شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۲ - ۱۸ شوال ۱۴۲۴
Sat, Dec 13, 2003
ويژه ۷
شماره ۲۶۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
آرشيو
اگر پيشاهنگ نيستيم هماهنگ باشيم
147597.jpg
گفت وگو با دكترعلي اصغر مصلح ، مديرگروه فلسفه سازمان گفت وگوي تمدنها
\گروه فلسفه در سازمان گفت وگوي تمدنها از گروههاي پركار در سالهاي گذشته بوده است. مي خواهم از شما به عنوان مدير اين گروه سؤال كنم كه ركود موجود در سازمان چه تأثيري بر فعاليتهاي شما گذاشته است.
* با شروع به كار مركز بين المللي گفت وگوي تمدنها، گروه فلسفه نيز در مركز تشكيل گرديد و در جلسات مختلف به بحث در مسائل مختلفي در باب گفت وگوي تمدنها پرداخته شد. بنده از ارديبهشت سال ۸۰ به اين گروه پيوستم. اين گروه دوره بسيار پررونقي داشت و طبعاً در ماههاي اخير تحت تأثير وضعيتي كه فعاليتها در مركز كندتر شده، از فعاليتهاي گروه هم كاسته شده است. اين وضعيت شامل همه گروههاست. به عنوان مثال در سال ۸۲ ما تنها توانستيم يك نفر از كساني را كه مي خواستيم به ايران دعوت كنيم و درحقيقت برخي برنامه هاي ما همچون ايجاد پل ارتباطي با متفكران خارج از كشور لطمه ديده است.
\ چرا؟
* شايداولين پاسخي كه به ذهن برسد آن باشد كه مركز براي آن تشكيل شد كه در سال ۲۰۰۱ م كه سال گفت وگوي تمدنها ناميده شده بود، فعاليتهايي انجام دهد. پس با پايان يافتن اين سال مركز هم بايد فعاليتهايش خاتمه يابد.
\ آيا نظر مديران و دست اندركاران مركز هم همين بوده است؟
* خير. در يكي از جلسات مركز بنده مثالي زده و از اعضاي جلسه هم درخواست اظهارنظر كردم. گفتم به نظر مي رسد كه مركز همچون اتوبوس در حال حركتي بوده كه از سال ۷۹ حركت خود را آغاز كرده ولي در حال حاضر توقف كرده و تعدادي پياده شده اند و بقيه در حال پياده شدن هستند. در واكنش نسبت به اين مثال اغلب همكاران ضمن تأييد اينكه ظاهراً چنين است، به وجود برنامه و قصد در اين كندي يا توقف موقت اشاره مي كردند اما به نظر مي رسد كه مسأله فراتر از اينها باشد . جمهوري اسلامي ايران با طرح «گفت وگوي تمدنها» توجه متفكران و سياستمداران جهان را به طور جدي به خود جلب و توقعات بسياري ايجاد كرد، لذا وضعيت فعاليتهاي انجام شده در ايران و عدم برآوردن توقعات باعث اظهارنظرهاي مختلفي شد. به عنوان مثال مديركل يونسكو در تيرماه سال جاري در كنگره اي كه با عنوان «گفت وگوي تمدنها» با ميزباني رئيس جمهور هند و شركت شخصيت هاي برجسته سياسي ـ فرهنگي بسياري در هند برگزار گرديد، گفته است:
«بايد اين واقعيت را پذيرفت كه عليرغم پيشاهنگي جمهوري اسلامي ايران در طرح ايده گفت وگوي تمدنها، متأسفانه در ايران عملاً كمتر به اين مهم پرداخته شد و به دليل كم توجهي به اين ظرفيت، پيش بيني مي شود كه از اين پس كشورهايي مثل هند پيش برنده آن باشند.»
پس از پايان سال گفت وگوي تمدنها در بسياري از كشورهاي دنيا مؤسسات و دفاتري براي تعقيب ايده گفت وگوي تمدنها تازه تأسيس شد. اين نكته نشاندهنده آن است كه مسأله گفت وگوي تمدنها مسأله يك سال خاص نبوده است. اين درحالي است كه ما در يك سال گذشته طرح و ابتكار جديدي در مركز از خود ارائه نكرده ايم و تنها به رفع و رفوي تعهدات پيشين خود پرداخته ايم.
\ در اين مدت گويا شما مدتي نيز به عنوان نماينده مركز در آلمان بوده ايد. مسلماً در آنجا با انديشمندان و مراكز و مؤسساتي ملاقات داشته ايد. مي خواهم در مورد اقداماتي كه انجام شده و همينطور نگاه آنها به طرح گفت وگوي تمدنها را بدانم. آيا آنها موضوع را جدي تلقي مي كردند يا نه؟
* بنده در اصل براي استفاده از فرصت مطالعاتي در آلمان بودم ولي به خاطر استمرار ارتباط با مركز از طرف رياست وقت مركز مأمور بودم كه زمينه همكاريهاي بيشتر با دانشگاهها و متفكران آلماني را بررسي كنم و پيشنهادهايي بدهم.
در اين مدت برخي از برنامه هاي قبلي پيگيري شد و راههاي جديدي براي همكاريهاي در آينده باز شد. مثلاً تفاهم نامه اي با بنياد وايمار براي همكاري بسته شد. بعد از سفر رئيس جمهور به آلمان و سخنراني ايشان در وايمار و افتتاح تنديس نمادين «گفت وگوي حافظ و گوته» بنا شد كه بين بنياد وايمار و يك طرف ايراني همكاريهايي آغاز شود . از سال ۱۳۸۰ اين مسأله به جريان افتاد و بالاخره سال قبل تفاهمنامه همكاري امضا گرديد. از جمله مقرر گرديد كه سالانه سميناري در يكي از دو كشور ولي با موضوعي كه ديگري پيشنهاد مي كند برگزار شود. سال قبل به پيشنهاد آن بنياد سمينار «نيچه، فيلسوف فراملي» در تهران برگزار شد و براي سمينار بعدي در آلمان پيشنهاد عنوان «خواجه نصيرالدين طوسي» شده است. بين مركز و دانشگاه بن از سال ۲۰۰۱ همكاريهايي شروع شده است و تاكنون با همكاري دو طرف سميناري در بن و سميناري در تهران برگزار شده است. ارتباطات و گفت وگوهايي از سال قبل با بنياد معتبر و مشهور «نويهارد نبرگ» وجود داشته و رئيس مركز گفت وگوي تمدنها عضو هيأت مديره آن بنياد بوده است و آنها براي همكاري با مركز پيشنهادهاي قابل توجهي دارند. با جامعه فيلسوفان آلمان نيز ارتباطهايي برقرار شده و آنها بسيار علاقه مند به همكاري با گروه فلسفه مركز و يا طرف ديگري براي ارتباط با متفكران فيلسوف ايراني هستند. در مجموع اصل عنوان «گفت وگوي تمدنها» و شخص جناب خاتمي محبوبيتي خاص بين متفكران آلماني دارد، نمود آن در استقبال كم نظير آلماني ها از رئيس جمهور در ضمن سفر ايشان به آلمان بود. البته گفتني است كه برخي از حوادث اخير به اين وضعيت لطمه زده است.
\ منظورتان ركود موجود در مركز است؟
تنها اين نيست. برخي از اتفاقات در ايران در سال گذشته نيز در اين وضعيت دخيل بوده است. عرض كردم كه توقعات بخصوص از طرف خارجي ها بيش از آن بوده كه از ما ظاهر شده است. بايد توجه كنيم كه تهيه لوازم و برآوردن توقعاتي كه ناشي از برخي طرحها و ايده هاست، به عزمي بيش از آنچه بوده نياز دارد.
\ مي خواهم بدانم كه آيا شما در گروه فلسفه در مركز هيچ توجهي براي تهيه يك چارچوب مدون براي ايده رئيس جمهوري هم داشتيد و در اين زمينه هم بررسي هايي را در دستور كار خود قرارداده بوديد يا اينكه تمام تلاشتان را معطوف به برگزاري سمينارها و سخنراني ها و كنفرانس ها كرده بوديد؟ اصلاً آيا چنين چيزي را لازم مي دانستيد؛ يعني ارائه يك چارچوب مدون براي ايده گفت وگوي تمدنها؟
* بهتر است كه ابتدا تصورمان را از پيدايش طرح گفت وگوي تمدنها توسط جناب خاتمي تصحيح كنيم. گفت وگو موضوعي است كه موردتوجه عمده متفكران قرن بيستم بوده است. در يك جلسه گروه فلسفه اين بحث بود كه اگر بخواهيم در ذيل عنوان فيلسوفان گفت وگو، كتاب يا كتابهايي تأليف كنيم چه كساني را بايد انتخاب كنيم. وقتي كه بحث دقيق تر شد، ديديم كه برجسته ترين فيلسوفان را مي توان «فيلسوف گفت وگو» ناميد. لذا طرح «گفت وگو» و «گفت وگوي تمدنها» اساسي ترين موضوع تفكردر دهه هاي اخير است و بر همين اساس پيشنهاد آقاي خاتمي را بهتر است نمودي از يك طرح ريشه دار و اساسي دانست كه بر زبان يك سياستمدار اهل فلسفه آمده است. در سال ۲۰۰۱ مقاله اي در روزنامه فرانكفورت آلگماينه نوشته شد با عنوان «هابرماس و خاتمي» كه بسيار جالب بود. مقارنه اي بين دعوت به «گفت وگوي تمدنها» به عنوان يك طرح و يك روش براي پرداختن به مسائل مهم عالم معاصر و انديشه هاي فلسفي معاصر كه حاصل سير تفكر فلسفي است وجود دارد. شايد جهت علاقه متفكراني چون هابرماس به مسائل ايران و شخص آقاي خاتمي هم از همين منظر باشد.
با اين وصف مسأله اين نيست كه جناب آقاي خاتمي طرح سياسي داده اند و تازه ما بخواهيم براي آن چارچوبهاي نظري تدوين كنيم. حتي اگر دقت كنيد سخنراني ايشان در اجلاس پنجاه و سوم سازمان ملل كه طرح را پيشنهاد كردند با مقدمه اي فلسفي و نظري شروع شد. به همين جهت در گروه فلسفه مسأله اين بود كه ابتدا با جوانب مختلف مسأله «گفت وگو» و «گفت وگوي تمدنها» در عالم معاصر آشنا شويم. در غرب الآن مؤسسات و دپارتمانهايي صرفاً با موضوع «گفت وگو»، «اخلاق گفت وگو»و «مباني گفت وگو» با گرايشهاي متنوعي وجود دارد كه با جديت در اين باب پژوهش و مطالعه مي كنند.
اما نكته مهمتر براي ما تحقيق درخصوص اين بحث در تاريخ و فرهنگ اسلامي ـ ايراني است. در گروه فلسفه ما كميته اي داريم با عنوان «ما و مباني گفت وگو» كه مقصود از تشكيل آن بررسي جوانب مختلف گفت وگو و سوابق آن در فرهنگ ماست.
در هر صورت موضوع «گفت وگو» و «گفت وگوي تمدنها» چنان اساسي و گسترده است كه بررسي جوانب آن و تدوين چارچوبهاي نظري و بيان نتايج آن در حوزه هاي مختلف سياست، حقوق، دين، هنر، ادبيات، علم و ديگر حوزه ها محتاج همكاري متفكران همه جهان است. به نظر مي رسد زمينه چنين همكاري فراهم شده است.
\ شما در اين مركز و در گروه خودتان ميزبان انديشمندان و متفكران مختلفي با ديدگاههاي متفاوت و حتي متضاد بوده ايد. اگر واقع بينانه به موضوع نگاه كنيم آيا گفت وگوي ميان افراد در اين نشستها نتيجه خاصي هم داشته و به يك نقطه مطلوب انجاميده است؟ و يا اين نشستها تنها جايگاهي براي طرح انديشه هاي مختلف بوده اند؟
درمدت فعاليت گروه فلسفه ما تجارب گرانقدري داشتيم. افرادي كه درجلسات و نشستها دركنار هم به گفت وگو مي نشستند گرايشهاي فكري و فلسفي بسيارمختلفي داشتند. ولي وقتي گفت وگو درمي گرفت خود اين تفاوت و اختلافها باعث ثمربخش تر شدن جلسات مي شد.
گاهي خود شركت كنندگان توجه مي يافتند كه با پيداشدن زبان مشترك راه تفاهم و هم سخني گشوده مي شود. طرح درست انديشه ها و خوب گوش كردن به يكديگر را بايد جدي تر بگيريم. اين چيزي است كه جامعه ما به آن بسيارنياز دارد.
\ وقتي بحث گفت وگوي تمدنها مطرح مي شود، ذهنها به سمت تئوري برخورد تمدنهاي هانتينگتون مي رود. آنجا كه او از هشت تمدن درجهان حاضر سخن مي گويد و درگيري هاي آنها را درجهان پيش روي، پيش بيني مي كند. اما وقتي كه شما از گفت وگوي تمدنها سخن مي گوييد به نظرمي رسد كه نگاهتان بيشتر فرهنگي و نهايتاً به يك گفت وگوي انديشه اي منجرمي شود.
سخن هانتينگتون از واقعيتهاي پيش روي همچون نزديكي تمدن اسلامي و كنفوسيوسي دربرابر جهان غرب حكايت مي كند، ولي شما به اين واقعيتها اشاره اي نمي كنيد. آيا گفت وگوي فرهنگها و امكان آن متفاوت از گفت وگوي تمدنها به عنوان يك ايده در برابر جنگ تمدنها نيست؟
* عرض كردم كه «گفت وگوي تمدنها» انديشه اي برآمده از واقعيات كنوني جهان و ناظر به حوادث عالم ماست.تحولاتي در اين عالم درجريان است. يا بايد به گفت وگو و همراهي و هم انديشي براي سامان دادن به مسائل عادت كنيم و يا به سمت رقابت و نزاع و جنگ برويم.
به نظرمي رسد برآيند خواست عموم مردم جهان به سوي گزينه اول باشد.البته هانتينگتون به عنوان يك استراتژيست در نظام سياسي آمريكا تحليل خود از وضع كنوني و آينده جهان را درقالب طرح «نزاع تمدنها» اعلام مي كند. مي بينيد كه دولت آمريكا هم علي رغم مخالفت سازمان ملل متحد و عمده كشورهاي جهان تمايل به پايبندي به همين نظريه دارد. اگر درمقابل اين نظريه به عنوان يك نظريه واقع بينانه و معطوف به واقعيات عالم معاصر، نظريه اي وجودداشته باشد قطعاً «گفت وگوي تمدنها» است. اين نكته در نامه نگاريهاي دانشگاهيان آمريكايي و اروپايي در آستانه تحولات پس از ۱۱سپتامبر هم نمود پيداكرد.
گفت وگوي تمدنها مباني نظري بسيارقوي و قابل دفاعي دارد، اما نظريه «نزاع تمدنها» هم مباني خودش را دارد و معطوف به واقعياتي است. درطول تاريخ محرك بزرگ تأسيس و بسط تمدنها رقابت و جنگ و نزاع هاي بين تمدني و درون تمدني بوده است.بايد توجه كرد كه دعوت به گفت وگوي تمدنها لزوماً به معني چشم پوشي از درسهاي تاريخ و مباني تأكيدكننده نظريه «نزاع تمدنها» نيست. باتوجه به وضعيت همبستگي بين سرنوشت ملتها و جهاني شدن، مسأله اول استفاده از تمامي توان و استعداد انسان ها با اختلافات تمدني و تاريخي براي سامان دادن به مسائل جهاني است. آيا دراين مسير جز گفت وگو و مفاهمه راهي داريم؟ وجدان عمومي مردم جهان نيز مدافع اين موضع و روش به نظرمي رسد.
برخي از كساني كه عليه گفت وگوي تمدنها موضع گرفتند دچار سوءتفاهم بودند. اينها گمان مي كردند كه «دفاع از گفت وگو» و «دعوت به گفت وگو» به معني تسليم شدن به وضع حاكم و تن دادن به نظم كنوني حاكم بر عالم است.
درحالي كه مي توان اينگونه هم به مسأله نگاه كرد كه درگفت وگو در وهله اول مي خواهيم قدرت و توشه قابل عرضه خود را نشان دهيم.
مايلم مسأله را به نحو ديگري هم تحليل كنم. برخي از پديده هاي عالم انساني همواره با طرف مقابلشان ظاهرمي شوند و بايد با مقابلشان فهميده شوند.«نزاع» و «گفت وگو» هم اينگونه هستند. انسان همواره بين «بيم» و «اميد» زندگي كرده است. انسان هرگز از بيم و اميد فارغ نبوده است. انسان امروز هم بيم و اميدهاي خاص خود دارد.
در نظر به مسائل جمعي و جهاني عموم مردم اميدوارند كه با گفت وگو و تفاهم و كوشش براي نزديك شدن به يكديگر مسائل جهاني را حل كنيم. امروز بيش از هرزمان ديگر انسان از جنگ و نزاع هراس دارد. عكس العمل مردم جهان بخصوص مردم اروپا و آمريكا درمقابل تصميم آمريكا براي اشغال عراق را به ياد بياوريد.
\ ولي به هرحال آيا به نظر شما تمدن ايراني و اسلامي از امكانات بالقوه براي حضور در پاي ميز گفت وگو برخوردار است و چنين ظرفيتي را داراست؟
* البته اگر از سطح سياسي و سطح عام فرهنگي منظورتان است قطعاً بله. يعني پاسخ مثبت است. ولي شايد بهتر باشد با اشاره به اصطلاحي از دكتر شايگان و با زمينه اي فلسفي تر پاسخ شما را بدهم.ايشان از واژه «هويت چهل تكه» استفاده مي كنند و مي گويند كه تكثرهاي موجود در فرهنگهاي مختلف درطول تاريخ اكنون در يك زمان پديدار شده و دروني شده است.ديگر ما با آدمهاي تك هويتي روبرو نيستيم. اغلب آدمها چندهويتي هستند. لذا اكنون به دشواري مي توان از تمدن اسلامي به عنوان يك تمدن يكپارچه مثلاً درمقابل تمدن غرب سخن گفت. خود اين وضعيت تأكيدي برجدي گرفتن گفت وگو است. ديگر نمي توان انتظارداشت كه افراد به صرف اظهار مسلماني و يا زندگي كردن در يك كشور اسلامي، روش و نگاه و منش و رفتار يكسان و نزديك به يكديگر داشته باشند.شما تفاوت ديدگاهها و برداشتهاي از اصل اسلام را دركشورهاي اسلامي با هم مقايسه كنيد. علاوه بر آن تقسيم بندي عالم براساس دولت و قدرت سياسي كار را دشوارتر و سخن گفتن از تمدن اسلامي را مشكلتر كرده است. درعين حال بايد منتظر تحولات در آينده بود.
\ ولي آيا شما معتقديد كه گفت وگوي تمدنها را به عنوان موضوعي فردي دركنش اجتماعي بايد دنبال كرد يا اينكه از آن به عنوان وظيفه اي ملي يادمي كنيد؟
* مقصود برگرداندن موضوع گفت وگو به صورت موضوعي فردي نيست. بخصوص درمورد جامعه ايراني مابيش از گذشته به گفت وگو نيازداريم. كشور ما در دو سده اخير دوره پرتلاطمي را پشت سرگذاشته. اين تلاطم ها بيش از همه تحت تأثير امواجي بوده كه ازمركز عالم جديد يعني اروپا به ايران رسيده است. با چنين سابقه اي بيش از هرزمان به مروري تاريخي نيازداريم. درگروه فلسفه نشستي داشتيم باعنوان «مفهوم غرب». در اين جلسه به نحوه فهم از «غرب» در آثار متفكران پرداخته شد. از اين گفت وگو مشخص مي شد كه حتي بر سر يك واژه سوءتفاهم هاي بسياري در ايران وجود دارد كه ريشه آن برداشتهاي مختلف از يك واژه بوده است.برخي غرب را مفهومي مبهم تلقي كرده اند. برخي تنها به وجه سياسي آن توجه كرده اند و برخي وجه فلسفي و حتي برخي تنها تصوري جغرافيايي از آن داشته اند. جاداشت كه به طرح «گفت وگوي تمدنها» ازمنظر منافع ملي توجه مي شد. علي رغم رقابتهاي جناحهاي سياسي و فرازونشيبهاي ناشي از آن همه رجال سياسي مي توانستند درخصوص اين طرح، چه از وجه داخلي و چه از وجه خارجي آن وفاق داشته باشند. مي شد كه به اين طرح به عنوان يك امر ملي توجه شود و حتي آن را به «مركز گفت وگوي تمدنها» كاهش ندهيم.
\ باتوجه به اين تجارب شما چه پيشنهادي براي بسترسازي بهتر موضوع گفت وگوي تمدنها دركشورمان داريد؟
* بالاخره «گفت وگوي تمدنها» با نام «جناب آقاي خاتمي» گره خورده است و خوب است كه ازطرف ايشان تصميم روشنتر گرفته شود. اگر سخن آقاي ماتسورا درست باشد، عقل ايجاب مي كند كه ما درصدد جبران نارسايي ها باشيم.
حداقل اگر نمي توانيم ديگر پيشاهنگ باشيم همراهي با ديگراني كه ازما جلو افتاده اند را ازدست ندهيم.
درمدت حدود دوسال رونق فعاليتهاي مركز، مركز توانست با گروه وسيعي از متفكران و دانشگاهيان و طيفهاي مختلف مردم ارتباط برقراركند و كارنامه درخوري عرضه كند.
بايد از اين فعاليتها شايسته تر از آنچه كه شد، تجليل و قدرداني مي شد.
اكنون نيز به صورتهاي معقول و معتدلي مي توان از اين دستاوردها استفاده كرد و درجهت تقويت اين طرح و انديشه برنامه ريزي و كوشش كرد.
باز تأكيدمي كنم قدرت نهفته اي در اصل اين انديشه و طرح است. بايد از آن غفلت نكرد. شايد بتوان با عزم و همت بيشتر بر دوام درخشش اين دولت افزود، تامصداق «خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود» نشد.
چرا گفت وگو ممكن نمي شود؟
147579.jpg
جواد افشار كهن*
به شيوه اي نزديك به راه و رسم فوكو، با نگاهي ترديدآميز به آنچه رواج عام يافته و به بداهتي بدل گرديده كه كمتر در معرض پرسش قرار مي گيرد، مي توان از موضع انكار وارد شده و از فايده گفت وگو به سوي معايب آن يا حداقل در جهت امتناع از شرايط گفت وگو حركت كرد واين مرام شكاكانه نظر كردن در همه چيز و همه كس (باتأكيد بر «همه») را كه البته خود مي تواند زمينه ساز گفت وگو باشد از راهي پرپيچ وخم و شايد تصورناپذير، به مذهب مختار بدل كرد. با اين همه اين نوشتار را قصد آن است كه به موضوع «امتناع گفت وگو در شرايط كنوني ايران» بپردازد و آن را از چند جنبه مورد بررسي قرار دهد. در پي وصول به اين مطلوب، موارد زير قابل طرح اند:
۱ـ به لحاظ سنخ شناسي، نظريه هاي مطرح شده در عالم علم الاجتماع را مي توان به دو دسته تقسيم كرد؛ آنهايي كه توصيفي ـ تبييني اند و به آنچه «هست » مي پردازند وبا جمع بندي شواهد و واقعيات مشخص و مشاهده پذير و انتزاع كليتي تحت عنوان نظريه، به پيش بيني مسير آينده اقدام مي كنند وآنها كه هنجاري تجويزي اند و از آنچه بايد باشد سخن مي گويند و به اتوپياي ذهني شان قالب نظري مي دهند و در پي تغيير وضع مستقر به سوي وضعيتي مطلوب هستند. در باب گفت وگو (خواه از نوع تمدني اش، خواه از گونه فرهنگي اش، چه به شكل علمي يا در قالب تبادل آراي ميان نمايندگان اديان مختلف)، به نظر مي رسد برخي نظريه ها مانند نظريه هانتيگتون با ارجاع به واقعيات جاري و ساري در جهان، در پي ارائه شرحي از پديدارهاي عيني و ملموس و سپس عرضه راه كار براي تدريس يك استراتژي ملي اند و در برخي ديگر مانند نظريه گفت وگوي تمدنها، به جهاني كه بايدايجاد شود و بنابر معيارهاي عمدتاً اخلاقي مشخص توجه دارند. گاه گرفتاري دردام دلخواسته ها و مطلوبات و ارزشهاي نيك قلمدادشده، دامنه تنگ واقعيتهاي انساني را ناديده مي گيرد و به راستي شايد پا نگرفتن گفت وگو يا حداقل محدود بودن گستره آن، حاصل چنين تكيه اي بر جهان اوهام باشد.
۲ـ قدم نهادن در راه گفت وگو و تداوم بخشي به آن، مستلزم زمينه هاي فلسفي ـ اجتماعي ـ روانشناختي مختلفي است. گفته اند كه به لحاظ فلسفي از جمله باورمندي به اينكه حقيقت به تمام، نزد هيچ كس نيست و همگان بهره مند اجزايي از حقيقت اند (كه الزاما ً و حتي قطعا ً بي ارزش تر از مؤلفه هايي كه ما خود را گهگاه معتقد بدانهامي دانيم نيستند)، امكان تصاحب و شناخت مؤلفه هايي بيشتر از حقيقت با تمسك به روش گفت وگو راميسر مي كند. بنابراين پرداختن به يك «تئوري حقيقت » و يا مشخص ساختن بافت معرفت شناختي مقوم گفت وگو را فيلسوفان بايد بر عهده بگيرند، امري كه به نظر مي رسد به انجام نرسيده و يا حداقل به طور آگاهانه و مشخص و واضح، صورت بندي روشني از آن به دست داده نشده است. به لحاظ اجتماعي و با نگاهي از منظر تاريخي، پرسش مهم، راجع به آن ساختارهاي اجتماعي اي است كه گفت وگو (در سطوح مختلف) را مجال مي دهد. جامعه اي كه در آن منافع گروهي، طبقاتي فرصت طرح و بسط خود را در قالبهاي پذيرفته شده جمعي و نهادينه شده نمي يابند و شبكه روابط اجتماعي با نقض مكرر هنجارهاي عام در لايه هاي مختلف هرم اجتماعي، ذهنيتي مخدوش ازامكان زيست جمعي مسالمت آميز توأم با رفاه و امكان پيگيري منافع شخصي بدون لطمه زدن به منافع جمعي را برجاي گذاشته است، چگونه مي تواند پاي در مسير گفت وگوهاي كلان (مثلاً ميان تمدني) بگذارد؟ گويا در اين شرايط، يك طرف گفت وگو غايب است، چه در شرايط سركوب جامعه مدني، چه كسي و با چه استدلالي مي تواند خود را نماينده آناني بداند كه در قالب جمع گونه و متداوم وجودندارد؟
به لحاظ تيپ شناسي رواني نيز به نظر مي رسد برخي گونه هاي شخصيتي كمتر مستعد گفت وگويند. مثلاً آنچنان كه يكي از عالمان سياست ايراني مي گويد: «نسل كنوني حاكمان به علت سپري كردن دوران جواني و بلوغ اش در ذيل گفتمان مبارزه با غرب و غرب ستيزي وهويت بخش، ديگر اكنون پرداختنش به گفت وگوهاي (مثلاً سياسي) با طرف مزبور منتفي است زيرا نفي كننده گذشته و هويتش مي باشد واگر از گفت وگو سخن مي گويد كاري كارستان كرده است و نبايد توقع عمل از او داشت.» بدين ترتيب و بر اين اساس ، گفت وگو نيازمند گذشت زمان است: جايگزيني نسلي به جاي نسل ديگر.
۳ـ چه كسي حاضر است با ما گفت وگو كند؟ بايد پرسيد طرف مقابل چه انگيزه اي دارد تابا ما به گفت وگو بنشيند؟ اگر آنچنان كه برخي گفته اند تمدن ايراني اينك ديري است كه در سراشيب سقوط و انحطاط است به راستي يك تمدن در حال احتضار يا مرده چه براي گفتن دارد؟ اگر از پوسته اوهام ذهني به درآييم، به راستي بايد انديشيد چه جنبه هايي از زندگي امروزي ايرانيان است كه قابل عرضه به جامعه ياتمدني ديگر است و به كار آنها مي آيد. بايد پذيرفت آن كسي مي تواند گفت وگو كند كه حرفي براي گفتن داشته باشد. اگر به مجامع و نشستهايي كه با حضور برخي ايرانيان برگزار مي شود، نظر كنيم درمي يابيم كه آنها در اين گفت وگوها دائم از گذشته اي دور و آن هم عمدتا ً از ادبيات و شخصيتهاي ادب فارسي كهن سخن مي گويند، گويي انباني پايان ناپذير از ذخاير تمام ناشدني را با خود حمل مي كنند و حل المسائلي دارند براي حل هر مسأله اي . در حالي كه ديري است زبان فارسي از غناي علمي اش به دور افتاده و گستره واژگان «غيرقابل ترجمه» به زبان فارسي بيش از آن است كه اهالي ادبيات (كه البته در اين رابطه بي تقصيرند) را توان انكار آن باشد. براين اساس و در شرايطي كه يك طرف در شرايط عدم توليد فكر و انديشه قرار گرفته، گفت وگو به معادله اي يك طرفه بدل مي شود كه در يك سوي علامت تساوي آن عدد صفردرج شده است، منتها صفري كه گاه خود را بي نهايت مي پندارد. اين چنين است كه در وادي واقعيت از «تهاجم » سخن گفته مي شود، در حالي كه او نيست كه حمله مي كند بلكه ماهستيم كه تسليم ايم. لذا بايد به تأكيد پرسش كردكه اگر «آنها » مي دانند كه «ما» كيستيم (كه مي دانند)، آيا حاضرند طرف گفت وگوي ما باشند و آيا رابطه اي كه ميان ما وآنها شكل مي گيرد از جنس گفت وگوست؟
۴ـ مسأله نخواستن نيست، بلكه نتوانستن است. ايرانيان ديري است كه درگرداب مهلكه اي طاقت فرسا گرفتار آمده اند. پژمردگي نهال رشد (علمي، اقتصادي، اجتماعي و...) در جامعه ايراني واقعيتي انكارناپذير است. در هم آميختگي در مباني نظر و در اصول عمل در حيات جمعي، ما را از پشتوانه هاي گفت وگو بي نصيب ساخته است. در اين شرايط، تمسك جستن به «لطايف كلامي »و استفاده از «حيل سخن» براي برون رفت از مشكل، بي فايده است. از همين روست كه في المثل «گفت وگوي تمدنها» در قالب يك شعار سياسي و ديپلماتيك باقي مي ماند و ايجادمركزي براي آن و صرف هزينه هاي مالي درموردش نيز گرهي از كار فروبسته ما نمي گشايد. اگرچه شايد طرح چنين موضوعي بتواند براي چند صباحي التيامي بر غرور ملي خدشه وارد شده ايرنيان باشد.
۵ـ ملل در حاشيه قرار گرفته در جهان امروز، هنوز در درك جايگاه واقعي خوددر جغرافياي نظام بين الملل دچارمشكل اند و حاكمان آنها نيز بيشتر از آنكه در انديشه درك اين مهم و چاره انديشي براي برون رفت از اين بن بست تاريخي باشند، به دنبال بازتوليد ايدئولوژي ها هستند. اين كشورها اغلب با سيطره كامل يا نسبتاً كامل سياست بر عرصه هاي ديگر حيات جمعي شان روبرويند، منطق سياست «همه جا حاضر ـ همه چيز طلب» بر همه شئون زندگي شان سايه افكنده است. در چنين وضعيتي آنچه كه از جانب ارباب سياست مطرح مي شود، در غياب جامعه مدني فعال و پرشور، بازگوكننده علايق معدودي سياستمدار است كه نظريه بافي هايشان نه در حيطه «هست»ها كه در قلمرو «بايدها» است و كاربردشان بيش از آنكه تعليماتي واقع شود، تشريفاتي است. بنابراين بهتر است بحث از گفت وگو را در شرايط ايران امروز، در حوزه «جامعه شناسي اوقات فراغت » پيگيري كنيم.
* نويسنده و مدرس دانشگاه

|   صفحه اول   |   سياسي   |   خوانندگان   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   موسيقي   | 
|   بين الملل   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعي   |   ضميمه ۱   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |