دكتركاظم سجادپور، استاد دانشكده وزارت امورخارجه و رئيس دفتر مطالعات اين وزارتخانه است. چنين مسؤوليتي او را در مرز ميان سياستمداري و استادي دانشگاه نگه داشته است. وقتي با لبخند به سؤالي جواب مي دهد، نشان از آن دارد كه مشغول جراحي و تلفيق ضرورتهاي اين دو مقام يعني راديكاليسم علمي و محافظه كاري سياسي است. مي گويد نظريه برخورد تمدنها برآيندي از برخورد گزينشي با واقعيات است و از او مي پرسم آيا گفت وگوي تمدنها نيز چنين فرايندي ـ برخورد گزينشي با واقعيات ـ را براي رسيدن به نتيجه مطلوب اش پشت سر نمي گذارد، مي گويد: «وقتي هدف برقراري صلح و همزيستي مسالمت آميز ملتها باشد، ناديده گرفتن برخي واقعيت ها چه اشكالي دارد؟» سجادپور در اين گفت وگو به بررسي ايده گفت وگوي تمدنها در روابط بين الملل و براساس واقعيت هاي جهان امروز مي پردازد و در پايان مي گويد: «ما هم نبايد جهان را مثل نومحافظه كاران
و يهوديان آمريكايي ببينيم.»
| اگر چه در ايران همه هانتينگتون را طرفدار برخورد تمدنها مي دانند اما او نيز خود بر اين موضوع تأكيد دارد كه برخورد تمدنها شرحي از يك واقعيت است و نه يك مطلوب و هدف . بنابراين او نيز مي گويد كه اگر گفت وگوي تمدنها عملي و ممكن باشد قابل تقدير و قبول خواهد بود. حال مي خواهم نظر شما را بدانم، آيا شما فكر مي كنيد كه عليرغم طرح شعار گفت وگوي تمدنها توسط رئيس جمهوري ايران، اين شعار امكان عملياتي شدن را داراست يا نه؟
* گفت وگوي تمدنها بالاخره به نوعي يك پاسخ و ايده در برابر برخورد تمدنها به عنوان يك انديشه و تفكر بود. هانتينگتون به هر جهت از جنگ تمدنها در جهان آينده سخن گفته است و مدعي است كه با طرح اين حادثه پيشروي قصد جلوگيري از آن را دارد. اما مقاله هانتينگتون در فضايي و همچنين در مجله اي خاص مطرح شد. او نظريه خود را در پايان جنگ سرد تبيين كرد، زماني كه تحولي خاص در عرصه بين المللي انتظار مي رفت و همچنين اين نظريه را در قالب يك مقاله در نشريه فارين افيرز كه نشريه اي راهبردي و تأثيرگذار در سياست خارجي آمريكاست منتشر كرد. بنابراين به نظر مي رسيد كه نظريه هانتينگتون تنها يك ايده نيست بلكه سياستي است كه دنبال خواهد شد. سياست برخورد خونين و جنگ ميان تمدنها با نگارش اين مقاله به نوعي توجيه شد. و از همين روي بود كه اين مقاله توجه بسياري از انديشمندان و سياستمداران جهان را نيز به سوي خود جلب كرد. در پاسخ به سؤال شما بايد بگويم كه گفت وگوي تمدنها در درجه اول يك ايده در برابر ايده برخورد تمدنهاست كه از موقعيتي جهان پسند نيز برخوردار مي باشد. اما اينكه آيا در عمل و در عرصه ديپلماسي اين ايده مي تواند ظاهر شود و تأثيرگذار باشد نيز از نظر من با پاسخ مثبتي همراه است. به نظر من گفت وگوي تمدنها تبديل به يكي از گفتمانهاي مطرح شده است وگفتمان سازي با يك فضاسازي همراه خواهد بود. اين ايده از صورت يك پروژه ايراني خارج شده است و اكنون در دنيا دهها مركز و مؤسسه سياسي و تحقيقاتي بر روي اين مسائل كار مي كنند. برخي كشورها همچون استراليا و مالزي امروز به صورتي جدي به اين ايده درعرصه ديپلماسي توجه دارند و بنابراين نمي توان درعرصه ديپلماسي و عملياتي طرح ايده گفت وگوي تمدنها را بي نتيجه خواند. ادبيات و فضاسازي حاصل از طرح ايده گفت وگوي تمدنها پاسخي است كه مي توان به سؤال شما داد.
| گفتيد كه تز برخورد تمدنها پس از جنگ سرد مطرح شد و مي توانست در قالب توصيف واقعيتها به نوعي سازنده و توجيه كننده ديپلماسي غرب در جهان آينده باشد. بنابراين شما تشريح جهان از منظر برخورد تمدنها را از زاويه توطئه تحليل مي كنيد؟
* من وارد بحث توطئه نمي شوم، چرا كه نگاه كردن به مسائل از منظر توطئه نه چارچوب مي خواهد و نه استدلال. اما مي گويم اين زمينه وجود داشت كه عده اي روابط بين المللي را بر مبناي تخاصم فرهنگها ببينند. جنگ ايدئولوژيك ميان شرق و غرب پايان يافته وشوروي از بين رفته و بنابراين بايد جانشيني براي اين صحنه شكل مي گرفت. فراموش نكنيد كه براي ۵۰ سال مبناي روابط بين الملل جنگ و منازعه بود و پس از آن عده اي مي بايست با حفظ روح جنگ سرد آلترناتيو ديگري را در جايگاه شوروي مي نشاندند. شايد شما نام اين متد از تحليل را توطئه بگذاريد ولي من به آن از زاويه تداوم ذهنيت و چارچوب غالب فكري دوران جنگ سرد كه تبديل به يك عادت براي غربيها شده بود نگاه مي كنم. پس از فروپاشي شوروي غربيها احساس كردند كه چارچوب فكري شان به يك باره فروريخته است، اين چارچوب بايد به سبكي نوين بازسازي مي شد اما در اين بازسازي سبك نوين به تعبير مكتب «سازه نگاران» در روابط بين الملل، يك سري از واقعيت ها هم شكل مي گيرند. واقعيتها الزاماً واقعيتهاي روي صحنه نيستند، بلكه توسط همين گفتمانها هم شكل مي گيرند. گفت وگوي تمدنها از بالا رفتن اين ساختمان جلوگيري كرد و يك سامان جديد فكري را مطرح كرد.
| اگر بپذيريم كه «برخورد تمدنها» كاملاً تشريح واقعيت پيش روي جهان آينده نيست ولي آيا اين هم تقليل داستان نيست كه طرح برخورد تمدنها را كاملاً مبتني بر ادامه ذهنيت دوران جنگ سرد بدانيم و از اين زاويه شكل گيري آن تفكر را تحليل كنيم؟
* سؤال بسيار جالبي است. هيچ سخني در عالم فكر بدون برخورد گزينشي با واقعيتها شكل نمي گيرد. شما وقتي تصميم مي گيريد كه ايده اي به نام برخورد تمدنها را برگزينيد به دنبال واقعيتهايي مي گرديد كه اين ايده را به لحاظ استدلالي و اثباتي پشتيباني كنند ووقتي گفت وگوي تمدنها را هم انتخاب مي كنيد به برخورد گزينشي واقعيتها دست خواهيد زد. بنابراين زاويه ديد شما در اثبات يا نفي يك ايده تأثير گذار خواهد بود. من هم البته شكل گيري ايده برخورد تمدنها را تنها به داشتن برداشت جنگ سردي از جهان تقليل نمي دهم.
| پس بنابراين در ارائه ايده گفت وگوي تمدنها نيز همه واقعيتها در نظر گرفته نخواهد شد و طرح اين ايده نيز با انتخاب گزينشي از ميان واقعيتهاي موجود تبيين مي شود؟
* همينطور است. اما بايد بگويم كه شما بحث گفت وگوي تمدنها را همسطح بحث برخورد تمدنها نپنداريد. تا اين لحظه هنوز مقاله اي همچون مقاله هانتينگتون در زمينه گفت وگوي تمدنها نوشته نشده است. گفت وگوي تمدنها در حد يك ايده كلان و ستودني وموردنياز مطرح شده است ونه به عنوان يك راهبرد منسجم. بنابراين نمي توان بحث برخورد تمدنها را با بحث گفت وگوي تمدنهامقايسه كرد. اين را هم شما در نظر بگيريد كه گفت وگوي تمدنها به صورت يك ايده واكنشي مطرح شد. از نظر تحليلي هم گفت وگوي تمدنها و برخورد تمدنها هركدام سطح جديدي از تحليل را در مباحث بين المللي مطرح كردند كه تا پيش از آن شناخته شده نبود. «تمدن» هنوزهم از تعريف مشخص وكمي برخوردار نيست. همچنين در پاسخ به سؤال شما بايد بگويم كه ماوقتي مي خواهيم از برخورد جلوگيري كنيم و نيت مان جلوگيري از تنازع خونين ميان تمدنهاست، تنها به دنبال طرح يك ايده در جهان ذهنيات نيستيم بلكه از ايده اي سخن مي گوييم كه در عمل ضدجنگ وصلح آميز باشد. براي اين منظور طبيعي است كه واقعيتها هم شايد به صورت گزينشي انتخاب شوند. اما چون از اتلاف جان انسانها در ذيل اين ايده جلوگيري خواهد شد، گزينشي عمل كردن ما نسبت به واقعيات هم سودمند خواهند بود.
| گفتيد كه طرفداران گفت وگوي تمدنها هيچ گاه مقاله اي هم سنگ مقاله هانتينگتون ارائه نكرده اند و اين يك واقعيتي است كه هنوز در تحليل روابط بين الملل از منظر گفت وگوي تمدنها مقاله اي همسنگ با مقاله هانتينگتون نوشته نشده است. واقعيت اين مسأله را شما چگونه تحليل مي كنيد؟
* شايد اين مسأله به ماهيت گفت وگوي تمدنها برگردد. در ماهيت گفت وگوي تمدنها يك ابهام ساختاري وجود دارد وآن اين است كه شما با يك تعريف مشخص روبرو نيستيد كه اين مي تواند يك نقطه ضعف باشد. اما ازاين ابهام مي توان به طرز خلاقانه اي فضا ومفاهيم وايده ها و روش هاي مثبت ساخت. اگر نيت جلوگيري از جنگ و نزاع تمدني وجود داشته باشد مي توان ازاين ابهام بهره برداري كرد كه درعمل نيز چنين اتفاقي افتاده است. هركشوري وهرمحققي ازاين منظر اصل ايده را گرفته درظرف فرهنگي ، تمدني ، تحقيقاتي و سياسي خودش آن را ترجمه كرده است . مقاله هانتينگتون به خوبي نقد شده چون جزئيات آن روشن بوده است اما در مورد گفت وگوي تمدنها چنين نقدي وجود ندارد. چرا كه اصل آن ايده كاملاً پذيرفته شده مي باشد. نقد بر هانتينگتون پايان يافته است يعني نقدي نيست كه برهانتينگتون نشده باشد. نقدهاي فراواني از منظر متدولوژيك، روش سياسي و نيت سنجي، نحوه ساماندهي مقاله وپيامدها برمقاله هانتينگتون شده است وازاين منظر بازار انديشه اشباع شده است . مقاله هانتينگتون در رشته بين الملل به تاريخ سپرده شد چون ضعف هاي جدي از منظر متدولوژيك و چارچوب روانشناختي تحليل وپيامدهاي تحقيق داشت. بر گفت وگوي تمدنها اگرچه نقدهايي از منظر ارتباط ايران با اين ايده شده است اما موضوعيت آن از بين نرفته است . اين نشان مي دهد كه ايده گفت وگوي تمدنها از ظرفيت لازم براي تفسير صلح آميز جهان پس از جنگ سرد برخوردار است.
| به نقد بر گفت وگوي تمدنها از منظر ارتباط ايران با اين ايده اشاره كرديد. ايران دهه اي پيشتر از طرح گفت وگوي تمدنها خود درگير جنگي آن هم نه ميان تمدني بلكه درون تمدني بوده است . ما تجربه جنگ با عراق را به عنوان كشوري باتمدن اسلامي داشته ايم. آيا سخن گفتن از گفت وگوتوسط مقامات كشوري كه تجربه اي از يك جنگ را پشت سر گذاشته اند ترديدي را در نگاه كشورهايي كه ما آنها را متهم به جانبداري از جنگ تمدنها مي دانيم ، به وجود نمي آورد؟
* نفس ايده گفت وگوي تمدنها را هيچ كس نمي تواندنامطلوب بخواند. مسأله اي كه شما بدان اشاره كرديد هم نقطه قوتي در طرح گفت وگوي تمدنها توسط ايران است . ايران عليرغم پشت سرگذاشتن چنين مشكلاتي در منطقه اي ناآرام كه يكي از كانديداهاي برخورد تمدنها درمقاله هانتينگتون نيز بوده است امروز از گفت وگوي تمدنها سخن مي گويد. پس از سال ۷۶ طي انتخاباتي كه در چارچوب ساختار قانوني ايران برگزار شد اين روند از سوي ايران در روابط بين الملل تثبيت شد وايران اينك با چنين گفتماني در صحنه جهاني حاضر شده است. اين واقعيت مي تواند به نوعي تحليل هاي هانتينگتوني نسبت به تمدن اسلامي وايران را با يك علامت سؤال جدي روبرو كند.
| ولي مي خواهم برسؤال خود مبني برخاستگاه ايده گفت وگوي تمدنها كه ايران بوده است تأكيد بيشتري بكنم، چون همانطور كه شما هم اشاره كرديد امروز برخي كشورها ازاين منظر به طرح گفت وگوي تمدنها توسط ايران با ترديد نگاه مي كنند. دركشور ما رويارويي با غرب و نگاه ستيزه جويانه نسبت به آن سوي جهان در سالها ودهه هاي پيش رويه اي رايج بوده است. امروز هم اگرچه همانطور كه شما اشاره كرديد طرح ايده گفت وگوي تمدنها ، ادبيات و فضاي جديدي را در عرصه روابط بين الملل به وجود آورده است ، اما در داخل ايران چتر اين ادبيات چندان گشوده نشده است واين ادبيات سايه خود را در گفتار و ادبيات همه جريانات ونيروهاي سياسي پهن نكرده است.
* زبان ديپلماسي ايران منطبق با شعار گفت وگوي تمدنهاست اما ممكن است كه برخي افراد وجريانات درايران كماكان اعتقادي به اين رويكرد نداشته باشند. من همين هفته پيش مقاله اي در يكي از نشريات خواندم كه در آن از برخورد تمدنها دفاع شده بود. با اين حال نمي توان اين مقاله ويا سخناني ازاين دست را براي سنجش زبان ديپلماسي ايران به كار برد. زبان رسمي وتأكيد مي كنم «رسمي » ايران در ديپلماسي بين المللي مبتني برگفت وگو بوده است . اگرچه برخي زبانهاي غيررسمي شايد كل اين ايده را به چالش نفي آميز هم كشيده باشند. منظور من از زبان رسمي نيز سخنان مقامات طراز اول ايران است . در سخنان هيچ مقام مسؤولي از برخورد با دنيا وكشورها وتمدنهاي ديگر سخني نرفته است. اين تحول در زبان بين المللي ايران را نمي توان ناديده گرفت. از زماني كه طرح گفت وگوي تمدنها توسط آقاي خاتمي مطرح شد يك دستي ، حداقل دربيان رسمي ايران تثبيت ودرنتيجه آن ، بيان ايران براي جهان قابل فهم تر شده است.
|
|
|
| آيا مي توان ميان نگاه يك كشور در عرصه روابط بين الملل و داخلي تفكيكي در روش را قائل بود؟ آقاي خاتمي اگر در طرح ايده گفت وگوي تمدنها براي شكل گيري جهاني صلح آميز وآزاد موفق بوده باشند اما برخي معتقدند كه در داخل كشور به دلايل وعلتهاي مختلف نتوانستند فضايي كاملاً آزاد وامن را براي حضور وظهور انديشه ها و نگاههاي سياسي متفاوت فراهم كنند وفضاي گفت وگو در داخل كشور هنوز به صورت كامل شكل نگرفته است . آيا همين مسأله نمي تواند عاملي در ترديد نسبت به خاستگاه بحث گفت وگوي تمدنها باشد واين گمان را در اذهان ديگر كشورها بپروراند كه گفت وگوي تمدنها در ديپلماسي ايران نه يك استراتژي كه يك تاكتيك است ؟
* البته بحث از مسائل داخلي در حوزه كاري ومسؤوليتي من نيست اگرچه مسلماً نگاه خاصي را هم دراين زمينه دارم . ولي بايد بگويم كه در عالم واقع چنين اتفاقي نيفتاده وايران ازاين منظر با ترديد جهانيان روبرو نشده است و كشورهاي مختلف در سازمان ملل به اين پيشنهاد رئيس جمهور ايران رأي داده اند. اما بالاخره بخشي از اسرائيلي ها وهمچنين راست هاي افراطي در آمريكا اين بحث را مطرح مي كنند كه اصلاً ازايران نبايد گفت وگو بيرون بيايد چرا كه اين كشور نقطه اي تاريك وپديده اي امنيتي شده وتهديدي برامنيت بين المللي ومحور شرارت جهاني است. آنهامعتقدند كه اصلاً نبايد به ايران از زاويه كشوري كه منادي گفت وگو باشد نگاه كرد. ولي اين بحث خريدار زيادي در كل جهان ندارد. اروپاييها معتقدند كه امكان گفت وگو با ايران وحل مسائل از طريق گفت وگو وجود دارد. آنها به تحولات داخلي ايران هم از منظر توسعه نگاه مي كنند. در همين جاست كه تفاوت در روش ميان اروپا وآمريكا مشهود مي شود. البته كشوري كه منادي گفت وگوي تمدنها ست بايد در زمينه داخلي هم ما به ازاي اين انديشه را عملياتي بكند واين طبيعي است. اما اگر گاهي عدم تداوم اين رويكرد در داخل يا خارج از كشور به چشم بيايد دليلي بر آن نيست كه اصل ايده موردپذيرش جهان نخواهد بود.
| من هم در خصوص اصل ايده سؤال نكردم بلكه سؤالم معطوف به تواناييهاي رئيس جمهوري در عملياتي كردن اين شعار در خارج حتي داخل كشور بود.
* بالاخره تنها كار رئيس جمهور ايران هم كه گفت و گوي تمدنها نيست. خاتمي رئيس جمهور كشوري با انواع چالشهاي اقتصادي و سياسي است. آيا شما مي خواهيد جهان شمولي ايده گفت وگوي تمدنها را با چالشهاي سياسي وقضايي و اجتماعي و اقتصادي ايران مورد ارزيابي قرار دهيد؟ به نظر نمي رسد كه اين مسأله ما را به هدف خاص و راهگشايي برساند.
| اما يك سؤال ديگر، آقاي خاتمي در سازمان ملل حضور پيدا كردند و گفت وگوي تمدنها را به عنوان يك ايده مطرح كردند، اما جاي ايشان در عكس سران كشورهاي عضو خالي بود. شايعاتي در داخل كشور در اين خصوص مطرح شد و حالا مي خواهم داوري شما را نسبت به عدم حضور رئيس جمهور ايران در عكس يادگاري سران كشورهاي عضو سازمان ملل بدانم.
* اين سؤال را بايد از خود آقاي خاتمي پرسيد. نمي خواهم از پاسخ به سؤال شما امتناع بورزم بلكه جزئيات آن اتفاق را نمي دانم اگرچه شايعات مختلف را من هم شنيده ام. شايد عدم حضورايشان ناشي از يك سرماخوردگي در آن لحظه باشد و شايد هم دلايل ديگري داشته باشد كه من نمي دانم. اما باز هم تأكيد مي كنم كه مهم طرح ايده گفت وگوي تمدنهاست حتي اگر آقاي خاتمي به علت برخي محاسبات در سياست داخلي از حضور در آن عكس يادگاري خودداري كرده باشند.
| ولي بالاخره مسلماً ايران از طرح بحث گفت وگوي تمدنها اهدافي را هم در روابط خود با ديگر كشورها منظور داشته است. آيا اينكه ايران عليرغم طرح چنين بحثي امروز با برخي فشارهاي بين المللي روبروست را بايد نشاني از عدم موفقيت ايران در استفاده سياسي و ديپلماتيك از اين شعار دانست؟
* طرح بحث گفت وگوي تمدنها توسط ايران ـ امنيت نرم افزاري ايران را نيز به همراه داشته است. عده اي در دنيا نمي خواهند كه ايران حركتي روبه جلو و به سوي توسعه را داشته باشد. تحريم هايي كه عليه ايران شكل مي گيرد نيز شاهدي براين مدعا هستند. منافع برخي كشورها در اين نهفته است كه ايران را تهديدآميز معرفي كنند و نطق بوش در ژانويه ۲۰۰۲ بخشي از اين تلاش بود. ايران در اين فضا مسلماً به دفاع از خود خواهد پرداخت. بخشي از اين دفاع نيز گفتماني خواهد بود يعني ايران تأكيد مي كند كه تصوير شما از ايران كاملاً ساخته ذهن خودتان مي باشد و مبتني بر واقعيات كشور ما نيست و در اينجا همين كه ايران طراح بحث گفت وگوي تمدنها بوده است دليلي بر توهم ذهني آنها خواهد بود. زماني كه ايران اين ايده را در سازمان ملل مطرح كرد و همچنين از آن زمان تاكنون، جريانهايي كه به محدود و ضعيف كردن ايران مي انديشند در موقعيت انفعالي قرارگرفته اند. اين دستاوردي كمي براي ايران نبوده است.