|
|
|
بزرگان انديشه (۸)
پل ريكور Paul Ricoeur
|
|
|
• حميدرضا فرزاد پل ريكور در ۲۷فوريه ۱۹۱۳ در والانس فرانسه به دنيا آمد. در سال ۱۹۳۵ در رشته فلسفه از دانشگاه سوربن فارغ التحصيل شد. در آن سالها در درسگفتارهاي گابريل مارسل (۱۹۷۳ ۱۸۸۹) نيز شركت مي كرد. از ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ در اردوگاه اسراي آلماني بازداشت بود. در آنجا اين امكان را پيدا كرد كه به مطالعه فلسفه و الهيات آلمان از جمله آثار امانويل كانت ، فردريش هگل ، ادموند هوسرل ، مارتين هايدگر، كارل ياسپرس ، رودلف بولتمان و كارل بارت بپردازد. پس از جنگ به تدريس تاريخ فلسفه در دانشگاه استراسبورگ فرانسه پرداخت (۱۹۴۸ ۱۹۵۷) و براي تدريس در درس متافيزيك به دانشگاه سوربن بازگشت (۱۹۵۶ ۱۹۶۷). در دهه هاي ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ به ويژه به سبب نوشته هايش در پديدارشناسي وجودي و نيز به عنوان مترجم و مفسر آثار و انديشه هاي هوسرل شهرت پيدا كرد. در اين تحقيقات و مطالعات اوليه ريكور به نفع تأملات روشمند هوسرل در كتاب تحقيقات منطقي به عنوان روشي براي بسط و گسترش منسجم اگزيستانسياليسم گابريل مارسل استدلال مي كند. او با هوسرل هم عقيده است كه ارزش روش پديدارشناسانه در اين است كه آگاهي را آگاهي به چيزي مي داند، حركتي به بيرون از خود فرد، به شي ، يا پديده اي كه مورد توجه قرار گرفته است . اما تصديق مي كند كه هوسرل در آثار بعدي اش با حذف نيروهاي خود يا من استعلايي براي درك بي واسطه جهان ، توصيف پديده ها در نفس الامر را به آگاهي (consciousness) وامي ندهد. ريكور با اين اعتقاد كه همه فهم و شناخت انسان توسط مفروضات تاريخمندش در مورد جهان خارج تعيين مي شود خاطرنشان مي كندكه بايد در برابر گرايشات ايده آل گراي هوسرل مقاومت كرد توسط فلسفه اي كه هرمنوتيك (تفسير و تأويل ) نشانه ها و نمادها را به تنه توصيف پديدارشناختي اعيان خارجي پيوندمي زند. اين حركت به طرف «پديدارشناسي هرمنوتيك » در پاره اي از آثار ريكور از جمله Freedom and Nature(،۱۹۵۰ ترجمه انگليسي : ۱۹۶۶) و of Evil The symbolism (،۱۹۶۰ ترجمه انگليسي : ۱۹۶۷) بيان شده است . ريكور در آثار اوليه اش راجع به شاكله و ساختار اراده انسان مي گويد: انسانها بين آزادي و طبيعت ، بين نيروهاي فرارونده تخيل و ويژگي همواره محدودكننده تجربه هاي خبري و وابسته به چشم انداز گرفتارند. با تحليل انديشه ورزانه اين دو قطب وجود انسان است كه امكان نيل به خودنامنقسم و تبديل شدن به يك روح كمال يافته و كامل فراهم مي شود. نكته مهم و تأمل برانگيزي كه ريكور در اينجا مطرح مي كند اين است كه خوديت يا خودي (selfhood) حاصل فعل و فعاليت است و نه يك داده (given) كه در انتظار دريافت منفعلانه از سوي فاعل شخصي باشد. به عقيده ريكور راه حل مسأله هويت شخصي در تمايز نهادن ميان هويت به عنوان يكساني و اين همانيت (sameness) و هويت به عنوان خوديت يا خودي (selfhood) نهفته است . در اولي تأكيد بر تداوم و پيوستگي بي خلل در زندگي فرد است . اما در خوديت تأكيد بر تفسير و تأويل صادقانه زندگي فرد است . عموما ً مفهوم هويت به صورت مبهم به كار مي رود يا به عنوان يكساني و اين هماني مورد اشاره قرار مي گيرد با اين نتيجه كه خود (self) اساساً برحسب گوگيتوي دكارتي به فهم درمي آيد يعني يك جوهر ثابت كه در گستره زمان عمل مي كند. ريكور در سراسر آثارش پيوسته در مورد ماهيت ظني وبحث انگيز گوگيتوي دكارتي سخن مي گويد. او نيز مانند هايدگر خود (self) را با فاعل شناسايي (subject) يكي نمي گيرد. خود متمايز از گوگيتو است . در عبارت مشهور دكارت (گوگيتو ارگوسوم = من مي انديشم پس من هستم )، «من هستم » مقدم بر «من مي انديشم » است . ريكور برخلاف دكارت و مكتب او، دلمشغول يك نقطه شروع معين براي فلسفه از قبيل خود مستقل و قايم به ذاتي كه در مورد همه چيز شك مي ورزد نيست . از نظر او كافي است كه از زبان شروع كنيم و به تأمل در مورد نمادها و معاني نهفته در زبان بپردازيم . ريكور در كتاب نمادپردازي شر با تأمل و تعمق در جهانهاي مبهم و پيچيده داستان و نماد به بحث درباره اين پرسش نهايي اش مي پردازد كه «معني وجود انسان چيست؟» انسان بودن يعني جدا شدن از خود زيرا همه انسانها اگرچه مقدر است كه به كمال برسند، به ناگزير اسير حريف وهماوردي بزرگتر از خودشان هستند. طنز تلخ اين وضع ناگوار به طور مؤثري در قصه هبوط آدم به شكل نمادين بيان شده است . ريكور معتقد است قصه آدم اگرچه به طور مرسوم به منابع تاريخي ارتباط دارد اما به منزله اسطوره اي سبب شناختي راجع به نبرد كيهاني ميان خير و شر كه مقدم بر تصميم آدم است عمل مي كند. آدم به خاطر تصميم آزادانه خويش مسؤول است ولي با وجود اين در انقياد يك نيروي شر بيرون از خود قرار دارد. ازاين رو انسانها به عنوان موجوداتي كه هم آزادند و هم مجبور مثل آدم مسؤول و اسيراند يا به تعبير دقيق تر مسؤول اند كه دربند باشند. كتاب نمادپردازي شر تحقيقات ديني را به آستانه يك روش شناسي جديد رساند، به عنوان رشته اي تأويلي و نه يك رشته فلسفي يا جزمي محض . پژوهشهاي ديني ، تحقيقي عمومي راجع به معني گفتارهاي نمادين هستند و نه يك توجيه و تبيين عقل گرايانه از اعتقادات ديني يا دفاعي مرسوم از آموزه ها و اعتقادات سنتي . ريكور به نفع ارزش اوليه صورتهاي شعري اسطوره اي (mythopoetic) در فهم و شناخت معني وجود انسان در دنيايي سرشار از حضور و غيبت امر قدسي و نه نحوه هاي فلسفي يا الهياتي محض گفتار استدلال مي كند. برتري نسبي اسطوره بر فلسفه يا خيال ( Fiction كه به معني قصه و روايت داستاني هم هست ) بر عقل در قدرت قصه هاي ديني خلقت براي پرده برداشتن از نيروهاي مختلف در عمق وجود انسان آشكار مي شود. اين نيروهاي مختلف در وجود انسان را فقط به طور غيرمستقيم برپايه تخيل اسطوره اي مي توان به تصور درآورد و نمي توان آن را مستقيماً از طريق تحليل اصالت عقلي راجع به تاريخ و فرهنگ مطالعه و بررسي كرد. اسطوره ها وحكايت هاي عبريان و يونانيان در مورد بي نظمي نخستين ، هبوط آغازين ، خروج از بهشت ، تقدير سوگناك ونظاير آنها سرشار از معاني اي هستند كه نحوه هاي مختلف تحقيق اصالت عقلي كه از پيش هرگونه ارزش و حقيقت نمايي درمورد وضع انسان را ازاين اسطوره ها ونمادها نفي مي كنند راهي به آنها ندارند. مقصود اين نيست كه نمادپردازي هاي ديني اموري غيرعقلي اند بل نكته اين است كه عقلي بودن يا وجه عقلي نماد فقط در دسترس نظريه پرداز و محققي قرار دارد كه براي تأثير و نفوذ ادبيات اسطوره اي ارزش قايل است . ريكور در نمادپردازي شعر مي نويسد:« نماد (Symbol) موجب انديشه مي شود، و انديشه به نماد باز مي گردد» او نماد يا رمز را يك بيان وتعبير كثيرالمعني مي داند كه واجد منطقي نهان در دلالت دوگانه است . نمادها ازاين حيث كه به چيزي فراتر از خودشان دلالت دارند مانند نشانه ها هستند. اما نمادها برخلاف نشانه ها كه واجد مجموعه اي بالنسبه آشكار وقراردادي از دلالت ها و معاني اند داراي معني هاي مختلفي هستند كه تشخيص شان دشوار است و به عمق شان نمي توان رسيد. ريكور خاطرنشان مي كند كه انسانها پيش از آنكه وارد زبان استعاري يا مجازي (Figurative) شوند ساكنان دنياي نمادها و اسطوره ها هستند واز آنجا كه هيچ راه ميانبري به خودي يا خوديت وجود ندارد تنها با پيمودن «راه طولاني » تأويل و به واسطه نيروي آشكاركننده نماد است كه انسان مي تواند به درك و شناخت عميق تري از خود برسد. ريكور برآن است كه انسان مدرن ديگر نمي تواند همچون گذشته اعتقاد ابتدايي به امر قدسي داشته باشد. چيزي از دست رفته است ، از دست رفتني علاج ناپذير: بي واسطگي اعتقاد (of belief immediacy) . اما اگرچه ديگر نمي توان برطبق اعتقاد ابتدايي و بي واسطه به نمادپردازيهاي بزرگ با آنها زندگي كرد مي توان به واسطه تفسير وتأويل ، طنين امر قدسي را شنيد. ازاين رو، در هرمنوتيك يا تأويل است كه نماد موهبت معني وتلاش براي فهم از طريق كشف معني با هم جمع مي شوند. آگاهي نقادانه براي آنكه كامل شود نيازمند گشودگي نسبت به دنياي نمادين است .بدين ترتيب صداي امر قدسي دوباره به گوش مي رسد. ريكور طي دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به طور سيستماتيك تلاش كرد يك نظريه عام راجع به تفسير (interpretation) (با كاربرد آن درمطالعات ديني ) از كار درآورد. سه كتاب فرويد و فلسفه : رساله اي در باره تفسير (۱۹۶۵ ، ترجمه انگليسي ۱۹۷۰) ، نقش استعاره (۱۹۷۵ ، ترجمه انگليسي ۱۹۷۸) و چنداثر ديگر او نظريه هاي بعدي مربوط به تخيل ومتن را به فراسوي تعلق خاطر پيشين او به اسطوره ونماد مي برند. ريكور به مدد الهياتي ناظر به نمادها كه در چارچوب فلسفه تأويل گراي قاره اي قرار دارد بديلي نسبت به رهيافتهاي اصالت عقلي به دين فراهم مي كند. در هرمنوتيك فلسفي او چنانكه گفته شد معرفت يك عطيه و موهبت است : بايد آن را دريافت كرد پيش از آن كه بتوان در مورد آن شك ورزيد. اين موهبت به عموم داده مي شود . از همين روست كه ريكور در برابر اصالت عقل فردگرايانه دكارت ، موضوع بين الذهنيت (inter subjectivity) را مطرح مي كند. فقط به واسطه مباحثه با ديگري است كه امكان فهم وشناخت يك متن يا يك تجربه فراهم مي شود. ازاين رو، ديالوگ ميان اديان ونيز با غير دينداران وگفت وگو و تعامل ميان رشته اي جايگاه مهمي در آثار ريكور دارد. دامنه فعاليت علمي ريكور بسيار وسيع است ازجمله فلسفه زبان ، روانشناسي ، تاريخ نگاري ، روش شناسي علوم اجتماعي ، نظريه ادبي ومطالعات ديني . توجه داشتن به رشته ها و حوزه هاي مختلف فكري وفرهنگي وارتباط بين رشته اي يكي از ويژگيهاي مهم نگرش اوست . او فيلسوف مباحثه وتأمل است واين اصل سقراطي را تجسم مي بخشد كه حقيقت منطقي دوسويه دارد. مارك والاس در مقدمه اي كه برگزيده آثار ريكور درباره دين ومطالعات ديني نوشته است مي گويد: به رغم مرگ ارزشهاي فوق طبيعي و سرزدايي از عالم ، تفكر مبتني برمباحثه ومنطق دوسويه ريكور توأم با شوق به ارزشهاي معنويي است كه گذشتگان آن را احساس مي كردند امااكنون در عصر تكنولوژي به بوته غفلت وفراموشي افتاده اند ويكي از تزهاي اصلي ريكور اين است كه سير به سوي خودي يا خوديت وبه تعبيري نيل به هويت اصيل هنگامي ميسر مي شود كه انسان به واسطه تعامل دروني با دنياهاي متن (Text - worlds) ادبيات ، اسطوره و دين وجود نويي دريافت كند.
|
|
|
|
|