|
|
|
در پيشواز ۱۶ آذر روز دانشجو
نقش هاي ويژه جنبش دانشجويي
|
|
|
• مهري حقاني «دست نظاميان از دانشگاه كوتاه » شايد اگر از آن حنجره در نمي آمد، سردر وروديهاي دانشكده فني سال ۳۲ خاطره اي از به هم آميختگي خون و پوتين را براي هميشه در نقطه عطف جنبش دانشجويي ايران به جا نمي گذاشت . جنبش دانشجويي اينك راه درازي را از انقلابي گري و عدالتخواهي تا آزاديخواهي پيموده است و هرچند مي كوشد بر استقلال فكر و عمل خود وفادار بماند، اما هيچگاه نيز از حوزه انديشه و عمل روشنفكران و فضاي سياسي جامعه متفاوت تر نخواهد بود. جنبش دانشجويي همان حنجره سالم و آگاه «آزادي » است . مفهومي به نام دانشگاه نمي تواند در جامعه اي بويژه در گذار تحولات عميق سياسي و اجتماعي وجود داشته باشد و پديده اي به نام جنبش دانشجويي در آن شكل نگرفته باشد. بدين ترتيب از آن هنگام كه سنگ بناي پديده مدرن دانشگاه در پس آموزش سنتي در ايران نهاده شد، دانشگاه با تمام مفاهيم جنبي خود وارد شد. پرورش فكرهاي جديد و بويژه تلاقي افكار و ايده ها و آرمانخواهي نهفته با اقتضاي جواني كافي بود تا حركتهايي پيشرو را بيافريند كه از اعتراض به گران شدن بليت اتوبوس به عنوان نماد يك حركت اعتراضي و جمعي تا پس لرزه هاي كودتاي ۲۸ مرداد و دايره سياستگذاريهاي نفتي و سياسي كشور را در بر گيرد. حركتهاي دانشجويي در دوران رژيم گذشته ماهيت اپوزيسيون داشت ، يعني دانشجو مكلف و موظف به اعتراض و مبارزه عليه رژيم بود، درحالي كه بعد از انقلاب بسياري از دانشجويان و تشكلهاي دانشجويي با گزاره هاي جديدي روبرو شدند. غايله گروهكهاي چپ و تشكلهاي سياسي وابسته همگام با حركت توده اي رخدادهاي آن زمان بود. با اين حال انسداد سياسي دوران رژيم گذشته موجب شده بود تا جنبش دانشجويي خاصيت انقلابي پيدا كند. همانگونه كه شكوري راد در يكي از سخنانش اشاره مي كند ماجراجويي به دوران پيش از دوم خرداد بر مي گشت كه عرصه بر دانشجويان تنگ بود و فرصت فعاليتهاي عادي خود را هم نداشتند و بويژه تا پيش از سال ۷۳ تا حدودي جنبش دانشجويي شكل گرفت و در دوم خرداد به اوج رسيد. اگر جنبش دانشجويي به عنوان يك جنبش رهايي بخش ، آگاهي بخش و توليد كننده فرهنگ سياسي قلمداد شود، مي توان گفت در دهه ۷۰ اين جنبش در جهت گشايش عرصه عمومي حركت كرد. شايد از عوامل اصلي شكل گيري جنبش اصلاحي دوم خرداد فضاي نقدي بود كه جنبش دانشجويي در اوايل دهه ۷۰ ايجاد كرد. تحولات سياسي چشمگير بعد از سال ۷۶ و انتخابات مجلس ششم با اوج تحركات و فعاليت جنبش دانشجويي همراه بود، اما شكاف و اختلاف در درون دفتر تحكيم وحدت به عنوان بارزترين تشكل و نماد جنبش دانشجويي به نظارت و كنترل بيشتر فعاليتهاي دانشجويي منجر شد. از تير ۷۸ تا خرداد ۸۲ تحول مهمي در دانشگاههاي كشور به وقوع نپيوست و رابطه ميان جنبش دانشجويي و برخي مخالفان رابطه اي كژدار و مريز بود. به تعبيري كه يكي از منتقدان اين حركت به دست مي دهد: دو گزينه فراروي مخالفان اين جنبش بود: اول برخوردي انعطاف پذيرتر و پدرانه همانند پدري كه گرفتار فرزندي پر از پرسش شده و گزينه دوم به دانشجويان به عنوان معارض با نظام نگريسته مي شد. چنانكه ارجاع پرونده دانشجويان متهم به اعمال سياسي از سوي شوراي عالي امنيت ملي به كميته انضباطي دانشگاهها فصل جديدي از برخوردها به شمار مي رفت . شايد چون برخي طرز تلقي ها اين جنبش را غير مطيع مي دانست ، سعي مي كرد تا در آن شكاف ايجاد كند و تكثر آن را به تضاد تبديل كند، اما سير حركت جنبش دانشجويي همواره نشان داده نافي خشونت است . كارنامه فعاليت جنبش دانشجويي در سالهاي گذشته همواره از روشهاي قانونمندي همچون صدور بيانيه ، برگزاري تجمعها و سخنرانيها حكايت مي كند. احمد شيرزاد در اين باره مي گويد: «جنبش دانشجويي در غياب حركتهاي سازمان يافته حزبي وظيفه پر كردن خلا احزاب بخصوص در سالهاي ۷۵ ۷۶ و اوايل جنبش اصلاحات را به عهده داشته ، با اين حال يكي از دستاوردهاي جنبش اصلاحات اين بوده كه جريانهاي سازمان يافته حزبي با تمام كاستي ها و با نام و نشان خود فعاليت مي كنند. در نتيجه باروري جنبش دانشجويي كمتر شده ولي جوانان افزون بر ويژگي نشاط و شور فراوان ، آنقدر به بلوغ سياسي رسيده اندكه نخواهند در نقش احزاب حرفه اي ظاهر شوند. البته اين بدان معنا نيست كه خودشان را كنار بكشند، ولي فعاليت سياسي مانند معرفي كانديدا در انتخابات مجلس يا فعاليتهاي سياسي حزبي جنبش دانشجويي را با وظايفي روبرو مي كند كه پذيرش آن دشوار است ، البته اين به معناي چپ زدگي نيست ، اما حركت سياسي دانشجويي بايد عام تر باشد و از موضعگيريهاي ريز بري باشد.» هنر بزرگ جنبش دانشجويي همانگونه كه اين نماينده مجلس مي گويد در طرح پرسش هايي است كه ساير جريانات ممكن است در مورد آنها رودربايستي هايي داشته باشند و به دليل ملاحظاتي بخواهند طفره بروند. بن بست شكني و شجاعت در طرح مكنونات هنوز هم نقش هاي ويژه اي است كه به جنبش دانشجويي مربوط مي شود. بسياري خصلت واقعي جنبش هاي دانشجويي را نه در كسب قدرت بلكه در نقد قدرت دانسته اند شيرزاد در پاسخ به اين رويكرد مي گويد: «مصالح كلي مردم در جايي به نقد قدرت و درجايي به ورود به صحنه اقتضا مي كند.» با اين حال روز شمار بلوغ سياسي و قوام يافتگي جنبش دانشجويي جدا از بطن دگرگوني هاي جامعه سياسي ايران نيست . جنبش دانشجويي نسبت به گذشته و تاقبل از سال ۷۶ تغييرات مهمي را در كارنامه خود داشته . اين تغييرات در بعد تيوري به تحول در ديدگاههاي جنبش دانشجويي نسبت به سال ۷۶ باز مي گردد. هم اكنون تلقي اين جنبش غير ايديولوژي تر شده ، دغدغه ها بيشتر سياسي است تا ايديولوژيك . تنوع كنوني تشكيلات دانشجويي بيشتر در دو قالب ديده مي شود: يكي همگام با حركت اصلاحات و مشي قانونگرايي و بخش ديگر كه نگاه و حركت به نسبت افراطي تري دارد. با اين حال همچنان كه سعيد رضوي فقيه مي گويد: «مسأله امروز جنبش دانشجويي و نيز دفتر تحكيم به عنوان تشكل پيشرو آن ، دموكراسي و پاسخگوساختن قدرت و نه تثبيت اقتدار هژمونيك حكومت بلكه نقادي قدرت و مقابله با فراروندگي مهار ناپذير آن به سوي هضم و حذف جامعه مدني و نيز حريم خصوصي شهروندان است .» در اين رهگذر فرسودگي تشكيلاتي ، تمركز گرايي ، وابستگي مالي به حكومت ، انحصار دانشگاههاي دولتي و بي توجهي به دانشجويان دانشگاه آزاد، انحصار انجمن هاي اسلامي دانشجويان از مهم ترين نقاط ضعفي است كه مي تواند وضعيت كنوني جنبش دانشجويي را به چالش بكشد. رضا يوسفيان اين نكته را هم مي افزايد كه در زماني كه روشنفكران بيرون دانشگاه به تحليلي جامع از شرايط موجود نرسيده اند، حركتهاي دانشجويي هم متأثر از تحولات خارج از دانشگاه هستند كه تأثير مستقيم بر تعلقات دانشجويان مي گذارد. با اين حال چالش اصلي جنبش دانشجويي در ضربه پذير بودن آن است همانطور كه شيرزاد مي گويد: «در بين جريانهاي سياسي ، جنبش دانشجويي ضربه پذير ترين بوده است . آنها به دليل جواني و كم تجربه بودن بيشتر در معرض آسيب قرار گرفتند و همين موجب شد ما نيروهاي خيلي خوبي را از دست بدهيم . جوان دانشجو مثل گلي است كه هنوز به بارننشسته اگر مراقبت نشود، پژمرده مي شود. هر چند با تمام قوا سعي شد از اينها حمايت شود اما متأسفانه آن سوي داستان ، دانشجو را با يك عنصر حرفه اي سياسي اشتباه گرفت كه بايد به او تاخت و هيچ حقي ندارد. بعد از جريان ۱۸ تير از سويي بايد ميزان توقعات از جنبش دانشجويي را تنظيم كرد. نبايد تصور كرد هر روز اجتماعات هزار نفري ايجاد شود. دانشجو در وهله اول بايد به درس و زندگي خود بپردازد و بعد برخورد با جريانات سياسي داشته باشد. حركتها به نوعي بايد تنظيم و محاسبه شود كه ضربه پذيري به حداقل برسد.» جنبش دانشجويي مادامي كه دانشگاه هست و مادامي كه حكومتهاي دموكراتيك بايستي مستقر شوند وجود دارد همان چيزي كه هابر ماس مي گويد: جنبش دانشجويي نظامي را كه در پي رعيت پروري است به چالش مي كشد. ------------------------------------------------------------------------
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
از بركت وجود فردوسي
اين كه گفته مي شود فردوسي زنده كننده مليت ماست ، اين حرف چندان دقيق نيست . پيش از فردوسي ، حس ملي ما زنده بود. در آغاز قرن چهارم ما ملت نو رسيده سرزنده و جواني بوديم . به رودكي نگاه كنيد؛ وقتي كه مي گويد:
شاد زي با سياه چشمان شاد
كه جهان نيست جز فسانه و باد
زبان حال چنين ملتي است به ميدان آمده و مرد زندگي است ، بدون اين كه خوش باوري يا توهمي درباره آن داشته باشد. ولي اگر به خاطر داشته باشيد، حتي شكوه ي شاعر از پيري قصيده «دندانيه » را مي گويم : «مرا بسود و فرو ريخت هرچه دندان بود» حتي اين شكايت از روي درماندگي نيست و آدم را به ياد حرف حسنك وزير مي اندازد، در پايان كارش . دارم حاشيه مي روم ؛ مي خواستم از فردوسي بگويم . از بركت وجود باسعادت او، دو عنصر اصلي مليت ما در اثري بزرگ باز آفريده و بدل به تني واحد مي شود؛ شاهنامه ، تاريخ (حماسه ) و زبان ماست . بگذريم از اين كه بعداً همين كتاب نقش ديگري هم پيدا مي كند و مهم ترين عامل فرهنگي نگه دارنده مليت ما مي شود:
من اين نامه شهرياران پيش
بگفتم بدين نغز گفتار خويش
جهان كرده ام از سخن چون بهشت
از اين بيش تخم سخن كس نكشت
شاهرخ مسكوب ، پژوهشگر ۱۳۷۳
|
|
|
|
|
|