«تيلين ورنوس» نخستين قاتل زنجيره اي زن درآمريكاست كه اقدام به قتل هفت مرد با شليك گلوله كرده است.
درباره اين زن آمريكايي كه به شش بار اعدام روي صندلي الكتريكي متهم شد كتابها، مقالات و فيلم هايي به چاپ رسيده و اپرايي براساس زندگي او ساخته شده كه تأثيرات زيادي را برجاي گذاشته است.
* آيلين كيست؟
لئوريل پيتمن يك بيمار رواني بود. او اقدام به كودك آزاري مي كرد وسرانجام در سال ۱۹۶۹ درحالي كه در زندان به سرمي برد خودش را به دار آويخت.
ديان ورنوس زني بود كه در ۱۵سالگي با پيتمن ازدواج كرد و دو سال بعد از ازدواجش از او جداشد.
اين جدايي درست چندماه قبل از تولد آيلين بود.
«ديان» بعد از تولد «آيلين» چون به عنوان يك زن مجرد نمي توانست از پسرش «كيت» و «آيلين» نگهداري كند در سال ۱۹۶۰ آن دو را به تروي واقع در ميشيگان برد و نزد پدر و مادر خود رها كرد.
«لوري» و «بريتاورنوس» پدربزرگ و مادربزرگ «كيت» و «آيلين» از آن به بعد سرپرستي اين دو كودك را برعهده گرفتند.
لوري و بريتاورنوس درحالي اين مسؤوليت را برعهده گرفتند كه هرچه كيت و آيلين بزرگتر مي شدند آنان خود را به عنوان والدين آنها، به آن دو معرفي مي كردند.
وقتي آيلين دوازده ساله بود، پي برد كه «لوري و بريتا» پدربزرگ و مادربزرگ او و «كيت» هستند. «لوري ورنوس» مردي لاابالي بود كه اغلب مست مي كرد. او دراين مست كردن ها به شدت با كيت و آيلين برخورد مي كرد و به آنان سخت مي گرفت. آيلين و برادرش وقتي كه حقيقت را فهميدند در برابر اين سختگيري ها طغيان كردند.
دراين هنگام بود كه آيلين پي برد پدرش شش سال قبل وقتي به جرم آزار و اذيت يك بچه هفت ساله به زندان افتاده بود، اقدام به خودكشي كرده است.
دوسال بعد آيلين توسط يكي از دوستان الكسي پدربزرگش موردتجاوز قرارگرفت. وقتي پدربزرگ متوجه شد كه آيلين باردار شده است، او را به مركز نگهداري از مادران ازدواج نكرده فرستاد، تا دراين مركز از او حمايت شود. آيلين درچندماهي كه دراين مركز بود با كاركنان و دختران ديگري كه وضعيت مشابهي با او داشتند، رفتار خصمانه اي داشت به نوعي كه هيچكس امكان برقراري ارتباط را با او نداشت.
سرانجام در ژانويه ۱۹۷۱ آيلين پسر خود را به دنيا آورد و به پرورشگاهي سپرد و به خانه پدربزرگ بازگشت.
درجولاي همان سال بود كه مادربزرگ آيلين جان سپرد.
پدربزرگ او را ازخانه اش بيرون كرد ولي درهمان زمان «ديان» مادرشان از او و كيت خواست كه به تگزاس رفته و با او زندگي كنند، ولي آن دو اين پيشنهاد را نپذيرفتند بخصوص كه «آيلين» هرگز نمي توانست خود را تابع مقررات كند و دستورات مادرش را اجراكند.
«آيلين» از همان زمان كارخود را به عنوان يك زن خياباني آغازكرد.
چندسال بعد كه «كيت» براثر سرطان حنجره درگذشت، «لوري» خودكشي كرد و «آيلين» كه حالا درميان دوستاش به «لي» شهرت يافته بود، به فلوريدا رفت.
* ازدواج آيلين
در فلوريدا آيلين با مردي مسن به نام «لوئيس فل» آشناشد. «لوئيس» درآمد خوبي از سهام خود در راه آهن داشت و آيلين پس از مدت كوتاهي با «لوئيس» ازدواج كرد.
اما اين ازدواج دوام چنداني نداشت. پس از مدتي آيلين به خاطر پرتاپ توپ بيليارد به سر متصدي بار مشروب فروشي محل اقامت شان در ميشيگان توسط پليس دستگيرشد.
«لوئيس» همسر او نيز پس از اين دستگيري عليه او گفت: «آيلين» پولهاي مرا به باد مي داد و اگر پول به او نمي دادم با عصا مرا به شدت مورد ضرب و جرح قرارمي داد.
«لي» ناچار از شوهرش جداشد ولي درهمين زمان توانست ۱۰هزار دلار پول بيمه عمر برادرش «كيت» را دريافت كند و با اين پول دوماه زندگي خوبي را داشته باشد.
«لي» از آن پس به فلوريدا بازگشت. او دراين زمان دهه اي را آغازكرد كه پر از روابط نامشروع و سرقت هاي مسلحانه بود.
همين كارها باعث شد كه مدتي را در زندان سپري كند ولي با حيله هايي كه به كار بست توانست از زندان رهاشود. «لي» از ايالتي به ايالت ديگر سفرمي كرد تا كمتر تحت تعقيب و دستگيري قرارگيرد.
* مرگ هاي مرموز
«ريچارد ملودي» به دنبال ايجاد تغييري در زندگي اش بود. او مردي ميانسال بود كه فروشگاه تعميرات لوازم الكترونيكي در كليرواتر در فلوريدا داشت. او معروف بود كه فروشگاهش را ناگهان مي بندد و براي مشروب خواري و روابط نامشروع ناپديدمي شود.
او قفل در آپارتمان خود را هشت بار در مدت سه سال عوض كرده بود بنابراين وقتي اوايل دسامبر سال ۱۹۸۹ براي مدتي در فروشگاهش را بازنكرد، كسي به اين غيبت طولاني اهميت نداد. او هيچ دوست يا خويشاوندي نداشت كه متوجه غيبت او شود، تا اينكه ماشين كاديلاك او پيداشد.
* كشف اولين جسد
سيزده دسامبر ۱۹۸۹ دونفر به نامهاي جيمي بونچي و جيمز ديويس دريك جاده كثيف نزديك فلوريدا درحالي كه دنبال قراضه هاي آهن مي گشتند متوجه جسدي شدند كه داخل پتويي پيچيده شده بود. آنان بلافاصله پليس را درجريان اين كشف قراردادند. انگشت نگاري از اين جسد كه دستانش تجزيه شده بود نشان مي داد كه جسد متعلق به شخصي به نام ريچارد ملودي است.
او با شليك سه گلوله از يك اسلحه كاليبر۲۲ كشته شده بود.
* آغاز تحقيقات
پليس در تحقيقات اوليه به زني به نام «چستيتي» مظنون شد اما شواهد و مداركي به دست نياورد و زن آزادشد. بدون اينكه پرونده قتل ملودي به جايي برسد.
* كشف جسدهاي ديگر
پنجم ماه مه ۱۹۹۰ جسد مردناشناسي درحالي كه لباس به تن نداشت در بروكس كانتي كشف شد.
اين جسد نزديك محل قتل قبلي افتاده بود. او با دو گلوله اسلحه كاليبر۲۲ كشته شده بود.
پليس تحقيقات خود را براي يافتن سرنخ ها آغازكرد. ولي هيچ سرنخي به دست نياورد.
اول ژوئن سال ۱۹۹۰ جسد مردديگري درجنگل ستيروس كانتي در فلوريدا پيداشد.
پليس ابتدا به فردي كه جنازه را كشف كرده بود به نام متيو كوكينگ مظنون شد چون اين مرد سابقه حمل اسلحه داشت و هركس هم از او سؤال مي كرد او را تهديد مي كرد.
تحقيقات پليس براي شناسايي اين جسد در هفتم ژوئن به نتيجه رسيد و مشخص شد مقتول «ديويد اسپيزر» ساكن براونتون در فلوريدا بوده است، تحقيقات پليس ازسوي ديگر نشان مي داد كه «كوكينگ» بي گناه است و هيچ دخالتي در انجام اين قتل نداشته است.
«اسپيزر» راننده ماشين هاي سنگين بود كه آخرين بار در ۱۹مه همان سال ديده شده بود. پليس كاميون او را كمي جلوتر در همان اطراف پيداكرد. درحالي كه درهاي آن باز و پلاك كاميون از آن جداشده بود.
پليس ۳۰مايل دورتر در پاسكوكانتي جسدبرهنه مردديگري را پيداكرد. اين جسد در نزديكي محل جنازه اول بود. اين جسد نيز روز ششم ژوئن درحالي كه به شدت مصدوم شده بود به طور اتفاقي پيداشد. شواهد نشان مي داد كه اين مرد با شليك ۹گلوله به قتل رسيده است ولي به دليل اينكه جسد متلاشي شده بود، پليس نتوانست اثرانگشتي از جسد براي شناسايي صاحب آن و روشن كردن زمان قتل به دست آورد.
«تام ملك» كه كارآگاه زبده اي در «پاسكوكانتي» بود، متوجه شباهت اين قتل ها شده و به «ماروين پارگت» ـ بازرس پرونده در پليس ستيروس كانتي ـ اين نكته را يادآور شد.
* ادامه كشتار جنون آميز
۴جولاي يك ماشين از جاده اي كه نزديك اونج اسپرينگز در فلوريدا بود خارج شد. «روندابيلي» درآن زمان در ماشين خود نشسته بود و شاهد آن تصادف بود.
او مي گويد: دوزن درحالي كه عصباني بودند چهاردست و پا از ماشين پياده شدند. آنها شيشه هاي آبجوي خود را به جنگل انداختند و با هم شروع به مشاجره كردند. زني كه موهايش قهوه اي بود كمتر حرف مي زد ولي زني كه بور بود و بازويش بر اثر تصادف مجروح شده بود و از آن خون مي ريخت بيشتر حرف مي زد.
اين دو زن به «بيلي» كه براي كمك به آنان نزديك شده بود، التماس كرده بودند كه پليس را خبركند زيرا پدرش در نزديكي آن جاده زندگي مي كند.
«بيلي» در اظهاراتش گفت: آن دو زن دوباره سوار ماشين شدند درحالي كه شيشه جلوي ماشين شكسته و خسارت زيادي ديده بود. آنها نتوانستند با آن ماشين زياد دور شوند. به همين علت ماشين را كنارجاده گذاشتند و پياده رفتند.
هوبرت هيووت كه با تلفني مبني بر تصادف از مركز داوطلبانه آتش نشاني اورنج اسپرينگز به محل آمده بود نيز گفت: وقتي دو زن را ديدم كه دركنار جاده آرام راه مي رفتند از آنان پرسيدم شما در ماشين بوده ايد. زن موبور با پرخاش گفت: نه. به اين علت من آن دو زن را تنها گذاشته و رفتم.
پليس ماريون كانتي ماشين را همان جايي كه زنان رهاكرده بودند، پيداكرد. ماشين يك پونتياك طوسي رنگ و مربوط به سال ۱۹۸۸ بود كه چهاردر داشت. شيشه هاي جلو و عقب ماشين كاملاً شكسته بود. پليس لكه خوني را داخل ماشين پيداكرد. درماشين پلاك مفقودشده كاميون هم پيداشد.
با جست وجوي كامپيوتري توسط پليس روشن شد كه شماره پلاك متعلق به پيترزيمس است. پيترزيمس هفتم ژوئن خانه اش را در ژوپيتر واقع در فلوريدا ترك و براي ديدن اقوامش به سوي آركانزاس حركت كرده بود، ولي به طرز مرموزي ناپديدشده بود.
زيمس بازرگان و دريانورد بازنشسته ۶۵ساله اي بود كه بيشتر به تبليغ مذهب مي پرداخت.
جان ويسفيسكي از پليس ژوپيتر به عنوان افسرپرونده مفقودشدن زيمس دورنگاري به سراسركشور فرستاد. او دراين دورنگار مشخصات دوزن را ذكركرده بود. او همچنين خلاصه اي از پرونده و چهره نگاري اين دو زن را براي بولتن فعاليت هاي جنايي فلوريدا فرستاد.
اگرچه هيچ اميدي به زنده پيداكردن زيمس نداشت.
* ناپديدشدن راننده اي ديگر
تروي بورس به قصد حمل اجناس از گيل كريت ساويج صبح روز ۳۰ جولاي ازخانه خارج شده بود. اما عصر وقتي به خانه برنگشت جان تي تامسپون رئيس گيل كريت درتحقيقات متوجه شد كه «بورس» در تعدادي از آخرين توقفگاهيش براي رساندن اجناس ديده نشده است.
ساعت ۴صبح بعد از گزارش همسر «بورس» به پليس مبني بر مفقودشدن شوهرش پليس ماريون كانتي كاميون «بورس» را دركنار جاده استيت رود ۱۹ پيداكرد. اين درحالي بود كه درهاي ماشين باز بود ولي سوئيچ روي ماشين نبود.
پنج روز بعد خانواده اي كه براي گردش به جنگلهاي اوكلاهاما رفته بودند جسد او را درخارج از بزرگراه ۱۹ پيداكردند. جسد هشت مايل دورتر از محلي بود كه كاميون «بورس» رهاشده بود.
رطوبت و گرماي زياد فلوريدا باعث تجزيه جسد شده بود، به طوري كه شناسايي آن ممكن نبود، ولي همسر بورس توانست از روي حلقه ازدواجشان، شوهرش را بشناسد.
تحقيقات نشان داد كه بورس با دو گلوله شليك شده از اسلحه اي با كاليبر ۲۲ از پاي درآمده است. يكي از گلوله ها به سينه او و گلوله ديگري به پشت «بورس» اصابت كرده بود.
جان تيلي ـ افسر پليس ـ به كورتيس مايكل بلنكشيپ مظنون شد. او همان روز كه «بورس» ناپديد شده بود، در بزرگراه ۱۹ سوار ماشيني گذري شده بود كه نزديك كاميون رها شده بود. اما تحقيقات نشان مي داد كه بلنكشيپ در اين ماجرا تقصيري نداشته است.
* كشف اجساد ديگر
«ديك هامفريز» هرگز از آخرين روزي كه سر كار رفته بود، ديگر به خانه برنگشت. وي در دفتر سامترو ويله بخش بهداشت و بازپروري فلوريدا يك بازپرس و متخصص در زمينه كودكان مجروح و آزار ديده بود. او ۵۶ ساله بود كه به دفتر اوكالا منتقل شد. مدتي نيز رئيس پليس آلاباما بود.
او وقتي ۱۱ سپتامبر سي و پنجمين سالگرد ازدواج خود را جشن گرفت، ناپديد شد. جنازه اين مرد ۱۲ سپتامبر در مارين كانتي پيدا شد. به او هفت بار شليك شده بود، شش گلوله متعلق به اسلحه كاليبر ۲۲ و گلوله هفتم كه به مچ دست او شليك شده بود، هرگز پيدا نشد.
يك ماه بعد جسد برهنه «والترگينو آنتونيو» در جاده جنگلي ديكسي كانتي پيدا شد. «آنتونيو» ۶۰ ساله يك راننده كاميون، مأمور حفاظت و يكي از اعضاي پليس ذخيره بود. او با چهار گلوله كاليبر ۲۲ كشته شده بود، وقتي كه او را در ۱۹ نوامبر پيدا كردند، كمتر از ۲۴ ساعت قبل به قتل رسيده بود، اما ماشين او پنج روز بعد در بروارد كانتي كشف شد.
«استيو بنيگار» كه فرمانده بخش تحقيقات جنايي پليس ماريون كانتي بود، متوجه شباهتي كه در اين جنايات بود، شد و گروهي ضربتي تشكيل داد.
* مظنونان
شرايط و جو به گونه اي شده بود كه هيچ اتومبيلي براي سوار كردن كساني كه در كنار جاده ايستاده بودند، توقف نمي كرد. «استيو بنيگار» اعتقاد داشت با اين كار ديگر جاني نمي تواند قربانيان جديدي بگيرد.
«استيو بنيگار» بيش از هر چيز به زنان مشكوك بود، بخصوص به دو زني كه ماشين زيمس را خراب كرده بودند و پياده رفته بودند، او براي كمك بيشتر به پرونده به سراغ مطبوعات رفت، اواخر نوامبر داستاني درباره اين قتلها توسط خبرگزاري رويترز منتشر شد. در آن خبر گفته شده بود پليس به دنبال دو زن است. تمام روزنامه هاي فلوريدا اين خبر را همراه با طرح چهره زنان مظنون منتشر كردند.
* پايان تحقيقات
زمان زيادي طول نكشيد تا اواسط دسامبر پليس اطلاعات مفيدي را در مورد آن دو زن به دست آورد. مردي از «هموساسا اسپرينگز» به پليس گفت: يك سال قبل دو زن يك تريلي از او كرايه كرده بودند. نام آن دو «تيريا مور» و «لي» بود.
زن ديگري در تامپا گفت: آن دو زن در متل او در جنوب اوكالا كار مي كرده اند. او نام اين دو زن را «تيريا مور» و «لي بلاهووك» اعلام كرد. به گفته اين زن، «لي» كه زني خياباني بود، به ديگري دستور مي داد.
پليس در تحقيقات خود اطلاعاتي را در مورد فعاليتهاي اين دو زن در آن منطقه به دست آورد و گزارش كاملي از جزئيات كارهاي آن دو را از اواخر دسامبر تا اواسط دسامبر تهيه كرد.
اين تحقيقات نشان مي داد كه اين دو زن ابتدا در متل فيرويو در هاربورادكس اقامت كرده اند و آيلين در اين متل خود را به نام مستعار كامي مارش گرين معرفي كرده است. اين دو زن زمان كمي را در يك آپارتمان كوچك پشت يك رستوران مانده بودند، اما بعد دوباره به متل بازگشته بودند.
پليس با كنترل گواهينامه رانندگي و سوء سابقه «تيريا مور»، سوزان بلاهووك و كامي مارش گرين دريافت «مور» هيچ سوء سابقه اي ندارد و فقط يك بار به خاطر شكستن در و وارد شدن به محلي در سال ۱۹۸۳ متهم شده است، اما بلاهووك يك بار به علت ورود غير قانوني دستگير شده بود، ولي گرين اصلاً سوء سابقه اي نداشت و عكس گواهينامه «بلاهووك» با عكس گواهينامه «گرين» مطابقت نمي كرد.
بهترين سرنخ براي پليس گواهينامه «گرين» بود. مأموران بخش ولوسيا پس از جست و جوي تمام امانت فروشيهاي منطقه دريافتند كه گرين دوربيني را در يك امانت فروشي وثيقه گذاشته است. اثر انگشت او روي رسيد دريافتي باقي مانده بود. تحقيقات نشان داد دوربين به «ريچارد ملوري» تعلق دارد. «گرين» همچنين وسايل ديگري را در امانت فروشي اورماندبيچ گذاشته بود كه با وسايل كاميون اسپيرز همخواني داشت. اثر انگشت كليد معما بود. جني آهرن مأمور سيستم خودكار شناسايي اثر انگشت ابتدا در جست و جوي كامپيوتري اش چيزي پيدا نكرد، اما در ولوسيا كانتي وقتي اثر انگشتها را بررسي كرد، دريافت اثر انگشت پيدا شده در پرونده قتل «زيمس» با اثر «لوري گرودي» مطابقت دارد. اين اطلاعات به مركز اطلاعات جنايات ملي مخابره شد، از ميشيگان، كلورادو و فلوريدا اطلاعاتي رسيد كه نشان مي داد لوري گرودي، سوزان بلاهووك و كامي مارش گرين همه نامهاي مستعار آيلين كرول ورنوس است.
* جست و جوي ورنوس
از ۵ ژانويه سال ۱۹۹۱ بود كه پليس جست و جوي گسترده اي را براي يافتن «آيلين» آغاز كرد. پليس دو مأمور خود را به نامهاي «باكت» و «درانر» در قالب فروشنده مواد مخدر وارد صحنه كرد، تا اينكه در ۸ ژانويه او را در رستوراني در پورت آرنج شناسايي كردند. اين دو مأمور بعد از اينكه ساعتي با آيلين بودند، ساعت ۱۰ شب از او خواستند كه سوار ماشين آنان شود، ولي آيلين نپذيرفت و رستوران را ترك كرد. مأموران آيلين را تعقيب كردند. او به رستوران ديگري رفت. دو مأمور دوباره با او ملاقات كردند. آيلين روي صندلي كهنه اي در رستوران به خواب رفت. او آخرين شب آزادي اش را مي گذراند.
* دستگيري آيلين
عصر ۸ ژانويه دو مأمور درحالي كه فرستنده اي به آنان وصل بود، با «آيلين» شروع به صحبت كردند. «آيلين» با دو مأمور براي رفتن به متل خارج شد. در بيرون رستوران «لري هورزپا» پليس او را بازداشت كرد.
* اعتراف
۱۰ ژانويه پليس محل سكونت «مور» را كشف كرد. او نزد خواهرش در پيستون پنسيلوانيا زندگي مي كرد.
«مور» به پليس گفت: از روزي كه «لي» با كاديلاك «ملوري» به خانه آمده بود، از ماجراي قتلها خبر داشتم. «لي» به من گفت مردي را كشته است.
روز بعد «مور» با دو مأمور پليس به فلوريدا رفت. اگر او مي توانست «لي» را وادار به اعتراف كند، همه چيز تمام بود.
«مور» توسط پليس در متلي مستقر شد. او از آنجا با آيلين كه در زندان بود، تماس گرفت و گفت: از مادرم پول گرفته ام و آمده ام بقيه وسايل را ببرم.
«آيلين» كه شك كرده بود مكالماتش با «مور» ضبط مي شود يا نه، ابتدا محتاطانه حرف مي زد، ولي در تماسهاي بعد گفت اعتراف مي كند تا بي گناهي «مور» ثابت شود.
۱۶ ژانويه بود كه «آيلين» اعتراف كرد و گفت: «مور» هيچ دخالتي در قتلها نداشته و او نيز براي دفاع از خود جناياتش را مرتكب شده است.
او شروع به ضد و نقيض گويي كرد و به وكيل خود كه از او پرسيده بود: آيا نمي فهمي اينها پليس هستند؟ چرا حرف مي زني؟ گفته بود: مي فهمم، مي خواهند مرا دار بزنند، شايد هم مستحق مرگ باشم، مي خواهم قضيه تمام شود.
* شهرت آيلين
پيشنهادات زيادي براي چاپ كتاب و ساخت فيلم به «آيلين»، «مور» و خانواده آيلين شد. آيلين فكر مي كرد با چاپ اين كتابها، ميليونر مي شود، ولي او از قانون ايالتي فلوريدا كه هرگونه سود بردن محكومين از چاپ و نشر كتاب و مقالات را ممنوع مي دانست، خبر نداشت.
«آيلين» بازگويي ماجراي قتلهايش را شروع كرد.
«موراسل» در كتابش به نام «نيت مرگ آور» نوشته است: «آيلين» مي خواست معروف باشد.
ژاكلين گيروكس يك فيلم و كتاب درباره آيلين ساخته است. فيلم «سنجاقك مرگ» توسط «آيلين» پيش از اكران تأييد شد.
* مدافعي براي آيلين
«آرلين پرال» در اوج اين جريانات وارد ماجرا شد. او زني ۴۴ ساله بود كه مي گفت: عيسي مسيح به او مأموريت داده تا از «آيلين» دفاع كند.
«پرال» در مصاحبه اي گفته بود: روح من و «آيلين» به هم پيوسته است و احساس مي كنم نيمي از من هم اكنون در زندان است. اگر مي توانستيد ماهيت واقعي آيلين را كشف كنيد، در آن صورت ديگر هيچ هيأت منصفه اي او را مقصر نمي دانست.
۲۱ نوامبر سال ۱۹۹۱ بود كه «پرال» و «شوهرش» آيلين را رسماً به فرزندخواندگي پذيرفتند.
* محاكمه
وكلاي مدافع «آيلين» طرحي را برنامه ريزي كرده بودند كه مورد موافقت «آيلين» هم بود. او بايد به شش فقره قتل اعتراف مي كرد تا به حبس ابد محكوم شود.
۱۴ ژانويه ۱۹۹۲ آيلين به جرم قتل «ريچارد ملوري» محاكمه شد. اين درحالي بود كه متخصصان پزشكي قانوني اعلام كردند حداقل ۱۰ تا ۲۰ دقيقه طول كشيده تا «ملوري» جان بدهد.
«مور» در دادگاه گفت: «آيلين» وقتي از اين قتل مي گفت، پريشان و پشيمان نبود.
بيان دفاع شخصي در اين حالت مضحك بود. اظهارات «آيلين» مبني بر تجاوز، شكنجه و تحريك به قتل به ضرر خود او تمام شد و در ۲۷ ژانويه قاضي «اوريل بلونت» از هيأت منصفه خواست تا نظر خود را اعلام كنند و آنان بعد از ۲ ساعت شور، او را به مرگ محكوم كردند.
«آيلين» بعد از شنيدن حكم، فرياد زد: به من تجاوز شده بود. من بي گناهم، اي آشغالهاي آمريكا!
قاضي حكم مرگ «آيلين» را با صندلي الكتريكي يا تزريق داروي سمي در ۳۱ ژانويه صادر كرد.
«آيلين» ۳۱ مارس ۱۹۹۲ اعلام كرد به حكم اعتراض ندارد، بنابراين محاكمه ديگري نشد.
پس از آن، دادگاه عالي فلوريدا شش حكم اعدام براي «آيلين» را تأييد كرد و سرانجام «آيلين» با تزريق ماده سمي در اكتبر ۲۰۰۲ جان سپرد.