|
تندروها بعد از انسداد سياسي مي آيند
القاعده و بنيادگرايان در گفت وگو با حميد احمدي، استاد دانشگاه
|
|
|
به اعتقاد دكتر حميد احمدي تفكر بن لادن و القاعده جريان مسلط بر جهان اسلام نيست و جريان ميانه رو، هژموني ايدئولوژيك و سياسي را در جهان اسلام حفظ خواهد كرد. دكتر حميد احمدي، استاد علوم سياسي در دانشگاه تهران است. او از دانشگاه كارلتون كانادا فارغ التحصيل شده است. از دكتر احمدي تاكنون دو كتاب و مقالات متعدد در زمينه جنبشهاي اسلامي در جهان به چاپ رسيده است. با او در مورد القاعده، مباني فكري اين گروه و همچنين علت تداوم فعاليتهاي بنيادگرايان اسلامي در خاور ميانه گفت وگويي كرديم كه در پي مي آيد. \ به نظر مي رسد القاعده و گروه هاي راديكال اسلامي برخلاف راديكالهاي دهه ۶۰ و ۷۰ ميلادي مثل اخوان المسلمين، به شكل جهان شمول عمل مي كنند. شبكه هاي گسترده مالي، سازماني و حمايت اطلاعاتي و امنيتي برخي كشورهاي منطقه خاورميانه تا چه ميزان در فرا ملي شدن گروههاي بنيادگرا نظير القاعده مؤثر بوده است؟ * مطلبي كه به آن اشاره كرديد، كاملاً درست است. اگر القاعده را باسازمانهاي راديكال اسلام گرا كه از سالهاي دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رشد كردند، مقايسه كنيم، متوجه يك تفاوت اساسي ميان آنها مي شويم. اكثر گروههاي راديكال در گذشته محلي بودند و در چارچوب مرزهاي ملي عمل مي كردند البته داراي جهان بيني گسترده مبتني بر امت اسلامي بودند، به هر حال انديشه امت اسلامي از سوي برخي نظريه پردازان اسلامي مثل سيد قطب در گذشته تبليغ شده است. ولي علي رغم اين مسأله هدف اساسي گروه هاي راديكال سنتي تغيير حكومتهاي محلي بود بنا بر اين راديكالهاي قديمي بيشتر با حكومتهاي محلي درگير بودند. اما از دهه ۱۹۹۰ به تدريج سازمانها و تشكيلاتي ظهور كردند كه به صورت فراملي عمل مي كنند. براي اين گروهها بيشتر مسأله انترناسيوناليسم اسلامي مطرح است. به عبارت ديگر اين سازمانهاي جديد چند ويژگي دارند، اعضاي اين سازمانها صرفاً متعلق به يك جامعه ملي خاص نيستند مثلاً سازمان جهاد و جماعت اسلامي مصر كه در گذشته فعاليت مي كردند، بيشتر اعضايشان مصري بودند و يا جبهه نجات اسلامي الجزاير و يا جمعيت مسلح الجزاير از جامعه ملي الجزاير تشكيل شده بودند. اما اعضاي اين تشكيلات جديد از مسلمانان كشورهاي مختلف هستند و از شرق آسيا تا جهان عرب و كشورهاي غير عرب منطقه را در بر مي گيرند. ويژگي ديگر گروه هاي راديكال جديد جهاني بودن هدفهايشان است. به نظر مي رسد استراتژي جديدي توسط اين گروهها تدوين شده است تا از طريق يك ديدگاه جهان شمول و نگاه به كل جهان اسلام به هدف نهايي خودشان مبني بر تأسيس حكومتهاي اسلامي در سراسر جهان دست پيدا كنند. هدف اساسي اين گروه ها استقرار يك خلافت اسلامي در جهان است. پس اين گروه ها جهاني و امتي مي انديشند. ويژگي سوم گروه هاي راديكال جديد مثل القاعده غير اسلامي بودن هدفها است. هدفهاي گروههاي اسلامي قبلي مثل حزب التحرير اسلامي، جهاد و جماعت اسلامي رژيمها و سازمانهاي دولتي و نظامي بومي بود اما القاعده و گروههاي وابسته به آن بيشتر با غير مسلمانان و آمريكا و اسرائيل و كشورهاي وابسته به غرب برخورد دارند. در رشد اين جريانات جديد بنيادگرا مسائل فكري و رهبري و مالي اهميت زيادي داشته است. نگرش گروه هاي جديد امت گرا است و بطور ذاتي متوجه كشورهاي ديگر و غير بومي بوده است و به شدت با وهابيت هم در آميخته است. اين جريانات به شدت با مدرنيسم و تحولات روبه رشد اجتماعي سرستيز دارند. فراموش نكنيم ريشه گروه هايي نظير القاعده در عربستان است، زيرا در اين كشور ايدئولوژي در خدمت دولت سعودي بوده است و جنبشهاي اسلامي راديكال در اين كشور با دولت ملي خود دشمني نداشتند و بيشتر جهاني عمل مي كردند، در مقطعي هدف مبارزه آنها شوروي و آزادي افغانستان بود و در مقطعي ديگر گسترش اسلام در جهان غير اسلام. بستر اجتماعي عربستان و ايدئولوژي وهابيت شرايط را به گونه اي فراهم كرده است كه گروههاي بنيادگرايي نظير القاعده جهاني عمل كنند. القاعده و گروههاي وابسته به آن به دليل پشتوانه هاي مالي قوي و حمايتهاي دولت سعودي و كشورهاي محافظه كار عربي گسترش پيدا كرده اند. القاعده به دليل اقتدار مالي و معنوي ساير گروه هاي راديكال سنتي و قديمي را نيز تحت تأثير قرار داده است به گونه اي كه تمامي آن گروه ها در چارچوب هدفهاي اين تشكيلات عمل مي كنند. \ ما در فقه اهل سنت بويژه در فقه شافعي قاعده اي داريم تحت اين عنوان كه جهاد وسيله اي براي هدايت است، به نظر جنابعالي القاعده و گروه بن لادن تا چه حد تحت تأثير متن و مباني مذهب وهابيت و قواعد فقهي اهل تسنن قرار دارند؟ به عبارت ديگر آيا مي توان وهابيت را به عنوان يك عامل اساسي در بروز بنيادگرايي راديكال اسلام از نوع القاعده دانست؟ * تأثير گذاري مذهب بر اين گروه ها به شدت بالا است. البته گروههايي نظير القاعده بطور رسمي به وهابيت اشاره نمي كنند، به هر حال مي دانيد كه سعوديها از كلمه وهابيت خوششان نمي آيد، به اعتقاد آنها چنين چيزي وجود ندارد، آنها بيشتر خود را موحدون مي نامند. نگرش وهابيت بسيار تند است و بيشتر تحت تأثير فقه حنبلي است تا شافعي، فقه حنبلي كه احمدبن حنبل بنيانگذار آن بوده است، ويژگيهاي خاصي دارد. حنبليها خيلي تند و طرفدار اجراي دقيق احكام اسلامي هستند و به يك نوع اسلام ناب اعتقاد دارند. از نظر آنها اسلام در طول تاريخ به موضوعات اجتماعي، فرقه اي و قبيله اي آلوده شده است. لذا راه حل گرايش به اسلام ناب از نظر حنبليها نابودي آلودگيها و شائبه ها است. به نظر آنها اكثريت مكاتب فقهي ديگر اصيل نيستند و بدعت گذارند. لذا با يك شيوه تند برخوردهاي خود را با فرقه هاي ديگر اسلامي بويژه تشيع آغاز كردند. آنها اساساً منكر اصالت تشيع هستند. همانطور كه مي دانيد احمد بن حنبل و شاگردانش بويژه ابن تيميه ضد شيعه هستند. البته مشكل اينها فقط شيعيان نبودند، حنبليها جز خود هيچ مكتب فقهي ديگري را قبول نداشتند، از نظر آنها تفسير ناب محمدي فقط متعلق به فقه حنبلي است. لذا با همه گروهها درگير شدند و به اين ترتيب سلطان عثماني كه خود سني بود، اين جنبش را از بين برد. وهابيت هم تحت تأثير همان ايدئولوژي راديكال حنبلي است و همانطور كه اشاره كرديد القاعده و وهابيون نسبت به جهاد و هدايت چنين نگرشي دارند و پيشگامان مكتب فقه حنبلي پس از احمد بن حنبل مثل نووي ،قاضي عياض، ابن تيميه، ابن كثير، ابن قيم و بعد عبدالوهاب در صدد برآمدند كه اسلام ناب را ارائه كنند و لذا استفاده از خشونت در اعمال نظرياتشان را جايز دانستند. البته نگرش جهان اسلام از همان ابتدا نسبت به اين جريان چندان مثبت نبوده است. حنبليها و بعد وهابيون به كار برد جهاد حتي عليه حكام داخلي اعتقاد داشتند كه خيلي مهم است و جالب است كه اين نظريه بعدها تئوريسين هايي پيدا كرد مثل جهيمان العطيبي كه در عربستان سعودي زندگي مي كرد و كتاب هفت رساله را نوشت و يا عبدالسلام فرج كه يكي از تئوريسين هاي سازمان جهاد مصر بود و كتاب منجي را نوشت و يك كتاب هم در مورد جهاد دارد كه عنوان آن «واجب فراموش شده» است. بنابراين نگرش حنبلي روي غير حنبليها هم تأثير داشته است و حتي اين امكان وجود دارد كه افرادي مثل سيد قطب به صورت غير مستقيم تحت تأثير مكتب حنبلي قرار گرفته باشند. اين افراد كار برد خشونت و جهاد عليه مخالفا نشان را در چارچوب نظامهاي سياسي، گروههاي رقيب، نظام جهاني و ياكشورهاي خارجي تجويز مي كنند. مسأله دارالاسلام و دارالحرب و صليبيها و يهوديان به ادبيات فقهي گذشته اضافه شده و بدين ترتيب راديكاليسم افراطي رشد پيدا كرده است. \ آرمان بنيادگراياني نظير بن لادن در گذشته است، از نظر القاعده و گروههاي وابسته به آن جهان اسلام هرچه به شرايط گذشته از لحاظ اجتماعي و سياسي برسد، خالص تر است، به نظر شما آيا اين برداشت سلفي گري كه ريشه در انديشه هاي رشيد رضا و سيد قطب دارد، به دليل عدم امكان سازگاري با نيازهاي انسان امروز با چالشهاي جدي مواجه نخواهد شد؟ * اين يكي از بحثهاي مهمي است كه به صورت جدي در بين گروههاي مختلف اسلامي مطرح است. اكثريت جهان اسلام با انديشه هاي جرياناتي نظير وهابيت و القاعده مخالفند و حتي در مقطعي، اخوان المسلمين عليه اين گروههاي تندرو موضع گرفت و حتي مرشد اخوان المسلمين اسماعيل حسن الهضيبي عليه جريانات تندرو كتاب نوشت. از نظر او مسلمانان قضاوت كننده نيستند و فقط وظيفه دعوت به اسلام را دارند، تشخيص كافر بودن يك فرد و يا اعلام جهاد، قضاوت است، درحالي كه رسالت پيامبر اسلام تنها دعوت به اسلام بود. وقتي گروههاي راديكال اسلامي شروع به ترور كردند و با حكومتهاي محلي درگير شدند، جامعه الازهر با اينها درگير شدند و اخوان المسلمين عليه آنها اطلاعيه داد و اين اواخر نيز جماعت اسلامي كه حكم قتل توريستهاي خارجي را صادر كرد، با محكوميت گسترده مواجه شد. جامعه مصر، روشنفكران عرب و حتي اسلام گرايان با اين جريانات مخالفند. اخوان المسلمين در دهه ۸۰ شديداً عليه اين گروههاي تندرو فعاليت كرد. از نظر اخوان المسلمين، فعاليتهاي گروههاي بنيادگراي راديكال به ضرر اسلام تمام مي شود. محمد السعيد العشماوي يكي از بزرگترين نظريه پردازان جهان اسلام در كتاب خود تحت عنوان اسلام سياسي به راديكاليسم افراطي و خشونت طلب اسلامي حمله كرد. ازنظر او اين جريانات اعتبار اسلام را زير سؤال برده اند و درك درستي از اسلام هم ندارند. العشماوي معتقد بود كه راديكالها معناي اصلي جهاد را درك نكرده اند. به دنبال حوادث ۱۱ سپتامبر هم اكثريت اسلام گرايان القاعده را محكوم كردند و روشنفكراني نيز مثل راشد غنوشي اين اقدامات را زشت و ناپسند دانسته اند. از نظر اسلام گرايان معتدل بنيادگرايان راديكال به اسلام سياسي معتقدند و اين مسأله آينده فعاليتهاي اين گروهها را تيره خواهد كرد. از نظر اسلام گرايان نوگرا، عملكرد گروههايي مثل القاعده به اسلام ضربه سختي زده است و آينده اسلام گرايي را با ابهام مواجه كرده است. \ با توجه به مخالفتهاي گسترده در جهان اسلام با بنيادگرايان راديكال و همچنين پروژه آمريكا براي خاورميانه پيش بيني شما از چگونگي فعاليتهاي گروههايي مثل القاعده در چند دهه آينده چيست؟ * تا زماني كه قضيه فلسطين و مشكلات منطقه اي موجود حل نشود، فعاليت گروههاي تندرو نيز ادامه خواهد يافت، ولي از سوي ديگر بنيادگرايان رفته رفته اعتبارشان را از دست مي دهند، زيرا غير نظاميها را مورد هدف قرار مي دهند و چهره اي خشن از اسلام معرفي مي كنند. لذا در كوتاه مدت و حداقل در دهه نخستين قرن ۲۱ جريانات تندرو فعاليت خواهند كرد، ولي با اعمال فشارهاي سياسي و نظامي از سوي آمريكا و كشورهاي غربي سرانجام بنيادگرايان تضعيف خواهند شد. \ به اعتقاد بسياري از نظريه پردازان جامعه شناسي سياسي در آمريكا، راديكاليزه شدن بنيادگرايي اسلامي در شرايط انسداد فعاليتهاي دموكراتيك رخ مي دهد، از نظر اين دانشمندان القاعده بيشتر در كشورهايي رشد و نمو يافته است كه فاقد نظامهاي دموكراتيك حداقلي هستند، يعني اگر القاعده در سودان و عربستان فعاليت مي كند، در كشورهايي نظير تركيه بستر اجتماعي براي فعاليت آن وجود ندارد، نظر جنابعالي در اين زمينه چيست؟ * اين نظريه تنها از سوي جامعه شناسان آمريكايي مطرح نشده است و خيلي از نظريه پردازان در كشورهاي غربي و حتي روشنفكران عرب نيز اين موضوع را مطرح مي كنند. اين دانشمندان معتقدند كه انسداد راه را براي راديكالها باز كرده است. بر اين اساس، يك فضاي باز سياسي در دهه ۱۹۸۰ و اوايل دهه ۱۹۹۰ به وجود آمد كه اسلام گرايان تندرو را به شدت تضعيف كرد و اسلام گرايان ميانه رو نظير اخوان المسلمين، جنبش گرايش اسلامي، جبهه نجات اسلامي، اخوان المسلمين اردن رشد پيدا كردند، ولي متأسفانه فضاي سياسي مجدداً بسته شد و اقتدارگرايي دوباره قدرت گرفت و دوباره اسلام گرايان راديكال فعاليت خود را آغاز كردند. البته تنها انسداد در رشد و نمو اين گروهها مؤثر نبوده است، بلكه ايدئولوژي، شرايط محيط منطقه اي و مسائل ديگر به راديكالها كمك مي كند كه به رشد خود ادامه دهند، ولي يك سري متغيرهاي واسطه مثل انسداد سياسي دخالت مي كنند و شدت فعاليتهاي بنيادگرايان را گسترش مي دهند، بنابراين انسداد سياسي صرفاً يك متغير واسطه اي است و علت اصلي نيست و حتي در همان مقاطع دهه ۱۹۸۰ و اوايل دهه ۱۹۹۰ علي رغم فضاي باز سياسي بنيادگرايان به فعاليتهاي خود ادامه مي دادند. ادامه دارد
|