شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۲ - ۱۸ شوال ۱۴۲۴
Sat, Dec 13, 2003
ويژه ۶
شماره ۲۶۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
آرشيو
گفت وگو با دكتر محمد ضيمران نويسنده و استاد دانشگاه
گفت وگوي تمدنها تبديل به اراده اي ملي نشده است
147591.jpg
\ نظر كلي شما در خصوص ايده گفت وگو تمدنها توسط محمد خاتمي چيست؟
*پيش از هر چيز و در مقدمه سخن بايد اشاره كنم كه گفت وگو فارغ از بحث گفت وگوي تمدن ها و فرهنگها يك رهيافت اساسي وجدي در فلسفه غرب است كه ريشه هاي آن به زمان سقراط بر مي گردد.
بنابراين در بحث از گفت وگوي تمدن ها نيز بايد پيش از هر چيز به ريشه يابي و جست وجو در انديشه هاي انديشمندان از دوران كهن تا عصر حاضر پرداخت. معرفت و علم و حركت از سو جهل به دانش تنها در سايه گفت وگو حادث مي شود و بنابر اين گفت وگو از پرمعناترين و مؤثرترين ابزاري است كه بشر در جهت تفاهم و همدلي شناخته و به كار بسته است. اما از اين كه بگذريم گفت وگوي تمدنها بررسي و انديشه كردن بيشتري را مي طلبد. چرا كه تمدنها زباني براي گفت وگو ندارند و شايد گفت وگوي تمدن ها استعاره از گفت وگوي اتباعي باشد كه هر كدام متعلق به تمدن يا فرهنگي خاص هستند. از اين منظر از ايجاد تفاهم و همدلي ميان اقوام و فرهنگهاي مختلف، گفت وگو راهكاري است كه راه را بر درگيري و نزاع و جنگ مي بندد. آقاي رئيس جمهور به اين موضوع چارچوبي تازه دادند و به عنوان يك برنامه سياسي در دستور كار خود قرار دادند. اما به نظر من بهتر آن است كه به جاي پرداختن به زمينه هاي سياسي گفت وگوي تمدنها به مبناها و زمينه هاي معرفتي گفت وگو پرداخته شود. چرا كه در چنين مسيري است كه مي توان آن چارچوب را گسترش داد و مباني نظري اش را مستحكم تر كرد.
\ اين سخنان شما منطقي و قابل تأكيد است ولي همانطور كه شما هم اشاره كرديد تمدن ها خود به گفت وگو نمي پردازند بلكه اين اتباع و مردمان موجود در يك حوزه تمدني هستند كه آرايشي به فضاي اطراف خود مي دهند و اين حوزه را مي سازند. بنا بر اين آيا ما در ارائه تصويري از حوزه تمدني خود كه تمدن ايراني ـ اسلامي مي باشد ضعيف عمل نكرده ايم چرا كه وضعيت حاضر ما در فضاي تنازع يا گفت وگوي ميان تمدنها در نظام بين الملل، نمايشي ازتمدن ايراني ـ اسلامي است؟
* اين سخن شما را مي پذيرم و قبول دارم. ولي گفت وگوي تمدن ها را نبايد تنها يك ابزارسياسي و محدود فرض كرد. گفت وگو را بايد به عنوان يك راهبرد در تفاهم ميان فرهنگ ها شناخت و گفت وگوي تمدن ها را تنها يك سطح از اين راهبرد دانست. اگر ما بخواهيم ساختارهايي را فراهم كنيم كه به قول هابرماس بر نوعي ارتباط متقابل و تفاهمي استوار باشند بسيار زمان بر خواهد بود و طول خواهد كشيد تا اين گفت وگو و برخوردها به صلح و تفاهم نسلها و اقوام و ملل بينجامند.
\ آيا به نظر شما اين ساختار سازي در جهت شكل گيري فرهنگ گفت وگو در طي چند سال پس از طرح شعار گفت وگوي تمدن ها در ايران انجام پذيرفته است؟
* انجام و تحقق گفت وگوي مؤثر همواره در گروي وجود فضايي همدلانه و صادقانه است و بنا بر اين سخن گفتن و طرح گفت وگو در ميان افرادي ناشنوا بي تأثير خواهد بود. طرح گفت وگوي تمدنها در چند سال گذشته اگر چه از طريق برخي سازمانها به صورتي جدي پي گيري شد ولي عوامل و موانع ساختاري هم در جامعه ما براي مقابله با چنين خواستي وجود داشته اند. در عين حال در نگاهي حداقلي مي توان دستاوردهايي از اين گفت وگو را نيز در ايران به چشم ديد. همين كه روشنفكران سراسر دنيا توانستند به ايران بيايند و نگاه هايشان را با ايرانيان در ميان بگذارند و از سوي ديگر انديشمندان ايراني نيز به كشورهاي ديگر بروند و رويكردها و نگاههاي ايرانيان را با جهانيان در ميان بگذارند، دستاورد كوچكي نيست. اين تعامل و دادو ستد در چارچوب رويكرد گفت وگويي شكل گرفته و نمي توان آن را تنها تلاشي واهي دانست. ولي نمي توان از اين واقعيت هم چشم پوشيد كه حركتهايي در جهت خنثي كردن رويكرد گفت و گو نيز در جامعه ما وجود داشته است و ما را از رسيدن به مطلوب هايمان در اين زمينه بازداشته است.
\ و حالا مي خواهم در خصوص اين علل و موانع در راه فراگير كردن رويكرد گفت وگو در ايران سخن بگوييد. همچنين مي خواهم بدانم كه آيا سفرهاي انديشمندان خارجي به ايران و همچنين متفكران ايراني به خارج از كشور را مي توان گام مهمي در شكل گيري گفت و گوي تمدنها دانست؟
* اراده ملي كه از تبلور همه تصميمات و رويكردها در چارچوب گفت وگويي حكايت كند، در ايران وجود نداشته و اراده سياسي عام در ايران براين مبنا نبوده است. اگرچه انديشمندان و روشنفكران ايراني در اين راستا تلاشهاي بسياري كردند ولي مسلماً اين تلاشها به تنهايي كافي نيستند.
محافظه كاران در ايران هيچ ارتباطي ميان خود و موضوع گفت وگوي تمدنها نمي ديدند و موافق چنين طرحي نبودند. آنها بازگشت به سنتها و مواريث ديني و تاريخي را مرجح برگفت و گو با ديگر تمدنها مي دانسته اند و بنابراين نقش خنثي كننده را نيز در برابر برخي تدبيرها در زمينه گفت وگوي تمدنها و فرهنگ ها برعهده گرفتند. در عين حال بايد بگويم كه رهيافت گفت وگوي تمدنها در ايران بسيار مثبت و حضور انديشمنداني همچون هابرماس در ايران بسيار مثمرثمربوده است. حداقل دانشجويان ايراني از نزديك هابرماس را ديدند و با ديدن او تشويق شدند تا آثار و كتب او و همچنين نقدهاي نگاشته شده برآنها را بخوانند. اگر چنين حوادثي با تداوم همراه باشند آثاري مشهود را نيز به همراه خواهندداشت، اگرچه شايد در بدو امر و در اولين نگاه، آمدن هابرماس به ايران دردي را از جامعه ما درمان نكند. نبايد بدبينانه به مسائل نگاه كرد. در تبادل آرا و چنين سفرهايي امكان آشنا شدن با تفكرات و انديشه هاي متفاوت فراهم مي شود و اين دستاورد كمي نيست. زماني كه هابرماس به ايران آمد تعداد زيادي مقاله و يادداشت در روزنامه هاي يوميه ايران در مورد اين متفكر نگاشته شد و اينها را نمي توان ناديده گرفت.
\ شما از موضوعي كه شايد بهتر باشد آن را گفت و گوي فرهنگها نام نهاد سخن مي گوييد ولي آيا بين اين موضوع و گفت وگوي تمدنها نيز مي توان ارتباطي را قائل بود؟ گفت و گوي تمدنهايي كه در برابر برخورد تمدنها ازآن سخن رفت آيا متفاوت از گفت و گوهاي فرهنگي نيست؟
* اين تفاومت مورد اشاره شما وجود دارد. ولي من ديدم كه به عنوان مثال برخي از اساتيد دانشگاههاي هاروارد، آكسفورد و فرانسه جهت شركت در كنفرانسي به ايران آمدند و به تبادل نظر پرداختند و اين تبادلات به چاپ مقالات بسيار مهمي ازسوي آنها در كشورهايشان انجاميد. مثلاً «فرد الماير» كه يكي از معروف ترين هايدگر شناسان دنياست وقتي از ايران رفت، كتابي به نام «گفت وگوي تمدنها» نوشت و اين كتاب سروصداي زيادي هم در غرب كرد. «اپسيوني» به عنوان يكي از جامعه شناسان مطرح غربي پس از بازگشت از ايران متجاوز از ۲۰مقاله جنجال برانگيز در نشريات علوم اجتماعي آمريكا در مورد برداشتهايش از وضعيت تمدني ايران نوشت. بنابراين نمي توان گفت و گوي تمدنها را جداي از تبادلات فرهنگي و گفت وگوهاي انديشه اي و معرفتي دانست و تأثيرات آنها را برهمديگر ناديده گرفت.
\ شما در صحبت هايتان اشاره كرديد كه گفت و گوي تمدنها در ايران تبديل به يك اراده ملي نشده است. اما چرا؟ آيا مي توان تنازع و تضاد آرا در ميان لايه هايي از سياستمداران ايراني را به عنوان مانعي در دستيابي به چنين هدفي بخوانيم؟
* با سخن شما موافقم. گفت وگوي تمدنها در ايران به يك شعار ملي تبديل نشد چرا كه اختلافات و تضادهاي حاكم برقشرهاي سياسي جامعه ايران برروي چنين موضوعي زياد بوده است. بعضي از طيفهاي سياسي در جامعه ايران به استقبال چنين انديشه اي نرفته اند و بنابراين اين انديشه با مخالفت ها و مانع سازي هاي آنها نتوانست با اراده اي ملي همراه شود.
\ و در پايان مي خواهم اشاره اي داشته باشيد به پيش شرطهاي معرفتي و لوازمي كه انجام گفت وگو را ممكن مي كنند، چرا كه در هر شرايطي و با هر نگاهي نمي توان مدعي گفت وگو شد. بنابراين به نظر شما ضرورتهاي نشستن در پاي ميز گفت وگوهاي فرهنگي، معرفتي و تمدني چيست؟
* چيزي كه بايد براي تحقق گفت وگو به عنوان يك پيش شرط وجود داشته باشد، همدلي، همزباني و انس و الفت با ديگري يا غير است. فرهنگهاي غيرايراني و غيراسلامي بايد براي ما از لحاظ زيبايي شناختي و وجودي، واجد اهميت بشوند و آنگاه سعي شود كه قلمروي معرفت شناختي شناسايي خودمان را نسبت به عوامل فرهنگي آنها گسترش دهيم و ارزشهاي آنها را به درستي بشناسيم. همچنين براي رسيدن به چنين جايگاهي ابتدا بايد مطلق گرايي را به كنار بگذاريم. البته وقتي چشم و گوش ما به فرهنگ غيرباز شود به هر حال آموزه هايي از تجربيات معرفتي و فرهنگي آنها را نيز برخواهيم گرفت.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   خوانندگان   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   موسيقي   | 
|   بين الملل   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعي   |   ضميمه ۱   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |