يكشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۲ - ۱۹ شوال ۱۴۲۴
Sun, Dec 14, 2003
گزارش روز
شماره ۲۶۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
مد ، لباس فرهنگ پوشش ايران در يك برش كوتاه
زشت مي پوشند
كه زيبا جلوه كنند!
147648.jpg
هر روز و بلكه هر ساعت اين كلمه دو حرفي راحت الحلقوم وار ـ مد ـ را تكرار مي كنيم و گاهي هم به سؤال يا كنايه، در مورد شكل و رنگ و مدل فلان چيز و حتي فلان كلام مي پرسيم كه مگر مد هست يا نه؟! تكرار مي كنيم و مي پوشيم، مي پوشيم و فلان لوازم آرايش را مي ماليم، مي ماليم و فلان عينك دودي را بر چشم مي زنيم، برچشم مي زنيم و تكرار مي كنيم.
فارغ از اينكه همه چيز با تكرار كردن درست نمي شود .
La mode
اگر فرانسه هم نمي داني، مهم نيست. خرچنگ قورباغه هايش را نبين و باز هم به خواندن اين مطلب ادامه بده! نوار كاست آموزش فرانسه كه در ضبط است. چرا معطلي؟ مثل هميشه، مثلث كوچك را فشار بده و بعد از آن فقط تكرار كن. يادت باشد: فقط تكرار كن!
پس همه چيز با يك جمله شروع مي شود:
_ A mon avis,toutes les couleurs a la mode sont belles
( به نظر من هر رنگي كه باب روزه، زيباست!)
با لهجه اي مابين تركي و آلماني (!) به سرعت تكرارش كن، چرا كه ضبط صوت به همين زودي ها پيش از آن كه فرصتي ـ حتي براي چاق كردن دوباره نفست ـ داشته باشي، از تو مي خواهد كه دوباره : Repetez s,il- vous - plat: toutes les couleurs a la mode sont belles
( لطفاً تكرار كنيد: هر رنگي كه باب روز هست زيباست.)
- la mode...
( مد! ...)
و تو باز با همان لهجه تكرارش مي كني، تكرار مي كني و آنقدر تكرار مي كني كه پژواكش در انتهاي مغزت هم رسوخ كند تا في المثل بداني كه La mode درست است و le mode نيست!
مد چيه ؟: يك تعريف،سه تحليل
مد يعني ولع مصرف كنندگان براي نشانه هاي جديد، رواج مجدد و غيرارادي نشانه ها به منظور تجديد نظر در معاني و تركيب دوباره تصوير، و اين كاري است كه براي پويايي مصرف در عصر جديد، غالباً بسيار مهم تلقي مي شود. مد همچنين بخشي از فرآيند تحولات فن آورانه است و به مدد اين تحولات كاركرد اجناس جديد نسبت به مدل هاي قديمي مي تواند پيشرفت كند. (روانكاوي فرهنگ عامه / بري ريچاردز : ۱۹۹۴ / ترجمه حسين پاينده)
اما اصطلاح ولع مصرف كنندگان براي نشانه هاي جديد، كه در تعريف بالا نقشي كليدي نيز دارد، چيست و چطور پديد مي آيد؟ پرفسور ريچاردز، خود در جواب اين سؤال نوپرستي را حاصل دو امر مي داند. اول: گرايش شايد كاذبي كه بيشتر تحت تأثير تبليغات (ناشي از بازاريابي براي پديد آوردن معاني جديد يا درك وابسته به بهسازي كالا) است؛ و دوم: لذت بردن از كالاهاي جديد (خواه مد باشد يا نه). كه البته اين لذت و نياز به راحتي بيشتر و دلالت هاي جديد را بازاريابي ايجاد نمي كند.
تئودور آدورنو و ماكس هوركهايمر (فيلسوفان شهير آلماني ) اما، آن زمان كه قريب سي سال پيش در دهه هفتاد، با ارائه تشبيه «صنعت فرهنگ سازي» كليه نمودهاي جزيي و انضمامي فرهنگ را با نمايش ابزاري ، غيرعقلاني و متناقض بودنشان از درون متلاشي مي كردند، درباره اين لذت و منشأ آن دگرگونه مي انديشيدند: سررسيد چكهايي كه اين صنعت، با نقشه ها و صفحه آرايي هايش ، از حساب لذت مي كشد، پيوسته به تأخير مي افتند؛ وعده [دستيابي به لذت] ، كه كل نمايش عملاً در آن خلاصه مي شود، امري موهوم است: تنها چيزي كه در اين ميان مورد تأييد قرار مي گيرد آن است كه غايت واقعي هر گز به دست نخواهد آمد و در مراسم شام بايد به صورت غذا اكتفا كرد. اشتهايي كه به واسطه آن همه اسامي وتصاوير تحريك شده است نهايتاً با چيزي روبرو نمي شود مگر نيكو شمردن همان جهان روزمره كسالت باري كه خواهان گريز از آن بود. (مجله ارغنون: پاييز ۸۰ / ترجمه مراد فرهادپور) آدورنو و هوركهايمر، از بنيانگذاران جريان چپ نو بودند اما حكايت تحليل هاي ماركسيستي نيز امروزه به گونه ديگر است و آن تخريب كنندگي و تيزي گذشته را ندارد. آن چنان كه آرتور آسابرگر، خوش بينانه تر مي نويسد: «شخصي كه اسير مد است، اسير اميال دروني خود نيز هست.» اميالي كه صنعت تبليغات مد مي تواند آنها را به شكلي ماهرانه به كار گيرد، اما گريز از بندگي [صنعت تبليغات] امكان پذير است. (روشهاي تحليل رسانه ها/ ترجمه پرويز اجلالي) هر قدر هم كه به تحليل هاي انتقادي اخير مشكوك باشيم، اما آنچه در هر سوي شبكه توصيفات، مشترك و غيرقابل انكار جلوه مي كند آن است كه: مد واقعيت دارد. البته اينكه آيا تحليل ها و نيز تعريف مطروحه به حال ما نيز مي خورد يا نه؟ ، بحث وسوسه برانگيز ديگري است كه به ادامه اين نوشته شكل داده است.
اسمش رو نيارين ديگه لطفاً!
بافتش چرك گرفته بود و گوشه به گوشه تن كرم رنگش سايه روشن شده بود. لبه جيب هاي چسب دارش هم تا خورده، و پاچه هايش ريش ريش شده بود. در كيسه اي انداختمش و ظهر پاييزي همين سه شنبه، سراسر ميدان تجريش، از اين فروشگاه به آن بوتيك و از اين مركز خريد به آن پاساژ سرك كشيدم تا اگر نه همانند، بلكه مشابه اش را پيدا كنم. شلوار سابقم را عرض مي كنم، كه پارچه لطيف فاق بلند و پاچه هاي نسبتاً گشادش در اين وانفساي شلوار جين هاي ناراحت و دو جيب هميشه بي پول من، انگاري براي من راحت طلب دوخت خورده بودند.
اما شما هم اگر همانند من، اين جملات را پشت هم، هر يك يكي پنج بار و البته هر بار با هر فروشنده به لحن ديگري مي شنيديد و مي گفتيد، احتمالاً يا مطمئناً، بالاخره نااميد مي شديد:
ـ هه !
ـ اه ! آقا چرا مي خندي؟
ـ آخه آقا اين شلوارها كه ديگه دمده شده!
ـ دمده شده يعني چي؟
ـ يعني هيچ جا ديگه از اين ها گيرت نمي ياد. بيخود خودت رو خسته نكن... اما بذار ببينم... ببين از اين ندارم اما يك چيز بهتر دارم. بيا اين بگي ها رو امتحان كن كه تازه اينها الآن ديگه مده...
ـ آقا اسمش رو نيارين ديگه لطفاً!
ـ اسم چي رو؟
ـ هيچي ... متوجه شدم... ممنون. خداحافظ
مد ايراني
شك نكنيد. در هر لباس فروشي اين شهر، شلوار بگي (فاق بلند و خشتك پايين و گشادي دارد ) و گتر دار (منتهاي پاچه اش بند افقي يا عمودي دارد و حد تنگي آن قابل تنظيم است) ، مانتوي كيمونويي و بندي، پيدا مي شود. شك نكنيد. در هر خيابان كه چه عرض كنم، شايد در هر كوچه بن بست اين شهر جواني را با مدل ريش آلكسي يا بكهامي، با موي تن تني يا تن تني اصلاح شده (!) خواهيد يافت. اما يك اماي بزرگ وجود دارد: اما هرگاه به كسي برخورديد كه از فراگيري اين مدل ها، و يا مد صحبت مي كند، حتماً شك كنيد!
چرا؟ چون اولاً فراگير نيست. اثباتش هم آن چنان سخت نيست . فقط كافي است همان سه دقيقه تا سه ساعتي كه پشت چراغ قرمز تجريش يا ميدان وليعصر ايستاده ايد را، بدون پيش فرض، صرف اطرافيان كنيد. ببينيد و برشمريد تا تصديق كنيد كه جمعيت رنگ هاي مرده، صورت هاي ناشاد، تن پوش هاي از فرط سادگي گيج كننده و انبوه سيال صورتهايي كه انگار قالب زده شده باشند، بر معدود جوانك هاي رنگارنگ مي چربد!
ثانياً مد هم نيست! تند رفتم؟ پس بگذاريد دقيق تر شوم. باز به تعريف ريچاردز رجوع مي كنم: مد وابسته به حس نو پرستي است، و نوپرستي يا از حس كاذب تبليغات است يا لذت بردن از كالاي جديد.
س : حال ما كدام اين دو را داريم؟
ج : هر دو را در سفره مان داريم اما اولي مال خودمان نيست و دومي هم ويروسي شده است.
او قبلاً مدل دلخواهش را در ماهواره ديده است
تبليغات تلويزيوني ما كه بيشتر به پفك و ماكاروني و لاستيك ختم مي شود؛ نيز، مجلات كم تيراژ و كتاب ها و به طور كلي رسانه هاي داخلي را در اين زمينه ـ به دليل تأثير كم جان و مخاطب نبودنشان براي قشر مد پوش، نمي بايست زياد جدي گرفت. سالار هاشمي ، بوتيك دار و وارد كننده لباسي است كه به قول خودش مدل مويش را از شبكه هاي مد ماهواره ديده است، در تأييد ادعاي تأثير اندك رسانه هاي داخلي بر تب مد، آن چه در صنفش مي گذرد را باز مي گويد: «وارد كننده ها اغلب اين مدل هاي نو را از ماهواره ومجلات خارجي در مي آورند. خيلي مواقع هم انتخاب كننده مد حاضر و آماده همان كشورها (به طور خاص تركيه و كره) براي ما و خيلي از كشورهاي همسايه هستند». وي تأثيرگذارنده اصلي بر هماهنگي لباس در ايران را تركهايي مي داند كه يا با سفارش وارد كننده ايراني (كه قبلاً مدل دلخواهش را در ماهواره ديده است) يا با سنجش خودشان از سليقه كشورهاي خاورميانه عمل مي كنند.
حسام جلالي، طراح لباسي كه اين فن را از استادان بزرگ غربي آن آموخته است، هم بر اين اعتقاد است كه بيشتر اين مدها از ماهواره است.
ما مد نداريم
جلالي درباره جوانهايي چون سالار، مي گويد: «مي بينند و فكر مي كنند مد روز است، اما توجه نمي كنند كه اين لباسها و چهره ها براي جلب توجه است. در آنجا جوان هايي براي لباس هاي آينده خودشان مي خواهند كه به سمت و سوي خاصي ميل كنند و اين ها را مي پوشند و تهيه كننده ها هم چون بر ايشان جالب است، از بقيه دعوت مي كنند. مدل ها هم فرضاً با قيافه پانك مي آيند و جلب توجه مي كنند». او در جواب سؤالم در باره مد لباس داخلي مي گويد:«ما مد نداريم. در ايتاليا و فرانسه و انگليس، يك مد حسابي هست كه ديگر، آن طور كه در ايران است، به بلوز و شلوار كوتاه توجه نمي كنند. تا آن جا كه اگر در آن مد رنگ، جنس، پارچه و ... مهم تر است، اينجا شاهديم كه فقط به ريش و سبيل و ... توجه مي كنند. خوب اين شايد دليل خودش را نيز دارد: لباسها بايد پوشيده باشد، در نتيجه فرد در ظاهرش بر نقاطي تأكيد مي كند كه پيداست.»
تحليل حسام جلالي در برخورد با بسياري از آرايشهاي زياد صورت و يا كوتاه شدن ساق شلوارها، بسيار مفهوم تر و توجيه پذيرتر از برخوردهاي نسبتاً قهري تر مي نمايد. شيرين بزرگمهر، استاد دانشگاه، نويسنده و مترجم كتب طراحي لباس نيز بر اين اعتقاد است كه بسياري از اين طراحي ها، نه به خاطر پوشيدن آن لباس ها در عموم، بلكه به منظور نمايان كردن قدرت طراح لباس است. وي با تصريح اينكه «لباس ما نيز همچون بسياري از نمادهاي فرهنگي مان محصول مدرنيزاسيون عقيم و مخلوط كردن همه چيز است»، نقش خانواده ها را در زمانه فقدان فرهنگ پوشيدن لباس، تأثير گذار مي داند.
از موضع تأييد، براي خانم بزرگمهر داستان شلواري را مي گويم كه در مسيري كه براي ملاقات او مي رفتم، بر تن جواني در ميدان ونك ديده بودم؛ شلواري كه خشتك آن به جاي آن كه سر جاي هميشگي اش باشد، تا زير زانوان پايين آمده بود! و او در مقابل و در تكميل سخنانش به نقش معترض اين نوع پوشش، اشاره مي كند و انگيزه اين گونه پوشش هاي عجيب را سه نكته مي كاود:«اول: مقاومت در برابر نسل يا طبقه متفاوت يا نسلي كه خود نيز اين دوران را گذرانده و حالا همرنگ جماعت شده، دوم: بي تدبيري اين روند و سوم: كار كرد صنعت انديشه».
عبور از پل فيروزه
جهانگيري فرهنگي
با آمدن اسلام جنب و جوش تازه اي سربرآورد. نخست حرف بر سر آن بود كه دين تازه را چگونه بپذيرند و با مهمانان جديد كه زيردستان ديروز و زبردستان امروز بودند، چگونه رفتار كنند. بنا به شواهد تاريخ، تصميم نهايي آن شد كه دين جديد پذيرفته شود، بي آنكه ايرانيت از دست برود. اگر ايران به صورتي كه در گذشته بود، ديگر نمي بود، جوهره آن را مي شد در شكل ديگري نگاه داشت. من گمان مي كنم كه تاريخ اين هزار و چهارصدساله ايران بر روي اين تصميم حركت كرده است. ضرورت اخت كردن گذشته و حال، نوعي تحريك (ديناميسم) و پويش در ايراني برانگيخت كه منشأ آثار مهمي گشت، ولي درمقابل، فرساينده هم بود، بدين معني كه قواي او را متفرق كرد و او را بر آن داشت تا حالت دفاعي به خود بگيرد.
وزنه زندگي برفرهنگ افتاد. چون سيادت سياسي از دست رفته بود، استعداد ايراني مي بايست در جبهه ديگري، كه جهانگيري فرهنگ باشد، به كار افتد. معاوضه بزرگي صورت گرفت. ديگرها را داد و فرهنگ گرفت. اين فرهنگ داراي سه خصوصيت بود: ۱ـ تلفيقي بود، يعني از چند عنصر متفاوت و گاه متعارض تركيب مي يافت. ۲ـ كلامي بود، يعني تكيه اصلي بر ادبيات و بخصوص شعر داشت۳.ـ نه از كنش، بلكه از واكنش نيرو مي گرفت؛ يعني حالت دفاعي در او بود. ايراني با گرهي و مشكلي روبرو بود و براي بازيافت خود، تلاش خويش را در جهت تعديل اين مشكل به كار انداخت، و گشايش آن را در فرهنگ جست.
دكترمحمدعلي اسلامي ندوشن، حقوقدان ـ ۱۳۷۶


|   شناسنامه   |   آرشيو   |