شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۲ - ۱۸ شوال ۱۴۲۴
Sat, Dec 13, 2003
ويژه ۸
شماره ۲۶۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
آرشيو
مسؤوليت جمعي
147594.jpg
محمدتقي قزلسفلي*
«من و زندگي من قطعه اي از جهان نيست… جهان زندگي مشترك انسانهاست. اين جهان نه جهان من بلكه جهان ماست»
ادموند هوسرل
اگر آن چنان كه علم زبان شناسي تصريح مي كند، اصالت «زبان« را در گفت وگو ـ به مثابه امري برنامه ريزي شده در شبكه روابط انساني ـ بدانيم، استلزام ديگري را نيز مي پذيريم كه اصولاً اصالت واقعي يك گفت وگوي بالنده در تعاملي آگاهانه و مسؤوليت پذير در ميان كنشگران پديدار مي شود.
در ميان انواع گفت وگوهاي تعاملي از آنچه در زندگي روزمره اجتماعي با آن مواجه مي شويم تا گفت وگو درسازمان ها و گفت وگوي برنامه ريزي شده در جامعه سياسي يا ديني، مشاركت كنندگان در چنين فضايي ضرورت دارد تا اصالت زبان را به مثابه كانوني از كنش ضروري قلمداد كنند و در ايجاد ارتباط دوسويه از حديث نفس تا يافتن فضايي براي درك ميان ضرورت ها و استلزامات دووجهي يا چندوجهي، چنان باشند كه جهان هستي آن را نمود مي بخشد. ما در هر يك از چنين فراگردهايي ثمربخش برآنيم تا ضمن آفريدن افق هاي گسترده اي از ارتباط ثمربخش، ميزان مسؤوليت فردي، جمعي و تمدني خود را مورد تأكيد و بازخواني قراردهيم. جامعه بشري امروزه چنان درگير مسائل و مشكلات مشتركي است كه تنها در اين تعامل بالنده توأم با تأكيد بر مسؤوليت كنشگران مي توان اميدوار به حل برخي از آنها شد. در بيان كمي و فني، مسؤوليت به معناي نوعي «تقسيم كار» است. لذا وقتي بگوييم كسي، كساني يا سازماني مسؤول است مقصود اين است كه نقشي برعهده آنان گمارده يا تعريف شده است. در اين مسؤوليت پذيري، وظيفه اخلاقي مهمترين عنصري است كه مي تواند به اثربخشي تعامل بالنده و سازنده مدد برساند. سازمانها و نهادهاي متولي در ارتباط با گفت وگوي درون فرهنگي و در داخل يك كشور و بنياد فرهنگي در سطح جهاني، داراي امكانات مادي و معنوي متفاوتي اند كه به مقتضاي چنين امكاناتي درخصوص هدف مربوطه شروع به فعاليت مي كنند اما ديگر كنشگراني نيز هستند كه هر چند تعريف خاصي مترتب بر افعال و كردار آنها نيست اما به مثابه كنشگر در جامعه خود را واجد مسؤوليت اخلاقي براي تسهيل گفت وگوي بين فرهنگي مي بينند. در تجربه قرن بيستم چه بسيار از اين مسؤوليت پذيري اخلاقي كه در ميان كنشگران فرهنگي مايه اميد ومباهات شده است. غالب متفكران برجسته جهان در قرن گذشته همواره دربرابر ناملايمات و تلاطمات زندگي جهاني زبان به سخن و انتقاد گشوده و چه بسا تأثيرپذيري آنها بسيار بيشتر از كاركرد و هدف سازمانها و نهادهاي متولي اين كار بوده است.
متفكر برجسته روسي لشك كولاكوفسكي دراشاره به مسؤوليت جمعي و فردي به موضوعي استناد كرده است كه در شرايط كنوني از جامعه بشري بسيار قابل توجه به نظر مي آيد. به زعم او بشر بدون «استعداد احساس گناه» نمي تواند انسان و مدعي مسؤوليت جمعي باشد. جهاني كه ما انسانهاي امروزي در آن به سر مي بريم و در ساخت مادي و معنوي آن سهيم بوده ايم چه بسا از همين حيث دچار معضلاتي شده باشد كه ما انسانها به مثابه «انسان» در پيدايش و تداوم آن مقصر بوده ايم. همين احساس گناهكاري بشر است كه مي تواند در او حس مسؤوليت اخلاقي را برانگيزد تا در انديشه، گفتار و كردار راهي براي حل معضلات بيابد. در جامعه فكري ايران معاصر مي توان به كنشگران متعددي در مقام فاعلان فرهنگي استنادكرد كه زحمات زيادي را در اين مسير پرفراز و فرود كشيده اند.
هرچند ما در مقام داوري نهايي و مطلق دستاوردهاي آنان نيستيم اما همين كه چنين كنشگراني فرهنگي درجامعه ما حضور مؤثر داشته و همواره خواسته اند فرهنگ و تمدن ايراني را به زبان خاص خود به تمدن و فرهنگ ديگري عرضه كنند و در برابر حوادث و وقايع تلخ و شيرين جهان واكنش مؤثر نشان دهند، خود مايه اميدي است درحل بسياري از تعارضات موجود، در اشاره به كاركرد و مسؤوليت اين كنشگران معاصر مي توان به كارنامه جالب توجه دكتر احسان نراقي اشاره كرد، به جرأت مي توان گفت، بخش قابل توجهي از زندگي فكري و تجربه عملي احسان نراقي در ارتباط با گفت وگوي ميان تمدنها و فرهنگهاي گذشته است. تمام آن سالهاي گفت وگو و آمد و شدهاي ايشان به كشورهاي مختلف، رايزني ها، نشست و برخاستها و دغدغه هاي دائم او نشان از چنين ادعايي دارد. او البته بيش از همه درمقام روشنفكري خستگي ناپذير، خود رادرگير گفت وگوي تمدنها كرده است و اين واقعيت اهالي امروز مشتاق به تعامل با «ديگري» را وامي دارد تا هرچند مختصر و به اجمال به تجربه طولاني او در اين سالها اعتنا كنند.
عرصه كوششهاي سياسي و فرهنگي احسان نراقي تنها به داخل ايران محدود نبوده است، از سال ۱۳۳۶ كه يونسكو به او مأموريتي دركشورهاي خاورميانه مي دهد تا به موجب آن در جهت گسترش ايده تحقيقات اجتماعي، فعاليت هاي فرهنگي را به اجرا بگذارد، او به مثابه شهروندي جهاني نگاه خود را از چارچوب محدود يك مليت يا كشور برمي دارد و درجهت همگرايي و نزديكي تمدن و فرهنگ شرق و غرب دست به فعاليت مي زند. وقتي در سال ،۱۳۵۶ اولين كنفرانس يونسكو درباره گفت وگوي تمدنها آن هم با حضور متفكران برجسته اي چون توشهيكو ايزوتسو، روژه گارودي، عبدالجواد فلاطوري، داريوش شايگان و... برگزارشد، او حاصل بيش ازدو دهه زندگي فرهنگي خود در يونسكو را با مقاله مفصلي تحت عنوان «يونسكو و گفت وگوي فرهنگ ها» ارائه مي دهد. و چنان كه خود به روشني و دقت گفته است: وجود يونسكو، درحقيقت يعني گفت وگوي تمدنها. اكنون كه اوضاع سياسي و اجتماعي جهان از ابعاد منفي و مثبت، ضرورت همنوايي و تعامل فكري ميان كشورها راتشديدكرده است، اهميت تلاش فردي و ابعادتلاش اومانيستي يك فرد بيش از پيش برما روشن شده است.
بخشي از شناخت ما ( چه شناخت خود يا جهان مقابل خود) ودرك شرايطي كه درآن به سر مي بريم ازطريق تأمل در تجربه هاي شخصي و جمعي متفكران كه البته احسان نراقي نيز از جمله آنهاست ميسوراست.
اين نكته البته بيان اين مدعاي مبتني بر كلان روايت هم نيست كه احسان نراقي ازهمه اشتباهات بري است. شايد نگرش ايده آليستي او به مسائل سياسي و اجتماعي در جامعه ايران و جهان كنوني از يكسوو اميد و خوش باوري وي به برخي از چهره هاي فرهنگي و سياسي ايران كه مدعي سمت دهي ايران به دروازه جهاني هستند ازسوي ديگر، سبب شود كه بسياري مواقع حضور او، سخن او و تلاش او موردتوجه قرارنگيرد. اما به هرحال احسان نراقي يك كنشگر ايراني است كه زندگي او تصويري از حركت توأم با مسؤوليت فردي در پيگيري موضوعاتي جمعي همچون گفت وگوي ميان فرهنگها است.
* سردبير مجله گزارش گفت وگو ـ سازمان گفت وگوي تمدنها
هويتهاي تمدني معاصر
147576.jpg
ساموئل پي.هانتينگتون
كمابيش اين اتفاق نظر وجود دارد كه دست كم دوازده تمدن عمده وجود داشته اند كه از اين تعداد هفت تمدن از ميان رفته اند و پنج تمدن همچنان زنده اند (چيني، ژاپني، هندي، اسلامي و غربي). بسياري از محققان تمدن ارتدوكس روسي را هم به اين فهرست مي افزايند و عقيده دارند كه اين تمدن از سلف خود تمدن بيزانسي و نيز از تمدن مسيحي غربي جداست. در جهان معاصر بايد تمدن آمريكاي لاتين و شايد آفريقا را نيز به اين سياهه افزود. به اين ترتيب تمدن هاي معاصر به قرار زير است:
|تمدن چيني
محققان در مورد تمدن چيني دو ديدگاه دارند. گروهي معتقدند كه تنها يك تمدن واحد چيني وجود دارد كه دست كم از ۱۵۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح و شايد هزار سال پيش از آن وجود داشته است. گروه ديگر دو تمدن چيني را باور دارند كه دومي در اوايل پيدايش مسيحيت و به دنبال تمدن قديمي به وجود آمده است. من در مقاله خود در فارن افيرز اين تمدن را كنفوسيوسي نام نهاده ام. با اين حال استفاده از عبارت تمدن چيني از دقت بيشتري برخوردار است چرا كه هر چند آيين كنفوسيوسي از اجزاي مهم تشكيل دهنده تمدن چيني است، اما تمدن چيني فراتر از آيين كنفوسيوسي است و عامل ارتقاي چين به يك واحد مستقل سياسي محسوب مي شود. واژه «چيني» كه مورد استفاده بسياري از محققان است، هم فرهنگ رايج در كشور چين و هم جوامع چيني جنوب شرقي آسيا و كشورهاي ديگر و از جمله فرهنگهاي ويتنامي و كره اي را دربر مي گيرد.
| تمدن ژاپني
بعضي محققان فرهنگ هاي ژاپني و چيني را زير عنوان كلي «تمدن خاور دور» قرار مي دهند اما اكثريت ايشان تمدن ژاپني را تمدن جداگانه اما زاييده تمدن چين به حساب مي آورند كه ميان سالهاي ۱۰۰ و ۴۰۰ پس از ميلاد به وجود آمده است.
| تمدن هندو
اين تمدن، چه تمدني واحد باشد و چه زنجيره اي از تمدن ها، در منطقه شبه قاره دست كم از ۱۵۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح وجود داشته و اين واقعيتي است كه همه محققان به آن اذعان دارند. اين تمدن را هندي، سندي و هندو خوانده اند اما عنوان آخر براي تمدن موجودمناسب تر است. هندوييسم، به هر يك از اشكال خود، از هزاره دوم پيش از ميلاد در فرهنگ شبه قاره اهميت بسياري داشته است. هندوييسم چيزي فراتر از يك دين يا نظام اجتماعي است و هسته اصلي تمدن هندي محسوب مي شود. امروز هم هرچند شبه قاره انبوهي از مسلمانان و اقليت هاي فرهنگي كوچكتر را در درون خود جا داده است، هندوييسم همچنان نقش اصلي خود را ادامه مي دهد. واژه هندو هم نام اين تمدن را از كشور مركزي آن يعني هندوستان جدا مي كند و اين امري مطلوب است چرا كه تمدن هندو از مرزهاي كشور هندوستان فراتر مي رود.
|تمدن اسلامي
همه محققان وجود تمدني مستقل را به عنوان تمدن اسلامي قبول دارند. اسلام كه پيدايش آن در شبه جزيره عربستان و در سده هفتم ميلادي تحقق يافت به سرعت در شمال آفريقا و شبه جزيره ايبري و نيز در جهت شرق تا آسياي مركزي، شبه قاره و جنوب شرقي آسيا گسترش پيدا كرد. به همين دليل در درونه اسلام فرهنگها و خرده تمدن ها ي گوناگون از جمله عربي، تركي، ايراني و مالايايي وجود دارند.
| تمدن ارتدوكس
تعدادي از پژوهشگران به وجود تمدن مستقلي به نام تمدن ارتدوكسي به مركزيت روسيه و جدا از مسيحيت غربي قائل اند و اين تمدن را ناشي از ميراث تمدن بيزانس مي دانند كه داراي دين متفاوت است، سابقه ۲۰۰ساله حكومت تاتارها را پشت سر دارد و داراي ويژگي استبداد حكومتي است و از رنسانس، جنبش اصلاح، خردگرايي و ديگر تجربه هاي مهم غرب تأثير چنداني نپذيرفته است.
| تمدن غربي و تمدن آمريكاي لاتين
آغاز تمدن غرب را به طور معمول، سال۷۰۰ يا ۸۰۰ميلادي مي دانند و محققان اجزاي تشكيل دهنده اين تمدن را اروپا، آمريكاي شمالي و آمريكاي لاتين برشمرده اند. اما آمريكاي لاتين هويتي دارد كه آن را از غرب متمايز مي كند و هر چند زاييده تمدن اروپايي است روند تكميلي آن با سير تكامل اروپا و آمريكاي شمالي فرق دارد. آمريكاي لاتين فرهنگي استبدادي و صنف گرايانه داشته است و اين ويژگي اي است كه در اروپا كمتر وجود داشته و در آمريكاي شمالي هرگز ديده نشده است. هم اروپا و هم آمريكاي شمالي تحت تأثير جنبش اصلاح، فرهنگهاي كاتوليك و پروتستان را با هم درآميخته اند، اما آمريكاي لاتين همواره كاتوليك بوده است، هر چند اين وضعيت ممكن است دستخوش تغييراتي بشود. تمدن آمريكاي لاتين در برگيرنده فرهنگهاي بومي است كه در اروپا اصلاً وجود نداشته و در آمريكاي شمالي از بين رفته اند. تكامل سياسي و رشد اقتصادي آمريكاي لاتين تابع الگوهايي است كه با مدلهاي رايج در كشورهاي شمالي حوزه اقيانوس اطلس كاملاً فرق دارد. از لحاظ نظري آمريكاي لاتيني ها هويتهاي گوناگوني براي خود قائل هستند. بعضي مي گويند «بله، ما جزئي از غرب هستيم» و گروهي ديگر مدعي هستند كه «نه، ما فرهنگ خاص خودمان را داريم» و بخش عمده اي از ادبيات آمريكاي لاتين و آمريكاي شمالي بازتاب همين تفاوتهاي فرهنگي است. آمريكاي لاتين را مي توان از سويي يك خرده تمدن در درون تمدن غرب تلقي كرد و از سوي ديگر مي توان آن را تمدني جداگانه دانست كه به تمدن غرب كاملاً وابسته است و آن را براساس تعلق يا عدم تعلق به غرب تقسيم بندي كرد. اين تلقي دوم بيشتر به كار تحليلي مي آيد كه معطوف به كاركردهاي سياسي ـ فرهنگي بين المللي تمدنهاست و رابطه ميان آمريكاي لاتين با آمريكاي شمالي و اروپا را هم دربرمي گيرد.
| تمدن آفريقايي
بيشتر تمدن شناسان، به استثناي برودل، وجود تمدن مستقل آفريقايي را قبول ندارند. شمال قاره آفريقا و ساحل شرقي اين قاره به تمدن اسلامي تعلق دارد. حبشه در گذشته، تمدن خاص خودش را داشته است، اما در مناطق ديگر اين قاره، امپرياليزم اروپايي و مهاجرت اروپاييان عناصري از تمدن غرب را با خود به آفريقا آورده است. در آفريقاي جنوبي ابتدا مهاجران هندي و فرانسوي وسپس انگليسي ها يك فرهنگ چندوجهي اروپايي را ايجاد كردند. از همه اينها مهمتر امپرياليزم اروپايي، مسيحيت را به بخش جنوبي اين قاره معرفي كرد. در قاره آفريقا هويتهاي قبيله اي گوناگوني وجود دارد كه شدت و گستردگي زيادي دارند، اما آمريكاييان، هر روز بيشتر از پيش در حال شكل دادن به يك هويت آفريقايي براي خود هستند و چه بسا كه بخش جنوبي اين قاره با مركزيت كشور آفريقاي جنوبي بتواند داراي تمدني مستقل شود.
نغمه هاي ناساز ايراني
147585.jpg
احسان نراقي*
پيدايش انقلاب اسلامي در سال۵۷ و تشكيل جمهوري اسلامي ايران اگرچه وجهه اي جهاني را براي ايران به همراه آورد ولي برخي حوادث و اتفاقات و برخي تندروي ها دست به دست هم دادند تا اين وجهه مخدوش شود. زماني در يونسكو شاهد آن بودم كه انقلاب اسلامي ايران كه در منقلب كردن جهان اسلام بسيار تأثيرگذار بوده متأسفانه با تندرويها و لحن پرمدعاي برخي مسؤولان و ناسازگاري آنها با تمام كشورها، رفته رفته با وجهه اي نه چندان مقتدر و محترم روبرو گرديد. در چنين فضايي بود كه خاتمي با توجه به قانونمداري، جامعه مدني و آزادي و مشاركت مردم، نگاه همگان را به سمت خود جلب كرد و بر صندلي رياست جمهوري نشست. آنگاه خاتمي ايده اي تحت عنوان گفت وگوي تمدنها را با جهانيان در ميان گذاشت كه نقطه عطفي در مرور سالهاي پس از انقلاب در ايران بود و بنابراين مورد توجه جدي جهانيان قرار گرفت. وقتي موفق شديم خاتمي را عليرغم سمپاشي هاي مجاهدين خلق در فرانسه، به يونسكو بياوريم و سخنراني ايشان را برگزار كنيم، حداقل ده وزير فرهنگ گفتند كه سالها بوده است چنين خطابه اي را در يونسكونشنيده اند. پس از آن نيز رئيس جمهور ايران سخناني را در شهر وايمار بر مزارگوته درباره گفت وگوي ميان حافظ و گوته ايراد كرد كه با توجه جدي مطبوعات در آنجا روبرو شد. اما به دلايل وعلل هايي مختلف امروز ما نتوانستيم با چنان شتابي كه انتظار مي رفت به سوي گفت وگوي ميان تمدنها و عملياتي كردن آن پيش رويم:
۱ـ ديپلماسي ايران اهليت و استعداد و ظرفيت اجرا و تعقيب اين فكر را نداشت. چرا كه اساساً عملكرد وزارت امورخارجه ايران بيشتر سياسي بود تا فرهنگي و بنابراين آنها نمي توانستند مبشر و مجري اين فكر در جهان باشند.
۲ـ برخي روشنفكران ما در داخل هنوز تحت تأثير افكار ماركسيستي و يا اسلامگرايي به مقابله با جهان غرب مي پردازند. در ميان روحانيون و اسلامگرايان عده اي قليل همچون سروش و شبستري به چنين گفت وگويي در ميان فرهنگها و تمدنها با ديده باز نگاه كردند. كليت چنين مشكلي مانع از ارائه راهكارها و انديشه هاي روشن در باب گفت وگوي تمدنها از سوي ايرانيان بوده است.
۳ـ براي پيش بردن گفت وگوي تمدنها سازماني در ايران تحت عنوان سازمان گفت وگوي تمدنها تشكيل و دكتر فريدزاده به رياست آن انتخاب شد. فريدزاده مردي بود مجهز و مسلط به فلسفه غربي و اسلامي و بنابراين توانست در آن مركز شعله اي را برافروزد. اما متأسفانه اين شعله ديري نپاييد كه به سوي خاموشي شتافت. دكتر مهاجراني مردي دانشمند و با قريحه و مبارز بود كه در سه مقطع نيز قابليت خود را نشان داده بود: دفاع از فردوسي در برابر احمدشاملو، دفاع از خود در استيضاح مجلس و اقدامات درخشان در تصدي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ولي با همه اين سوابق او مردميدان گفت و گو نبود چرا كه موفقيت در اين مسير بدون احاطه بر فرهنگ غرب ميسر نمي شود و مهاجراني مجهز به چنين تجاربي نبود. پس از مهاجراني نيز از اين مركز تنها نامي باقي ماند و اكنون وجود آن را مي توان ناديده گرفت.
رفتن فريدزاده از مركز گفت وگوي تمدنها پاياني بر دوران طلايي اين مركز بود. خواسته يا ناخواسته با رفتن فريدزاده به حكم رئيس جمهور، اين تفسير به ذهن متبادر مي شد كه داستان گفت وگوي تمدنها از ذهن خاتمي نيز پاك شده است.
۴ـ همانطور كه در ابتدانيز اشاره شد شعار گفت وگوي تمدنها چندان با پيشينه و خواستگاه اين شعار كه ايران بود همخواني نداشت. در سالهاي قبل از دوم خرداد۷۶ تصوير روشن و قابل اعتمادي از ايران را براي جهانيان به نمايش نگذاشته بوديم و بنابراين آنها با بي اعتمادي و نه به صورتي جدي به طرح اين شعار توسط رئيس جمهور ايران نگريستند.
اما به هر حال اين بدان مفهوم نيست كه طرح شعار گفت وگوي تمدنها توسط رئيس جمهور ايران با هيچ دستاوردي همراه نبوده و از اين پس نيز نخواهد بود. در چندساله گذشته به واسطه طرح چنين شعارهايي بستر دموكراسي در ايران بيش از پيش هموار شده است. در سالهاي پس از انقلاب ما تنها با ارائه تصويري يك سويه از فرهنگ خود و ديگر فرهنگها در ايران مواجه بوديم و در آن فضا مسلماً امكان قدم گذاشتن در مسير گفت وگو و دموكراسي ميسر نبود.از اين كه بگذريم وقتي به دنياي پيش روي نگاهي مي اندازيم، دنيايي كه در آن جهاني شدن اقتصاد قادر به بلعيدن كشورهايي نظير ماست، درمي يابيم كه مجهز نشدن به سلاح فرهنگ و عدم شناسايي ديگر فرهنگها ما را در برابر واقعيت جهاني شدن بي هيچ مصونيتي رها خواهد كرد. بنابراين گفت وگوي تمدنها و فرهنگها راهي نيست كه بتوان پايان آن را اعلام كرد اگرچه برخي نغمه هاي پايان آن را مي سرايند.
*جامعه شناس
آزادي ومدنيت اجتماعي
147588.jpg
محمود عباديان *
گفتمان تمدنها، پيشينه در نظريه قرارداد اجتماعي داشته و مسبوق بر جامعه مدني در سطح بين المللي است و پشتوانه آن رعايت حقوق بشر در مقياس جهاني است. برخورد وگفت وگوي تمدنها از لحاظ تاريخي واجتماعي مسأله دوراني است كه محتواي عمده آن بحران حكومت سياسي، گذار از حكومتهاي قومي، ديني و ملي به سوي سازمانهاي اجتماعي ـ مدني منطقه اي و در غايت به يك سازمان فراگير جهاني تحت نظارت تمام ملتهاست كه نطفه هاي آغازين آن در سازمان ملل كنوني ديده مي شود. صفت بارز اين دوران تمركز اقتصادي و سياسي حكومتهاي ملي در اتحاديه يا سازمانهاي منطقه اي و يا قاره اي مي باشد؛ اين دوراني است كه در آن پيشرفتهاي علمي و دستاوردهاي اجتماعي، راه پيدايش جامعه اطلاعاتي را هموار كرده ، انفجار جمعيت را به همراه داشته، استفاده ناسنجيده از طبيعت را فراهم آورده و مناطق مسكوني كره زمين را چنان به يكديگر وابسته ونزديك كرده كه اطلاق دهكده جهاني به آن به واقعيت نزديك شده است. نكات و مقتضيات بالا ساكنان كره زمين را در برابر مسائلي قرارداده است كه اين مسائل با راه حلهاي ملي وجزيي كارساز به نظر نمي آيد بلكه تنها مي تواند در سايه همياري ، كوشش هماهنگ و تشريك مساعي تمام قدرتهاي ملي و منطقه اي طرح و حل گردد. گفت وگوي تمدنها در اين جايگاه است كه موضوعيت مي يابد.
اما گفت وگوي تمدنها ناگزير است وضعيت جامعه مدني وحقوق مدني افراد را مدنظر داشته باشد. مي توان گفت كه شرط گفت وگوي جدي و در ضمن عملي و موفقيت آميز در اين رهگذر از جمله آن است كه نماينده تمدن مفروض با يك توشه فرهنگي و اجتماعي شفاف، مترقي و سازنده به تشريك مساعي در بحث وارد شود. طبيعي است كه اين شرط مستلزم وجود حاكميت قانون و مدنيت اجتماعي است تا بتوان با تكيه و استناد به آن به تفاهم و نزديكي تمدنها كمك كرد. چه، حكومتي كه در مقطع كنوني نتوانسته درون مرزهاي خود فرهنگ وتمدني برازنده روح بشريت داشته باشد، طبيعي است كه درعرصه بين الملل چيزي جدي و عملي براي گفتن ندارد.
گفتمان تمدنها اگر نتواند از قهر و خشونت دولتها و حكومتهايي كه عملاً عامل درگيريهاي منطقه اي يا جهاني اند، بكاهد وخويشتنداري و تسامح را تقويت كند، محمل خود را از دست مي دهد. دولت قاهر كه زاييده شرايط تاريخي خاص بوده است با پيشرفت مدنيت توجيه قهر سياسي خود را از دست مي دهد و توقع تعديل آن به حكومت قانون منبعث از اراده خود مردم، خواه ناخواه ضرورت پيدا مي كند. بنابراين تا زماني كه ملتها از مدنيت اجتماعي وآزادي طرفي نبسته اند، صحبت از همكاري تمدنها در بهترين شكل، زودرس بوده و مي توان پيش بيني كرد كه در سطح شعار يا اعلام مواضع باز مي ماند و فاقد ضمانت اجرايي خواهد بود. موفقيت در بحث تمدنها متوقع آن است كه حكومت ملي شركت كننده در گفتمان مزبور در قلمرو داخلي و بين المللي خود سلوكي متمدنانه در هر دو پهنه داشته باشد، براي خود وضعيت مرجع قائل نباشد، تصور تحميل اراده در سر نداشته باشد و براي هر فرهنگ و تمدني حرمت در خور قايل شود و تمدن و فرهنگ خاصي را برتر و يا ناجي صلح و آرامش به شمار نياورد. شايد تحت اين گونه شرايط و كيفيات بتوان از تشريك مساعي و پيشرفت گفتمان تمدنها سخن گفت. ترديد نيست كه رعايت حقوق بشر در قلمرو حكومت ملي و در پهنه بين المللي يكي از مهمترين پيش نيازهاي موفقيت در امر گفت وگو و همكاري ميان تمدنهاست.احترام به حقوق اقوام و مليتها، (بشر) در عين حال محكي است در تعهد به پيش برد صادقانه گفت وگوي تمدنها و بي توجهي به حقوق بشر به هر دستاويزي تنها مي تواند نقض غرض و بي اعتنايي به آن تلقي شود. گفت وگوي تمدنها كه از جانب آقاي خاتمي، رئيس جمهوري ايران، در جلسه همگاني سازمان ملل مطرح گرديد و در دستور كار آن قرار گرفت، در ضمن واكنشي است به نظريه درگيري تمدنها كه سخنگوي آن آقاي هانتينگتون متفكر آمريكايي است كه برخي از جنبه هاي سياست خارجي دولت آمريكا را در شرايط جهان، از نظر سياسي بازتاب داده است.
نظريه برخورد تمدنها ونياز به گفت وگوي تمدنها پديده قرن حاضر است كه از درون تمدن بشري خاصه تمدن غرب نشأت گرفته و مي شود گفت ميراث تمدن و فرهنگ غرب است. برخورد تمدنها مسأله روزگاري است كه سياست، اقتصاد، توليد مادي جامعه و فزوني اطلاعات و دسترسي و بهره مندي متفاوت از امكانات آنها خصلت فراگير و جهاني به خود گرفته است.
اين درگيري ريشه در مناسباتي دارد كه از نشانه هاي بارز آن قطعيت سياسي ـ فرهنگي ، ديني، پيدايش جامعه اطلاعاتي ، روند به كاهش گرويدن منابع طبيعي وآب ، آسيب ديدگي محيط زيست انساني وطبيعي است.
رسم براين است كه درگيري وجنگ را صرفاً ناشي از پيامد تمدن و فرهنگ غرب بدانند. به فرض ربط صرف اين پديده با تمدن غرب ، نه پيامدهاي آن به دنياي غرب محدود مي ماند ونه از سهم و مسؤوليت دولتهاي غيرغربي دراين رهگذر مي كاهد. دهكده جهاني شدن زندگي در سياره زمين، تمدن (فرهنگ)هاي ملل را به همديگر نزديك كرده است . علاوه براين، كشورهاي ديگر قاره ها كه فرهنگ ودستاوردهاي تمدن غرب را تحت شرايط استعماري يا خودخواسته پذيرفته اند، در تكوين درگيري وجنگ فارغ از ماجرا نبوده ونيستند. تجربه نشان مي دهد كه اقتباس مؤلفه هاي اجتماعي وفرهنگي يك تمدن به ناگزير جهان بيني ، ايدئولوژي ومسائل رفتاري خاص آن فرهنگ را به همراه دارد واين عوامل در محيط غيرخودي نيز نشو و نمامي يابند. يعني به همراه صدور و ورود هرعنصر فرهنگي غير، آداب و رسوم خاص آن نيز متداول مي شود.
وقتي سخن از گفت وگو وهمكاري تمدنهاست ، به آن معناست كه تمدنها با يكديگر اختلاف دارند. بدون اذعان به اين واقعيت گفت وگوي تمدنها موضوعيت ندارد. چون گفت وگو بين آنها ميسر است، فرض است كه داراي جنبه هاي اشتراك پذير باشند، يا مي شود براي آنها وجوه مشترك قائل شد. تمدن را حاصل جامعه انساني متصف به مرحله اي در رشد هنرها، علوم و صورتبندي اجتماعي تعريف كرده اند. اگر اين تعريف در مجموع درست باشد ، آنگاه اختلاف تمدنها ناشي از اختلاف سطح رشد اجتماعي وكيفيت فرهنگي بايد باشد. به عبارت ديگر، اختلاف تمدنها تابعي از متغير اجتماعي ـ فرهنگي خواهد بود.
درگيريهايي كه تاريخ از آنهانشان دارد ، عمدتاً درگيريهاي قومي ، ديني وطبقاتي ، فقر وثروت (ناشي از بي عدالتي) بوده است. هيچ گاه تمدن به مثابه تمدن، به عنوان يك دستاورد اجتماعي ـ فرهنگي ملي وتاريخي با تمدن ديگر ومحصول شرايط ملي وتاريخي مردمي ديگر ـ اگرچه متفاوت بوده ـ مغاير نبوده وزمينه درگيري نشده است . واقعيت اين است كه تمدنها بيشتر به ازاي مناسبات اجتماعي كه در بستر آن تداوم مي يابند، در تعارض قرار مي گيرند. تمدنها ماهيتاً زمينه درگيري ندارند. يا به عبارتي درگيريهاي منافعي كه انگيزه اجتماعي واقتصادي مي تواند داشته باشد، نام درگيري تمدن گرفته است . تاريخ وتجربه مؤيد آن است كه درگيريهاي اجتماعي عمدتاً از توقعاتي طبقاتي ، مزاياي اقتصادي و رقابتهاي سياسي ناشي مي شود. اين عوامل ، خصلت يا نقشي دوگانه دارند. يعني به عنوان مثال اقتصاد از يك سو زمينه و مصدر رقابت، گسترش وتعرض مالي واقتصادي است چرا كه معطوف به توليد ومبادله وبازار فروش است واز طرف ديگر به ازاي نقش بنيادين وضروري اش در همه جا وهمه وقت، عاملي است كه زمينه همكاري رامهيا مي كند. درنتيجه ديالكتيك موجود در خصلت دوگانه اقتصاد، بستر درگيري وهمكاري فراهم مي شود. حاصل كاركرداين نقش دوگانه همانا رشد ناموزون اجتماعي وفرهنگي است كه به نوبه خود عامل درگيري هاي گوناگون مي شود. شرايط اجتماعي پس از جنگ كشورهاي خاوردور كه تحت عملكرد قانون رشد ناموزون اقتصادي بود، توانست موقعيت همكاري ورقابتي براي آنها فراهم آورد وموجب شكوفايي بي سابقه آن كشورها شود. لذا مهاركردن آنها بدون درنظر گرفتن عوامل مادي سؤال برانگيز است. ادعاي پروفسور هانتينگتون داير براينكه قرن ايدئولوژي گذشته ورقابت ميان تمدنها جاي ايدئولوژيهاي بزرگ را گرفته است ، به اين معناست كه ايدئولوژيهاي طبقاتي وسياسي مي توانند تبلور پيچيده روبنايي پيدا كنند وماهيت طبقاتي وسياسي آنها پوشيده وبا واسطه تر شود.
درتعبير وتفسيرهايي كه پيرامون راهكاري اجراي موفقيت آميز گفت وگوي تمدنها ارائه مي شود كم نيست مواردي كه از فرزانگي وفصيلت دولتمردان استمداد جسته مي شود. ترديد نيست كه تقواي مجريان مي تواند ضمانت مؤثري دراين رهگذار به شمار آيد. اين امر نبايد مانع آن شود كه براي پرهيز از درگيري وجنگ وتأمين صلح وآرامش، تضاد ميان شمال وجنوب ، ميان فقرزدگي وانباشت ثروت، ميان كار وسرمايه وتقسيم عادلانه منابع طبيعي وثروت اجتماعي را ناديده گرفت ونقش آنها را در درگيريها به حساب نياورد.
* نويسنده ومترجم

|   صفحه اول   |   سياسي   |   خوانندگان   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   موسيقي   | 
|   بين الملل   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعي   |   ضميمه ۱   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |