳ يك كار «تريلر» (دلهره آور) و رمانتيك در سينماي هند عرضه مي شود كه پيش بيني مي شود فروش زيادي داشته باشد.اين فيلم «مامكين »نام دارد و يك بار ديگر دو هنرپيشه پرطرفدار هندي يعني بيپاشاباسو و جان ابراهام را مقابل هم قرار داده است. اين دو در ابتداي سال جاري نيز در فيلم پليسي ديگري به نام «جيسم » بازي كرده بودند كه از پرفروش ترين فيلمهاي امسال بوده است. وقايع فيلم تازه در پس زمينه انفجارهاي مهيب «۱۱سپتامبر » روي مي دهد و يك ضلع سوم نيز وجود دارد تا مثلث بازيگران شاخص اين فيلم كامل شود و اين ضلع را پريانشو چاترجي تازه وارد تشكيل مي دهد. باسو مي گويد: در اين فيلم رل نقاشي را بازي مي كنم كه خواهرش در واقعه ۱۱سپتامبر كشته مي شود و در نتيجه با گروههاي ضدتروريسم آشنا مي شوم و...
|
|
|
|
|
درباره كارگردان و فيلمنامه نويسان «ورونيكا گورن»
سكانس هاي تكان دهنده
جوئل شوماخر رانبايد فقط به عنوان كارگردان خوش ذوق قسمت هاي سوم وچهارم «بت من» (مرد خفاش) شناخت. برعكس ، او تنوع جالبي را در كارش داشته وروي سوژه هاي مختلف از خود احاطه بروز داده است. مثل زماني كه به حيطه كتابهاي جان گريشام («موكل» و «زماني براي كشتن ») سفر كرده واز روي آنها فيلم هايي ساخته است ويا موقعي كه درسال ۲۰۰۲ ما را به دنياي عجيب «كيوسك تلفن» برد وبا بازي كالين فارل ايرلندي در محوطه اي به اين كوچكي ، هيجان بزرگ ونابي را خلق كرد. باهمت او و فيلمنامه نويساني مثل كارول دويل و مارتي اگنس داناهيو، «گورن» چندسكانس تكان دهنده دارد. مثل نماهاي مربوط به آمدن كاراكتر گيلي گان به خانه خارج از شهر گورن وكتك مفصلي كه به وي مي زند وهرنمايي در فيلم كه جرالد مك سورلي درنقش گيلي گان ، نگاه مرگبارش را به هرسويي مي اندازد. شوماخر چون قبلاً «كارگردا ن هنري» و صحنه پرداز بوده، هميشه استيل و سبك را گرامي داشته و اين چيزي است كه استوديوها و تهيه كنندگان فيلم بسيار در كار او مي پسندند. اما شوماخر در «گورن» هرگز شخصيت پردازي و تمركز روي سوژه و كاراكتر اصلي رافراموش نكرده و همين مسأله به نقطه قوت فيلم بدل شده است.
|
|
|
|
|
قهرمان كارتون، فيلم شد
سالها بود كه يك قهرمان كميك و كارتوني به نام ميشل وايلان در جامعه فرانسه يكه تازي مي كرد و نوجوانان و حتي بزرگسالان اين سالها بود كه يك قهرمان كميك و كارتوني به نام ميشل وايلان در جامعه فرانسه يكه تازي مي كرد و نوجوانان و حتي بزرگسالان اين كشور، كميك استريپ هاي مربوطه را مي خواندند.اما از هفته گذشته نخستين فيلم بلند سينمايي از روي اين كاراكتر انيميشن نيز عرضه شد كه كار لوك بسون فيلمساز مشهور فرانسوي و خالق كارهاي پر سر و صدا مثل «ني كيتا»، «لئون» و «عنصر پنجم» است. اما كار اين آقاي وايلان بر روي پيست هاي اتوموبيلراني متمركز است و او يك راننده مشهور رقابتهاي اين رشته ورزشي است و بخصوص شيرين كاريهايش در تورنمنت مشهور و ۲۴ ساعته لومان مورد اشاره زيادي در سلسله داستان هاي مربوطه قرار گرفته است.وايلان ۴۶ سال پيش ظهور كرد و تا بحال ۶۰ كتاب كميك در باره شخصيت وي نگاشته شده كه بيش از ۲۰ ميليون نسخه آن به فروش رفته است. ايفاي نقش وايلان به ساگامور استرونين سپرده شده و با بازي او ما يك راننده بي باك را مي بينيم كه در تيم متعلق به پدرش عضويت دارد و با رقبا به مبارزه بر مي خيزد.
|
|
|
|
|
نگاه اجتماعي به فيلم «ورونيكا گورن»
اميد در يك جامعه تلاشگر
«ورونيكا گورن» نه يك داستان خيالي بلكه عين حقيقت ونشانگر زندگي روزنامه نگاري با همين نام است وجوئل شوماخر كارگردان فيلم نيز سعي كرده است بار حقيقي فيلم را حفظ كند و رؤياپردازي افراطي نداشته باشد. بنابراين ما با حقايق اجتماعي تلخ موجود در ايرلند آشنا مي شويم . آنجا كه هيچكس امنيت ندارد وهمين مسأله زندگي عادي افراد را زايل وساقط كرده است. حسن فيلم، نشان دادن صريح شجاعتي است كه گورن را از همتاهايش متمايز وجدامي ساخت. او هرملاحظه اي را كنار گذاشت تا لااقل جوانترها در شهر دابلين آينده اي سالم تر داشته باشند وبا اينكه چندسال از مرگ وقتل وي به دست گنگسترها مي گذرد اما افسانه او در ايرلند پابرجاست ومانع افتادن اعضاي نسل تازه در دام اعتياد و بي همتي شود. جامعه ايرلند در تمام اين سالها هميشه به عنوان جامعه اي سياسي و هدفدار شناخته شده ودر آثار هنري هيچگاه به وجه اعتياد در آن توجه مبذول نشده بود واين فيلم جديد اين كار نادر را به خوبي انجام داده است . هرچند شكي وجود ندارد كه اين صرفاً بهانه اي براي نشان دادن زندگي كاراكتر اصلي (با بازي كيت بلنچت ) است . تلاش او ثابت مي كند كه مردم ايرلند بندرت حاضرند ايده آل هاي خود را آسان بفروشند ودرنهايت سياست وآزادگي را فداي اعتياد نمي كنند. اين شايد درس اجتماعي بزرگ فيلم «ورونيكا گورن» باشد، هرچند كه پايان تلخ آن نمي تواند براي بينندگان عادي اميدساز باشد.
|
|
|
|
|
معرفي يك فيلم روز پليسي ـ جنايي
روزنامه نگاري كه قرباني حقيقت مي شود
|
|
|
وصال روحاني فيلم «ورونيكا گورن» درباره يك روزنامه نگار زن ايرلندي به همين نام و داستان حقيقي زندگي وي است كه در نشريه ساندي اينديپندنت كشورش قلم مي زد و وقتي شروع به تحقيق پيرامون گنگسترها و گروههاي خلافكار وقاچاقچي در دابلين كرد، جانش را به خطر انداخت و سرانجام نيز در همين راه كشته شد. اين نكته بدرستي مشخص نيست كه او يك روزنامه نگار قوي بوده است يا خير اما اين را مي توان به راحتي حس كرد كه او شجاع و يك تحقيق گر سرسخت بوده است. او از ديدن فعاليت قاچاقچيان و فروش مواد مخدر از سوي آنان به نوجوانان و جوانان نگون بخت در شهر دابلين به جان آمده بود و دست به تلاشي بزرگ و تبليغاتي براي رو كردن چهره آنان و متوقف كردن فعاليت شان زد. او از اين راه لطمه اي بزرگ به آنان زد امازندگي اش را روي اين قضيه گذاشت. شايد جوئل شوماخر كارگردان فيلم و كارول دويل و مري اگنس داناهيو كه سناريو رانوشته اند، اين را يك داستان مبتني بر شجاعت و عزم راسخ بدانند اما بيننده ها در پايان فيلم اين احساس را دارند كه كاراكتر اصلي قصه فقط يك كمال گرايي موهوم را داشته است. در جاي جاي شهر گورن چنان در تحقيقات خود و شهرت حاصله از آن غرق است كه حرف ها وهشدارهاي شوهرش را كه به او اهميت حفظ جان خودش و بچه شان را گوشزد مي كند، نمي شنود. شايد هم حرفه روزنامه نگاري در بريتانيا بسيار سخت تر و خطرناك تر از آمريكا باشد و تقريباً تمام روزنامه ها در ايرلند ملي گرا و ضددولت مركزي بريتانيا هستند و كمتر كسي را در اين كشور مي يابيد كه اهل مطالعه و روزنامه خواني نباشد. او در سال ۱۹۹۴ از زبان چند معتاد نوجوان شنيد كه چطور گروههاي گنگستري از آنها براي توزيع مواد و رسيدن به اهداف شان استفاده مي كنند و چطور در جاي جاي شهر مأموريت هايي را دراين زمينه عهده دار مي شوند. در بين خلافكاران او عصباني مي شود و قدم به راه مبارزه مي گذارد و ما با دوربين شوماخر صحنه هاي خشونت تند گنگسترها را كه ظاهراً براي حفظ نظم و ترتيب در جمع شان صورت مي پذيرد، مي بينيم و به اين ترتيب بيش از پيش با وي همسو مي شويم. و گورن در اين راه با مارتين كاهيل آشنا مي شود كه يك دزد رابين هود وار بوده است . با اين تفاوت كه هرچه از ثروتمندان سرقت مي كرده، براي خودش نگه مي داشته و لزوماً به فقرا نمي داده است! اما گورن به او اعتنا نمي كند و حتي يك جنايت بزرگ او را گزارش نمي كند
|
|
|
|
|
تاريخچه سينماي پليسي در ايران (قسمت آخر)
در جست وجوي هويت
در سالهاي پس از انقلاب، پيش از آنكه فيلم پليسي به صورت يك جريان فعال، بخشي از بدنه سينما را تشكيل دهد، گروهي از فيلمسازان باگرايش به مضامين سياسي و افشاگرانه، بررسي اعتبار شاخه اي از نيروي پليس قبل از انقلاب رادر كانون توجه خود قرار مي دهند و در تعدادقابل توجهي از فيلمهاي اين دوره، مأموران ساواك (پليس امنيتي) به عنوان قطب منفي حركتهاي اجتماعي معرفي مي شود و به شدت مورد انتقاد و پرده دري قرار مي گيرند. به عنوان شاخص ترين نمونه ها در اين زمينه، «خط قرمز» (مسعود كيميايي، ۱۳۶۱) و «نقطه ضعف» (محمدرضا اعلامي، ۱۳۶۲) قابل اشاره اند كه هر يك به نوعي سعي دارند نقبي به دنياي دروني عناصر پليس امنيتي بزنند و تحليلي روانشناسانه از هويت آنها در موقعيت بازوي سركوب نظامهاي استبدادي ارائه دهند. «خط قرمز» امكان نمايش عمومي پيدا نمي كند تا قابليتش در جلب توجه عامه تماشاگران مشخص شود و «نقطه ضعف» كه براساس داستاني به همين نام نوشته آنتونيس ساماراكيس يوناني ساخته شد. هر چند به عنوان نقطه اي درخشان در كارنامه سازنده اش ثبت مي شود اما چنان شوق برانگيز نيست تا به صورت يك شيوه در فيلم پليسي، مبناي كار سينماگران ديگر باشد. «پرواز به سوي مينو» (تقي كيوان سلحشور، ۱۳۵۸)، «طلوع انفجار» (پرويز نوري، ۱۳۶۰)، «اشباح» (رضا ميرلوحي، ۱۳۶۱)، «توجيه» (منوچهر حقاني پرست، ۱۳۶۱) از ديگر كوششهاي سينماگران در نمايش موجوديت پليس امنيتي در سالهاي گذشته اند كه به علت ذهن سياست زده سازندگانشان، از حال و هواي آشناي فيلمهاي پليسي، چندان بهره اي ندارند. با اين مقدمه، مي توان از فيلم «بازجويي يك جنايت» (محمدعلي سجادي، ۱۳۶۲) به عنوان نخستين فيلم پليسي اين دوره به مفهوم متعارف آن نام برد. اين فيلم با پايبندي به مباني و اصول اين «گونه سينمايي، الگويي جدي ارائه مي دهد اما نمي تواند جريان ساز باشد و درگير و دار سينماي بي هويت آغاز دهه شصت مهجور مي ماند. در بيشتر فيلمهاي پليسي اين دوره، تصويري كه از پليس ارائه مي شود با هنجارهاي مأنوس تماشاگران سينما در تضاد است. تماشاگري كه طي ساليان گذشته، همواره پليس را در قامت قهرماني يكه تاز در عرصه مبارزه با تبهكاران ديده و امنيت اجتماعي را در سايه مسلط اين گروه از نمايندگان قانون يافته است، چگونه مي تواند چهره منفعل و گاهي تباه و آلوده پليس را باور كند؟ هر چند اين چهره، واقعي تر از تصوير سينمايي پليس باشد. با اعتنا به اين واقعيت، وقتي فيلم «سناتور» (مهدي صباغ زاده، ۱۳۶۳) بار ديگر قراردادهاي گذشته را به خدمت مي گيرد و به سياق سابق، ازپليس مأموري وظيفه شناس، چهره اي مصمم، با اراده اي خلل ناپذير به نمايش مي گذارد و رونق از دست رفته فيلم پليسي را در سينماي ايران احيا مي كند. فروش ركوردشكن اين فيلم راه حلي براي بحران فروش فيلمها ارائه مي دهد و فيلمسازان ديگر را نيز به ساختن فيلم پليسي، وسوسه مي كند وهر چند، صاحبنظران و سياستگزاران سينما به اينگونه سينما روي خوش نشان نمي دهند و موانع و محدوديتهايي براي سازندگان آنها ايجاد مي كنند، با اين همه الگوي «سناتور» به جرياني رو به رشد بدل مي شود و در ميان مجموعه ملودرامهاي خانوادگي و آثار جنگي/ حادثه اي و تاريخي/ سياسي، جاذبه عامه پسند فيلمهاي پليسي جلوه چشمگيري ايجاد مي كند: «تاراج» (ايرج قادري، ۱۳۶۴)، «طائل» (محمد عقيلي، ۱۳۶۴)، «يوزپلنگ» (ساموئل خاچيكيان، ۱۳۶۴)، «تشكيلات» (منوچهر مصيري۱۳۶۵،)، «سازمان۴» (حسن جوانبخش، ۱۳۶۵)، «شكار» (مجيد جوانمرد، ۱۳۶۷)، «دلار» (ناصر مهدي پور، ۱۳۶۸) و... از جمله فيلمهايي هستند كه بازگشت به قراردادهاي پيشين فيلم پليسي را مبناي تصويرپردازي و حادثه پروري قرار مي دهند و البته با تغييري اندك در موقعيت آدمهاي ماجرا و همچنين بهره گيري از چاشني سياست به بهانه توصيف انگيزه فعاليت هاي تبهكارانه، مي توانند امكان ساخت و نمايش داشته باشند. در كنار اين طرز پرداخت فيلم پليسي، گروهي ديگراز فيلمسازان نيز مي كوشند تصويري ديگر از پليس ترسيم كنند و پاي نيروهاي فعال در نهادهاي نوبنياد انقلاب اسلامي را به دنياي سينما بكشانند؛ «پرچمدار» (شهريار بحراني، ۱۳۶۳) نخستين تجربه نسبتاً موفق چنين كوششي است. قهرمانان اين فيلم، چهره هاي جديدي در دستگاه پليس كشور را به نمايش مي گذارند كه مهمترين ويژگي شان، پايبندي به آرمانهاي انقلاب و مبارزه با مخالفان براي حفظ كيان نظام جمهوري اسلامي است. اين ويژگي، انگيزه رفتار گروهي تازه نفس از مأموران پليس را به شرايط سياسي جامعه وابسته مي كند و برخلاف الگوهاي پيشين كه با «سناتور» بار ديگر يادآوري شده، انگيزه هاي فردي قهرمان براي مقابله با تبهكاران، جاي خود را به آرمانخواهي سياسي/ مذهبي مي دهد. «حماسه دره شيلر» (احمد حسني مقدم، ۱۳۶۵)، «دست نوشته ها» (مهرزاد مينويي۱۳۶۶،)، «پرواز پنجم ژوئن» (عليرضا سميع آزاد، ۱۳۶۹)، «تعقيب سايه ها» (علي شاه حاتمي، ۱۳۷۰) نمونه هاي شاخص اين گروه فيلمهاي پليسي هستند. در بررسي فيلمهاي پليسي دهه شصت، جدا از اين دومجموعه كه مورد اشاره قرار گرفت، به تجربه هاي پراكنده اي نيز برمي خوريم كه هر يك به دليل برخورداري از وجهي خاص، شايسته توجه هستند: «رنگها» (محمدرضا هنرمند، ۱۳۶۴) با دستمايه قرار دادن موضوعي جنايي/ پليسي، ديدگاه فلسفي سازندگانش را درباره فلسفه مرگ وزندگي تشريح مي كند. داستان اين فيلم در يك مكان فرضي كه حال و هواي ظاهري جوامع غربي را دارد اتفاق مي افتد و آدمهاي ماجرايش هم ريخت و رفتار شخصيتهاي سينماي جنايي/ پليسي غرب راتداعي مي كنند. «تيغ و ابريشم» (مسعود كيميايي۱۳۶۶)، داراي مضمون موردعلاقه اين فيلمساز است كه درگير و دار ماجرايي پليسي، ارزش رفاقت و روابط سنتي آدمهايش را مطرح مي كند. دراين فيلم هر چند به سياق معمول با مسأله مبارزه با قاچاق موادمخدر روبرو مي شويم، اما در بطن فيلم، جرياني مستندگونه از شرايط حاكم بر نظام پليسي خبر مي دهد. «مأموريت» (حسين زندباف، ۱۳۶۶) كمدي هجوآميزي را با مايه اي ملودرام در زمينه فيلم پليسي تجربه مي كند. همين فيلمساز در معما (۱۳۶۶)، به چهره آشناي پليس دهه پنجاه در كسوت يك پاسبان بازمي گردد. «كارآگاه۲» بهروز غريب پور، ۱۳۶۸) كه برگردان يك نمايش عروسكي ويژه كودكان به فيلم سينمايي است، پيام اخلاقي تربيتي اش را با استفاده از جاذبه ماجرايي پليسي به مخاطبان خود القا مي كند. در «پرده آخر» (واروژكريم مسيحي، ۱۳۷۰)، معصوميت كودكانه يك بازرس پليس كه از پس ظاهر خشن ومردانه اش سربرمي زند، طنز و مطايبه را با سايه روشن وهم آلود و حاكم بر فضاي جنايي فيلم مي آميزد و در نهايت طرح كاريكاتورگونه اي از سينماي جنايي/ پليسي ترسيم مي كند.
|
|
|
|
|
شريك جرم پليس تلويزيوني آزاد شد
ارل كالدول يكي از گماشته ها و خدمتكاران رابرت بليك هنرپيشه مشهور و قديمي هاليوود (و ايفاگر نقش «باره تا» در سريال پليسي با همين نام) كه مثل خود وي متهم به دست داشتن در قتل باني لي باكلي همسر بليك در بهار سال ۲۰۰۱ شده و تحت پيگرد و محاكمه قرار داشت، هفته گذشته با رفع اتهام از وي آزاد شد. پيش بيني مي شود دادستانان دوباره بر عليه وي اقامه دعوا كرده و او را مجدداً به همدستي با بليك در جنايت فوق متهم نمايند اما حتي خود آنها نيز معترف اند كه اين كار خرج زيادي بر مي دارد و مدارك در اين ارتباط كافي نيست. بنابراين يك ميليون دلار پولي كه بليك به عنوان وثيقه آزادي كالدول به مقام هاي قضايي داده بود، به وي عودت داده شد اما چه فايده كه خود او دو سال است در حبس بسر مي برد و حتي نمي تواند يك دلار آن را نيز در خيابان خرج كند. * منبع: هاليوود ريپورتر
|
|
|
|