دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۲ - ۱۳ شوال ۱۴۲۴
Mon, Dec 8, 2003
ويژه ۲
شماره ۲۶۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
آرشيو
منشور خاتمي با دانشجويان
146793.jpg
دشمن ستيزي مضمون سياستهاي بين المللي بخصوص در دوران جنگ سرد است. غرب سياسي (و پشتوانه آن اقتصادي) نياز به دشمن دارد كه طي چند دهه آن را در چهره كمونيسم مجسم مي كرد و از جهان سوسياليسم چنان دشمن وحشتناكي مي ساخت تا افكار عمومي غربيان را قانع كند تا هر چه را سياستمداران مي كنند مورد تأييد قرار دهند و بسياري از جنايتها، كودتاها و كارشكني ها و دخالتها احياناً به بهانه مبارزه با كمونيسم انجام شد و افكار عمومي تحريك شده غرب هم يا آن را ستود و يا بي تفاوت نسبت به آن گذشت.
به دشمني با غرب نيز از سوي ديگر با تصوير يك غول وحشتناك از سرمايه داري غرب در اردوگاه سوسياليسم به خصوص قرائت استاليني از كمونيسم دامن زده شد. هر دو اردوگاه با تقويت حس بيگانه ستيزي را ه خود را به جلو مي گشودند تا اينكه اوضاع به هم خورد و اردوگاه سوسياليسم از پا درآمد و يا از رمق افتاد، ولي غرب سياسي با احساس غرور بيشتر باقي است و ميداندار صحنه نيز بعد از جنگ جهاني دوم آمريكاييها هستند و دشمن ستيزي و بيگانه ستيزي آمريكا اين بار در دشمن به حساب آوردن اسلام (بخصوص اسلام سياسي) به ميدان آمده است.
همانگونه كه مي دانيد در جنگ تمدنهاي آقاي هانتينگتون گرچه از چند تمدن نام مي برد، ولي خطرناك ترين و در واقع دشمن اصلي را اسلام مي داند كه گسل ميان آن و تمدن غرب شديداً فعال است.
در كنار اين «زنوفوبيا» بايد حس خودپرستي يا «نرسسيسم» غربي را كه خود را مدار و محور عالم، حقيقت و انسان مي دانند نيز افزود. چنانكه از جمله در نظريه معروف «پايان تاريخ» آقاي فوكوياما (شرقي آمريكايي شده)، ديديد كه رؤياي خودپرستانه اش را در حاكميت بي چون و چراي ليبرال دموكراسي كه آن را حلقه نهايي حركت تكاملي بشر مي داند جست وجو مي كند.
اين دو حس خطرناك را به خصوص شما در رفتارها و استراتژيها و سياستهاي امروز نو محافظه كاران آمريكا مي توانيد ببينيد.
تأثير و تأثر شرايط تاريخي ما و جهان غرب متأسفانه ما و نخبگان ما را نيز با مشكل روبرو كرده است.
در تاريخ يكصدساله خود دچار يك تناقض مهم در ميان نخبگان بوده ايم (كه منشأ جنگ گسترده اي شده است و امروز هم ادامه دارد) يكي غيرپرستي كه ناشي از يك نوع احساس حقارت و نيز بريدگي از هويت ديني و ملي خود است و صاحب اين احساس را به پيروي بي چون و چراي از غرب (آن هم نوعاً در سطح ظواهر و مظاهر) مي راند كه شما مي توانيد ردپاي آن را امروز هم در خلال دعواهاي موجود در جامعه ما دريابيد و كساني را پيدا كنيد كه مي گويند ما بايد از وضعيت فعلي (كه درباره آن هم سياه نمايي مي شود و خيلي هم از سياست تبليغي غرب اثرپذيري وجود دارد) رهايي يابيم، ولو به دست آمريكا باشد!!! يا كساني كه اصلاً حاضر نيستند تجربه ممتاز و مستقلي را در مسير رهايي و استقلال و آزادي بپذيرند و راه را همان راه غربيان مي دانند، غافل از اينكه غرب و شرق داراي دو تاريخ، دو سرنوشت و دو مختصات هستند. اينها دنباله همان جريان خودباخته و شيفته اي هستند كه نه خود اهل تفكرند و نه مي گذارند تفكر شكل بگيرد. دربرابر اين غيرپرستي( همان خودپرستي غربي كه به اين سوي عالم كه آمده اين چنين مسخ شده است) كساني را داريم كه همه وجودشان نفرت است و واقعاً نفرت كلمه نفرت انگيزي است. هوشياري خوب است. دشمن را، موانع را، مشكلات را بايد شناخت و حتي با آنها مبارزه كرد، ولي نفرت چشم را كور مي كند. در سايه آن همه چيز را سياه مي بيند يا سياهي را غليظ تر احساس مي كند، همه جا پر از وحشت مي شود و قدرت تفكر به كلي سلب مي گردد.
غرب فقط سياستهاي استعماري نيست. بسياري از عالي ترين مفاهيم در غرب به وجود آمده يا در دنياي مدرن بازنگري و طرح شده است، هر چند در تطبيق و مصداق ممكن است چيز ديگري تحقق يافته باشد.
حقوق بشر مفهومي عالي ودل انگيز است، هرچند از سوي خودپرستان بيگانه ستيز مورد سوءاستفاده قرار گرفته است . مفهوم دموكراسي ، دستاورد بزرگ تاريخ بشري ونفي كننده خودكامگي است ، هرچند در خود غرب هم عملاً دموكراسي بامشكلاتي روبرو است ودر بيرون غرب هم مراد قدرتهاي داعيه دار دموكراسي از دموكراسي سركوب ديگران وابسته نگاه داشتن واقماري كردن كشورها حول متروپل قدرت بي مهار جهاني است . ولي اينها همه نه از ارزش حقوق بشر مي كاهد ونه از قدر ومنزلت دموكراسي. حق وحرمت انسان، كرامت ذاتي او ، حق انتخاب وآزادي، كنترل ومهار قدرت، برآمدن قدرت از اراده مردم ومسؤوليت در برابر نهادهاي مردمي وصدها مورد ديگر امور ارزشمند و بي بديلي هستند.
ولي نفرت سبب كوري چشم مي شود وبسياري ازاين مفاهيم چون دستاورد غرب است، بد و زشت ديده مي شود.
البته اگر ما هويت خود راحفظ كنيم مي توانيم همه اين مزايا را سازگار با منافع و موازين بومي خود داشته باشيم . چنانكه انقلاب ما دموكراسي ديني را مطرح كرده است . البته مردم سالاري مقوماتي دارد كه بدون آن فقط نام مردم سالاري باقي مي ماند. دموكراسي چه ديني و چه غيرديني آن با خودكامگي ، با محدودكردن آزاديهاي سياسي و… نمي سازد. ملت ما خواستار جمهوري اسلامي شده است وشرط آن اينكه جمهوريت واسلاميت در برابر هم قرار نگيرند.
مادر داخل هم دچار هم «زنوفوبيا» و هم «نرسسيسم» هستيم والبته در اثر بيماري خاص جوامع ما مي توان از حس سوم بيگانه پرستي هم سراغ گرفت.
من جلد سوم كتاب خود در باب سياست رابه بررسي سير انديشه سياسي و واقعيت سياست در جهان اسلام، بخصوص درايران در يكصدوپنجاه سال اخير اختصاص داده بودم كه كار كل سياست ما را از فضاي مطبوع انديشه ورزي در سياست دور كرد.
به نظر من دراين يك قرن ونيم جوامعي مثل جامعه ما شاهد سه جريان است :
۱ ـ سنت گرا يا بهتراست بگوييم سنت پرست
۲ ـ غرب گرا يا بهتراست بگوييم غرب پرست (اصطلاح غرب زده را بخاطر سوءتفاهماتي كه درباره آن وجود دارد به كار نمي بريم).
۳ـ وبالاخره اصلاح گرا كه در جنگ ميان دو دسته اول و دوم معمولاً دسته سوم كارآيي خود را از دست مي دهد، چنانكه درمرحله اخير هم متأسفانه اصلاحات واقعي دراين عرصه مظلوم است ومي كوشند آن را از كارآيي بيندازند، درحالي به نظر من وجدان عمومي وتاريخي ملت شريف ما خواستار اصلاح طلبي واصلاحات واقعي هم در صحنه فكر وهم در صحنه عمل است.
ما آزادي مي خواهيم ، ولي آزادي ملازم با قانون ( و قانوني كه خردمندانه وبا توجه به مصالح ومطالبات مردم والبته سازگار با موازين ديني و فرهنگي وضع شود) و مراد از آزادي، آزادي تعيين سرنوشت، حق دخالت در امور، تأثير رأي در روي كار آوردن وكنارگذاشتن قدرت ومهار آن و لازمه همه اينها آزادي انديشه وبيان است و خيلي فاصله است ميان اين آزادي باولنگاريهاي اخلاقي وهرج ومرج.
ما استقلال را مي خواهيم، ولي استقلال خواهي به معني اعلام جنگ با عالم وآدم نيست. نه تنهاهيچ رسالتي براي نابودي فرهنگ وتمدن غرب نداريم (چنان كه افراطيون خشونت گرا مي پندارند وحاصل كارشان تروريسم خشن است) بلكه درعين نفي سلطه متكبرانه قدرتهاي غربي ونفي «زنوفوبيا» و «نرسسيسم » موجود. از غرب و غربي و بخصوص فرهيختگان آن واز تاريخ وتمدن غرب مي توانيم بهره هاي فراوان بگيريم. بي آنكه هويت خود را از دست بدهيم. البته قدرت اصلاح به اختيار فرهنگ ، سنت وهويت نيز نشانه كمال جامعه وانسان است .
من كمي تفصيلي ولي مبنايي دراين باب بحث كردم تا بعضي از سوءتفاهمها را تا آنجا كه ميسر است رفع كنم. من از فضاي فرهنگي وسياسي جامعه و آشفتگي هاي موجودناراضي ام. همچنان كه از عدم تحقق بسياري از خواستها و شعارها رنج مي برم و نگرانم ولي واقعيتهاي جامعه را نبايد از نظر دور داشت ونيز در اتخاذ استراتژي و تاكتيك بايد تبعات آن را در نظر گرفت. به نظر من راهي جز صبوري وتلاش براي اصلاح تدريجي روند و سازوكارها به نفع جمهوري اسلامي به معني واقعي كلمه و به نفع تقويت محتواي مردم سالاري همين نظام كه به قيمت زيادي به دست ما رسيده است ودرعين حال حفظ هويت ديني وملي وجود ندارد و اتخاذ هر روش ديگر قطعاً به نتايجي خواهد انجاميد كه اگر پيشنهادكنندگان منصف، آن نتايج را تصور كنند چنين توصيه اي نخواهند كرد و اگر كسي بهتر مي زند بستاند وبزند!
ايسنا : در تحليل مواضع فكري وسياسي واختلاف جريانها وجناحهاي فعال با تفاوت رفتار از سوي دو طيف مواجهيم. يك طيف تأكيد برمقوله جمهوريت دارد و دغدغه عمده خود را تأمين آزاديهاي مدني در قالب نظامي مردمسالار معرفي مي كند. طيف مقابل مقوله اسلاميت را مورد تأكيد قرار داده و دفاع از اصول ديني و اسلام خواهي را دغدغه خود مي داند. دراين ميان حضرت عالي جمع بين اين دو ركن وتحقق مردمسالاري ديني را وجهه همت خود قرار داده ايد وشعار «جمهوري اسلامي خواهي » را به جاي شعارهاي «جمهوري خواهي » و يا «اسلام خواهي » توصيه كرده ايد. شما همواره خطر دوجريان افراطي را كه دين را در تقابل با آزادي و آزادي را در تقابل با دين مي دانند يادآور شده ايد ونسبت به تحجر و سكولاريزم پرهيز داده ايد . سؤال ما اين است كه جنابعالي تعامل يا تقابل اين دوطيف را چگونه تحليل مي كنيد و چه چشم اندازي از نتيجه اين تعامل يا تفاوت ترسيم مي كنيد؟ اساساً اين صف بندي ها را در فضاي فكري وسياسي كشور تاچه حدمنطقي و نتيجه بخش مي دانيد؟ اساساً در قانون اساسي كدام انديشه موردتوجه قرار گرفته است وچرا تأكيد امام خميني (ره) بر جمهوري اسلامي بود.
آيا همچون گذشته برقانون اساسي تأكيد داريد؟ زماني عبور از قانون اساسي را خيانت مي دانستيد. آيا همچنان اصلاحات موردنظر خود را درچارچوب قانون اساسي دنبال مي كنيد؟ نظر شما راجع به جرياناتي كه نظام را اصلاح پذير نمي دانند چيست؟ تفاوت اصلاحات مدنظر شما با اصلاحات مدنظر آنان چه مي باشد؟ درباره كساني كه دربرابر اصلاحات در چارچوب قانون اساسي مقاومت كرده اند، چه نظري داريد؟
رئيس جمهور: من به انقلاب اسلامي نه به عنوان يك حادثه و واقعه در متن جامعه خودمان، بلكه به عنوان يك پديده مهم درعرصه حيات اجتماعي همه مسلمانان و به نحوي در همه جهان مي نگرم كه آغاز راهي تازه است و جمهوري اسلامي مي توانست و مي تواند در وضعيت كنوني كه جهان اسلام از سلطه اجانب و وابستگي رنج مي كشد ولاجرم خواستار استقلال است واز خودكامگي وديكتاتوري هاي فاسد رنجيده است وخواستار آزادي است و در وراي اين دوخواست و دو رنج از حركتهاي قشريگراي افراطي و خشن به نام اسلام آزرده است و نيز خواستار پيشرفت و دستيابي به جايگاه شايسته خود در عرصه حيات بين المللي است، جمهوري اسلامي مي توانست ومي تواند الگويي باشد كه پس از بيشتر از يك قرن كشمكش برسر هويت و وابستگي ، سخت ديني و لاابالي گري مطرح شده است كه در آن آزادي باحق حاكميت مردم وسازگاري اين دو با معيارهاي ديني واخلاقي و عقلاني توأم است. در صورتي كه به همه لوازم و شرايط جمهوري اسلامي چه به لحاظ بينش و چه منش پايبند باشيم.
من معتقدم به چنددليل لااقل در جوامعي مثل جامعه ما جز از طريق تجربه اي نظير استقرار جمهوري اسلامي نمي توان به پيشرفت وآزادي واعتلا رسيد.
اولاً: من يك مسلمانم وطبق اعتقاد قلبي خود نمي توانم جز به اصلاحاتي كه در چارچوب اسلام (اسلام سازگار با آزادي، خردمندي و حق وحرمت انسان) و براي استقرار اسلام مترقي بينديشم. همه دعواي ما اين است كه چگونه مي توان از اسلام پاسداري كرد.
البته از ياد نبريم كه گفتمان آزادي گفتمان غالب زمان ما است و معتقدم كه مصداق مهم عدالت كه شاه بيت دعوت پيامبران خداست، آزادي انسان است وآزادي يك حق است كه همه چيز وهمه كس را در برابر آن مكلف مي كند.
بخصوص حكومت را وبه آزادي دروني وبيروني معتقدم ، برخلاف آزادي ليبراليستي كه آزادي تك ساختي است وبيشتر به بيرون نظر دارد يا رهايي صوفيانه كه بيرون را در دست زورمداران ومتجاوزان به حقوق انسان رها مي كند وجامعه اخلاقي كه پيشتر از آن صحبت كرده ام لازمه اش اقرار به آزادي واستقرار آن است . دست كم امروز وفردا هيچ مكتبي و نحله اي و بينشي قابل دوام وبقا نيست، مگر اينكه به اصل آزادي اعتراف كند.
ثانياً : در جهان امروز با وجود شرايط حاكم درجهان واستيلاي قدرتها وفرهنگها ديگر تنها در سايه هويت خودي است كه مي توان روي پاي خود ايستاد و چه كسي انكار مي كند كه هويت تاريخي ومايه فرهنگ ما اسلام است.
ثالثاً: باتوجه به وضعيت تاريخي ـ اجتماعي ملت ما واستواري ريشه دينداري در عمق وجدان جامعه، اگر بخواهيم آزادي واستقلال وپيشرفت داشته باشيم بايد اين خواست تاريخي باهويت تاريخي منطبق شود. تقابل ميان دين وآزادي وجمهوريت واسلاميت را دوطيفي دامن مي زنندكه درست در نقطه مقابل يكديگرند، ولي هردو در ناسازگاري اين دو با هم اشتراك نظر دارند. تأكيد امام خميني برجمهوري اسلامي در برابر خلافت اسلامي يا جمهوري دموكراتيك فكر مي كنم ناشي از بينش عميق ايشان وباورشان از يك سو به اسلام و ارزشهاي آن و از سوي ديگر به آزادي وحق حاكميت انسان برسرنوشت خود وقرائتي مي شد كه ايشان ازاسلام وانسان داشتند.
اصلاحات موردنظر ما يعني اصلاحاتي كه ضمن وفاداري به انقلاب، اسلام وارزشهاي ديني واخلاقي مي خواهد پس از قرنها سلطه ديكتاتوري به نام دين و وابستگي به نام پيشرفت جامعه اي دموكراتيك وپيشرو داشته باشد . به همين دليل هم باتوجه به ذهنيت وتجربه تاريخي تكيه بيشتر برمحتواي مردم سالارانه قانون اساسي در اصلاحات از اهميت ويژه اي برخوردار است.
قانون اساسي وحي منزل نيست وحتي تغيير آن در خود قانون اساسي هم پيش بيني شده است ولي دراين مرحله بايد به ظرفيتهاي فراوان واحياناً معطل مانده قانون تكيه كرد. براصلاحات درمقابل شيوه ها وروشهايي كه مخالف با روح قانون اساسي است، بخصوص آنجا كه به حق وحاكميت مردم مربوط مي شود پافشاري كرد.
پندار خروج ازنظام دوعامل دارد يكي از بيرون تقويت مي شود ومي خواهد شكستي را كه از انقلاب اسلامي خورده است وپايگاه خود را درايران از دست داده جبران كند وچنين وانمود كند كه راه رهايي، رهاكردن اسلام وجمهوري اسلامي است ومتأسفانه كساني نيز در داخل آگاهانه يا ناآگاهانه دراين دام افتاده اند و عامل ديگر رفتارها وشيوه هايي است كه به نام دين توجيه مي شود وعرصه را برآزادي وحرمت انسان تنگ مي كند. وقتي هرحركتي ، هراعتراضي وهربياني با روشهاي سخت وشيوه هاي غيرقانوني (ولو با توجيه قانوني ) روبرو شد وهمگي به نام اسلام وحفظ نظام ومصالح توجيه شد طبيعي است كه عده اي به اين نتيجه برسند كه پس اشكال از خودنظام است وخواستار خروج از نظام براي مقابله با اين شيوه ها وروشها شوند اصلاحات در متن نظام و در چارچوب قانون اساسي را راه درست مي دانم. و هر راه ديگري را منتهي به بن بست بسيار وحشتناك به حساب مي آورم، چه نفي اصلاحات وچه ادعاي اصلاحات بيرون از نظام.
و معتقدم مردم ما هم به اصل نظام دلبسته اند وبراي آن فداكاري فراواني كرده اند و وجدان عمومي هم ميان اصل نظام و روشها وشيوه ها تفاوت قائل است ودر عمق وجدان جامعه ما طرفداري از اصلاحات در درون نظام نهفته است.
ايسنا: سرنوشت لوايح مدنظر شما به كجا انجاميد؟ زماني سخن از استعفا به ميان آمده بود.
رئيس جمهور: درباره لوايح زياد صحبت كرده ام وانتظار داشتم خيلي زودتر به تصويب نهايي برسد كه متأسفانه چنين نشد. نظر من روشن است . معتقدم رئيس جمهوري نفر دوم نظام است وبه صراحت مسؤول اجراي قانون اساسي است وفقط اين مسؤوليت براي رئيس جمهوري تعيين شده است . والا در حيطه وظايف خود هردستگاهي موظف به اجراي قانون اساسي است. فلسفه كار هم كاملاً معلوم است ، نظر شوراي محترم نگهبان هم قبلاً در تأييد اين مطلب بطور صريح بيان شده است. ولي به هرحال با مشكل روبرو شد. هنوز هم اميدواري هست ، بخصوص درنشستي كه چندي پيش با اعضاي محترم شوراي نگهبان داشتيم اميدواري به حل مسأله بيشتر شد. طبيعي است اگرلايحه اختيارات تصويب نشود، به نظر من ديگر رئيس جمهوري آن نيست كه قانون اساسي معين كرده است و مردم هم بايد بدانند كه به چه رئيس جمهوري رأي مي دهند وچه توقعي از او دارند. طبعاً بحث بيشتر دراين باره را به بعد موكول مي كنم.
و اما لايحه انتخابات در جهت تثبيت حق مسلم مردم واهتمام به آن است ، آن طوري كه موردنظر جمهوري اسلامي ايران است . فكر مي كنم درنامه اي كه چندي قبل براي جناب آقاي كروبي ومجلس نوشتم نظر خودم را درباره هردو لايحه به وضوح بيان كرده ام. البته ممكن است پاره اي اشكالات در هردو لايحه باشد كه با بحث كارشناسي قابل حل است ، ولي هردولايحه روحي دارد كه كمتر از آن به نظر من هم در حق رئيس جمهوري و هم حق مردم و تأمين انتخابات سرزنده ومؤثر جفا مي شود. مجدداً دوستان را به نامه قبلي خودم به رياست محترم مجلس ارجاع مي دهم.
ايسنا: براي خود پس از رياست جمهوري چه نقشي در اصلاحات قائليد؟
با نگاهي گذرا نسبت به گذشته، آيا در سياست ها و عملكرد خود مواردي را به ياد داريد كه اگر از نو آغاز مي كرديد آن موارد و سياست ها را تكرار نمي كرديد؟
مهمترين افتخار شما در دوران رياست جمهوري تان چيست؟
شما در سخنرانيهايتان به آينده اميدواريد. منشأ اميدواري هاي شما چيست؟
رئيس جمهوري: قضاوت در باره كاركرد رئيس جمهوري و دولت را به عهده ناقدان و تحليلگران منصف وا مي گذارم؟ به اجمال بگويم كه طبيعي جلوه كردن انتقاد از قدرت و بازخواست از او (دست كم به لحاظ نظري) نتيجه رفتار و سلوكي بود كه در اين دوره رخ داد و تغيير ادبيات سياسي و فرهنگي كه اولاً خود نشانه تغيير ديد و به جاي خود منشأ تغييرات اساسي خواهد بود نيز امر واضحي است. دفاع از آزادي و حق و حرمت مردم از طرف دولت و پافشاري از آن امري است كه در جوامعي مثل جوامع ما كمتر از آن مي توان سراغ گرفت. تغيير نگاه جهان به جمهوري اسلامي در عين حفظ مصالح و ارزشها، كار ساده اي نبوده است. اگرچه متأسفانه در ادامه راه با مشكلاتي روبرو شديم. تحول در ساختار اقتصادي كشور و آثار و بركاتي كه تا كنون داشته است و بيش از اين در آينده آشكار خواهد شد از اهتمامهاي جدي من بوده است. رشد بي سابقه اقتصادي و رشد علمي و فني و توليدي كشور،اطمينان و اشتياق بخش خصوصي به فعاليتهاي توليدي، پايين آمدن درجه ريسك سرمايه گذاري در ايران و نيز ايجاد تأسيسات عظيم و بي همانند گاز و نفت پتروشيمي و صنعتي و تحولاتي كه در عرصه آب و خاك پديد آمده است از جمله اموري است كه مي توان روي آن تأكيد كرد. طبيعي است كه با اين همه مي توان به آينده بهترهم به لحاظ سياسي و هم اقتصادي و اجتماعي اميدوار بود و من اميدوارم.
اينكه انسان كارها را تكرار مي كند يا نه خود يك فرض است هر فرصتي يكبار پيش مي آيد و قابل تكرار نيست. البته من هيچگاه ميل به حضور در صحنه رسمي و مسؤوليت اجرايي اين چنيني نداشته ام و حضور من هم بيشتر براي اين بود كه زمينه براي تشكل و تجمع نخبگان روشنفكر درد آشنا پديدآيد، زيرا بيش از هر چيز ما نياز به كار فرهنگي داريم تا بتوانيم جامعه را براي زندگي در فضايي كه متناسب باجمهوري اسلامي و نظام مردم سالار است آماده كنيم. در عين حال با همه سختي هايي كه بوده است و رنجهايي كه كشيده ام در مجموع ناراضي نيستم. از خداوند مي خواهم كه او راضي باشد و طبعاً نظر مردم عزيز كه خدمتگزاري به آنان بزرگترين افتخار است نيز مهم است.
من انديشه و برداشتي دارم كه همواره نيز به آن وفادار بوده ام و در نظر كوشيده ام با مطالعه آراء و نظرات ديگر آن را اصلا ح كنم و در عمل زمينه ساز تحقق آن در جامعه باشم. طبيعي است كه علاقمندم در آينده هم در اين دو عرصه فعال باشم.
توضيح اينكه انديشه و تشخيصي كه داشتم در جريان انتخابات ارائه شده و بعد، از پايگاه رئيس جمهوري ملت شريف ايران در جهان نيز مطرح شد و در ايران و جهان هم مورد استقبال قرار گرفت. گرچه در مقام عمل چه در درون و چه بيرون با موانع و مشكلاتي روبرو شد، ولي اين اشكال به معني نادرستي انديشه نيست و نيز به آن معني نيست كه مقبوليت ندارد. هر انديشه درست در صورتي كارگر مي افتد كه مقبوليت پيدا كند و در برابر موانع به درستي بتواند از خود دفاع نمايد.
آنچه من به عنوان مسلماني كه به آيين خود پاي بند است و اسلام را نه يك ايدئولوژي به معني غربي و مدرن آن، كه چيز خطرناكي است ـ بلكه به عنوان يك سرمشق (پارادايم) در زندگي فردي و جمعي مي دانم كه به قديم ترين و پديدارترين راهها راهنمايي مي كند و معتقدم در عرصه حيات ملي (كه براي رفع سوء تفاهم بايد بدانيم كه ملت پديده جديد است كه چه در زمان نزول وحي و چه در زمان تأسيس تمدن اسلامي چيزي به نام ملت «Nation» وجود نداشته است يا كشف نشده بود) راهي جز تن دادن به مردم سالاري نيست و بديل مناسبي براي آن وجود ندارد كه بديل را هر چه نام بگذاريم خودكامگي است و همين جا تذكر دهم كه در برابر سفسطه اي كه اين روزها هست و آن اينكه دموكراسي را عين ليبرال دموكراسي مي داند و در نتيجه فتوا به عدم امكان جمع ميان دموكراسي و دين مي دهد بايد اظهار تأسف كنم.
ما در ميان دو طيف قرار داريم يكي طيف سنت گرا كه جهان را نمي شناسد و توهمات خود را عين حقيقت مي داند و مي كوشد تا واقعيت را در قالبهاي ذهني خود دگرگون كند، نه اينكه ذهن خود را با توجه به واقعيت متحول كند و در نتيجه مي كوشد تا عادات ذهني خود را به نام حقايق دين تحميل كند و با پيش داوريهاي مزمن، با رجوع به منابع فكر و فقه اسلامي مي كوشد تا دين را در قالب اوهام خود عرضه دارد. و در نتيجه دين و دموكراسي را ناسازگار مي داند و به نظرم اگر جرأت داشت به صراحت امام را نيز منحرف معرفي مي كرد.
و طيف ديگر آن كه به هيچ هويتي جز هضم و جذب شدن در مدرنيته با همه لوازم فكري، ارزشي و عاطفي آن نمي شناسد و همچون فوكوياما، ليبرال ـ دموكراسي را پايان تاريخ مي داند و در ژرفاي ذهن خود بر اين باور است كه اگر لازم باشد به زور هم بايد اين شيوه را بر بشريت تحميل كند و در نتيجه دين را متعلق به دوران گذشته مي داند و دموكراسي ديني را تركيبي متضاد به حساب مي آورد.

•• ادامه سخنان آقاي خاتمي در صفحه ويژه۳

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   | 
|   اوقات شرعي   |   ضميمه ۱   |   ضميمه ۲   |   ضميمه ۳   |   ضميمه ۴   |   ضميمه ۵   |   ضميمه ۶   | 
|   ضميمه ۷   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |