شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۲ - ۱۸ شوال ۱۴۲۴
Sat, Dec 13, 2003
ويژه ۳
شماره ۲۶۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
آرشيو
نقش تاريخ
داوود هرميداس باوند، استاد روابط بين الملل
جنگ يا گفت وگوي تمدنها
درگفت وگو با دكتر كاظم سجادپور رئيس دفتر مطالعات وزارت خارجه ايران
نقش تاريخ
در گفت وگوهاي مدني
اگر يكي از تعريفهاي تاريخ را اين بدانيم كه : «بازسازي گذشته، درنزديكترين صورتهاي اتفاقيه» است، بي شك به ارزش سوابق مهمي دست يافته ام كه انسانهاي متمدن در خلال هزاره هاي طولاني كه از حيات فعال اجتماعي آنها بر روي زمين گذشته است، از خود باقي نهاده اند. ميراث غني ملل، اين درسها را نيز به ما مي دهد كه مطامع بي حد و حدود انسانهاي آزمند، خرابيهاي وحشتناك به بار آورده و سفك دماء بسياري را در سرزمينهاي گوناگون سبب شده است، ولي وجود متفكران انسان دوست و سعادت طلب باعث شده است تا مباني صلح و دوستي بين اقوام و گروههاي متنوع بشري استحكام پذيرد و مردمان از هر قبيله و طايفه اي كه بوده اند، با منزلت يكسان مورد اعتنا و احترام قرار گيرند. طبعا ً مردان بزرگ تاريخ ساز جهان را كه نقش عظيمي در رهبري و هدايت ملتهاي خود به سوي آزادگي و سرفرازي داشته اند در زمره كساني بايد به شمار آورد كه تكيه به فرهنگ ملي خويش كرده اند و در خلال اقدامات متعددشان، سعي در نزديك تر ساختن جوامع و نهادهاي مدني آنان با يكديگر نموده اند.
در تداوم ايام نيز ملاحظه مي شود كه انسانهاي بافهم و فضيلت، در هر موقعيت تاريخي معيني كه قرار گرفته اند، سعي در تشخيص مباني هويتي مردم و گروههاي ديگر و به تعبير امروز، غيرخودي داشته اند و نام نيك خود را از رهگذر خدمات عام المنفعه اي كه مصلحت كلي جوامع را دربرمي گرفته، حفظ كرده اند. پس تاريخ در مفهوم حافظه يك ملت، بايد متكي بر آگاهي هاي دولت و متقن و مطمئن باشد كه در خزانه زمان نگهداري مي شود و كار مورخ هم طبعاً آن است كه با تمامي ابزارها و امكانات علمي به بررسي و بازبيني آنها بپردازد و با ارزيابي منطقي، صحيح را از سقيم تشخيص دهد و بتواند به صورت قابل قبولي، ميراث فرهنگي پيشينيان را در اختيار نسلهاي حاضر قرار دهد. تاريخ تمدن بشري مشحون از تلاشهاي مستمر و پيگير عناصر انساني ثابت قدمي است كه در بسيط ارض پراكنده اند و براي رونق دادن به چهره زندگي و ارتقاي سطح معنوي و مادي حيات، از هر وسيله اي برخورداري يافته اند. مسأله تنازع ابدي مردمي كه ناگزير بوده اند در شرايط خشن و پرزحمت محيطهاي كوهستاني و يا بيابانهاي خشك و لم يزرع به تلاش پردازند و با همه عوامل ناسازگار زيستي پنجه درافكنند، از فصول عبرت انگيز كتاب تمدن است. محرز است كه اين دستاوردها، تنها در دوره محدود و مشخصي كسب نشده وخاص گروه يا افراد معيني نيز نمي توانسته است باشد.
در ارتباطات مدني ميان ملل، اين بحث هميشه از صراحت برخوردار است كه نمي توان فقط يك قوم و يا كشور و حتي قاره معيني را پرچمدار پيشرفت و ترقي دانست، چه بسا كساني كه در روزگاران كهن، به اهميت آتش پي بردند و وسيله اي اختراع كردند مانند كبريت كه بتوان به راحتي آن را جا به جا كرد و حقوقي كه به گردن بشريت دارند، از شناسايي اتم و شكافتن آن در روزگار ما، كمتر نبوده باشد. به همين گونه است تهيه آرد از گندم و جو و تدارك بر خوراك يا پوشاك، كه همه هر كدام نماينده قدرت خلاقيت و آفرينندگي يك مجموعه انساني در منطقه و زمان خاصي بوده اند. درست است كه جهاني شدن امور، اينك به گونه اي است كه در تمامي عرصه هاي اقتصادي، فرهنگي، مدني، سياسي، اجتماعي، علمي، ادبي و... به سرعت مرزها را پشت سر مي گذارد و از مغزي به مغزهاي ديگر مي رسد و با سرعت برق، فضاهاي زميني را در مي نوردد ولي باز محرز است كه ابواب ارتباطات مدني در ميانه همه اقوام و مليت ها و بلكه قاره هاي كهن و نو باز است و مهمترين چالشي كه در برابر همه انسانهاي عصر حاضر قرار دارد، اين است كه چگونه بتوانند راههايي براي جلوگيري از اصطكاكهاي ناگزير بيابند و از طرد و مضمحل شدن پاره هاي هويتي ديرپاي خود جلوگيري كنند. از طرفي نيز مي توان پذيرفت كه توسعه طلبي و فزون خواهي، بخشي از ميراثهاي مشترك بشري است كه به تناسب هر زمان چهره سلطه جوي خود را آشكارساخته است. اين امر، در حالي كه ابعاد اقتدار فرد و جامعه اي كه در آن به سر مي برد، به صورت غيرقابل تحديدي گسترش يافته، خطر قدرتمندي بيش از حد يك گروه و ضعف و زبوني گروههاي بيشمار ديگر را فراهم مي كند و اگر در چنين آوردگاهي، قواعد گفت وگو حاكم نباشد و معيارهاي عقلي و اخلاقي مؤثري به كار گرفته نشود، دشمني هاي وحشتناك آشكار مي گردد و هر دوسوي دارا و ندار با چنگ و دندان به جان هم مي افتند. بي هيچگونه چشم پوشي مشكلات موجود در روابط و دنياي شرق و غرب و به تعبير ديگري شمال و جنوب از همين مقوله است.
پس تاريخ گذشته و بخصوص بخش مدني آن كه حافظ مواريث پرقيمت اخلاقي است، اين سود را به اهل طلب تقديم مي كند كه شرايط گفت وگو را بپذيرند و بر مبناي اخلاق و فضيلت:
۱ـ نخست سهم خود را در پيشرفتهاي گذشته انسانها تعيين و اعلام كنند.
۲ـ آنگاه به صورتي برابر و بي پيشداوري در سر ميز مذاكرت جهاني بنشينند.
۳ـ بي اينكه داعيه هدايت همگاني داشته باشند و خود را محق واليت و اولي بشمارند، به صورتي آزاد و بي تحقير، بر تعاطي افكار و عقايد و دستاوردها بپردازند.
مدير گروه تاريخ و تمدن سازمان گفت وگوي تمدنها

رضا شعباني*
داوود هرميداس باوند، استاد روابط بين الملل
اول
گفت و گو درداخل
147564.jpg
| با پيشنهاد و طرح آقاي خاتمي، رئيس جمهوري ايران ، سال ۲۰۰۱ به نام سال گفت وگوي تمدنها نام گرفت دستاوردهاي چنين حركتي را در ديپلماسي خارجي ايران چگونه مي بينيد؟
* بحث از گفت وگوي تمدنها علكس العملي در برابر ايده برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون بود كه توسط آقاي خاتمي همچون برخي از تحليلگران و انديشمندان ديگر مطرح شد. گفت وگوي تمدنها البته علاوه بر اين مقتضاي منطقي منشور سازمان ملل و همچنين جريهان جهاني شدن بود. بنابراين نظر آقاي خاتمي هم با ديدگاه سازمان ملل متحد و هم با منطق جهاني شدن نيز همخواني داشت و براي همين مورد استقبال قرار گرفت. البته در همينجا بايد بگويم كه طرح شعار گفت وگوي تمدنها و نامگذاري سالي به اين عنوان پيش از آقاي خاتمي توسط صدراعظم آلمان هم پيشنهاد شده بود. اما جامعه جهاني براي تقويت سياست تنش زدايي كه توسط ايران مطرح شده بود و همچنين شتاب بخشي به تحولات داخلي ايران كه از تغييراتي مسالمت آميز حكايت مي كرد، از اين پيشنهاد رئيس جمهور ايران استقبال كرد. پيرو اين مسأله، اتحاديه اروپا كه تا پيش از اين تأكيد بر گفت وگوي انتقاد آميز با ايران داشت، سياست خود را به گفت وگوي سازنده تغيير داد. در آمريكا هم افرادي همچون آلبرايت و كلينتون از تمايل خود براي ديدار با آقاي خاتمي و مقامات ايران سخن مي گفتند. طرح ابتدايي اين شعار همراه با چنين دستاوردهايي بود كه بسيار مثبت نيز به نظر مي رسيد.
| ولي آيا مقامات ايران در ديپلماسي خارجي خود توانسته اند اين شعار را در عمل به عينيت درآورند و خود با چنين زاويه ديدي به ديگر كشورها و تمدنها در روابط بين الملل نگاه كنند؟
* سنجش روابط خارجي يك كشور جداي از ساختار اجتماعي، فرهنگي و سياسي آن كشور نيست. در داخل ايران برخي تعارضات حركت اصلاحات را با انسداد مواجه كرد و مشاركت مردم كه در ابتداي حركت اصلاحات بازتابي گسترده در ميان ديگر كشورها داشت، ركودپيدا كرد. برخي بازداشتها و برخوردها همچون بازداشت و احضار نمايندگان مجلس كه مصونيت در اظهار نظر، مقتضاي نمايندگي آنهاست را نيز اگر به موارد فوق اضافه كنيم نتيجه مي گيريم كه فلسفه گفت وگو در جامعه ما چندان شكل نگرفته است. همين واقعيت داخلي بازتاب خودش را در خارج از كشور و روابط ديپلماتيك ايران نيز گذاشته و مي گذارد. بنابراين اگر حتي ما از تنش زدايي سخن بگوييم و شعار گفت وگوي تمدها هم بدهيم ولي نتوانيم در داخل كشور فضاي گفت وگو را برقرار كنيم، اين شعارها توسط ديگر كشورها جدي گرفته نخواهندشد و اكنون نيز تا حدودي چنين اتفاقي افتاده است. آن استقبال اوليه از شعار گفت وگوي تمدنها امروز رفته رفته، بي رنگ تر و بي رنگ تر مي شود علاوه بر اين وقتي در افكار مردم ايران هم مسأله اصلاحات و گفت وگوي تمدنها به بايگاني رفته باشد ديگر از جهانيان چه توقعي مي توان داشت؟ عدم مشاركت مردم در انتخابات شوراي شهر كه بازتابي جهاني نيز داشت گواهي بر اين مدعاست. حتي اگر نگاهي به سازمان گفت و گوي تمدنها در ايران بياندازيد نيز بي رنگ و بو بودن آن را به آشكار مي بينيد و همه اينها نشان از فراموشي ايده گفت و گوي تمدنها در نگاه دولتمردان ايران دارد.
|حتماً مقامات ايران منافعي را از طرح شعار گفت وگوي تمدنها در نظر داشته اند و اين البته طبيبعي است. ولي آيا از اين بعد نيز تأكيد بر اين شعار مي تواند به عنوان كمكي در جهت تأمين و محافظت از منافع ملي ايران عمل كند؟
* همانطور كه گفتم طرح اين شعار در ابتدا اعتبار بسياري را براي ايران به ارمغان آورد ولي در گذر زمان به علت برخي اتفاقات در داخل و بازتاب آن در خارج از كشور اين توجه مثبت به سوي ايران كاهش پيدا كرد. بنابراين طرح مجدد آن در شرايط فعلي از سوي ايران چندان عكس العمل مثبتي را به همراه نخواهد داشت. مگر اينكه اتفاقات جديدي در داخل ايران بيافتد تا بتواندنگاه خوش بينانه كشورهاي ديگر به سوي ايران را احيا كند.
| ولي به هر حال پس از چند سال كه از طرح جدي شعار گفت وگوي تمدن ها توسط آقاي خاتمي مي گذرد شرايط و اتفاقات بين المللي از چنين ايده اي حكايت نمي كنند. آيا اين بدان مفهوم است كه جنگ تمدنها واقعيت جهان پيش روي ماست؟
* اين بدان بستگي دارد كه شما بخواهيد از كل به جزء حركت كنيد يا از جزء به كل. اگر از كل به جزء حركت كنيد همانطور كه گفتم طرح شعار گفت وگوي تمدنها با پديده جهاني شدن همسويي داشته و طرح آن ضروري بوده است. اما اگر بخواهيد از جزء شروع كنيد من مي گويم وقتي يك جامعه امكان گفت وگو ها را در كشور خود و همچنين در منطقه را نداشته باشد نمي تواند با ديگر تمدن ها و كشورها هم گفت وگو كند و در چنين شرايطي منطقي غير از منطق گفت وگو حاكم مي شود. شعار گفت وگوي تمدنها به نظر من شعاري نيست كه يك شبه تحقق پيدا كند، زمان نه چندان كوتاهي لازم است تا اين ايده به صورت يك ايده جهاني نهادينه شود.
جنگ يا گفت وگوي تمدنها
برخورد گزينشي با واقعيت ها
درگفت وگو با دكتر كاظم سجادپور رئيس دفتر مطالعات وزارت خارجه ايران
147552.jpg
دكتركاظم سجادپور، استاد دانشكده وزارت امورخارجه و رئيس دفتر مطالعات اين وزارتخانه است. چنين مسؤوليتي او را در مرز ميان سياستمداري و استادي دانشگاه نگه داشته است. وقتي با لبخند به سؤالي جواب مي دهد، نشان از آن دارد كه مشغول جراحي و تلفيق ضرورتهاي اين دو مقام يعني راديكاليسم علمي و محافظه كاري سياسي است. مي گويد نظريه برخورد تمدنها برآيندي از برخورد گزينشي با واقعيات است و از او مي پرسم آيا گفت وگوي تمدنها نيز چنين فرايندي ـ برخورد گزينشي با واقعيات ـ را براي رسيدن به نتيجه مطلوب اش پشت سر نمي گذارد، مي گويد: «وقتي هدف برقراري صلح و همزيستي مسالمت آميز ملتها باشد، ناديده گرفتن برخي واقعيت ها چه اشكالي دارد؟» سجادپور در اين گفت وگو به بررسي ايده گفت وگوي تمدنها در روابط بين الملل و براساس واقعيت هاي جهان امروز مي پردازد و در پايان مي گويد: «ما هم نبايد جهان را مثل نومحافظه كاران
و يهوديان آمريكايي ببينيم.»

| اگر چه در ايران همه هانتينگتون را طرفدار برخورد تمدنها مي دانند اما او نيز خود بر اين موضوع تأكيد دارد كه برخورد تمدنها شرحي از يك واقعيت است و نه يك مطلوب و هدف . بنابراين او نيز مي گويد كه اگر گفت وگوي تمدنها عملي و ممكن باشد قابل تقدير و قبول خواهد بود. حال مي خواهم نظر شما را بدانم، آيا شما فكر مي كنيد كه عليرغم طرح شعار گفت وگوي تمدنها توسط رئيس جمهوري ايران، اين شعار امكان عملياتي شدن را داراست يا نه؟
* گفت وگوي تمدنها بالاخره به نوعي يك پاسخ و ايده در برابر برخورد تمدنها به عنوان يك انديشه و تفكر بود. هانتينگتون به هر جهت از جنگ تمدنها در جهان آينده سخن گفته است و مدعي است كه با طرح اين حادثه پيشروي قصد جلوگيري از آن را دارد. اما مقاله هانتينگتون در فضايي و همچنين در مجله اي خاص مطرح شد. او نظريه خود را در پايان جنگ سرد تبيين كرد، زماني كه تحولي خاص در عرصه بين المللي انتظار مي رفت و همچنين اين نظريه را در قالب يك مقاله در نشريه فارين افيرز كه نشريه اي راهبردي و تأثيرگذار در سياست خارجي آمريكاست منتشر كرد. بنابراين به نظر مي رسيد كه نظريه هانتينگتون تنها يك ايده نيست بلكه سياستي است كه دنبال خواهد شد. سياست برخورد خونين و جنگ ميان تمدنها با نگارش اين مقاله به نوعي توجيه شد. و از همين روي بود كه اين مقاله توجه بسياري از انديشمندان و سياستمداران جهان را نيز به سوي خود جلب كرد. در پاسخ به سؤال شما بايد بگويم كه گفت وگوي تمدنها در درجه اول يك ايده در برابر ايده برخورد تمدنهاست كه از موقعيتي جهان پسند نيز برخوردار مي باشد. اما اينكه آيا در عمل و در عرصه ديپلماسي اين ايده مي تواند ظاهر شود و تأثيرگذار باشد نيز از نظر من با پاسخ مثبتي همراه است. به نظر من گفت وگوي تمدنها تبديل به يكي از گفتمانهاي مطرح شده است وگفتمان سازي با يك فضاسازي همراه خواهد بود. اين ايده از صورت يك پروژه ايراني خارج شده است و اكنون در دنيا دهها مركز و مؤسسه سياسي و تحقيقاتي بر روي اين مسائل كار مي كنند. برخي كشورها همچون استراليا و مالزي امروز به صورتي جدي به اين ايده درعرصه ديپلماسي توجه دارند و بنابراين نمي توان درعرصه ديپلماسي و عملياتي طرح ايده گفت وگوي تمدنها را بي نتيجه خواند. ادبيات و فضاسازي حاصل از طرح ايده گفت وگوي تمدنها پاسخي است كه مي توان به سؤال شما داد.
| گفتيد كه تز برخورد تمدنها پس از جنگ سرد مطرح شد و مي توانست در قالب توصيف واقعيتها به نوعي سازنده و توجيه كننده ديپلماسي غرب در جهان آينده باشد. بنابراين شما تشريح جهان از منظر برخورد تمدنها را از زاويه توطئه تحليل مي كنيد؟
* من وارد بحث توطئه نمي شوم، چرا كه نگاه كردن به مسائل از منظر توطئه نه چارچوب مي خواهد و نه استدلال. اما مي گويم اين زمينه وجود داشت كه عده اي روابط بين المللي را بر مبناي تخاصم فرهنگها ببينند. جنگ ايدئولوژيك ميان شرق و غرب پايان يافته وشوروي از بين رفته و بنابراين بايد جانشيني براي اين صحنه شكل مي گرفت. فراموش نكنيد كه براي ۵۰ سال مبناي روابط بين الملل جنگ و منازعه بود و پس از آن عده اي مي بايست با حفظ روح جنگ سرد آلترناتيو ديگري را در جايگاه شوروي مي نشاندند. شايد شما نام اين متد از تحليل را توطئه بگذاريد ولي من به آن از زاويه تداوم ذهنيت و چارچوب غالب فكري دوران جنگ سرد كه تبديل به يك عادت براي غربيها شده بود نگاه مي كنم. پس از فروپاشي شوروي غربيها احساس كردند كه چارچوب فكري شان به يك باره فروريخته است، اين چارچوب بايد به سبكي نوين بازسازي مي شد اما در اين بازسازي سبك نوين به تعبير مكتب «سازه نگاران» در روابط بين الملل، يك سري از واقعيت ها هم شكل مي گيرند. واقعيتها الزاماً واقعيتهاي روي صحنه نيستند، بلكه توسط همين گفتمانها هم شكل مي گيرند. گفت وگوي تمدنها از بالا رفتن اين ساختمان جلوگيري كرد و يك سامان جديد فكري را مطرح كرد.
| اگر بپذيريم كه «برخورد تمدنها» كاملاً تشريح واقعيت پيش روي جهان آينده نيست ولي آيا اين هم تقليل داستان نيست كه طرح برخورد تمدنها را كاملاً مبتني بر ادامه ذهنيت دوران جنگ سرد بدانيم و از اين زاويه شكل گيري آن تفكر را تحليل كنيم؟
* سؤال بسيار جالبي است. هيچ سخني در عالم فكر بدون برخورد گزينشي با واقعيتها شكل نمي گيرد. شما وقتي تصميم مي گيريد كه ايده اي به نام برخورد تمدنها را برگزينيد به دنبال واقعيتهايي مي گرديد كه اين ايده را به لحاظ استدلالي و اثباتي پشتيباني كنند ووقتي گفت وگوي تمدنها را هم انتخاب مي كنيد به برخورد گزينشي واقعيتها دست خواهيد زد. بنابراين زاويه ديد شما در اثبات يا نفي يك ايده تأثير گذار خواهد بود. من هم البته شكل گيري ايده برخورد تمدنها را تنها به داشتن برداشت جنگ سردي از جهان تقليل نمي دهم.
| پس بنابراين در ارائه ايده گفت وگوي تمدنها نيز همه واقعيتها در نظر گرفته نخواهد شد و طرح اين ايده نيز با انتخاب گزينشي از ميان واقعيتهاي موجود تبيين مي شود؟
* همينطور است. اما بايد بگويم كه شما بحث گفت وگوي تمدنها را همسطح بحث برخورد تمدنها نپنداريد. تا اين لحظه هنوز مقاله اي همچون مقاله هانتينگتون در زمينه گفت وگوي تمدنها نوشته نشده است. گفت وگوي تمدنها در حد يك ايده كلان و ستودني وموردنياز مطرح شده است ونه به عنوان يك راهبرد منسجم. بنابراين نمي توان بحث برخورد تمدنها را با بحث گفت وگوي تمدنهامقايسه كرد. اين را هم شما در نظر بگيريد كه گفت وگوي تمدنها به صورت يك ايده واكنشي مطرح شد. از نظر تحليلي هم گفت وگوي تمدنها و برخورد تمدنها هركدام سطح جديدي از تحليل را در مباحث بين المللي مطرح كردند كه تا پيش از آن شناخته شده نبود. «تمدن» هنوزهم از تعريف مشخص وكمي برخوردار نيست. همچنين در پاسخ به سؤال شما بايد بگويم كه ماوقتي مي خواهيم از برخورد جلوگيري كنيم و نيت مان جلوگيري از تنازع خونين ميان تمدنهاست، تنها به دنبال طرح يك ايده در جهان ذهنيات نيستيم بلكه از ايده اي سخن مي گوييم كه در عمل ضدجنگ وصلح آميز باشد. براي اين منظور طبيعي است كه واقعيتها هم شايد به صورت گزينشي انتخاب شوند. اما چون از اتلاف جان انسانها در ذيل اين ايده جلوگيري خواهد شد، گزينشي عمل كردن ما نسبت به واقعيات هم سودمند خواهند بود.
| گفتيد كه طرفداران گفت وگوي تمدنها هيچ گاه مقاله اي هم سنگ مقاله هانتينگتون ارائه نكرده اند و اين يك واقعيتي است كه هنوز در تحليل روابط بين الملل از منظر گفت وگوي تمدنها مقاله اي همسنگ با مقاله هانتينگتون نوشته نشده است. واقعيت اين مسأله را شما چگونه تحليل مي كنيد؟
* شايد اين مسأله به ماهيت گفت وگوي تمدنها برگردد. در ماهيت گفت وگوي تمدنها يك ابهام ساختاري وجود دارد وآن اين است كه شما با يك تعريف مشخص روبرو نيستيد كه اين مي تواند يك نقطه ضعف باشد. اما ازاين ابهام مي توان به طرز خلاقانه اي فضا ومفاهيم وايده ها و روش هاي مثبت ساخت. اگر نيت جلوگيري از جنگ و نزاع تمدني وجود داشته باشد مي توان ازاين ابهام بهره برداري كرد كه درعمل نيز چنين اتفاقي افتاده است. هركشوري وهرمحققي ازاين منظر اصل ايده را گرفته درظرف فرهنگي ، تمدني ، تحقيقاتي و سياسي خودش آن را ترجمه كرده است . مقاله هانتينگتون به خوبي نقد شده چون جزئيات آن روشن بوده است اما در مورد گفت وگوي تمدنها چنين نقدي وجود ندارد. چرا كه اصل آن ايده كاملاً پذيرفته شده مي باشد. نقد بر هانتينگتون پايان يافته است يعني نقدي نيست كه برهانتينگتون نشده باشد. نقدهاي فراواني از منظر متدولوژيك، روش سياسي و نيت سنجي، نحوه ساماندهي مقاله وپيامدها برمقاله هانتينگتون شده است وازاين منظر بازار انديشه اشباع شده است . مقاله هانتينگتون در رشته بين الملل به تاريخ سپرده شد چون ضعف هاي جدي از منظر متدولوژيك و چارچوب روانشناختي تحليل وپيامدهاي تحقيق داشت. بر گفت وگوي تمدنها اگرچه نقدهايي از منظر ارتباط ايران با اين ايده شده است اما موضوعيت آن از بين نرفته است . اين نشان مي دهد كه ايده گفت وگوي تمدنها از ظرفيت لازم براي تفسير صلح آميز جهان پس از جنگ سرد برخوردار است.
| به نقد بر گفت وگوي تمدنها از منظر ارتباط ايران با اين ايده اشاره كرديد. ايران دهه اي پيشتر از طرح گفت وگوي تمدنها خود درگير جنگي آن هم نه ميان تمدني بلكه درون تمدني بوده است . ما تجربه جنگ با عراق را به عنوان كشوري باتمدن اسلامي داشته ايم. آيا سخن گفتن از گفت وگوتوسط مقامات كشوري كه تجربه اي از يك جنگ را پشت سر گذاشته اند ترديدي را در نگاه كشورهايي كه ما آنها را متهم به جانبداري از جنگ تمدنها مي دانيم ، به وجود نمي آورد؟
* نفس ايده گفت وگوي تمدنها را هيچ كس نمي تواندنامطلوب بخواند. مسأله اي كه شما بدان اشاره كرديد هم نقطه قوتي در طرح گفت وگوي تمدنها توسط ايران است . ايران عليرغم پشت سرگذاشتن چنين مشكلاتي در منطقه اي ناآرام كه يكي از كانديداهاي برخورد تمدنها درمقاله هانتينگتون نيز بوده است امروز از گفت وگوي تمدنها سخن مي گويد. پس از سال ۷۶ طي انتخاباتي كه در چارچوب ساختار قانوني ايران برگزار شد اين روند از سوي ايران در روابط بين الملل تثبيت شد وايران اينك با چنين گفتماني در صحنه جهاني حاضر شده است. اين واقعيت مي تواند به نوعي تحليل هاي هانتينگتوني نسبت به تمدن اسلامي وايران را با يك علامت سؤال جدي روبرو كند.
| ولي مي خواهم برسؤال خود مبني برخاستگاه ايده گفت وگوي تمدنها كه ايران بوده است تأكيد بيشتري بكنم، چون همانطور كه شما هم اشاره كرديد امروز برخي كشورها ازاين منظر به طرح گفت وگوي تمدنها توسط ايران با ترديد نگاه مي كنند. دركشور ما رويارويي با غرب و نگاه ستيزه جويانه نسبت به آن سوي جهان در سالها ودهه هاي پيش رويه اي رايج بوده است. امروز هم اگرچه همانطور كه شما اشاره كرديد طرح ايده گفت وگوي تمدنها ، ادبيات و فضاي جديدي را در عرصه روابط بين الملل به وجود آورده است ، اما در داخل ايران چتر اين ادبيات چندان گشوده نشده است واين ادبيات سايه خود را در گفتار و ادبيات همه جريانات ونيروهاي سياسي پهن نكرده است.
* زبان ديپلماسي ايران منطبق با شعار گفت وگوي تمدنهاست اما ممكن است كه برخي افراد وجريانات درايران كماكان اعتقادي به اين رويكرد نداشته باشند. من همين هفته پيش مقاله اي در يكي از نشريات خواندم كه در آن از برخورد تمدنها دفاع شده بود. با اين حال نمي توان اين مقاله ويا سخناني ازاين دست را براي سنجش زبان ديپلماسي ايران به كار برد. زبان رسمي وتأكيد مي كنم «رسمي » ايران در ديپلماسي بين المللي مبتني برگفت وگو بوده است . اگرچه برخي زبانهاي غيررسمي شايد كل اين ايده را به چالش نفي آميز هم كشيده باشند. منظور من از زبان رسمي نيز سخنان مقامات طراز اول ايران است . در سخنان هيچ مقام مسؤولي از برخورد با دنيا وكشورها وتمدنهاي ديگر سخني نرفته است. اين تحول در زبان بين المللي ايران را نمي توان ناديده گرفت. از زماني كه طرح گفت وگوي تمدنها توسط آقاي خاتمي مطرح شد يك دستي ، حداقل دربيان رسمي ايران تثبيت ودرنتيجه آن ، بيان ايران براي جهان قابل فهم تر شده است.
147549.jpg
| آيا مي توان ميان نگاه يك كشور در عرصه روابط بين الملل و داخلي تفكيكي در روش را قائل بود؟ آقاي خاتمي اگر در طرح ايده گفت وگوي تمدنها براي شكل گيري جهاني صلح آميز وآزاد موفق بوده باشند اما برخي معتقدند كه در داخل كشور به دلايل وعلتهاي مختلف نتوانستند فضايي كاملاً آزاد وامن را براي حضور وظهور انديشه ها و نگاههاي سياسي متفاوت فراهم كنند وفضاي گفت وگو در داخل كشور هنوز به صورت كامل شكل نگرفته است . آيا همين مسأله نمي تواند عاملي در ترديد نسبت به خاستگاه بحث گفت وگوي تمدنها باشد واين گمان را در اذهان ديگر كشورها بپروراند كه گفت وگوي تمدنها در ديپلماسي ايران نه يك استراتژي كه يك تاكتيك است ؟
* البته بحث از مسائل داخلي در حوزه كاري ومسؤوليتي من نيست اگرچه مسلماً نگاه خاصي را هم دراين زمينه دارم . ولي بايد بگويم كه در عالم واقع چنين اتفاقي نيفتاده وايران ازاين منظر با ترديد جهانيان روبرو نشده است و كشورهاي مختلف در سازمان ملل به اين پيشنهاد رئيس جمهور ايران رأي داده اند. اما بالاخره بخشي از اسرائيلي ها وهمچنين راست هاي افراطي در آمريكا اين بحث را مطرح مي كنند كه اصلاً ازايران نبايد گفت وگو بيرون بيايد چرا كه اين كشور نقطه اي تاريك وپديده اي امنيتي شده وتهديدي برامنيت بين المللي ومحور شرارت جهاني است. آنهامعتقدند كه اصلاً نبايد به ايران از زاويه كشوري كه منادي گفت وگو باشد نگاه كرد. ولي اين بحث خريدار زيادي در كل جهان ندارد. اروپاييها معتقدند كه امكان گفت وگو با ايران وحل مسائل از طريق گفت وگو وجود دارد. آنها به تحولات داخلي ايران هم از منظر توسعه نگاه مي كنند. در همين جاست كه تفاوت در روش ميان اروپا وآمريكا مشهود مي شود. البته كشوري كه منادي گفت وگوي تمدنها ست بايد در زمينه داخلي هم ما به ازاي اين انديشه را عملياتي بكند واين طبيعي است. اما اگر گاهي عدم تداوم اين رويكرد در داخل يا خارج از كشور به چشم بيايد دليلي بر آن نيست كه اصل ايده موردپذيرش جهان نخواهد بود.
| من هم در خصوص اصل ايده سؤال نكردم بلكه سؤالم معطوف به تواناييهاي رئيس جمهوري در عملياتي كردن اين شعار در خارج حتي داخل كشور بود.
* بالاخره تنها كار رئيس جمهور ايران هم كه گفت و گوي تمدنها نيست. خاتمي رئيس جمهور كشوري با انواع چالشهاي اقتصادي و سياسي است. آيا شما مي خواهيد جهان شمولي ايده گفت وگوي تمدنها را با چالشهاي سياسي وقضايي و اجتماعي و اقتصادي ايران مورد ارزيابي قرار دهيد؟ به نظر نمي رسد كه اين مسأله ما را به هدف خاص و راهگشايي برساند.
| اما يك سؤال ديگر، آقاي خاتمي در سازمان ملل حضور پيدا كردند و گفت وگوي تمدنها را به عنوان يك ايده مطرح كردند، اما جاي ايشان در عكس سران كشورهاي عضو خالي بود. شايعاتي در داخل كشور در اين خصوص مطرح شد و حالا مي خواهم داوري شما را نسبت به عدم حضور رئيس جمهور ايران در عكس يادگاري سران كشورهاي عضو سازمان ملل بدانم.
* اين سؤال را بايد از خود آقاي خاتمي پرسيد. نمي خواهم از پاسخ به سؤال شما امتناع بورزم بلكه جزئيات آن اتفاق را نمي دانم اگرچه شايعات مختلف را من هم شنيده ام. شايد عدم حضورايشان ناشي از يك سرماخوردگي در آن لحظه باشد و شايد هم دلايل ديگري داشته باشد كه من نمي دانم. اما باز هم تأكيد مي كنم كه مهم طرح ايده گفت وگوي تمدنهاست حتي اگر آقاي خاتمي به علت برخي محاسبات در سياست داخلي از حضور در آن عكس يادگاري خودداري كرده باشند.
| ولي بالاخره مسلماً ايران از طرح بحث گفت وگوي تمدنها اهدافي را هم در روابط خود با ديگر كشورها منظور داشته است. آيا اينكه ايران عليرغم طرح چنين بحثي امروز با برخي فشارهاي بين المللي روبروست را بايد نشاني از عدم موفقيت ايران در استفاده سياسي و ديپلماتيك از اين شعار دانست؟
* طرح بحث گفت وگوي تمدنها توسط ايران ـ امنيت نرم افزاري ايران را نيز به همراه داشته است. عده اي در دنيا نمي خواهند كه ايران حركتي روبه جلو و به سوي توسعه را داشته باشد. تحريم هايي كه عليه ايران شكل مي گيرد نيز شاهدي براين مدعا هستند. منافع برخي كشورها در اين نهفته است كه ايران را تهديدآميز معرفي كنند و نطق بوش در ژانويه ۲۰۰۲ بخشي از اين تلاش بود. ايران در اين فضا مسلماً به دفاع از خود خواهد پرداخت. بخشي از اين دفاع نيز گفتماني خواهد بود يعني ايران تأكيد مي كند كه تصوير شما از ايران كاملاً ساخته ذهن خودتان مي باشد و مبتني بر واقعيات كشور ما نيست و در اينجا همين كه ايران طراح بحث گفت وگوي تمدنها بوده است دليلي بر توهم ذهني آنها خواهد بود. زماني كه ايران اين ايده را در سازمان ملل مطرح كرد و همچنين از آن زمان تاكنون، جريانهايي كه به محدود و ضعيف كردن ايران مي انديشند در موقعيت انفعالي قرارگرفته اند. اين دستاوردي كمي براي ايران نبوده است.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   خوانندگان   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   موسيقي   | 
|   بين الملل   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعي   |   ضميمه ۱   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |